أَسْأَلُکَ سُؤَالَ خَاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خَاشِعٍ أَنْ تُسَامِحَنِی وَ تَرْحَمَنِی»
«خدایا!با همهٔ فروتنی و خضوعی که دارم، از تو میخواهم که مرا ببخشی و به من رحم کنی.»
آن سوی ندا، در واپسین گاه وصال
داعی در حریم سکوت و حضور، نیایش خود را با واژۀ «اللَّهُمَّ» آغاز میکند. این ندا، فراتر از «یا الله» است.
«یا» فاصلهای هرچند اندک در ندا میآفریند؛ اما «اللهم» این جدایی و دوری را زدوده است، چنان که بیواسطه در شب جمعه، درگاه جمال و جلال حق را به روی خویش میگشاید.
در حقیقت، «اللهم» کلید وصال و قُرب است. در شب جمعه، «اللهم» خطابی است به تمامیت ذات اقدس الهی؛ گویا داعی، اسم اعظم «الله» را که جامع همۀ کمالات الهی است، بر زبان جاری میسازد.
فقر هویدا در خلوتگاه
داعی در همان حال که نظارهگر ربوبیت الهی است با «إِنِّی أَسْأَلُکَ» فقر محض خود را به نمایش میگذارد و با «إِنَّ» مهر تأکیدی بر هویت خود مینهد؛ البته داعی در این میدان تنها دو حضور را شاهد است: حضور بینیاز خالق و حضوری نیازمند محض.
در حقیقت، خطاب در «إِنِّی أَسْأَلُکَ» خلوتگاهی میان حضرت حق و داعی حاکم میکند که از آن جز فقر بنده، چیزی هویدا نیست.
ناگفته نماند که این فراز، آیینهای است از اسم «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» خداوند؛ چرا که در این لحظه جز خداوند که هستیبخش و پایان همه امور نیز به دست اوست، چیزی عیان نیست و داعی در این فضای روحانی تنها به ذات اقدس الهی پناهنده میشود.
از عفوِ بزرگوارانه تا رحمتِ بیکرانه
«تُسَامِحَنِی» فراتر از عفو است. «مسامحت» گذشتی است بزرگوارانه و چشمپوشیای است کریمانه؛ گویا داعی خطاهای خود را چون باری سنگین میبیند و از مولای خود گذشت و چشمپوشی را طلب میکند.
«تَرْحَمَنِی» به معنای «به من رحم کن» است؛ یعنی پس از آمرزش، نوبت به ریزش فیض میرسد و دریایی از مهر و رحمت الهی را طلب دارد.
پس گویا این دعا سلوکی است که از ندا آغاز میشود، با اقرار به فقر ادامه مییابد، و با طلب «عفو» برای زدودن گذشته و «رحمت» برای روشنایی آینده به پایان میرسد؛ چه بسا داعی، با این کلمات، تمام راه سیر و سلوک را در خلوتگاهی با معشوق ازلی به تماشا نشسته است.
تعریف سه واژه: «خاضع»، «متذلل» و «خاشع»
۱. خاضع (فروتنی ظاهری): حکایت از ادب داعی دارد. این خضوع تنها یک حالت درونی نیست، بلکه در تمام اعضا و جوارح انسان متجلی میشود؛ همرنگی با کل کائنات. خضوع، مختص انسان نیست؛ همانطور که در دعای جوشن کبیر وارد شده است:
«یَا مَنْ كُلُّ شَیْءٍ خَاضِعٌ لَهُ»
دیوار، کوه، ستارهها، همه در برابر خدا خضوع دارند و انسان با خضوع خود با تمام هستی هماهنگ و همرنگ میشود.
۲. متذلل (پذیرش ذلت در برابر خدا): «تذلل» از باب «تفعل» است که بر پذیرش و تن دادن دلالت دارد. این یک ذلت اجباری یا تحقیرآمیز نیست، بلکه پذیرش آگاهانه و داوطلبانه بندگی در برابر پروردگار است. ذلیل در اینجا به معنای «نرم» است. انسان خود را چون مومی در دستان خداوند میداند که او میتواند هر شکلی که اراده کند به او بدهد. این نرمی و پذیرش، شرط لازم برای آن است که خداوند بتواند انسان را به مقام «خلیفةالله» برساند. خداوند میخواهد موجودی بسازد که ظرفیت دریافت فیض و نمایندگی او را داشته باشد. «متذلل»؛ خدایا من آمادهام، قابلیت خود را اعلام میکنم، هر چه میخواهی در من بکار.
۳. خاشع (فروتنی قلبی): اگر خضوع مربوط به ظاهر است، خشوع مربوط به دل و جان است. این همان تسلیم عمیق و بیقید و شرط درونی است.
دو محرک برای خشوع
۱. عشق (اشتیاق): عاشق در برابر معشوق خود کاملاً تسلیم است و هیچ ارادهای جز اراده او نمیخواهد.
امر آنچه تو فرمایی، حکم آنچه تو بنمایی
۲. ترس (احتیاط): وقتی عشق به حد کمال نرسیده است، ترس از دوری یا عقوبت خداوند میتواند باعث خشوع قلب شود.
خضوع، تذلل، خشوع؛ تمهید حضور درگاه مجیب
این دعا به ما میآموزد که دعا و درخواست از خداوند، تنها گفتن کلمات نیست، بلکه یک «حالت وجودی» کامل است. انسان کامل در مقام دعا در ظاهر «خاضع» است، هماهنگ با کل کائنات خداوند را میخواند. در جان و اراده «متذلل» است؛ یعنی خود را نرم و آماده پذیرش هر نقش و فیضی از سوی او میکند.
در قلب «خاشع» است؛ محبتی سرشار یا خوفی مقدس، او را در برابر معبود تسلیم کرده است. این سهگانه، اساسیترین شرط برای برقراری ارتباط با «مجیب» (پاسخدهنده) است؛ خدایی که همواره پاسخگوست؛ اما شرط بهرهمندی از اجابتش، داشتن این حالات است.
از الطاف بزرگ الهی بر بندگان خود، توفیق خاکساری در برابر اوست؛ چرا که در این افتادگی و خضوع، منیت و خودبرتربینی از او دور میشود و مقام تسلیم برای او هموار.
خداوند بندهپرور در شب نزول رحمت و برکت، به واسطه گری حضرت امیرالمؤمنین، سه صفت از ملکات عبادالرحمن یعنی «خَاضِعٍ، مُتَذَلِّلٍ، خَاشِعٍ» را آموزش داده تا داعی نهایت فقر خود را به نمایش درآورد.
«وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً»[1]
«بندگان رحمان کسانی اند که روی زمین با آرامش و فروتنی راه می روند»
ظرف شب جمعه قابلیت وجود انسان را افزایش میدهد و او عنوان پذیر میشود و در زمرۀ «عبادالرحمن» قرار میگیرد. قطعاً تذلل و خاکساری، موانع میان بنده و مولی را مرتفع میکند و قرب و وصال حاصل میشود.
گوهر پنهان خضوع و خشوع
آنچه انسان را به تفکر وا میدارد این است که داعی با این خضوع و خشوع و تذلل چه خواستهای دارد؟
۱. «أَنْ تُسَامِحَنِی»: خدایا! این بندهای که فقر محض از او نمایان است، مسامحهگری مولایش را میخواهد که تکالیف را بر او سخت نگیری. «أَنْ تُسَامِحَنِی» فعل مضارع است و ارادۀ حال و آینده را دارد؛ یعنی داعی همواره در تمام مراحل بندگی، مسامحه و چشمپوشی خداوند را طالب است؛ چرا که در این مسامحه، مسیر بندگی و عبودیت هموار میشود. در آیات آخر سورۀ مبارکۀ بقره این درخواست به وضوح بیان شده است:
«لَا تَحْمِلْ عَلَینَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنَا».[2]
«خدایا! تکالیف سنگینی که بر امم پیشین بود، بر ما سهل و آسان کن.»
چرا که از توان بشری خارج است. خدایا! عبادات طاقتفرسای امتهای گذشته را بر ما سخت مگیر و مسامحه کن؛ چرا که در این فضا، برقراری ارتباط دشوار میشود. در این درخواست، نکتهای آموزشی نهفته است که انسان از سختگیری اجتماعی رها میشود.
داعی نمایشگاهی از فقر خود را به تصویر میکشد و نقش و نگار این نقاشی را با درخواست مسامحهگری خداوند همراه میکند؛ چرا که بر این باور است هر گونه ظلم و خودبرتربینی، موانع حرکت را ایجاد میکند و اگر چشمپوشی و مسامحه خداوند به میدان نیاید، ضیق و سنگینی لغزش و گناه، حرکت او را کند میکند. مرحوم ملاصدرا در ذیل آیه ۳۴ سورۀ بقره این مطلب را تأیید میکند.
هر ظلمی به شخصیت انسانی، مانع حرکت و سیر دیگران میشود. مثلاً هر گونه دعوا و اختلافی میان افراد، مانعیت ایجاد میکند.
«یصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» [3]
«همانهای که مردم را از راه خدا باز می دارند.»
۲. «وَ تَرْحَمَنِی»: چهبسا «تُسَامِحَنِی» انسان را به مسامحهگری سوق دهد؛ اما با «تَرْحَمَنِی» داعی بیان میکند که خدایا! پس از مسامحه، زمینه رشد و تکامل را هموار کن.
در حقیقت، سکنا گزیدن در لوای رحمت الهی، رشدآفرین است. اگر چشمپوشی و مسامحه خداوند به میدان بندگی راه نیابد، اصلاً انسان، طاقت ادامۀ حیات ندارد.
در «تَرْحَمَنِی» نکتهای اخلاقی و تربیتی نهفته است؛ یعنی در این فضای رحمت و انسانسازی، هیچ گونه سوءاستفاده و غفلتی بر داعی عارض نشود؛ بلکه فقط با نظارت «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» از نعمت چشمپوشی خداوند استفاده کند و به کمالات الهی دست یابد.
«إِلٰهِی لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ»
داعی ادب خود را با چشمپوشی خداوند خواستار است که در مسامحهگری، بندگی او افزون شود. داعی پس از درخواست چشمپوشی و تربیت تحت رحمت الهی، آنی از طلب جدا نمیشود و نوع دیگر نیاز خود را بیان میکند:
«وَ تَجْعَلَنِی بِقِسْمِکَ رَاضِیاً قَانِعاً وَ فِی جَمِیعِ الْأَحْوَالِ مُتَوَاضِعا»
«و به آنچه روزىام نمودهاى خشنود و قانع بدارى و در تمام حالات در عرصه تواضعم بگذارى.»
از مسامحه تا رضا و قناعت و تواضع
خدایا! مقام رضایت و خشنودی را در تمامی تقسیمات خواهانم که البته کسب این مقام با عطای تو صورت میگیرد. خدایا! قناعت که مصداقی از مقام شکر است، باید در وجودم حاکم شود؛ اعتراف به شکر را که نمایانگر قناعت است، خواستارم.
به واسطۀ حاکمیت تواضع در درون و باطن انسان، در خارج نیز این تواضع و فروتنی سرایت میکند. ازاینرو در تمام احوالات، خودبینی ندارد. مؤیّد این مطلب در ماه مبارک رمضان در دعای ابوحمزه بیان میشود که داعی درخواست دارد:
«وَ رَضِّنِی مِنَ الْعَیشِ بِمَا قَسَّمْتَ لِی»
«و مرا در زندگانى به هر چه قسمتم كردى راضى و خشنود ساز.»
البته قابل ذکر است که خداوند در امور معنوی، ابداً بهرۀ اندکی برای بندگان در نظر نگرفته است؛ چون قابلیت وجود انسان چنان متعالی است که به عنوان «خلیفةالله» مزین شده است. حضرت آدم عنوان خلیفۀ الهی را دریافت کرده است و بنیآدم نیز به تبعیت از پدر خود معنون به خلیفةالله شدهاند.
لذت رضا در سیر بندگی
داعی برای سیر در جادۀ بندگی، رضایت در تمام احوالات و تقسیمات زندگی اعم از مادی و معنوی را خواستار است تا لذت و خوشی تام در این جایگاه و موقعیت داشته باشد.
قطعاً شکر و حمد الهی، بازگو کنندۀ این رضایت باطنی است.چون خداوند حکیم بر طبق مصلحت و قابلیت فرد، امتیاز میبخشد؛ چرا که اصل در هر جایگاه و موقعیت، رشد و تربیت بنده است. ازاینرو فرد بر محوریت پرورش و دستیابی به کمالات، امتیاز را کسب میکند.خواست متعالی، انسان را ارزشی میکند.
دعای کمیل از اسرار وجودی داعی پردهبرداری میکند؛ چرا که «تَجْعَلَنِی بِقِسْمِکَ رَاضِیاً» عینیت «یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیةً مَرْضِیةً» را به همراه دارد.
چهره، آینۀ رضا
داعی از خداوند خواستار است که در برابر تمامی نعمات الهی، آرامش خاصی بر وجود او حاکم شود. قطعاً طبق قانون تأثیر باطن بر ظاهر، آرامش از وجود فرد بر ظاهر و چهره منعکس میشود؛ چرا که رضایت، آرامشی قابل کتمان نیست و چه بسا نارضایتی و اعتراضات نیز پنهان نمیماند.
داعی در این فراز، وجودی را خواستار است که فقط تشعشعات رضایت از او دیده شود، به حدی که در عالم پخش شود. بیتردید پیشنیاز مقام رضا، طمأنینه و آرامش درونی است. میوۀ رضا بسیار شیرین و خوشمزه است و بر خلاف صبر، تلخ نیست.
عاشقم بر مهر و بر قهرش به جد
وین عجب من عاشقم بر هر دو ضد
از قابلیت تا عاشقی
در حقیقت داعی در دعای کمیل، قابلیت وجودی و صورت امکانات باطنی خود را اعلام میکند که خداوند در وجود او به ودیعه نهاده است؛ اکنون ظهور و پرورش این قوای درونی را خواستار است؛ زیرا میان مقام رضایت و عاشقی تلازم وجود دارد، و مقام رضا، انسان را سوی عاشقی سیر میدهد.
چه زیباست صبغة الله که این فراز نموداری از رنگ خدایی است؛ چرا که در این مرحله، عاشق سالک فقط نظارهگر مقام ربوبی حضرت حق است؛ ازاینرو فقط حمد و شکر از او نمایان است.
حقیقتاً جلوه عاشقی هر انسانی زمانی نمودار است که فقط از او بوی دوستی و رضایت استشمام شود؛ زیرا هرگونه شکایتی علامت نارضایتی است و انسان را از جادۀ عاشقی دور میکند.
تسلیم محض در برابر مصلحت و مشیت
داعی در دعای کمیل قابلیتی را کسب میکند که زمزمه وجود او «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» میشود؛ ازاینرو تقاضا دارد که خدایا میخواهم از هر گونه شکایت و اعتراضی دور شوم؛ بلکه با تسلیم محض نسبت به مصلحت و مشیت تو، عبودیت خالص داشته باشم.
آیا از عاشق سالک در امور زندگی اعتراض و شکایتی بروز میکند؟ اصل و محوریت بر تسلیم داعی عاشق است؛ اما در ناگوارهای زندگی، خود را مقصر میبیند و اعتراض بر نفس خود وارد میکند.
راضی برای خدا، قانع برای دنیا
در واژه «رَاضِیاً»، سرمایهداری و غنی بودن داعی به ظهور میرسد و اشاره به مقاماتی دارد که کمالات معنویه داعی را فرا گرفته است و مقام تسلیم و رضایت در او حاکم است.
داعی در واژه «رَاضِیاً» فضل و عنایت خداوند را نظارهگر است؛ ازاینرو برای خود لیاقت و منیتی قائل نیست و هر گونه توفیقات معنوی را عطای حضرت حق میداند؛ اما در مسائل مادی «قَانِعاً» (قناعت) را درخواست دارد؛ چون افراد در امور مادی در مال و ثروت متفاوتند: پس هر فرد غنی، نسبت به بالاتر خود در ضیق مالی به سر میبرد.
پس داعی در امور مادی کد «قَانِعاً» را آموزش میگیرد و در مسائل معنوی کلید «رَاضِیاً» که مقدم بر امور مادی شده است.
ویژگیهای قناعت
۱. قناعت تنها به معنای رضایت به داشتهها نیست، بلکه نشاط و آرامشی درونی در پی دارد که انسان را از التفات به مخلوقات بینیاز میکند و تنها به پروردگار متوجه میسازد. در روایات نیز به چنین انسانی «غَنِیُّ النَّاس» (بینیازترین مردم) گفته شده است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ أَغْنَى النَّاسِ»
«هر کس به روزی خدا قانع باشد، بینیازترین مردم است.»
۲. انسان قانع، اسیر چشمدوختن به نعمتهای دیگران نمیشود و همواره نعمتهای کوچک و بزرگ خود را نظارهگر است. در نگاه مادی و تنگنظرانه، رضایت و ثروت هممعنا پنداشته میشود و فقر و نبود امکانات مادی، عامل بدبختی شمرده میشود؛ این نگرش، باب روزی را با ناسپاسی میبندد.
حیات طیبه در قناعت
اما قرآن زندگی طیب را در گرو ایمان و عمل صالح میداند:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً»[4]
«هر کسی چه مرد و چه زن به شایستگی عمل کند در حالی که مومن باشد مسلما او را زنده میکنیم و زندگانی پاک.»
قناعت، نمونهای از «حیات طیبه» است که تنها با ایمان و عمل صالح به دست میآید. نون تأکید در «فَلَنُحْیینَّهُ» بر استمرار این زندگی طیب دلالت دارد که اراده حال و آینده میشود.
قناعت، پاداشی الهی است که احساس بینیازی و استغناء را در انسان زنده میکند؛ چرا که دست نیازش تنها به سوی او دراز است. در واقع دست انسان قانع همواره در جیب خداست که کسب روزی میکند.
تاریخ جلسه: جلسه 23
«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»
[1]. سوره فرقان ، ایه 63.
[2]. سوره بقره ،ایه 286.
[3] سوره هود،ایه 19.
[4]. سوره نحل ایه 97