تفسیر آیه 48 سوره نحل

خداوند در آیه 48 سوره نحل می‌فرماید:

 

«أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلى‏ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ »

 

«آيا چيزهايى را كه خداوند آفريده نديده‌‏اند كه چگونه از راست و چپ سايه‌‏هايشان مى‌‏گسترد و در حال سجده، فروتنانه خضوع دارند.»

 

شادمانیِ سلب نعمت دیگران؛ آینهٔ مکر پنهان

 

در آیات پیشین بیان شد که گروهی علیه دین و بزرگان دینی نقشه‌های سوء می‌کشند و در نتیجه، گرفتار عذاب‌های گوناگون الهی می‌شوند. گویی در این آیه خدای سبحان راه رهایی از عذاب را تفکر و اندیشه در آیات الهی بیان می‌کند.

این پرسش مطرح می‌شود که عامل درست‌اندیشیدن چیست؟ چه چیزی سبب می‌شود انسان نسبت به مؤمنان نظر سوء نداشته باشد و نقشه‌ای علیه آنان طراحی نکند؟ و اساساً چگونه می‌توان به باطنی سالم و نیتی پاک دست یافت؟

پاسخ آن است که تعبیر قرآنی «مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ» دامنه‌ای بسیار گسترده دارد و انسان باید از همه مراتب و مصادیق آن در امان باشد. یکی از جلوه‌های پنهان این مکرِ سوء آن است که انسان از زوال نعمت دیگران شادمان شود.

برای مثال، گاه انسان با دیدن نعمت‌های فراوانی که خداوند به دیگری عطا کرده، در دل دچار ناراحتی می‌شود و همواره این پرسش را با خود تکرار می‌کند که چرا او چنین غرق در نعمت است و من بی‌نصیبم. سپس، هنگامی که نعمت‌های او رو به زوال می‌رود، در دل احساس خوشحالی می‌کند و با خود می‌گوید: من که علیه او نقشه‌ای نکشیده بودم؛ این خدا بود که چنین با او رفتار کرد.

درست است که در ظاهر، انسان نقشه‌ای علیه او طراحی نکرده است، اما شادمانی قلبی از سلب نعمت یک مؤمن خود نشانه‌ای روشن از نیت سوء است. وقتی از آسیبی که به مؤمنی رسیده خوشحال می‌شویم، در حقیقت در باطن، وقوع آن آسیب را دوست داشته‌ایم. این رضایت درونی نشان می‌دهد که هرچند خود توان یا جرأت نقشه‌کشی نداشته‌ایم، اما اکنون که دیگری این کار را انجام داده، در دل راضی و خشنودیم؛ و همین امر، بیانگر آلودگی نیت و ابتلا به مکرِ پنهان است.

 

از بیداری درون تا رهایی از مکر

 

علاج در امان ماندن از نقشه‌کشی علیه مؤمنان چیست؟ کلید امنیت از عارضۀ بدخواهی و طراحی نقشه‌های سوء بر ضدّ مؤمنین، فکر است. فکر، چراغ راه انسان است و مسیری را که باید بپیماید روشن می‌کند و قدرت تشخیص حق از باطل و درست از نادرست را در او پدید می‌آورد.

سابق به‌اختصار بیان شد که بدخواهی و نقشه‌کشی علیه مؤمنان، بیماری‌ای علاج‌پذیر است؛ هرچند از نگاه ظاهربین و سطحی، چنین بیماری‌ای اصلاح‌ناپذیر می‌نماید. برای نمونه، معمولاً کسی را که نقشه‌ی قتل پیامبری را طراحی می‌کند، فردی فاسد و غیرقابل اصلاح می‌پنداریم و مشکل او را بی‌درمان می‌دانیم؛ اما از منظر خدای سبحان، با وجود آنکه مکرکنندگان به صفتی بسیار ناپسند آلوده‌اند، همچنان قابلیت اصلاح دارند.

البته این اصلاح، صرفاً با موعظه و اندرز تحقق نمی‌یابد و نصیحت به‌تنهایی در مورد چنین افرادی کارساز نیست. انسانی که علیه دیگران نقشه‌های سوء می‌کشد، پیش از هر چیز باید به اصلاح خویشتن بپردازد؛ آنگاه موعظه می‌تواند در کنار این حرکت درونی، به یاری او بیاید. چنین فردی لازم است از درون، حرکتی آگاهانه و جوششی صادقانه را آغاز کند و به بیماری اخلاقی خویش التفات یابد؛ چراکه تا این بیداری درونی پدید نیاید، اندرز دیگران راهی به دل او نخواهد یافت و اثرگذار نخواهد بود.

 

آگاهی و تفکر؛ دو بال رهایی از نقشه کشی علیه مؤمن

 

به‌طور مثال، کسی که به بیماری تنگ‌نظری مبتلاست و تاب دیدن رشد و تعالی دیگران را ندارد و از این‌رو، برای آنان نقشه‌های گوناگون می‌کشد، برای اصلاح خویش باید دو گام اساسی بردارد:

گام نخست:آن است که انسان به عیب خود آگاه شود و از تنگ‌نظری خویش ابراز نارضایتی کند؛ زیرا تا زمانی که این صفت در نظر او ناپسند جلوه نکند، هرگز در پی درمان آن برنخواهد آمد. کسی که عیب خود را عیب نمی‌داند، انگیزه‌ای برای اصلاح نخواهد داشت.

گام دوم: تفکر. انسان باید با خود بیندیشد که نقشۀ سوءیی که علیه یک مؤمن می‌کشد، در حقیقت مقابله با خداوند است. هرچند در ظاهر می‌پندارد که می‌خواهد مؤمنی را از چشم دیگران بیندازد یا او را بیازارد، اما در باطن، خود را درگیر ستیز با خدای سبحان می‌کند. او در ظاهر، مؤمنی را رنجانده است؛ اما در واقع، این مؤمن، عبد است و مولایی دارد. هنگامی که به مؤمن اهانت می‌شود، به عبدِ خدا جسارت شده است، و اهانت به عبد، به‌معنای در افتادن با مولای اوست. ازاین‌رو، آزار مؤمن چیزی جز قرار گرفتن در برابر خدای سبحان نیست. چنان‌که در روایت آمده است:

«قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: مَنْ أَهَانَ وَلِيًّا لِي فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَة»[1]

«خدای سبحان می‌فرماید: اگر کسی به یکی از دوستان من اهانت کند به جنگ با من برخاسته است.»

 

فرعونیت درون و ستیز با نظام الهی

 

گفته شد که هر کس برای دیگران نقشه‌ای سوء می‌کشد، در حقیقت در برابر خدای سبحان موضع‌گیری می‌کند و عملاً با نظام الهیِ حاکم بر عالم به مخالفت برمی‌خیزد؛ زیرا حرکت همه موجودات،از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین، به اذن و فرمان حق صورت می‌گیرد حتی جابه‌جایی سایه‌ها. مشاهدۀ حرکت و دگرگونی سایه‌ها در جهان آفرینش، خود نشانه‌ای از خضوع و انقیاد همۀ موجودات در برابر خداوند است؛ گواهی روشن بر آنکه هیچ موجودی برای خود، وجودی مستقل در برابر ذات اقدس الهی قائل نیست.

نکته‌ای اساسی آن است که خدای سبحان هرگز برای هیچ‌کس مجوز آسیب رساندن به مؤمنان را صادر نکرده است؛ چنان‌که رخصتی برای آسیب زدن به خود نیز نداده است. از این‌رو، نباید هنگامی که به دیگری آزار می‌رسانیم، برای تسکین وجدان خویش چنین پنداریم که حتماً خودِ او مقصر بوده و ارادۀ خداوند بر این قرار گرفته است که این آسیب از سوی من به او برسد.

اما در مورد خویشتن، شایسته است چنین بیندیشیم که اگر آسیبی از سوی دیگران به ما رسیده، شاید ما نیز پیش‌تر کسی را آزرده‌ایم و این رنج، بازتاب آن رفتار است؛ گویی خداوند آن فرد را بر ما مسلط ساخته است تا آینه‌ای برای تذکر و بیداری‌مان باشد. آزار مؤمن، نشانه‌ای از روح استکبار است؛ چنان است که گویی با رنجاندن بنده‌ای از بندگان خدا، در برابر مولای او گردن‌فرازی کرده‌ایم و بی‌پروا فریاد برمی‌آوریم: «أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلى». چنین رفتار، جلوه‌ای از فرعونیت درون انسان است که خضوع در برابر حق را فراموش کرده است.

 

 

تاریخ جلسه: 1389/10/15 – جلسه چهل و هشتم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. الكافي، ج‏2، ص 352.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *