علل و عوامل ـ بخش نهم

شناسایی و تقویت عوامل مثبت و حذف عوامل منفی

 

هنگامی که به شناسایی عوامل مؤثر در زندگی خود بپردازیم، در آن صورت برای امور مثبت، عامل را تقویت می‌کنیم و ثمرات آن به وفور در زندگی‌مان دیده می‌شود. همچنین وقتی عوامل امور منفی را شناسایی و با آن عامل مبارزه کنیم، به سرعت آن امور منفی با تضعیف عامل، از زندگی ما ریشه‌کن می‌شود. به همین جهت، شناسایی عوامل ایجادکنندهٔ امور مثبت و منفی در زندگی، امری بسیار مؤثر و ضروری است.

 

دون‌همتی عامل دوری از ولیّ

 

«فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ» [1]

«پس هنگامی که مناسک [حجّتان] را انجام دادید، پس خدا را آن گونه که پدرانتان را یاد می کنید یا بهتر و بیشتر از آن یاد کنید. پس گروهی از مردم [کوتاه فکر] می گویند: پروردگارا! به ما در دنیا [کالای زندگی] عطا کن. و آنان را در آخرت هیچ بهره ای نیست.»

چرا برخی در آخرت هیچ سهمی از برکات ندارند، مشمول شفاعت خاص نمی‌شوند و بهره‌ای نمی‌برند؟ بی‌سهمی در آخرت یعنی خسارت ابدی. با توجه به این باور که آخرت از همین دنیای افراد آغاز می‌شود، چرا بعضی در آخرت هیچ سهمی از کوثر و نورانیت ندارند؟

برخی از مردم چنان‌اند که تمام خواسته‌هایشان منحصر به همین دنیاست؛ افق دیدی جز دنیا ندارند و ورای آن را ملاحظه نمی‌کنند. همه درخواست‌هایشان فقط برای دنیاست. موفقیت، محبوبیت، شهرت، پُست و مقام را برای همین دنیا می‌خواهند. همین نگاه عاملی می‌شود که در آخرت هیچ بهره‌ای نداشته باشند.

آستانهٔ همت، جایگاه ما را تعیین می‌کند. دون‌همتی عامل بی‌سهمی در آخرت است. اما اگر به جای آن، همت متعالی داشته باشیم و بگوییم: «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً»، این همت متعالی است. والاتر از این نیز همتی است که فقط قرب الهی را خواستار است.

 

راز بی‌بهرگی از معنویت

 

با توجه به این که آخرت، باطن همین دنیاست، چرا بعضی از معنویت چنان بی‌بهره‌اند که گویی هیچ نصیبی از آن ندارند؟ معنویت، ورای ظواهر کار ماست. من عملی را ظاهراً انجام می‌دهم، اما چرا آن کار باطن ندارد؟ چرا با عالم معنا بیگانه‌ام و پشت‌پردهٔ قدسی کار را نمی‌بینم؟

قرآن می‌فرماید: خودش نمی‌خواهد؛ نه این که خدا نمی‌دهد. فیض خدای سبحان ‌عام است؛ ولی بنده ممتاز شدن را فقط در چارچوب دنیا می‌بیند. نگاهش صرفاً به ظرف دنیاست و عالمی خارج از این عالم را نمی‌بیند. وقتی درخواست‌های ما صرفاً مادی شد، خودمان خود را از معنویت و کمالات باقی محروم کرده‌ایم.

یکی از زیبایی‌های خاص یاران اباعبدالله الحسین علیه‌السلام این است که همه می‌گویند: «یا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم». همه خواهان کمال‌گرایی، بودن با انسان کامل و جذب شدن به او هستند. اما بعضی خواهان این امر نیستند. عامل محرومیت از معنویت، همین قراردادن چارچوب درخواست فقط بر مادیات است. وگرنه هیچ‌کس به صورت معمول از معنویت بی‌بهره نیست؛ اما اگر درخواست را صرفاً ظاهری و مادی کند، در این صورت «مالَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ».

 

راز عقوبت دنیوی

 

چرا برخی با عقوبت‌های سخت خدا مواجه می‌شوند؟ منظور ابتلائات زندگی نیست؛ ابتلائات، سنت خداست، عقوبت سنگین در این عالم جدا شدن از حق است؛ این سخت‌ترین و بدترین عقوبت است. خدا وقتی بخواهد بنده‌ای را در این عالم عقوبت کند، او را از ولیّ خود دور نگه می‌دارد؛ از ولی‌شناسی محروم می‌شود. عقوبت سنگین در این عالم آن است که به دین او زلزله وارد و ساختار اعتقادی‌اش متزلزل شود.

چرا بعضی گرفتار این عقوبت‌ها می‌شوند؟ چرا همان کوفیان که به تعبیر امام حسین علیه‌السلام یک روز قلباً با ایشان بودند، در نهایت مقابل اباعبدالله ایستادند؟ این عقوبتی است که لکه ننگ را همیشه بر دامن کوفیان نشانده است.

پاسخ به «چرا» در این سطح، به تحلیل عوامل متعددی بستگی دارد: حب دنیا، تبعیت از هواهای نفسانی، همراهی با سلطه‌طلبان، ترس از مقام و مال دنیا، و در نهایت، غفلت از ولی خدا در زمان خود. عقوبت نهایی، نه عذاب قبر و آتش که محرومیت از معرفت ولیّ و جدا شدن از حقیقت است؛ همان که کوفیان دچارش شدند: در ظاهر مسلمان، اما در باطن از یاری حق طرد شده.

 

جابجایی نعمت ولایت، عامل عقوبت

 

«سَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَمْ آتَيْنَاهُم مِّنْ آيَةٍ بَيِّنَةٍ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»[2]

«از بنی اسرائیل بپرس: چه بسیار نشانه های روشن به آنان عطا کردیم، و هرکس نعمتِ [هدایت] خدا را پس از آنکه به او رسید، تبدیل [به کفر] کند، [بداند] که یقیناً خدا سخت‌کیفر است.»

نعمت‌های خدا در نظام عالم بسیار زیاد است، اما آنچه روح و ریشهٔ همهٔ نعمت‌هاست، نعمت ولایت است. اگر جابجایی در این نعمت صورت بگیرد و به جای آن یک ولیِ ظالم، کافر، شرابخوار و فاسق بگذاریم، حتما با عقوبت شدید الهی مواجه می‌شویم.

خدای سبحان ما را از نعمت مصاحبت با ولایت بهره‌مند کرده است. در زیارت جامعه می‌گوییم: «فَمَعَکُمْ لَا مَعَ غَیْرِکُمْ»؛ ما با شما اولیاء هستیم، در مقابل شما نیستیم. این نعمت از قدیم به ما داده شده است:

نافِ ما به مِهر او بُریده‌اند

 عشق او در جان ما کاریده‌اند

از قدیم محبت اهل بیت به ما داده شده است؛ محبتی که معیت و همراهی هم ایجاد می‌کند. این یک نعمت قدیمی است. اگر من آن را تبدیل کنم؛ به جای محبت اهل بیت، محبت دنیا را به میدان بیاورم، به جای توجه خاص به اهل بیت، توجه خاص به امور باطل داشته باشم، خودم این تبدیل را انجام داده‌ام. خدای سبحان «أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» است؛ اما وقتی از رحمت او سوءاستفاده کردیم، با نام «شَدِیدُ الْعِقَابِ» او مواجه می‌شویم.

وقتی به تاریخ می‌نگریم و کوفیان را بررسی می‌کنیم مشاهده می‌کنیم که آنها حسین علیه‌السلام را دعوت کردند. حتی بسیاری از آن‌ها در جنگ صفین هم‌رکاب امیرالمؤمنین بودند؛ کلام حسین علیه‌السلام را شنیده و دیده بودند و علاقه‌مند بودند؛ اما به یکباره مواضعشان تغییر کرد؛ و به همین جهت دچار عقوبت شدند. عقوبت تنها نصیب کسی می‌شود که جابجایی نابجا انجام داده است.

 

از شدیدالعقابی تا محرومیت از رحمت

 

صدرنشین قلبمان حسین علیه‌السلام است. اگر جابجایی صورت بگیرد، «فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ». وقتی دستم را از دستِ بزرگترِ اصلی جدا کردم، در این عالم گم می‌شوم. بزرگترها سفارش کرده‌اند: دائم به ما توجه داشته باشید. نماز ذکر است؛ ذکر عملی و دائمی داشته باشید.

عامل عقوبت سخت خدای سبحان در این عالم خودمان هستیم. وقتی دین را در اولویت قرار ندهیم برای همیشه از رحمات و برکات محروم می‌شویم؛ اما راه برگشت وجود دارد.

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

بر جای بدکاری چو من، یک دم نکوکاری کند

 

 

دنیاگرایی، علت تحقیر مومنان

 

«زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَاللّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ»[3]

«زندگی [زودگذرِ] دنیا برای کافران آراسته شده، و [به این سبب] مؤمنان را مسخره می‌کنند، در حالی که پروا پیشگان در روز قیامت [از هر جهت] برتر از آنان هستند، و خدا هر که را بخواهد، بی حساب روزی می‌دهد.»

چرا بعضی مومنان را تحقیر می‌کنند؟چرا بعضی‌ها دین را ارزشمند نمی‌دانند! در حالی که دین خیلی قیمت دارد. تمام دنیا را هم خرج کنیم، قیمت یک ساعت متدین بودن ما نیست. اما متأسفانه بعضی به هر چیزی به جز دیانت ارزش می‌دهند. انگشتر و ماشین به چشمشان می‌آید، اما دین هیچ‌کس به چشمشان نمی‌آید. بگذریم از این که گاه کار به جایی می‌رسد که متدین بودن ضد ارزش می‌شود!

علت اینکه بعضی تدین به چشمشان نمی‌آید این است که «مجاز» به چشمشان می‌آید. اگر حقیقت به چشمم بیاید، برای مجاز قیمتی قائل نیستم. ما هرچقدر اصل به چشممان بیاید، غیراصل از چشممان می‌افتد. هرچقدر اصل را نبینیم، غیراصل به چشممان ارزش پیدا می‌کند.

 

ریشه استهزاء

 

یک دسته، به تعبیر قرآن، مؤمنان را مسخره می‌کنند؛ چون قیمت دین را نمی‌دانند. اگر ارزش دین را می‌دانستند، مسخره نمی‌کردند. دنیا چشمشان را گرفته است. وقتی دنیا به چشم کسی بیاید، دین به چشمش نمی‌آید.

دسته‌ای دیگر نیز مؤمنان را مسخره می‌کنند – فقط به این دلیل که دنیا در نظرشان بسیار آراسته شده و چشمشان را پر کرده است. چند کیسه طلا، چشم سپاه عمر سعد را گرفت و دیگر حسین علیه‌السلام به چشمشان نیامد. مسخره کردن مؤمنان ناشی از این است که نمی‌توانند اصل را ببینند.

وقتی خدا توفیق یک واجب را به کسی می‌دهد، در حقیقت توفیق بسیاری امور را هم داده است. نباید این توفیق را محقر بدانیم؛ در عین حال نباید دچار عجب هم بشویم. خدای سبحان سوز حسین علیه‌السلام را میان این همه مخلوقات در قلب ما قرار داده و این بسیار ارزشمند است.

 

رمز اصرار بر هدایت دشمن

 

چرا امام حسین علیه‌السلام اصرار داشت که حتی سردمداران جریان ناصالح اصلاح  شوند، با این که امام می‌دانست آن‌ها چقدر خبیث هستند؟ هر پدری می‌خواهد فرزندش خلاف نداشته باشد و همه اهل خیر باشند.

چشم انسان تنها می‌تواند به یک چیز توجه کند؛ نمی‌تواند همزمان جذب دو چیز شود. وقتی جذب خدا و ولایت می‌شویم، دنیا و آخرت‌مان تأمین می‌شود. در حد کفاف با آبرومندی، بدون مشغولیت به دنیا، تأمین می‌شویم.

هرچه «اصل» (حقیقت، ولایت، دین و…) به چشم انسان بیاید، «مجاز» (دنیا، مال و…) بی‌ارزش می‌شود. و هرچه چشم از اصل بسته باشد، مجاز چنان آراسته می‌شود که انسان را نه تنها به مسخره کردن مؤمنان، بلکه حتی به ایستادن در مقابل ولیّ می‌کشاند. عمر سعد نمونه‌ای تمام‌عیار از این جابجایی نگاه است.

 

اراده‌های نادرست، عامل مؤاخذه الهی

 

«لاَّ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِيَ أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ»[4]

«خدا شما را به خاطر سوگندهای لغوتان [که جدی و حقیقی نیست و عادتاً بدون قصد قلبی بر زبان جاری می شود] مؤاخذه نمی کند، ولی شما را به خاطر آنچه دل هایتان [از سوگند جدی و حقیقی] مرتکب شده مؤاخذه می کند؛ و خدا بسیار آمرزنده و بردبار است.»

عامل بعضی از مواخذه‌ها و عتاب‌های خدای سبحان آن است که در دل ما اراده‌های نادرست وجود دارد. گرچه هنوز آن کار محقق نشده است؛ اما ارادهٔ خلاف هم عقاب‌زاست. بذر را که می‌پاشیم، سرزمین هم که مستعد باشد، رویش قطعی است. خدا ما را مؤاخذه می‌کند که چرا بذر نادرست در زمین می‌پاشیم؟

من در دلم اراده‌های نابجا می‌کنم و تصمیمات نادرست می‌گیرم، در حالی که زمین در اختیار من و برای رشد فراهم است، وقتی ارادهٔ درست می‌کنیم، همهٔ نظام عالم به کمک ما می‌آید؛ چون نظام عالم، تسبیح‌گوست، وقتی مسبِّحی را می‌بیند، با او همراهی می‌کند.

 

مؤاخذه بر عزم جازم، نه خطور ذهنی

 

عامل گرفتاری‌های ما آن است که تصمیمات بیجا می‌گیریم و بابت آن مؤاخذه‌ می‌شویم. البته لازم به ذکر است که اگر پس از اراده‌های نادرست، فوراً استغفار کنیم، مؤاخذه نمی‌شویم؛ اما وقتی عزممان جزم است و ماندگار شود، مجازات می‌شویم. خدای سبحان برای خطور ذهنی (وسواس یا فکر گذرا)، مؤاخذه نمی‌کند؛ بلکه مؤاخذه  برای «عزم جازم» و «تصمیم قلبی مستمر» بر گناه است.

دل، حرم خداست و نباید با نیت معصیت آلوده شود. می‌توانیم ارادهٔ درست کنیم و همهٔ نظام عالم پشتیبان ما ‌شود، پس چرا ارادهٔ نادرست را در دل جای دهیم؟! دل، حرم الهی است؛ ما اجازه نداریم به این حرم نجاست وارد کنیم. معصیت، نجاست است و فضا را آلوده می‌سازد. دل ما باید تحت نظارت ولیّ باشد. دل‌خواه ما، دل‌خواه نادرستی نباید باشد.

 

تاریخ جلسه: 1399/9/20 ـ جلسه 9

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»  

 


[1]. سوره بقره، آیه 200.

[2]. سوره بقره، آیه 211.

[3]. سوره بقره، آیه 212.

[4]. سو ره بقره، آیه 225.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *