خداوند در آیه 47 سوره نحل میفرماید:
«أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»
«يا آنكه در حال دلهره آنان را بگيرد، پس البته پروردگار شما رئوف ومهربان است.»
تخوّف؛ عذابی تدریجی در لباس نعمت
در این آیه، خدای سبحان به یکی دیگر از مصادیق عذاب که دامنگیر گروهی خاص میشود، اشاره میکند. واژه «تَخَوُّف» در زبان عرب به معنای «تَنَقُّص» است؛ یعنی آهسته آهسته کاسته شدن و به تدریج از دست رفتن.
یکی از مفسران در ذیل «يَأْخُذُهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ» میفرماید: «مقصود از این عذاب الهی آن است که به تدریج:
- از انسانیتِ مخاطبانِ آیه کاسته میشود؛
- برکاتِ مادی و معنوی از زندگیشان رخت برمیبندد؛
- حالِ عبادت و بندگی از آنان گرفته میشود.
به عبارت دیگر، عذاب این افراد بدینسان است که نِعَمِ معنوی یا مادی از زندگیشان آرام آرام محو میشود، در حالی که آنان خود، از این زوال تدریجی، غافلاند. در وصف حال چنین کسانی، این ضربالمثلِ گویا مصداق مییابد که: «سال به سال دریغ از پارسال». گویی حالِ عبادی، اخلاقی یا معنویِ آنان نسبت به سال گذشته رو به افول میگذارد و امسال، حتی به پایِ سالِ پیش نیز نمیرسد.
مهلت الهی؛ فرصتی برای اصلاح یا دام غضب؟
ممکن است برخی با خود چنین بیندیشند که به فضل الهی، زندگیشان از عذابهای یادشده مصون مانده است؛ نه معنویتشان رو به کاستی نهاده، نه در ورطه دنیاگرایی افتادهاند و نه از جایی که گمان نمیبردند، عذابی بر آنان نازل شده است؛ از این رو، چنین نتیجه میگیرند که حتماً مرتکب گناهی نشدهاند!
اما اگر کسی با وجود ارتکاب گناه، فوراً گرفتار عذاب نمیشود، دلیلش آن است که «فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»؛ خداوند سبحان، بینهایت رئوف و رحیم است. رأفت او ایجاب میکند که به بندۀ خویش مهلت دهد. خداوند در انتقامگیری شتاب نمیکند و با اعطای فرصت، به بنده مجال اصلاح و بازنگری در رفتار خویش را میدهد.
فرصتدهی خدای سبحان
اگر فردی در زندگی خود امنیت نسبی را تجربه میکند، نه از آن روست که هیچ خطایی مرتکب نشده است، بلکه خدای سبحان به او فرصتی میبخشد تا از زمان در اختیارش برای اصلاح نفس بهره گیرد. این حقیقت را با مثالی روشنتر بیان میکنیم: اگر مؤمنی را ترور شخصیت کنیم، یا با کلامی نیشدار زخمی عمیق بر جانش بنشانیم، یا اعتبارش را با تیر زبان خدشهدار کنیم، باید بدانیم که به ساحت قدسی خداوندِ آن مؤمن، هیچ گزندی وارد نمیآوریم. خدای او قهار و مسلط بر ماست و به وقت مقتضی، از وی دفاع خواهد کرد.
اما پرسش اینجاست: چرا خداوند به ما فرصت میدهد و فوراً در مقام درگیری با ما برنمیآید؟ دلیلش این است که مؤمن حقیقی، از ما به درگاه الهی شکایت نمیبرد؛ نمیگوید:خدایا، کسی که مرا آزار میدهد، او را به تو واگذار میکنم؛ خودت او را از سر راهم بردار! بلکه مؤمن به خوبی میداند که دیر یا زود، خداوند به حساب او رسیدگی خواهد کرد. چراکه خداوند، مربیای است که در عین غفور و رحیم بودن، شدید العقاب نیز هست. از این رو، مؤمن خود را درگیر این حساب و کتاب نمیکند و آن را به خداوند میسپارد.
حکمت مهلت الهی و گشودگی درهای کمال
آنچه از بیانات نورانی آیات دریافت کردیم، این بود که هرگاه از سوی ما، گزندی به ساحت دین، اولیای الهی، یا مؤمنان رسد، رویارویی با عذاب الهی امری حتمی است. اما اگر در نزول کیفر تعجیلی صورت نمیگیرد، تنها به سبب رأفت بیکران پروردگار سبحان است. البته چه بسا به فضل الهی، پیش از آنکه دامانمان به عذاب آلوده شود، به خود آییم و باران توبه بر کویر جانمان ببارد.
اینجا پرسشی پیش میآید که آیا آنگاه که اندیشۀ شومی برای مؤمنی در سر میپرورانیم و سپس از کردۀ خویش پشیمان میشویم و توبه میکنیم، مسیر کمال ما مسدود میشود؟ آیا امکان رشد، موفقیت و دستیابی به مدارج معنویت همچنان برایمان فراهم است؟
پاسخ روشن و امیدوارکننده است: آری، امکان دستیابی به کمال همچنان وجود دارد. چرا که در انتهای آیه، خداوند رحمان و رحیم، خود میفرماید: «فَإِنَّ رَبَّكُمْ … رَحيمٌ» همانا پروردگار شما رحیم است. این بدان معناست که «جلوی ضرر را هر وقت بگیرید، منفعت است». گویی با توبه، دریچهای نو به سوی جبران و رشد گشوده میشود و فرصتی دوباره برای رسیدن به کمال فراهم میآید.
خوف مؤمنانه؛ سِپَری در برابر عذاب و پلی به سوی مغفرت
خداوند سبحان، برای کسانی که بر خوبان و مؤمنان ستم روا دارند، عذابهای سختی مهیا ساخته است. این عذابها گاه به صورت زوال تدریجی معارف و معنویات، بیآنکه فرد بدان وقوف یابد، تجلی مییابد و گاه به شکل تشدید دلبستگی به دنیا یا نزول عذابی غافلگیرکننده از جایی که گمانش را نمیبرد، رخ مینماید.
تفسیری گرانسنگ بیان میدارد که پیام کلی این آیات، لزوم خوف و هراسی دائمی از جانب خویشتن است؛ چه بسا همین خوف، انگیزه و سببی برای استغفار مستمر باشد. برای مثال، ممکن است ناخواسته و از سر ناآگاهی، با اظهار نظری نسنجیده، به مؤمنی جسارت روا داشته یا صدمهای به او وارد کرده باشیم که جبران آن، استغفار است. همچنین، اگر مؤمنی را مکدر خاطر ساختهایم، شایسته است که با استغفار، زنگار آن آسیب را از دل خویش بزداییم. اما اگر این خطا، آگاهانه و از روی عمد صورت گرفته باشد، نیاز به استغفاری بس بیشتر خواهد بود. این نکته، خود مجالی برای تفصیل بیشتر میطلبد که از حوصله این بحث خارج است.
امنیت الهی؛ فرصتی برای استغفار و رحمت
نکتۀ دیگری که از این آیۀ شریفه میتوان دریافت کرد، آن است که اگر زندگی ما به فضل الهی از امنیتی بیبدیل برخوردار بوده و در پناه ایزد منان، از هرگونه گزندی مصون ماندهایم، باید آن را فرصتی مغتنم بدانیم که خداوند سبحان در اختیارمان نهاده است. این امنیت که از جانب پروردگار اعطا میشود، بسان وقت اضافه در میدان مسابقه است؛ پرسش اینجاست که آیا از این فرصت گرانبها بهرۀ شایسته میبریم یا خیر؟ نباید اینگونه پنداشت که چون خطایی از ما سر نزده، زندگیمان از آرامش برخوردار است!
هر یک از ما در خلوت خویش، باید همواره خود را در مقام قصور و تقصیر بنگریم؛ زیرا هرچه بنده در محضر حضرت حق به بندگی پردازد، باز هم حق بندگی آن پروردگار بیهمتا را آنگونه که شایسته است، ادا نکرده است. از این رو، هرگز نباید از جانب خویش آسودهخاطر باشیم. برای مثال، نباید چنین انگاشت که گرفتاریهای فلان شخص، صرفاً نتیجۀ آزار رساندن او به دیگری بوده و آرامش کنونی ما نیز بدان سبب است که آزارمان به کسی نرسیده است.
خداوند متعال میفرماید: بسیاری از اوقات، فرصتهایی که به شما ارزانی میداریم، برای بازسازی و اصلاح نفس شماست؛ تا خطاهایی را که ناآگاهانه مرتکب شدهاید، جبران سازید و از ورطۀ جهالت قدم بیرون بگذارید و به وادی رحمت خاص او گام نهید.
در این آیه مطرح شد که گاه به دليل نقشههای سوء به بزرگان دینی آسیبهایی وارد میشود که به عذابهای متعدد منجر میشود.
تاریخ جلسه: 1389/10/13 – جلسه چهل و هفتم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»