دستاوردهای ماندگار ـ بخش نهم

مقدمه

 

از آنجا که ما برای ابدیت آفریده شده‌ایم، باید چنان زندگی کنیم که نتیجه نیتها و اعمال ما جاودانه باشد. میخواهیم از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بیاموزیم که چه عواملی باعث ماندگاری دستاوردهای ما می‌شود و چه عواملی در این پایداری و تداوم، خلل ایجاد می‌کند.

 

استغفار؛ کلید دستاورد ماندگار

 

«وَ مَنْ أُعْطِيَ اَلاِسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ اَلْمَغْفِرَةَ»[1]

«هر كه را استغفار بخشند از آمرزش محروم ننمايند.»

 

یکی از اموری که سبب ماندگاری نیت‌ها و اعمال ما می‌شود، آن است که همواره خود را مقصر بدانیم. اگر کسی با وجود تلاش کامل بداند که کیفیت عملش با معیار الهی هماهنگ نیست، بابت هر کار خیری هم که انجام می‌دهد، جداگانه از خداوند طلب مغفرت می‌کند.

 

استغفار بابت طاعات

 

ما می‌دانیم که با نهایت تلاش نیز باز در اعمالمان نقص و اختلال وجود دارد؛ به همین دلیل، پس از هر طاعتی، جداگانه از خداوند استغفار می‌طلبیم. در این صورت، آن طاعات برای ما جاودانه می‌شوند. اگر انسان پس از انجام هر عمل، از خدای سبحان برای آن استغفار کند، خداوند مغفرت خود را شامل حال او می‌گرداند و در نتیجه، آن عمل تا قیامت باقی می‌ماند. در حقیقت، حُسن عمل ظهور می‌کند و قبح آن پنهان می‌شود.

برای مثال، اگر میزبانی با وجود زحمت فراوان و برگزاری مهمانی‌ای بدون نقص ظاهری، همواره از کاستی‌ها عذرخواهی کند، این مهمانی با مهمانی کسی که می‌گوید: «آنچه در وُسع من بود انجام دادم» و «هذه بِضاعَتُنا» (این سرمایه ماست)، قطعاً تفاوت دارد.

باید بابت طاعاتمان نیز از خداوند طلب مغفرت کنیم؛ زیرا هر اندازه برای بهبود عمل بکوشیم، باز با استانداردهای الهی مطابقت کامل ندارد. شاید سرّ استغفارهای نماز شب نیز در همین باشد؛ انسان در طول روز تمام تلاش خود را برای ترک معصیت و انجام طاعت به کار می‌گیرد، اما کسانی که اهل نماز شب هستند، گویی هر شب، خود را مقصر می‌بینند.

بنابراین، اگر بابت هر یک از طاعاتمان به طور جداگانه استغفار کنیم، خدای سبحان مغفرت خود را شامل حالمان می‌کند، عنایت او بر آن عمل جاری می‌شود و این مغفرت، سبب ماندگاری اعمال ما تا قیامت است. یعنی قبح اعمال با وجود آنکه هست، دیده نمی‌شود و تنها حُسن و حسنۀ آنها ظهور می‌یابد.

 

 شُکر، مایۀ توسعۀ وجود و ماندگاری نعمت

 

«مَنْ أُعْطِيَ اَلشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ اَلزِّيَادَةَ»[2]

 

اصطلاحی که از گذشته رایج است که می‌گویند: «نیمهٔ پر لیوان را ببینید»، اشتباه است. کسی که نعمت‌های خود را بسیار و کامل می‌بیند، باور دارد که اساساً نیمهٔ خالی‌ای وجود ندارد؛ زیرا نیمهٔ خالی به معنای نقص در کار خداوند است! در حالی که از ناحیهٔ فیّاضِ مطلق، افاضهٔ فیضی فراوان صورت می‌گیرد و با کمترین دقتی متوجه می‌شویم که تمام زندگی‌مان سرشار از نعمت است:

«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»[3]

«و اگر نعمت‌های خدا را بشمارید، هرگز نمی‌توانید آنها را به شمار آورید.»

 

اگر نعمت‌های زندگی‌مان را کافی و وافی بدانیم، خداوند آن نعمت‌ها را افزون می‌کند و این فزونی نعمت، موجب ماندگاری آنها می‌شود؛ زیرا خدای سبحان می‌فرماید: بیشتر از آنچه باید داشته باشی، عطا می‌کنم. حضرت فرمود: «لَمْ يُحْرَمِ اَلزِّيَادَةَ» «از افزایش نعمت محروم نمی‌شود.». خدای سبحان نیز در قرآن می‌فرماید: «لَأَزيدَنَّكُم»؛ یعنی «بر شما خواهم افزود».

این آیه به معنای افزایش وسعت وجودی انسان شاکر است، نه صرفاً افزایش نعمت‌های ظاهری؛ زیرا نفرمود «لَأَزیدَنَّ نِعْمَتَکُم»[4]«نعمت شما را افزون می‌کنم.»؛ وسعت وجودی است که ماندگاری فرد را در پی دارد.

گاه نعمت‌هایی که خداوند به انسان عطا کرده، در نظر وی کم جلوه می‌کند، در حالی که همان نعمت‌ها مایۀ غبطۀ بسیاری از افراد است و آنان در آرزوی داشتن همان نعمت‌ها به سر می‌برند. چه بسا زندگی برای انسان یکنواخت می‌شود؛ در این صورت کافی است به بیمارستان، زندان، محلۀ فقرا یا دادگاه برود؛ حتی نیازی به توقف نیست، تنها عبور از این مکان‌ها کافی است تا به فراوانی نعمت‌هایی که خدا به او ارزانی داشته پی ببرد و شکرگزاری کند.

 

رهایی از طلبکاری در برابر اقیانوس فضل الهی

 

فراوان و کامل دیدن نعمت‌ها، ما را از گستاخی و طلبکاربودن در برابر خدای سبحان دور می‌کند. باید بدانیم که به هیچ وجه مستحق موجودیِ کنونی خود نبوده‌ایم. گاهی مشاهده می‌کنیم کسی که بسیاری از داشته‌ها و موقعیت‌هایش از ما بهتر است، گرفتار موضوعات عجیب و غریبی می‌شود که ممکن بود ما به جای او گرفتار آییم. پس هیچ‌یک از دارایی‌های انسان، سببِ دستیابی به نعمت‌هایش نمی‌شود.

ما نباید نسبت به خدای سبحان نگاه طلبکارانه داشته باشیم؛ بلکه باید باور کنیم که خود، بدهکار او هستیم و بابت امور فراوانی باید شکرگزارش باشیم.

در اینجا شبهه‌ای مطرح می‌شود و آن مسئلۀ دعا کردن است. در ارتباط با دعا باید گفت که ما طبق دستور معصومان علیهم‌السلام عمل می‌کنیم؛ وگرنه باور داریم که استحقاق هیچ‌یک از دارایی‌هایمان را نداریم. اگر دیدگاه ما چنین باشد، خدای سبحان موجودیِ ما را پیوسته افزون می‌فرماید؛ افزایشی که نه تنها در این دنیا، بلکه در برزخ و قیامت نیز سرمایۀ ما خواهد بود.

 

شکر، زبان بدهکاریِ آگاهانه

 

یکی از معانی شکر، نگاه بدهکارانه داشتن نسبت به خدای سبحان است. در این صورت، خداوند قابلیت ما را برای دریافت نعمت‌های بیشتر می‌بیند؛ در حالی که خداوند، موجودیِ کسانی را که همواره نسبت به او طلبکارند و با جسارت و گستاخی با او برخورد می‌کنند، از آنان بازمی‌ستاند.

برای مثال اگر یکی از فرزندان ما همیشه از ما طلبکار باشد و هر کاری را که برایش انجام می‌دهیم، در نظر وی ناچیز جلوه کند، پس از مدتی ترجیح می‌دهیم برای او کاری انجام ندهیم. لیکن اگر فرزندی دیگر، مدام درصدد قدردانی از ما برآید و بابت هر چیز تشکر کند، ما مشتاقانه به او محبت و خدمت می‌کنیم؛ همین که شعور شکرگزاری را دارد، برای ما کفایت می‌کند.

 

تمرکز بر سلامت، نسخۀ ماندگاری نعمت

 

آموختیم که عامل دیگر ماندگاری موجودی‌های ما، این است که موجودی‌های فعلی خویش را کامل ببینیم و همواره خود را بدهکار خدای سبحان بدانیم. روزی از یکی از بانوانی که کسالت داشت، احوالپرسی کردم. او در پاسخ گفت: «آنقدر اعضای سالم در بدنم وجود دارد که از خدا خجالت می‌کشم دربارهٔ آن یک عضوِ بیمار صحبت کنم.»

این بانو زاویهٔ دید بسیار زیبایی داشت؛ گویی نباید روی بیماری خود تمرکز کنیم، بلکه تمام توجه خود را باید بر اعضای سالم بدنمان معطوف داریم. در این صورت، بیماری نیز از میان می‌رود. هنگامی که نگاهمان را از عضو ناسالم برداریم و بر اجزای سالم بدن متمرکز شویم، گویی آن عضو بیمار شرمنده شده و سلامتی نصیبش می‌شود.

 

تمرکز بر داشته‌ها؛ گشایش وجود و ماندگاری ابدی

 

بنابراین در تمام زندگی باید تنها بر دارایی‌های خود تمرکز کنیم. گاهی انسان‌ها فقط بر اموری که ندارند متمرکز می‌شوند؛ مثلاً علی‌رغم داشتن تعداد بی‌شماری نعمت، تنها روی ازدواج نکردن دخترشان یا مستأجر بودنشان تمرکز می‌کنند. به همین دلیل، همان نعمتی که ندارند، حقیقتاً اختلال در زندگیشان ایجاد می‌کند. این طرز تفکر و زاویۀ دید؛ یعنی ناقص دیدن نعمت‌ها و لذت نبردن از آنها همچون طوفانی، تمام دارایی‌هایشان را نابود می‌سازد.

اگر در زندگی، اساس را بر این بگذاریم که نعمت‌هایمان را کامل ببینیم، در نتیجه خداوند هم نعمت‌ها و هم وجود ما را افزون می‌کند. این بدان معناست که انسان به واسطۀ وسعت وجودی که نصیبش شده ، به منزلۀ یک امت تلقی می‌شود و همین وسعت وجودی، سبب ماندگاری ابدی وی می‌شود.

 

یقین به خلف؛ کلید جود و ماندگاری دستاوردها

 

«سْتَنْزِلُوا اَلرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ»[5]

«رزق و روزى را با صدقه به جانب خود سرازير كنيد،كسى كه يقين به پاداش داشته باشد بخشيدن برايش ساده است.»

 

می‌دانیم که: «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ»[6]؛«و روزی شما در آسمان است». در واقع، با صدقه، موانع فرود آمدن رزق و روزی مرتفع می‌شود. برخی افراد تصور می‌کنند که اگر صدقه بدهند، در خرج روزمرۀ خود دچار مشکل خواهند شد؛ اما چنانکه گفته‌اند: «مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ»؛ «هر کس به جایگزینی (آنچه داده می‌شود.» یقین داشته باشد، بخشش از روی جود و کرم خواهد داشت. و همین موضوع، خود عاملی برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار است.

 

ارزاق معنوی، گنج‌های پنهان در دلِ نارسایی‌های دنیوی

 

مردی یک شتر قربانی کرد و تمام گوشت‌ها را میان دیگران تقسیم نمود. پسرش به او اعتراض کرد و گفت: «دست‌کم کله‌پاچه‌اش را خودمان می‌خوردیم.» اما پدر در پاسخ گفت: «در حقیقت، آنچه را میان دیگران تقسیم کردیم، برای خودمان نگه داشتیم.»

کسی تعریف می‌کرد: «مدت‌ها بود برای گشایش یک مشکل دنیوی و رزق مادی دعا می‌کردیم. مشکل همچنان باقی بود، اما فرزندانم نمازخوان شدند. من و همسرم نیز توفیق نماز شب پیدا کردیم. گره آن روزی مادی هنوز باز نشده، امّا آنچنان روزی‌های معنوی در زندگی‌مان جاری شده که نمی‌دانم چگونه شکرگزار خدا باشم. اگر آن یک رزق مادی را داشتم، ولی این برکات معنوی را نداشتم، زندگی‌ام لذتی نداشت.»

 

خلف الهی؛ تضمین ماندگاری سرمایه‌های معنوی

 

باید یقین داشته باشیم که هر معاملۀ ما با خدای سبحان، جایگزینی دارد. این بدان معناست که حساب اعمال ما، نه در این دنیا و نه در عالم دیگر، هیچ‌گاه خالی نخواهد ماند؛ زیرا خداوند پیوسته آن را پُر می‌کند. «خَلَف» در حکمت یادشده به معنای «جایگزین» است و این واژه به طور مطلق به کار رفته است؛ یعنی پرداختی‌های خداوند محدود به این دنیا نمی‌شود. همچنین می‌دانیم:«وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ»[7]؛«و خداوند آن را برای هر کس که بخواهد (و شایستگی داشته باشد) دو یا چند برابر می‌کند.» از این رو، خدای سبحان پرداختی‌های ما را افزون می‌فرماید.

 

 اعتقاد صحیح و راز ماندگاری دستاوردها

 

یکی از مسیرهای دستیابی به دستاوردهای ماندگار، داشتن اعتقادات صحیح است. اعتقاد درست در رابطه با انواع پرداختی‌های ما آن است که بدانیم ظاهراً در حال پرداخت هستیم؛ اما در باطن دریافتی‌هایی داریم که ماندگارند. از آنجا که یکی از نام‌های خدای متعال «باقی» است، پس هر آنچه به ما می‌دهد تا ابد برایمان باقی می‌ماند. برای مثال، حُسن ظنّی که نسبت به خودش به ما عطا می‌فرماید، یا اخلاصی که نصیبمان می‌کند، تا قیامت ماندگار خواهند بود.

گاهی اوقات خدای سبحان مال و ثروت یک نفر را از او می‌گیرد و خودش را به وی می‌دهد؛ در این صورت، در واقع دستاوردهای باقی و ماندگاری همچون عزت، قدرت و لطفِ جاویدان نصیب آن فرد شده است.

 

پرداخت بدون تردید رمز ماندگاری دستاوردها

 

یکی از رموز دستیابی به دستاوردهای ماندگار این است که پرداخت‌هایمان را بدون تردید و با اطمینان انجام دهیم و باور داشته باشیم که با خداوند معامله می‌کنیم؛ به همین دلیل، همزمان با پرداخت، کامل‌ترین دریافت‌ها را خواهیم داشت و این دریافت‌ها تا ابد ادامه می‌یابند و پایانی ندارند.

گاهی «أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ» از جنس مادی نیست. برای مثال، به ماجرایی از یکی از بانوان می‌پردازیم:

«همسر این بانو دعوت حق را لبیک گفته بود. چند روز پس از درگذشت او، یکی از کسانی که خواب‌های خاص می‌بیند، آن مرحوم را در خواب دیده و پرسیده بود: شب اول قبر و داستان نکیر و منکر به چه شکل بود؟” همسر آن بانو در پاسخ گفته بود: من هیچی ندیدم؛ سریع و فوری مرا عبور دادند و قصر بزرگی به من بخشیدند.»

برای برزخ، اعمال خیرِ کوچک ما نیز نافع هستند. این آقا نوه‌ای به نام زهرا داشت؛ هر زمان به خانه‌شان می‌آمد، به نیت حضرت زهرا سلام‌الله علیها بدون آنکه دیگران بدانند، او را نوازش می‌کرد.

با توجه به داستان فوق، باید باور داشته باشیم که وقتی با خدا معامله می‌کنیم، کارها و اعمال ما باقی می‌مانند و ماندگار می‌شوند.

مثال دیگر برای مادی نبودن «أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ»، تبسّم به مردم است. روایت داریم که تبسّم به خانواده، صدقه محسوب می‌شود. یکی از صدقات جاری ما تبسّم کردن است؛ یعنی مردم با دیدن ما خوشحال شوند و چهرۀ عبوس ما را نبینند. هنگامی که با خدای سبحان معامله کنیم، پرداخت کردن برایمان بسیار آسان می‌شود. نتیجۀ آنکه برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار، یقین لازم است؛ یقین داشتن به اینکه وقتی با خدا معامله کنیم، نه تنها در دنیا، که در همۀ عوالم تأمین خواهیم شد.

 

موانع دستیابی به دستاوردهای ماندگار

 

1. رعایت نکردن آداب

 

«يَنْزِلُ اَلصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ اَلْمُصِيبَةِ وَ مَنْ ضَرَبَ [يَدَهُ] عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِيبَتِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ»[8]

«شكيبايى به اندازه مصيبت مى‌رسد. و آن كه زمان مصيبت جزع كند ثوابش نابود مى‌شود.»

 

در این حکمت با یکی از موانع رسیدن به دستاوردهای ماندگار آشنا می‌شویم. گاهی در زندگی، شرایطی برای کسب اعتباری خاص یا ارتقاء رتبه‌ای برای ما فراهم می‌شود که می‌تواند تا قیامت برایمان ماندگار شود؛ اما از آنجا که آداب آن شرایط را رعایت نمی‌کنیم، آن موقعیت از دست می‌رود. در این صورت، هم سختی را تحمل کرده‌ایم و هم چیزی نصیبمان نشده است.

از این حکمت نتیجه می‌گیریم که خدا به هر کس مصیبتی دهد، صبرِ آن را نیز به او عطا می‌فرماید. بنابراین، اساساً هیچ کس در هیچ مصیبتی نباید تسلیم شود؛ زیرا خدا به اندازۀ همان مصیبت، به او صبر بخشیده است. به سبب این صبر، مقاماتی نصیب این گروه از افراد می‌شود:

«وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»[9]؛ «و خداوند استقامت‌کنندگان را دوست دارد.»

«إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ»[10]؛ «همانا صابران پاداش خود را بی‌حساب دریافت می‌دارند.»

«إنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ»[11]؛ «خداوند با صابران است.»

بنابر این آیات، خداوند جایگاه‌ها و مقامات بسیاری برای صابران قرار داده است.

قانون خدای سبحان چنین است: زندگی ما را چنان طراحی می‌کند که با مصرف بهینۀ نعمت‌هایمان، آنها را تا ابد ماندگار سازیم، و با مدیریت مصیبت‌ها، موجبات ارتقای مقام خود را تا ابد فراهم کنیم. اما چرا برخی افراد در مصیبت‌ها، جایگاه و درجات ماندگار را دریافت نمی‌کنند؟!

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حکمت مذکور می‌فرماید: اگر کسی در هنگام مصیبت، بر ران خود بزند؛ یعنی بی‌تابی و بی‌قراری کند، هیچ پاداشی برایش باقی نمی‌ماند؛ زیرا قرار بود اجر صبر بر این مصیبت به او عطا شود.

 

صبر بر مصیبت و درجات بی‌پایان

 

در مصیبت حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، از آنجا که مصیبت حضرت بسیار عظیم است، به ما اجازۀ بی‌تابی داده‌اند؛ اما در سایر مصائب، گویا خدای سبحان همزمان با مصیبت، قدرت خویشتن‌داری را نیز به مصیبت‌زده عطا می‌فرماید.

صبر کردن در هنگام مصیبت، سیصد درجه انسان را بالا می‌برد؛ صبر در طاعت، ششصد درجه؛ و صبر بر معصیت، نهصد درجه. سیصد درجه حقیقتاً در مسیر سلوک انسان، کم نیست. لیکن کسی که به محض وقوع مصیبت یا مشکل، خود را ناتوان و عاجز نشان دهد و ناشکیبایی کند، پاداشش تباه می‌شود و چیزی دریافت نخواهد کرد. در واقع، مصداق «عَامِلَةٌ نَاصِبَةٌ»[12] «کسانی که پیوسته عمل کرده‌اند و خسته شده‌اند، بی‌آنکه نتیجه‌ای عایدشان شود.» خواهد بود؛ هم مشکل برایش ایجاد شده، هم زحمات بسیاری متحمل شده‌اند، اما در برابر آنها هیچ پاداشی دریافت نمی‌کند.

 

جزع و فزع؛ سد راه ماندگاری

 

جزع، فزع و ناشکیبایی، مانع دستیابی به دستاوردهای ماندگار هستند. برخی از اتفاقات زندگی، اصطلاحاً «سکوی پرش» ما به شمار می‌روند و خدای سبحان می‌خواهد به واسطۀ آنها درجات ما را بالا ببرد. اما همان‌گونه که گفته شد، برخی افراد قدردان این موقعیت‌ها نیستند و آداب آنها را به جای نمی‌آورند.

این گروه، مصیبت را ناخوشایند می‌دانند و در پشت آن، لطف، جمال، ربوبیت و حکمت خدای سبحان را مشاهده نمی‌کنند؛ تنها جلال الهی را می‌بینند. به همین دلیل به خود اجازۀ بی‌قراری و ناشکیبایی در برابر مصیبت می‌دهند. سرانجام مصیبت باعث فرسودگی آن‌ها می‌شود، اما هیچ دستاورد و سرمایه‌ای نصیبشان نمی‌شود.

 

مصائب؛ فرصت‌های طلایی سرمایه‌گذاری ابدی

 

ما به هیچ وجه طالب مصیبت نیستیم و همواره عافیت می‌طلبیم؛ اما در نظام عالم، سختی و مصیبت وجود دارد که در قالب بیماری، مرگ عزیزان، فقر، قرض و بدهی و… ظهور می‌کند. اگر به مصائب به عنوان سکوی پرش خود بنگریم، در حقیقت زمان سرمایه‌دار شدن ما فرارسیده است.

همان‌طور که آموختیم، در زمان مصیبت، خدای سبحان همزمان به فرد مصیبت‌دیده، سرمایۀ ابدی و عنوان «صابر» را عطا می‌کند. با این عنوان، او محبوب خدا می‌شود، بدون حساب و کتاب اجر و پاداش دریافت می‌کند و معیّت با خداوند نصیبش می‌شود. اما اگر زاویۀ دید ما برخلاف این باشد، برخورد مناسبی با گرفتاری‌های خود نخواهیم داشت.

 

مراقبت در مصیبت؛ پاسداری از سرمایه‌های معنوی در برابر شیطان

 

البته آنچه گفته شد به این معنا نیست که دعا کردن را کنار بگذاریم، اما گاهی اوقات با دعای ما چیزی حل نمی‌شود؛ مثلاً با دعای ما انسانی که فوت کرده است، زنده نمی‌شود. در این هنگام باید از خدای متعال برای خودمان طلب صبر کنیم و مراقبت لازم را به عمل آوریم تا مصیبتِ وارده، آسیبی به اعتقادات، اعمال صالح، حُسن خُلق و نیّات خالص ما وارد نکند.

گاهی اوقات انسان‌ها در زمان مصیبت بدجنس می‌شوند؛ زیرا در این زمان انسان در حال ارتقاء درجه است و شیطان وارد می‌شود تا از این ارتقاء جلوگیری کند. برای مثال، شخص مصیبت‌دیده طاقت خوشحالی دیگران را ندارد؛ در حالی که پیش از این، چنین رذیلۀ اخلاقی را نداشت. البته انسان نباید جلوی افراد مصیبت‌زده خوشحال باشد، اما کسی که مصیبت‌زده است نیز نباید انتظار همدردی از همۀ مردم را داشته باشد.

 

خویشتن‌داری در مصیبت؛ رمز صعود یا افسار سقوط

 

برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار باید خویشتن‌داری و خودکنترلی داشته باشیم و رفتارمان را به طور صحیح مدیریت کنیم. جزع، فزع و بی‌تابی در هنگام مصیبت، مانع رسیدن به دستاوردهای ماندگار می‌شود. در واقع، مصیبتی که می‌توانست نردبان ترقّی و صعود ما باشد، خدای‌ناکرده دستمایۀ سقوط ما می‌شود. در این صورت، گویا دو درد بر انسان وارد می‌شود: یکی خود مصیبتِ وارد شده، و دیگری از بین رفتن و بی‌ثمر ماندن زحماتش.

 

2. بی‌آدابی در طاعت؛ مانعی بزرگ بر سر ماندگاری اعمال

 

«كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلاَّ اَلْجُوعُ وَ اَلظَّمَاءُ وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلاَّ اَلسَّهَرُ وَ اَلْعَنَاءُ حَبَّذَا نَوْمُ اَلْأَكْيَاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ»[13]

«بسا روزه‌دارى كه از روزه‌اش جز گرسنگى و تشنگى نصيب نشود. و بسا نمازگزارى كه از ايستادنش به نماز جز بيدارى و زحمت سود نگيرد. چه نيكوست خواب زيركان و افطار آنان.»

 

گاهی انسان آداب طاعاتی را که انجام می‌دهد رعایت نمی‌کند و از ثمرات آن محروم می‌ماند. حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام کسی را مثال می‌زند که چندین ساعت روزه گرفته، اما چیزی جز تشنگی و گرسنگی عایدش نشده است.

چنین شخصی زاویۀ دید زیبایی نسبت به طاعت نداشته و آداب آن را به جای نیاورده است. او به جای آنکه با دیدن کسانی که عمری در آرزوی روزه گرفتن بوده‌اند، شکرگزار خدای سبحان باشد، مدام به افطار و پایان ماه رمضان می‌اندیشد. این فرد روزه را گرفته است، اما نامش در زمرۀ صائمان ثبت نشد و از آنچه به ایشان عطا شده، محروم ماند.

 

بی‌صبری در طاعت؛ مانع ترقی

 

در واقع از طاعت چنین شخصی چیزی برایش باقی نمی‌ماند؛ زیرا صبر در طاعت ندارد. همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، انسان با صبر کردن در طاعت می‌توانست ششصد درجه ارتقاء یابد، اما چنین فردی از این ارتقاء درجه محروم می‌ماند.

در هنگام طاعت، ادبی که باید رعایت کنیم، ادب شکرگزاری است. باید توجه داشته باشیم که هزاران نفر آرزو داشتند توفیق انجام طاعتی که ما در حال انجام آن هستیم، نصیبشان شود، لیکن خدای سبحان این توفیق را به ما ارزانی داشته است.

 

طاعت بی‌رغبت؛ خسارتی بزرگ‌تر از مصیبت

 

چنانچه برخلاف آنچه گفته شد، طاعات را سخت و طاقت‌فرسا ببینیم، دستاوردی برایمان به همراه نخواهند داشت. اصل و اساس طاعت، رغبت است نه زحمت. برای مثال، شخصی که نماز شب می‌خواند، اثر این عمل او در روز باید به صورت خوش‌خلقی با دیگران مشاهده شود؛ در غیر این صورت، تمام آثار نماز شب خود را از بین برده است.

پس دانستیم که همان‌طور که اگر آداب مصائب را رعایت نکنیم، از دستاوردهای ماندگار آن محروم می‌شویم، در هنگام طاعات نیز اگر ادب لازم را به جای نیاوریم، مشمول خسارت و محرومیت خواهیم شد. محرومیتی که شدیدتر و دردآورتر از محرومیت از دستاوردهای صبر در مصیبت است؛ زیرا در اینجا ششصد درجه ارتقاء را از دست داده‌ایم.

 

کیاست؛ بهره‌گیری از کمترین فرصت برای بیشترین ماندگاری

 «حَبَّذَا نَوْمُ اَلْأَكْيَاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ»

«الاکیاس» به معنای انسان زرنگ است. از نظر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، انسان زرنگ کسی است که طاعات خود را تحت هیچ شرایطی تخریب نمی‌کند؛ چه آنکه کسی که درصدد تخریب دیگران برمی‌آید، در حقیقت اعمال خویش را از بین می‌برد.

اما بنا بر تعریف آن حضرت، انسان زرنگ کسی است که از کمترین فرصتی که دارد برای دستیابی به بیشترین دستاوردهای ماندگار استفاده می‌کند. برای مثال، کثرت نمازها و روزه‌های مستحبی خود را تنها توفیقی از جانب خدای سبحان می‌داند و نیز باور دارد که اگر خدا نخواهد آنها را بپذیرد، به راحتی می‌تواند از آن اعمال هزاران اشکال بگیرد و ردشان کند. در واقع، کسی که از قضا شدن نماز واجب، دلش می‌لرزد، از بسیاری از انسان‌های اهل مستحبات پیشی گرفته است.

 

تاریخ جلسه: 1403/8/28 ـ جلسه 9

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. نهج‌­البلاغه، حکمت 130

[2]. نهج‌البلاغه، حکمت 130.

[3]. سوره نحل، آیه 18

[4]. سوره ابراهیم، ایه 7.

[5]. نهج‌­البلاغه، حکمت 132.

[6]. سو‌ره ذاریات، آیه 22.

[7]. سورۀ مبارکۀ بقره، آیه 261

[8]. نهج‌­البلاغه، حکمت 136

[9]. سورۀ  آل عمران، آیه 146.

[10]. سوره زمر، آیه 10.

[11]. سوره بقره، آیه 153.

[12]. سورۀ غاشیه، آیه 3.

[13]. نهج‌­البلاغه، حکمت 137

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *