علل و عوامل ـ بخش یازدهم

معامله با خدا، عامل افزونی مال و آبرو

 

«مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»[1]

«مَثَل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند، مانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند، در هر خوشه صد دانه باشد؛ و خدا برای هر که بخواهد چند برابر می‌کند و خدا بسیار عطا کننده و داناست.»

 

چرا برخی از اموال، برخی از افراد، و نیز آبروها و عزت‌ها، افزونی می‌یابند و به شکلی شگفت‌انگیز و فوق‌العاده افزایش پیدا می‌کنند؟ ریشۀ این برکت در چیست؟

پاسخ آن است که عامل این افزونی، «معامله با خداست». ظاهر آیات قرآن نیز بر این حقیقت گواهی می‌دهد که هرکس مال خود را در راه خدا انفاق کند، همانند کشاورزی است که دانه‌ای را در زمینی پاک بکارد؛ دانه‌ای که از آن، هفت شاخه بردمد و در هر شاخه، صدها خوشه و سنبله پدید آید. اینگونه است که کار خداوند، افزودنِ بی‌حساب و شگفت‌آور است.

گاه می‌پرسیم: چگونه است که عمر، مال، وقت یا آبروی برخی سرشار از برکت است و برخی دیگر، با وجود تلاش بسیار، از برکت بی‌بهره‌اند؟ راز در همین نکته نهفته است: اگر خواهان برکت در مال و کردار خود هستید، باید با خداوند وارد معامله شوید؛ معامله‌ای که اگر راستین باشد، نتیجه‌اش ازدیاد و تضاعفی بیكران خواهد بود.

 

 صابران؛ معامله‌گران بی‌حساب

 

در سوره مبارکه زمر، خداوند دربارۀ علت پاداش بی‌حسابِ صابران چنین می‌فرماید:

«قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ»[2]

«بگو: ای بندگان مؤمنم! از پروردگارتان پروا کنید. برای کسانی که در این دنیا اعمال شایسته انجام داده‌اند، پاداش نیکی است و زمین خدا گسترده است [بر شماست از سرزمینی که دچار مضیقه دینی هستید به سرزمینی دیگر مهاجرت کنید]. فقط شکیبایان پاداششان را کامل و بدون حساب دریافت خواهند کرد.»

 

این پاداش ویژه، تنها نصیب صابران می‌شود؛ چراکه آنان در معاملۀ خویش با خدا، استقامتی بی‌همتا از خود نشان می‌دهند. هیچ مانعی، هیچ سختی و هیچ اغوایی، ایشان را از مسیر الهی باز نمی‌دارد؛ آنها تنها برای خدا هزینه می‌کنند و تنها به او چشم دارند.

خداوند، «واسِع» است و می‌داند که وسعت خویش را به که ارزانی دارد. او «علیم» است و آگاه است که چه کسی با او معامله کرده است تا شایستۀ گسترشِ بی‌كران و پاداشِ بی‌حساب شود. صبر، رمز این وسعت است و استقامت، کلید این کرامت.

 

رمز افزونی؛ انفاق، شکر و وسعت الهی

 

عوامل افزونی و برکت، گوناگون است؛ یکی از آنها «شکر» است و دیگری «انفاق در راه خدا». اما اصلی‌ترین عامل، آن است که انسان با خداوند معامله کند. اگر کسی این معامله را با یقین و بدون تردید انجام دهد، می‌تواند مطمئن باشد که برکت در زندگی‌اش جاری خواهد شد.

حال اگر ظاهراً برکتی ندیدیم، نباید زود قضاوت کنیم؛ چراکه این مسئله یا از آن روست که هنوز معاملۀ حقیقی با خدا انجام نشده است؛ (چرا که اگر بود، وسعت حتماً در می‌رسید)، یا آنکه معامله کرده‌ایم و خداوند وسعت داده است؛ اما نه از نوعی که ما انتظار داشتیم. گاهی وسعت در جان ماست؛ در معرفت، در گشایش قلب، در خلوص نیت و در ظرفیت وجودیِ ما. خداوند «هُوَ الْباسِطُ» است؛ هم وسعت ظاهری می‌دهد و هم باطنی، اما همیشه آنچه را که خیر ما در آن است، نه آنچه را که ما می‌خواهیم.

پس عامل اصلی افزونی، «اَلَّذینَ یُنفِقُونَ فی سَبیلِ الله» بودن است. اگر در راه خدا خرج کنیم، هر چیزی ـ از مال و وقت و علم و آبرو ـ زیاد می‌شود؛ اما اگر معاملۀ ما با او نباشد، آنچه داریم، ابتر و بی‌برکت خواهد ماند و سرانجامی جز نیستی نخواهد داشت.

 

یک ساعت تفکر، هفتاد سال عبادت

 

در روایات متعدد، به نکتۀ شگفت‌انگیزی اشاره شده است که می‌تواند نگرش ما را نسبت به ارزش زمان و اندیشه دگرگون سازد. آمده است که «تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَبعینَ سَنَةً»[3]؛ یک ساعت اندیشیدن، اگر با خدا معامله شود و فکرت را به او بسپاری، برکتی برابر با هفتاد سال یا حتی بیش از آن عبادت دارد.

این بیان، نه یک عددِ صرف، بلکه نمادی از «تضاعف» و افزونی شگفت‌آوری است که خداوند سبحان در زندگی انسانها پدید می‌آورد. هرچند در جای دیگری سخن از هفتصد برابر نیز به میان آمده است، اما این اعداد، برای تقریب به ذهنِ ما بیان شده‌اند؛ وگرنه کارِ خدا، از جنس «زیاد کردن» است، بی‌آنکه به عددی محدود باشد. هفتصد یا هفتاد، فقط مشتی نمونۀ خروار است تا بشرِ محدود، اندکی از عظمتِ برکتِ الهی را درک کند.

خداوند، نه در انفاق، نه در تفکر، و نه در هیچ معامله‌ای با او، به حسابی معمولی نگاه نمی‌کند؛ او «مُضاعِف» است، و افزونی‌اش، بی‌حد و بی‌حساب. این است حقیقتِ معامله با خدا؛ معامله‌ای که اگر راستین باشد، یک لحظه‌اش، از عمری عبادت، ارزشمندتر خواهد بود.

 

کرامت نیت خالصانه

 

یکی از مفسران می‌گوید: کار شما در چشم خودتان باید به اندازه کاشتن یک دانه باشد؛ چیزی ناچیز؛ اما همین یک دانه، وقتی در زمینی پاک کاشته شود، حقانی است، نه آمیخته به منیّت و نفسانیات. ظاهرش خدایی است و با آب معرفت سیراب می‌شود؛ چنان بارور می‌گردد که انسان باورش نمی‌شود.

مرحوم سبزه‌ای بسیار امام‌حسینی بود. سه روز پس از درگذشتش، او را در خواب دیدند. پرسیدند: «حالتان چگونه است؟» فرمود: «یک قصیده برای امیرالمؤمنین گفتم و سه روز است که میوه‌های این قصیده را می‌چینم.» باورمان نمی‌شود هر عمل خالصانه‌ای چه برکت عظیمی دارد. «وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ»[4]؛ کار خدا افزودن است.

پس چه می‌شود که کارهای مثبت ما، حتی با قصد قربت و با نیت معامله با خدا، گاه هیچ اثری در زندگی بر جای نمی‌گذارند؟ باران که میبارد، تا مدتی هوا مطبوع می‌شود و آلودگی‌ها را می‌زداید. کار مثبت من نیز باید تا زمانی در زندگی‌ام نمود داشته باشد. چرا با وجود آنکه به گمان خود کار درستی انجام می‌دهیم، اما آثارش در زندگی دیده نمی‌شود؟ پاسخ آن است که عمل‌مان خالصانه نیست!

 

منت‌گذاری؛ عامل تباهی اعمال

 

«الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَ اللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَ فَضْلًا وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»[5]

«شیطان، شما را [به هنگام انفاق مال با ارزش] از تهیدستی و فقر می‌ترساند، و شما را به کار زشت [چون بخل وخودداری از زکات و صدقات] امر می‌کند، و خدا شما را از سوی خود وعدۀ آمرزش و فزونی رزق می‌دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.»

 

مشکل مؤمنان، کم‌کاری نیست؛ مشکل‌شان خرابکاری است. کم کار نمی‌کنند، بلکه خوب کار می‌کنند؛ اما آن را تباه می‌کنند. خودشان دست به کار می‌شوند و زحمت را هدر می‌دهند. حتی وقتی کاری را درست انجام می‌دهند، باز هم خرابش می‌کنند.

 

راز ماندگاری اعمال در چشم حق

 

روضه‌خوانی حضرت زینب چنان تأثیری دارد که حتی دشمنان را نیز به گریه می‌اندازد. اما در روضه من، چه می‌شود که یک دسته از دوستان اشکشان جاری نمی‌شود، در حالی که یک دسته ملائک از آن روز تا قیامت برای مصیبت حسین علیه‌السلام عزاداری می‌کنند؟ آیا کار ما در چشم خودمان بزرگ می‌آید؟ علت باطل شدن اعمالمان همین است؛ وقتی کاری را بزرگ ببینیم، آن را خراب می‌کنیم.

ما باید معنویاتمان را با بالادستی‌هایمان مقایسه کنیم تا ببینیم که کار ما در برابر آنها چیزی نیست. به امام سجاد علیه‌السلام گفتند: «چقدر عبادت می‌کنی؟» فرمود: «به امیرالمؤمنین که نمی‌رسم.» به امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفتند: «چقدر عبادت می‌کنی؟» فرمود: «هنوز پاهایم از عبادت ورم نکرده است؛ به عبادت فاطمه سلام‌الله‌علیها) نرسیده‌ام.»

پس اگر می‌خواهیم کارمان در پیشگاه خدا عظیم دیده شود، باید آن را در چشم خود کوچک شماریم. هر چه عمل در نظر ما ناچیزتر آید، در نزد خدا بزرگتر است؛ و هر چه بر ما بزرگ جلوه کند، ممکن است از برکت تهی شود. راز ماندگاری اعمال، نه در کثرتشان، بلکه در خلوص و فروتنی همراه با آنهاست.

 

از آتش نمرود تا دل مردم

 

کارهای ما، همچون کار آن پرنده‌ای است که منقاری پر از آب برداشت تا آتش نمرود را برای حضرت ابراهیم خاموش کند؛ آتشی عظیم و آبی ناچیز! اگر آن آب را در نظر خود ناچیز بیند، شاید قبول افتد؛ و اگر آن را بزرگ بیند، باطل می‌شود.

کار ما تا وقتی زیبا و وجهه‌اش الهی است که «منیت» در آن راه نیابد. وقتی مرتب می‌گویم: «من زحمت کشیدم»، «من حرکت کردم»، «من این کار را انجام دادم»، آنگاه وجه کار از حق به باطل می‌چرخد و از خدا به طرف نفس برمی‌گردد. از نظر مردم هم بسیار ناخوشایند است؛ در دل می‌گویند: «کاش این شخص هیچگاه برای ما کار نمی‌کرد.»

پس راز ماندگاری عمل، در پنهان کردن منِ خویشتن است؛ تا کار، تنها برای خدا بماند و از هر منت و خودنمایی پیراسته شود.

 

آفت‌های پنهان عمل در نگاه معرفت

 

خدای سبحان، چه ما کاری کنیم یا نه، برای بنده‌اش کار می‌کند. اگر کار به دست ما انجام نشود، به دست دیگری انجام می‌شود. اذیت زمانی است که ما خودمان را در کارمان مطرح کنیم. حتی اگر کار به نظرم زیاد نیاید، اگر فکر کنم که کسی غیر از من از دستش برنمی‌آید، خدا را نادیده گرفتن است؛ در حالی که خدا همه‌کاره است. این اندیشه، مایه بطلان کار می‌شود.

مؤمنان! اگر از خدا غیر خدا را بخواهید، اولیای الهی را اذیت کرده‌اید و گویی خود حق را آزرده‌اید. اولیای الهی از ما اذیت می‌شوند وقتی که از خدا، غیر خدا را طلب می‌کنیم. غیر خدا، دنیاست؛ دنیا زباله‌ای بیش نیست. اذیت اولیای خدا، موجب بطلان کار می‌شود و کار، اثر خود را از دست می‌دهد.

اگر غذای خوبی پیش رو باشد و کودکی به جای آن گل یا زغال بخورد، مادر چقدر اذیت می‌شود! وقتی می‌توانم برای خدا کاری کنم و از او کمالات بخواهم، اما بگویم: «کمال را نمی‌خواهم، همین خورده‌ریز دنیا برایم بس است و چیزی غیر از این از تو نمی‌خواهم»، با این کار اولیای خدا را اذیت می‌کنم. وقتی اذیتشان کنم، همه ثمرات کارم را از بین برده‌ام.

بنابراین عامل ابطال عمل، دو چیز است:

  1. بزرگ دیدن عمل؛
  2. اذیت اولیای الهی.

 

حرام‌خواری؛ عامل سقوط

 

«الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»[6]

«کسانی که ربا می‌خورند [در میان مردم و برای امر معیشت و زندگی] به پای نمی‌خیزند، مگر مانند به پای خاستن کسی که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده [و تعادل روانی و عقلی اش را مختل ساخته] است، این بدان سبب است که آنان گفتند: خرید و فروش هم مانند رباست. در حالی که خدا خرید و فروش را حلال، و ربا را حرام کرده است. پس هر که از سوی پروردگارش پندی به او رسد و [از کار زشت خود] بازایستد، سودهایی که [پیش از تحریم آن] به دست آورده، مال خود اوست، و کارش [از جهت آثار گناه و کیفر آخرتی] با خداست. و کسانی که [به عمل زشت خود] بازگردند [و نهی خدا را احترام نکنند] پس آنان اهل آتش‌اند، و در آن جاودانه‌اند.»

 

دسته‌ای زمین‌گیرند و علتش این است که شیطان شکم‌هایشان را چنان پر کرده که هر بار می‌خواهند بلند شوند، می‌افتند. عامل زمین‌گیری اینها چیست؟ قرآن می‌فرماید: هم حرام می‌خورند و هم حرام‌خوریِ خود را توجیه می‌کنند.

یک نکتۀ اساسی که باعث می‌شود افراد سنگین شوند و نتوانند از زمین کنده شوند و حرکت متعالی داشته باشند، همین حرام‌خوری است. مشکل اساسی اینجاست که ربا که حرام است، اصل دانسته، و بیع که حلال است، نادیده گرفته می‌شود. تشخیص ندادنِ مرزهای الهی، انسان را زمین‌گیر می‌کند و از اوجِ بندگی بازمی‌دارد.

 

حرصِ دنیا؛  عامل زمین‌گیریِ عقل

 

خدای سبحان مطرح می‌کند که گروهی پرِ پرواز ندارند و نمی‌توانندحرکت کنند. دلیل بی‌حرکتی حرص شدید به دنیاست. حرص به دنیا، پرِ پرواز را از آدمی می‌گیرد. حرص به دنیا کاری کرده که  گروهی توبره‌های پر از سر را نزد ابن‌زیاد می‌برند تا آن را پر از سکه کنند و برگردانند!

این که بعضیها «یَخبِطُهُمُ الشَّیاطینُ»؛ شیطان با عقلشان تماس گرفته و دیوانه‌شان کرده است، دلیلش همین است که مرتب مشغول جمع‌آوری مادیات‌اند و سیری‌ناپذیر وارد این صحنه شده‌اند. اما سیری‌ناپذیری با درخواست در حد کفاف، متفاوت است.

این سیری‌ناپذیری، عاملی است برای:

  1. زمین‌گیری و سنگینیِ حرکت؛
  2. دیوانگی و به کار نیافتادن قوۀ عاقله.

حرص، هم پر پرواز را می‌شکند و هم چراغ عقل را خاموش می‌کند. تنها راه رهایی، قناعت و اکتفا به کفاف است؛ تا انسان سبکبال شود و به سمت حقیقت اوج گیرد.

 

تاریخ جلسه: 1399/9/16 ـ جلسه 11

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. سوره بقره آیه 261.

[2]. سوره زمر، آیه 10.

[3]. اسرار الشريعة و اطوار الطريقة و انوار الحقيقة، ص 207.

[4]. سوره بقره، آیه 261.

[5]. سوره بقره، آیه 268.

[6]. سوره بقره، آیه 275.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *