شرح دعای کمیل ـ بخش بیست و هفتم

«خَفِيَ مَكْرُكَ»

«خدایا! تدبیرت پنهان است.»

 

تفسیر حکیمانه از «مکر الهی»

 

مکر مخلوق، نیرنگ و مکر خالق، بازتاب عمل بنده است. مکر خداوند نه خیانت یا نیرنگی از سوی او، بلکه بازتاب و مکافات عمل خود بنده است. خداوند نقشه‌های پنهان انسان بر ضد خود یا دیگران را به خود او بازمی‌گرداند. این همان «استدراج» و مجازات تدریجی است. بنابراین دعای:

«وَ لا تَمْكُرْ بِي فِي حِيلَتِكَ»[1]

«خدايا از تو می‌خواهم با نقشه‌اى با من نيرنگ مكنی.»

 

درخواستی است برای اینکه این قانون تکوینی (جزای عمل) به نفع انسان جاری شود، نه به زیان او. این تفسیر با صفات رحمانی و رحیمی خداوند و اساس آفرینش بر محور هدایت «خَلَقَ فَهَدَىٰ»[2] کاملاً سازگار است. خداوند دشمن بنده نیست، بلکه بندگان را دوست دارد و نظام عالم را بر اساس رحمت و هدایت بنا نهاده است.

خداشناسی و وصول انسان به فنا، همت عالی، عبادت، طلب اخلاق متعالی و درک قوانین حاکم بر جزای اعمال، همگی در یک منظومۀ فکری منسجم قرار دارند. محور این منظومه خدای رحمان و رحیمی است که هم «اعلی» است و هم «احسن الخالقین»، و نظام آفرینش و هدایت او سراسر خیر و رحمت است.

 

نقش دعا در رهایی از مکر الهی

 

در حقیقت «مکر» الهی بازتابِ مکرِ بنده است، زیرا خداوند متعال علیه هیچ بنده‌ای مکر و نیرنگ نمی‌ورزد. بنده با دعا همواره از پروردگار می‌خواهد که تحت تأثیر مکر و نقشه‌های الهی قرار نگیرد؛ پس در مقام عبودیت باید «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» را صادقانه اعلام کند و از هرگونه دروغ و فریب بپرهیزد.

 

خدعه در تکبیر

 

اگر  بنده در هنگام گفتن «اللَّهُ أَكْبَرُ» چشم به عظمت و بزرگی دیگران بدوزد و برای آنان وجودی مستقل قائل شود، در واقع خدا را فریب داده است. خدای سبحان می‌فرماید: «يَا كَاذِبُ، أَتَخْدَعُنِي؟»[3] «ای دروغگو! آیا با من نیرنگ می‌کنی؟» به راستی «خدعه» نیرنگ و مکر بنده در معامله با خداست و خداوند نیز تمام این مکرها را به خود او بازمی‌گرداند.

 

از مکافات تا عنایت

 

نسبت مکر خداوند به بنده یا به سود اوست (لَهُ) یا به زیان او (عَلَيْهِ).  در حالت «لَهُ»، فعل مکر خداوند آشکار است و در حالت «عَلَيْهِ»، عکس‌العمل مکر الهی به بنده است که صورت مکر بنده را به خود او بازمی‌تاباند.

در مکر الهی، تربیت و پرورش نهفته است؛ یعنی مکر خداوند سبب بزرگی و رسیدن بنده به کمال می‌شود. «خَفِيَ مَكْرُكَ» یعنی خداوند نقشه‌ای کشید تا بنده‌اش را به سوی کمالات رهنمون سازد. انسان چون کمالات را درنیافته بود، گرفتار آمد تا چشمان بصیرتش گشوده شود.

 

مهلتِ فریبنده

 

مکر «علیه» همان سیاست استدراجی خداست؛ یعنی خداوند به بنده خود مهلت می‌دهد، اما بنده درجه‌به‌درجه پایین می‌رود در حالی که غافل است که این خود نقشهٔ خداست.

بی‌تردید سقوط و انحطاط را خودِ بنده پسندیده و خداوند تنها این نقشه را امضا کرده است. در واقع خداوند نقشهٔ سقوط بنده را نخواسته، بلکه تنها امضای این طرح را بر عهده داشته که همان سیاست استدراجی الهی است.

 

«سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ»[4]

«درجه‌به‌درجه آنان را پایین می‌آوریم، از جایی که گمان نمی‌کنند.»

 

آنان در گمان خود در حال کسب علم و پیشرفت هستند، اما در حقیقت در دام اصطلاحات و الفاظ زندانی شده‌اند.

هر صعودنکردنی به سوی کمالات، خود نوعی حبس است. هر گامی که آدمی به بالا برنداشته‌، در نهایت به پایین‌آمدن می‌انجامد.

«وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ»[5]

«و [البته] آنان را مهلت می‌دهیم [تا گناهشان را در حال بی‌خبری به نهایت برسانند]، بی‌تردید نقشه و تدبیر من استوار است.»

 

سیاست خداوند سیاست مهلت‌دادن است. بارها شنیده شده است: «چرا زندگی فلانی که این‌قدر بی‌دین است، بی‌مشکل بوده؛ ولی انسان الهی که پیوسته خدا را عبادت می‌کند، با مشکلات زیادی روبرو است!» نپندارید که خدا او را بیشتر دوست دارد؛ بلکه این سیاست امهال و استدراج و املاء است.

 

عقوبت از راه نعمت

 

در روایت است: گاهی انسان گناهی را انجام می‌دهد و انتظار دارد که خداوند نعمتی را از او سلب کند؛ اما دوباره ناظر است که نعمتی به او داده شده است. این نعمت، در حقیقت عقوبت خداست. این که پس از گناه، نعمتی به فرد داده می‌شود دلیل بر این نیست که گناه او بی‌اثر مانده و خدا او را دوست دارد که با هر گناه باز هم نعمت می‌دهد!

این عقوبت الهی است؛ چرا که بنده با نعمت مشغول می‌شود و از استغفار بازمی‌ماند و جای خالی نعمت پیشین را نمی‌بیند؛ زیرا نعمتی تازه آمده و جای آن را پر کرده است و او در اثر مشغولیت به نعمت جدید از استغفار بازمانده است؛ این در واقع عذاب استدراج خداست.

ربوبیت الهی اقتضا می‌کند که پیوسته برای تربیت مربوب خویش طرحی بیفکند. گاه این طرح از رهگذر احسان و نعمت است و گاه با دریغ نعمت.

 

غلبه‌ناپذیری تدبیر خدا و خیرِ نهفته در پسِ نقابِ مکر

 

هدف غایی در تجلی اسم «ربّ»، تربیت و رساندن بنده به مقام قرب است؛ زیرا بی‌تربیتی او را از صراط مستقیم دور می‌سازد. قطعاً خداوند با هیچ بنده‌ای دشمنی ندارد؛ حتی عذاب استدراج نیز رحمتی است تربیتی تا شاید بازگردد. نقشه‌های خدا پوشیده است؛ ولی در پس این پوشیدگی، خیری گسترده نهفته است. هیچ‌کس را یارای چیرگی بر تدبیر او نیست.

در دعاهای امام سجاد علیه‌السلام می‌خوانیم:

«سُبْحَانَكَ… لَا تُخَادَعُ وَلَا تُمَاكَرُ»[6]

«خدایا، تو منزّهی؛ نه کسی می‌تواند تو را فریب دهد و نه بر تو نیرنگ روا دارد.»

 

بصیرت، تنها سپر در برابر مکر

 

انسان به اندازه‌ای که رنگ خدایی گیرد، از نیرنگ آدمیان مصون می‌ماند. در وصف شیعیان علی علیه‌السلام آمده است:

«اِنَّما شيعَتُنا اَصحابُ الاَرْبَعَةِ الاَعْيُنِ: عَينانِ فِى الرَّاْسِ وَ عَيْنانِ فِى القَلْبِ.»

«شيعيان ما، با چهار چشم مى‌بينند: دو چشم در سر و دو چشم در دل.»

 

انسان الهی با دو چشم بصیرت در وجودش پرده‌ها را می‌درد و نهان‌ها را می‌بیند؛ پس در نزد او چیزی پنهان نمی‌ماند و هر نقشه‌ای نقش بر آب می‌شود.

 

نقشه به چه معناست؟

 

«نقشه» یعنی چیزی بر دیگران پوشیده بماند. در این وادی، انسان الهی از پوسیدگی نقشه آگاه است و هیچ مکر و حیله‌ای بر او کارساز نیست؛ اما فردی که به خاکدان ماده و دنیا چسبیده است، از نقشه‌های پنهانی دیگران در امان نیست.  برای آن که در مادیات غرق شده، نقشه‌های الهی کارگر است؛ اما برای انسان ربّانی، همین پنهانی به «یاكَاشِفَ البَلَايَا»[7] تبدیل می‌شود؛ زیرا او پشت پردهٔ بلایا را می‌بیند و در هر حادثه‌ای، دست تربیت و رحمت خدا را نظاره‌گر است.

 

تاریخ جلسه: جلسه 27

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. مفاتیح‌الجنان، دعای جوشن کبیر.

[2]. سوره اعلی، آیه 3.

[3]. مصباح الشريعة، ص 91

[4] سوره اعراف،آیه 182

[5] سوره مبارکه قلم،آیه 45

[6] دعای چهل هفتم صحیفه سجادیه

[7] دعای جوشن کبیر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *