«اللّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدعاء»
«خدایا آن گناهانی را که چون دیواری، دعاهایم را در حصار خاک قرار میدهد، بیامرز.»
زنگار گناه و اثر آن بر دعا
واقعیت آن است که گناهان، چون قفسی آهنیناند که بر پرندۀ دعا فرود میآیند، تا نتواند از کرانۀ خاک به ملکوت پرواز کند. «اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» نغمۀ ربانی است که وعدۀ اجابت را در خود دارد. پس اگر آواز دلی به اجابتی نینجامید، نه از وعدهشکنی خداوند، که از زنگار گناه است؛ زنگاری که بر آیینۀ دل نشسته و انعکاس دعا را میزداید.
گناهان مسدود کنندۀ راه دعا
امام سجاد علیهالسلام به گناهانی که مانع اجابت دعا هستن اشاره میفرماید:[1]
۱. «سوءُ النِّيَّةِ وَ خُبثُ السَّريرَة» نیتی تیره و باطنی آلوده.
چه بسیار نیتها و اندیشههای زهرآگین که هرگز بر زبان نرفتند؛ ولی چون شبحی در تاریکی، فضای دل را آلودند. «سَریرَه» به معنی باطن و نهان دل است؛ حتی اگر زیر پردههای نفاق پنهان بماند، خدایِ سِتّارُ الْعُیوب پرده را برمیدارد و زنگار باطل را آشکار میسازد.
سوءِ سَریرَه، عقیدهای باطل است که در درون آدمی جای دارد؛ همراه با تخم کینه است. کسی که دارای سوء سریره است، حتی اگر دست به دعابردارد، بالهای مناجات را میشکند. در حقیقت، در اثر عقیدهی باطل، فضای وجود آدمی ویران و آلوده میشود و چنانوجودی از قابلیتِ دعایِ درست، محروم میشود.
نیت تیره و بوی گناه
از استعارههای لطیف مولوی، تشبیه نیت آلوده به «بوی پیاز» است که هرگز پنهان نمیماند. این بوی ناخوشایند، نماد رذایل اخلاقی چون حرص و طمع و بخل است که حتی در اعمال بهظاهر نیک (مثل بخشندگی) نیز رخنه میکند:
بوی کبر و بوی حرص و بوی آز
در سخن گفتن بیاید چون پیاز
گر خوری سوگند من کی خوردهام
از پیاز و سیر تقوی کردهام
آن دمِ سوگند، غمازی کند
بر دماغ همنشینان بر زند
پس دعاها رد شود از بوی آن
آن دل کژ مینماید در زبان
اخسؤا آید جواب آن دعا
چوب رد باشد جزای هر دغا
گر حدیثت کژ بود معنیت راست
آن کژی لفظ مقبول خداست
تأکید بر این است که گفتار انسان، بازگوکنندۀ درون اوست که قابل انکار نیست و درون آلوده، مانعیتساز است و آدمی را به سرانجام پلیدی رهنمود میسازد.
پاسخ الهی به دعای ناپاک
تعبیر «إخسَئُوا» (به معنای خاموش شوید، دور شوید) که در قرآن خطاب به دوزخیان آمده، در اینجا نماد رد شدن دعای آلوده است. این کلمه معمولاً برای سگها به کار میرود و نشاندهندۀ پستشدنِ ارزشِ دعایی است که از دلِ آلوده برخاسته باشد. نفاق نیز مصداق نیت پلید است؛ چرا که فضای وجود را مکدّر میکند.
شرح صدر؛ درمان تاریکی دل
درخواست «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» «پروردگارا، سینهام را گشاده کن.» راه رهایی از تنگنظری و کدورت است.
گناه و نیت ناپاک، نهتنها دعا را محبوس میکند، بلکه پاسخ الهی را به «اخسوا» (طرد و خواری) تبدیل مینماید. تنها راه نجات و مدارا با مردم، پاکسازی درون و طلب «شرح صدر» از خداست؛ تا دل همچون دریا، آلودگیهای مردم را در خود حل کند، بیآنکه نجس شود.
- «وَ النِّفَاقُ مَعَ الْإِخْوَانِ»؛ نفاق با برادران دینی
نفاق، زنگار روح است که آینۀ دل را تیره میسازد. در واقع، نفاق نمایشی است که بازیگر آن خود را در نقش دوستی میآراید؛ ولی در پشت، لباس دو رویی میپوشد و غیرصادقانه با خلق عمل میکند. این دوگانگی ظاهر و باطن، رشتۀ اتصال به حقیقت مطلق (الله) را میگسلد و مانند آفتی، مانع استجابت دعا میشود.
چگونه میتوان به درگاه واحدی که ذاتش بر پایۀ صدق و وحدانیت است روی کرد، در حالی که دل به تفرقه و دوگانگی آلوده باشد؟ چرا که خلق خداوند از او جدا نیستند؛ ازاینرو باید مورد اکرام و تحویل قرار گیرند و حتی در هنگام بازگویی عیوب، مراعاتِ ادب شود.
«إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا»[2]
«بیگمان منافقان در پایینترین طبقات دوزخاند و هرگز برای آنان یاوری نمییابی.»
این هشدار، نشان میدهد که نفاق نهتنها با قلب انسان سازگار نیست، بلکه به مانعی جدی برای ارتباط صادقانه با خدا و دعا تبدیل میشود. در حقیقت، نفاق موجب فاصلهگیری از صداقت و حقیقت میشود که شرط اساسی در هر دعای واقعی و مستجاب است.
- «تَركُ التَّصديقِ بِالاِجابَة» رها کردن باورِ اجابت
انسان زمانی که دست نیاز به درگاه ابدیت برمیدارد، باید دل را به ریسمان «یقین» پیوند میزند. اگر در خلوت دل، زمزمههای شک و تردید طنین داشته باشد که «شاید اجابتی در کار نباشد!»، همین ناامیدی، پردهای ضخیم میان عابد و معبود میکشد. این تردید، آفتی است که ریشۀ دعا را میسوزاند، پیش از آنکه به بار نشیند.
خداوند در حدیث قدسی، ندایی ناب و امیدبخش سر میدهد:
«بِرَحمَتي فَلیَثِقُوا»[3]
«به رحمتم پیوند داشته و اطمینان کنند.»
واژۀ «فلیثقوا» از «وثوق»، به معنای اتکا کردن، اعتماد کامل داشتن و تکیهگاهی استوار یافتن است؛ گویای این که بنده نهتنها باید به رحمت خدا امید داشته باشد، بلکه باید چنان بر آن تکیه زند که گویی آن را با چشم دل میبیند. سپس میفرماید:
«وَ فَضلي فَلیَرجُوا»
«بنده باید به فضل و بخشش بیمنتهایم امید ببندد.»
«رجاء» همان امیدی است که هرگز به یأس نمیگراید. این امید، بال و پری برای روح است تا از قفس محدودیتهای زمینی بگذرد و به ملکوت اعتماد پرواز کند. پس آنکس که دعا میکند، اما در ژرفای قلبش باوری به شنیدهشدن و اجابت آن ندارد، همچون کشاورزی است که بذر میافشاند، اما هرگز باور ندارد که بارانی خواهد آمد و جوانهای خواهد رویید. این ناباوری، خود، ابری میشود که باران رحمت را از ریزش بر مزرعۀ دل بازمیدارد.
این حالت، نوعی «حدیث نفس» است؛ گفتوگوی درونی منفی که بیاعتمادی را در جان میدمد و انسان را از درک کرامت و اکرام الهی محروم میسازد. گناه او، نه عصیانی آشکار، که جرمی پنهان است. جرم «نداشتن تصدیق»، جرمی که دعا را در حصار خاکستری بیاعتمادی زندانی میکند و نالۀ بنده را به سقف خانۀ خودش بازمیتاباند.
پس انسان باید به نام «مجیب» خداوند ایمان داشته باشد؛ همانگونه که غریق و مضطر را پاسخ میگوید، دعای هر بندهای را نیز خواهد شنید و پاسخ خواهد داد، هرچند که زمان و کیفیت آن پنهان باشد.
در واقع، «حَبْسُ الدُّعا» تعبیری ژرف و تکاندهنده است؛ یعنی دعا، نیایشی است که از عمق وجود برمیخیزد؛ اما در قفس گناه اسیر میشود و هرچه بال میزند، از قفس خویش نمیرَهَد.
- «تَأْخِيرُ الصَّلَاةِ عَنْ وَقْتِهَا»؛ به تأخیر انداختن نماز از وقتش
نماز، ملاقات با معشوق ازلی است. هر نمازی، وقتِ خاصِ خود را دارد که میقاتی است میان بنده و پروردگار. به تأخیر انداختن این میقات، نوعی بیاعتنایی به این وعدهگاه روحانی است.
در روایات بیان شده است که نمازِ آخر وقت، مورد عفو قرار میگیرد؛ اما این عفو و مغفرت، گواهی بر آن است که این تأخیر، قصور و گناهی محسوب میشود که نیاز به بخشش دارد. پذیرش نماز با مغفرت، نشان میدهد که اصلِ کار، «ادای به موقع» است و «تأخیر»، هرچند بخشیده شود، خلافِ کمالِ بندگی است.
این تأخیر، شکافی هرچند نازک در رابطۀ عبد و مولا ایجاد میکند که میتواند مانع از استجابت دعا شود. چرا که در تأخیر نماز، نوعی غفلت و بیتوجهی به ارتباط معنوی با خداوند وجود دارد، که در نهایت بر روح دعا نیز سایه میاندازد. پس آنکس که وقت نماز را به تعویق میاندازد، نمیتواند انتظار داشته باشد که دعاهایش با کمال پذیرش مواجه شود، زیرا در این تأخیر، نوعی کممحلی به حق و ارتباط روحانی با خداوند نهفته است.
۵. «تَرْكُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِرِّ وَ الصَّدَقَةِ»؛ تقرّب نجستن به خداوند عزّ و جلّ با نيكوكارى و صدقه
تقرب به سوی خداوند، لازمۀ انسانیت آدمی است که در این مسیر، مقدماتی لازم است؛ از جمله خوبی کردن و صدقه دادن که مسیر نزدیکی به حضرت حق را هموار میکند و وصال صورت میگیرد. در حقیقت، هدف نهایی عبادت، تقرب به خداوند و کسب رضایت اوست و این فراز، دو راه عمده برای وصال به این هدف را بیان میکند:
- نیکی و احسان به مردم و رعایت حقوق دیگران و خدمت به خلق.
۲. صدقه که شامل هرگونه کمک مالی و غیرمالی مانند دانش، وقت و … برای رفع نیاز نیازمندان میشود.
اگر سالک در حرکت از این مقدمه غافل شود، وصال به حق برای او صورت نمیگیرد؛ در نتیجه، حبس دعا برایش مصداق مییابد. چه بسا توصیه شده که برای پیوست و حضور در خدمت پیامبر، صدقه داده شود تا موانع زایل شود و همچنین در هنگام حضور در مقام بندگیِ نماز، صدقه دهند تا این وصال مضاعف صورت گیرد.
نفس عمل صدقه مهم است، نه مقدار آن. در حقیقت، در کنار قرب به خدا، با صدقه دادن خانوادههایی نیز بهرهمند میشوند و این عمل، هم تأثیرات دنیوی دارد و هم بر روح انسان اثر میگذارد. صدقه، نه تنها قلب انسان را از آلودگیها پاک میکند، بلکه راهی برای استجابت دعا نیز میشود؛ زیرا وقتی دل به بندگان خدا نزدیک میشود، ارتباط با خداوند نیز قوت میگیرد.
۶. «اسْتِعْمَالُ الْبَذَاءِ وَ الْفُحْشِ فِي الْقَوْلِ» بدزبانی و نفرین و ناهنجاری زبانی
«بَذَاء» در لغت عرب به انسان فحاش اطلاق میشود که دائم در حال ناسزاگویی است. مسلماً خداوند برای چنین فردی هیچگونه اعتباری قائل نیست؛ ازاینرو دعاهای او شنیده نمیشود تا به اجابت برسد. گاه فردی را با کلمۀ «شیطان» عنوان کردن، در فرهنگی ناپسند شمرده میشود؛ چرا که حقیقتِ کلمه به تدریج اثر خود را اعمال میکند؛ یا مانند لفظِ «لَعْنَتی» که محرومیت از الطاف الهی را به همراه دارد. همینطور نفرین و فحاشی، علاوه بر ایجاد قطع رابطه میان فرد و دیگران، سبب میشود که دعا به دیوار سختی برخورد کند و به هیچ نتیجهای نرسد.
در حقیقت، بدزبانی و فحش دادن نه تنها رابطهمان با مردم، بلکه رابطهمان با خداوند را نیز آسیبپذیر میسازد. زبان، وسیلهای برای برقراری ارتباط با دیگران است و هر سخن ناپسند میتواند مانند سدّی در برابر استجابت دعا عمل کند. بنابراین، دوری از بدزبانی و حفظ زبان از حرفهای زشت، پیششرطی است برای رسیدن به دعای مستجاب.
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. معانیالاخبار، ج 2، ص 271.
[2] سوره نساء،آیه 145
[3]. تفسیر کنز الدقایق و بحر الغرایب، ج۱۲، ص۳۴۲.