«اَللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُكَ»
«معبود من،سلطنت تو بسیار گسترده و عظیم است.»
سلطنت بیهمتا و رعیت عزتمند
از زبان مطهر امام سجاد علیهالسلام در دعای چهلوهفتم صحیفه سجّادیه میآموزیم:
«لَمْ یقُمْ لِسُلْطَانِک سُلْطَانٌ»
«هیچ سلطانی در برابر سلطنت تو توان مقاومت ندارد.»
بنابراین، دعاکننده خود را رعیتِ سلطانی معرفی میکند که اولاً سلطنتش بسیار وسیع است؛ ثانیاً هیچ سلطانی یارای مقاومت در برابر او را ندارد.
از این فراز، دو شناخت حاصل میشود:
۱. شناخت سلطان: درک عظمت و سیطرۀ بیهمتای پروردگار؛
۲. شناخت رعیت: خودشناسی دعاکننده بهعنوان بندهای که در نتیجۀ این شناخت، در برابر هیچ سلطانی سر تعظیم فرود نمیآورد.
در دعای پنجاهودوم صحیفه سجّادیه آمده است:
«سُبْحَانَكَ لَا یَنْقُصُ سُلْطَانُكَ»
«خدایا، تو منزّهی و سلطنتت هرگز نقصان و کاستی نمیپذیرد.»
در بخش دیگری از همین دعا میخوانیم:
«سُبْحَانَكَ! مَا أَقْهَرَ سُلْطَانَكَ»
«خدایا، منزّهی تو! چه سلطنت قاهر و مسلطی داری (که همه چیز را در سیطره خود دارد).»
در دعای جوشن کبیر نیز بر این حقیقت تأکید شده است:
«یَا مَنْ هُوَ فِی سُلْطَانِهِ قَدِیمٌ»
«ای کسی که در سلطنتش قدیم و ازلی است.»
نتیجهٔ قدیم بودن سلطنت الهی این است که انسان نیز از ازل، رعیت او بوده است.
از عالم ذر تا حقیقت وجود انسان
مرحوم حاج ملاهادی سبزواری (فیلسوف و عارف بزرگ) عالم ذر را عالمی میداند که انسانها در آن به اندازهٔ «ذره» بودند. همانگونه که یک ذره در برابر آفتاب، هیچ وجود مستقلی از خود ندارد و همواره خاضع و خاشع است، انسان نیز در حقیقت وجودی خود، همواره در برابر خداوند تواضع دارد. در عالم ذر، اصل و بنیاد همهٔ ذرات هستی، خضوع محض در برابر پروردگار بود. این بیت زیبا این حقیقت را نمایان میسازد:
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخزنان
ذرهای که به سوی خورشید بالا میرود، با چرخش و تواضع، خود را به آستان او میرساند. این نگرش نورانی به انسان میآموزد که بالا رفتن و عروج ذرات، نمایشی از تواضع است، نه تکبّر.
خدایا، سلطنت تو چنان وسیع و بیکران است که دعاکننده در این میدان بندگی، رعیت بودنِ ذاتی خود را به یاد میآورد و میفهمد که باید در برابر این سلطان یگانه، تسلیم محض باشد.
تجلی بندگی در نماز
در کتاب «آداب الصلاه»، امام خمینی (ره) میآموزد: مصلّی در حالت رکوع اعلام میکند: «خدایا، این بندهٔ فراری تو بازگشته است.»
او با خم کردن گردن خود، به این باور رسیده که سزاوار است گردنش زده شود. حتی از مستحبات رکوع این است که مصلّی گردن خود را کاملاً کشیده نگه دارد و در کمال خضوع و خشوع اعتراف کند: «خدایا، بندهٔ فراری برگشته و به دلیل تأخیرش، مستحق است بر روی زمین در حالت سجده بیفتد.»
درخواست بندگی حقیقی
در حقیقت، دعاکننده در این فراز اعلام میکند:
«خدایا، سلطنت تو حقیقی است. من بندگیِ حقیقی و واقعی را میخواهم، نه بندگیِ ظاهری». چرا که در مقابل سلطان مجازی، بندگی و اطاعت انسان نیز مجازی و سطحی میشود. بندگی خالصانه و حقیقی، بنده را از نفوذ شیطان مصون میدارد.
محدودیت سلطهٔ شیطان
«إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ»[1]
سلطنت شیطان تنها بر دو گروه جاری میشود:
۱. کسانی که او را به عنوان ولیّ خود برگزیدهاند؛
۲. کسانی که به سبب شرک، در دام او افتادهاند.
«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»[2]
«بر کسانی که ایمان آوردهاند و تنها بر پروردگارشان توکل میکنند، شیطان هیچ سلطهای ندارد.»
درخواست پناهندگی به سلطنت الهی
دعاکننده با گفتن «اَللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُكَ» درخواست میکند: خدایا! سلطنت تو بسیار وسیع است. این رعیت را در پناه ملکوت خودت قرار بده، تا از شرّ سلطهٔ شیاطینِ درونی و بیرونی در امان بماند.
خدایا، سلطنتت چنان عزتمند و نفوذناپذیر است که هیچ خوارکنندهای نمیتواند بر آن رخنه کند یا آن را تحت تأثیر قرار دهد. خدایا، این بنده درخواست دارد که تو نیز «سلطان بر نفس من» باشی و این «نفس امّاره» را تحت سیطره و کنترل من درآوری، نه اینکه نفس برنامهریز زندگیام باشد.
شناخت خداوند به عنوان «سلطان عظیم»، تواناییهای انسان را به عنوان رعیت آشکار میکند.
منظومه ربوبی
دراین فراز توصیف یک قدرت نیست؛ بلکه ترسیم یک منظومهٔ ربوبی است. وقتی انسان در پرتو این دعا، خدا را به عظمت میشناسد، درمییابد که رعیت بودن در قلمرو چنین سلطانی، به معنای «انفعال» و «ذلّت» نیست، بلکه به معنای قرار گرفتن در مسیر رشد بیپایان است. همانگونه که سلطانی که به کمالی قانع نیست، رعیت خود را نیز در حالت «رکود» رها نمیکند. این، بزرگترین کرامت برای بنده است.
مسلماً ادراک این عظمت، نیازمند تحول در خود انسان است و عبارت:
«يَا مَنْ فِي السَّمَاءِ عَظَمَتُهُ»[3]
کلید این تحول است؛ چرا که آسمان عظمت خداوند را نمایشگر است. بنابراین، انسان برای درک آن، باید از افقهای مادی و زمینی فراتر رود و «سماواتی» و «ملکوتی» شود. تا زمانی که نگاه انسان محصور در دنیاست، عظمت حق را درنمییابد.
فراتر از اقرار
در این فراز دو درخواست نهفته است:
۱. تصدیق قلبی: اعتراف به این که سلطنت و عظمت تو، آنچنان گسترده است که عقلها از درکش عاجزند؛
۲. دعای وجودی: داعی، وجودی گسترده و صیقلی را از خداوند درخواست دارد که چشمان دل او آنقدر باز شود که بتواند ذرهای از این عظمت گسترده را درک کند و در مسیر کمالی که برای او مقرر شده است، بهعنوان رعیتی شایسته ظهور کند.
تاریخ جلسه: جلسه 24
«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»
[1] سوره نحل ، ایه 100
[2]. سوره نحل، ایه 99.
[3] دعای جوشن کبیر