«اَللَّهُمَّ إِنِّى أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِذِكْرِكَ»
«خدايا! من به سبب ذكر تو به سوى تو تقرّب مى جويم.»
نزدیکی به حق از مسیر ذکر
در این فراز داعی خواهان قرب و نزدیکی به حضرت حق است. در باطن «ذکر»، دو مقدمه برای این قرب نهفته است:
- ذکر، یاد خداست. از آنجا که خداوند همواره به یاد بندۀ خود است، این قرب و وصال تحقّق مییابد.
۲. واسطهٔ «أتَقَرَّبُ» به خداوند، ذکر اوست؛ یعنی خدایا، به میزانِ یاد از تو، تو نیز از من یاد خواهی کرد.
شایان ذکر است که در آیات الهی، قرآن کریم با نام «ذکر» خوانده شده است:
«وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَىٰ و َهَٰرُونَ ٱلْفُرْقَانَ وَ ضِيَاء وَ ذِكْر لِّلْمُتَّقِينَ»[1]
«يقيناً به موسى و هارون [كتابى كه] جداكنندۀ [حق از باطل] و نور و مايۀ يادآورى براى پرهيزكاران [است] عطا كرديم.»
در حقیقت، داعی در این فراز تقرب به واسطۀ قرآن را خواستار است. ناگفته نماند که قرآن اعم از قرآن صامت و قرآن ناطق است؛ یعنی خدایا، کلام و مقام ولایت را واسطه وصال و قرب به خودت قرار میدهم.
پیامبر، مصداق اتمّ ذکر
پیامبر نیز مصداق اتمّ ذکر است؛ یعنی خدایا، در نزدیکی و قرب به تو، واسطهٔ پیامبر را قرار میدهم، پیامبری که رحمت واسعه است. پناهندگی صورت میگیرد تا در این التجا، قرب و وصال به حق حاصل شود.
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا»[2]
«همانا خداوند و فرشتگان او بر پيامبر درود مىفرستند؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! شما (نيز) بر او درود فرستيد و به او سلام كنيد سلامى همراه با تسليم.»
داعی در این فراز اینگونه نجوا میکند: خدایا! ذکر تو پیامبر اکرم است؛ از این رو با پیغمبر و ذکر پیغمبر به تو نزدیک میشوم.
در آموزشگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام، داعی زبان به نیایش میگشاید و جان خود را با ریسمان ذکر به ساحت قدس الهی پیوند میزند.
انسان؛ تجلی «کُن» و بزرگترین ذکر الهی
ذکر، حقیقتی گسترده است که افزون بر زبان، بر مصادیق دیگر نیز جاری میشود. برخی از شارحان ژرفنگر، ذکر را به خود انسان تفسیر کردهاند؛ چرا که هر یک از موجودات عالم، جلوهای از کلمةالله است که با ارادهٔ «کُن فَیَکون» از عالم عدم به عرصهٔ وجود گام نهاده است.
در حقیقت، انسان خود بزرگترین ذکر خداوند است، جلوهای از او که در صفحهٔ جهان نقش بسته است. دعا و تقرب به سوی خداوند، چنان انسان را متعالی میکند که راز و نیاز عاشقانهٔ خود را با خداوند آغاز میکند و میگوید: خدایا! من با کرامت و ارادهٔ تو گام به عرصهٔ وجود گذاشتم؛ در حقیقت من همان «کُن» تو هستم که بر من جامهٔ هستی پوشاندی. حال این انسان با درک این حقیقت، میخواهد به واسطهٔ خودش به تو نزدیک شود.
آنچه مسلم است، هیچ انسانی در عالم غریب نیست؛ چون با «کُن» خدای سبحان موجود شده و به سوی او بازمیگردد.
هر کسی دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
ذکر، این پیوند ازلی را استوارتر میسازد و قرب را دوچندان میکند؛ در حقیقت آنکه خود را به ذکر میآراید، به اصل خویش نزدیکتر است.
سیر وجود پس از مغفرت
با مغفرت الهی، وجود انسان از گناهان تخلیه میشود. ندای مغفرت، فریادی است برای تهی کردن ظرف وجود از آلودگیهای گناه. گناه چنان وجود انسان را تسخیر میکند که جز با دعا و طلب مغفرت، راندنِ آن میسر نمیشود؛ دعایی که باید در کمال امیدواری بیان شود، چنانکه گویا استجابت آن در پاشنهٔ خانه ایستاده است.
اما خانهٔ دل که از آلودگی گناه رها شد، آیا به حال خود رها میشود؟ با محو شدن گناهان، وجودِ دل آدمی آمادهٔ تحلیه و آراستگی میشود. چنان که گفتهاند:
دیو چو بیرون رود، فرشته درآید
با بیرون رفتن گناهان که همان دیو وجود انسانی است، بیدرنگ فرشته و آراستگی جایگزین میشوند.
داعی بلافاصله از «اغفر لی» به «أَتقرَّبُ إلیکَ بِذِکرک» برمیگردد؛ یعنی خدایا، حال که گناه و آلودگی را از وجودم پاک کردی، نام خودت را بر در و دیوار دلم بنویس؛ چرا که بهترین زینت، ذکر توست و بهترین آراستگی، یاد تو.
شفیعان راه قرب
وعدهای زیبا از حضرت احدیت رسیده است:
«أنا جَلِيسُ مَن ذَكَرَني»
«من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند.»
پس ذکر تنها یک فعل یکطرفه نیست؛ بلکه ذکر دعوتی است برای همنشینی خداوند، و آنکه ذکر میگوید، میزبان حق میشود.
فعل مضارع «أَتَقَرَّبُ» بر استمرار و تداوم دلالت دارد؛ یعنی خدایا، نه تنها در لحظهای خاص، بلکه در تمام حالات و در طول زمان، در پی نزدیکی و قرب به تو هستم؛ تقربی که آرامشی بیپایان به ارمغان میآورد.
در این مسیر، داعی به شفیعانی توسل میجوید که شفاعتشان مقبول درگاه اوست:
۱. خداوند متعال» که خود آغازگر راه است و نهایتِ قرب؛
۲. وجود خودِ سالک: چراکه بنده در فرآیند تخلیه و تحلیه، آینهای از خداوند میشود؛ گفتار او کلام الهی و ارادهاش در خواست خداوند حل میشود؛
۳. قرآن کریم: نوری که مسیر را روشن میسازد؛
۴. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله: اسوۀ قرب و واسطۀ فیض.
به میزان تقرب آرامش حاصل میشود؛ چون همه کاره در عالم اوست.
«وَ أَسْتَشْفِعُ بِك إِلَی نَفْسِك»
اوج قرب
به میزانی که تقرب انسان افزایش یابد و به اوج قرب و وصال دست یابد، همت او متعالی میشود و خداوند را واسطه قرار میدهد.
آنچه در این واسطه چشمگیر است، اینکه چشم داعی به اسامی خداوند گشوده میشود و اسم «جمیل»، «رقیب»، «قریب» و… را به رخ او میکشد.
سالک با هر «یا الله» پلهای از خود میکاهد و جرعهای از عشق معشوق مینوشد، و آنقدر بالا میرود تا به اوجی میرسد که همت او از خواستن و طلب به واسطهگری بدل میشود. در مقام شفاعتخواهی، دیدگان او نورانی میشود و در عالم فقط نظارهگر خداست.
ناگفته نماند که داعی به کشف و شهود دست مییابد؛ گویی با علم یقینی گوید: خدایا، میدانم که تمام شفیعان، از پیامبر رحمت تا امامان هدایت، جلوهای از رحمت بیکران تواند؛ از این رو با دعا و ذکر به سوی تو توجه میکنم و تو را نزد خودت واسطه میکنم. شفعاء به اذن تو شفاعت میکنند؛ پس خدایا، در واقع خود تو شفاعت میکنی نه فرد دیگری؛ چون هیچ شفاعتی بیاذن تو پذیرفته نیست.
«لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضیٰ»[3]
داعی در این وادی، با سلاح «ذکر» به مقابله با فراموشی میرود و با هر تکرارِ نام، پلکانی میسازد تا به حریم انس صعود کند.
داعی درخواست «ذکر دائم» را دارد که در تمام لحظههای زندگی همآوای با تمام موجودات شود.
حقیقت ذکر و انس اله
ذکر، تنها تکرار زبانی نیست؛ بلکه ساز دل انسانی است که مانند موجی از ساحل دل برمیخیزد و به اقیانوس بیکران ربوبیت «مذکور» میپیوندد. در این پیوند، ذاکر با یاد مذکور، توجه و عنایت مولای خود را جلب میکند.
قانون این انس، همان ضربالمثل معروف است: «دل به دل راه دارد».
مؤید این مطلب، پاسخی است که امام صادق علیهالسلام میفرماید. سائل با ابراز عاشقی خود، میزان دوست داشتن امام را جستجو میکند. امام در جواب، از قانون انس و ذکر پرده برمیدارد که اگر هر فردی وجود خود را نظارهگر باشد و عشق و علاقه به دیگران را دریابد، دریچهای است برای یافتن عشق و علاقه آنها:
«مَحَبَّتُکَ لِلمَحبُوبِ تَدُلُّ عَلَی مَحَبَّتِهِ لَکَ»
عشق تو به معشوق، خود گواه عشق او به توست. این، همان ندای «أَنَا جَلِیسُ مَنْ ذَکَرَنِی» است.
انسان الهی، آیینهای است که اگر در آن بنگری، بازتاب محبت خود را خواهی دید که شعاع ذکر و یاد کردن را به نمایش درمیآورد.
از کثرت تا وحدت
سؤالی که مطرح میشود این است که این یاد و ذکر به صورت اجمال است یا تفصیل؟ وقتی انسان الهی، همه عاشقان را یکجا به یاد میآورد، چگونه است؟
در پاسخ بیان میشود: انسان هرچه در مسیر الهی شدن گام برمیدارد، از کثرت به وحدت میگراید. او دیگر نه با چشمی که جزئیات را میسنجد، بلکه با دلی که کلیات را درمییابد، به یاد افراد است. گویی وجودش ترسیمی از تصویر تمام رهروان الهی را دارد.
ناگفته نماند که یاد خدایی که «خیر الذاکرین» است، چنان دریایی از آرامش و سرور را به ساحل وجود آدمی میریزد که هیچ موج غصه و پریشانی را یارای مقابله با آن نیست؛ زیرا یاد او، یادِ محضِ خوبیهاست: جمال بیزوال، رحمت بیمنت، و امنیت بیپایان.
«یاد خلق»، هرچند شیرین و لازم است، اما این یادآوری همواره با خاطرههایی از رنجهای کوچک و بزرگ درآمیخته است؛ زیرا انسان، مجموعهای است از نور و ظلمت، محبت و کدورت، وفا و ناسپاسی.
یاد خدا، ذکر تمامیت اوست. داعی با «ذکر خدا» بر کشتی نجات سوار میشود تا در اقیانوس زندگی، طوفانها را پشت سر نهد و میداند با یاد خداوند، مذکور او میشود. نکته لطیفی که در این فراز وجود دارد این است که هر یاد خدا، پلههای صعود را برای انسان میگشاید و فرد، مذکور الهی میشود.
مسلماً داعی در هر ذکر، بایدها و نبایدهای الهی را نیز متذکر میشود که باید در مقام عمل جامه عمل بپوشد. به تعبیری، ذکر لازم است و اراده، ملزوم؛ و لازمه هر ذکر الهی این است که ذاکر، متذکر اوامر و نواهی خداوند میشود.
«أَسْأَلُكَ بِجُودِكَ»
وساطت جود
داعی در این فراز، خداوند را واسطه جود و کرمش قرار میدهد.
«باء» در «بِجودک» یا در معنای قسم است، یا سببیت، یا استعانت. یعنی خدایا، به استعانت از جودت یا به سبب جودت از تو درخواست میکنم. خدایا، تو را به جودت قسم میدهم و از تو درخواست میکنم.
در دعای جوشن کبیر بیان شده است:
«یا ذَالجُودِ وَ السَّخاء»
«ای خدایی که صاحب جود و سخاوتی و دائماً بخشش و عطا داری.»
«یا ذَالجُودِ و الإحسان»
«ای صاحب جود و نیکی»
«یا مُکْرِمَ مَنِ اسْتَکْرَمَهُ»
«ای اکرام کنندۀ کسی که از تو طلب اکرام دارد.»
داعی از خداوند میخواهد که مورد توجه و اکرام او واقع شود و به این اجابت یقین دارد.
داعی در این فراز با گشودن باب مناجات، خداوند را واسطه قرار میدهد و اعلام میدارد:«إِنِّی أَتَقَرَّبُ»
خدایا! در مقام عبودیت، قرب و وصال تو را سرلوحه زندگی قرار دادهام و سیر و سلوک بندگی رابا استعانت از تو آغاز کردهام؛ اما آیا امضاء و قبول تو توشۀ راه است؟! از این رو با تمام وجود دست به دعا بلند میکنم و قرب و وصالی را خواستارم که تحت نگاه و تأیید تو صورت گیرد تا از تبعید و هجران محفوظ بماند؛ چرا که دوری و فراق، بنده را به هلاکت میکشاند.
تلازم قرب و اخلاص
اما تلازمی بین این فراز با «وَ أَدْنُوَ مِنْكَ دُنُوَّ الْمُخْلَصِينَ» در آخر دعای کمیل وجود دارد. نزدیکی و وصال مخلصین بسیار چشمگیر است. جایگاه قرب و نزدیکی، به همراهی مقام مخلصین، دلنشینترین مرتبه بندگی است. به عبارت دیگر، داعی نیاز نهفته خود که کسب مقام اخلاص است، در وصال و نزدیکی به خداوند تقاضا دارد.
تاریخ جلسه: جلسه 21
«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»
[1]. سوره انبیا، آآیه 48.
[2]. سوره احزاب ، آیه 56.
[3] سوره انبیا ، ایه 28