خداوند در آیه 43 سوره نحل میفرماید:
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»
«ما قبل از تو نيز، جز مردانى كه به سويشان وحى مىنموديم (فرشته يا موجود ديگرى را) نفرستاديم (كه آنها از آمدن تو تعجب مىكنند، به آنها بگو:) اگر نمىدانيد از اهل ذكر بپرسيد».
زمانی كه دو حرف «ما» و «اِلّا» با هم در جملهای قرار گيرد جمله مثبت معنا میشود يعنی قبل از تو پیامبرانی فرستاده بودیم که به آنها نيز دائم وحی میکردیم.
هجرتِ درست، ثمرۀ شریعت
در تفسیر آیه قبل بیان شد که همانگونه که ثمرۀ هجرت ظاهری در زندگی، گاه گشایشها و برکات فراوانی را به همراه دارد، هجرت باطنی نیز ـ یعنی ترک عقاید نادرست، رذایل اخلاقی ناپسند و عادات غلط ـ موجب عزّت، برکت و گشایش در حیات انسانی میشود.
مفسران بر این نکته تأکید کردهاند که اگر خواهان آنیم حرکت و هجرت ما بهدرستی انجام شود و به ثمر بنشیند، این حرکت باید تحت نظارت شریعت باشد. حرکت و سلوکی که از شریعت جدا شود، هرچند ممکن است دستاوردی ظاهری و مقطعی به همراه داشته باشد؛ اما در نهایت جز خستگی، سرگردانی و درماندگی، حاصلی برای انسان باقی نخواهد گذاشت. در زمان پیامبر اکرم ﷺ نیز گروهی دچار چنین کجفهمیهایی بودند و از روی ایراد و انکار میپرسیدند: چگونه ممکن است انسانی، رسول و فرستادۀ خدا باشد؟ قرآن کریم در پاسخ به این شبهه میفرماید: خدای سبحان در طول تاریخ، پیامبران بسیاری را برانگیخته است که همگی از جنس بشر بودهاند، نه از جنس فرشتگان؛ و وحی الهی را بر انسانهای برگزیدهای نازل کرده و اسرار و معارف ویژهای را در اختیار آنان قرار داده است.
بشری که دریافتکنندۀ وحی الهی است، انسان کاملِ زمان خویش به شمار میآید؛ وجودی عقلانی و برخوردار از عقل کامل. چراکه اگر از عقل تام بهرهمند نبود، شایستگی و توان حمل وحی حضرت حق را نداشت.
از ابهام تا یقین؛ نقش اهل ذکر
بنابر روایات متعدد، اهلِ ذکر همان حضرات معصومین علیهمالسلام هستند و این اهلیت را دارند که انسان خاکی را ذاکرِ حق سازند و او را افلاکی کنند. آنان به اسرار و عوالم غیب آگاهاند و میتوانند افرادی را که شایستگی دریافت این معارف را دارند، از آن اسرار مطلع سازند.
این پرسش مطرح میشود که در چه صورتی باید به اهل ذکر مراجعه کرد؟ خدای سبحان میفرماید: هرگاه امری بر شما مشتبه و مبهم شد، به معصومین علیهمالسلام رجوع کنید و از آنان سؤال کنید تا تردیدها را از شما برطرف سازند؛ بهویژه آنگاه که با آنان ارتباطی تنگاتنگ و مستمر داشته باشید. و اگر چنین ارتباط نزدیکی برای شما فراهم نیست، از آنان بخواهید که پردۀ اجمال را کنار زنند و حقیقت را برای شما روشن سازند.
اهل ذکر؛ راهنمایان الهی در مسیر حقیقت
برخی از مفسران بر این نکته تأکید کردهاند که اهل ذکر کسانیاند که توجهی دائمی و حضوری قلبی نسبت به حق تعالی دارند. انسانی که دلبستۀ دنیا و سرگرم ظواهر آن است، نمیتواند پاسخى حقّانی، عمیق و راهگشا ارائه دهد؛ زیرا سخن حق از دلی برمیخیزد که خود با حقیقت مرتبط باشد.
مفسری دیگر با نگاهی دقیقتر به ساختار آیه بیان میکند که خداوند میفرماید: «ما رجالی داریم که به آنان وحی میکنیم؛ پس از آنان سؤال کنید.» این تعبیر نشان میدهد که مرجع پرسشهای بنیادین بشر، کسانی هستند که از منبع وحی بهرهمندند. همچنین در قرآن کریم، بهویژه در سوره نور، سخن از اسراری است که خداوند به این رجال عطا کرده است؛ اسراری که فهم ژرفتری از حقیقت دین و شیوه صحیح زیستن را در اختیار انسان قرار میدهد.
بر این اساس، دستور «فَاسْأَلُوا» تنها یک توصیه ساده به پرسشگری نیست، بلکه دعوتی است به رجوع آگاهانه به سرچشمههای اصیل معرفت؛ یعنی پرسش از کسانی که حقیقت برای آنان روشن شده است. انسان باید درباره اموری که حقیقت آنها برایش مبهم است، از این راهنمایان الهی سؤال کند و شیوه درست زندگی کردن را از آنان بیاموزد.
چراکه وعدۀ الهی در قرآن چنین است: اگر انسان مسیر هدایت را بهدرستی بپیماید، هم دنیای او سامان مییابد و هم آخرتش آباد خواهد شد.
از سؤال تا یقین؛ نقش اهل ذکر در هدایت انسان
در قسمت قبل بیان شد که رجال ـ یعنی حضرات معصومین علیهمالسلام ـ از پشتِ پردههای عالم آگاهاند و هرکس با مراجعه و ارتباطی تنگاتنگ با آنان، میتواند از اسرار عوالم مختلف بهرهمند شود و شیوۀ صحیح زندگی را از ایشان بیاموزد.
یکی از مفسران میفرماید: با نگاهی ظاهری به آیه درمییابیم که خداوند به پیامبر خود میفرماید: پیش از تو نیز به پیامبران بسیاری وحی فرستادیم. اکنون به قریش بگو از علمای خود بپرسند تا کسانی که از آمدن تو و شریعتت آگاه بودهاند، این حقیقت را برایشان بیان کنند. چراکه حقانیت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله در تورات و انجیل نیز مطرح شده است و اگر علمای یهود و نصاری این حقانیت را بهدرستی بازگو کنند، در زمرۀ اهل ذکر قرار میگیرند.
مفسری دیگر میگوید: خداوند به بندگان خود میفرماید ما این افراد را که با غیب و کلام حق آشنا هستند، برای هدایت شما قرار دادیم، اما شما به آنان مراجعه نمیکنید. این کار همانند آن است که انسانی در کنار چشمهای زلال قرار گیرد و با این حال تشنه بماند؛ امری شگفت و نابجا. به همین قیاس، اگر کسی با وجود این بزرگواران از آنان بهره نگیرد، رفتاری نادرست و غیرمعقول انجام داده است.
رجوع به اهل ذکر؛ راه فهم دین
خداوند همانگونه که ما را به سؤال کردن فرمان میدهد، آنان را نیز به پاسخگویی مأمور ساخته است؛ پس این کوتاهی از کجاست؟ مفسری میفرماید: همانگونه که در امور تخصصی و پزشکی باید به متخصص همان رشته مراجعه کرد، چنانکه برای درد دندان به دندانپزشک و برای ضعف بینایی به پزشک متخصص چشم مراجعه میکنیم، در مسائل دینی نیز چنین است. برای آشنایی با ظواهر دین و احکام شرعی باید به فقیه و مرجع تقلید رجوع کرد و برای دستیابی به حقایق و باطن دین، باید به عارف مراجعه نمود و سرمشق معرفتی دین را از او آموخت. بدیهی است که احکام را از فقیه فرا میگیریم و اسرار را از عارف.
یکی از مفسران تعبیر بسیار لطیفی دارد و میگوید: وقتی در یک روستا زندگی میکنیم، معمولاً پزشک متخصص در دسترس نیست و یک پزشک عمومی، که برای همان فضا کفایت میکند، وجود دارد؛ اما هنگامی که وارد شهر میشویم، برای هر رشتهای متخصصان متعددی در دسترساند. در امور معنوی نیز چنین است؛ هرچه انسان از معرفت بیبهرهتر باشد، در شمار عامه قرار میگیرد، اما هرچه رشد بیشتری نصیب او شود، نیاز خود را به متخصص هر مرتبه بیشتر احساس میکند و طالب امور یقینیتر میگردد.
برای مثال، فردی که در مرتبۀ عامی قرار دارد، غالباً به ظاهر نماز اکتفا میکند و چندان به روح و اسرار آن توجه ندارد؛ اما هرچه معرفت و معنویت انسان افزایش یابد، توجه او به حقیقت، روح و اسرار نماز بیشتر میشود و عبادت را عمیقتر و آگاهانهتر بهجا میآورد.
تاریخ جلسه: 1389/10/10 – جلسه چهل و سوم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»