درخواست معجزههای جدید؛ نشانه انحراف از صراط مستقیم
«أَمْ تُرِيدُونَ أَن تَسْأَلُواْ رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى مِن قَبْلُ وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ»[1]
«بلکه میخواهید از پیامبرتان [کارهای نامعقول و بیهوده] درخواست کنید، همان گونه که پیش از این از موسی درخواست شد؟ و کسی که کفر را به جای ایمان اختیار کند، تحقیقاً راه راست را گم کرده است.»
این آیه علت انحراف برخی از انسانها را بیان میکند؛ کسانی که اول در مسیر درست بوده و «سَوَاء السَّبِیل» داشتند؛ اما بعد از مدتی دچار انحراف شدهاند و دیگر در مسیر راست نیستند.
علت عجیب به نظر میرسد. قرآن به ما میگوید: شما هم دلتان میخواهد مثل بنیاسرائیل باشید و از پیامبرتان درخواستهایی بکنید که بنیاسرائیل از پیامبرشان کردند؟ اگر چنین شوید، ایمانتان را به کفر تبدیل کردهاید و از مسیر میانه منحرف شدهاید.
مشکل بنیاسرائیل چه بود و آنان چه درخواستی از پیامبرشان کردند؟
بنیاسرائیل به آن معجزهای که پیامبرشان عرضه کرده بود، راضی نبودند. آن معجزه، ابطال سحرِ ساحران بود. حضرت موسی سحر همهٔ ساحران را باطل کرد؛ اما بنیاسرائیل پیوسته پیشنهادهای خاص خودشان را داشتند و درخواست معجزه و کرامت جدیدی از پیامبرشان میکردند.
نشانه انحراف؛ نادیده گرفتن بینه و برهان
هر که حق با بینه و برهان بر او آشکار شود؛ اما نپذیرد و گوید: «تا به چشم نبینم، باور نمیکنم»، راه را گم کرده است. اگر به اوگفته شود: «زندگی خویش را نظاره کن که صدها لطف و کرامت در آن نهفته است»، باز از سر لجبازی گوید: «نه، این یک موردِ خاص را نیز خدا باید با معجزهای به من نشان دهد! چنین کسی از مسیرِ صواب منحرف شده است.
آنان که به معجزاتی که خداوند به آنان نشان داده است، بهایِ لازم را نمیدهند و همواره خواهانِ کراماتی تازهاند، از راهِ میانه منحرف شدهاند.
فشار بر دستگاه ولایت؛ آفت شرط گذاشتن برای اجابت
اگر ما از پیامبر، ولی و امام خود دائم درخواست معجزهٔ جدید کنیم، نوعی اذیت کردن آنان است. شما مانند کسانی نباشید که موسی را اذیت میکردند. سورهٔ احزاب، آیهٔ ۶۹ میفرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا»
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مانند كسانى نباشيد كه موسى را آزار دادند، پس خداوند او را از آنچه (دربارهاش به افترا) مىگفتند، تبرئه فرمود و او نزد خداوند آبرومند بود.»
نپذیرفتن معجزهٔ موجود و طلب معجزهٔ جدید؛ عامل انحراف
علتِ انحراف آن است که معجزهای را که پیامبر آورده، از دیدۀ خود معجزه نمیبینیم و در پیِ کرامتی تازهایم. معجزة پیامبر ما قرآن بود. قرآنی که در گذرِ روزگار، دستگاههای بسیار کوشیدند تا محوش کنند، در آن تحریف آورند و از دسترس ما خارج کنند؛ اما نتوانستند.
اگر با آنکه خدا معجزة قرآن را به ما نشان داده است، و نو بودنش را باور داریم؛ قرآنی که در نهانِ هر آیهاش هزاران معناست که هنوز بدان راه نبردهایم، باز هم برای اثباتِ حقانیتِ حق، کرامتی دیگر طلب کنیم، همین خود، عاملِ گمراهی خواهد بود.
این عامل انحراف، در چشم ما چندان ناپسند نمیآید. میگوییم: «خوب، این بار هم امام حسین علیهالسلام، امام حسینی بودن خویش را بنمایاند، چه زیان دارد؟» غافل از آنکه چون میگویم «این بار نشان دهد» یعنی هنوز در تردیدم و به ایمان نرسیدهام. اگر رسیده بودم، نیازی به اعجاز نبود.
فشار بر دستگاه ولایت؛ عوارض منفی در زندگی
اینکه از اولیای الهی پیوسته کرامتی نو طلب کنیم، خود عاملی است برای انحراف و بدین وسیله ولیّ خدا را رنجاندهایم. به گفتۀ یکی از عارفان: «بر دستگاه ولایت فشار میآورید.» عطا کردن و عطا نکردن، هر دو به دست خداست. اما آنگاه که عوامانه شرط مینهیم که «تا فلان تاریخ ندهی، ما نمیفهمیم»، غافل از آنیم که هر زائری با این قید و شرط، چه فشارها بر دستگاه ولایت میآورد و ولیّ را زیر منگنه میبرد.
چنین رفتاری در زندگی عوارضی منفی بر جای میگذارد. شاید حاجتِ خود بستاند، اما آن رشد و کمالِ شایسته دیگر نصیبش نشود و از راه میانه منحرف شود.
البته این سخن به معنای آن نیست که دعا را رها کنیم. در مکتبِ حضرات معصومین، انواعِ دعاها به ما آموخته شده است. دعا میکنیم، اما فشار نمیآوریم. خداوند اصرارِ درخواستکننده را دوست دارد و «الْعَجَلَ» نیز بر زبان میرانیم. اما اگر گوییم: «تا آن تاریخ حاجتم ندهی، نه من نه تو و فلان کارم را قطع میکنم» این رفتار، خود مشکلی بزرگ و عاملِ گمراهی میشود.
اخلاص؛ عامل ماندگاری عمل
«بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ»[2]
«آری، کسانی که همه وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالی که نیکوکارند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.»
دلیل آنکه برخی را نه از فردا بیمی است و نه بر دیروز دریغی، همین آیتِ روشن است. از فردا نمیهراسند، زیرا خدایِ امروز، خدایِ فردا نیز هست.
بر دیروز هم غصه نمیخورند؛ زیرا میدانند که نیکوییِ امروز، جبرانکنندهٔ روزهای رفته است. نورِ همین امروز میتواند چندان باشد که تاریکیهای سابق را بزداید.
نگرانی، از عمل میکاهد. اما کدام گروهاند که امروز چنان نیک عمل میکنند که نه از گذشتۀ خود اندوهی دارند و نه از آیندهشان هراسی؟
اگر کسی تمام هستی و جلوهگری خویش را تسلیم حق کند و در همان حال «محسن» باشد؛ یعنی شاهد جمال او و خود را در حریم حضور او حاضر یابد؛ نه طلبِ مزد دارد و نه چشم به تعریفِ خلق، نه در پی عزت از مردمان است و نه در انتظار اکرام ایشان. او با یکی معامله میکند، برای یکی کار میکند، و آن یکی خدایی است کریم، قدیر، رئوف، رحیم، مهیمن، شفیق، رفیق، خیر الغافرین، احکم الحاکمین، ستار العیوب.
با چنین کارفرمایی، غم چیست و اندوه کدام است؟ با چنین کارفرمایی که ولایتِ همهٔ کارهای من با اوست. دیگر دغدغه بیمعناست.
تمام جهت به سوی او
آنان که در این جهان نگرانی ندارند، همهٔ قبلهشان خداست، نه پارهای رو به او و پارهای به مردم. چه بسا که آدمی صبح کار را از آن رو آغاز کند که «خدایا، تنها دیدن تو برایم مهم است»، اما در میان راه گوید: «فلانی که تشکر نکرد، بر من بسی گران آمد.»
اما اگر تمام مسیر برای یکی باشد و تمام توجه به سوی او که «سریع الرضا» است و بیدرنگ عمل را بپسندد، دیگر جای نگرانی نیست. اباعبدالله فرمود: حتی آنکه تنها با زبان یاریمان کند (که سهلترین گونه یاری است.) او نیز در درجات بهشت همراه ماست.
خدایی که میبیند، نگاه میدارد و سامان میدهد
آن که روی به خدا دارد و تمام وجودش را تسلیم او کرده و شاهد حق است، سخن مردم برایش مهم نیست. او معتقد به خدایی است که دائم او را رصد میکند. او میبیند و جزئیات امور را از آغاز تا انجام مینگرد، بصیر است، هیچ چیز از قلمش نمیافتد، سریعالحساب است، مهیمن است، محیط است. من خوشخدمتی میکنم و یقین دارم که او هرگز مرا رها نمیکند و همۀ امورم را سامان میدهد، نه پارهای از امور را.
اگر کارفرمایی بود که گاه میدید و گاه نمیدید، یا میدید اما توانِ پاداش نداشت، آنگاه دغدغه بود. اما خدا شاهد همۀ کم و کاستیهای ماست. بنابراین نه از نابودیِ عمل میترسم، نه از نادیده ماندنش. خدا حفیظ است، خود نگاهش میدارد.
«فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»
خدایا، تو خود توفیق کار میدهی و خود نیز بیدرنگ آن را از آفتِ دست من دور میداری و محافظت میکنی.
تنها هراسِ راستین؛ جدایی از او
راستی چرا گروهی هراس ندارند؟ برای آنکه ما از یک چیز میترسیم: از دوریِ او. اگر روزی گویند: «اخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ» یا «تو را نه حقِ نماز است و نه سزایِ ذکر» آنگاه هراسناک میشویم. این هراس از آنِ کسی است که لغزیده است. اگر «اکنون» را درست کنیم و همۀ وجودمان به سوی او باشد و در هر کاری با او معامله کنیم و خالصانه، آنگاه نه از کمکاریِ گذشته مینالیم و نه از آنچه در آینده پیش آید، دغدغه داریم.
حر و یک حرکت خالصانه
شیخ شوشتری گوید: حر، فرماندۀ چهار هزار تن بود؛ اما یک حرکت خالصانه کرد. به خاطر خدا به سوی سپاه اباعبدالله برگشت؛ آن یک حرکت خالصانه در اوج ادب و خضوع، چندان بود که دیگر از گذشته نیز اندوهی بر دل نداشت.
یک کارِ خالصانه نگرانی را میزداید و دغدغه را از دل برمیچیند. کاری خالصانه که خدا میبیند.
فردی خدمت آیتالله بروجردی رسید و سفارشی خواست. آقا فرمود: «کارهایت را خالصانه کن، چه آنکه عیار را آن کس مینهد که خوب میداند کدام حقیقی و کدام مجازی است.» یک حرکت خالصانه، حر را از آن معاملۀ دشوار رهاند و نجاتش داد.
عاملِ برونشد از نگرانی، اخلاص است. تمام وجودم را تسلیم خدا کنم. چون تسلیم شدم، هیچ جایی برای نگرانی نمیمانَد.
نگرانی در جمعِ اهل عبادت؛ نشانهای از ناخالصی
دریغا که در جمعهای مذهبی ما، نگرانی فراوان است؛ چه هراس از فردا، چه اندوه بر دیروز. آدمی از برخی غصهها چنان بیمار شده که درمان ناپذیر است.
«اسلم وجهه لله» آن است که در طاعاتِ روزانه، نه بهشت را بطلبی و نه از دوزخ بگریزی؛ تنها یک طلب داشته باشی: «خودت را میخواهم و برای تو کار میکنم.»
هواخواه توأم، جانا، و میدانم که میدانی
چون از خدا، خدا را بطلبی، دیگر فرقی نمیکند که زندگی چگونه میگذرد. مهم آن است که لحظه به لحظه با او باشی.
در دیاری که تویی، بودنم آنجا کافی است
اگر ما در جمعهای دینی، با آنکه طاعت میکنیم، اما از آینده میترسیم و بر گذشته میگرییم و از وظیفۀ امروز بازمیمانیم، دلیلش این است که عبادتمان برای رضای او نیست، برای گریز از عذاب است، نه برای نزدیکی به او. اگر برای نزدیکی بود، یقین بدانیم که دغدغهای در کار نبود.
ما کیسهٔ اعمال پر داریم و از دزدیدن آن میترسیم. هرچه کارمان بیشتر شود، دغدغۀ ماندنش فزونی میگیرد. اما آنکه برای خدا کار میکند، از دزدیدنِ مردم چه باک؟ اگر من غافل باشم، او خود نگاهبان است و بهترین نگاهداری را از عملم میکند.
هوای نفسِ دیگران، حجابِ نصرتِ خدا
«وَ لَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ»[3]
«(اى پيامبر!) هرگز يهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد تا (آنكه تسليم خواسته آنان شوى و) از آئين آنان پيروى كنى. بگو: هدايت تنها هدايت الهى است، و اگر از هوى و هوسهاى آنها پيروى كنى، بعد از آنكه علم (وحى الهى) نزد تو آمد، هيچ سرور و ياورى از ناحيه خداوند براى تو نخواهد بود.»
بسیاری میپرسند: چرا برخی در زندگی از امدادهای خاص الهی بیبهرهاند؟ چرا حمایت ویژهای از آنان نمیشود؟ خدا که خود «ولی» و «نصیر» است و قانونش حمایت از بنده است، چرا از من حمایت و پشتیبانی لازم را نمیکند؟ عامل چیست؟
عامل آن است که آنان پیوسته به هوا و هوسِ مردم توجه و بر مبنای میل این و آن عمل کردهاند! در حالی که باید همیشه طبق نظر حق عمل کرد؛ چراکه میلِ افراد با یکدیگر ناسازگار است.
ماجرای ملانصرالدین و حمار و پسرششنیدنی است: گاه میگفتند: «چه بیرحم است»، گاه: «پسر بیادبی است»، گاه: «پدر سنگدلی است»، و گاه: «چه سفیهاند». هر کاری کنیم، جلبِ نظرِ همگان ممکن نیست. در هر حال، گروهی حرف خواهند زد. اما زیانِ توجه به خواستههای آنان متوجه خودِ من است. من باید به خواستۀ حق توجه کنم، نه به سلیقههای این و آن.
رضایتِ یهود و نصارا هرگز به دست نمیآید
خدای سبحان میفرماید: «هرگز یهود که نماد دنیاطلبیِ محض است و نصارا که آخرتطلبیِ محض را نمایندگی میکنند، از تو راضی نخواهند شد، مگر آنکه از آیینشان پیروی کنی.» هیچکدام بر صواب نیستند؛ نظرِ درست، تنها نظرِ خداست.
اگر گاه مشاهده میکنیم که مشکلات باقی مانده است و گرهای گشوده نمیشود و از بیرون هیچ کمکی نمیرسد، عاملش آن است که به خواستههای ناروا و نفسانیِ افراد بها دادهایم؛ از بدعتگذاریها و انجام معصیتهای دیگران به راحتی عبور کردهایم! از ترس دلگیری آنان سکوت کردهایم!
از امام حسین علیهالسلام روایت شده که میفرماید: «میخواهم حلالِ خدا حرام و حرامِ خدا حلال نشود.» اگر من به بهانهٔ «جوان است، دلش میگیرد» بخواهیم حرامِ خدا را حلال کنیم، همین اقدامِ نابجا عاملی میشود که نه تنها مانعی برای ریزشِ مصیبتها نیست؛ بلکه هیچ نیروی کمکی به میدان نمیآید تا در حمایت و پشتیبانی از ما ، آن مشکلات را حل کند.
پس اگر یاریِ خاصی نمیبینیم، بایستی جستجو کنیم که آیا هوای نفسِ دیگران را بر فرمانِ حق ترجیح دادهایم؟ آیا برای دلخوشیِ خلق، حرامِ خدا را حلال کردهایم؟ این است آن سدِّ نصرت، و این است رمزِ بییاوری.
تاریخ جلسه: 1399/9/11 ـ جلسه 6
«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»
[1]. سوره بقره، آیه 108.
[2]. سوره بقره، آیه 112.
[3]. سوره بقره، آیه 120.