«لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ»
راز تسبیح؛ شناوری در اقیانوس حضور
خدایا! هیچ معبودی بجز تو نیست که با رحمت گسترده و ستّاریّت خویش، گناهان بندگان را میپوشانی و آنها را به نیکیها بدل میسازی.
و چه نکتۀ شگفتانگیزی که آدمی را از شوق معبودش سرمست میکند: اگر بندهای به شهود الهی دست یابد و در سراسر هستی، تنها تو را ناظر و بینا بیابد، آنگاه زبانش به تسبیح میگشاید؛ یعنی حرکت و سیر او تنها بهسوی تو معنا مییابد. چرا که «تسبیح» در حقیقت، همان «شناوری» در دریای بیكرانِ حضور توست.
«سُبْحانَكَ» یعنی «سَبَّحتُ سُبحانَک»؛ و این تعبیر، همان شناوریِ روحانیِ بنده را روایت میکند که در ژرفای دیدار تو، غرق در تقدیس و پویایی است.
تلازم شهود و تسبیح؛ حرکت در پرتو مشاهدهٔ رحمت
بندهای که به مقام شهود الهی نائل آمده و همواره رحمت و فیوضات بیپایان پروردگار را نظارهگر است، در حقیقت بسوی او در حرکت است؛ چراکه سکون و توقف، از غفلت حکایت دارد.
بیگمان میان «مشاهده» و «تسبیح» تلازمی استوار برقرار است؛ چنانکه از چنین بندهای جز شکر و سپاس به ظهور نمیرسد.
«سُبْحانَكَ»؛ یعنی: خدایا، تو منزهی از اینکه گناهان بندگانت را نپوشانی و نيامرزی. تو منزهی از اینکه بدیهایشان را به نیکیها مبدل نکنی.
پس تسبیح، نه ذکر، که زبانِ حالِ سالکی است که در اقیانوس مشاهده، شناور شده و هر لحظهاش، حرکتی است به سوی مبدأ فیاض.
تسبیح، نهانِ حرکت؛ سیر از نقص به کمال در پرتو اسماء
این سیر و حرکت که در حقیقت الهامی از رحمت خدای سبحان در نهاد آدمی است، خود آموزشی بزرگ را در دل دارد: برای دستیابی به کمالات و صفات الهی، ناگزیر باید از نقص به سوی کمال حرکت کرد، و هر چه این سیر تداوم یابد، شناخت و معرفتِ اسامیِ خالق برای سالک میسّرتر و مضاعفتر میشود.
به عبارت دیگر، در نهانِ تسبیح، حرکتی نهفته است تا سالک، اسامیِ الهی را نه از راه تقلید یا ذهن، که با تمام وجود درک کند و لمس نماید؛ چرا که هر نامی از نامهای خدا، دریچهای است به صفتی که تنها در مسیر پویاییِ روح، گشوده میشود.
پس تسبیح، نه تنها ستایش است، که راهی است برای شدن؛ از نقص به کمال، از ظاهر به باطن، و از نام به معنا.
حصن توحید؛ تسبیح، تحمید و بازگشتِ تقصیر به خویش
در روایت وارد شده است:
«كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حِصْني»[1]
«کلمهٔ «لا اِلهَ إلّا اللّه» دژ محکم من است.»
بیتردید، مقام شهود، انسان را در این قلعهٔ الهی جای میدهد. و در این حصنِ رفیع، جز تسبیح و تحمید از وجود آدمی سر نمیزند؛ بنده از هرگونه فرافکنی رها میشود و تقصیرها و لغزشها را تنها به خود نسبت میدهد.
پرسش اینجاست: چرا در میدان بندگی و در پناهگاه توحید، چنین رایحهای وجود انسان را نوازش میدهد؟
زیرا:
- خداوند منزّه است از اینکه بندهای را ناقص رها کند تا در ظلمتهای خود فروغلتد؛ اما انسان، به سبب سرگرمی در عالم کثرات، از سیر در کمالات غافل میماند و خواستار پرواز و عروج نیست!
- بنده در این قلعهٔ توحیدی، با زبانِ تسبیح، به تماشای جمال الهی مشغول است، و ناگهان لسانش به «الحمدلله» گشوده میشود؛ چرا که در این حریمِ امن، هر لغزشی را از خود میبیند و هر فضلی را از او.
پس «لا اِلهَ إلّا اللّه» نه فقط کلمه، که حصاری است که سالک را از خویشتنِ کثرتزده جدا میکند و به اصلِ یگانگی بازمیگرداند؛ آنجا که تسبیح، اعتراف به نقص خویش است و تحمید، ستایشِ پوشانندهٔ همان نقصها.
ذکر یونسیه؛ راهِ رهایی از ظلماتِ طبیعت و عروج به نَجوَةِ توحید
بندهای که نظارهگر جمال الهی است، پیوسته در مقام حمد باقی میماند. در تعبیری دیگر، ذکر شریف: «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ وَبِحَمْدِكَ»؛ خود مایهٔ آمرزش گناهان و نجات انسان است.
نمونهٔ کامل آن، حضرت یونس علیهالسلام است که در دلِ آن ظلماتِ پیوسته؛ ظلمتِ دریا، تاریکیِ شب، و شکمِ ماهی با ذکر:
«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»[2]
نجات یافت. خدای سبحان در جای دیگر میفرماید:
«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ. لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»[3]
اگر یونس از تسبیحگزاران نبود، تا روز قیامت در شکم ماهی میماند. تمام عالم طبیعت، چنانکه قرآن میفرماید: «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»[4] تاریک و کدر است، و برای رهایی از این ظلمتِ متراکم، ذکر یونسیه کارسازترین راه است. از این رو، اولین برنامهٔ سیر و سلوک هر انسانی، همین ذکر است:
«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»
و خدای متعال در پی آن میفرماید:
«وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»[5]
«از غم نجاتش بخشیدیم، و اینچنین مؤمنان را نجات میدهیم.»
«نَجْوَة» از ریشهٔ «نجات» به معنای مکان مرتفع و بلنداست. آدمی در این دنیا زندگی میکند؛ اما برای آنکه سطح تفکر او دنیوی نماند و از روزمرگیِ کثرات فراتر رود، باید با این ذکر انس گیرد؛ چرا که این ذکر، هم اعتراف به تقصیر است، هم تسبیحِ پروردگار، و هم پلِ عروج از ظلمات به نور. پس هرکه در این ذکر شناور شود، از قعرِ ظلمات به نَجوَةِ توحید صعود میکند.
ذکر خفی و حجلهٔ وصال
در حقیقت، فراز «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ وَ بِحَمْدِكَ» مسیر قرب و وصال الهی را برای داعی هموار میسازد و او را با دیدگاهی زیبا، پیوسته در مقام مشاهدهٔ جمال حق در سراسر عالم قرار میدهد. در روایت نقل شده است که اگر در مجلسی ذکر «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» گفته شود، خدای سبحان آن مجلس را محل اجابت دعا قرار میدهد و پاسخ دعاکنندگان را در همان مجلس عطا میفرماید.
بیتردید، ذکر «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» برای تشییع میت نیز از همین جهت است که اجابت دعا در حق او صورت گیرد.
اکنون داعی با فراز «لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ وَبِحَمْدِكَ»، مجلس دعای کمیلِ خود را محل استجابت قرار میدهد، تا در همان مجلس، اجابتِ دعایش تحقق یابد.
و چه زیبا که «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» ذکری است خفی که اطرافیان متوجه آن نمیشوند؛ چرا که لبهای داعی هیچ حرکتی ندارد. در این نهانگوییِ عاشقانه، حجلهٔ وصل و انسی با خداوند برقرار میشود؛ انسی که نه با زبان، که با جانِ بیقراری است که در خلوتگاه ذکر، خود را به معبود میسپارد و پیش از آنکه سخن گوید، پاسخ را در دلِ همان مجلس مییابد.
پس ذکر خفی، کلیدِ قرب است؛ مجلسی که در آن نام توست، جایی است که اجابت، پیش از درخواست، بر بندگان نازل میشود.
تاریخ جلسه: جلسه 31
«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»
[1]. اعیانالشیعه، ج2، ص 18.
[2]. سوره انبیاء، آیه 87.
[3]. سورهٔ صافات، آیات ۱۴۳ و ۱۴۴.
[4]. سوره نور، آیه 40.
[5]. سوره انبیاء، آیه 88.