علل و عوامل ـ بخش هشتم

سفاهت؛ علت بی‌دینی

 

یکی از پرسش‌های اساسی این است که چرا بسیاری از افراد از دین رویگردان می‌شوند؟ آیا دین جاذبه ندارد؟ آیا دین سخت و طاقت‌فرساست و با فطرت انسان هم‌سو نیست؟ چرا بسیاری از مردم طالب دین نیستند و از آن اعراض می‌کنند؟

در آیه ۱۳۰ سوره مبارکه بقره می‌خوانیم:

«وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ»

«چه کسی از آیین ابراهیم ـ‌که همان دین حقیقی توحیدی و جهت‌گیری الهی است‌ـ رویگردان می‌شود؟ جز کسی که خود را به سفاهت و نادانی زده، و قوّه ادراکش پایین است. همانا ما ابراهیم را در دنیا برگزیدیم و او در آخرت نیز از شایستگان است.»

اگر کسی از جهت‌گیری الهی رویگردان شود، معنایش این است که از امتیازات دنیوی و اخروی صرف‌نظر کرده است. چه کسی جز انسان سفیه و کم‌خرد از چنین امتیازاتی چشم می‌پوشد؟ مقتدای یک انسان متدین، ابراهیم خلیل‌الله است که هم در دنیا برگزیده شد و هم در آخرت در زمرۀ صالحان است.

پس علّت بی‌دینی، سختی دین یا نبود جاذبه در مبلّغان دینی یا حرج و مشقت در تکالیف شرعی و یا ناهمسویی با فطرت نیست؛ بلکه عامل اصلی، «سَفَهَ نَفْسَهُ» است؛ یعنی انسان خودش را دچار هلاکت و بی‌عقلی کرده است. دین با فطرت انسان عجین است و همه مولودها بر فطرت ابراهیمی، مسلمان و دین‌پذیر متولّد می‌شوند. اگر اعراضی می‌بینیم، ریشه در نوعی بی‌خردی دارد که مانع از بهره‌مندی از امتیازات پایدار دنیوی و اخروی می‌شود.

 

دون‌همتی؛ عامل بی‌دینی

 

یکی از مفسّران، «سفاهت نفس» را به «دون‌همتی» معنا کرده است. عامل بی‌دینی این است که افراد بسیار دون‌همت شده‌اند؛ فقط دنیا می‌خواهند، فقط راحتی و عزت زودگذر دنیوی برایشان مهم است. درحالی‌که اگر همتی متعالی داشته باشند، نه‌تنها برای نجات خود در قیامت تلاش می‌کنند؛ بلکه می‌کوشند دیگران را نیز از آتش نجات دهند. کسی که از دین رویگردان است، تمام توجّه‌اش بر امور فانی و پست متمرکز شده است؛ اما اگر نگاهش وسیع و بلند باشد، هرگز طالب بی‌دینی نخواهد بود.

به عبارت روشن‌تر، رویگردانی از توحید، حقیقت و شریعت، جز سفاهت نفس نیست؛ نوعی بی‌خردی خاص که دامنگیر فرد شده است. عاقل، همواره متدیّن است؛ چون با تدین خود نشان می‌دهد که همه ابعاد هستی را دیده است؛ اما بی‌دین با سفاهت خود، فقط به بهره‌ای ناچیز و زودگذر از دنیا دست می‌یابد.

 

ایمان نوظهور، علت جدایی از دیانت

 

«فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»[1]

«پس اگر آنان هم به آنچه شما به آن ایمان آورده‌اید، ایمان آورند [که ایمان به قرآن و به پیامبر است] مسلماً هدایت یافته‌اند، و اگر روی برتابند جز این نیست که در ستیز و دشمنیاند؛ پس به‌زودی خدا شرّ آنان را [به کشته شدن یا آوارگی از خانه و کاشانه] دفع خواهد کرد؛ و او شنوا و داناست.»

در این آیه دو پرسش اساسی مطرح است:

۱. علت درگیری‌های میان افراد چیست؟

۲. علت جدایی برخی از متدینان و شجره دیانت کدام است؟

قرآن پاسخ می‌دهد: اگر کسانی ایمان بیاورند مثل ایمان مؤمنان حقیقی، نه با یکدیگر درگیر می‌شوند، نه از جمع مؤمنان جدا؛ اما اگر رویگردانی کنند و بخواهند ایمانی دست‌ساز و نوظهور بیاورند، همان ایمانی که در زمان امام حسین علیه‌السلام نیز داشتند؛ ایمانی که امام حسین علیه‎السلام را به شهادت رساندند و به شکرانه‌اش مسجد ساختند! آن‌ها در «شقاق» (دشمنی و جدایی) به سر می‌برند. هم از پیامبر جدا می‌شوند، هم از مؤمنان و هم از جمع خوبان.

نکته اساسی این است که ایمان ما باید مثل ایمان مؤمنان حقیقی باشد. اگر هر روز بخواهیم ساز جدایی بزنیم و مدل جدیدی از تدین به نمایش بگذاریم، قطعاً از دیانت جدا خواهیم شد؛ اما اگر ایمانمان همانند ایمان متدینان راستین باشد، همواره مؤمن می‌مانیم. اگر قرائتی جدید از دین ارائه دهیم که دست‌ساز هوای نفس باشد و بخواهیم امر نوظهوری به میدان بیاوریم، جدایی، حتمی است.

 

مراحل تدریجی گسست از ایمان حقیقی

 

علت جدایی برخی از افراد از دین، با آنکه روزی در زمرۀ متدینان بودند، این است که مدل ایمان مؤمنان حقیقی را نمی‌پذیرند. روند انحراف معمولاً چنین است: ابتدا می‌گویند: چرا باید حتماً قرآن را عربی بخوانیم؟ فارسی قابل فهم‌تر است!  سپس می‌گویند: بایستی نماز را با زبانی بخوانیم که آن را بفهمیم، چرا باید حتما عربی خوانده شود؟! در مرحلۀ بعد می‌گویند: خدا که نامحرم نیست، چرا در نماز حجاب لازم است؟!

به تدریج قیدها را برمی‌دارند تا می‌رسند به این جمله: «مهم ارتباط قلبی است؛ من با این هفده رکعت عشق خاصی ندارم. همان بهتر که با خدا در دلم حرف بزنم!»

این همان دین نوظهور و ناخواسته است. قرآن می‌فرماید کسانی که از دین جدا شدند، دقیقاً چنین قرائت جدیدی از دین آوردند که خود عامل جدایی آنان بود.

 

قداست‌زدایی از باورهای مؤمنان؛ نخستین گام در فروپاشی ایمان

 

اگر می‌خواهیم از جمع مؤمنان جدا نشویم، باید برای عقاید آن‌ها قداست قائل شویم. گاهی می‌بینیم فرزندان با مادران خود تباین کلی دارند و تدین مادر را قبول ندارند. در حالی که تدین مادر درست است و وقتی کسی آن را نپذیرد، در نهایت اصل ایمان را هم رها می‌کند. کسی که به علما و کارشناسان دینی جامعه بدگویی کند، سرانجام فاتحه دیانت خود را خوانده است. آنچه انسان را در صحنه دینداری پایدار نگه می‌دارد، این اصل است:

«حَلاَلُ مُحَمَّدٍ حَلاَلٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ»[2]

«حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلالست و حرامش هميشه تا روز قيامت حرام.»

اگر بگوییم امروز عصر ارتباطات است و دیگر این مدل جواب نمی‌دهد، یعنی دین را دست‌کاری کرده‌ایم. کسی که مدل تدین مؤمنان حقیقی را نمی‌خواهد، در نهایت از شریعت و اصل دیانت جدا می‌شود. علت شکاف بین انسان‌ها و بی‌توجهی به حقیقت این است: به کسانی که متصف به حقیقت‌اند، بها داده نمی‌شود. دشمن بسیار قوی در جامعه ما کار می‌کند.

اگر می‌خواهیم از دیانت جدا نشویم، نباید از متدینان راستین جدا شویم. باید با کسانی که عقاید حق آنان در چهارچوب صحیح سامان یافته است، همراه بمانیم.

چرا برخی افراد چنان توانمندند که در فرازونشیب‌های زندگی، نه فرازها آنان را مغرور می‌کند و نه فرودها ناسپاسشان می‌سازد. راز این توانمندی و استواری در بندگی چیست؟

این پرسشی است که پاسخ آن را در ایمان حقیقی و تمسک به شریعت پایدار و همراهی با مؤمنان راستین باید جست.

 

نیروخواهیِ فعال از مبدأ هستی؛ عامل توانایی

 

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ»[3]

«ای اهل ایمان از صبر و نماز [برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگی‌ها و رسیدن به رحمت حق] کمک بخواهید زیرا خدا با صابران است.»

اگر گروهی را می‌بینید که هرگز کم نمی‌آورند، به این دلیل است که از شیوۀ درستی استفاده کرده‌اند؛ آن‌ها راه «دائم بودن با خدا» را پیش گرفته‌اند و نیروی کمکی را خودشان وارد زندگی‌شان کرده‌اند. از خدا درخواست نیروی کمکی و مقاومت کرده‌اند.

در دعای جوشن کبیر، یکی از اسمایی که خدا را با آن می‌خوانیم این است:

«یا مُقَوِّیَ مَنِ اسْتَقْواه»

«ای خدایی که هرکس از تو قوّت بخواهد، او را تقویت می‌کنی.»

من می‌توانم از خدا قوت علمی، عبادی، روحی و سلوکی بخواهم. هر قوتی را که طلب کنم، خدای سبحان در اختیارم قرار می‌دهد. اگر می‌بینید گروهی کم نمی‌آورند، به خاطر این است که انواع صبوری و مقاومت را خواسته‌اند. صبر بر طاعت؛ یعنی طاعت را با همه وجود و با قدرت تمام انجام دهند، هرچقدر هم موانع پیش رو باشد. صبر بر معصیت؛ یعنی هرچقدر گناه جذابیت داشته باشد، مقاومت کنند و اسیر معصیت نشوند. صبر بر مشکلات؛ یعنی نگذارند مشکلات بر آن‌ها مسلط شود؛ بلکه خودشان مشکلات را اسیر کنند.

اگر ما کم می‌آوریم، به این دلیل است که نخواسته‌ایم قوی باشیم. اگر بخواهیم قوت علمی، روحی، جسمی و فکری داشته باشیم، مطمئناً خدای سبحان در اختیارمان قرار می‌دهد. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین»؛ قطعاً خدا با هرکسی است که مقاومت می‌کند.

کوچک‌ترین مسئله‌ای در عرصه سلوکمان پیش می‌آید، فکر می‌کنیم طاعت و شکر و مقاومت‌مان باید تعطیل شود؛ اما قرآن می‌فرماید: بایستی خودتان از خدای سبحان استمداد بطلبید.

 

حقانی بودن شرط توانمندی؛ نفسانی بودن عامل ناتوانی

 

عامل توانمندی بعضی از افراد در امور مختلف این است که آن‌ها ناتوانی را یک نوع شیطنت می‌بینند، نه یک حالت طبیعی. قوّت، وجهۀ حقانی ماست و ناتوانی، وجهۀ فانی و نفسانی ما. وقتی نفسانی می‌شویم، کم می‌آوریم. وقتی حقانی شویم، هرگز ناتوان نمی‌شویم.

نشانه واضح این ادعا، واقعه کربلاست. همه تا آخرین لحظه در اوج قدرت جنگیدند و از صحنه، پیروز بیرون آمدند. بازماندگان که اسیر شدند، هیچ‌کدام کم نیاوردند. همه حقانی بودند و در اوج قدرت.

عامل قدرت، خواستن خود افراد است؛ آن‌ها می‌خواهند توانا باشند و قرارشان نیست عاجز باشند. درمان ما این است که عجز را نهادینه نکنیم. قوّت چیز عجیبی نیست که تعجب ما را برانگیزد.

 

سوخت‌گیری عبادی؛ عامل توانمندی

 

عامل دیگری که باعث می‌شود بعضی افراد در صحنه‌های مختلف کم نیاورند، این است که رابطه عبادی‌شان قوی و سوخت‌گیری‌شان خوب است. وقتی با آن بالا ارتباط برقرار کنیم، امور این پایین نمی‌تواند تعادل ما را به هم بزند. وقتی اتصال به خدا قوی شود و امور عبادی با قوّت و روح انجام گیرد، آن ارتباط در همۀ امور زندگی ما قوّت‌بخش است. نماز، سوخت‌گیری، حرکت و رسیدن به کمال است.

 

ترک عادت‌های ناپسند؛ عامل توانمندی

 

یکی از مفسران می‌گوید: ما معمولاً فکر می‌کنیم اگر عادات ناپسندمان از ما گرفته شود، می‌میریم. تصور می‌کنیم تحمل نداریم که یک عادت نامناسب از ما گرفته شود. شهید قدوسی می‌فرمود: «اگر می‌خواهید درجه توانتان بالا برود، چیزی را که به آن عادت کرده‌اید و عادت خیری نیست، ترک کنید.»

یکی از راه‌های افزایش قدرت، مبارزه با عادت‌هایی است که خیری برای ما ندارند. سعی کنید هر بار که با آن عادت مبارزه می‌کنید، برایتان لذت داشته باشد و این مبارزه عادی نشود.

چرا بعضی از آدم‌ها خیلی قوی هستند؟ چون بر برخی از عادات خود تسلط خاصی دارند. نمی‌گذارند بعضی امور به شکل عادت درآید؛ بلکه آن‌ها را جابه‌جا می‌کنند. وقتی جابه‌جا کردند، آن امر کوچک دیگر بر خلق و فکر و نگاه آن‌ها مسلط نمی‌شود.

 

راز قوت‌یابی مؤمن

 

یکی از مفسران درباره «صلاة» می‌گوید: غیر از نماز یومیه که باید باشد و «عمودالدین» و «معراج المومن» است، «صلاة» یعنی حضور قلب دائم در محضر مولا. اگر سعی کنیم دلمان دائماً در محضر مولا حضور پیدا کند، این خود عاملی برای قوّت می‌شود. بودن در محضر یک انسان قوی ما را قوی می‌کند، برعکس، بودن در محضر یک انسان ضعیف، در گذر زمان ما را ضعیف می‌کند. اگر دائماً در محضر حق باشیم، خدای سبحان که قوی مطلق است، ما را قوی می‌کند.

علت توانمند بودن بعضی از افراد، دو چیز است:

  1. 1. می‌خواهند قوی باشند و به خودشان اجازه نمی‌دهند ضعیف بودن بر وجودشان بار شود.
  2. 2. رابطه عبادی‌شان با خدا بسیار قوی است؛ هرچه رابطه عبادی پررنگ‌تر باشد، عامل پرتوانی ما بیشتر می‌شود.

حتی در قیام عاشورا، وقتی یاران امام حسین علیه‌السلام می‌خواستند عصر روز تاسوعا جنگ را شروع کنند، حضرت به دشمن فرمود: «یک امشب را به ما امان دهید.» شبی که اصحاب در آن به بندگی مشغول شوند. بندگی شب آخر، با بندگی شب‌های دیگر فرق دارد. آن شب، مقاومت افراد را برای فردا فوق‌العاده می‌کند و انرژی توان افراد را می‌افزاید. قطعاً این بندگی شب تاسوعا در اصحاب اثر گذاشت. هرچقدر بندگی پررنگ‌تر و عاشقانه‌تر باشد، انواع توانمندی‌های فرد، حتی توانمندی جسمی‌اش، افزایش پیدا می‌کند.

 

صبر و گفتار درست، عامل کمالات پیوسته

 

«أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»[4]

«آنانند که درودها و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است و آنانند که هدایت یافته‌اند.»

گروهی هستند که پیوسته درود خدا بر آن‌ها فرو می‌ریزد و همواره به کمالات تازه‌ای دست می‌یابند. علت این ویژگی چیست؟ چرا خداوند چنین گروهی را خاص خود کرده است و پیوسته بر آنان درود می‌فرستد؟

این گروه، کسانی هستند که در برابر ابتلاهای گوناگون مقاومت کرده‌اند و صبوری پیشه ساخته‌اند. آن‌ها پیوسته یک شعار دارند: «إنا للّه و إنّا إلیه راجِعون».

قرآن می‌فرماید که بی‌جهت به کسی درود فرستاده نمی‌شود. شرط دریافت این درود، عبور سالم از آزمایش‌های الهی است؛ به‌گونه‌ای که دیانت و ایمان فرد در بوته مشکلات محفوظ بماند و از شعار حق و صواب جدا نشود.

البته ممکن است هنگام سختی‌ها، تاب‌آوری انسان کم شود؛ اما این گروه تاب‌آوریشان بسیار گسترده است. آنان در صحنه‌های دشوار  مقاومت می‌کنند و گفتار درست و سنجیده بر زبان می‌آورند.

گفتار نادرست انرژی انسان را تخلیه و توان او را نابود می‌کند. ما از تأثیر تیرِ گفتار غافلیم؛ همان که می‌تواند تمام قوای روحی ما را خارج سازد. علت اینکه یک گروه خاص، همواره مشمول درود الهی و کمالات تازه می‌شوند، دو چیز است:

  1. صبوری در آزمایشات گوناگون؛

۲. خودداری از جاری شدن گفتار نازیبا بر زبان هنگام سختی‌ها.

 

تاریخ جلسه: 1399/9/12 ـ جلسه 7

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»  

 


[1]. سوره بقره، آیه 137.

[2]. الکافي (ط – الإسلامیة)، ج 1، ص 58.

[3]. سوره بقره، آیه 153.

[4]. سوره بقره، آیه 157.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *