زاویه دید ـ بخش سوم

مقدمه

 

منظور از زاویۀ دید، نگاه و نگرشی است که رفتار ما را تنظیم می‌کند، در انتخاب ما بسیار اثرگذار؛ و در تعاملات اجتماعی و روابط ما نقش آفرین است. زاویۀ دید، امری بسیار ضروری و لازم در زندگی ماست؛ زیرا شخصیت ما در واقع نگاهی است که ما به مجموعۀ اطرافمان داریم، و آن نگاهِ ما در نهایت از ما یک شخصیت ماندگار می سازد. به این جهت باید مانند همۀ اموری که در محضر قرآن و عترت آموزش می‌گیریم، بیاموزیم زاویه دید سالم چیست.

 

زاویهٔ دید در وظیفۀ بندگی

«وَ اقْضِ عَنِّي كُلَّ مَا أَلْزَمْتَنِيهِ وَ فَرَضْتَهُ عَلَيَّ لَكَ فِي وَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ طَاعَتِكَ أَوْ لِخَلْقٍ مِنْ خَلْقِكَ وَ إِنْ ضَعُفَ عَنْ ذَلِكَ بَدَنِي، وَ وَهَنَتْ عَنْهُ قُوَّتِي، وَ لَمْ تَنَلْهُ مَقْدُرَتِي، وَ لَمْ يَسَعْهُ مَالِي وَ لَا ذَاتُ يَدِي، ذَكَرْتُهُ أَوْ نَسِيتُه‏ هُوَ، يَا رَبِّ، مِمَّا قَدْ أَحْصَيْتَهُ عَلَيَّ وَ أَغْفَلْتُهُ أَنَا مِنْ نَفْسِي، فَأَدِّهِ عَنِّي مِنْ جَزِیلِ عَطِیتِک وَ کثِیرِ مَا عِنْدَک» [1]

«خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و مرا به انجام همۀ آنچه برای خود، یا بنده‌ای از بندگانت، در جهتی از جهات طاعتت، بر من لازم و واجب فرموده‌ای، توفیق ده؛ و اگر چه بدنم از انجامش ناتوان باشد و نیرویم از آن سست شود و توان و قدرتم به آن نرسد و مال و منالم گنجایشش را نداشته باشد، خواه یادش باشم یا فراموشش کرده باشم. و آن تکلیف، ای پروردگارم! از اموری باشد که به حساب من گذاشته‌ای و من از انجامش غفلت کرده‌ام، آن را از عطای عظیمت و رحمت واسعه‌ات، از سوی من ادا کن.»

 

در زاویهٔ دیدِ درست، با خدا چنین می‌گوییم: «خدایا، می‌دانیم که تو سلسله‌ای از واجبات را بر ما واجب کرده‌ای و ما در برابر تو و خلقِ تو مسئولیت‌هایی داریم.» اما با همین نگاهِ صحیح، از او می‌خواهیم که تمامِ آنچه را که ما باید انجام دهیم، خودش از جانبِ ما به انجام رساند. در این صورت، ما جز کارِ او نمی‌بینیم؛ نه طاعتی که از ما سر زده باشد.

به عبارت دیگر، طاعت‌گرچه به دستِ ما انجام می‌شود و خدمت نیز به واسطهٔ ما به خلقِ خدا می‌رسد، اما در نگاهِ توحیدیِ ناب، این خداست که کار را از طرفِ ما کرده است و ما هیچ‌کاره‌ایم؛ چنان که فرمود: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِر»[2] «اوست اول و آخر.»

وقتی زاویهٔ دیدمان تنظیم شود، هرگز بر خدا منّت نمی‌گذاریم، بلکه تنها شاکریم که بندگی‌ای را که باید برای او به جای آوریم، خودش از سویِ ما انجام داده و به نامِ ما سند زده است! این تعلیمی است که جز در محضرِ معصوم نمی‌توان آموخت. اگر از خدا بخواهیم که از ابتدا تا انتهای کار را خود انجام دهد، در حقیقت ما همانند عروسکی کوکی هستیم که او کوکش کرده؛ او کوک می‌کند و همه چیز با کوکِ او جریان می‌یابد. پس ما هیچ‌کاره‌ایم و در بندگی، هیچ ادعایی بر او نداریم.

اما اگر زاویهٔ دیدمان بر این باشد که کار را خودِ ما انجام داده‌ایم، پیامدهایی فاسد در پی خواهد آمد که ثمره‌اش کبر، غرور، عجب و تحقیر دیگران است. در حالی که «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ»[3] «هیچ نیرو و توانى جز از سوى خداوند نیست.» اگر معصیتی را ترک کرده‌ایم، او بوده است، وگرنه اگر یک لحظه ما را به خودمان واگذارد، ته‌دره‌ایم. و اگر طاعتی انجام داده‌ایم، باز او بوده است، وگرنه ما توانِ طاعت نداریم.

 

یادِ ذوی‌الحقوق در سایهٔ نیابتِ الهی

 

از خدا می‌خواهیم که اگر وظیفه‌ای در قبالِ خلقش بر عهدهٔ ماست، خودش از جانبِ ما آن را ادا کند. چه بسا خدمتی را که باید در حقِ دیگران به جای آوریم، به یاد داریم، اما گاهی نیز از یاد می‌بریم که افرادی بر گردنِ ما حق دارند و باید کاری برایشان انجام دهیم.

یکی از بزرگان نقل می‌کرد: «در محضرِ آیت‌الله بهجت به حرمِ مطهر مشرف شده بودم. دیدم ایشان زیارتِ حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها را می‌خواند. می‌دانستم که روالِ معمولِ آقا این است که پس از زیارتِ حضرت معصومه، زیارتِ جامعهٔ صغیره را تلاوت می‌کند و سپس تسبیح به دست می‌گیرد؛ امّا هرچه دقّت کردم، دیدم ذکرِ تسبیح نه صلوات است، نه لعن، و نه سلامِ عاشورا. روزی دلم را به دریا زدم و پرسیدم. آقا فرمود: «به تعدادِ موهایِ سرِ من، ذوی‌الحقوقی دارم که بر گردنِ من حق دارند و من باید در زیارتم همهٔ آنان را یاد کنم. دارم دانه‌دانه ایشان را نام می‌برم و برایشان کار می‌کنم.»

ما چه بسا ذوی‌الحقوقِ خود را فراموش می‌کنیم، یا اصلاً کسی را صاحبِ حق بر خود نمی‌دانیم. از این رو، باید زاویهٔ دیدمان را تنظیم کنیم و از خدا بخواهیم که او از طرفِ ما به آنان عطا کند؛ چرا که او هرگز فراموش نمی‌کند.

 

عطا از او، کار از او

 

با استناد به این فراز که می‌گوییم: «مِنْ جَزِیلِ عَطِیَّتِکَ وَ کَثِیرِ مَا عِنْدَک»، از خدا می‌خواهیم که او از جانبِ ما، از ذخایرِ بی‌کرانِ خود، به خلقش عطا کند. زاویهٔ دیدِ درست آن است که باور کنیم هر خدمتی که از ما به دیگران می‌رسد، در حقیقت کارِ خداست؛ اوست که فاعلِ حقیقیِ همهٔ خیراتِ صادره از ماست و ما در میان، هیچ‌کاره‌ایم.

با این نگاه، نه بر کسی منت می‌گذاریم و نه خود را برتر از دیگران می‌بینیم.

برای نمونه، در همین زاویهٔ دیدِ توحیدی است که وقتی امام (ره) فرمود:«خرمشهر را خدا آزاد کرد»، با تمامِ جان باور داریم که واقعاً کارِ خدا بوده است.

پس اگر کاری به نیکوییِ تمام انجام شد، معلوم می‌شود که «ما» در آن نقشی نداشته‌ایم و کار، یکسره کارِ خدای سبحان است؛ زیرا هر جا «من» پا به میان گذارد، جز افساد و کاستی، حاصلی در بر ندارد.

 

رزاق را بینیم، نه مرزوق را

«وَ ارْزُقْنِي سَلَامَةَ الصَّدْرِ مِنَ الْحَسَدِ حَتَّى لَا أَحْسُدَ أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ فَضْلِكَ»[4]

«و سلامت سینه از حسد روزی‌ام کن؛ تا به هیچ یک از بندگانت برای ذرّه‌ای از احسانت که به آن‌ها عطا کردی، حسد نورزم.»

 

ممکن است برخی از افراد نسبت به ما، از امتیازاتی برخوردار باشند که ما از آنها بی‌بهره‌ایم؛ امتیازاتی مادی و معنوی، ظاهری و باطنی، جسمی و روحی. امّا در زاویهٔ دیدِ درست، ما نه تنها هرگز خواستارِ زوالِ نعمتِ دیگران نیستیم، بلکه برای بقا و دوامِ امتیازِ آنان، دست به دعا برمی‌داریم.

اگر زاویهٔ دیدمان دچارِ خلل شود، شخصیّتِ ما نیز بیمار می‌شود. ریشهٔ حسادت در این است که نگاهِ انسان بر «مرزوق» متمرکز شده و در دل می‌گوید: «این همه نعمت برای او، چه خبر است؟!» امّا اگر زاویهٔ دید بر «رزّاق» تنظیم شود، زبانِ حال چنین می‌شود: «نوشِ جانش، خدایا بر نعمتش بیفزا، و توفیقِ شُکر و ظرفیّتِ نگهداریِ آن را نیز به او عطا فرما.» و باور داریم که خداوند در وقتِ خود، بسیار فراتر از اینها به ما نیز خواهد بخشید.

در تعاملاتِ اجتماعی، آن‌گاه زاویهٔ دیدمان درست است که نگاهمان بر رزّاق باشد، نه بر مرزوق؛ رزّاقی که بی‌نهایت از همه چیز در اختیار دارد و در عطایِ مال، جمال، کمال، علم و توفیق، هیچ محدودیتی نمی‌شناسد. در این نگاهِ صحیح، باور می‌کنیم که خدایِ رزّاق می‌تواند به ما نیز از بی‌نهایتِ خود، حتّی هزار برابرِ آنچه به دیگران عطا کرده است، کرامت فرماید؛ بی‌آنکه نیازی باشد نعمتِ دیگران از آنان گرفته شود.

و چه زیبا که برای مصون‌ماندنِ دیگران از حسادت، و برای آنکه چشم‌هاشان به زندگیِ ما بیش از حدّ متمرکز نشود، پیوسته به آنان تلقین کنیم که هر چه داریم، ثمرهٔ دعای خیرِ خودِ ایشان بوده است. این خود، هم ادبِ اجتماعی است و هم نگاهِ توحیدیِ ناب.

 

درخواست عافیتِ همه‌جانبه

«وَ أَلْبِسْنِي عَافِيَتَكَ، جَلِّلْنِي عَافِيَتَكَ، حَصِّنِّي بِعَافِيَتِكَ، أَكْرِمْنِي بِعَافِيَتِكَ،  أَغْنِنِي بِعَافِيَتِكَ،  تَصَدَّقْ عَلَيَّ بِعَافِيَتِكَ،  هَبْ لِي عَافِيَتَكَ  أَفْرِشْنِي عَافِيَتَكَ، أَصْلِحْ لِي عَافِيَتَكَ» [5]

«عافیتت را بر من بپوشان و سراپایم را به عافیتت بپوشان و به عافیتت محفوظم دار و به عافیتت ارزشمند و عزیزم دار و بر من به عافیتت احسان کن و به عافیتت بر من صدقه ده و عافیتت را به من ببخش و عافیتت را بر من بگستران و عافیتت را برایم شایسته گردان.»

 

هنگامی که زاویهٔ دیدمان درست شود، عافیت را نه یک کالای لوکس، که ضرورتی حیاتی در زندگی می‌یابیم؛ از خدا می‌خواهیم که تمامِ وجودمان را از عافیت لبالب کند؛ دینمان، دنیایمان و خُلقمان همگی در سایهٔ عافیت قرار گیرند، چنان که تحمّلِ خلأِ عافیت در زندگی برایمان ناممکن می‌شود.

امّا اگر زاویهٔ دیدمان نادرست باشد، بسنده می‌کنیم به رفعِ یک رذیله، و غافل‌ایم از اینکه بدی‌های دیگر، چون حرص، بخل و بداخلاقی نیز به همان اندازهٔ حسد، جانِ ما را می‌آزارند. در این نگاهِ ناقص، می‌گوییم: «خدایا! همین حسادتم را خوب کن؛ دیگر هیچ چیز از تو نمی‌خواهم!» گویی با درمانِ یک بیماری، همهٔ وجودِ ما شفا می‌یابد! غافل از اینکه عافیت، یکپارچه‌گی می‌طلبد و درمانِ جزئی، هرگز جانِ بیمار را بهبودیِ کامل نمی‌بخشد.

هنگامی که زاویهٔ دیدمان درست شود، عافیت را نه در حدِّ یک نیازِ جزئی، بلکه در وسعتی بی‌کران درخواست می‌کنیم. از خدا می‌خواهیم که به برکتِ عافیت، از همهٔ بیماری‌ها و خطاها مصون بمانیم و در پیشگاهِ او و فرشتگانش محترم و ارجمند باشیم. نیک می‌دانیم که عافیت، حقِّ مسلّمِ ما نیست، امّا از فضلِ او، عافیتی بسیار و فراوان طلب می‌کنیم.

در نگاهِ درست، عافیت را کامل می‌خواهیم، نه ناقص. برای نمونه، یکی از دردِ دندان می‌گوید که بدترین درد است و آرزو می‌کند خدا کسی را به آن مبتلا نکند. دیگری می‌گوید که دردِ دست، سخت‌تر است؛ از این روست که همواره می‌گویند «دستتان درد نکند»، زیرا دست در زندگی نقشی بی‌بدیل دارد. امّا شخصی ژرف‌نگر پاسخ می‌دهد: «به جای اینکه بگوییم ان‌شاءالله هرگز دندان‌درد یا دست‌درد نداشته باشی، باید بگوییم عافیتِ کامل داشته باشی؛ چرا که اختلال در یک جزءِ کوچکِ بدن، آسایشِ کلِّ وجود را بر هم می‌زند.»

با زاویهٔ دیدِ نادرست، گاه بسنده می‌کنیم به اینکه: «خدایا زبانم غیبت نکند، دروغ نگوید، تهمت نزند؛ بقیه‌اش مهم نیست!» غافل از اینکه اگر گوش، ناشنوایِ حقیقت شود، در دل اثر می‌گذارد؛ و آنچه در دل نشست، در فکر و نگاهِ ما نیز سایه می‌اندازد. پس ضرورتِ عافیت، امری است که هر کس باید خود، آن را در جانش حس کند و برای خویشتن، تمامِ آن را از خدا بخواهد.

 

عافیت؛ هدیه‌ای گرانبها، نیازی بی‌بدیل

 

در فرازهای روحبخش نیایش می‌خوانیم: «أَلْبِسْنِي، جَلِّلْنِي، تَصَدَّقْ»؛ از خدا می‌خواهیم که لباس عافیت را بر قامتِ ما بپوشاند، عافیت را به ما صدقه و هدیه دهد، بی‌آنکه در برابر آن چیزی از ما بخواهد. از او می‌خواهیم که عافیتْ زیر پایمان قرار گیرد، هرگز از ما گرفته نشود و هیچ حجابی در زندگی ما برای دستیابی به عافیتی بی‌مانع وجود نداشته باشد؛ و نیز توفیق دهید تا از این عافیت، نیکوترین و شایسته‌ترین بهره را ببریم.

 

ضرورت عافیت

 

عافیت در شخصیّتِ ما، در ظاهر و باطنمان، نقشی بنیادین دارد. از همین روست که در شبهای پرفیضِ قدر، به ما سفارش شده است: عافیتِ روح و جسم، عافیتِ دین و دنیا، عافیتِ ظاهر و باطن، و عافیتِ امورِ معنوی و مادی را از خدا بخواهیم.

چه بسا با زاویهٔ دیدِ نادرست، تنها پول و آبرو طلب کنیم، اما از عافیت غافل بمانیم؛ حال آنکه اگر نگاهمان اصلاح شود، ضرورتِ عافیت را در ژرفای جان حس می‌کنیم. در نگاهِ درست، ما برخی از امور را که لازمهٔ انسانیّتِ ماست، ضروری می‌یابیم. برای نمونه، در انتخابِ همسر، اگر زاویهٔ دیدمان ناقص باشد، تنها به ظاهرِ خوب و تقوا بسنده می‌کنیم و از صفاتی چون بداخلاقی و بخل غافل می‌مانیم. امّا با نگاهی جامع و درست، می‌توانیم ضرورتِ همهٔ ابعادِ وجودیِ طرف مقابل را ببینیم؛ نه آنکه فقط بر دو یا سه ویژگی تمرکز کنیم و گمان بریم که همین‌ها کافی است و بیش از آن را نمی‌خواهیم. عافیت، آن چترِ گسترده‌ای است که همهٔ این خواسته‌ها را در بر می‌گیرد و بی‌آن، هیچ نعمتی پایدار نخواهد ماند.

 

پناهِ پیوسته؛ نه خیالِ آسوده

«وَ أَعِذْنِي وَ ذُرِّيَّتِي مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ سُلْطَانٍ عَنِيدٍ، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ مُتْرَفٍ حَفِيدٍ، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ شَدِيدٍ، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ شَرِيفٍ وَ وَضِيعٍ، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ صَغِيرٍ وَ كَبِيرٍ، وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ قَرِيبٍ وَ بَعِيدٍ»[6]

«و مرا و فرزندانم را پناه ده از شیطان رانده‌شده و از شرّ جانوران زهردار و حیوانات بدون زهر و سایر جانداران و مردم چشم شور و از شرّ هر شیطان سرکش و از شرّ هر پادشاه ستمگر و از شرّ هر خوش‌گذران نازپرورده و از شرّ هر ناتوان و قوی و از شرّ هر عالی مقام و فرومایه و از شرّ هر کوچک و بزرگ و از شرّ هر دور و نزدیک.»

 

در زاویۀ دیدِ درست، باید باور کنیم که هر کسی می‌تواند به نحوی به ما آسیب برساند و هرگز خود را از هیچ کس در امان ندانیم. چرا که به همان اندازه که از یک «بزرگ» اذیت می‌شویم، ممکن است از یک «کوچک» نیز اذیت ببینیم؛ همان‌گونه که از فردی با شخصیتِ ضعیف و خودناپذیرفته آزار می‌بینیم، از فردی قدرتمند و خودبزرگ‌بین نیز آزرده می‌شویم. مثلاً نمی‌گوییم مار انسان را می‌آزارد ولی پشه اذیتی ندارد؛ چرا که دیدیم پشه، نمرود را به عذاب انداخت!

بنابراین، در نگاهِ صحیح، باور داریم که هرگز نباید خیالمان از چیزی آسوده باشد. نمی‌گوییم: «این که مشکلی ندارد؛ شاگرد خودم است»، «فامیل خودم است»، «دوستِ قدیمی است و سال‌هاست او را می‌شناسم»، یا «خیلی متدین است». زیرا از هر کس که رویش حساب کنید و به خدا پناه نبرید، ضربه خواهید خورد. وقتی از شرِّ نزدیکان به خدا پناه نمی‌بریم، خدا ما را رها می‌کند و آن‌گاه که رها شدیم، تخریب‌گرِ وجودمان خودش را نشان می‌دهد.

 

خیالِ راحت، خطرِ پنهان

 

زاویۀ دیدِ صحیح آن است که واقعاً باور کنیم آسیب‌پذیری، مختصِ گروهی خاص نیست؛ بلکه هر کسی می‌تواند به نوعی به ما صدمه بزند. در نتیجه، از هیچ کس در امان نیستیم، پیوسته احساسِ نیاز می‌کنیم، استعاذه می‌جوییم و به خدا پناه می‌بریم.

اما اگر زاویۀ دیدمان درست تنظیم نشود، خیالمان آسوده می‌شود و آن‌گاه از آسیب‌هایی که می‌بینیم، سخت رنج می‌بریم. برای نمونه، بسیاری از خانم‌ها که زندگی‌شان با ازدواجِ مجددِ همسر به هم می‌خورد، علّت را در خیالِ راحتِ خود می‌یابند؛ درصدی از این احتمال هرگز به ذهنشان خطور نکرده بود! وقتی خیالمان از هر کس و هر چیز راحت باشد، پناهندگیمان به خدا کمرنگ می‌شود و دعا را ضروری نمی‌بینیم.

برخی از مادران با زاویۀ دیدِ نادرست، احساس می‌کنند که یکی از فرزندان چنان نیکوسرشت و منظم است که بی‌نیاز از دعاست، و دیگری محتاجِ دعا. امّا سرانجام، همان که بی‌نیاز پنداشته می‌شد، گرفتار می‌شود و آن که نیازمند به شمار می‌رفت، راهِ درست را می‌یابد. در حالی که با زاویه‌ی دیدِ درست، هیچ کس را بی‌نیاز از دعا نمی‌دانیم و پناهِ پیوسته به خدا را، تنها راهِ امنِ ماندن می‌شناسیم.

 

در سایۀ عافیت و پناه الهی

 «وَ مَنْ أَرَادَنِي بِسُوءٍ فَاصْرِفْهُ عَنِّي، وَ ادْحَرْ عَنِّي مَكْرَهُ، وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّهُ، وَ رُدَّ كَيْدَهُ فِي نَحْرِه‏»[7]

«و هر که نسبت به من آهنگ بدی کند، او را از من بازدار و نیرنگش را از من دور ساز و شرّش را از من برطرف کن و مکرش را به گلوگاهش برگردان.»

 

در زاویۀ دیدِ درست، باور داریم که در میانِ اطرافیانمان، افرادی هستند که خواهانِ آسیب و ناراحتیِ ما می‌باشند. امّا ما به جای غصه‌خوردن، قهر کردن، یا گوشه‌گیری، از خدا می‌خواهیم: «خدایا! اینان را بر گردنِ من مینداز؛ آنان با من رابطه دارند، امّا من به تنهایی از عهدهٔ حساب‌وکتابِشان برنمی‌آیم، پس حسابشان را به تو واگذار می‌کنم.»

طبیعی است که گروهی ما را دوست دارند و گروهی نیز در کمینِ سایۀ ما هستند؛ و این عجیب نیست، چرا که انسان هم جاذبه دارد و هم دافعه، و هرگز نمی‌شود که «همه» ما را دوست داشته باشند! نقل است که به شخصی گفتند: «همه تو را دوست دارند.» نشست و گریست. وقتی علّت را پرسیدند، پاسخ داد: «وقتی آن فاسقان و فاجران نیز مرا دوست دارند، از خود می‌پرسم که چه وجهِ مشترکی میانِ من و آنان بوده که چنین محبتی برانگیخته است؟!» این نگاه، هم هشیاری است، هم تواضع، و هم پناه بردنِ راستین به خداوند در برابرِ هر بدخواهی.

 

نفس اماره؛ نزدیک‌ترین دشمن

 

در زاویۀ دیدِ درست، می‌دانیم که «مَنْ أَرَادَنِي بِسُوءٍ» فقط به اطرافیان محدود نمی‌شود؛ نزدیک‌ترین و خطرناک‌ترینِ آنها، «نفسِ» خودِ ماست. نفسِ امّاره، که «أَعْدَاء عَدُوِّکَ» است، بیش از هر کس دیگری ارادهٔ بدی به ما دارد و پیوسته در کمینِ غصه و گرفتاریِ ماست.

واقعیت این است که ما در نزدیک‌ترین فاصله، دشمنی داریم که هیچ‌گاه از ما جدا نمی‌شود، امّا ما با آن درگیرِ مستقیم نمی‌شویم؛ بلکه به خدا پناه می‌بریم و از او می‌خواهیم که آن را از ما منصرف کند تا نخواهد ما را غمگین سازد. از خدا می‌خواهیم که نقشه‌هایش را خنثی کند و شری را که برای ما دست‌وپا می‌کند، از ما دور گرداند. این، همان پناهِ بردنِ راستین به خداست که انسان را از افتادن در چاهِ نفس، نجات می‌دهد.

 

همه‌چیز به طفیلِ او

 «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ، وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، كَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِه»[8]‏

«خداوندا بر محمد و آلش درود فرست همان‌طور که ما را به وجودش سرافراز فرمودی، و بر محمد و آلش درود فرست، همان‌سان که به سبب آن حضرت، حقی از ما بر عهده مردم واجب کردی.»

 

در زاویۀ دیدِ صحیح، باور داریم که تمامِ شرافت و کرامتی که خدای سبحان در این جهان به ما ارزانی داشته، به واسطهٔ پیامبر اکرم بوده است. هر امتیازی که خدا به ما داده، به برکتِ وجودِ او و آلِ طاهرینش است. بنابراین، تمامِ وجودِ ما بدهکارِ این خاندانِ نور است و هر چه داریم، به طفیلِ آنان داریم.

اگر فرزندمان در خانواده به ما احترام می‌گذارد و ما را دوست دارد، اگر سخنمان نفوذ دارد، اگر به ما اعتماد می‌شود، همه و همه به طفیلِ پیغمبر است. حتی اشکی که برای پسرِ پیامبر می‌ریزیم، یا صدقه‌ای که برای سلامتیِ امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه می‌دهیم، در حقیقت به نفعِ خودِ ماست، نه به سودِ آن بزرگواران؛ زیرا آنان بی‌نیازند و ما نیازمندِ این توجّه و توسّل.

 

پدریِ حقیقی، منشأ همۀ حقوق

 

می‌گوییم: «َمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِه» خداوند برای ما، حقی را بر عهدهٔ مردم واجب کرده است. در برابرِ هر حق، وظیفه‌ای قرار دارد؛ یعنی اگر مردم در قبالِ ما وظیفه‌ای دارند، این به سببِ حقی است که خدا برای ما بر آنان نهاده، و تمامِ این حقوق، به برکتِ وجودِ پیامبر اکرم است. آنجا که فرمود: «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[9]، در زاویهٔ دیدِ درست، نخست آن پدرانِ حقیقی را می‌بینیم که اصلِ همهٔ کرامت‌ها از آنِ ایشان است.

از این‌جا به نتایجِ روشنی می‌رسیم:

  1. گاهی آن‌قدر به یادِ پدر و مادرِ خاکیِ خود هستیم که از یاد می‌بریم، زاویهٔ دیدِ درست آن است که آن پدر و مادرِ اصلی، بسی شایسته‌تر برای توجّه‌اند.
  2. وقتی نگاهمان درست شود، درمی‌یابیم که تمامِ امتیازاتی که در این جهان به ما رسیده، پیش از آنکه از کانالِ والدینِ ما جاری شود، به واسطهٔ آن پدرِ اصلی؛ یعنی پیغمبر به ما عطا شده است.
  3. در نگاهِ صحیح، اگر ما حقی بر عهدهٔ مردم داریم، باز هم این حق، به واسطهٔ پیغمبر است. به عبارت دیگر، در تعاملاتِ اجتماعی، اگر کسی به ما خدمتی می‌کند، یا دوستی به ما لطفی می‌ورزد، همه و همه به طفیلِ پیغمبر است؛ وگرنه ما خود، لیاقتِ آن را نداشتیم که دیگران، انجامِ این کارها را بر خود واجب بدانند. این نگاه، هم تواضع می‌آفریند و هم محبّتِ اهل‌بیت را در دل، ریشه‌دارتر می‌سازد.

 

گواراییِ خدمت؛ در سایهٔ نگاهِ توحیدی

«وَ اجْعَلْ طَاعَتِي لِوَالِدَيَّ وَ بِرِّي بِهِمَا أَقَرَّ لِعَيْنِي مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ، وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِي مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ»[10]

«و اطاعت از والدینم و نیکی به هر دوی آنان را در نظرم از لذّت خواب در چشم خواب آلوده شیرین‌تر، و برای سوز سینه‌ام از شربت گوارا در ذائقه تشنه خنک‌تر گردان.»

 

در زاویۀ دیدِ صحیح، از خدا می‌خواهیم که خیررسانی به والدینمان آن‌قدر برایمان گوارا و شیرین باشد که نه تنها از آن کراهت نداشته باشیم، بلکه از ژرفای وجود، از انجامِ آن لذت ببریم. در زندگیِ معمول، بزرگتر وظیفهٔ خود می‌داند که به کوچکتر خدمت کند، امّا کوچکتر هر چه برای بزرگتر انجام دهد، در چشمش می‌آید و بارِ آن را سنگین حس می‌کند. این دعا به ما می‌آموزد که از خدا بخواهیم باطنِ این خدمت را به ما نشان دهد؛ و اطاعت، نیکی‌رسانی (بِرّ) و خیرِ گسترده به والدین را، از خوابِ شیرین و از آبِ خنکی که به تشنه می‌رسد، بیشتر دوست بداریم؛ و بر این توفیقِ خدمت، شکرگزار باشیم.

چگونه خدمت‌رسانیِ وسیع داشته باشیم و همزمان از آن لذت ببریم؟ ما زمانی از خدمت‌کردن لذت می‌بریم که زاویهٔ دیدمان را بر تعامل با خدای سبحان تنظیم کنیم؛ و الطاف، خیرات و برکاتی را که خدا در طولِ زندگی، از کانالِ والدین به ما منتقل کرده است، به چشمِ دل ببینیم.

امّا اگر زاویهٔ دیدمان درست نباشد، ممکن است خدمت کنیم، امّا لذتی نبریم؛ کار برایمان سخت و طاقت‌فرسا می‌شود، چنان که ترجیح می‌دهیم پول بدهیم و پرستاری را جای خود بگماریم، تا خود، از کنارِ این فرصتِ طلایی، بی‌بهره بمانیم. در حالی که نگاهِ توحیدی، خودِ خدمت را عبادت می‌بیند و لذتِ آن را در گروِ حضورِ دل می‌داند، نه در سبُکیِ کار.

 

ذمّه‌ای برئ‌ناپذیر

 «هَيْهَاتَ مَا يَسْتَوْفِيَانِ مِنِّي حَقَّهُمَا، وَ لَا أُدْرِكُ مَا يَجِبُ عَلَيَّ لَهُمَا، وَ لَا أَنَا بِقَاضٍ وَظِيفَةَ خِدْمَتِهِمَا»[11]

«بدون شک بعید است که بتوانند حق خود را از من دریافت دارند، و من نمی‌توانم حقوقی را که بر عهده‌ام دارند تدارک کنم، و وظیفۀ خدمت آنان را بجای آورم.»

 

ما اساساً قادر نیستیم که وظیفۀ خود را در قبالِ والدین‌مان به انجام برسانیم و هیچ‌گاه نمی‌توانیم حقِّ ایشان را یک‌سره بپردازیم. از این‌رو، از خدا می‌خواهیم که ما را در این راه یاری کند.

در زاویۀ دیدِ درست، از امام سجاد علیه‌السلام می‌آموزیم که ما حتی نتوانسته‌ایم شکرِ نعمتِ وجودِ خود را که از طریقِ آنان به ما رسیده، به جای آوریم؛ چه رسد به حقِّ زحماتی که در تمامِ عمر، در راهِ تربیتِ ما متحمّل شده‌اند. در این نگاهِ صحیح، باور داریم که هر خدمتی به والدین، در برابرِ زحماتِ بی‌شمارِشان، هیچ است.

امّا در زاویۀ دیدِ ناصحیح، گمان می‌کنیم که فقط باید زمان، مال و آبرو خرج می‌کردیم و همین مقدارِ اندکِ خدمت، بسیار به چشممان می‌آید. در نتیجه، انتظاراتِ آنان را بی‌جا و نابجا می‌شماریم، روابطِ ما با ایشان رنگِ تحقیر و ناسپاسی می‌گیرد، و از مسیرِ محبّت و ادب، دور می‌افتیم! حال آنکه نگاهِ درست، ما را به تواضع، شکرگزاری و درخواستِ یاری از خدا فرا می‌خواند، تا شاید ذرّه‌ای از آن قرضِ بی‌پایان را ادا کنیم.

 

تاریخ جلسه: 1404/5/5 ـ جلسه 3

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. دعای بیست و دوم، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام

[2]. سوره حدید، آیه 3.

[3]. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق، ج90، ص190.

[4]. دعای بیست و دو، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام

[5]. دعای بیست و سه، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام

[6]. دعای بیست و سه، دعای عافیت ، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام

[7]. دعای بیست و سه، دعای عافیت ، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام

[8]. دعای بیست و چهار، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام

[9]. عیون اخبار الرضا، ج2،ص85.

[10] دعای بیست و چهار، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام

[11]  دعای بیست و چهار، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *