«اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ»
«خدایا، آن گناهانی را که نقمت را فرود میآورند، بر من ببخش.»
نِقمت؛ فعلیتیافتنِ عقوبتِ الهی
«نِقَم» زمانِ اجرای عقوبت است؛ یعنی آنجا که عقوبتِ مقدّرِ الهی به فعلیت میرسد و اجرا میشود. خدای سبحان برای بنده عقوبتی را در نظر گرفته است؛ برخی گناهان سبب میشوند اجرای آن عقوبت همین الآن محقق شود. این «به فعلیت رسیدنِ عقوبت» را «نِقمت» میگویند. «نِقمت» دقیقاً ضدِّ «نعمت» است.
پس بنده در این فراز عرضه میدارد: خدایا! من از تو میخواهم چنین گناهانی را برایم بیامرزی.
از بیمِ نقمت تا امیدِ غفران
لطافتِ لسانِ ادعیه و مناجاتِ حضرات معصومین با خدای سبحان، بسیار دلنشین است. یک سوی ماجرا «تُنْزِلُ النِّقَمَ» است؛ عبارتی که نفسِ شنیدنش دل آدمی را میلرزاند: «گناهانی که نقمت را فرود میآورند.»؛ اما سوی دیگرش «اللهم» است؛ همان یک کلمه چنان آرامشبخش است و چنان بابِ الطافِ حق را به روی انسان باز میکند، و آنچنان وصلی ایجاد میکند که بنده جرأت مییابد؛ با آنکه میداند گناهانی دارد که موجب اجرای عقوبت است؛ باز بگوید: «اغفر». اسمِ «الله» یعنی خدایا! تو جامعِ جمال و جلالی؛ جمالِ تو اقتضای غفرانِ چنین گناهانی را دارد.
نکتهٔ دقیق به «تُنْزِلُ»
«اِنزال» یعنی فرود آمدنِ ناگهانی؛ یکباره کار خراب میشود. «تنزیل» تدریجی است، اما «انزال» دفعی و بیمقدمه است؛ همانگونه که در «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» میگوییم: قرآن یکجا و دفعی بر قلبِ مقدّس پیامبر اکرم نازل شد. پس برخی گناهان اینگونهاند: آدمی گمان نمیکند که ناگهان چنین گرفتاریای پدید بیاید، اما میآید! و انسان میفهمد که این گرفتاری، اجرای عقوبتِ الهی است.
دعاها به ما «دید» میدهند. همین که به خود یادآوری کنیم گناه میتواند موجبات عقوبت را در همین دنیا فراهم کند، نه فقط آن دنیا، همین نگاه، مانع گناه میشود. اینکه هر گرفتاری ممکن است ریشه در گناهِ خودم داشته باشد.
گناهان نازلکنندۀ «نِقَم»
روایتی از امام سجاد علیهالسلام نقل شده است که به گناهانی که موجب انزالِ نقمت میشوند اشاره میکند:
«وَ الذُّنُوبُ الّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ عِصْيانُ الْعارِفِ بِالْبَغىِ وَ التَطاوُلُ عَلَىالنّاسِ وَ الاِستِهْزاءُ بِهِمْ وَ السُّخْريَّةُ مِنْهُمْ»[1]
«گناهانى كه باعث نزول عذاب مى شوند، عبارت اند از: ستم كردن شخص از روىآگاهى، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره كردن آنان.»
1. عِصْيانُ الْعارِفِ بِالْبَغىِ
معصیت؛ بهویژه آنجا که انسان عارف به بَغی باشد؛ یعنی بداند این کار ظلم است، معصیت است، تجاوز است، و با این حال انجام دهد. چنین عصیانی، گاهی سبب میشود عقوبتِ الهی ناگهان جاری شود.
2. التَّطاوُلُ عَلَى النّاس
«تطاول» از مادهٔ «طَول» به معنای قدرتنمایی و زورگویی است؛ یعنی انسان خود را برتر ببیند و بخواهد بر مردم گردنکشی کند. این هم گاهی یکباره انسان را گرفتار میکند.
3. الاِستِهزاءُ بِهِم
مسخره کردنِ مردم که در حقیقت ادامهٔ همان تطاول است؛ چون وقتی خود را برتر دید، دیگران را مسخره میکند.
4. الظُّلمُ بِهِم
ظلم به مردم؛ یعنی هرکس را سر جای خودش ننشاند و حقِ جایگاهها را رعایت نکند. (این بحث دنبالهدار است؛ حتی در نامهٔ مالک اشتر هم آمده که اگر کاری را که از کسی برنمیآید به او بسپاری، ظلم است؛ زیرا «هرکس باید سر جای خودش قرار بگیرد».) از سوی دیگر، نگاه کلیتر هم هست: اگر من خودم را جای خدا بنشانم؛ مدام بخواهم در همه چیز «من» تصمیم بگیرم، «امر» امرِ من باشد، «قول» قولِ من باشد، این هم ظلم است؛ چون جای من، جای بندگی است نه جای ربوبیت. هر جابهجاییِ نابجایی که نباید رخ دهد، صورتِ ظلم پیدا میکند.
این چهار عنوان، میتواند اجرای عقوبت را تسریع کند؛ یعنی عقوبتی که شاید قرار بود سالها بعد برسد، یا شاید با خیرات و دعاها و تدارکها اصلاً پیش نیاید، با این امور ممکن است فوری به فعلیت برسد.
شاهدی از مولوی دربارهٔ ظلم و ظلمت
همیشه شنیدهایم که «ظلم» و «ظلمت» همخانوادهاند؛ هرچه انسان ظالمتر، تاریکتر؛ و هرچه اهل ظلم کمتر، نورانیتر. مولوی این معنا را در چند بیت چنین میآورد:
چاهِ مُظلِم گشت ظلمِ ظالمان
این چنین گفتند جمله عالمان
هر که ظالمتر، چَهَش با هولتر
عدل فرمودست: بَتَّر را بَتَر
ای که تو از ظلم چاهی میکَنی
از برای خویش دامی میتَنی
بر ضعیفان گر تو ظلمی میکنی
دان که اندر قعرِ چاهِ بیبُنی
گردِ خود چون کرم پیله برمَتن
بهرِ خود چَه میکَنی، اندازه کن
مثل کرم ابریشم نباش که آنقدر پیله بتند که خودش در آن بماند و بمیرد؛ اندازه نگه دار، وگرنه پیله، بهجای مسیرِ پرواز، میشود زندان.
جمعبندی فراز
وقتی میگویم: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ» یعنی:خدایا! به تو پناه میبرم از اینکه معصیتِ تو را انجام دهم؛ و اگر انجام دادم، مرا ببخش. خدایا! به تو پناه میبرم از اینکه خلق در چشمم حقیر بیاید؛ از اینکه قدرتنمایی کنم، استهزاء کنم، تحقیر کنم، ظلم کنم؛ و اگر لغزیدم و چنین شد، تو مرا ببخش.
«برگرفته از بیانات استاد بروجردی»
[1]. وسائلالشیعه، ج ۱۱، ص ۵۱۹.