«یا اَوَّلَ الاوَّلین»
ای خدایی که سبب خلقت همۀ ملک و ملکوت هستی هستی، و از ازل، آموزشهای متعالی و هدایتگر خویش را تحت ربوبیت خویش بر ما ارزانی داشتهای. ای کسی که پیش از هر موجودی بودهای،
«ولایت مطلقۀ الهی»
خداوند که خالق زمان است، پیش از هر موجودی در عالم وجود داشته است. نخستین وجود در جهان، ذات اقدس الهی است. هنگامی که هیچ موجودی در عالم نبود، او بود و زمانی که همۀ موجودات از میان بروند، باز هم وجودش باقی خواهد ماند.
این فراز یادآور این حقیقت است که خدای سبحان مرجع دائمی همۀ موجودات است. منشأ تمام اسباب و سرچشمۀ همۀ خیرات، توفیقات و الهامات متعالی، لطف پیوستۀ اوست که در جهان جریان دارد.
در این فراز، ولایت مطلقۀ الهی بیان میشود؛ ولایتی که همۀ ولایتها پرتوی از آن به شمار میآیند.
بدینسان، دعا کننده با ذکر این وصف، به مُسَبِّبُالأسباب بودنِ خداوند اقرار میکند؛ یعنی هر سبب و هر تأثیر در نهایت به او بازمیگردد. پس تکیه بر اسباب گوناگون و غفلت از مسبب حقیقی، گام نهادن در بیراهه است.
ولایت و مالکیت مطلق خداوند
داعی در این فراز، باور قلبی خویش را به تصویر میکشد؛ اینکه در سراسر زندگی، خداوند مقدّم بر هر وجودی است؛ حتی بر خواستهها، تصمیمها و ارادههای انسان نیز این تقدّم جاری است. از همین روست که ذات اقدس الهی، سببساز حقیقی در زندگی به شمار میآید. بر این اساس، همۀ اسباب و عوامل، اعم از علم، مال، مقام و هر آنچه در اختیار بشر است، بدون اذن الهی هیچ تأثیری از خود ندارند.
نسبت انسان با جهان اسباب
خدای سبحان، جهان را عرصۀ اسباب قرار داده و اسباب گوناگونی را در اختیار انسان نهاده است؛ امّا حقیقت آن است که مسببالاسباب تنها اوست. همهٔ اسباب، در حقیقت، ابزارهاییاند که خداوند برای تحقق ارادۀ خویش در زندگی ما قرار داده است.
عالم ماده، جهان اسباب است؛ امّا سببساز حقیقی، صرفاً ذات اقدس اوست.
«وَ یَا آخِرَ الْآخِرِینَ»
ای خدایی که نهایت هر واپسینی و پایدارترین وجودی. در تو هیچگونه فنا و نابودی راه ندارد و هستیات ازل تا ابد استوار است.
ای خدایی که بقای مطلقی و لحظهای فنا بر تو راه نمییابد؛ چراکه پایندگیات بیکران و هستیات پایانناپذیر است.
ای خدایی که نیستی در حق تو محال است! تو واپسینِ واپسینانی؛ یعنی در هر نقطۀ فرضیِ تاریخ، پیش از آن وجود داشتهای و پس از آن نیز وجود خواهی داشت؛ زیرا ورای زمان قرار داری و زمان، آفریدهای از آفریدههای توست.
ای کسی که پس از نابودی هر موجودی نیز باقی و پایدار خواهی ماند.
در این فراز، داعی از پروردگار میطلبد که در این سیر و بازگشت، وصال الهی نصیبش شود؛ وصالی که پایانش جدایی و فنا نیست، بلکه رسیدن به حضور باقی و مطلق اوست.
این فراز بیانگر آن است که هستی او تا بینهایت امتداد دارد و برای وجودش خط پایانی قابل تصور نیست؛ یعنی در فنای هر چیز، خداوند حاضر و پایدار است.
صفات الهی از ذات حق جدا نیستند. از همان آغازِ ازل، که خداوند بوده، صفاتش نیز همراه او بودهاند. «بدیع، خالق، عالم» و دیگر صفات الهی پرتوی از حقیقتیاند که انسان نیز نقشهایی از آنها را در وجود خویش به ودیعه دارد.
«یا اَوَّلَ الاوَّلین وَ یا آخِرَ الآخِرین»
در حقیقت، تعابیر «اول» و «آخر» برای وجودهایی قابل تصور است که در قلمرو زمان میگنجند؛ از این رو، اطلاق این واژهها بر خداوند تنها از جهت نسبت و اعتبار با موجودات زمانمند است، نه آنکه ذات الهی خود در چارچوب زمان تعریف شود.
اولیت و آخریت خداوند، نسبتی است که در قیاس با انسان و دیگر مخلوقات معنا پیدا میکند؛ زیرا ذات الهی در خودْ نه اولیت دارد و نه آخریت. زمان، پدیدهای مخلوق و وابسته به عالم خلق است، نه عالم خالق؛ بنابراین نمیتوان گفت خداوند از زمانی پیش از همۀ موجودات بوده یا پس از همۀ موجودات خواهد بود، چرا که زمان خود آفریدۀ اوست.
بدینسان، اولیت و آخریت صرفاً در نسبت با انسان و ادراک زمانمند او فهمپذیر است. شناسایی مخلوق در ظرف زمان صورت میگیرد؛ اما معرفت خداوند از قید زمان منزه است و در قالب آن نمیگنجد.
«یاد وصال»
داعی در این فراز از خداوند میخواهد یاد وصال دیرین را در جانش زنده کند؛ همان زمانی که در علم الهی موجود بود و در پاسخ خطاب «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» بیدرنگ گفت: «بَلَى». یادآوری آن عهد نخستین، یادِ دوستِ دیرین را زنده میسازد.
این دو تعبیر، در حقیقتْ ترجمان همان حقیقتِ «إِنَّا لِلَّهِ» و «إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» هستند؛ حقیقتی که نشان میدهد همۀ جلوههای ربوبی خداوند در ملک او آشکار میشود؛ زیرا انسان در تمامیت وجود خویش ملک مطلق پروردگار است.
«إِنَّا لِلَّهِ» یعنی ما از آنِ خداییم؛ پس هر چه دانستنی بوده، او به بنیآدم آموخته است. همۀ ما ملک اوییم و در گسترهٔ ملک خویش، همهٔ صفات خدایی و ربوبیّتِ خود را بر ما نمایان ساخته است.
معنای ندا در دعای کمیل
در حقیقت، در باطنِ فراز «اللّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ» که در ابتدای دعا آمده، پرسش و درخواستِ دعاکننده نهفته است. در آغاز دعای کمیل، داعی خداوند را با تعابیری آمیخته با قسم و ستایش فرا میخواند، اما هنوز خواستۀ خود را بهصراحت بیان نمیکند. علت این امر آن است که او باور دارد خداوند «خوانده شدن» را دوست دارد؛ زیرا هرگاه انسان به مناجات میایستد، به فقر، نیاز و بیسرمایگی خویش آگاهتر میشود و در همان حال، خداوند را دانای مطلق بر نهان و باطن خویش میبیند. ازاینرو، بیان نکردنِ فوریِ خواسته، نقصی در دعا نیست، بلکه نوعی ادبِ حضور است.
در آغاز دعای کمیل، تصویری از بهشت در ذهن ترسیم میشود؛ چراکه در بهشت، ندا و مناجات طنینانداز و برقرار است و اهلش در حضور دائمیِ خداوند به ندا مشغولاند. این ندا یادآور آن است که حقیقتِ دعا بیش از آنکه در بیان نیاز باشد، در احضارِ حضورِ الهی و اعتراف به نیازمندیِ بنده نهفته است.
فقر پنهان در ندا
«دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ»[1]
«دعا و نیایش بهشتیان چنین است: بار خدایا، منزهی تو.»
این تعبیر بیان میکند که در بهشت، اهل بهشتْ خواستههای خود را آشکارا بر زبان نمیآورند؛ بلکه با گفتنِ «سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ» خداوند را از هر نقص و کمبود پاک میدانند. در پسِ این ذکر، نوعی اعتراف نهفته است؛ اعتراف به اینکه هر چه کاستی و عیب است از خودِ انسان است، و او همواره محتاج لطف و عنایت پروردگار است تا از آلودگیها و ناپاکیها پاک گردد.
در حقیقت، در ژرفای هر ندا و مناجاتی، فقرِ وجودی انسان نهفته است؛ فقر و نیازمندیای که سراسر هستی او را فرا گرفته و بیصدا فریاد میزند:«خدایا، تو که ذرهای نیازمند آفریدههایت نیستی؛ اما ما انسانها در تمام ذرات وجود خویش نیازمند توییم.»
همین آگاهی از نیاز است که ندا و مناجات را معنا میبخشد و روح را در برابر بینیازی مطلق الهی خاضع میسازد.
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. سوره یونس، ایه 10.