خاتمهای به عطرِ ولادت
عاجزانه، خدایِ سبحان را سپاس میگوییم که ایّامِ پایانیِ سالِ ما به جشنِ ولادتِ دو معصوم مزّین و منوّر شد؛ و یقین داریم این «حُسنِ خِتام»، در پروندهی سالِ ما نشانه و مؤیّدِ عنایاتِ بیشماری است که آن را «رزقی مِن حیثُ لا یُحتَسَب» میشماریم.
اعتراف میکنیم شایستگیِ چنین حسنِ ختامی را نداشتیم؛ امّا کرامتِ اولیای الهی بدرقهی راهِ ما شد و این ختمِ مبارک برای ما رقم خورد.
«محبّتِ واجب» و شکرِ نعمتِ پایدارِ ولایت
جابر بن عبدالله انصاری، راویِ این روایت است؛ روایتی از وجود مقدّسِ حضرت ختمیمرتبت، پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآله که فرمود:
«جَاءَنِي جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنْ عِنْدِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ بِوَرَقَةِ آسٍ خَضْرَاءَ، مَكْتُوبٍ فِيهَا بِبَيَاضٍ: إِنِّي افْتَرَضْتُ مَحَبَّةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَى خَلْقِي، فَبَلِّغْ ذٰلِكَ عَنِّي.»[1]
«جبرئیل ـ علیهالسلام ـ از جانبِ خدایِ عزیز و جلیل نزدِ من آمد و برگِ سبزِ موردی (آس) همراه داشت که بر آن با نوشتهای سفید نگاشته شده بود: همانا من محبّتِ علیبنابیطالب را بر همۀ آفریدگانم واجب کردهام؛ پس این پیام را از سوی من به آنان ابلاغ کن.»
خدای سبحان اعلام میفرماید: «محبّتِ علیبنابیطالب را بر همۀ آفریدگانم واجب کردهام؛ پس این پیام را از جانب من به آنان برسان.» اما معنای این «وجوب» چیست؟
گاهی برای انجام یک تکلیف واجب، مقدّمات فراهم میکنیم؛ زحمت میکشیم و اقداماتی انجام میدهیم تا آن تکلیف از مسیرِ ما به ظهور برسد. طبق این روایت، محبّتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام در شمارِ فرائض است؛ و واجبی «گاهوبیگاه» نیست.
در زندگی ما روزۀ ماه رمضان واجب است، در سال یک ماه. خمس واجب است، امّا سالی یکبار. حج واجب است، امّا در عمر یکبار. نماز واجب است، امّا روزی پنجبار؛ ولی خدای سبحان واجبی را بر ما واجب فرموده که باید در سراسر زندگی جاری باشد؛ در همۀ آنات و سکنات، لحظهها و حرکتها. با این همه، شگفت آن است که ما برای این واجب، غالباً زحمتی متناسب متقبّل نمیشویم.
خودِ خدا این محبّت را واجب کرده و اصلِ آن را در دلها قرار داده است؛ و وظیفۀ ما در این میدان، آبیاریِ معرفتی است. هرچه معرفتِ بیشتر در زندگی وارد شود، درختِ محبّتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام پررونقتر و پربارتر میشود.
و چون این محبّت «واجب» است، هیچ طلبکاری در برابرش معنا ندارد. وقتی انسان به واجبِ خویش بها داد، تنها باید زبانِ شکر بگشاید، نه آنکه در قبالش مطالبهای داشته باشد. اگر محبّ هستیم، در حقیقت به واجبِ خود عمل میکنیم.
خدای سبحان بر یکایکِ ما ـ و بر همۀ مکلفان ـ منّت نهاده است؛ ممکن است در برخی واجبات، خدایناکرده قصور و تقصیری رخ دهد؛ امّا به لطف و عنایتِ حضرت حق، این واجب در زندگیِ شما قطع نشده است. بعید است کسی در خویش «حدیثِ نفسی» یافته باشد که ـ العیاذبالله ـ از امروز دیگر محبّتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام را چون گذشته ندارد.
گرچه اعتراف میکنیم دربارۀ واجبات دیگر، از خود خشنود نیستیم و هنوز نماز و روزۀ شایستۀ شأنِ بندگی را آنگونه که باید بهجا نیاوردهایم، امّا این نعمت را عطیّۀ خاص میدانیم؛ نعمتی که بیدرخواستِ ما، در دلِ ما محفوظ مانده است.
نامِ ولایت بر تار و پودِ هستی
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ لَمْ أَجِدْ بَابًا وَلَا حِجَابًا، وَلَا شَجَرَةً وَلَا وَرَقَةً وَلَا ثَمَرَةً، إِلَّا وَعَلَيْهَا مَكْتُوبٌ: عَلِيٌّ عَلِيٌّ، وَإِنَّ اسْمَ عَلِيٍّ مَكْتُوبٌ عَلَى كُلِّ شَيْء.»[2]
«شبی که به آسمان برده شدم، هیچ در و هیچ حجابی، و هیچ درخت و برگ و میوهای را نیافتم مگر آنکه بر آن نوشته بود: علی، علی؛ و همانا نامِ علی بر هر چیزی نوشته شده است.»
این جمله بسیار راه گشاست: «وَإِنَّ اسْمَ عَلِيٍّ مَكْتُوبٌ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ»؛ یعنی اگر «شیء» باشم و حقیقتاً در مدارِ هستی قرار داشته باشم، نشانِ ولایت بر من هم هست؛ و اگر از حقیقتِ خود تهی شوم و به «لاشیء» بدل میشوم، از این نسبت و شرافت فاصله میگیرم. از همین روست که دیدنِ مؤمن، انبساط میآورد؛ چون یادآورِ ولایت است، و در سراسرِ نظامِ عالم، جریانِ ولایت جاری است.
محبّت و مودّتِ علی علیهالسلام؛ معیارِ قبولیِ عمل
ابنعبّاس به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد و عرض کرد: «یا رسولَالله، مرا سفارش کنید.»
حضرت در پاسخ، او را به «محبّتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام» سفارش فرمود. ابنعبّاس دوباره همان درخواست را تکرار کرد؛ گویی سفارشِ ویژهتری میخواست. اینبار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر «مودّت» تأکید کرد؛ یعنی هم دوستداشتنِ قلبی و هم اظهار و پایبندیِ آشکار به این محبت:
«عَلَيْكَ بِمَوَدَّةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»[3]
سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با سوگند، حقیقتی تعیینکننده را بیان فرمود:
«وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيًّا، لَا يَقْبَلُ اللهُ مِنْ عَبْدٍ حَسَنَةً حَتَّى يَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنْ جَاءَ بِوَلَايَتِهِ قَبِلَ عَمَلَهُ عَلَى مَا كَانَ مِنْهُ وَ إِنْ لَمْ يَأْتِ بِوَلَايَتِهِ لَمْ يَسْأَلْهُ عَنْ شَيْءٍ، ثُمَّ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ »
«سوگند به آنکه مرا به حق به پیامبری برانگیخت، خداوند از هیچ بندهای هیچ کار نیکی را نمیپذیرد تا از او دربارهی محبتِ علیبنابیطالب بپرسد، پس اگر ولایتِ او را آورد، خدا عملش را ـ با هر وضعی که بوده ـ میپذیرد و اگر ولایتِ او را نیاورد، از او دربارهی چیزی پرسش نمیشود؛ سپس فرمان داده میشود که به سوی آتش برده شود.»
سنجشِ «حبّ و ولایتِ علی علیهالسلام» در شمارِ معیارهای اصلیِ پذیرشِ اعمال است؛ و اگر این سرمایه همراه انسان باشد، نقصها و کاستیهای عمل ـ در مقایسه با اصلِ ولایت ـ مانعِ قبولی نخواهد شد؛ امّا اگر انسان، ولایت را نیاورد، اصلاً واردِ حسابوکتابِ اعمالش نمیشوند.
سرانجامِ بغضِ به امیرالمؤمنین علیهالسلام
روایت در ادامه، به سرنوشتِ مبغضانِ امیرالمؤمنین علیهالسلام میپردازد:
«مَا بَعَثَ اللهُ نَبِيًّا أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي، وَلَا وَصِيًّا أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنْ وَصِيِّي»
«خداوند هیچ پیامبری را گرامیتر از من برنینگیخت، و هیچ وصیای را گرامیتر از وصیِ من قرار نداد.»
ابنعبّاس با شگفتی عرض میکند: «آیا کسی پیدا میشود که نسبت به علی بغض داشته باشد؟»
حضرت فرمود: «آری.»
سپس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با سوگندی سنگین فرمود:
«وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيًّا، إِنِّي لَأَكْرَمُ الْأَنْبِيَاءِ عَلَى اللهِ، وَإِنَّ وَصِيِّي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَكْرَمُ الْأَوْصِيَاءِ عَلَى اللهِ. يَا ابْنَ عَبَّاسٍ، لَوْ أَنَّ عَبْدًا عَبَدَ اللهَ بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ أَلْفَ عَامٍ، ثُمَّ لَقِيَ اللهَ مُبْغِضًا لِعَلِيٍّ، لَأَكَبَّهُ اللهُ عَلَى وَجْهِهِ فِي النَّارِ»
«قسم به خدایی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت، همانا من گرامیترینِ پیامبران نزد خدایم، و وصیّ من، علیبنابیطالب، گرامیترینِ اوصیا نزد خداست.
ای ابنعبّاس! اگر بندهای هزار سال میان رکن و مقام خدا را عبادت کند، سپس خدا را در حالی ملاقات کند که نسبت به علی بغض داشته باشد، خداوند او را به رو در آتش خواهد افکند.»
این بیان، نشان میدهد که بغضِ علی علیهالسلام صرفاً یک موضعِ شخصی یا احساسی نیست، بلکه ایستادن در برابرِ برترین انتخابِ الهی در سلسلۀ ولایت است.
عاشقیِ ماندگار؛ استغفارِ جاری تا قیامت
در روایت آمده است:
«خَلَقَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ نُورِ وَجْهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ، يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ وَلِمُحِبِّيهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»[4]
«خدایِ عزّوجلّ از نورِ چهرۀ علیبنابیطالب، هفتاد هزار فرشته آفرید که تا روزِ قیامت، برای او و برای دوستدارانش آمرزش میطلبند.»
این روایت، افقی عمیق از «ماندگاریِ محبت» را میگشاید. ما ـ به یقین ـ چند دههای بیش در این دنیا نخواهیم بود؛ میمیریم، از این بسترِ زمان عبور میکنیم، امّا جریانِ استغفارِ ما زنده میماند. جسم میرود، امّا عنوانِ «محبّ» نمیمیرد.
عاشقی به امیرالمؤمنین علیهالسلام عنوانی است که تا قیامت جاری است؛ و گویی وجودِ مقدّسِ حضرت، محبّان خود را از اسارتِ زمان بیرون میبرد.
در بحث «حیات»، یکی از ویژگیهای وجودِ زنده آن است که اثرش منقطع نشود. پرسش این است: چگونه انسان میتواند جاودانه بماند؟ پاسخ را اهل دل چنین دادهاند:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده علم دوام ما
و چه عشقی بالاتر از محبتِ امیرالمؤمنین علیهالسلام؟
با عنوانِ «محبّ علی»، انسان در برزخ و قیامت نیز زندگی میکند. بسیار پیش میآید که نگرانیم که بعد از مرگ، چه چیزی از ما باقی میماند؟
این روایت پاسخی روشن میدهد: عاشقی باقی میماند.
و به برکتِ همین عاشقی است که آن هفتاد هزار فرشته ـ که از نورِ چهرۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام آفریده شدهاند ـ تا روزِ قیامت، برای محبّان او استغفار میکنند.
تاریخ جلسه: 1397/12/23
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۳۹، ص ۲۵۷.
[2]. مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، ص 234.
[3]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۳۹، ص ۱۶۰.
[4]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۳۹، ص ۲۰۷.