ممتاز کردن خود از سایرین عامل اعتراضات نابجا
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»[1]
«و آن زمان را یاد آر که پروردگارت به فرشتگان گفت: به یقین جانشینی در زمین قرار م دهم. گفتند: آیا موجودی را در زمین قرار میدهی که در آن به فساد و تباهی برخیزد و به ناحق خونریزی کند و حال آن که ما تو را همواره با ستایشت تسبیح میگوییم و تقدیس میکنیم. [پروردگار] فرمود: من [از این جانشین و قرار گرفتنش در زمین اسراری میدانم که شما نمیدانید.»
یکی از عوامل اعتراضات نابجا این است که فرد جایگاهی متفاوت برای خود قائل است و خود را متفاوت از دیگران می داند؛ به همین جهت به خود اجازه هرگونه مخالفت و اعتراضی میدهد.
آیه بیانگر جریان سجدۀ ملائک در مقابل حضرت آدم علیهالسلام است. زمانی که خدای سبحان به ملائک فرمود: «من در زمین خلیفهای قرار دادم، ملائک به دلیل مقام معنوی نزد خداوند و تسبیح و تقدیسی که علیالدوام نسبت به حضرت حق داشتند به خود اجازۀ اعتراض دادند.
اعتراض زمانی است که انسان برای خود امتیاز و جایگاه خاصی قائل شود،این اعتراض حتی ممکن است با وجود رتبه معنوی نیز صورت گیرد،همچنانکه شیطان هنگام اعتراض به جایگاه حضرت ادم ملکی گر امتیازی برای خود در نظر نگیریم زبان به اعتراض باز نمی کنیم اعتراضاتی چون اعتراض به مقدرات ،داده ها و نداده های الهی ،تاخیر در استجابت دعا و…
جهل، عامل اعتراضات نابجا
یکی دیگر از عوامل اعتراض، جهل و نادانی است .اگر علم ما به میزان علم طرف مقابل باشد به خود اجازۀ اعتراض به او را میدهیم؛ اما اگر علم ما کمتر از آن میزان باشد، جرأت اعتراض نمی یابیم. اگر باور کنیم مدبّر امور ما پروردگاری است که بر امور خبیر و آگاه است و بر همه چیز قادر و تواناست، جایی برای اعتراض باقی نمیماند. حضرت اباعبدالله علیهالسلام زمانیکه از مکه قصد عزیمت به کربلا کرد در خطبهای فرمود: «رِضَا اللّه رِضانَا اهلُ البَیت»[2] «رضای خدا، رضای ماست و ما خاندان، به چیزی راضی هستیم که خدا راضی باشد.»
خدای سبحان زمانیکه ملائک به جهت خلقت آدم علیهالسلام زبان به اعتراض گشودند به آنان فرمود:«من چیزی میدانم که شما نمیدانید!»
در کاروانی که همراه با وجود مبارک حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام روانۀ کربلا شدند با وجود مصائب سنگینی که بر آنان وارد شد هیچ اعتراضی از کوچک و بزرگ کاروانیان مشاهده نشد؛ زیرا کاروان حضرت، کاروانی عالِم و عالم پرور بود.
همراهی با عالم، انسان را عالِم می کند و زمانیکه انسان از نعمت علم برخوردار شد به مقدرات الهی راضی است و زبان به اعتراض نمیگشاید.
علم؛ عامل برتری
قرآن عامل برتری و امتیاز را برخورداری از علم میداند و میفرماید:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»[3]
«و خداوند همۀ اسما (حقائق و اسرار هستى) را به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد؟»
خدای سبحان حضرت آدم را برگزید و همۀ اسماء الهی را به او آموزش داد. به میزانی که پذیرش علوم حقه را داشته باشیم و تحت تعلیم قرار گیریم نسبت به سایرین امتیاز و برتری پیدا میکنیم و به میزانی که از آموختن امتناع کنیم، تحقیر میشویم.
خدای سبحان معلمی حکیم است که به هرکس پذیرش علم را داشته باشد، آموزش میدهد.
منظور از علم، علم نافع است، علمی که همراه با حکمت باشد و معرفت انسان را به توحید و ولایت افزون کند و نفع آن تا قیامت ادامه داشته باشد.
علم موجب رفعت و برگزیدگی است،شرافت خاصی به انسان عطا میکند ونتیجۀ علمآموزی خضوع و خشوع است. .در روایت است ملائکۀ آسمان های هفت گانه و ماهیان دریا برای طالب علم استغفار میکنند.
به میزانی که پذیرای علم باشیم امتیاز پیدا میکنیم، این امتیاز نه تنها در مقابل مومنین است، بلکه در میان ملائک نیز از امتیاز ویژهای برخورداریم.
ملکوتی بودن؛ عامل خضوع و خشوع
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ»[4]
«و هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد، همگى سجده كردند جز ابليس كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران شد.»
هنگامی که خدای سبحان حضرت آدم علیهالسلام را آفرید به ملائک امر کرد در مقابل او سجده کنند، تمام ملائک فرمان الهی را فوراً اجرا کردند؛ اما ابلیس از پذیرش فرمان حق روی گرداند و از سجده سر باز زد و کفر ورزید. البته به فرمودۀ قرآن ابلیس از قدیم از کافران بود؛ اما در این زمان صفت کفر او نمایان شد.
علت خضوع در مقابل فرامین الهی مَلِک بودن و ملکوتی شدن است، جنبۀ مادی وجود انسان مانع از خضوع و خشوع در مقابل حق و اولیای الهی است.
به میزانی که ملکوتی شویم و از جنبۀ مادی و نفسانی خویش فاصله گیریم، در مقابل اوامر الهی و اولیاء الله سر تعظیم فرود میآوریم. ملائک به دلیل روح ملکوتیشان در مقابل امر حضرت حق بی چونوچرا سر تعظیم و انقیاد فرود آوردند.
بعضی افراد به قدری تواضع دارند که نه تنها در مقابل معصومین که در مقابل خاک آستان ایشان خضوع میکنند و در هنگام زیارت بارگاه آن بزگواران عتبهبوسی دارند.
استکبار؛ عامل استنکاف از اوامر الهی
این عامل را با توجه به آیۀ فوق بیان میکنیم. هنگامی که خدای سبحان حضرت آدم علیهالسلام را آفرید به ملائک امر کرد در مقابل او سجده کنند، تمام ملائک فرمان الهی را فوراً اجرا کردند؛ اما ابلیس از پذیرش فرمان حق روی گرداند و از سجده سر باز زد و کفر ورزید. قرآن عامل این امتناع را استکبار مطرح میکند.
استکبار به معنای نپذیرفتن حق از روی تکبر و عناد است هم چنین به مفهوم خودبزرگبینی هم معنا شده است. بر اساس تعاریف ارائه شده مستکبرین کسانی هستند که به ناحق به دنبال برتری بر دیگران هستند.
توجه به این نکته ضروری است که در فرهنگ قرآنی واژة استکبار در همة موارد استفاده شده همیشه به عنوان یک صفت مذموم مورد توجه قرارگرفته است.
ویژگیهای فرهنگ استکباری عبارتند از: خودبرتربینی، فخر و مباهات بر امتیازات مادی، انکار رسالت انبیاء، فسق و تحقیر تودههای مستضعف و… .
تمام عصیانها و سرپیچیها ناشی از تکبر و خود برتربینی است .ابلیس خود را از خداوند برتر دید و این برتربینی مانع اجرای فرمان الهی شد.
تاریخ جلسه: 7/9/1399 ـ جلسه 1
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1] . سوره بقره، آیه 30.
[2] . موسوعه کلمات الامام الحسین، ص 328.
[3] . سوره بقره، آیه 31.
[4] . سوره بقره، آیه 34.