مقدمه
زاویهٔ دید، بخش عظیمی از هویت و شخصیت ما را شکل میدهد و چنان سرنوشتساز است که میتواند مسیر سعادت جاودان یا شقاوت را برای ما رقم بزند. به همین دلیل، نقشی تعیینکننده در سراسر زندگیمان ایفا میکند.
منظور از زاویهٔ دید، نگاه و نگرشی هدفمند و جهتدار است که هر فرد نسبت به امور گوناگون دارد؛ خواه نسبت به خودش، خواه نسبت به جهان هستی، خواه نسبت به یک واقعه، موضوع یا جریان خاص. این زاویهٔ نگاه است که سبب میشود منش و روشهای متفاوتی از افراد آشکار شود.
زاویهٔ دید؛ ریشهٔ رفتار و سرنوشت
تأثیر زاویهٔ دید چنان گسترده است که نهتنها بر احساسات ما اثر میگذارد، بلکه در روابط، انتخابها و قضاوتهایمان نیز نقش تعیینکنندهای ایفا میکند. به این معنا که نگاه جهتدارِ ما به امور مختلف، هم احساسات را برمیانگیزد و هم عملکردی از ما پدید میآورد که به نظریهپردازی و قضاوت میانجامد.
بسیاری از رفتارها و عملکردهایی که از ما سر میزند، ریشه در زاویهٔ دیدمان دارد. هرگاه این زاویه نادرست باشد، به سوءِرفتار، سوءِگفتار، سوءِعملکرد، سوءِانتخاب و نهایتاً سوءِعاقبت دامن میزند؛ از همین روست که داشتن زاویهٔ دیدی صحیح، ضرورتی انکارناپذیر مینماید.
بدینترتیب به این نتیجه میرسیم که زاویهٔ دید، مبحثی بنیادین در شکلگیری شخصیت ماست و حتی در رابطهٔ ما با خودمان نیز نقشآفرین است. اگر نگاهمان به خویشتن، نگاهی درست و واقعبینانه باشد، طبیعی است که رفتار، گفتار و منشمان دگرگون شود.
برای نمونه، در روابطمان تفاوت چشمگیری دارد که خود را همتراز با دیگران ببینیم یا برتر از آنان؛ و نیز اینکه زاویهٔ دیدمان را چنان تنظیم کنیم که گمان بریم دیگران به ما محتاجاند، یا آنکه بدانیم همگی با هم به خدا محتاجیم. تنظیمِ درستِ زاویهٔ دید نسبت به دیگران نیز به همان اندازه اهمیت دارد، زیرا در همهٔ این موارد، منش و روشِ ما دستخوش تغییر میشود.
ضرورت شناخت زاویه دید در حل مسائل زندگی
انسان باید زاویهٔ دید خویش را بر این اصل بنیادین تنظیم کند که مرگ، هنگامهشناس نیست. اگر نگاهمان را اصلاح کنیم، مرگ برایمان امری شگفتآور و هراسانگیز نخواهد بود؛ اما اگر زاویهٔ دیدمان نادرست باشد، کوچکترین مشکلات زندگی نیز در نظرمان سخت و طاقتفرسا جلوه میکند.
به گواهی تاریخ، امیرالمؤمنین هنگامی که به اشعثبنقیس برای درگذشت فرزندش تسلیت میگفت، چنین فرمود:
«یا أَشْعَثُ، إِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْكَ ذَلِكَ الرَّحِمُ، وَ إِنْ تَصْبِرْ فَفِي اللَّهِ مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ خَلَفٌ. یا أَشْعَثُ، إِنْ صَبَرْتَ جَرَى عَلَیْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ، وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَى عَلَیْكَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُورٌ. یا أَشْعَثُ، ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلَاءٌ وَ فِتْنَةٌ، وَ حَزَنَكَ وَ هُوَ ثَوَابٌ وَ رَحْمَةٌ.»[1]
«اى اشعث، اگر بر فرزندت غمگینى سزاوارى که این لازمه خویشاوندى است و اگر صبر کنى خدا را در هر مصیبتى پاداشى است. اى اشعث، اگر صبر کنى تقدیر الهى بر تو جارى شده و اجر خواهى برد. و اگر بى تابى کنى تقدیر الهى بر توجارى شده و گناهکار خواهى شد. اى اشعث، فرزندت تو را خوشحال کرد درحالى که براى تو امتحان و آزمایش بود وغمگینت ساخت در حالى که براى تو ثواب و رحمت است.»
و آنگاه با بیانی ژرف، مصیبت حقیقی را اینگونه روشن ساخت که مصیبتِ تو، از دستدادنِ فرزند نیست؛ مصیبتِ اعظم آن است که خود را برای چنین روزی آماده نکردهای. چرا پنداشتی که پسرت باید همیشه بماند؟ چرا گمان بردی که همیشه نخست پدران میمیرند و پس از آن فرزندان؟ این پندارِ نادرست، خود مصیبتی بزرگتر است؛ چراکه زاویهٔ دیدت برای پذیرشِ رخدادِ مرگ، تنظیم نشده بود. تو سرانجام به او ملحق خواهی شد، او رفته و تو نیز دیر یا زود، در پیاش خواهی رفت. مصیبتِ حقیقی این است که نگاهت از آغاز، بر پایهٔ نگرشی وارونه شکل گرفته بود؛ دیدی که جاودانگیِ فرضی را بر حقیقتِ فناپذیری ترجیح میداد. این پرسش همواره باقی است که این نگاهِ نادرست را از کجا در ذهنت جاسازی کردی و چرا باوری را بنیاد نهادی که با واقعیتِ هستی همخوانی ندارد؟
دنیا، سرای آزمون
هنگامی که زاویهٔ دیدمان را بر این حقیقت بنیادین تنظیم کنیم که «اَلدُّنْیا دارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ»[2]«دنیا سرایی است که اندوه و رنج، اهل آن را در برگرفته است.» آنگاه باوری راسخ خواهیم یافت که گاه با نعمتها آزموده میشویم و گاه با گرفتاریها. در چنین نگاهی، رویارویی با بلاها و مصائب، هرگز شگفتآور و نامنتظر جلوه نمیکند.
اما اگر زاویهٔ دیدمان نادرست تنظیم شده باشد، دنیا را سراسر نعمت میپنداریم و به محضِ رویدادنِ نخستین مشکل، پرسشهای بیجا سر برمیآورند: «چرا این اتفاق افتاد؟»، «چرا من؟»، «چرا همین الان؟» – غافل از اینکه پرسش اصلی نه در «چراییِ» گرفتاری، که در «چگونگیِ» نگاه ما به آن است.
زاویهٔ دید و سلامت روان
داشتن زاویهٔ دیدِ صحیح نسبت به امور، نقشی بنیادین در سلامت روان ما ایفا میکند. باید نگاهمان را چنان تنظیم کنیم که بپذیریم در این جهان، رنجهای گوناگونی وجود دارد. با چنین نگرشی، باور میکنیم که تمامی رنجها از ابتدا در بستر زندگی جاسازی شدهاند؛ حال اگر خداوند رنجی را بر ما وارد نساخت، خود از سرِ لطف و عنایت او بوده است.
در این صورت، هنگام رویارویی با هر مشکلی، عبور از بحرانها برایمان بسیار آسانتر میشود و بسیاری از شکایتها، ناشکریها، بیتابیها و بیقراریها از زیستِ روزانهمان زدوده میشود. برای نمونه، گاه دیده میشود که فردی پس از از دست دادن عزیزی، در مرحلهٔ انکار باقی میماند؛ زیرا هرگز زاویهٔ دیدش نسبت به مرگ و فقدان تنظیم نبوده است. در نگاهِ او، «از دست دادن» جایی برای خود نداشته و سالها با همین انکار زیست میکند؛ انکاری که او را از پذیرشِ واقعیت بازمیدارد و در حقیقت، زندگیاش را در همان نقطه متوقف میسازد. اما اگر همهچیز در زاویهٔ دیدِ او بهدرستی جایگیر شده باشد، از مشکلات به سرعت عبور خواهد کرد و روانی پویا و سالم خواهد داشت.
زاویهٔ دید و نگاه به برتریها
در زاویهٔ دیدِ صحیح، باید بپذیریم که برخی از افراد در اموری همچون جمال، مال و قدرت، امتیازاتی بیشتر از ما دارند. خدای سبحان در قرآن کریم میفرماید: «قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً»[3]؛ «شما را در قالبها و مراتب گوناگون آفریدهایم.» و نیز میفرماید: «وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلىٰ بَعْضٍ»[4]؛ «برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری بخشیدهایم.»
در زاویهٔ دیدِ صحیح، این تفاوتها و برتریها برای ما پذیرفته و ثبت شده است و دیگر به خاطر امتیازات بیشتر دیگران، دل به حسادت نمیسپاریم. چرا که اگر خداوند امتیازی را به دیگری افزونتر داده، راه دستیابی به انواع امتیازاتِ معنوی را نیز برای ما گشوده است؛ پس هیچ جایِ حسادت باقی نمیماند.
در بابِ چشمزدن نیز، نعمتهای دیگران زمانی به چشم ما میآید که زاویهٔ دیدمان را محدود تنظیم کردهایم. اما اگر نگاهمان را وسعت بخشیم، دیگر چشم نمیزنیم و تنگنظر نمیشویم. برای نمونه، در زاویهٔ دیدِ وسیع میگوییم: «خداوند به یکی ملکِ سلیمانی عطا کرده است – این همه ثروت در برابر عظمتِ او چیزی نیست. خداوند یکی را به زیباییِ یوسف آفریده است – این زیبایی در برابر جمالِ بینهایتِ او ناچیز است.»
در حقیقت، در زاویهٔ دیدِ صحیح، آنچه به چشم میآید، نه نعمتهای محدودِ دیگران، که خداییِ خدا و آن منعمِ حقیقی است که تمامیِ عالم در اختیارِ اوست.
بازنگری در زاویهٔ دید
پس از آنکه به نقشِ سرنوشتسازِ زاویهٔ دید در زندگی پی بردیم، با مراجعه به خویشتن درمییابیم که نگاهمان در برخی از امور، دچار کاستی و انحراف است. برای نمونه، گاه زاویهٔ دیدمان را چنان تنظیم کردهایم که عزت را تنها از طریقِ دیگری نصیبِ خویش میپنداریم. این نگرش، خود خطایی بزرگ است؛ چه اینکه دیگران، کارهایِ حقیقی نیستند و هرگاه زاویهٔ دیدمان را بر اعتماد به غیرِ خدا استوار کنیم، سرانجاماش جز شکست نخواهد بود.
اما خوشبختانه، این زاویهٔ دیدِ نادرست، نه ثابت و تغییرناپذیر، که قابل اصلاح و دگرگونی است. ما میتوانیم نگاهمان را بازبینی کنیم و آن را از قیدِ وابستگی به دیگران برهانیم و بر محورِ توحید و اتکا به بینیازِ مطلق، تنظیم کنیم.
بررسی زاویه دید از لسان مطهر امام سجاد علیهالسلام در صحیفه سجادیه
«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا لَمْ أَزَلْ أَتَصَرَّفُ فِيه مِنْ سَلَامَةِ بَدَنِي، وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا أَحْدَثْتَ بِي مِنْ عِلَّةٍ فِي جَسَدِي، فَمَا أَدْرِي، يَا إِلَهِي، أَيُّ الْحَالَيْنِ أَحَقُّ بِالشُّكْرِ لَكَ، وَ أَيُّ الْوَقْتَيْنِ أَوْلَى بِالْحَمْدِ لَك»[5]
«بار خدایا تو را سپاس بر تندرستى تن من که (پیش از این) همیشه در آن به سر مىبردم، و تو را سپاس بر بیمارى که (اینک) در بدنم پدید آوردهاى پس نمىدانم، اى خداى من، کدام یک از این دو حالت (تندرستى و بیمارى) به سپاسگزارى تو شایسته تر و کدام یک از این دو هنگام براى ستایش تو سزاوارتر است.»
در فرازهایی از دعا، حضرت چنین با خداوند راز و نیاز میکند: «خدایا، تو را سپاسگزارم که همواره تندرستی را نصیبم فرمودی؛ و نیز سپاسگزارم که بیماری را در وجودم پدید آوردی. خدایا، نمیدانم برای کدام یک از این دو حال – تندرستی یا بیماری – باید شکر بیشتری به جای آورم؟ کدام یک از این دو، شایستهتر است که شکرگزاریم را افزونتر گردانم؟ و در کدام یک از این دو حالت، ثنای من در پیشگاهت سزاوارتر است که فزونی یابد؟»
این پرسشِ ژرف، ما را به تأملی دوباره در نگاهمان به عطاها و بلاهای الهی فرا میخواند؛ نگاهی که در آن، نه تندرستی را به خود میبینیم و نه بیماری را به خود، که هر دو را از او میدانیم و هر دو را به شکرانهای جداگانه محتاج.
در هر حال، شکرگزار
در ادامه، حضرت در توضیح این دو حال میفرماید:
«أَ وَقْتُ الصِّحَّةِ الَّتِي هَنَّأْتَنِي فِيهَا طَيِّبَاتِ رِزْقِكَ، وَ نَشَّطْتَنِي بِهَا لِابْتِغَاءِ مَرْضَاتِكَ وَ فَضْلِكَ، وَ قَوَّيْتَنِي مَعَهَا عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي لَهُ مِنْ طَاعَتِكَ»[6]
«خدایا، نمیدانم در کدام یک از این دو حال، شایستهتر به ثناگوییِ تو هستم. آن هنگام که تندرستی، ارزاقِ پاکیزهات را گوارا و خوشطعمتر به من چشاند، آنگاه که مرا با نشاط و توان ساختی تا در پیِ خشنودی و فضلِ تو باشم، و قوّت و نیرو دادی تا در سایۀ توفیقت، به طاعتِ تو قیام کنم.»
این لحظاتِ تندرستی، چه زیبا و ارزشمندند و چه روشن است که در آن هنگام، باید جانها سرشار از شادمانی و نشاط باشد!
برای نمونه، اگر از ما بپرسند کدام فصل سال زیباتر است؟ چه پاسخی میدهیم؟ چهبسا نخست بگوییم هیچ فصلی با بهار برابری نمیکند؛ آنگاه با نگاهی دیگر، تابستان را نیکو شماریم؛ سپس از رنگآمیزیِ پاییز با آن همه تنوع شگفتانگیز سخن گوییم؛ و در زمستان، درختانِ برفنشسته را چون عروسانی سپیدپوش ببینیم. اما حقیقت آن است که اگر زاویهٔ دیدمان را درست تنظیم کرده باشیم، همهٔ فصلها را به یک زیبایی مینگریم و در هر حال، شکرگزارِ نعمتهایِ بینهایتِ او هستیم.
بیماری، فرصتِ تمحیص
«أَمْ وَقْتُ الْعِلَّةِ الَّتِي مَحَّصْتَنِي بِهَا، وَ النِّعَمِ الَّتِي أَتْحَفْتَنِي بِهَا، تَخْفِيفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَيَّ ظَهْرِي مِنَ الْخَطِيئَاتِ وَ تَطْهِیراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِیهِ مِنَ السَّیئَاتِ، وَ تَنْبِیهاً لِتَنَاوُلِ التَّوْبَةِ، وَ تَذْکیراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ بِقَدِیمِ النِّعْمَةِ؟»[7]
«یا هنگام بیمارى که مرا با آن (از گناهان) رهانیدى و هنگام نعمتها (دردها)ئى که آنها را به من ارمغان دادى تا گناهانى را که پشت مرا سنگین کرده سبک نماید، و از بدیهائى که در آن فرورفته ام پاکم سازد، و براى فراگرفتن توبه آگاه نمودن و براى از بین بردن گناه به نعمت پیشین (تندرستى) یادآورى باشد؟ یا هنگام بیمارى که مرا با آن (از گناهان) رهانیدى و هنگام نعمتها (دردها) ئى که آنها را به من ارمغان دادى تا گناهانى را که پشت مرا سنگین کرده سبک نماید، و از بدیهائى که در آن فرورفته ام پاکم سازد، و براى فراگرفتن توبه آگاه نمودن و براى از بین بردن گناه به نعمت پیشین (تندرستى) یادآورى باشد؟»
در فرازِ «أَمْ وَقْتُ الْعِلَّةِ الَّتِي مَحَّصْتَنِي بِهَا»، «تمحیص» به معنای جداسازی و خالصسازی است. حضرت در این عبارت، به دریافتی عمیق از زمانِ بیماری اشاره میفرماید و زاویهٔ دیدِ ما را در چنین وقتی چنین ترسیم میکند که بدانیم این دم، هنگامِ ریزش و غربالگری است؛ زمانِ جداسازی از «من» و آنچه به آن دلبستهایم. در این ایام، مَنیت، کبر، غرور و عُجب یکی پس از دیگری فرو میریزد و از بسیاری از امورِ پنهانی که پیشتر ناآگاهانه به آنها چسبیده بودیم، با عافیت و آرامش جدا میشویم.
اتفاقاً در زمانِ بیماری، هر یک از اطرافیان، توصیهای برایمان دارند؛ یکی از خوراکیها میگوید، دیگری از کارها، سومی از بایدها و نبایدها. این انبوهِ توصیهها و نگاههای دلسوزانه، اگرچه گاه اندکی دشوار مینمایند، اما در حقیقت بسیار مغتنماند، زیرا ما را گامبهگام از «من» خویش جدا میسازند و به خالصترین جایگاهِ بندگی نزدیکتر میکنند.
نعمتهایی که در بیماری آشکار میشود
در فرازِ «وَ النِّعَمِ الَّتِي أَتْحَفْتَنِي بِهَا»، حضرت با خداوند چنین راز میگوید که خدایا، در وقتِ بیماری نیز نعمتهای فراوانی به من ارزانی داشتهای. یکی از بزرگترین این نعمتها، «صبر» است؛ همان شکیباییای که در سختیها به ما عطا میشود و به برکتِ همین صبر است که با خود میگوییم: «خدایا، این امانتِ تو بود.»
برای نمونه، بانوی جوانی که برای درمانِ سرطانِ سینه به اتاقِ عمل رفت، پس از به هوش آمدن به پزشک گفت: «مالِ من نبود، امانت بود؛ هر قدرش را خدا میخواست، میگذاشت و هر قدرش را میخواست، برمیداشت.» این نگاه، نشانِ زاویهٔ دیدی است که در بحرانها شکوفا میشود.
چه زیبا گفتهاند که شکرگزاری در هنگامِ آرامش و تنظیم بودنِ همهچیز، هنر نیست؛ هنر آن است که در زمانِ بیماری، حقیقتِ ما آشکار شود و به ظهور برسد. آنگاه درمییابیم که مالکِ حقیقی، خدا بوده است و تا پیش از آن، این نعمتها را نمیدیدیم و به راستی غافل بودیم.
بانویی دیگر میگفت: «من وقتی دستم درد گرفت، معنایِ «دست شما درد نکند» را فهمیدم. تا وقتی دستم درد نگرفته بود، نمیدانستم اصلاً دست دارم!» یا معنایِ «پیری» را زمانی درک میکنیم که پا، دست یا چشممان را از دست دادهایم. بیمار شدن، پردهها را کنار میزند تا ببینیم خدا پیش از این، چه نعمتهای بیشماری به ما بخشیده بود. پس همین امروز که نعمتها را در اختیار داریم، باید قدرشان را بدانیم و زاویهٔ دیدمان را در زمانِ بیماری چنان تنظیم کنیم که نعمتها را از پسِ پردهٔ رنج، به تماشا بنشینیم.
بیماری، سبککنندهٔ بار گناه
در فرازِ «تَخْفِيفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَيَّ ظَهْرِي مِنَ الْخَطِيئَاتِ»، حضرت با خداوند چنین میگوید که بیماری را بر من وارد کردی تا بارِ سنگینِ خطاهایی را که بر پشتم سنگینی میکرد، از دوشم برداری. در زاویهٔ دیدِ صحیح، باید به بیماری اینگونه بنگریم که او آمده است تا بارِ وجودمان را سبک کند. گناهان ما بسیارند و بیمار شدن، گویا کفارهای است برای آنها؛ همان کفارهای که در پسِ خود، بخشایشی نهفته دارد. به همین دلیل است که بسیاری از ما پس از گذر از دورهٔ بیماری، احساسِ سبکی و رهایی میکنیم؛ گویی باری عظیم از دوشمان برداشته شده است و جانمان سبکبالتر از همیشه، به آغوشِ آرامش بازگشته است.
بیماری، مایهٔ پالایش از سیئات
در فرازِ «تَطْهِيراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِيهِ مِنَ السَّيِّئَاتِ»، حضرت با خداوند چنین میگوید که بیماری را پدید آوردی تا مرا از آلودگیهایی که در آنها غوطهور شده بودم، پاک و پالایش کنی. «انْغَمَسْتُ فِيهِ»، یعنی در انبوهی از سیئات و بدیها فرو رفته بودم؛ نه آنکه الزاماً گناهانی بزرگ و آشکار باشند، بلکه چه بسیار لغزشهای پنهانی که روح را مکدر میسازند.
سیئات، همیشه گناهِ آشکار و خطیر نیستند؛ بداخلاقیهای روزمرّه، بیحالیها، کسالتها و بیادبیهایی که در محضرِ خدای سبحان از ما سر میزند، همگی در زمرهٔ همین آلودگیها جای میگیرند. در بسترِ بیماری، این پردهها کنار میرود و درمییابیم که خداوند میخواهد با این رنجِ کوتاه، ما را از همان خُلقهای ناپسند و سستیهای مزمن پاکیزه کند. بیماری، نه عذاب که فرصتی است برای طهارتِ درون و رهایی از آنچه سالها بر جانمان نشسته بود.
بیماری، بیدارباشی برای توبه
در فرازِ «وَ تَنْبِيهاً لِتَنَاوُلِ التَّوْبَةِ»، حضرت با خداوند چنین میگوید که بیماری را پدید آوردی تا آگاهیام دهی و مرا به توبه و بازگشت فراخوانی. در زاویهٔ دیدِ صحیح، باور میکنیم که فرصتها اندکاند و زمان، بهسرعت میگذرد. اگر قرار است توبهای کنیم و رجوعی داشته باشیم، باید همین امروز باشد، نه فردایی که شاید هرگز نرسد. بیماری، این حقیقت را برایمان روشن میسازد که اکنون، هنگامِ عمل است.
با این حال، رسمِ ما معمولاً چیز دیگری است؛ جرأت نمیکنیم به کسی که حالِ خوشی ندارد، یادآوری کنیم که اگر حلالیتی در کار است، بپردازد، اگر قولی داده است، وفا کند و اگر وصیتی دارد، به جا آورد. چه بسا خودِ بیماران نیز از شنیدنِ سخن از مرگ میرنجند و میگویند: «اصلاً حرفِ مردن را نزنید!»
اما حقیقت آن است که در زمانِ بیماری، باید هوشیار باشیم و به خود و دیگران یادآوری کنیم که اگر حقِ کسی بر گردن ماست، بپردازیم؛ اگر دلشکستگیای ایجاد کردهایم، حلالیت بطلبیم؛ و اگر عهدی بستهایم، به آن وفا کنیم. بیماری، پیش از آنکه پایان باشد، پیامی است برای آغازِ دوباره.
بیماری و سلامت؛ دو بالِ رشد
در فرازِ «وَ تَذْكِيراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ»، حضرت با خداوند چنین میگوید که بیماری را پدید آوردی تا به ما یادآوری کنی که گناهان را باید در همین دنیا پاک کنیم. بیماری، تا اندازهای به ما یاری میرساند تا حسابهایمان را صفر کنیم؛ اما باقیِ راه، به خودِ ما سپرده شده است که پس از بهبودی، آیا سبکِ زندگیمان دگرگون خواهد شد یا نه؟ آیا همچنان متکبر، خودپسند و اهلِ عُجب خواهیم بود و از بالا به دیگران مینگریم؟ آیا همچنان امر و نهیمان را بر دیگران تحمیل میکنیم یا از آنچه بودیم، فاصله گرفتهایم؟
حضرت در اینجا، زاویهٔ دید را به زیبایی تنظیم میفرماید و به ما میآموزد که سلامتی و بیماری، هر دو زیبا و ارزشمندند. اگر زاویهٔ دیدمان را یکسویه بر سلامتی ببندیم، بیماری در نظرمان ناگوار و تلخ مینماید؛ و اگر نگاهمان را بر بیماری متمرکز کنیم، سلامتی ما را به غرور و خودبینی میکشاند. امام سجاد علیهالسلام به ما میآموزد که دنیا، هم جایِ سلامت است و هم جایِ بیماری؛ و هر یک، زیباییها و آثارِ ویژهٔ خود را دارند؛ هر دو پلکانی برای عروج و رشدِ ما هستند. نه میتوانیم بگوییم خدایا هرگز بیماری را بر ما نازل مکن، که خداوند ربّ است و گاه آن را لازم میداند؛ و نه میتوانیم آرزوی بیماری کنیم، که قرارِ ما بر عافیتطلبی است.
در مشکلات، باید زاویهٔ دیدمان را چنان تنظیم کنیم که باور داشته باشیم در پسِ هر رنجی، خداوند مصالح و منافعی نهان کرده است. در این صورت، آن مشکل دیگر ما را بیتاب، بیقرار، شاکی و ناسپاس نمیسازد؛ چنان در عملکردمان اثر میگذارد که از شقاوت به دور میمانیم و برخوردمان با دیگران تلخ و خشن نمیشود. وقتی زاویهٔ دیدمان درست باشد، دیگر نمیگوییم گرفتار مشکلی شدهایم که گرگِ بیابان نیز به آن دچار نشده بود؛ بلکه باور میکنیم که این رخداد، عجیب و نادر نیست، پیش میآید، بسیاری پیش از ما داشتهاند و بسیاری پس از ما خواهند داشت.
تنظیم زاویۀ دید بر عیوبِ مستور
در فراز دیگر این دعا حضرت می فرماید:
«يَا إِلَهِي فَلَكَ الْحَمْدُ فَكَمْ مِنْ عَائِبَةٍ سَتَرْتَهَا عَلَيَّ فَلَمْ تَفْضَحْنِي، وَ كَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّيْتَهُ عَلَيَّ فَلَمْ تَشْهَرْنِي، وَ كَمْ مِنْ شَائِبَةٍ أَلْمَمْتُ بِهَا فَلَمْ تَهْتِكْ عَنِّي سِتْرَهَا، وَ لَمْ تُقَلِّدْنِي مَكْرُوهَ شَنَارِهَا، وَ لَمْ تُبْدِ سَوْءَاتِهَا لِمَنْ يَلْتَمِسُ مَعَايِبِي مِنْ جِيرَتِي، وَ حَسَدَةِ نِعْمَتِكَ عِنْدِي»[8]
«اى خداى من سپاس تو را است که چه بسیار عیب مرا پوشاندى، و (نزد مردم) رسوایم نکردى، و چه بسیار گناه مرا پنهان نمودى و (به آن نزد دیگران) معروفم ننمودى، و چه بسا زشتى (گناه) که بجا آوردم و پرده ى مرا ندریدى، و طوق ناپسندى و زشتى آن را بگردنم نیانداختى، و بدیهاى آن را بر همسایگانم که در جستجوى عیبهایم هستند و بر رشگبران نعمتى که به من داده اى آشکار نساختى.»
سترِ عیوب، بزرگترین نعمتِ پنهان
در فرازِ «يَا إِلَهِي فَلَكَ الْحَمْدُ فَكَمْ مِنْ عَائِبَةٍ سَتَرْتَهَا عَلَيَّ فَلَمْ تَفْضَحْنِي»، حضرت خداوند را چنین سپاس میگوید: «خدایا، تو را سپاس که چه بسیار عیبها و آفتهایی را بر من پوشانیدی و مرا در برابر خلق رسوا نکردی.» زاویهٔ دیدِ ما باید بر عیوبِ خویشتن تنظیم شود؛ همان عیوبی که خود بهخوبی میدانیم داریم و خداوند بر آنها پرده افکنده است.
اما رسمِ ما چنین نیست؛ معمولاً نگاهمان را بر داراییهایمان متمرکز میکنیم و اگر کوچکترین خللی در آنها پدید آید، فوراً میگوییم: «رَبِّي أَهَانَنِ»[9]؛ خدایا به من اهانت کرده و مرا پست شمرده است. در حالی که نه تنها نباید نگاهمان بر داشتههایمان متمرکز باشد، بلکه باید بر آن عیوبِ پنهانی متمرکز شود که خدا آنها را پوشانده و ما را با آنها رسوا نکرده است؛ عیوبی که اگر یکی از آنها آشکار میشد، شاید حتی نزدیکترین نزدیکانمان نیز ما را نمیپذیرفتند.
در دعای کمیل میخوانیم: «كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ»؛ خدایا، چه بسیار ستایشهای زیبایی را که سزاوارش نبودیم، در دهانِ مردم انداختی و پخشش کردی. یعنی آنچنان که بودیم، نبودیم؛ و آنچنان که نمودیم، نبودیم؛ و تو پرده پوشیدی.
به یاد آوریم که در برههای، به عنوانِ عقوبت، نیاتِ پنهان و افکارِ نادرستی که بنیاسرائیل در دل میپروراندند، بر دیوارِ کوچههایشان نوشته میشد و رسوایِ خلق میشدند. پس چه مغتنم است که ما زاویهٔ دیدمان را بر همان عیوبِ مستورِ خود تنظیم کنیم؛ عیوبی که خود از آنها آگاهیم، اما خدا ما را رسوا نساخت. این خود، نعمتی بزرگتر از هر داراییِ آشکار است و شکرِ آن، از هر شکر دیگری سزاوارتر.
برای نمونه، گاه مهمانی به خانهمان میآید و پذیراییای مرتب و منظم داریم، اما درِ اتاقهای دیگر را بستهایم. با خود میگوییم: «الهی شکر که درِ اتاقها باز نشد، که اگر باز میشد، نامرتبیها آشکار میگشت و آبرویمان میرفت.» حال آنکه خدا از تمام شَقافِ قلب و فوادِ ما و از عمقِ ضمیرمان آگاه است، با این حال ما را رسوا نکرد. باید زاویهٔ دیدمان را بر همین سترِ الهی تنظیم کنیم که بزرگترین نعمتِ پنهانِ زندگیمان است.
نگاهِ رستگار؛ از سلامت تا سترِ عیوب
در فرازِ «وَ كَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّيْتَهُ عَلَيَّ فَلَمْ تَشْهَرْنِي»، حضرت با خداوند چنین میگوید که خدایا، چه بسیار گناهانی را که بر من پوشاندی و مرا با آنها مشهور نکردی.
«ذَنْب» در لغت، به گناهِ دنبالهدار گفته میشود؛ گناهی که سریالی است و بر آن ادامه میدهیم. جالب آنکه «ذَنْب» و «ذَنَب» (به معنای دُم) از یک ریشهاند. گویی این گناهان، دُمی دارند که اگر آشکار شوند، حیوانیتِ نهفتۀ ما را به تماشا میگذارند. و چه بسیار گناهانی که قصدمان بر تداومِ آنها بود و هرگز بر توبهای نیندیشیده بودیم، اما خدا پردهای بر آنها افکند و ما را با آن اعمال، در میان خلق رسوا نکرد.
اگر لحظهای بیندیشیم و حساب کنیم که خدا تا چه اندازه آبروی ما را حفظ کرده است، بیاختیار لب به شکر میگشاییم. باید زاویهٔ دیدمان را چنان تنظیم کنیم که بدانیم اگر خدا بخواهد، با همین گناهانِ دنبالهدار میتوانست ما را به مردم معرفی کند و رسوایِ خاص و عام گرداند، اما او ما را مشهور نکرد. این سترِ الهی، نه فقط یک پرده، که امانی است بزرگ بر گردنِ ما.
سترِ الهی در برابرِ جستجوگرانِ عیب
در فرازِ «وَ لَمْ تُبْدِ سَوْءَاتِهَا لِمَنْ يَلْتَمِسُ مَعَايِبِي مِنْ جِيرَتِي»، حضرت با خداوند چنین میگوید که خدایا، زشتیهای مرا برای کسانی که از همسایگانم در جستجویِ عیبم بودند، آشکار نساختی.
«جیره» در این عبارت، تنها به همسایگانِ نزدیک اطلاق نمیشود، بلکه شامل هر کسی میشود که در پیِ یافتنِ عیبی از ماست؛ آنان که با دیدهای تیزبین و دلهایی جستجوگر، به دنبال لغزشی میگردند تا ما را بیازارند یا بیآبرو کنند. در این میان، پردهپوشیِ الهی است که ما را از رسوایی در برابرِ چنین کسانی حفظ میکند. امام سجاد علیهالسلام با این عبارت، به زیبایی بیان میفرماید که آنها در تکاپویِ یافتنِ عیبی از من بودند، اما تو ای خدا، اجازه ندادی که آن عیب، پیدا شود و دامنِ آبرویم را بیالاید. این نگاه، ما را به شکرِ بیشتری وامیدارد که خداوند نه تنها عیوبِ ما را پوشانده، بلکه در برابرِ کسانی که عمداً به دنبالِ آنها میگردند، نیز ما را مصون داشته است.
امنیتِ پنهان در سایهٔ سترِ الهی
در فرازِ «حَسَدَةِ نِعْمَتِكَ عِنْدِي»، حضرت اشاره میفرماید به کسانی که به نعمتهای الهیِ ما حسادت میورزند و از همین رو، در پیِ یافتنِ عیبی هستند تا ما را بیازارند و ضایعمان کنند؛ اما خداوند، با وجودِ آن همه عیب و گناه که به حق میتوانست ما را در برابرِ دیدگانِ ایشان رسوا سازد، پرده بر آنها افکند و نگذاشت که دشمنان، زشتیهای ما را ببینند.
هنگامی که زاویهٔ دیدمان را بر این حقیقت تنظیم کنیم که خدا با وجودِ این همه لغزش، ما را نپوشانده، دیگر هرگز نمیگوییم چرا خدا برایمان کم گذاشته است. دیگر طلبکارِ خدا نیستیم؛ بلکه خود را بدهکارِ محضِ الطافِ او میدانیم. وقتی خدا این همه لطف و پردهپوشی در حقِ ما روا داشته، نتیجهاش آن است که خود را در فضایی امن و آرام میبینیم؛ فضایی که نه با داراییهای مادی، که با سترِ الهی آکنده شده است. و به پاسِ همین امنیتِ پنهان، شاکرِ خدای سبحانیم که نازیباییهای ما را برملا نساخت و آبرویمان را در میانِ حسودان، مصون داشت.
مهلتهای الهی؛ فرصتی برای بازگشت
در فرازِ دیگر این دعا حضرت می فرماید:
«أَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ أَنَاتُكَ عَنِّي، وَ إِبْطَاؤُكَ عَنْ مُعَاجَلَتِي، وَ لَيْسَ ذَلِكَ مِنْ كَرَمِي عَلَيْكَ، بَلْ تَأَنِّياً مِنْكَ لِي، وَ تَفَضُّلًا مِنْكَ عَلَي»[10]
«و شگفتتر از آن بردبارى تو دربارۀ من و درنگ تو از زود به کیفر رسانیدن من است، و این نه براى گرامى بودن من نزد توست، بلکه براى مدارا و خوشرفتارى و احسان توست.»
معمولاً زاویهٔ دیدمان را بر نعمتهای ظاهری متمرکز میکنیم و همین، ما را همواره در حسرتِ نعمتی دیگر رها میسازد. اما اگر نگاهمان را گستردهتر کنیم، درمییابیم که خداوند چه مهلتهای پیاپیای به ما داده و چه با بردباری و تأنی با ما رفتار کرده است.
خداوند، بارها و بارها فرصتِ جبرانِ گذشته را در اختیارمان مینهد و عقوبتِ ما را به تأخیر میاندازد؛ نه از آن رو که مستحقِ این مهلت بودهایم، بلکه برای آنکه فضلِ بیکرانش را بر ما بنمایاند. وقتی زاویهٔ دیدمان درست تنظیم شود، این فرصتها را عادی و پیشپاافتاده نمیبینیم و هرگز نمیگوییم: «معلوم است دیگر، خدا اینطور است که هر وقت گناه کنم، به من فرصت میدهد.»
مهلتِ دوباره؛ امانی برای بیداری
در فرازِ «أَعْجَبُ مِنْ ذلِكَ»، حضرت با شگفتی از این مهلتهای مکرر سخن میگویند که با وجودِ تکرارِ خطا، باز هم خدایا فرصتی دیگر برای جبران به من میدهی. این نشان میدهد که خدا با وجودِ این همه گناه، همچنان قابلیتِ اصلاح را در ما میبیند و اگر این زمانهای افزوده برای جبرانِ خلافهایمان نبود، بیدرنگ با عقوبتِ آنها روبهرو میشدیم. گاه با خود میگوییم: اگر این وقتهای اضافی برای جبران در زندگیمان نبود، چه میکردیم!
اما اگر زاویهٔ دیدمان را بر این حقیقت تنظیم کنیم که خداوند به ما فرصت داده است و این مهلتها را نعمتی بزرگ در زندگیمان بدانیم، آنگاه نگاهمان به اطراف، به نعمتها و به خودمان، دگرگون خواهد شد. در عبارتِ «إِبْطَاؤُكَ عَنْ مُعَاجَلَتِي»، به این نکته اشاره شده که خدایی که شدیدُالعقاب است و میتواند فوری و سخت کیفر دهد، فعلاً مدارا کرده و عذابِ ما را به تأخیر انداخته است. این تأخیر، خود بزرگترین پیام را در خود دارد: اینکه ما چقدر در سپاسگزاری کوتاهی کردهایم و چه بسیار نعمتهایی را که باید شکر میگفتیم و نگفتیم. این فرصتهای دوباره، نه برای آن است که ما را به غفلت بیشتر وا دارد، بلکه برای آن است که بیدار شویم و بازگردیم.
تاریخ جلسه: 1404/4/22 ـ جلسه 1
«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»
[1]. نهج البلاغه، حکمت 283.
[2]. غررالحکم،ص104.
[3]. سوره نوح ، آیه .14
[4]. سوره اسراء، آیه 55.
[5]. دعای پانزدهم صحیفه سجادیه، فیض الاسلام
[6]. دعای پانزدهم صحیفه سجادیه، فیض الاسلام
[7]. دعای پانزدهم صحیفه سجادیه، فیض الاسلام
[8]. دعای شانزدهم صحیفه سجادیه، فیض الاسلام
[9]. سوره فجر، آیه 16.
[10]. دعای شانزدهم صحیفه سجادیه، فیض الاسلام