از هنر فقر تا آیین عاشقانه بندگی
برای ورود به دعای کمیل، توجه به چند نکته ضروری است:
۱. ربوبیت خداوند اقتضا میکند که انسان، مالک درخواست خویش باشد، اما نسبت به تمام سرمایه و مایملک خود، امانتدار است، نه مالک. در حقیقت، خداوند این «حق درخواست» را به انسان داده است تا فقر ذاتی خود را به نمایش بگذارد و در این اقرار، با خدای غنیِ مطلق ارتباط برقرار کند.
۲. دعای انسان کامل، کامل و بینقص است و تمام عوالم ملک و ملکوت را در بر میگیرد. ازاینرو، دعای معصوم به این حقیقت اشاره دارد که انسان کامل چنان دعا میکند که گویی خداوند خودش از زبان او سخن میگوید. در این مقام، «داعی» و «مدعو» یکی میشوند. دعای معصوم، تجلی «دعوت خداوند» برای حیات بخشیدن به انسانهاست. دعای معصوم، آموزش چگونه زیستن و چگونه خواستن است.
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا یُحْیِیكُمْ»[1]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هرگاه خدا و رسول شما را به چيزى كه حياتبخش شماست دعوت مىكنند، بپذيريد.»
در مقابل، دعای انسان عادی، ناقص و محدود به زمان و مکان است. در این میان، «اضطرار» بهمثابه شرطی حتمی، نکته کلیدی به شمار میرود؛ زیرا در حالت اضطرار، همه حجابهای غرور و تکبر کنار میرود و انسان، خودِ حقیقی و فقر محض خویش را نظاره میکند.
در این هنگام، دعا دیگر یک «خواسته سطحی» نیست، بلکه ندای وجود آدمی است. با این حال، حکمت الهی گاهی اجابت را به تأخیر میاندازد که این تأخیر خود بخشی از رحمت الهی است.
دعای کمیل، دانشگاه توحید و خودشناسی است که سفر روحانی را برای انسان رقم میزند. در خودشناسی، حضرت علی علیهالسلام به کمیل میآموزد که چگونه ابتدا گناهان و تقصیرات خود را با زبانی آکنده از حسرت و شرم بازگو کند و در خداشناسی، با توسل به اسماء و صفات الهی، عظمت خداوند را بستاید.
دعای کمیل، رابطه عاشقانه بین بنده و مولاست؛ مناجاتِ بندهای که خود را «اسیر» دست گناهانش میبیند و تنها راه نجات را در «فروتنی» و «توسل» به رحمت بیمنتهای الهی جستوجو میکند.
«أَنْ تُدْنِيَنِى مِنْ قُرْبِك»
از عطش قرب تا درک ربوبیت
داعی در این فراز با تمام وجود، اخلاص را میطلبد؛ چرا که فقط مخلصان به مقام وصال و قرب حقیقی دست یافتهاند.
داعی در این فراز عطش وجودی خود را اعلام میکند: «خدایا، وصال و قرب برای بنده زمانی حاصل میشود که خودت به میدان آیی و اجازه این سیر و سلوک را صادر کنی.»
پس داعی با تمسک به حول و قوه الهی، خود را از تمام آلودگیها پاک میسازد و به حجله وصال میرساند؛ اما لذت این وصال، در درک مقام ربوبیت است؛ چرا که وصال بدون یار، بیفایده است.
در آستانهٔ قرب
دعا با واژهٔ «أَنْ تُدْنِيَنِى» آغاز میشود؛ گویا سالک در میانهٔ بیابان تنهایی خویش ایستاده و گرداب «منیّت» او را از حضرت دوست جدا ساخته است؛ چرا که منیت همچون دیواری بلند، سایهٔ افتراق افکنده است.
ناگفته نماند که نظارهگری این فقر و تنهایی، خود نخستین گام است. سالک از خدایی که «أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید» است، نمیخواهد که او به خدا نزدیک شود؛ بلکه میطلبد که خدا او را به قرب خویش نزدیک سازد. در این جایگاه است که خواست سالک در عطای معشوق محو میشود.
بیتردید، مولای کریم، دیرکرد بنده را به رخ نمیکشد. گویی عاشق، حتی نفسهای خود را نیز از معشوق میگیرد تا بتواند گامی بردارد؛ پس این قرب، پیمودن راهی دور نیست، بلکه برداشتن پردهای است.
ز تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست
«أَنْ تُوزِعَنِى شُكْرَكَ»
شکر؛ موهبتی برای دریافت موهبتها
«تُوزِعَنی» به معنای تقسیم و توزیع است. شکر، اوج شناخت سالک است که به انسان توانایی دیدن نعمتها را میبخشد؛ ازاینرو، انسان ناشکر در میان اقیانوس نعمت، نظارهگر الطاف الهی نیست.
سالک آگاه است که حتی توان شکرگزاری نیز موهبتی از جانب خداست. او «توفیق شکر» میطلبد. این دعا، فقر محض است. گویی داعی میگوید: «خدایا، حتی سپاسگزاری از تو را نیز خودت باید عطا کنی، چرا که بنده در فقر محض است و چیزی ندارد.» ازاینرو، با توجه به آیه «قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ»، سالک نمیخواهد در اکثریت غافل باشد، بلکه آرزومند آن اقلیت برگزیده است که چشم نعمتبین دارند.
شکر؛ وسیلۀ تعالی
شکر، وسیلهای برای تعالی است و انسان شاکر، نعمت را در جایگاه حقیقیاش مینهد و آن را به سوی عطاکننده بالا میبرد. در روایتی وارد شده است: شکر بر یک لقمه، انسان را به مقام روزهدار میرساند. این نشان میدهد که شکر، یک «حالت وجودی» است. سالک با شکر، از عالم مادی بیرون میآید و به عالم معنا قدم مینهد.
در واقع این دعا، حرکت از «خود» به سوی «او» و سپس درخواست تداوم این حرکت از خودِ «او»ست. گویی عاشق، هم مسیر را از معشوق میطلبد و هم توان پیمودن آن را.
در دعای جوشن فرازهایی توجه داعی را بخود جلب میکند:
«یاخَیرَ المَشکورین»
«ای بهترینِ تشکر شدهها.»
شکر الهی خود موهبتی از حضرت حق است و به میزانی که انسان شکر الهی را داشته باشد، مشکور خداوند میشود.
« یَا خَیْرَ شَاكِرٍ وَ مَشْكُورٍ»
«ای برترین شکرگزارنده و برترین شکر شده.»
خداوند نهتنها مورد شکر قرار می گیرد؛ بلکه خود شاکر اعمال نیک بندگانش است.
« يَا مَنْ لاَ تَبْلُغُ الْخَلاَئِقُ شُكْرَهُ»
خلائق قدرت و توان شکر واقعی خداوند را ندارند و هرگز به کُنه شکر او نمیرسند.
«یا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشَّاکِرِینَ»
در هر شکری که نصیب بنده میشود، فوز و رستگاری او را فرا میگیرد. در واقع هر شکر، گنجینهای از فوز و سعادت را در خود نهفته دارد که شکر مجدد مییابد.
شکر ناقص و شکر کامل؛ دو درگاه، دو سرنوشت
در روایت وارد شده که امام صادق در جایگاهی نشسته بود، سائلی وارد شد و از حضرت درخواستی کرد. حضرت فرمود که مقداری انگور به او بدهند. گفت: انگور نمیخواهم، پول میخواهم!
حضرت فرمود:«خدا به تو میدهد انشاءالله» او به واسطه شکر ناقص از فیض بیشتر محروم ماند.
سائل در بار دوم برگشت و حضرت فرمود: به او انگور بدهند. فرد، انگورها را پذیرفت!
حضرت فرمود: «اگر در مرحله اول دریافت میکردی و شاکر بودی، از فیض مضاعف محروم نمیشدی.»
سائل دیگری آمد و حضرت یک خوشه انگور به او داد، گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الَّذِي رَزَقَنِي»
حضرت دو دستشان را پر از انگور کرد و به او داد. گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ». حضرت به غلامش گفت: «چقدر پول نزد تو هست؟» گفت: بیست هزار درهم. حضرت گفت: «این را هم به او بدهید.» گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْكَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ» «حمد و ستایش مخصوص خداست و این عطا فقط از ناحیه اوست و غیر از خداوند هیچکس دهنده نیست.»
حضرت فرمود: «صبر کن.» در این هنگام حضرت لباس تن خود را درآورد و به او داد. دوباره فرد گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي كَسَانِي وَ سَتَرَنِي، جَزَاكَ اللَّهُ خَيْراً» «حمد مخصوص خدایی است که مرا خلعت داد و پوشاند، خداوند جزای خیر به تو عطا کند.»
این سائل، زیبانگر بود و در هر عطایی، خدای سبحان را ناظر میدانست به همین جهت از نعمات وافری بهرهمند شد.
پیوند شکر و نعمت
بین میزان شکر و افزایش نعمت تلازم وجود دارد. باب خزانۀ الهی با کلید شکر گشوده میشود از جایگاهی که در گمان او نیست. حتی «سجده شکر» بعد از هر نمازی، خود بارانی است برای رویش نعمتها.
چه بسا شمارش نعمت مصداقی از شکر است و درمانی برای افسردگی. گسستن از خویش و پیوستن به او با ریسمان ذکر است؛ اما این تقرّب، مراتبی دارد.
سجده، نمادی از ذکر
آنگاه که بنده در خاکساری سجده فرو میافتد و با شکر الهی از خویشتن فاصله میگیرد، ملائکهٔ مقرّب، زبان به درخواست رزق، برآورده شدن حاجات، نجات از گرفتاریهای عالم آخرت و اعطای فرزند صالح و … میگشایند و گنجینههای رحمت الهی را برای ساجد طلب میکنند؛ اما شگفت آنکه گویی این همه خزانهٔ نعمت او را سیراب نمیکند؛ گویی گنجهای بیکران آسمان و زمین، مراد این بندهٔ سجدهکننده نیست. آنگاه خداوند رحمان، راز نهان را فاش میسازد: «من میدانم او چه میخواهد، میخواهد توفیق شکر به او عطا کنم.»
شکر؛ از زبان تا جان
شکر، تنها بر زبان راندن «الحمدلله» نیست، هرچند که زبان، ترجمان دل باید باشد. شکر، نخستین تشعشع آگاهی و معرفت است. آگاهی به آنکه این نعمتِ به ظاهر عادی، میتوانست نباشد. این غذا، این سلامت، این آرامش کنار سفره، این همه، میشد که نباشد. هنگامی که انسان با این نگاه به جهان مینگرد، هر دم را غنیمتی میشمارد و هر نعمتی را معجزهای که میشد در لحظهای از کف برود. این نگاه، خستگی را میزداید و تازگی و طراوت را به جان میدمد؛ چراکه همه چیز، موهبتی است الهی.
شکر مخلوق؛ آیینهای برای شکر خالق
آنگاه که شکری از مخلوق در مقابل نعمت صادر شد، در این هنگام بنده تنها آیینهای است که رحمت خدا را بازمیتاباند. پس در شکر کردن از بندگان نیز زبان به شکر می گشاید و گوید : «من از خدا ممنونم که شما را سر راهم قرار داد.» این نگاه، پیوندها را از سطح مادی فراتر میبَرد و به آن رنگ الهی میبخشد.
مصادیق شکر حقیقی
اوج شکوه شکر، آنجاست که مرحوم فیض کاشانی در محجة البیضاء میگوید: «صَرفُ النِّعمَةِ فیما خُلِقَت لَهُ».
«شکر راستین،به کارگیری هر نعمت در همان مسیری است که برای آن آفریده شده است.»
شکر چشم، دیدن مناظر پاک و عبرتگیری از هستی است.
شکر گوش، شنیدن سخن حقیقت و پند است.
شکر پا، رفتن به سوی کار خیر و مجلس ذکر است.
شکر عقل، اندیشیدن در ملکوت آسمانها و زمین است.
شکر آب، وضو ساختن برای نماز است.
شکر طعام، نیرو گرفتن برای بندگی است.
پس شکر، هنر به جایگاه نشاندن نعمتهاست. هنگامی که نعمت در مسیر حقیقی خود جاری شود، خود، ذکری پیوسته و عبادتی جانانه میشود.
قرب، شکر میآفریند و شکر، ذکر؛ و ذکر، دوباره به قرب میرساند. این چرخهای نورانی است که روح سالک را از خاکستر غفلت و منیّت به آتش عشق و قرب الهی میکشاند.
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. سوره انفال، آیه 24.