دستاوردهای ماندگار ـ بخش دهم

ذخایر آخرت در بستر لحظات روزمره

 

نیک می‌دانیم که همگی روزی را در پیش داریم که پیش از فرا رسیدنِ آن، باید توشه‌ای برای آن روزِ موعود بفرستیم؛ توشه‌ای که از آسمان فرود نمی‌آید، بلکه تنها از راهِ نیت، گفتار و کردارِ ما فراهم می‌شود. چه‌بسا انجامِ درستِ امورِ روزمرۀ زندگی، خود به سرمایه‌ای ماندگار در آخرت بدل شود؛ اما اگر این امور را بدون مراقبه و حضورِ دل به جای آوریم، نه‌تنها بهره‌ای نمی‌بریم، که در زمرۀ «عاملَةٌ ناصِبَة» درمی‌آییم؛ کسانی که بسیار کوشیدند و رنج بردند؛ اما از ثمرۀ رنجشان بی‌نصیب ماندند، چراکه هم زحمت کشیدند و هم خستگیِ آن بر تنشان باقی ماند.

 

علم ربّانی، موجب دستاوردهای ماندگار

«يَا كُمَيْلُ اَلْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ اَلْمَالِ اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ اَلْمَالَ وَ اَلْمَالُ تَنْقُصُهُ اَلنَّفَقَةُ وَ اَلْعِلْمُ يَزْكُو عَلَى اَلْإِنْفَاقِ»[1]

«علم و دانش بهتر است از ثروت، علم تو را حراست می­کند ولی تو باید از ثروت حراست کنی. ثروت با خرج کردن کم می­شود؛ ولی علم با نشر و انفاق فزونی می‌یابد.»

 

یکی از مقدمات اساسی برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار و ارزشمند، علم ربّانی است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در فراز نخست این حکمت نورانی، علم ربّانی را عامل رشد و تعالی انسان معرفی کرده و آن را علمی برشمرده است که نگاه آدمی را از قیدوبندهای مادی فراتر می‌برد.

شایان ذکر است که مراد از این علم، صرفاً «اطلاع‌اندوزی» یا «یادگیریِ» سطحی نیست؛ بلکه مقصود، دانشی است که در جان و زندگی انسان، روشنایی و بصیرت ایجاد کند؛ همان نوری که در تعقیبات نماز، با نام «علم نافع» از درگاه خداوند سبحان مسئلت داریم و می‌خواهیم که به ما ارزانی فرماید.

 

علم ربانی؛ سپرِ عمل در بحران‌ها

 

علم به خودیِ خود، دستاورد نهایی نیست؛ اما زمینه‌ساز و فراهم‌آورندۀ دستاوردهای ماندگار و پایدار است. ارزش حقیقی علم، نه در انباشتن اطلاعات، که در به‌کارگیریِ به‌موقعِ آنها در بزنگاه‌های زندگی نهفته است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در این حکمت، با عبارتِ «اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ» به این حقیقت اشاره فرموده است که علمِ نافع، در بحرانها و تحولات سخت، بلافاصله در مدار اجراییِ انسان قرار می‌گیرد و همچون نگهبانی هوشیار، او را از گزند هوای نفس و وسوسه‌های شیاطین درون و برون، مصون و محفوظ می‌دارد.

 

علم نافع؛ نگهبان انسانیت

 

چنانچه امری نگهبان انسان باشد، در حقیقت به این معناست که از انسانیت، روحانیت و حقانیت او محافظت می‌کند؛ نه از شیطنت‌ها و هوای نفسانی‌اش. زیرا علم، نور است و ذاتاً از نورانیت‌های وجودی انسان پاسداری می‌کند. بنابراین، علم نافع یکی از اموری است که موجب می‌شود دستاوردهای زندگی، تا ابد ماندگار شوند و گزندی به آنها نرسد. برای نمونه، کسی که از قدرت اجتماعی، ثروت یا شهرتِ چشمگیری برخوردار است، اگر در عین حال عالم هم باشد، علمش او را از سوءاستفاده از این امور و خروج از بندگی خداوند سبحان بازمی‌دارد.

اما گاه طوفان حوادث و ابتلائاتِ روزگار، برخی از دارایی‌های انسان را از او می‌گیرد؛ عزت، مکنت، ثروت و سرمایه‌های مادی از دست می‌روند. در این هنگام، تفاوتِ کسانی که عالم‌اند آشکار می‌شود؛ آنان با تکیه بر «اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ»، علمشان همچون نگهبانی امین، از گفتار، رفتار و حالات ناشایستی که به کرامت انسانیِ آنان خدشه وارد کند، جلوگیری می‌کند و نمی‌گذارد دستاوردهای ماندگارشان -که حقیقی‌ترین سرمایه‌های حیات ابدی است- آسیب ببیند.

 

انفاق علم؛ رشد در مصرف، برکت در اشتراک

 

عبارت «اَلْعِلْمُ يَزْكُو عَلَى اَلْإِنْفَاقِ» خود دلیلی روشن بر این حقیقت است که علم، زمینه‌ساز دستیابی به دستاوردهای ماندگار است. حضرت در این حکمت نورانی می‌فرماید: مال و ثروت، هرچه خرج شود، کاسته می‌شود؛ اما علم چنین نیست و با انفاق، نه‌تنها کم نمی‌شود، بلکه رشد و بالندگی می‌یابد.

برای روشنتر شدن مفهوم «انفاق در علم»، می‌توان به تشبیهی لطیف اشاره کرد: هنگامیکه موش به سمت سوراخ خود می‌رود، در مسیرش گودال‌هایی ایجاد می‌کند که اصطلاحاً «نفقه» نامیده می‌شود و انفاق، در حقیقت پر کردن همین گودالها و هموار ساختن مسیر است. حال این انفاق در حوزۀ علم، در دو سطح معنا می‌یابد که هر دو صحیح و قابل اعتنا هستند:

۱. انفاق علم بر خویشتن

انسان ممکن است خود را از دیگران سزاوارتر بداند و دانسته‌های خویش را نخست برای رفع خلأها و چالش‌های زندگیِ شخصی‌اش به‌کار گیرد، تا در مسیر پرپیچ‌وخم حیات، دچار آسیب و زیان نشود. در این صورت، گویا انسان از سرمایۀ علمیِ خود برای خویش بهره برده و آن را به مصرف رسانده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام تأکید می‌فرماید که همین مصرفِ بهینۀ دانش نیز، موجب فزونی و رشد علم در وجودِ فرد می‌شود.

۲. انفاق علم با دیگران

معنای دوم و روشنتر انفاق علم، اشتراک‌گذاری آن با دیگران است. اگر این بخشش با خلوص نیت انجام پذیرد، مشمول لطف و عنایت خداوند سبحان خواهیم شد و از آنجا که در برابر دیگران بخل نورزیده‌ایم، علممان افزایش و برکت می‌یابد و دستاوردهایمان پایدارتر خواهد شد.

 

دو رویکرد به علم؛ حفاظتگر یا رشدآفرین

 

علم، ذاتاً پدیده‌ای پویا و پیوسته در حال رشد و افزایش است. در عبارت پیشین، «اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ» (علم تو را نگهبانی می‌کند) علم را ابزاری برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار معرّفی کردیم. امّا در فراز دیگری، با عبارت «اَلْعِلْمُ يَزْكُو» روبه‌رو می‌شویم؛ واژه‌ای که از ریشهٔ «زکات» به‌معنای نمو، پاکی و افزایش برخاسته و بر این نکته دلالت دارد که خودِ علم، افزون بر کاربردهای بیرونی، فی‌حدّذاته یک دستاورد پایدار و رشدیابنده محسوب می‌شود.

نکتهٔ ظریف در اینجاست که این رشد، مشروط به بهره‌گیریِ خاص ما نیست؛ چه خود از علم بهره برده باشیم و چه آن را با دیگران به اشتراک گذاشته باشیم. زیرا امام  به‌طور مطلق فرموده است: «هرگاه علم به شیوه‌ای شایسته و صحیح به کار گرفته شود، رشد می‌کند و فزونی می‌یابد.» بنابراین، مانایی علم نه در انباشتن آن، که در جریان صحیح و پویای آن است.

 

علمِ پویا، پاداشی بی‌نهایت

 

از سوی دیگر، رشد و بالندگی علم نه‌تنها نشانهٔ حیات آن، بلکه علّت ماندگاری و مصونیت آن از نابودی است. به همین دلیل است که عالم، هرچند به مقامات والایی برسد، گنجایش دریافت تمام ثواب علم را ندارد؛ زیرا این ثواب، متناسب با ظرفیت محدود وجودیِ او نیست، در حالی که علم، حقیقتی نامتناهی و فرازمینی دارد.

خدای سبحان در قرآن کریم می‌فرماید:

«جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُون»[2]

«این پاداشی است در برابر اعمالی که انجام می‌دادند.»

 

در تفسیر این آیه، از حکیم ملاصدرا آموختیم که خداوند پاداش بسیاری از اعمال بهشتیان را به روشنی بیان کرده، امّا پاداش علم را غیرقابل وصف و فراتر از هر تعیّنی خوانده‌ است. دلیل این امر را ملاصدرا در بسیط، مجرّد و بی‌جنس بودنِ علم جستجو کرده است؛ یعنی علم از سنخ ماده نیست تا به کمّ و کیف مادّی محدود شود، ازاین‌رو پاداش آن نیز بی‌نهایت و بی‌کران است.

به همین جهت، خدای متعال با لطافتی بدیع، می‌فرماید آنچه نصیب شما شده، پاداش کردار شماست، نه پاداش دانسته‌های شما؛ زیرا علم خود، بالاتر از هر پاداشی است و ارزش آن نه در بازخوردهای دنیوی، که در ذاتِ پویا و رشد‌یابندهٔ آن نهفته است.

 

علمِ ربّانی؛ حافظ، روشنگر، ماندگار و بی‌نهایت

 

از آنچه گذشت، به روشنی دریافتیم که اگر علم، رنگِ ربّانی به خود بگیرد و از سرِ اخلاص و بصیرت طلب شود، نه‌تنها همچون نگهبانی امین از ما محافظت می‌کند و مسیر زندگی را با نورِ معرفت روشن می‌سازد، بلکه توفیقِ عمل به آن را نیز نصیبمان می‌گرداند. و این عملِ صالح، به نوبهٔ خود، خلأهای وجودی و نقص‌های زندگیِ فردی و اجتماعی را تکمیل  می‌کند و انسان را به کمالِ شایسته‌اش نزدیک می‌سازد.

افزون بر این، علم به خودیِ خود سرمایه‌ای جاودان و ماندگار است که ارزش آن نه به کاربردِ زودگذر، که به ذاتِ پویا و رشدیابندهٔ آن بستگی دارد. چنان که پیشتر بررسی کردیم، از آنجا که علم، بسیط، مجرّد و فاقدِ حد، جنس و وزن است، پاداشِ آن نیز از هرگونه محاسبهٔ معمول و توصیفِ متعارف بیرون می‌ماند؛ به‌گونه‌ای که خدای سبحان، پاداشِ عمل را به روشنی بیان می‌کند، امّا پاداشِ علم را در پرده‌ای از ابهامِ لطیف باقی می‌گذارد تا نشان دهد که این گوهرِ بی‌نظیر، خود بالاترین پاداش است و هرچه در برابر آن داده شود، اندک است.

پس علمِ ربّانی، هم حافظِ انسان است، هم روشنگرِ دل، هم مایهٔ توفیقِ عمل، هم تکمیل‌کنندهٔ کاستی‌ها و هم سرمایه‌ای ابدی که پاداشش نه در این جهان، که در گسترهٔ بی‌کرانِ قُربِ الهی قابلِ درک خواهد بود.

 

علم، عامل بی‌زمانیِ عالِم

 «اَلْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ اَلدَّهْرُ»[3]

«دانشمندان تا مادامی که جهان برپاست پایدارند.»

 

از شیخ مجتبی قزوینی آموختیم که سه نوع واحد زمان وجود دارد:

  1. زمان، که همان واحد متعارف و شناخته‌شدۀ ماست و حاصل از گردش زمین به دور خود و خورشید تعریف می‌شود.

۲. دهر، واحدی دیگر از زمان که از دوره‌ای آغاز می‌شود که خورشید و زمین هنوز وجود نداشتند، چنان‌که خداوند می‌فرماید:

«هَلْ أَتى‌ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا»[4]

«آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟»

و به روشنی، در آن زمان ما نیز وجود نداشته‌ایم.

۳. سرمد، که واحد زمانِ ویژۀ خدای سبحان است و معنای جاودانگی و همیشگیِ محض را در خود دارد.

پس از آنکه دانستیم علم از انسان نگهداری می‌کند، او را به دستاوردهای ماندگار می‌رساند و همواره در حال رشد است، این پرسش مطرح می‌شود که ثمرهٔ نهایی علم چیست؟

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در پاسخ می‌فرماید: ثمرهٔ علم، بی‌زمان شدنِ عالم است:

«اَلْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ اَلدَّهْرُ»

یعنی نگهبانیِ علم از انسانِ عالم، محدود به برهه‌ای خاص از زندگی دنیوی نیست؛ نه به دوران جوانی منحصر می‌شود و نه به پیری. حتی این حفاظت، محدود به عالم برزخ هم نیست؛ زیرا «مَا بَقِيَ اَلدَّهْرُ» به روشنی دلالت می‌کند که این پایندگی، تا فراسوی دورانِ وجودِ زمین و خورشید و تا آستانۀ قیامت ادامه دارد و از همین رو، علم به عنوان یک دستاوردِ ماندگار و همیشگی برای انسانِ عالِم به شمار می‌آید.

 

علم حقیقی، حافظ بی‌دریغ در همۀ حالات

 

برخی از ویژگی­های قیامتِ پیش روی ما در قرآن مطرح شده است مانند:

«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيه‏. وَ أُمِّهِ وَ أَبيه‏. وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيه‏[5]»

« در آن روز که انسان از برادر خود می­‌گریزد. و از مادر و پدرش. و زن و فرزندانش»

 

روزی فرا می‌رسد که حقایق امور برای ما آشکار می‌شود و ما از بسیاری از امور معمول و در دسترس، گریزان و فراری خواهیم بود. لیکن برای کسی که علم دارد، مشاهدۀ ملکوت امور امری تازه و ناآشنا نیست. عالمان در آن فضای هراس‌انگیز که خداوند می‌فرماید:

«إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»[6]

«هنگامی که زمین به شدّت به لرزه درآید»

 

دچار وحشت نمی‌شوند؛ زیرا در همین دنیا نیز انسِ آنان با خدا و اولیای الهی بوده است، نه با اطرافیان و مظاهرِ زودگذرِ جهان. از این رو، مشاهدۀ ملکوتِ دیگران، برای آنان باعث هراس نمی‌شود. گویا این موقعیت، خود مصداقی روشن از «اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ» است.

با این حال، گاهی نیاز به دقّت در موقعیت‌های لازم پیدا می‌کنیم تا بتوانیم دانسته‌هایمان را عملی کنیم؛ امّا اگر چنین باشد، در واقع آن دانسته‌ها «علم» به شمار نمی‌روند! زیرا پیش‌تر دانستیم که اگر علم، حقیقی و صحیح باشد، «یَحْرُسُكَ» یعنی برای حفظ کردنِ ما، نیازی به درخواست و تمنّای ما ندارد. علم، خودش پیش از طلبِ ما وارد عمل می‌شود و نگهبانیِ ما را بر عهده می‌گیرد.

پس اگر سال‌ها بر دانش خود افزوده باشیم؛ امّا در لحظاتِ بحرانیِ زندگی نتوانیم آن را به‌درستی مدیریت کنیم، این یادگیری‌ها هرچند مشمولِ فضلِ الهی هستند -یعنی نسبت به دیگران برتریِ علمی داشته‌ایم- امّا حقیقتاً «علم» محسوب نمی‌شوند؛ زیرا علمِ حقیقی آن است که بی‌نیاز از التماسِ ما، در سخت‌ترین لحظات نیز حافظِ ما باشد.

 

علمِ حقیقی؛ حافظ در طوفان مصیبت‌ها

 

برای روشن‌تر شدن معنای «اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ»، می‌توان به نمونه‌های عینی تاریخ نگریست. امامان معصوم علیهم‌السلام که حقیقت علم را در وجود خود داشتند، یا در سطحی دیگر، ۷۲ شهید کربلا که در روزهای منتهی به شهادت، حتی کوچک‌ترین تغییری در ضربان قلبشان ایجاد نشد، همگی مصداقِ علمِ نگهبانند.

نمونه‌ای دیگر، حکایتِ علامه طباطبایی و دخترشان، خانم قدوسی است. شش ماه پیش از رحلت علامه، نوه و داماد ایشان شهید شدند، اما خانم قدوسی برای آنکه پدرشان اذیت نشود، حتی جلوی ایشان لباس سیاه نپوشید و خبر هیچ‌یک از شهادت‌ها را به علامه نداد. او در طول این شش ماه، داغِ فرزند، همسر و پدر را تحمل کرد، امّا علمی که داشت -«اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ»- از وی حفاظت کرد.

در این ماجرا، علمِ حقیقی دو نفر را دربرمی‌گیرد: علامه طباطبایی و دخترشان. علامه بدون آنکه کسی خبر شهادت نوه و دامادش را به او بدهد، از این رویدادها آگاه بود و گاهی به این آگاهی اشاره می‌کرد. همچنین ایشان در ماه‌های پایانی عمر، حالِ مساعدی نداشت، امّا با وجود همۀ این احوال، هیچ تغییری در برنامه‌هایشان ایجاد نشد؛ یعنی «اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ» در هنگام مصیبت، بدون درخواستِ رسمیِ ایشان، در مدارِ اجرایی قرار گرفت.

امّا دربارۀ خانم قدوسی باید گفت که ایشان هیچ‌یک از دروسِ خاص و علومِ حوزوی را نگذرانده بود، با این حال علم او نیز «یَحْرُسُكَ» از او حفاظت کرد. خودشان فرموده بود: «فرزندانم هرگز اشکِ مرا برای پدرشان ندیدند. حتماً سعی می‌کردم جلوی بچه‌ها شاداب باشم تا خلأ نبودِ پدر را جبران کنم.»

گویا با وجودِ نبودِ علومِ ظاهریِ خاص، امّا نورِ علم در طوفانِ روزگار وارد میدانِ عمل شده بود. این علم، از جنس نور بود؛ نوری که او را در برابرِ ناشکری و شکایت‌کردن حفظ کرد و مدیریتِ رفتارش را در سخت‌ترین شرایط، به‌درستی به دنبال داشت.

 

علمِ نوری؛ جاودانگی در سایۀ حقیقت

 

در واقع، علمی وجود دارد که از جنسِ یادگیریِ متعارف نیست؛ «الْعِلْمُ نُورٌ» یعنی علم، نور است. بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که ممکن است برخی افراد، پس از صرفِ سال‌های طولانی در مسیرِ یادگیری، باز هم در بحران‌های زندگی نتوانند از دانسته‌هایشان بهره برند؛ در حالی که برخی دیگر، بدون آموزش‌های خاص، در مواقعِ بحرانی بهترین واکنش و مدیریت را از خود نشان می‌دهند.

در حکمتِ پیشین خواندیم که «اَلْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ اَلدَّهْرُ» و دانستیم که علم، عالم را تا قیامت نگه می‌دارد. چه بسا انسان پس از جابجاییِ منزل، دچار تشویشِ خاطر شود، زیرا به خانۀ قبلیِ خود تعلّق دارد. در مرگ نیز انسان از این دنیا به برزخ منتقل می‌شود و سپس از آنجا به قیامت، امّا از آنجا که علم، نگهبانِ انسان است، او را در این انتقالات حفاظت می‌کند تا سرگردان و متحیّر نگردد.

پس آموختیم که علم، هم سببِ دستیابی به دستاوردهای ماندگار است؛ زیرا شیوۀ صحیحِ مصرفِ دارایی‌ها و انجامِ اعمالِ نیک را به ما می‌آموزد، و هم خودش تا قیامت پایدار و ماندگار می‌ماند.

 

صبر؛ شرط دستیابی به دستاوردهای ماندگار

 «لاَ يَعْدَمُ اَلصَّبُورُ اَلظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ اَلزَّمَانُ»[7]

«شخص صبور (و بااستقامت) پيروزى را از دست نخواهد داد هرچند زمانى طولانى بگذرد.»

 

گاهی برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار، انسان به صبوری کردن نیاز دارد. در بسیاری از کارها و موقعیت‌ها، ناشکیبایی و شتاب‌زدگی در نظر دادن، قضاوت و عمل کردن، موجب کاهش سرمایه‌های ما می‌شود. چه بسا در خیابان به دنبال مغازه‌ای می‌گردیم و متوجه می‌شویم که تغییر کرده است، امّا این تغییراتِ ظاهری، نشان از شتابِ روزگار دارد؛ در حالی که در گذشته، اگر کسی شغلی را انتخاب می‌کرد، در همان حرفه باقی می‌ماند و با صبر و استقامت، به عمق و استواری می‌رسید. امّا اکنون جوانان می‌خواهند فوراً به اوجِ قله برسند و تصوّر می‌کنند این امر با تحوّلات و تغییراتِ دائمی امکان‌پذیر است؛ در حالی که برای رسیدن به هر نتیجه‌ای، مقاومت و صبر لازم است؛ چه در علم، چه در عمل، چه در ساختنِ یک زندگیِ پایدار.بگذرد.»

 

مقاومت و زمان؛ دو رکنِ اصلاح و رشد

 

ما همیشه باید در جبهۀ مقاومت باشیم. انسان معمولاً انتظار دارد که اصلاحات خیلی سریع انجام بگیرد، اما باید بدانیم که همه‌چیز زمان‌بر است. اصلاح، تربیت و رشد، نیازمند زمان هستند؛ در واقع زمان، سلاحی ارزشمند و ابزاری مناسب در دستِ انسانِ آگاه است.

برخی کارها باید با حوصلۀ کافی انجام شوند. آنگاه است که پس از گذرِ آن موقعیتِ خاص، شاکرِ خدای سبحان خواهیم بود که حوصلۀ کافی به ما عطا فرمود تا در آن لحظه، نه سخنِ نامناسبی بر زبان آوریم و نه عملِ ناشایستی از ما سر بزند. و این همان ثمرۀ صبر و مقاومت است که سرمایه‌های ماندگارِ انسان را در برابرِ شتاب‌زدگی، حفظ می‌کند.

 

صبر؛ رمز ماندگاری و طعم حقیقی زندگی

 

در واقع، گویی صبر یکی از رموز دستیابی به دستاوردهای ماندگار است. صبر هرگز به معنای ضعف نیست! صبر در حقیقت، پایداری بر ارزش‌ها و نوعی مقاومتِ سازنده است؛ مقاومتی که نه به تخریب می‌انجامد و نه به بی‌حوصلگی دامن می‌زند. باید باور داشته باشیم که برخی امور زمان‌بر هستند.

یک مثال بسیار ساده، فرآیند پخت انواع غذاهاست. خورش‌ها در گذشته از شب تا صبح روی اجاق بودند -و گاهی در قابلمۀ مسی تا خواص آن نیز به غذا منتقل شود- تا اصطلاحاً جا بیفتند. اما امروز در زودپز، بسیار سریع‌تر آماده می‌شوند، لیکن کسانی که واقعاً طعم‌ها را بشناسند، تفاوت را به خوبی درک می‌کنند. البته غذا آن‌قدر ارزشمند نیست که زمان گذاشتن برای آن اهمّیّت داشته باشد، یا برعکس، بی‌اهمّیت جلوه کند؛ امّا در بسیاری از امورِ اساسیِ زندگی، باید زمان صرف شود تا اصلاحاتِ لازم صورت بگیرد.

گویا بی‌حوصلگی و شتاب‌زدگی، مانند گوجه‌فرنگیِ گلخانه‌ای است؛ ظاهری زیبا و دل‌فریب دارد، امّا در حقیقت هیچ طعم و مزه‌ای در آن نیست. و این همان تفاوتی است که صبر در زندگیِ ما ایجاد می‌کند؛ طعمی که با شتاب به دست نمی‌آید، بلکه با پختگیِ زمان حاصل می‌شود.

 

صبر؛ ابزار دستیابی به ماندگاریِ فضائل

 

صبر، ابزاری مهم برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار است. اگر انسان تمایل دارد که از ایمان، ادب، شُکر و سایر فضائلِ اخلاقیِ خود تا ابد حفاظت کند، باید بداند که رسیدن به این مهم، زمان لازم دارد. گاهی بعضی افراد، به محض اینکه از یک چلّه نتیجه‌ای نگرفتند، می‌خواهند روش را تعویض کنند؛ در حالی که از ملّا حسین‌قلی همدانی آموخته‌ایم که می‌فرمود:  «۲۳ سال مراقبه داشتم، امّا بی‌نتیجه بود. یک روز به حرمِ حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام پناهنده شدم و موضوع را به حضرت عرض کردم. ناگاه پرنده‌ای جلوی من دانه‌ای را برداشت، امّا به محض اینکه خواست پرواز کند، دانه از منقارش افتاد و مجبور شد دوباره آن را بردارد. این اتفاق ۲۳ بار تکرار شد. گویا حضرت می‌خواست به من بفرماید: «این حیوان بعد از ۲۳ بار تلاش، خسته و ناامید نمی‌شود؛ تو چرا می‌خواهی فوراً به نتیجه برسی؟!»»

این حکایت، روشن می‌سازد که پایداری و صبر، نه فقط در برابرِ دشواری‌ها، که در مسیرِ تهذیب و رشدِ اخلاقی نیز شرطِ اساسیِ توفیق است.

 

صبر؛ رمز جاودانگیِ نام و انسانیت

 

اگر تمایل داریم ایمان، عملِ صالح، شُکر، رضا، تسلیم و به‌طورِ کلی انسانیتِ ما تا قیامت ماندگار بماند، راهی جز صبوری نداریم. ما می‌خواهیم چند سال بعد، هنگامی که هیچ‌یک از ما در این دنیا نیستیم، نامِ خیرمان و ذکرِ نیکمان بر زبانِ ملائکه جاری باشد.

رمزِ این امر را از حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام آموختیم؛ پس به آن حضرت اعتماد کنیم و باور داشته باشیم که برخی امور زمان‌بر هستند و صبر، حتماً موفقیت را به دنبال خواهد آورد؛ هرچند انسان نمی‌تواند به بسیاری از امور، سریع و فوری دست یابد. آری، صبر تلخ است، امّا برِ شیرین دارد. و همین شیرینیِ پایدار، ارزشِ تحمّلِ آن تلخیِ زودگذر را دارد.

 

صبر؛ نگهبان شخصیت و کلید رضایت الهی

 

ما باید به این توجه داشته باشیم که پس از صبر و حوصلۀ لازم و کافی، به نتیجه‌ای مطلوب دست می‌یابیم که مورد رضایتِ خدای سبحان است؛ در حالی که شخصیتِ ما در گذرِ روزگار سالم مانده و مشکلات، ما را وادار به جسارت، شکایت، بی‌حرمتی یا جزع و فزع نکرده است. در واقع، از آنجا که دستمایۀ مقاومت را در خود قرار داده‌ایم، باید بدانیم که توانِ لازم را داریم و مشکلات، به خواست خدا، برطرف خواهند شد.

همیشه باید این چشم‌اندازِ زیبا را داشته باشیم که صبر، حتماً ما را به نتیجه‌ی مطلوب می‌رساند؛ همان‌گونه که سروده‌اند:

گر به روی تو ببندد همه درها و گذرها، تو مرو! صبر کن آنجا

که پس از صبر، تو را او به سر صدر نشاند

و این، همان وعدۀ الهی است که با صبر، نه‌تنها گره‌ها گشوده می‌شود، بلکه شخصیتِ انسان در اوجِ سلامت و کرامت، باقی می‌ماند.

 

صبر؛ نه برای مقایسه، که برای پیروزی

 

گاهی اوقات جوانان به افراد میانسال اعتراض می‌کنند که: «صبر شما چه فایده‌ای برایتان داشت؟! پس ما صبر نمی‌کنیم! می‌خواهیم زندگی کنیم!» غافل از اینکه صبوری، رمزِ موفقیت است. برخی دیگر نیز معتقدند از صبر خود هیچ نتیجه‌ای نگرفته‌اند، در حالی که باید به فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام اعتماد داشته باشیم.

یک خانم گفته بود: «گویا برای کسانی که صبورتر هستند، همهٔ امور دیرتر انجام می‌شود!» اما نکتۀ قابل‌توجه این است که منظور از «صبورتر» چیست؟! انسان خودش را با چه کسی مقایسه می‌کند و این‌گونه نتیجه‌گیری می‌نماید؟!

صبر، یک رقابتِ مقایسه‌ای نیست؛ بلکه نوعی رابطهٔ شخصی با خداست. کسی که در این مسیر گام می‌نهد، با معیارِ دیگران نمی‌سنجد، بلکه با نگاه به وعده‌های الهی، از ثمرهٔ آن مطمئن است، هرچند زمانِ ظهورِ نتیجه، برای هر کس به اندازهٔ ظرفیت و مصلحتِ او به تأخیر افتد. صبر، ابزاری برای پیروزی بر خودِ خویشتن است، پیش از آنکه پیروزی بر مشکلاتِ بیرونی.

 

ملاکِ سنجش؛ مقایسه با برتران، نه با فروتران

 

قرار بر این است که در کمالات، همواره خود را با کسانی که از ما بهتر و بالاتر هستند مقایسه کنیم؛ وگرنه یک انسان عجول، در مقایسه با کسی که از او ناشکیباتر است، بی‌گمان خود را صبورتر خواهد دید. در واقع، گویی هرگاه برای خود نمرۀ خوبی قائل شویم، اشکالی اساسی در کار وجود دارد.

برای مثال، برخی انسان‌ها می‌گویند: «ما برای فرزندمان همه‌کار کردیم، امّا در نهایت بی‌نماز شده است!» مسئله اینجاست که این گروه از افراد، خود را با چه کسی مقایسه کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که تمامِ کارهای لازم را برای تربیت و عاقبت‌بخیریِ فرزندشان انجام داده‌اند و از هیچ امری دریغ نورزیده‌اند؟!

 

تقصیر؛ موتور محرکهٔ رشد و استمرار در خدمت

 

از حضرت موسی‎بن‌جعفر علیه‌السلام آموختیم که در مناجات خود می‌فرمود:

«اللّهُمَّ… لا تُخرِجْني مِنَ التَّقصيرِ» [8]

«خدایا! مرا از حالتِ تقصیر خارج مکن.»

 

این به آن معناست که هرگاه برای خداوند کار می‌کنیم، یا برای خلق او -حتی همسر، والدین، فرزند و یا دوستان- خدمت‌رسانی داریم، باید همواره خویشتن را مقصر بدانیم و باور داشته باشیم که هیچ‌گاه بندگیِ خوب، کامل و بی‌نقصی انجام نداده‌ایم و در هر امری، کاستی و کم‌کاری داریم.

چنانچه دیدگاهِ ما به این صورت باشد، نه‌تنها از تلاش باز نمی‌ایستیم، بلکه همواره در پیِ افزایشِ کیفیت و کمّیتِ خدمات خود خواهیم بود؛ یا دست‌کم از همان کارهایی که انجام می‌دادیم، دست برنمی‌داریم و در مسیرِ اصلاح و بهبود، ثابت‌قدم می‌مانیم.

همچنین نباید از اینکه اعمالمان نتیجه و فایده­ای نداشته­اند ناامید نشویم. پیش­تر از نهج­البلاغه آموختیم که حتی اگر در قبال خدمات ما کسی تشکر نکرد، ناامید نشویم زیرا همیشه بعد از کارهای ما خداوندِ خیرالشّاکرین از ما تشکر می­کند.

 

مقاومت؛ در برابر واقعیت‌ها

 

از حکمت ۱۴۵ نهج‌البلاغه آموختیم که یکی از اسباب دستیابی به دستاوردهای ماندگار، صبر است. در واقع باید خویشتن را مقاوم ببینیم، نه شکننده. گاهی انسان با کوچک‌ترین فشارِ روزمره، تاب‌آوریِ خود را از دست می‌دهد.

برای مثال، کسی که چند ساعت در ماشین، پشت ترافیک مانده است، هنگام رسیدن به خانه، دو فرمان می‌تواند به مغز خود بدهد: فرمان نخست: راه اعتراض و شِکوه را پیش بگیرد و دائماً از طولانی بودنِ مسیرِ منزل تا محل کارش شکایت کند؛ غافل از اینکه حتی در اتوبوس، کنار خیابان یا زیر باران هم نبوده است!

فرمان دوم: باور داشته باشد که اجازهٔ خسته بودن و بی‌حالی در خانه را ندارد؛ زیرا کسی که در تهران زندگی می‌کند، به شرایطِ ترافیکِ موجود در آن آگاهی دارد و این آگاهی، او را به پذیرشِ واقعیت و مدیریتِ رفتار فرا می‌خواند.

پس صبر، نه انفعال، که پذیرشِ هوشمندانهٔ واقعیت‌ها و مقاومتِ آگاهانه در برابرِ ناملایماتِ روزمره است.

 

تواناییِ درون؛ منشأ انرژیِ مثبت و ارتباطِ سازنده

 

هرگز نباید به مغزِ خویش فرمانِ ضعف صادر کنیم. با این اصلاحِ زاویهٔ دید، در واقع بیشترین لطف را در حقِ خودمان کرده‌ایم و منتی بر سرِ دیگران نداریم. در حقیقت، چنانچه خود را قوی و توانا پرورانده باشیم، انرژیِ مثبتِ ما به دیگران می‌رسد و متقابلاً انرژیِ مثبتِ دیگران را نیز دریافت می‌کنیم. امّا اگر ضعیف باشیم، از آنجا که دیگران از ما انرژیِ منفی دریافت می‌کنند، از بودن با ما لذّتی نمی‌برند؛ همچنین به دلیلِ ضعفِ خویش، از دریافتِ انرژیِ مثبتِ دیگران نیز محروم می‌مانیم.

پس قوّتِ درون، نه تنها سرمایه‌ای برای خودِ ماست، بلکه پلی است برای ارتباطی پویا، سالم و متقابل با دیگران؛ و این، همان دستاوردی است که با صبر و مقاومت، به تدریج در وجودِ انسان شکل می‌گیرد.

 

تواناییِ درون؛ سرمایه‌ای برای ابدیت

 

پس باید خود را توانا کنیم تا بتوانیم دستاوردهای ماندگار داشته باشیم. هرگز انسان نباید تصور کند که اگر اعمال وی تنها برای دنیایش مثمرِ ثمر باشند، کافی است! ما برای ابدیت آفریده شده‌ایم و اعمالی که انجام می‌دهیم، باید برای قبر و قیامتمان ذخیره شوند.

هیچ‌یک از ما تمایل نداریم با دست‌های خالی به عالمِ دیگر وارد شویم! انسان اگر با دستِ خالی وارد خانۀ خود شود، خجالت می‌کشد؛ چگونه ممکن است سرمایه‌نداشتن در یک جهانِ ابدی را انتخاب کند؟! پس بکوشیم تا با صبر، مقاومت و تلاشِ پیوسته، توشه‌ای شایسته برای آن سفرِ بی‌بازگشت فراهم آوریم؛ توشه‌ای که نه در دنیا، که در آن جهانِ جاودان، مایهٔ عزّت و آرامشِ ما خواهد بود.

 

صبر؛ توشۀ ماندگاری در گذرِ زمان

 

تواناییِ حوصله به خرج دادن، استفاده از مرکبِ زمان و شتابزده عمل نکردن را به عنوان یکی از ابزارهای لازم برای دستیابی به دستاوردهای ماندگار شناختیم و دانستیم که نباید انتظار داشته باشیم همهٔ امور، فوراً به نتیجه برسند. باید باور داشته باشیم که همهٔ امور در زمانِ خاصِ خودشان به ثمر می‌نشینند؛ گاهی بیست یا چهل سال زمان لازم است.

چنانچه ما این مدت زمان را صبر کنیم، نه تنها سرمایه‌ای را از دست نداده‌ایم، بلکه در زمرهٔ صابران به شمار می‌رویم. در این صورت، پس از گذشتِ نشیب و فرازهای زندگی، اعتقادات، اعمالِ صالح، حُسنِ خُلق، ادب و دیگر دارایی‌های ما برایمان باقی می‌ماند و به عالمِ دیگر منتقل می‌شود؛ گویی با این صبوری، در تاریخ درخشیده‌ایم و نامی ماندگار از خود بر جای نهاده‌ایم.

 

خردِ خردمندان؛ مقدمه‌ای بر ماندگاریِ وجود

 «وَ مَنْ شَاوَرَ اَلرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا»[9]

«و هر که با مردم مشورت نمود خود را در عقل آن­ها شریک ساخته است.»

 

در جلسۀ آینده به این حکمت خواهیم پرداخت، اما به عنوان مقدمه باید گفت که یکی از اموری که موجب‌ ماندگاریِ موجودیّتِ ما می‌شود، استفاده از خردِ خردمندان است. این همان چیزی است که در ادبیاتِ ما با عنوان «مشاوره» از آن یاد می‌شود، امّا با این تفاوت که این مشاوره باید با کسی انجام گیرد که عقلِ وی بر احساساتش غلبه دارد و دین بر زندگی او حاکم است.

و چه زیبا خواهد بود که در روز قیامت، چنان سرمایه‌دار باشیم که بتوانیم در مقامِ شفاعت قرار گیریم و دیگران نیز از دارایی‌های ما بهره‌مند شوند؛ سرمایه‌ای که ریشه در خردورزیِ دنیوی و پیوند با اولیای الهی دارد.

 

تاریخ جلسه: 1403/9/5 ـ جلسه 10

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. نهج‌­البلاغه، حکمت 139

[2]. سورۀ مواقعه، آیه 24.

[3]. نهج­‌البلاغه، حکمت 139

[4]. سوره انسان، آیه 1.

[5]. سورۀ عبس، آیات 34 تا 36.

[6]. سوره زلزال، آیه 1.

[7]. نهج­‌البلاغه، حکمت 145

[8]. ریاض السالکین ج6،ص172

[9]. نهج‌­البلاغه، حکمت 152

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *