زاویهدید؛ کلیدِ سلامتِ روان و روابط انسانی
زاویهدید، نقشی بنیادین در شکلگیری شخصیت، حلِ مسائل زندگی، و کیفیتِ روابطِ افراد با یکدیگر دارد و حتی در گزینشهای روزمرۀ ما تأثیری عمیق میگذارد. بهبیانِ روشنتر، داشتنِ زاویهدیدِ مثبت، نشاندهندۀ سلامتِ شخصیتِ ماست و ما را به سمتِ انتخابهایی درستتر هدایت میکند. وقتی نگرشِ ما اصلاح شود، دیگر با خویشتن، با مردم، و با خدا درگیر نخواهیم بود؛ اما اگر زاویهدیدمان نادرست باشد، نه تنها با خودِ خویش رابطهای ناسالم داریم، بلکه پیوندِ اجتماعیمان با دیگران نیز مخدوش و ارتباطِ ما با خداوند نیز دچارِ کاستی میشود، چراکه بندگیِ شایستهای از ما سر نمیزند. از اینرو، باید از خدای سبحان، با فروتنی و نیاز، درخواست کنیم که در زاویهدیدِ ما تصرّف و تحوّلی ایجاد کند تا سلامتِ روان، روزیِ ما شود.
مثبتنگری
«مثبتنگری» بخشی از این زاویهدیدِ کلان است که در گفتارِ نورانیِ حضرتِ زینب سلاماللهعلیها که فرمود: «ما رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» «جز زیبایی ندیدم»، بهخوبی تجلّی یافته است. با این حال، زاویهدید فراتر از صرفِ زیبابینی است؛ بهعبارتی، زاویهدید، نگرشی فراگیر است که انسان به تمامیِ امورِ زندگی دارد و همۀ مسائلِ او از دریچۀ آن تفسیر میشود.
برای نمونه، نگاهِ هرکس به جنگِ اخیر، کاملاً متفاوت از دیگری است. فردی با زاویهدیدِ بسیار وسیع، باور دارد که این جنگ، نویدِ گامهای ظهور را در خود دارد. ممکن است این شخص از نظرِ مادی زیانهای کلانی دیده باشد، امّا نگاهِ او هرگز سطحی یا نامناسب نیست؛ او جنگ را از منظرِ تعالی مینگرد و معتقد است که سختیها، استعدادها را شکوفا میسازند؛ چنانکه تحریمها، بسترِ بالندگیِ توانمندیهای نهفته را فراهم کردهاند. در مقابل، فردی دیگر به دلیلِ زاویهدیدِ مادّی و محدود، تنها به ریزشِ سرمایههای خود میاندیشد و آسیبهای مالی را اصلِ ماجرا میپندارد؛ طبیعی است که در چنین نگاهی، جنگ جز خسارت، معنایی دیگر ندارد.
پس روشن است که تصحیحِ زاویهدید، نه فقط نگرشِ ما را به رویدادها دگرگون میسازد، بلکه بنیادِ روابطِ انسانی و معنویِ ما را نیز استوار میکند و راهِ سلامتیِ روان را پیشِ پایمان میگشاید.
بازخوانیِ عافیت و بلا در ترازوی آخرت
«وَ إِنْ یكُنْ مَا ظَلِلْتُ فِیهِ أَوْ بِتُّ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الْعَافِیةِ بَینَ یدَی بَلَاءٍ لَا ینْقَطِعُ وَ وِزْرٍ لَا یرْتَفِعُ، فَقَدِّمْ لِی مَا أَخَّرْتَ، وَ أَخِّرْ عَنِّی مَا قَدَّمْتَ. فَغَیرُ كَثِیرٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْفَنَاءُ، وَ غَیرُ قَلِیلٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْبَقَاءُ.»[1]
«بارالها! اگر این عافیتی که روز را در آن به شب میرسانم و شب را در آن به روز میآورم، پیشانیِ بلایی بیپایان و باری سنگین باشد که هیچگاه از دوشِ جان برداشته نشود، پس آنچه را برایم به تأخیر انداختهای (گرفتاریِ پایدار)، همیناکنون پیشآر، و آنچه را پیشکش کردهای (عافیتِ زودگذرِ دنیا)، به تأخیر انداز. زیرا هر نعمتی که سرانجامش نیستی است، هرچند انبوه نماید، در حقیقت اندک است؛ و هر چیزی که انجامش ماندگاری است، هرچند کوچک آید، بیگمان بزرگ و بینهایت ارزشمند است.»
هشدارِ عافیتزدگی
«وَ إِنْ یكُنْ مَا ظَلِلْتُ فِیهِ أَوْ بِتُّ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الْعَافِیةِ بَینَ یدَی بَلَاءٍ لَا ینْقَطِعُ وَ وِزْرٍ لَا یرْتَفِعُ»
خدایا، من از صبح تا شام و از شام تا صبح را در آسایش میگذرانم؛ بیآنکه گرهی بر کارم افتاده باشد. اما چه بسا همین عافیتِ شیرین، در حقیقت مقدمهٔ بلایی دنبالهدار و عقوبتی همیشگی باشد که هیچگاه رفع نمیشود. این هشدارِ دعا، پرده از غفلتی بزرگ برمیدارد: گاهی نعمت، خود، زمینهسازِ سقوط است، نه نشانهٔ رضایت.
درخواستی جسورانه؛ تقدیمِ بلا به جای تأخیرِ آن
«فَقَدِّمْ لِی مَا أَخَّرْتَ»
از خدا میخواهیم: آن بلا و سختیِ موعود را که برای آخرتم ذخیره کردهای، همین امروز به من بده. چرا که امروز، روزِ توان و تابآوریِ من است، و این سختیِ زودگذر، به پایان میرسد؛ اما اگر برای فردایم بماند، عذابی است جاودان که گریزی از آن نیست. من نمیخواهم امروز در نعمت غرق باشم و فردا در نقمتِ بیپایان.
«أَخِّرْ عَنِّی مَا قَدَّمْتَ»
و عافیتی را که امروز پیشکشم کردهای، برای من به تأخیر بینداز تا در آن دنیا، جاودان و بیزوال باشد. این درخواست، نشانِ بلندای نگاهِ مؤمنی است که عافیت را میخواهد، امّا عافیتی که در مسیرِ باقی قرار گیرد؛ نه عافیتی که غفلتآور و استدراجی باشد.
عافیتخواهیِ مشروط
ما بندهایم و خواستهمان جز عافیت از خدا نیست، امّا عافیتی که با شکر همراه باشد و ما را به خدا نزدیکتر کند، نه اینکه مایهٔ تکبّر و خودفریبی شود. از اینرو، از خداوند توفیقِ شکرِ نعمت را میخواهیم، و اگر ببینیم داراییهایمان به جای رشد، مایهٔ استدراج و غرور شدهاند، آنها را نمیخواهیم؛ چرا که نعمتی که انسان را از خدا دور کند، در حقیقت نقمت است.
معیارِ ارزشگذاریِ قرآنی
«غَیرُ كَثِیرٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْفَنَاءُ»
هر چیزی که سرانجامش نیستی است، هرچند در ظاهر کلان باشد، در ترازوی حقیقت، ناچیز است. روایت میفرماید: مردی برای تجارت به سفر رفت، برخلاف توصیهٔ امام صادق علیهالسلام، و با سودی کلان بازگشت. با غرور گفت: «آقا! این سود را ببینید!» امام در پاسخ فرمود: «امّا یک نماز صبحت قضا شد.» حضرت میدانست که تمام آن مالِ ناپایدار، در برابر یک نمازِ پایدار، هیچ ارزشی ندارد.
«وَ غَیرُ قَلِیلٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْبَقَاءُ»
آنچه ماندگار است، هرگز کوچک شمرده نمیشود. پاداشِ دو ساعت جانفشانی در رکابِ اباعبدالله الحسین علیهالسلام این است که نامت برای همیشه در کنار نامِ او بدرخشد. خداوند عملِ اندک ما را – لبخندی، گذشتی، مهربانیای – میخرد و چندینچندان پاداش میدهد؛ چنان که فرمود: «وَ اللَّهُ یضَاعِفُ لِمَنْ یشَاءُ»[2]
تمرکز بر باقی؛ رهایی از حسرتِ ازدسترفتهها
وقتی زاویهٔ دید خود را بر «باقی» متمرکز کنیم، از دستدادنِ نعمتهای فانی، ما را دلتنگ نمیکند؛ زیرا میدانیم که خداوند در برابر هر چه از ما بگیرد، خودش را یا بهتر از آن را به ما بازمیگرداند:
«مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَهُوَ یخْلِفُهُ»[3]
امّا اگر نگاهمان به دنیا محدود شود، ثروت، زیبایی، مقام و داراییِ دیگران در چشممان بزرگ میآید و حسادت، رشک و آزردگیِ روابط، زندگیِ ما را تیره میسازد.
در زاویهٔ دیدِ صحیح، باید بر عظمتِ خدا تمرکز کنیم؛ آنگاه در برابر او، همه چیز رنگ میبازد. نه کسی را چشم میزنیم، نه بر نعمتی ازدسترفته افسوس میخوریم و نه به داشتههای دیگران حسرت میبریم. چشمِ دل، وقتی به جمالِ حق دوخته شود، از دیدنِ غیر، بینیاز میشود.
در روایت آمده است: شخصی در نماز، از سه سلام، تنها سلامِ واجب را به جا آورد و دو سلامِ مستحب را ترک کرد. عالمی به او گفت: «دو باغِ عظیم که برای همان دو سلامِ بهظاهر کوچک پشت سرت آماده بود، به این سادگی از دست دادی!» این روایت، ما را به قدرشناسیِ اعمالِ بهظاهر ناچیز فرامیخواند؛ چرا که اگر در مسیرِ باقی باشند، ارزشی بینهایت مییابند.
گسترشِ زاویهٔ دید از فانی به باقی
پس بیاییم نگاهمان را وسعت دهیم: از فانی به باقی، از اندکنمایِ بسیار به بسیارِ حقیقی، و از عافیتِ زودگذر به رضایتِ پایدار. در این نگاه، بلا نیز میتواند عافیت باشد، و عافیتِ بیشکر، خود بلایی بزرگتر.
نفیِ فقر و طغیان در سایهٔ توحیدِ افعالی
«لَا أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُسْعِی، وَ لَا أَطْغَینَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِی»[4]
«بارالها! هرگز به فقر و نیازِ به غیر نمیافتم، زیرا گشایشِ روزیِ من تنها از نزد توست؛ و هرگز به سرکشی و طغیان دچار نمیشوم، چرا که توانگری و هر چه دارم، از جانب توست و برای توست.»
نفی فقر
خدایا، من هرگز نیازمندِ مردم نمیشوم و به درِ کسی نمیروم، زیرا گستردگیِ روزیِ من از ناحیهٔ توست، نه از سویِ خلق. این نگاهِ توحیدی، به ما میآموزد که هیچکس و هیچچیز – نه رشته تحصیلی، نه شهر، نه مقام و نه نسب – در گشایشِ روزیِ ما نقشِ استقلالی ندارد؛ همهچیز به دستِ اوست و بس.
حکایت شده است که یکی از عارفان، در سفری به هند، در بتکدهای با مردی کافر گفتوگو کرد و از او پرسید: «چگونه برای این بُتِ بیاثر، خدا را رها کردهای و بت را میپرستی؟» آن مرد در پاسخ گفت: «اگر خدایی که تو از آن سخن میگویی چنین است، پس چرا تو برای بهدستآوردنِ روزی، شهرِ خود را رها کرده و به این دیار آمدهای؟ مگر خدای تو نمیتوانست در همان شهرِ خودت روزیِ تو را فراهم کند؟»
این پرسشِ تند، آیینهای است پیش رویِ ما: گاهی با زبانِ توحید سخن میگوییم، اما در عمل، به رشته، مدرک، شهر، رابطه یا سرمایه بهعنوان «عاملِ اصلی» روزی مینگریم. غافل از اینکه همهٔ اینها فقط «سبب» هستند و سببگذاریِ حقیقی، تنها از آنِ خداست.
نفیِ طغیان
«وَ لَا أَطْغَینَّ وَ مِنْ عِنْدِكَ وُجْدِی»
خدایا، هرگز به طغیان و سرکشی دچار نمیشوم، زیرا هر چه دارم – توان، ثروت، جمال، آبرو، مقام و حتی توفیقِ عبادت – همه از نزدِ توست و برایِ تو. وقتی این نگاه در دل بنشیند، دیگر جایی برای تکبّر و خودبینی نمیماند؛ چون میدانیم اگر لحظهای از او دور شویم، همهچیز را از ما بازپس میگیرد و ما هیچچیز نیستیم.
خطرِ غرور
زاویهٔ دیدِ نادرست، ما را به غرور میکشاند: گمان میکنیم ثروت را خودمان جمع کردهایم، مقام را خودمان بهدست آوردهایم، یا عبادت را خودمان درست انجام دادهایم! امّا اگر نگاهِ توحیدی حاکم باشد، میدانیم که همهٔ اینها عاریهای بیش نیستند و خداوند در هر دم، میتواند آنها را بگیرد تا بدانیم که «وُجْد» (توانگری) از اوست و به او بازمیگردد.
نفیِ استحقاق؛ بندگیِ خالصانه در برابرِ مغفرتِ الهی
«لَیسَ عِنْدِی مَا یوجِبُ لِی مَغْفِرَتَكَ، وَ لَا فِی عَمَلِی مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَكَ»[5]
«بارالها! نزدِ من چیزی نیست که موجبِ آمرزشِ تو گردد، و نه در کردارِ من، چیزی یافت میشود که به سببِ آن، سزاوارِ عفوِ تو باشم.»
با نگاهِ صحیح و توحیدی، باور داریم که هیچکاری از ما سر نزده است که بتواند موجِبِ آمرزشِ الهی شود. حتی توفیقِ طاعت، ذکر، دعا، توبه، عبادت و خدمت به خلق، همه از سوی خدا و به برکتِ دعایِ امامِ زمان عجلاللهتعالیفرجه به ما عطا شده است. توان، آبرو و هر چه داریم، عاریهای بیش نیست. در واقع، ما هیچچیز از خویش نداریم که خدا را به بخششِ ما وادارد.
ما مانندِ کانالِ کولر هستیم که از خودش هیچ ندارد؛ هر چه جریان دارد، از جای دیگر میآید. وقتی این نگاه در ما پدیدار شود، دیگر طلبکارِ خدا نمیشویم. تفاوتِ میانِ «گدایی» و «طلبکاری» در همین است: گدایی، اعتراف به فقرِ مطلق است، امّا طلبکاری، پندارِ داشتنِ حقی برای گرفتنِ پاداش.
نفیِ استحقاقِ عفو
«وَ لَا فِی عَمَلِی مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَكَ»
خدایا، در عملکردِ من هیچچیز نیست که به سببِ آن، مستحقِّ عفوِ تو باشم. اول تا آخر، همهٔ امور از توست. اگر عملی از ما به درستی انجام میشود، به این سبب است که «ما» در آن دخیل نبودهایم؛ و اگر حضورِ «من» در کار باشد، جز خرابکاری حاصلی ندارد. به همین دلیل است که میگوییم هیچچیزی که موجبِ عفوِ تو شود، نزدِ ما نیست.
در زاویهٔ دیدِ درست، ما فقط بدهکار و عبدِ محض هستیم. از خدا نمیخواهیم که در برابرِ کارهایی که «کردهایم» کاری برایمان انجام دهد، زیرا همهٔ کارها را او کرده است و ما هیچکارهایم. این نگاه، ما را از هر گونه خودبینی و غرورِ عبادی رها میسازد.
پیامدِ نگاهِ صحیح در روابطِ اجتماعی
زاویهٔ دیدِ صحیح، تأثیری شگرف بر روابطِ اجتماعیِ ما میگذارد. گاهی فردی سخنی میگوید که دلآزاری در ما ایجاد میکند. اگر نگاهمان سطحی و غلط باشد، با او قهر میکنیم و او را بداخلاق، جسور یا وقیح میپنداریم. امّا اگر چشمِ دل را به نورِ توحید بگشاییم، نه تنها از او ناراحت نمیشویم، بلکه به این حقیقت پی میبریم که ریشهٔ این برخورد، احتمالاً در خودِ ماست.
بازگشتِ مشکل به خود
در نگاهِ توحیدی، هر دلخوری و آزردگی، آینهای است که تصویرِ خودمان را به ما نشان میدهد. به جای آنکه دیگران را متهم کنیم، به این فکر میکنیم که شاید خودمان جایی کوتاهی کردهایم، یا دلِ کسی را شکستهایم و این برخورد، پاسخی به همان رفتارِ ماست. قرآن کریم به ما میآموزد که در مقامِ عذرخواهی از خدا، نه دیگران را، بلکه خود را مخاطب قرار دهیم:
«رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی»[6]
این بازگشتِ به خویشتن، نشانِ سلامتِ نگاه است؛ چراکه میدانیم هر شرّی که به ما میرسد، یا از عملِ خودِ ماست، یا آزمونی است برای رشدِ ما.
جایگذاریِ صحیحِ امور
وقتی زاویهٔ دیدمان اصلاح شود، همه چیز را در جایِ خودش قرار میدهیم و از دامِ داوریِ عجولانه درموردِ دیگران رها میشویم. در غیر این صورت، دائم درگیرِ قضاوتِ دیگران خواهیم بود و گمان میکنیم که همه بداخلاقاند، جسورند، وظیفه نمیدانند یا به ما بیاحترامی میکنند. امّا نگاهِ صحیح، ما را به جایگاهِ حقیقیمان – عبدِ فقیرِ خطاکار – بازمیگرداند و از هر گونه کینهتوزی و خودبرتربینی پاک میسازد.
آبرو و توانگری
«وَ صُنْ وَجْهِی بِالْیسَارِ وَ لاَ تَبْتَذِلْ جَاهِی بِالاِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِكَ وَ أَسْتَعْطِی شِرَارَ خَلْقِكَ فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِی و أُبْتَلَى بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِی وَ أَنْتَ مِنْ دُونِهِمْ وَلِی الْإِعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ»
«و آبرویم را به توانگرى حفظ نما، و ارجمندیم را به تنگدستى خوار مگردان که بدینجهت از روزى خوارانت روزى بخواهم، و از مردم پست عطا و بخشش طلبم، تا به ستایش آنکه به من بخشیده گرفتار و به نکوهش آنکه نبخشیده وادار شوم، در حالى که (در واقع) بخشیدن و نبخشیدن (نعمتها) به دست تو است نه ایشان.»
خدایا، خودت آبروی مرا با توانگری و گشایشِ روزی حفظ کن. این درخواست، نه از سرِ دنیاپرستی، بلکه از سرِ بیمِ ذلّتِ سؤال از خلق است. چرا که عزتِ مؤمن، در بینیازیِ از غیرِ خداست و آبرو، امانتی است که تنها خدا میتواند آن را پاس دارد.
نریختنِ آبرو با تنگدستی
«لَا تَبْتَذِلْ جَاهِی بِالْإِقْتَارِ»
خدایا، با تنگدستی، آبرو و جاهِ مرا نریز. فقر، وقتی به ذلّتِ سؤال میانجامد، نه تنها آبرو را میبرد، بلکه انسان را در مسیری قرار میدهد که ناچار میشود به درِ کسانی رود که خودشان روزیخورِ تواند.
گدایی از روزیخوارانِ خدا
«فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِكَ»
اگر تنگدستی بر من چیره شود، این خطر مرا تهدید میکند که به سراغِ کسانی روم که خودشان از تو روزی میگیرند؛ یعنی روزیخوارانی که هیچچیز ندارند، مگر آنچه تو به آنان دادهای. این نهایتِ خواری است که انسان، از بندهای همچون خودش، روزی بخواهد؛ آن هم بندهای که خودْ محتاجِ فضلِ توست.
درخواست از بدترین آفریدگان
«وَ أَسْتَعْطِی شِرَارَ خَلْقِكَ»
وقتی دستِ نیاز به سویِ نامرتبطترین و ناشایستترین افراد دراز شود، عزتِ انسانیِ ما در معرضِ بزرگترین خطر قرار میگیرد؛ چراکه این درخواست، نه فقط آبرو، که ایمانِ ما را نیز به مخاطره میاندازد.
«فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِی»
در زاویهٔ دیدِ نادرست، ما از کسی که به ما هدیهای داده است، خوشمان میآید و ستایشش میکنیم. امّا این ستایش، خود، فتنهای است که ما را از ستایشِ خدا بازمیدارد. در نگاهِ صحیح، ما واسطه را ستایش نمیکنیم، بلکه از خدا تشکر میکنیم که او را واسطهٔ فیضِ خود قرار داده است. اگر فردی به ما خدمت نکرد، نباید با او بد شویم، زیرا او را سربازِ خدای سبحان میدانیم که جز به اذنِ فرمانده، کاری نمیکند.
«وَ أُبْتَلَى بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِی»
در زاویهٔ دیدِ صحیح، اگر کسی به ما چیزی نداد، مشکل از خودِ ماست؛ زیرا حتماً کاری کردهایم که خدا به واسطهٔ آن فرد، نعمت را از ما گرفته است. همچنین اگر از کسی بلایی به ما رسید، او فقط وسیله بوده و ما نه تنها با او بد نمیشویم، بلکه برایش استغفار میکنیم که به خاطرِ ما گرفتار شده است.
تنها خدا ولیِّ عطا و منع است
«أَنْتَ مِنْ دُونِهِمْ وَلِی الْإِعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ»
تنها تو، نه آنان، صاحبِ اختیارِ بخشیدن و بازداشتن هستی. این اصلِ توحیدی، ما را از وابستگی به اسباب رها میسازد و به ما میآموزد که افراد فقط کارگزارانِ تواند؛ اگر عطا کردند، به فرمانِ تو بوده و اگر بازداشتند، باز به فرمانِ تو.
درخواست از خدا، نه از واسطهها
از خدا درخواست میکنیم که عطیه را خودش به ما بدهد؛ چراکه میترسیم گرفتارِ واسطهها شویم. آنگاه، از کسی که لطفش به ما بیشتر باشد، تعریف میکنیم، حتی اگر خلافکار باشد؛ و کسی را که لطفش کمتر باشد، تکذیب میکنیم، حتی اگر صالح باشد. غافل از اینکه این وساطتها هیچکارهاند و همهکاره، خداست.
وقتی دلخوری، قویتر از زبان است
گاهی از کسی دلخوریم و چیزی نمیگوییم، امّا باطنِ ما سرشار از انرژیِ منفی است. این انرژی، چون قویتر از ظاهر است، نمود پیدا میکند. همانگونه که دوستداشتنِ کسی، انرژیِ مثبتِ آن آشکار است، دلخوری و کینه نیز بیآنکه بر زبان آید، در فضا جاری میشود. این نشان میدهد که نگاهِ درون، از هر سخنِ بیرونی، تأثیرگذارتر است.
تربیتِ ما با دستاندازهای زندگی
خدا «رَبّ» است؛ یعنی هم میتواند ما را از همهٔ مشکلات عبور دهد، و هم تربیتِ او ایجاب میکند که وقتی مغرور شدیم، در زندگیمان دستانداز ایجاد کند. وقتی زاویهٔ دیدمان درست باشد، میفهمیم که فقط باید بر خدا حساب کنیم. بسیاری از اذیتها پس از مرگِ عزیزان، برای این است که ما فکر میکردیم تمامِ اموراتِ زندگیمان از طریقِ آنها تأمین میشود؛ غافل از اینکه آنها فقط مهرهای بیش نبودهاند و خدا نقشِ آنان را به دیگری واگذار میکند.
عبرتِ عصای موسی
هنگامی که خدا به حضرت موسی فرمود: «أَلْقِ عَصَاكَ» (عصایت را بینداز)، این پیام را داشت که چرا بر عصا تکیه میکنی؟ تو قرار است بر من تکیه کنی، نه بر غیرِ من. این فرمان، ما را به ترکِ تکیه بر اسباب و اعتمادِ کامل به مُسبِّبُالاسباب فرا میخواند.
حسابِ نادرست بر سابقه
گاهی فکر میکنیم اگر با فرزندِ خواهر یا برادر وصلت کنیم، خیالمان از همه جهت راحت است؛ امّا ناگهان اتفاقی میافتد که اصلاً به ذهنمان خطور نکرده بود. این نشان میدهد که زاویهٔ دیدمان نادرست بوده و گوشهای از ذهنمان بر سابقه و شناختِ خانوادگی حساب کرده بودیم؛ در حالی که نگاهِ صحیح، توکلِ کامل به خداست.
توکلِ حقیقی
در زاویهٔ دیدِ درست، ما به این باورِ قطعی میرسیم:
«وَ مَنْ یتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[7]
«هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافی است.»
این توکل، ما را از هراسِ از دستدادنِ واسطهها رها میکند و به آرامشی عمیق میرساند؛ چراکه میدانیم کارگزاران، عوض میشوند، امّا کارگزارِ حقیقی، هرگز.
عاشقیِ آسان
«وَ انْهَجْ لِی إِلَى مَحَبَّتِكَ سَبِیلًا سَهْلَةً»[8]
«و راهى هموار به سوى محبت و دوستیت (پیروى از اوامر و نواهیت) براى من آشکار نما.»
در نگاهِ رایج و سطحی، عاشقی را همراه با رنج، مشقت و دردسر میدانند. گمان میرود که راهِ عشق، ناهموار است و هر که پا در این مسیر میگذارد، باید سختیها را به جان بخرد. امّا این نگاه، از درکِ حقیقتِ محبتِ الهی بیبهره است.
حضرت به ما میآموزد که از خداوند، عاشقیِ آسان و بیدردسر را درخواست کنیم؛ عاشقی که در آن، رنجِ طاقتفرسا نیست و مشقتِ بیحاصل، راه را نمیبندد. «سهل» در لغت به دشتِ هموار و صاف گفته میشود؛ مسیری که هیچ مانعی در آن نیست و پیمودنش، آسان و بیزحمت است. ما نیز از خدا میخواهیم که راهِ عشق را برایمان «سهل» گرداند.
عشق، بیزحمت به دست نمیآید!
در نگاهِ نادرست، میگوییم که بدونِ تلاشِ طاقتفرسا و کسبِ پیشنیازهای سنگین، نمیتوان به بالاترین نمرهٔ عشق رسید. گمان میکنیم که حتماً باید زحمت کشید، سختی چشید و امتحانهای دشوار را پشت سر گذاشت تا شایستهٔ قبولی شویم. این نگاه، عشق را به یک رقابتِ طاقتفرسا تبدیل میکند.
ما از خدا راهِ عاشقیِ آسان را میخواهیم، نه از سرِ تنبلی، بلکه از سرِ آنکه طاقتِ امتحانهای سخت را در خود نمیبینیم. این درخواست، نشانِ صداقتِ بندهای است که ضعفِ خود را میشناسد و از خدا میخواهد که راه را برایش هموار کند، نه اینکه او را در مسیرهای پرپیچوخم رها سازد.
خداوند با ما، چون معلمی مهربان رفتار میکند که نمونهٔ سوالاتِ امتحان را آنقدر به دانشآموزِ ضعیف میدهد تا قوی شود. او از ابتدا، آدابِ عاشقی را به ما آموزش داده و سپس، از همان آموختهها، از ما امتحان میگیرد. این گونه است که امتحان، آسان میشود و جوابها، پیش از پرسیده شدن، در دسترسِ ماست. بنابراین، باید باور داشته باشیم که عاشقیِ بیدردسر و جراحیِ بدونِ درد، ممکن است.
باوری که راه را هموار میکند
باور به عاشقیِ آسان، خود، نخستین گامِ هموار شدنِ راه است. وقتی بدانیم که خداوند برای بندهای که خالصانه میخواهد، راه را سهل میگرداند، دیگر از سختیها نمیهراسیم. این باور، ما را از دامِ ناامیدی و یأس میرهاند و به ما امید میدهد که عشق، بیآنکه ما را بشکند، به کمال میرساند.
ای که از کوچهٔ معشوقۀ ما میگذری
باخبر باش که سر میشکند دیوارش
این بیت، هشداری است به هر آنکه بیآگاهی پا در حریمِ عشق میگذارد؛ که عشق، هرچند آسان باشد، امّا حرمت دارد و بیحرمتی به حریمِ آن، شکستنِ دیوارِ جان است. اگر با آگاهی و طلبِ سهلگیریِ خدا وارد شوی، دیوارْ تو را نمیشکند؛ امّا اگر با تکبر و غفلت قدم برداری، خود، درهمشکستهای.
سه آفتِ نگاهِ نادرست
«لَا تَجْعَلْنِی نَاسِیاً لِذِكْرِكَ فِیمَا أَوْلَیتَنِی، وَ لَا غَافِلًا لِإِحْسَانِكَ فِیمَا أَبْلَیتَنِی، وَ لَا آیساً مِنْ إِجَابَتِكَ لِی وَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّی، فِی سَرَّاءَ كُنْتُ أَوْ ضَرَّاءَ، أَوْ شِدَّةٍ أَوْ رَخَاءٍ، أَوْ عَافِیةٍ أَوْ بَلَاءٍ، أَوْ بُؤْسٍ أَوْ نَعْمَاءَ، أَوْ جِدَةٍ أَوْ لَأْوَاءَ، أَوْ فَقْرٍ أَوْ غِنًى»[9]
«من را به یاد کردن (سپاس) خود در آنچه (نعمتهائى که) به من عطاء فرمودى فراموشکار مگردان، و به احسانت در آنچه به من بخشیده اى غافل مساز، و از روا ساختن درخواستم اگر چه به کندى پیش رود نومیدم مفرما، خوش باشم یا ناخوش، سخت یا خوشگذران، تندرست یا گرفتار، حاجتمند و بدحال یا در نعمت، فراخ روزى یا تنگ زندگى، نیازمند یا بى نیاز.»
1. نسیانِ ذکرِ خدا در میانِ نعمتها
«لَا تَجْعَلْنِی نَاسِیاً لِذِكْرِكَ فِیمَا أَوْلَیتَنِی»
وقتی زاویهٔ دیدِ ما در زندگی نادرست باشد، به جایِ توجه به «مُنعِم»، تمامِ نظرمان به «نعمت» معطوف میشود. گمان میکنیم که خودمان به زورِ بازو، تدبیر یا هوش، این نعمتها را به دست آوردهایم. در این نگاه، عطا را میبینیم، امّا عطاکننده را از یاد میبریم؛ همانگونه که بندهای، هدیه را نگاه میکند و صاحبهدیه را فراموش میسازد.
2. غفلت از احسانِ خدا در میانِ بلاها
«لَا غَافِلًا لِإِحْسَانِكَ فِیمَا أَبْلَیتَنِی»
در زاویهٔ دیدِ نادرست، نعمت و احسان را میبینیم، امّا از «مُنعِم» و «مُحسِن» غافل میشویم. غافل از اینکه تمامِ مرحمتهای خدای سبحان، تنها لطف و احسانِ اوست و توان، آبرو، حسب و نسبِ ما هیچ نقشی در آن ندارند. امّا در نگاهِ صحیح، باور داریم که هر احسانی که به ما میرسد، از جانبِ خدایِ محسن است. از اینرو، به جایِ آنکه گرفتارِ نعمت شویم، توجهمان به مُنعِم است و زاویهٔ دیدمان بر او تنظیم میشود؛ نه بر آنچه به ما داده است.
3. یأس از اجابت، هنگامِ تأخیرِ پاسخ
«آیساً مِنْ إِجَابَتِكَ»
در زاویهٔ دیدِ نادرست، وقتی خدای سبحان دعای ما را به تأخیر میاندازد، ما از اجابت مأیوس میشویم. میگوییم: «اگر خدا میخواست به من بدهد، میداد؛ چهل سال است میخواهم، اما نداده است!» غافل از اینکه آن حکیمِ علیالاطلاق، بهتر میداند که این درخواست را چه زمانی و به چه شکلی اجابت کند.
یأس، با روحِ ایمان ناسازگار است و در قرآن، نشانِ کفر معرفی شده است:
«لَا تَیأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»[10]
«و از رحمتِ خدا مأیوس نشوید؛ چرا که جز گروهِ کافران، هیچکس از رحمتِ خدا مأیوس نمیشود.»
این آیه، مرزِ ایمان و کفر را در نگاهِ به اجابتِ الهی ترسیم میکند. مؤمن، هرگز از اجابت ناامید نمیشود، هرچند پاسخ، دیر برسد یا به شکلی دیگر اجابت شود.
در زاویهٔ دیدِ درست، باور میکنیم که خداوند، خواستههای ما را آنگونه که ما میخواهیم به ما نمیدهد؛ بلکه عطایِ او، همان شکلی است که مصلحتِ زندگیِ ما در آن نهفته است. خدای سبحان، دعایِ ما را در قالبی دیگر اجابت میکند؛ قالبی که شاید از نگاهِ ما پوشیده باشد، امّا در آن، خیرِ حقیقیِ ما جاری است.
تأثیرِ زاویهٔ دید در تمامِ سبکِ زندگی
زاویهٔ دیدِ صحیح، تنها به امورِ معنوی محدود نمیشود؛ بلکه در تمامِ سبکِ زندگیِ ما تأثیر میگذارد. وقتی نگاهمان نادرست باشد، فقط بر مطلوبِ خود تمرکز میکنیم و چون خواستهمان برآورده نشده، مأیوس میشویم. امّا وقتی چشمِ دل را به حقیقت میگشاییم، میدانیم که هر چه میرسد، از سرِ حکمت است و هر چه نمیرسد، نیز از سرِ حکمت. در این نگاه، یأس جایِ خود را به رضایت میدهد و نسیان و غفلت، جایِ خود را به ذکر و شکر.
تاریخ جلسه: 1404/4/29 ـ جلسه 2
«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»
[1]. صحیفه سجادیه، دعای 18.
[2]. سوره بقره، آیه 261.
[3]. سوره سبأ، آیه 39.
[4]. صحیفه سجادیه، دعای بیستم.
[5]. صحیفه سجادیه، دعای 20.
[6]. سوره اعراف، ایه 23.
[7]. سوره طلاق، آیه 3.
[8] دعای بیست، صحیفه سجادیه، فیض الاسلام
[9] دعای بیست و یک صحیفه سجادیه، فیض الاسلام
[10]. سوره یوسف، آیه 87.