رزق حرام علت جابجایی احکام الهی
«یا أَیهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلًا طَیبًا وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ»[1]
«اى مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاكیزه است، بخورید و از گامهاى (وسوسه انگیز) شیطان، پیروى نكنید. براستى كه او دشمن آشكار شماست.»
یکی از عمیقترین عللی که باعث میشود انسان بهراحتی حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کند، مسئله «نوع روزی» است. رزق حرام مانند رشوه، ربا، کمفروشی، تصرف در مال یتیم، مال مردم یا بیتالمال، و نیز نپرداختن حقوق شرعی مثل خمس و زکات، پرده حیا را از وجود انسان برمیکند.
انسان بیحیا دیگر تفاوتی میان حلال و حرام نمیبیند. همانطور که اگر پردهای از جلوی چشم برداشته شود، همه چیز را یکسان میبیند، رزق حرام نیز «حیای درونی» را کنار میزند و فرد نسبت به محضر خدا گستاخ میشود.
تأثیر تدریجی و نامحسوس رزق حرام
تأثیر رزق حرام، فوری و یکشبه نیست، بلکه تدریجی و خزنده است. انسان اول شاید تنها یک لقمه حرام میخورد؛ اما قلبش سخت و نمازش بیحال میشود وبهتدریج دیگر هیچ وحشتی از خدا ندارد. دیگر برایش فرقی نمیکند که حکم خدا چیست؛ فقط منافع خود را میبیند.
قرآن و روایات، تغذیه را تنها برای بدن نمیدانند. جان انسان نیز «هضم» دارد. همانطور که بدن سالم، غذای نامناسب را هضم نمیکند و بیمار میشود، جان سالم نیز غذای حرام را «هضم اخلاقی» نمیکند. نشانهاش این است که انسان به سمت گناهانی میرود که قبلاً از آنها دوری میکرد: دروغی که قبلاً برایش سخت بود، آسان میشود! غیبتی که قبلاً از آن شرم داشت، عادی میشود! کمفروشی یا رشوهای که قبلاً حرام میدانست، تبدیل به «تأمین معیشت» میشود! و گستاخی در برابر احکام خدا، حلال و حرام کردنهای بیاساس، از او صادر میشود.
حلال خوری؛ سدی در برابر تسلط شیطان
در مقابل، رزق حلال و طیّب، فرد را در محضر خدا با حیا میکند. انسان حلالخور، فرمان شیطان را بهراحتی نمیپذیرد، مأمور شیطان نمیشود، اوامر شیطان را اجرا نمیکند، وقتی وسوسهای به سراغش میآید، به سرعت واکنش نشان میدهد.
حلال خوری، پردههای رحمت الهی را بر دل میگستراند و مانع از آن میشود که شیطان بر انسان مسلط شود. انسان حلالخور میتواند «نه» بگوید، در حالی که انسان حرامخور، به تدریج قدرت «نه» گفتن را از دست میدهد.
پیروی تدریجی از گامهای شیطان؛ عامل گفتار جاهلانه
«إِنَّمَا یأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»[2]
«فقط شما را به بدی و زشتی فرمان می دهد، و اینکه جاهلانه اموری را [به عنوان حلال و حرام] به خدا نسبت دهید.»
تبعیت گامبهگام از شیطان موجب گفتار ناآگاهانه میشود. انسان اول در یک مسئله از حکم خدا صرفنظر میکند، بعد در مسئلهای دیگر میگوید «مشکلی ندارد». این عادت تدریجی، سرانجام به جایی میرسد که شخص سخنی را که نمیداند از خداست، به خدا نسبت میدهد. نتیجه آنکه حکم خود را جای حکم خدا مینشاند و احکام الهی را تحریف میکند.
در تفاسیر عرفانی، «سوء» تنها به معنای گناه صغیره یا کبیره نیست، بلکه معنایی عمیقتر دارد: غم و غصه. برخی افراد مدام روی نداشتههایشان حساب باز میکنند و غصه میخورند، در حالی که راه درست، شکر نعمتهای موجود است. شیطان اولین توصیهاش به انسان، غصهخوردن است.
غصهخوری وقتی در ذات فرد یا جامعه نهادینه شود، تبدیل به ضد ارزشی میشود که گاهی آن را هنر میدانند. نشانه تسلط شیطان بر انسان این است که دائماً غصه امور فانی را میخورد و نمیتواند شکرگزار باشد. غصه همچون دود و دخانی فضای زندگی را میپوشاند و مانع دعای مستجاب و ارتباط خالصانه با خدا میشود. کسی که میگوید «لعنت بر شیطان» اما همچنان غصهدار است، باید بداند که شیطان قوی بر او مسلط شده است.
راه درمان: تغییر نگاه از کمبودها به نعمتها و توکل به خدا
درمان غصه، توجه به این نکته است که خداوند نعمالوکیل است و امور را سامان میدهد. به جای درخواستِ فشاری برای رفع کمبودها، بهتر است بگوییم: «خدایا هر زمان مصلحت بدانی آنچه را کم دارم به من بده، اما من میخواهم نخست شکر نعمتهای موجود را به جا آورم.» با شکر، هم نعمت باقی میماند، هم خود انسان افزون میشود. یادمان باشد اگر غصهداریم، دلیل بر خلوت و وصلی با خدا نیست؛ بلکه نشانه تسلط شیطان است.
نگاه به مصیبت دیگران و پرهیز از غصههای بیحاصل
به بیمارستانها و زندانها برویم و ببینیم مشکلات دیگران چه اندازه بزرگتر است. امام حسین (ع) به ما آموخت هنگام مصیبت، دلمان را به مصیبت برتری ببندیم که اندوه دیگر امور را بیاثر کند. «این نیز بگذرد، خدایا مصیبت را در دین ما قرار نده.»
کارساز ما به فکر ماست
فکر ما در کار ما آزار ماست
خدا را وکیل خود کنیم، نه غصه را.
استفاده لذتبخش و روزمره از نعمت؛ رمز توفیق شکر
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَیبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلّهِ إِن كُنتُمْ إِیاهُ تَعْبُدُونَ»[3]
«ای اهل ایمان! از انواع میوهها و خوردنیهای پاکیزهای که روزی شما کردهایم، بخورید و خدا را سپاس گزارید، اگر فقط او را میپرستید.»
برخی افراد آنچنان توفیق شکر دارند که دروناً مسرور از نعمتهای خدا هستند، زبانشان به ثناگویی باز است و عملاً از الطاف الهی بهره میبرند. راز این توفیق در دو اصل نهفته است: استفاده با لذت و استفاده روزمره از نعمت. قرآن میفرماید هرچه نعمت را با لذت و روزمره مصرف کنید، توفیق شکر به شما داده میشود.
اگر نعمت سلامتی را برای پیری و ناتوانی «بایگانی» کنید، در حقیقت به ناخودآگاه خود تلقین منفی دادهاید که «بالاخره روزی عاجز میشوی». در حالی که خداوند «قوی عزیز» است؛ همان خدایی که در جوانی قوت داد، در پیری نیز میتواند قوت دهد. بایگانی کردن نعمت یعنی کمانگاشتن ربوبیت مستمر خدا.
رزق هر روز نو میشود
هر روز خدا جلوهگری تازه دارد و رزق خاص آن روز را میدهد:«کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» اگر نعمت امروز را مصرف نکنی، فردا جای روزیّ جدید نیست؛ مثل یخچالی که پر است و جای چیز تازه ندارد. خدا هر روز «رزاق» است، نه فقط بعضی روزها. منع رزق از سوی خدای رزاق نیست، از سوی ماست که مصرف نمیکنیم.
کلمه «طیّب»، لذت و سرور را میرساند. خداوند همه چیز را برای لذت بردن حلال قرار داده است. اگر یک روز از نعمتی استفاده نکنی، خودبهخود توفیق شکر را از دست دادهای. نماز بهترین نمونه عبادت همیشگی است که مملو از لذت است. اگر از آن لذت ببری، توفیق شکر افزون میشود وگرنه شیرینی معنا، سپس شیرینی لفظ و در نهایت خود نماز از تو گرفته میشود.
عادت به کمبوددیدن؛ آفت شکرگزاری
کسی که به سفر میرود و به جای لذت بردن از هوا و صفای سفر مدام میگوید «جای فلانی خالی بود»، بر کمبودها حساب باز کرده است. این عادت، توفیق شکر را از انسان میگیرد. راه درست این است: «کُلُوا» – از همین سلامتی، ایمان، فراغت و آبرویی که داری استفاده کن و ذخیره نکن، چون میدانی خدای رزاق، روزیِ امروز را جدا، فردا را جدا و پسفردا را جدا به تو میدهد.
خودبینی در کسب روزی؛ علت ناشکری
چرا بعضی با این همه نعمت، زبان به ثناگویی باز نمیکنند؟ و اگر هم ثنا میگویند، ثنا را با پسوند ناشکری تمام میکنند. شاید رزقشان حلال نیست؛ خمس و حق مردم در مالشان رعایت نمیشود.
رزق «طیّب» آن است که بدانی اول و آخرش کار خداست. اگر گمان کنیم روزی ما با تلاش و زحمت ما به دست میآید، سخت در اشتباهیم! این تفکر سمی است که ما را ناشکر میکند. زحمت کشیدن و تلاش، خود، یکی از روزیهای خداست؛ خدا به ما اجازه داده است جان خود را خرج کنیم. روزی حلال و طیب آن است که برای خودمان نقشی قائل نشویم. اگر توفیق زحمت کشیدن به کسی داده شده، خود این توفیق یک رزق است که نصیب هر کسی نمیشود.
عامل ناشکری این است که خود را عامل روزی بدانیم و بگوییم «پسانداز کردیم، زحمت کشیدیم، قناعت کردیم و…» وقتی اینگونه میپنداریم، خدا را ندیدهایم.
توفیق شکر در گرو سه چیز است:
۱. خوردن روزی حلال و طیّب؛
۲. استفاده لذتبخش و روزمره از نعمت، بدون بایگانی؛
۳. ندیدن نقش خود در مرزوقیت، و دیدن اول و آخر کار به دست خدا.
کتمان منفعت حقایق دینی؛ عامل محرومیت از تزکیه
«إِنَّ الَّذِینَ یكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ یشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُولَئِكَ مَا یأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ یكَلِّمُهُمُ اللّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ لاَ یزَكِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»[4]
«قطعاً کسانی که آنچه را خدا از کتاب [تورات و انجیل به عنوان حلال و حرام] نازل کرده [به سود خود، از بی سوادان یهود و نصاری] پنهان می کنند، و در برابر این پنهان کاری بهای اندکی به دست می آورند، جز آتش به شکم های خود نمی ریزند. و خدا روز قیامت با آنان سخن نمی گوید، و [از گناهان و زشتی ها] پاکشان نمی کند، و برای آنان عذابی دردناک است.»
پیامبر اکرم «مُزَکّی» و «رحمة للعالمین» است؛ پس پرورش باید عمومی باشد؛ اما چرا بعضی افراد رشد خاصی ندارند و خداوند هیچ تعریفی از آنها نمیکند؟ در حالی که از برخی افراد خداوند مدح و ستایش میکند. خدا میداند که چه کسی متقی است و خودش از او تعریف میکند. پس سوال این است: چرا برخی واقعاً نصیبی از این پرورش خاص و ثناگوییهای حق ندارند؟ قرآن به صراحت پاسخ میدهد: آنان کسانی هستند که حقایق نازل شده از سوی خدا را کتمان میکنند و به بهای اندکی میفروشند.
کتمان فقط به معنای انکار اصل دین نیست؛ گاهی اصل را نمیتوان کتمان کرد، اما منفعت آن را کتمان میکنیم. مثلاً: میگویم: این محرم و صفر چه فایده دارد؟ این سیاهیها و گریهها چه سودی دارد؟! یا میگویم: این روزهها و تعلم و تعبدها چه فایدهای دارد؟! منفعت یک خط یاد گرفتن، منفعت یک حکم دانستن را پنهان میکنم. به خود میگویم: «چه فایده دارد این همه چیزی یاد بگیری؟!»
تحریف دین به خاطر جلب منفعت دنیوی
یهودیان ثروتمند به علمای یهود پول دادند تا نشانههای پیامبر را از کتابهایشان پاک کنند. امروز نیز برخی به خاطر جلب منفعت دنیوی، رضایت اطرافیان، پول یا مقام، از مقدسات چشم میپوشند!
قرآن میگوید: وقتی شما منفعت شریعت و حقایق توحیدی را به بهانه رسیدن به دنیا کتمان کردید، یکی از پیامدهایش این است که خدا شما را تزکیه نمیکند. خداوند «مُزَکّی» است؛ اگر رشد نمیکنیم، این خلاف طبیعت است. در روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده است:
«مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَى وَ اَلدُّنْیا أَكْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اَللَّهُ اَلْفَقْرَ بَینَ عَینَیهِ وَ شَتَّتَ أَمْرَهُ وَ لَمْ ینَلْ مِنَ اَلدُّنْیا إِلاَّ مَا قُسِمَ لَهُ وَ مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَى وَ اَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اَللَّهُ اَلْغِنَى فِی قَلْبِهِ وَ جَمَعَ لَهُ أَمْرَهُ»[5]
«هر كس شب را به صبح و صبحى را به شب برساند و تمام همّ و غمش دنیا باشد،خداوند فقر را بر او مسلط نماید و كارش را پریشان سازد،و جز به آنچه خدا روزیش نموده نرسد،و هر كه شب را به صبح و صبح را به شب رساند و تمام همّ و غمش آخرت باشد،خداوند بى نیازى را در دلش اندازد و كارش را مرتب كند.»
اگر کسی حب دنیا در دل داشته باشد و برای رسیدن به دنیا کارهایی انجام دهد، همیشه خود را محتاج خلق احساس میکند و دنبال گرفتاریهای دنیوی است، زندگیاش سامان نمیگیرد، خدا زندگی اش را پراکنده و بینظم کرده است. رشد به سمت کمالات ندارد. آنقدر اسیر دنیا میشود که نموّ و تعالی معنوی از او سلب میشود. اگر دین را به بهای دنیا فروخته باشیم به جایی میرسیم که دیگر هیچ ترقی در مسیر کمال نخواهیم داشت.
راه نجات؛ کشف توانمندیهای درونی
خداوند در درون ما حقایقی قرار داده است: «هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ»[6]. ما میتوانیم خلیفه حق و جلوهگاه اسماء خدا باشیم. اما مشکل آنجاست که توانمندیهای خدا را در خود را کتمان میکنیم! طبق صریح آیه، اگر توانمندیهای خدا را در خود کتمان کنیم، از رشد و پرورش محروم میشویم.
شعار اهل رشد این است:
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما ز این جا و آن جا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
این همان نگاه خلیفهاللهی و جلوهگاه اسماء الهی بودن است که ریشه رشد و تزکیه را در وجود آدمی زنده میکند. باور کنیم که خلیفه حق و جلوهگاه اسماء الهی هستیم؛ توانمندیهای خدا را در خود کتمان نکنیم و منفعت دین و شریعت را برای خود و دیگران آشکار کنیم.
تاریخ جلسه: 1399/9/13 ـ جلسه 8
«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»
[1]. سوره بقره، آیه 168.
[2]. سوره بقره، آیه 169.
[3]. سوره بقره، آیه 172.
[4]. سوره بقره، آیه 174.
[5]. مشکاة الأنوار في غرر الأخبار، ج 1، ص 563.
[6]. سوره انعام، آیه 165.