در محضر امام سجاد ع – جلسه هفتم

 نقش‌آفرینی امام سجاد علیه‌السلام در تاریکترین فضای فساد و خفقان

 

در ابتدای بحث پیرامون دوران امام سجاد علیه‌السلام‌، به جوّ خفقان و دیکتاتوری حاکم بر آن روزگار اشاره کردیم؛ وضعیتی که گویی امام را ناچار به زندگی در خارج از شهر مدینه ساخته بود. امروز به فساد فراگیر در آن جامعه نیز اشاره‌ای خواهیم داشت:

پس از شهادت حضرت سیدالشهدا‌، یزید و اطرافیانش فرصت را برای عیش‌ونوش، شهوترانی و فساد اقتصادی غنیمت شمردند و به هر عمل ناشایستی دست زدند؛ چنان که حتی در نخستین روز ماه صفر – روز ورود کاروان آزادگان به شام – مجلس جشن و پای‌کوبی برپا کردند. گرچه مصیبت اباعبدالله به درگاه یزید نیز رسید و همسرش در رأس عزاداران قرار گرفت؛ اما حاکمیت وقت از هیچ گونه فسق و فجوری فروگذار نکرد.

یزید پس از جنایت کربلا، برای پوشش و توجیه ظلم‌های وارده بر آل‌الله، نیاز به تهاجم رسانه‌ای داشت. به همین دلیل به شاعرانی که در مدح عملکردش شعر می‌سرودند، بیش از سی‌هزار درهم پاداش می‌داد؛ این در حالی بود که به سادات حتی ده درهم از بیت‌المال پرداخت نمی‌کرد و آنان را در فقر اقتصادی نگه داشته بود.

او برای تغییر فضای عمومی پس از واقعه عاشورا، شادی‌های کاذب راه می‌انداخت، انواع عیاشی‌ها و فساد را در جامعه ایجاد می‌کرد و هزینه‌های ابتذال آوازه‌خوانان زن را تقبل می‌نمود.

ابوالفرج مورخ می‌گوید: «آنقدر فساد و غنا رواج یافته بود که حتی علما و عُباد نیز غنا را محکوم نمی‌کردند و حکمی علیه فساد صادر نمی‌نمودند؛ اعمال حرام برای همگان مباح شمرده می‌شد.»

امام سجاد علیه‌السلام در همین فضای خفقان‌آلود که اجازۀ کوچک‌ترین کاری و حتی تشکیل جلسه درسی را نداشت، به نگارش ادعیۀ صحیفه سجادیه همت گمارد؛ امام باقر علیه‌السلام آن را کتابت می‌کرد و امام صادق علیه‎السلام نیز استماع می‌نمود.

 

 گناهانِ مانع استجابت دعا

 

«سُوءُ النِیَّةِ، و خُبثُ السَّرِیرَةِ، و النِّفاقُ مَع الإخوانِ، و تَرکُ التَّصدیقِ بالإجابَةِ، و تأخِیرُ الصلواتِ المَفروضاتِ حتّى تَذهَبَ أوقاتُها، و تَرکُ التّقرُّبِ إلى اللّه ِ عزّ و جلّ بالبِرِّ و الصَّدقَةِ، و استِعمالُ البَذاءِ، و الفُحشُ فی القَول.»[1]

«گناهانى كه از استجابت دعا جلوگيرى مى كنند عبارت اند از: بد نيّتى، خبث باطن، دو رويى با برادران، باور نداشتن به اجابت دعا، به تأخير انداختن نمازهاى واجب تا آن كه وقتشان بگذرد، تقرّب نجستن به خداى عزّوجلّ با نيكوكارى و صدقه، بد زبانى و زشتگويى.»

۱. سوءِ نیت : داشتن نیت نادرست و غیرخالصانه، نخستین آفتِ بسته شدن درهای اجابت است.

۲. خُبث سریره: پلیدی درون و ناپاکی باطن، دعا را از صعود به آسمان قبولی باز می‌دارد.

۳. نفاق با برادران دینی: دورویی و رفتاری غیر از آنچه در دل می‌گذرد با براداران دینی، حبس دعا را در پی دارد.

۴. ترک تصدیق و راستگویی: دوری از صداقت و انکار حقیقت، از موانع بزرگ استجابت است.

۵. تأخیر نمازهای واجب از اول وقت: این گناه را می‌توان به دو شکل تعبیر کرد:

اول: تأخیر از وقت فضیلت: گاهی نمازگزار نماز را در زمان فضیلت نمی‌خواند و با توجیه «دیر نمی‌شود» آن را به تأخیر می‌اندازد. در برابر، خداوند نیز اجابت دعای او را به تأخیر می‌اندازد و می‌فرماید: «بعداً». مانند آنکه در روایت فرموده‌اند: برای فرزند، روز هفتم تولد عقیقه کنید. اگر بعد از روز هفتم، حتی ده گوسفند هم عقیقه کنید، اثر آن روز هفتم را ندارد. نماز اول وقت نیز چنین برکاتی دارد و تأخیر آن علاوه بر مکدّر ساختن درون، نوعی بی‌حرمتی به حکم خداوند محسوب می‌شود.

دوم: تأخیر تا حد قضا شدن: گاهی فرد قصد خواندن نماز دارد، ولی به دلیل مسامحه و سهل‌انگاری آنقدر تأخیر می‌کند که نماز قضا می‌شود. این خود گناهی آشکار است. آیت‌الله قاضی و آیت‌الله نخودکی می‌فرمودند: «خیر دنیا و آخرت و کَسْبِ امور دنیوی و اخروی، در نماز اول وقت است.»

۶. ترک کارهای خیر، تصدق و انفاق و دوری از تقرب به سوی حق : در روایت، به «بِر» اشاره شده است، نه صرفاً «خیر». «بِر» از ریشه «بَرّ» به معنای بیابان وسیع است، در حالی که «خیر» معنای عام‌تری دارد. بنابراین منظور از «بِر»، خیرات گسترده و فراوان است؛ نه کارهای جزئی و اندک.

این خیرات تنها در امور مالی خلاصه نمی‌شود. گاهی می‌توان «سفره دعا» را گسترده کرد؛ چنانکه در دعای سمات می‌خوانیم: «خدایا تفضل کن به مؤمنان و مؤمناتِ فقیر با دادن ثروت، و به بیمارانشان با شفا و صحت…». علما نیز با نوشته‌های خود، به مردم زمان خویش و نسل‌های بعد، خیری وسیع رسانده‌اند. بدین ترتیب، دین اسلام مردم را از تنگ‌نظری برحذر داشته و به کارهای خالصانه و گسترده تشویق کرده است.

۷. هرزه‌زبانی و استفاده از کلمات ناهنجار و رکیک: ناسزاگویی و دشنام، الفاظ زشت و هرزه، یکی دیگر از موانع استجابت دعاست.

 

 کرامتِ مستجاب‌الدعوه

 

روزی امام سجاد علیه‌السلام مشغول طواف خانهٔ خدا بود. عبدالملک مروان نیز در همان هنگام طواف می‌کرد، اما حضرت هیچ توجهی به او نکرد. عبدالملک از این بی‌توجهی ناراحت شد و پرسید: «او کیست؟» اطرافیان گفتند: «او علی‌بن‌الحسین (ع) است.»

عبدالملک پس از پایان طواف، دستور داد امام سجاد علیه‎السلام را نزد او ببرند. از حضرت پرسید: «من که پدر تو را نکشته‌ام، چرا به من بی‌توجهی کردی؟!»

امام فرمود: «قاتل پدرم، دنیای خود را نابود کرد، ولی پدر من، آخرت او را از بین برد. اگر تو نیز دوست داری مانند او رفتار کنی، من هیچ ترسی ندارم، زیرا تو نیز آخرت خود را تباه خواهی کرد.»

عبدالملک گفت: «من هرگز رفتار یزید را تکرار نمی‌کنم. امّا گاهی به نزد ما بیا تا از دنیایی که داریم، تو را بهره‌مند کنیم.»

امام بر زمین نشست، عبای خود را پهن کرد و فرمود: «خدایا! به اینها نشان بده که دوستانت چقدر نزد تو محترمند.»

ناگهان عبای حضرت پر از سکه و جواهر شد؛ به گونه‌ای که تلالؤ آن چشم‌ها را خیره می‌کرد. سپس به عبدالملک فرمود: «کسی که دعایش این‌گونه مستجاب می‌شود، آیا به دنیای تو محتاج است؟»

آنگاه از روی عبا برخاست و فرمود: «خدایا! اینها را بگیر و عبایم را به حال اول برگردان.»[2]

 

درایت روایت

 

عزت و بی‌نیازی در پرتو ارتباط با خدای سبحان است.

نمایش گنجینه‌ای از جواهر بر روی عبا، به عنوان کرامتی الهی در پاسخ به دعای امام، از ظرفیت‌های معنوی ائمه معصومین علیه‌السلام پرده بر می‌دارد.

مهم‌ترین درس این داستان، بی‌اعتنایی به زرق و برق دنیای حاکمان جائر و توکل بر خداست – درسی که با روح کلی ادعیهٔ امام سجاد علیه‌السلام کاملاً همخوانی دارد.

 

گریه‌های بی‌امان امام سجاد علیه‌السلام در سوگ کربلا

 

روز اول ماه صفر، هنگامی که کاروان اسیران به شام می‌رسد، روزی بسیار سنگین است. امام سجاد هرگاه غذا می‌دید، گریه می‌کرد و هرگاه آب می‌دید، می‌گریست.

غلام حضرت عرض کرد: «فدایت شوم، می‌ترسم جان بدهی.»

امام فرمود: «غصه‌هایم را فقط به خدا نشان می‌دهم، ولی این اشک‌ها دیگر قابل پنهان شدن نیستند. اصل غصه را تنها خدا خبر دارد. هیچ‌گاه یاد قتلگاه فرزندان زهرا نمی‌افتم، مگر اینکه از گریه بی‌تاب می‌شوم.»[3]

در روایت دیگر آمده است: به حضرت عرض می‌شود: «ای پسر رسول خدا! خود را به کشتن می‌دهی، چقدر گریه می‌کنی؟!»

امام فرمود: «یعقوب دوازده پسر داشت، خدا یک پسرش را از برابر چشمانش دور کرد. او آن‌قدر گریست که سیاهی چشمش رفت و نابینا شد و پشتش از غصه خم گشت، و این در حالی بود که پسرش زنده بود. اما من نگاه کردم و دیدم پدر، برادران، عموها و برادرزاده‌هایم – همه و همه – کشته شدند. چگونه غصهٔ من پایان یابد؟»[4]

و در روایتی دیگر، وقتی به حضرت می‌گویند: «بس است، چرا این‌قدر گریه می‌کنی؟»

فرمود: «چگونه گریه نکنم در حالی که پدرم را از خوردن آبی که همه حیوانات و درندگان از آن می‌نوشند، منع و تشنه شهیدش کردند؟!

و در روایت دیگری، امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: «مرا نیز آن روز کشتند. پس برای خودم گریه می‌کنم که جان من – یعنی پدرم حسین علیه‌السلام – را از من گرفتند.»[5]

 

درایت روایت

 

این دسته از روایات به خوبی ابعاد عاطفی و انسانی واقعه کربلا را در شخصیت امام سجاد علیه‌السلام به تصویر می‌کشد:

  1. سوگ مستمر اما نه ناامیدانه: گریه‌های مکرر امام، هرگز نشانه جزع و نارضایتی از قضای الهی نیست، بلکه تجلی عمق مصیبت و ابراز بندگی در غم‌خواری با سیدالشهداست.
  2. اشاره حضرت به حضرت یعقوب، از یک سو تسلی‌بخش و از سوی دیگر تأکیدی بر عظمت فاجعه کربلاست؛ زیرا یعقوب برای فراق فرزندی زنده گریست؛ اما امام برای شهادت جمعی از عزیزانش که هیچ‌یک بازنخواهند گشت.
  3. با وجود این حجم از اندوه، امام هرگز از وظایف الهی خود (امامت، تعلیم دعا، راهبری شیعیان) بازنماند؛ این نشان می‌دهد سوگواری ایشان همراه با صبر و عمل صالح بوده است.

بنابراین، این روایات علاوه بر ارزش تاریخی، الگویی از «عزاداری عاقلانه و عاشقانه» را به شیعیان عرضه می‌دارد که در آن، اشک و اندوه هرگز با ناامیدی یا ترک وظیفه همراه نیست.

 

تاریخ جلسه: 1393/10/9 – جلسه هفتم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 

 


[1]. بحارالانوار، ج 46 ، صفحه 120.

[2]. بحاالانوار، ج 46 ، ص 108 و 109.

[3]. خصال، ج 1، ص 272.

[4]. لهوف، ص 233.

[5]. مناقب، ج 4، ص 166.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *