دعای کمیل ـ بخش بیستم

«اللّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَقطَعُ الرَّجاء»

«خدایا گناهانی که رشته‌های امید را ناامید می‌کند، ببخش.»

 

دعا، نردبان ملکوت

 

دعا، نردبانی است به سوی ملکوت، و گناه، طوفانی است که این نردبان را در هم می‌شکند. برخی گناهان چنان سنگین و تاریکند که آسمان رحمت را به ابری تیره بدل می‌کنند و قطرات بلا را بر سر بنده فرو می‌بارند.

«رجاء» به معنای توقع حصول مطلوب است؛ یعنی انسان منتظر باشد که مطلوب برایش تحقق یابد. البته «رجاء» زمانی معنا و تحقق می‌یابد که اسباب رسیدن به مطلوب، تا حد امکان فراهم شده باشد.

آمیرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب اسرار الصلاة «رجاء» را چنین معنا می‌کند: «کشاورز خردمند تنها زمانی به بارنشستن درختانش «امید» دارد که نهال را در خاکی حاصلخیز نشانده، آن را از گزند آفات مصون داشته و پیوسته به آبیاری رسیدگی آن همت گمارده باشد. او به‌خوبی می‌داند که باران رحمت، بر زمینی آماده فرو می‌ریزد، نه بر خاکی سنگلاخ.»

 

ناامیدی، زنگار دل

 

ناامیدی از رحمت خدا، که خود از بزرگ‌ترین گناهان است، در حقیقت انکار قدرت بیکران الهی به شمار می‌آید. این حالت، نشان می‌دهد که بنده، خدا را در حل مشکلات خویش ناتوان پنداشته است؛ باوری که ریشه در کفر دارد. حضرت یعقوب در اوج فراق یوسف، آن‌گاه که آتش جدایی جانش را می‌سوخت، به پسرانش فرمود:

«وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»[1]

«از رحمت خداوند مأيوس نشويد، حقّ اين است كه جز گروه كافران، از رحمت خداوندى مأيوس نمى‌شوند.»

ناامیدی، پرده‌ای است بر دل که انسان را از دیدار جمال رحمت الهی محروم می‌سازد. گناهانی که این پرده را ضخیم‌تر می‌کنند، چون غفلت از یاد خدا، ترک شکر نعمت‌ها و اصرار بر گناه، این موهبت عظیم را از انسان می‌ستانند.

پس بی‌آنکه هیچ‌یک از این مقدمات را فراهم آوریم، چشم‌داشتنِ بی‌سبب به ثمرات عالی و نعمات بی‌پایان، نه امید که عین نادانی است.

 

گناهانی که موجب ناامیدی می‌شوند

 

امام سجاد علیه‌السلام در روایتی به گناهانی که موجب ناامیدی است، اشاره می‌فرماید:

«و الذُّنوبُ الَّتی تَقطَعُ الرَّجاء: الیأسُ مِن رَوحِ اللّه، وَ القنوطُ من رَحمةِ اللّه، وَ الثِّقَةِ بِغُیر اللّه تعالی، وَ التَّکذیبِ بِوَعدِ اللّه»[2]

«گناهانی که باعث قطع امید از رحمت حق است: ناامیدی از رحمت حضرت رب، دلسردی از عنایت حق، تکیه به غیر پروردگار متعال، تکذیب وعده ی الهی.»

 

1. ناامیدی از رحمت دنیوی خدا( الیأسُ مِن رَوحِ اللّه)

 

«رَوح»، تجلّی رحمت‌های الهی در عرصۀدنیاست. چنان‌که در قرآن کریم در توصیف حال مؤمنان در آستانه مرگ آمده است:

«فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ . فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ»[3]

«پس اگر [آن محتضر] از مقربان باشد، [در] راحت و آسایش و بهشت پرنعمت [خواهد بود].»

بنابراین، «رَوح» نسیم لطف حق در همین بازارگاه دنیاست؛ گشایشی که خداوند بر دل و زندگی بندگان مقرّب خویش می‌گستراند.

اما «یأس از روح الله» تنها ناامیدی از گشایش مادی نیست، بلکه زمانی که زندگی در پیچ‌وخم‌های خود گرفتار می‌آید، ناامیدی از رحمت الهی محرومیتی مضاعف به همراه می‌آورد، تا جایی که انسان را به این پندار واهی می‌کشاند که دست یاری خداوند هرگز غم‌هایش را نخواهد گشود.

این ناامیدی از رحمت خداوند، از گناهان کبیره است و شایسته است همواره به یاد داشته باشیم که تمامی عوالم هستی بر محور «اسم رحمان» خداوند آفریده شده‌اند. رحمت او چون دمی است که در کالبد جهان می‌دود و همواره جاری است. پس ناامیدی از رحمت الهی، در حقیقت انکار نفس هستی و نبض آفرینش است.

 

2. ناامیدی از رحمت اخروی خدا(القنوطُ من رَحمةِ اللّه)

 

یعنی انسان از بخشش و اکرام خداوند در قیامت و آخرت نومید شود و پیوسته با خود زمزمه کند: «آیا ممکن است که من در سرای دیگر، زیر سایه نام «رحیم» او قرار گیرم و مشمول فضل بی‌پایانش شوم؟»

این پندار نیز «قطع رجاء» است، زیرا آن پل امیدی را که میان بنده و معبود برقرار است، می‌بُرد و در هم می‌شکند.

«رحمة الله» در اینجا اشاره به رحمت‌های اخروی دارد؛ همان بخششی که در سرای باقی، مؤمنان را فرا می‌گیرد و آنان را در نعمت ابدی غرق می‌کند.

 

۳. اعتماد و تکیه بر غیر خدا(وَ الثِّقَةِ بِغُیر اللّه تعالی)

 

شگفتا که خداوند سبحان چه زیبا هشدار می‌دهد: اگر بر غیر من تکیه کنی، دست حمایت خویش را از اسباب عالم برمی‌دارم؛ آنگاه با همان که برگزیده‌ای بمان و ببین چه می‌توانی کرد!

محمد بن عجلان، از یاران امام باقر علیه‌السلام روزی بر آن حضرت گذشت در حالی که گرفتاری سختی دامنگیرش شده بود و بدهی سنگینی بر دوش داشت. می‌گوید: با خود گفتم، نزد حسن بن زید می‌روم که رفاقتی دیرینه با او دارم، شاید وامی دهد و گره از کارم بگشاید. در راه، امام باقر  علیه‌السلام را دیدم. حضرت پرسید: «کجا می‌روی؟» عرض کردم: آقا! گرفتارم، بسیار گرفتار.

فرمود: «برای این گرفتاری چه چاره‌ای اندیشیده‌ای؟»

گفتم: به نظرم رسید نزد حسن بن زید بروم، مشکل خود را با او در میان گذارم و از او بخواهم تا گره‌ای از کارم بگشاید.

امام فرمود: «هرگز! حاجت تو برآورده نخواهد شد؛ زیرا تو در واقع برای رفع گرفتاری‌ات، بر حسن بن زید اعتماد کرده‌ای.»

سپس فرمود: «عَلَیکَ بِأَقدَرِ القادِرینَ وَ أَکرَمِ الأکرَمین»؛ «بر تو باد که به تواناترین توانایان و کریم‌ترین کریمان روی آوری.» آیا می‌پنداری که با رفتن نزد فلانی، مشکلت گشوده می‌شود؟ باید به سراغ کسی روی که فراتر از همه است.»[4]

اعتماد بر غیر خدا، نه تنها گره‌گشا نیست، که خود به قطع رشته‌های لطف الهی می‌انجامد.

در کلام امام سجاد مصادیق هولناکی از این گناه آشکار می‌شود که باید از آنها بر حذر بود.

 

4. تکذیب کردن وعده‌های خداوند (وَ التَّکذیبِ بِوَعدِ اللّه)

 

این عبارت اشاره به انکار یا باور نداشتن وعده‌های خداوند دارد. وقتی بنده‌ای وعده‌های پروردگارش را باور نداشته باشد یا در عمل آنها را تکذیب کند، در حقیقت پل ارتباطی خود با منبع تمامی رحمت‌ها را ویران می‌کند.

ریسمان محکم امید می‌تواند او را از ژرفای چاه ناامیدی به اوج قرب برساند. آنگاه خدای متعال، با هیبتی آمیخته به جلال و شکوه، سوگند می‌خورد به عزت و جلالش، به عظمت و رفعت مقامش:

«وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأُقَطِّعَنَ‏ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ غَيْرِی بِالْإِيَاسِ، وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ فِی النَّاسِ، وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَرَجِی وَ فَضْلِی»[5]

«به عزت و جلالم سوگند! كه هر كس به غير من دل ببندد، اميدش را مبدل به يأس مى‏كنم و بر تنش لباس مذلّت مى‏پوشانم و از فضل و گشايش خود، دورش مى‏سازم.»

تأکید سنگین این سوگند، با «لام تأکید» و «نون ثقیله»، نشان از قطعیتی بی‌چون‌و‌چرا دارد. این یک قانون الهی است در نظام آفرینش که هر کس تمنای خود را به غیر من گره زند، رشته امیدش را خواهم برید و عاقبت این گسستن امید جز خواری نیست.

پس هر کس چشم امید از حضرت حق برگیرد و به دیگری بدوزد، هرچند در نظر خویشتن عزیز و توانگر باشد، اما در حقیقت جامه خواری بر تن کرده است؛ خواری‌ای که از چشم مردم پنهان نخواهد ماند و او را از کرامت ذاتی‌اش دور خواهد ساخت. خدای سبحان او را از گشایش‌های خاص خود و از دریای فضل بی‌کرانش دور می‌کند.

حال آیا سزوار است بنده در سخت‌ترین لحظات زندگی‌اش به غیرخدا دل ‌بندد، در حالی که کلید تمامی گرفتاری‌ها تنها به دست اوست؟

 

گسستن ریسمان امید

 

«وَ یَرْجُو سِوَای وَ أَنَا الْغَنِیُّ الْجَوَادُ»[6]

«آیا(بندۀ من) به دیگری امید می‌بندد، در حالی که منِ بی‌نیاز و بخشاینده‌ام؟»

خدای سبحان، بخشنده‌ای است که بخشش او از سرِ بی‌نیازی مطلق است و عطا و بخشش همواره از جانب وی جاری است. از این رو، تکذیب وعدهٔ الهی، در حقیقت، نادیده گرفتن ذات بی‌نیاز و بخشندهٔ اوست.

تباهیِ امید از آنجا آغاز می‌شود که بنده، غنای ذاتی معبود خویش را فراموش کند و گمان بَرد که دیگری می‌تواند آنچه را او می‌طلبد، بی‌منّت و بی‌چشمداشت، به وی ارزانی دارد. اینجاست که ریسمان امید میان بنده و خداوند می‌گسلد و انسان، تنها و خوار، در تاریکیِ دوری از گشایش و فضل الهی گرفتار می‌آید.

 

«برگرفته از بیانات استاد بروجردی»

 


[1]. سوره یوسف، آیه 87.

[2]. معانی‌الاخبار، باب 136.

[3]. سوره واقعه، آیه 88 و 89.

[4]. ترجمه ارشاد القلوب، ج‏2،  .96

[5]. الأمالی، شیخ طوسی، ص 584.

[6]. الأمالی، شیخ طوسی، ص 584.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *