زاویه دید ـ بخش چهارم

مقدمه

 

مبحث زاویۀ دید فراتر از بحث زیبابینی است؛ چراکه زیبابینی تنها بخشی از زاویۀ دید محسوب می‌شود. زاویۀ دید نه‌تنها بر احساسات ما تأثیر می‌گذارد، بلکه در رفتار، انتخاب‌ها و شخصیت ما نیز نقش دارد؛ تا آنجا که با تنظیم صحیح زاویۀ دید، زمینه‌های رشد برای انسان فراهم می‌شود و او از بسیاری از آسیب‌ها و خطرات مصون و محفوظ می‌ماند.

 

زاویۀ دید نادرست و پیامدهای آن

 

زاویۀ دید نادرست می‌تواند مخرب باشد. برادران یوسف چون زاویۀ دیدشان نسبت به یوسف، زاویۀ دید درستی نبود، تصمیم گرفتند او را به چاه بیندازند. آنان گفتند که یوسف نزد پدرمان محبوب‌تر است و اگر یوسف محبوب باشد، دیگری نمی‌تواند محبوب باشد؛ یعنی باور داشتند یوسف جای آنان را گرفته است. بنابراین، گمان کردند اگر یوسف را از چشم پدر بیندازند، خودشان اعتبار پیدا می‌کنند:

«إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَة»[1]

«آنگاه که گفتند: یوسف و برادرش نزد پدرمان محبوب‌تر از ما هستند، حال آنکه ما خود گروهی نیرومندیم.»

 

تعبیر «نَحْنُ عُصْبَة» (ما گروهی نیرومند هستیم) نشان می‌دهد که زاویۀ دید برادران یوسف بر این باور نادرست تنظیم شده بود که هرکس قوی باشد، محبوب است و محبوبیت با قوّت سازگاری دارد؛ در حالی که در مقابل خدای سبحان، هرچه ما بیشتر احساس ضعف کنیم، خدا لطفش را در حق ما بیشتر می‌کند. همان‌گونه که پیامبر در اوج قله است، اما می‌گوید: «أنا عَبدُکَ الضَّعیفُ الحَقیرُ الفَقیرُ المِسکینُ المُستَکین».

 

زاویۀ دید نادرست؛ از بی‌ارزش‌سازی دیگران تا رشد حقیقی

 

زاویۀ دید برادران یوسف بر بی‌ارزشی یوسف تنظیم شده بود و به سبب همین زاویۀ دید نادرست، او را در چاه انداختند و ارزان فروختند؛ اما خداوند زاویۀ دید آنان را برهم زد و یوسف را سلطان مصر گرداند.

برای مثال، برخی افراد گمان می‌کنند در یک کلاس نمی‌شود همه نمرۀ بیست بگیرند؛ در حالی که در یک کلاس می‌شود بیست نفر نمرۀ بیست بگیرند و لازم نیست ما به دیگری بگوییم تو باید حتماً نوزده و نودونه بگیری تا من بیست بگیرم! این زاویۀ دید ناصحیح به این علت است که فکر می‌کنند تا دیگری عقب نرود، خودشان نمی‌توانند پیش بیایند.

 

ولایت الهی؛ مصونیت حقیقی مؤمن از آسیب‌ها

«اللَّهُمَّ إِنَّكَ مَنْ وَالَيْتَ لَمْ يَضْرُرْهُ خِذْلَانُ الْخَاذِلِينَ، وَ مَنْ أَعْطَيْتَ لَمْ يَنْقُصْهُ مَنْعُ الْمَانِعِينَ، وَ مَنْ هَدَيْتَ لَمْ يُغْوِهِ إِضْلَالُ الْمُضِلِّين»‏[2]

«هر‌ ‌که‌ ‌را‌ ‌تو‌ یارى کردى خوارى خوارکنندگان ‌به‌ ‌او‌ زیان نرساند، ‌و‌ ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ ‌تو‌ عطا فرمودى جلوگیرى منع کنندگان ‌از‌ ‌او‌ نمى‌کاهد، ‌و‌ ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ ‌تو‌ راهنمائى نمودى گمراهى گمراه کنندگان ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ راه نبرد.»

در زاویۀ دید صحیح، وقتی خدای سبحان ولیِّ کسی است، هیچ‌کس نمی‌تواند به او آسیب وارد کند. مثلاً در طول تاریخ بارها خواستند به مؤمنان صدمه وارد کنند، اما نتوانستند؛ زیرا وقتی ولیّ مؤمن خداست، هیچ‌کس نمی‌تواند نام او را از بین ببرد. موقتاً هم اگر او را مخدوش کنند، هیچ‌وقت به شخصیت افراد نمی‌توانند آسیب وارد کنند؛ زیرا شخصیت، هیچ‌وقت مخدوش نمی‌شود.

 

عطای الهی؛ ناتوانی همۀ موانع از کاستن بخشش خداوند

 

خداوند به هرکس عطیه‌ای دهد، حتی اگر تمام عالم او را تحریم کنند و مانع خیررسانی به او شوند، قدرت کاستن از عطای خدا را نخواهند داشت. در زاویۀ دید صحیح، وقتی معطی خدا باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی عطا رسانی خدا را بگیرد، ولو همه را در یک فشار و فقر اقتصادی شدید قرار دهند.

 

هدایت الهی؛ مصونیت هدایت‌یافته از گمراهی گمراه‌کنندگان

 

وقتی خداوند کسی را به خود هدایت کرد، حتی تمام گمراهان عالم نیز نمی‌توانند او را از مسیر راست منحرف کنند. خداوند هادی است و وقتی کسی را هدایت کند، گمراهی گمراهان هیچ‌وقت نمی‌تواند به او صدمه وارد کند.

«غی» خلاف رشد است؛ رشد کمال است و «غی» نقص. در زاویۀ دید صحیح، باور داریم وقتی کسی تحت ولایت خدای سبحان قرار گرفت، به دلیل اینکه خدا نفوذناپذیر است، بنده‌اش را نیز نفوذناپذیر می‌کند. به همین جهت، هیچ‌کس نمی‌تواند به بندۀ خدا هیچ‌گونه آسیبی برساند.

 

بی‌نیازی از خلق با هبۀ الهی؛ نگاهی توحیدی به عطا و احسان

«اللَّهُمَّ أَغْنِنَا عَنْ هِبَةِ الْوَهَّابِينَ بِهِبَتِكَ، وَ اكْفِنَا وَحْشَةَ الْقَاطِعِينَ بِصِلَتِكَ حَتَّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِكَ، وَ لَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِكَ»[3]

«بار خدایا ‌به‌ بخشش خود ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ بخشش بخشندگان ‌بى‌‌نیاز گردان (هبه ‌به‌ معنى بخشش ‌بى‌ عوض است ‌و‌ معنى حقیقى ‌آن‌ ‌جز‌ درباره ‌ى‌ خداى تعالى یافت نمى‌شود، زیرا ‌او‌ است ‌که‌ نیاز ‌هر‌ نیازمندى ‌را‌ بدون عوض ‌و‌ غرضى ‌مى‌‌بخشد) ‌و‌ ‌با‌ صله ‌و‌ پیوستن (احسان ‌و‌ بخشش خود) ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ ترس کسانى ‌که‌ ‌با‌ ‌ما‌ قطع کرده دورى ‌مى‌‌گزینند نگهدار ‌تا‌ ‌با‌ بخشش ‌تو‌ ‌به‌ دیگرى ‌رو‌ نیاندازیم، ‌و‌ ‌با‌ احسان ‌تو‌ ‌از‌ (دورى گزیدن) دیگرى نترسیم.»

 

در این دعا با زاویۀ دید توحیدی می‌گوییم: خدایا، ممکن است افراد بسیار هم به ما هدیه دهند، اما مهم آن هبه‌ای است که از طرف تو به ما می‌رسد. پس تو ما را با هبه‌ای که به ما می‌دهی بی‌نیاز کن؛ هدیه‌ای که دیگر چشممان به دست مردم، همسر، پدر، فرزند و صاحب‌کارمان نباشد.

در یک زاویۀ دید صحیح، باور داریم آن‌قدر خدا ما را تأمین می‌کند که مردم برای ما چندان موضوعیت ندارند. هدیه‌های دیگران را می‌گیریم، اما نه به عنوان نیاز. با این نگاه صحیح، هم حال ما خوب است و هم حال اطرافیانمان با ما خوب است.

 

بی‌نیازی از خلق با تکیه بر وهابیت خداوند

 

در زاویۀ دید صحیح، ما خدا را وهاب و خویش را مستغنی از همه‌کس می‌دانیم. در زندگی اجتماعی و تعامل سالم، اولاً ما ابداً نباید بر دیگران حساب کنیم؛ ثانیاً در عین اینکه اصلاً بر کسی حساب نمی‌کنیم، باید شدت احترام را برای آنان قائل باشیم. به تعبیر دیگر، هنر این است که نسبت به بندگان خدا به شدت تکریم داشته باشیم و نیز باور کنیم آنان هیچ نقشی ندارند. به همین جهت، اگر یکی نیاز ما را برآورده نکرد، با او بد نمی‌شویم؛ زیرا یقین داریم خدای سبحان نیاز ما را از طریق فرد دیگری تأمین می‌کند.

در حالی که با زاویۀ دید نادرست، وقتی بر دیگران حساب می‌کنیم، دیگر احساس‌مان با آنان خوب نیست و در نتیجه تعامل خوبی با ایشان نخواهیم داشت. به عبارتی، زاویۀ دید غلط بر احساس، هیجانات و رفتار ما نیز تأثیر می‌گذارد؛ در نهایت با همه درگیر می‌شویم.

 

اصلاح زاویۀ دید با ذکر «یا وهاب»

 

وقتی بعد از نماز سر بر سجده می‌گذاریم و چهارده مرتبه «یا وهاب» می‌گوییم، این اثر را دارد که نگاه ما را اصلاح می‌کند و دیگر توقعی از هیچ‌کس نداریم. علامه طباطبایی می‌گوید: «من هرچه نصیبم شد از همین چهارده «یا وهاب»ی است که بعد از سجدۀ هر نماز گفتم.»

از قول کربلایی احمد تهرانی نقل شده است: «در عالم مکاشفه دیدم کسی که روضۀ اباعبدالله می‌خواند، اگر از پولی که به او دادند خوشحال شود، در قتل اباعبدالله شریک است.» در این زاویۀ دید، نفسِ گرفتن پول مشکل ندارد، بلکه خوشحالی‌اش مشکل دارد؛ یعنی گویا باید حضرت کشته می‌شدند که او این‌گونه نان بخورد و از نان خوردنش خوشحال شود!

همیشه لایۀ زیرین احساس‌ها، یک زاویۀ دید است. وقتی آن زاویۀ دید نادرست باشد، این خوشحالی بر آن سوار می‌شود و اثر معکوس را در زندگی می‌گذارد.

 

اصلاح زاویۀ دید در رابطه با خلق

 

گاهی افراد به دلیل خط فکری صحیح و انقلابی ما، رابطۀ خوبی با ما ندارند. مثلاً با ما قطع رابطه می‌کنند، رابطۀشان با ما سنگین است و ما از این بابت نگران و ناراحت می‌شویم. در حالی که ما باید زاویۀ دیدمان را اصلاح کنیم و از خدا بخواهیم خود را به ما وصل کند؛ و وقتی او به ما وصل می‌شود، همین برایمان کافی است، حتی اگر برخی با ما رابطه نداشته باشند؛ زیرا خدا بنده‌های خوب دیگری برای رابطه با ما در نظر گرفته است. همان‌طور که بعد از نماز صبح می‌گوییم: «حَسْبِيَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبِين، حَسْبِيَ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ»[4] (خدای رب‌العالمین مرا کافی از دیگران است، خدای آفرینندۀ عالم مرا کافی از خلق است)؛ یعنی خدایا، تو به جای همه برای من کافی هستی. از خدا می‌خواهیم آن‌قدر ما را بی‌نیاز کند که وقتی به ما چیزی می‌دهد، اصلاً میل به کسی نداشته باشیم.

در عبارت «لَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِكَ»؛ از خدا می‌خواهیم آن‌قدر لذت پیوست با او ما را تأمین کند که گسستِ دیگران برایمان وحشت و ناراحتی ایجاد نکند. گاهی اوقات به دلیل بداخلاقیِ ما، آدم‌ها از ما دور می‌شوند که در این صورت ما حق داریم ناراحت شویم؛ اما وقتی افراد به علت اعتقاد و دیانت‌مان از ما دور می‌شوند، نباید ناراحت شویم.

 

کلان‌نگری در زاویۀ دید صحیح

«وَفِّقْنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا وَ لَيْلَتِنَا هَذِهِ وَ فِي جَمِيعِ أَيَّامِنَا لِاسْتِعْمَالِ الْخَيْرِ، وَ هِجْرَانِ الشَّرِّ، وَ شُكْرِ النِّعَمِ، وَ اتِّبَاعِ السُّنَنِ»‏[5]

«و‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ این روز ‌و‌ این ‌شب‌ ‌و‌ همه ‌ى‌ روزهامان توفیق عطا فرما براى انجام نیکى ‌و‌ دورى ‌از‌ بدى ‌و‌ سپاسگزارى ‌از‌ نعمتها ‌و‌ پیروى ‌از‌ سنتها.»

 

وقتی زاویۀ دید ما صحیح باشد، باید کلان‌نگر باشیم؛ یعنی همه چیز را ببینیم و همه چیز را سر جای خودش بخواهیم. در حالی که وقتی زاویۀ دید ما تنگ می‌شود، فقط یک چیز را می‌خواهیم. به همین جهت، حضرت در دعایی که صبح و شب می‌خواند، به ما آموزش می‌دهد که یک طیف وسیع و کلان را درخواست کنیم؛ یعنی از خدا بخواهیم همیشه اهل عمل به خیرات، دوری از شرور، شکر انواع نعمت‌ها، اجرای سنت پیامبر، ترک بدعت‌ها، توصیه به معروف، دوری از منکر، حفاظت از اسلام، نصرت حق، ارشاد گمراه و کمک به ضعفا باشیم.

باید باور داشته باشیم هیچ‌کدام از درخواست‌های ما به دیگری آسیب نمی‌زند و هر کدام سرِ جای خودش قرار می‌گیرد. هجران الشر سر جای خودش است، شکر نعمت سر جای خودش است و تبعیت از سنت نیز سر جای خود؛ مانند بهشتی‌ها که «يَدْعُونَ فِيهَا بِكُلِّ فَاكِهَةٍ آمِنِينَ»[6] (در آن باغ‌ها هر میوه‌ای را که بخواهند، با آسودگی می‌طلبند).

همان‌طور که در زندگی وسایل مختلفی مانند گاز، یخچال و فرش لازم است، در مسائل معنوی نیز همین‌طور است. وقتی زاویۀ دیدمان نسبت به خودمان اصلاح می‌شود، انواع امور را در زندگی‌مان لازم می‌بینیم. برای مثال، دیگر نمی‌گوییم «فقط همین یکی را داشته باشیم کافی است؛ خدایا فقط به ما نعمت شُکر را بده، دیگر چیزی نمی‌خواهیم؛ خدایا فقط این مشکل ما را حل کن، دیگر از تو چیزی نمی‌خواهیم؛ خدایا فقط آرامش باشد!» بلکه به جای آن، آرامش همراه با هدایت و رزق واسع را درخواست می‌کنیم.

 

درخواست همه‌چیز به نفع من

«إِلَهِی امْدُدْ لِی فِی أَعْمَارِهِمْ، وَ زِدْ لِی فِی آجَالِهِمْ، وَ رَبِّ لِی صَغِیرَهُمْ، وَ قَوِّ لِی ضَعِیفَهُمْ، وَ أَصِحَّ لِی أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْیانَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ، وَ عَافِهِمْ فِی أَنْفُسِهِمْ وَ فِی جَوَارِحِهِمْ وَ فِی کلِّ مَا عُنِیتُ بِهِ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ أَدْرِرْ لِی وَ عَلَی یدِی أَرْزَاقَهُم»[7]

«خدایا عمرشان ‌را‌ براى ‌من‌ دراز گردان، ‌و‌ مدت زندگانیشان ‌را‌ بسیار نما، ‌و‌ خردانشان ‌را‌ براى ‌من‌ پرورش ده، ‌و‌ ناتوانشان ‌را‌ نیرومند ساز، ‌و‌ تنها ‌و‌ کیشها ‌و‌ خوهاشان ‌را‌ براى ‌من‌ سالم بدار، ‌و‌ ‌در‌ جانها ‌و‌ اندامشان ‌و‌ ‌در‌ ‌هر‌ ‌چه‌ ‌از‌ کار ایشان ‌به‌ ‌آن‌ ‌مى‌ کوشم تندرستى ‌ده‌ (از دردها ‌و‌ پیشامدهاى ناروا نگاهداریشان فرما) ‌و‌ روزیهاشان ‌را‌ براى ‌من‌ ‌و‌ ‌به‌ دست ‌من‌ فراوان گردان.»

 

عبارت «لِی» که دائم در این دعا تکرار می‌شود، به معنای «برای من» است؛ یعنی «همه چیز به نفع من است». در زاویۀ دید نادرست، والدین همیشه فکر می‌کنند در حال خدمت به فرزندان خود هستند؛ در صورتی که با زاویۀ دید صحیح، آنان نه‌تنها به فرزندان خود خدمت نمی‌کنند، بلکه در حال سرمایه‌گذاری هستند؛ زیرا تمام منفعت فرزندانشان به سود خودشان است. بنابراین، ما هیچ منتی بر فرزندانمان نداریم.

«وَ زِدْ لِی فِی آجَالِهِمْ»؛ عمر آنان را «به نفع من» طولانی کن و اجلشان با تأخیر صورت بگیرد.

«وَ رَبِّ لِی صَغِیرَهُمْ»؛ صغیر آنان را «به نفع من» تربیت کن.

«وَ قَوِّ لِی ضَعِیفَهُمْ»؛ ضعیف آنان را «به نفع من» قوت بده.

«وَ أَصِحَّ لِی أَبْدَانَهُمْ وَ أَدْیانَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ»؛ بدن، دین و اخلاقشان را «به نفع من» صحت بده.

«وَ أَدْرِرْ لِی وَ عَلَی یدِی أَرْزَاقَهُمْ»؛ روزی‌شان را «به نفع من» زیاد کن.

خیلی فرق دارد که نگاه ما به افراد طلبکارانه باشد یا بدهکارانه. در زاویۀ دید درست، ما نه‌تنها از افراد زیرِ دستِ خود طلبکار نیستیم، بلکه به همه بدهکار نیز هستیم؛ زیرا هر چه آنان دارند، در سرمایۀ ما قرار می‌گیرد. به عبارتی، هر لطف و دعایی که برای دیگران می‌کنیم، اصلش در حساب خودمان است و کپی آن در حساب آنان:

«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ»[8]

«اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی کرده‌اید.»

 

اصلاح کژی‌ها به‌واسطۀ فرزندان

 «أَقِمْ بِهِمْ أَوَدِي، وَ كَثِّرْ بِهِمْ عَدَدِي، وَ زَيِّنْ بِهِمْ مَحْضَرِي، أَحْيِ بِهِمْ ذِكْرِي، وَ اكْفِنِي بِهِمْ فِي غَيْبَتِي، أَعِنِّي بِهِمْ عَلَى حَاجَتِي» [9]

«کجى مرا ‌به‌ آنان راست نما (در سختى ‌و‌ گرفتارى ‌و‌ پریشانى آنها ‌را‌ کمک ‌من‌ گردان) ‌و‌ عدد ‌و‌ شماره‌ى‌ (اهل ‌و‌ خویش) مرا ‌به‌ آنان افزون کن، ‌و‌ مجلس مرا ‌به‌ ایشان بیارا (آنان ‌را‌ اهل علم ‌و‌ دانش ‌و‌ فضل ‌و‌ کمال قرار ده. و‌ یاد مرا ‌به‌ آنها زنده بدار، ‌و‌ ‌در‌ نبودنم مرا ‌به‌ سبب ایشان ‌بى‌ نیاز ‌کن‌ (آنها ‌را‌ جانشین ‌من‌ گردان) ‌و‌ ‌به‌ وسیله‌ى‌ اینان مرا ‌بر‌ حاجت ‌و‌ خواسته ‌ام‌ یارى فرما.»

 

از خدا می‌خواهیم کژی‌ها و انحرافاتمان را به سبب فرزندانمان اصلاح کند. در زاویۀ دید صحیح، ما فرزندان را مانع انحرافات خویش می‌دانیم؛ بنابراین، انحرافات ما به‌وسیلۀ آنان اصلاح می‌شود. یعنی همین فرزندانی که ما تربیت می‌کنیم، برای ما مانند معلم و مربی هستند.

وقتی زاویۀ دید ما درست باشد، روابط ما با اطرافیان، روابطی تکریمی می‌شود. برای مثال، والدین اگرچه دلشان می‌خواهد کارهای بسیاری انجام دهند؛ اما چون باور دارند فرزندشان می‌بیند، از آن کارها منصرف می‌شوند. یا مثلاً از وقتی خانم‌ها باردار می‌شوند، انحرافات آنان اصلاح می‌شود؛ چراکه از دورۀ جنینی جلوی بسیاری از خواسته‌هایشان گرفته می‌شود.

 

فزونی شمار به‌واسطۀ فرزندان

 

در عبارت «كَثِّرْ بِهِمْ عَدَدِي»؛ از خدا می‌خواهیم آن‌قدر فرزندان بدرخشند تا یک امت شوند و درخشیدن والدین به طفیلِ درخشیدن آنان باشد.

در روایت آمده است که انسان باید به گونه‌ای زندگی کند و آن‌قدر خیر به افراد برساند که وقتی والدینش از دنیا می‌روند، افراد بگویند: «خدا پدر و مادرت را رحمت کند.» در واقع فرزندان باعث درخشش والدینشان می‌شوند، آن‌قدر که دیگران بپرسند فرزند که بوده است!؟ این‌گونه یک نفر تبدیل به یک ملت و یک امت می‌شود. در واقع با یک کارِ خوبِ ما، دعا در پروندۀ والدین ما قرار می‌گیرد؛ یک وجود مثبت بوده‌ایم و منفعت آن نصیب والدین می‌شود.

 

نقش فرزندان در درخشش والدین

 

در فراز «زَيِّنْ بِهِمْ مَحْضَرِي»؛ از خدا می‌خواهیم نقش فرزندان ما این باشد که موجب درخشش جایی شوند که ما در آن حضور داریم. یعنی هرجا فرزندانمان هستند، به سبب وجودشان، مجلسی که ما حضور داریم نیز آراسته شود. برای مثال، به‌خاطر حضورشان در آنجا، دروغ، غیبت یا حرف نامناسب به زبان نمی‌آید.

در «أَحْيِ بِهِمْ ذِكْرِي»؛ از خدا می‌خواهیم نام ما به‌وسیلۀ فرزندانمان جابه‌جا شود. در زاویۀ دید نادرست، به نظر می‌آید که والدین به فرزندان خدمت می‌دهند و بر گردن آنان حق دارند؛ در حالی که در زاویۀ دید صحیح، والدین خود را بدهکار به فرزندانشان می‌دانند.

در عبارت «أَعِنِّي بِهِمْ عَلَى حَاجَتِي»؛ در عین اینکه در صحیفه آموختیم از خدا بخواهیم آن‌قدر به ما همه چیز دهد که محتاج هیچ‌کس نباشیم، در این دعا از خدا می‌خواهیم گاهی اوقات نیازهای ما را از طریق فرزندانمان تأمین کند. از آنجا که خدا در عالم اسباب از اسباب مختلف استفاده می‌کند، از او درخواست می‌کنیم فرزندانمان سبب خیررسانی خدا به ما باشند، منت بکشند و کار ما را انجام دهند و در انجام امور، مهرۀ او باشند.

 

حاکمیت ارزش‌های متعالی بر زاویۀ دید

«وَ امْحُ عَنْ قُلُوبِهِمْ خَطَرَاتِ الْمَالِ الْفَتُونِ»[10]

«اندیشه هاى مال ‌و‌ دارائى گمراه کننده ‌را‌ ‌از‌ دلهاشان بزدا.»

 

حضرت برای مال صفت «فتون» را آوردند؛ یعنی مال انسان را بسیار به فتنه می‌اندازد و دلربایی دارد. در این دعا از خدا می‌خواهیم ارزش مال فتنه‌انگیز را از قلب مرزداران محو کند و ارزش‌های متعالی را بر قلب آنان حاکم کند؛ زیرا اگر زاویۀ دید مرزداران مادی باشد، مال به عنوان یک ارزش در قلوبشان جلوه‌گر می‌شود و همه چیز را از نگرش مادی معنا می‌کنند. در صورتی که اگر بخواهند خوب بجنگند، باید حب مال از دلشان برود. مال خیلی خوب است، اما ممکن است آدمی را گرفتار کند و با آن آزمایش‌های سخت شویم.

گاهی اوقات زاویۀ دید ما بر امور فانی مانند مال، مقام و شهرت تنظیم شده است و زاویۀ دیدی که بر مادیات تنظیم باشد، ما را گرفتار می‌کند. مثلاً یکی می‌خواهد رشتۀ درسی انتخاب کند و به این فکر می‌کند که کدام پولش بیشتر است؛ یا می‌خواهد وصلت کند و می‌گوید با کی وصلت کنم که سود بیشتری ببرم!

برای مثال، وقتی زاویۀ دید یک پزشک بر کسب مال و منفعتی باشد که نصیبش می‌شود، طبیعی است که تمام انتخاب‌ها، ارتباطات و رد و اثبات‌هایش بر مبنای توجه به مال باشد؛ در حالی که اگر زاویۀ دید او بر این تنظیم باشد که به خلق خدا خدمت می‌کند و با خدای رزاق طرف است، آن‌گاه برکت و وسعت در مالش را از او طلب می‌کند.

 

همراهی با رزمندگان

«اللَّهُمَّ وَ أَيُّمَا مُسْلِمٍ خَلَفَ غَازِياً أَوْ مُرَابِطاً فِي دَارِهِ، أَوْ تَعَهَّدَ خَالِفِيهِ فِي غَيْبَتِهِ، أَوْ أَعَانَهُ بِطَائِفَةٍ مِنْ مَالِهِ، أَوْ أَمَدَّهُ بِعِتَادٍ، أَوْ شَحَذَهُ عَلَى جِهَادٍ، أَوْ أَتْبَعَهُ فِي وَجْهِهِ دَعْوَةً، أَوْ رَعَى لَهُ مِنْ وَرَائِهِ حُرْمَةً، فَآجِرْ لَهُ مِثْلَ أَجْرِهِ وَزْناً بِوَزْنٍ وَ مِثْلًا بِمِثْلٍ»[11]

«بار خدایا ‌و‌ ‌هر‌ مسلمانى ‌که‌ جنگجو ‌یا‌ مرزدارى ‌را‌ ‌در‌ کار خانه‌اش‌ جانشین شود، ‌یا‌ ‌در‌ نبودنش خانواده‌‌ى‌ ‌او‌ ‌را‌ نگهدارى کند، ‌یا‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ برخى ‌از‌ دارائى خود کمک نماید، ‌یا‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ اسباب جنگ (شمشیر، تیر، نیزه، اسب ‌و‌ مانند آن) یارى کند، ‌یا‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌بر‌ جهاد (جنگ کردن ‌در‌ راه خدا) وادارد، ‌یا‌ (اگر نتوانست این کارها ‌را‌ انجام دهد) ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ راهى ‌که‌ پیش گرفته ‌به‌ دعاء (درخواست فتح ‌و‌ فیروزى ‌او‌ ‌از‌ خداى تعالى) همراهى نماید، ‌یا‌ ‌در‌ پشت ‌سر‌ ‌او‌ آبرویش ‌را‌ حفظ کند .پس‌ ‌او‌ ‌را‌ سنگ ‌به‌ سنگ ‌و‌ مانند ‌به‌ مانند برابر پاداش ‌آن‌ مسلمان جنگجو ‌و‌ مرزدار پاداش ده.»

 

در این دعا، حضرت برای انواع حمایت‌های افراد از رزمندگان، از خداوند اجری هم‌اندازه با اجر رزمندگانِ میدان جنگ درخواست می‌کند:

۱. «أَوْ مُرَابِطاً فِي دَارِهِ»؛ همسری که زمانی که رزمنده در جبهه است، به امور فرزندان رسیدگی می‌کند.

۲. «تَعَهَّدَ خَالِفِيهِ فِي غَيْبَتِهِ»؛ شخص ثالثی که در نبود آن رزمنده، متعهد می‌شود به خانواده او رسیدگی کند.

۳. «أَوْ أَعَانَهُ بِطَائِفَةٍ مِنْ مَالِهِ»؛ شخصی که از نظر مالی قدرت کمک کردن به خانواده جنگجو را دارد.

۴. «أَوْ أَمَدَّهُ بِعِتَادٍ»؛ شخصی که به نحوی کاری از دستش برمی‌آید و او را پشتیبانی می‌کند.

۵. «شَحَذَهُ عَلَى جِهَادٍ»؛ شخصی که با سخنرانی انگیزشی می‌تواند جنگجو را به جهاد تشویق کند و همسر او را به صبوری دعوت کند.

۶. «أَوْ أَتْبَعَهُ فِي وَجْهِهِ دَعْوَةً»؛ شخصی که برای رزمنده دعای خیر دارد و با دعایش او را حمایت می‌کند. مثلاً می‌گوید: «من که کاری از دستم برنمی‌آید، اما خدا شما را حفظ کند. اگر شما نبودید، مملکت چه می‌شد.»

۷. «أَوْ رَعَى لَهُ مِنْ وَرَائِهِ حُرْمَةً»؛ شخصی که حرمت رزمنده را در غیابش حفظ می‌کند. به طور مثال، اگر فردی گفت: «لابد پول خوبی به این‌ها می‌دهند که به جبهه می‌روند»، با پاسخ قاطعانه و سریع از آن جنگجو حمایت می‌کند.

با زاویۀ دید صحیح، باور داریم خداوند می‌تواند به این افراد بالاترین اجر و برابر با پاداش رزمندۀ میدان جنگ را بدهد؛ زیرا همه آنان متمم یکدیگرند، هرکدام به نحوی گردن دیگری حق دارند و همه نقش‌آفرین هستند. وقتی زاویۀ دیدمان درست باشد، افراد را بی‌اعتبار نمی‌کنیم.

 

تاریخ جلسه: 1404/5/12 ـ جلسه 4

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. سوره یوسف، آیه 8.

[2]. صحیفه سجادیه، دعای 5.

[3]. صحیفه سجادیه، دعای 5.

[4]. مفاتیح الجنان، تعقیبات نماز صبح.

[5] دعای شش، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام

[6]. سوره دخان ، آیه 55.

[7]. صحیفه سجادیه، دعای 25.

[8]. سوره اسراء، آیه 7.

[9]. صحیفه سجادیه، دعای 25.

[10]. صحیفه سجادیه، دعای 27.

[11]. صحیفه سجادیه، دعای 27.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *