خداوند در آیه 53 سوره نحل می فرماید:
«وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُون»
«و آنچه از نعمت داريد، از خداوند است. (به علاوه) هرگاه نگرانى و بلا به شما رسد، تنها به سوى او ناله مىكنيد.»
توحید؛ بزرگترین نعمت
در آیۀ پیشین، قرآن کریم خطاب به گروهی که پس از شناخت حق، به سبب نگرانی از داوری مردم ممکن بود از آن روی برتابند، میفرماید: «أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُون؟»
اقتضای عبودیت، تقوای همیشگی است. مؤمن، چون جز با خداوند سبحان سروکار ندارد و در پی خشنودیِ یک حقیقت یگانه است، از هیچ چیز و هیچکس هراسی به دل راه نمیدهد. بزرگترین نعمت، نعمت توحید است؛ توحید بدین معناست که انسان تنها از یکی اطاعت کند، تنها از او حساب ببرد، بندگی و جلب رضایت او را مقصد خویش سازد و پاداش و جزای او را معیار بداند.
خداوند یگانه، صاحب کمال مطلق، علم بیپایان، قدرت بیکران، حکمت استوار و رأفت گسترده است و در ساحت فعل او هیچ نقص و کاستی راه ندارد. معیت او با بنده همیشگی است؛ از اینرو، سرسپردگی به حضرت حق برای بنده کفایت میکند. کافی است انسان همۀ امور خود را چه درونی و بیرونی، چه اجتماعی و عبادی، چه معنوی و مادی یکسره به او بسپارد تا خداوند آنها را به بهترین وجه سامان دهد. خدای سبحان همانگونه که زبان بنده را از گفتار ناشایست بازمیدارد، دل او را نیز از خطورات ناپسند پیراسته و منظم میسازد.
حصن حصین توحید
نگرانیها زادۀ دوگانگی و تلاش برای جلب رضایت معبودهای گوناگون است؛ امّا مؤمن، چون همۀ زندگی خویش را به خدای یکتا سپرده است، دچار تشویش نمیشود، دلآرام است و احساس امنیت میکند.
در آیۀ پیشین نیز اشاره شد که اضطرابها از آنجاست که انسان در پی راضی نگاه داشتن چندین معبود باشد؛ حال آنکه آنکس که تنها بندۀ خدای سبحان است، در حصن امن الهی به سر میبرد. اگر کسی بپندارد بقای سلامت او صرفاً نتیجۀ ورزش یا تغذیۀ مناسب است، نگاهش از توحید ناب فاصله دارد. همچنین اگر گمان کند داشتن فرزند صالح یا حضور قلب در نماز، تنها محصول سرمایهگذاریها و تلاشهای پیشین اوست، این نگرش نیز موحدانه نیست. به چنین کسی باید گفت: دانشِ درست ورزش کردن، شیوۀ بهرهمندی از تغذیۀ سالم، توان تربیت صحیح و قدرت تمرکز را چه کسی به تو بخشیده است؟ آیا جز این است که همۀ اینها عطای الهی و جلوهای از عنایت اوست؟
مال و علم در ترازوی عبودیت
کد اصلی شناخت نعمت چیست؟ آیا واقعاً هر آنچه در قلمرو موجودیِ انسان قرار میگیرد، نعمت به شمار میآید؟
همۀ موجودیهای انسان را نمیتوان نعمت نامید. یکی از مفسران بر این باور است که نعمت، هر چیزی است که جلبِ منفعت کند یا دفعِ ضرر از زندگی انسان را در پی داشته باشد. برای نمونه، اگر مال سبب طغیان و معصیت انسان شود، دیگر نعمت نیست؛ اما اگر به واسطۀ آن، منافع گوناگونی وارد زندگی او شود و شرور و آسیبهایی از او دور گردد، آنگاه میتوان آن را نعمت دانست. همچنین علم، زمانی که موجب استکبار انسان شود، نقمت و عذاب است؛ اما اگر به خضوع و بندگی بیشتر او در برابر حق بینجامد، بیتردید نعمت خواهد بود.
امام خمینی رحمهاللهعلیه نیز در کتاب آداب الصلاة، با نقل تقسیمبندیهای گوناگون از شیخ بهایی و علامه مجلسی، بیان میکند که نعمت میتواند دینی یا دنیوی باشد و هر یک از این دو نیز دارای جهات و مراتب مختلفاند.
بازنگری در مفهوم نعمت
یکی از مفسران معتقد است که نعمت حقیقی، هر آنچه عبد را به مولای خویش نزدیکتر سازد، تعریف میشود. برای مثال، عافیت زمانی نعمت است که فرد را به بندگی و قرب حق رهنمون شود؛ اما اگر به غرور، خودخواهی و افسارگسیختگی او بینجامد، دیگر مصداق نعمت نخواهد بود.
مفسر دیگری دیدگاهی بس دلنشین دارد: هر آنچه انسان را به یاد منعم (نعمتدهنده) اندازد، نعمت نامیده میشود. به عنوان نمونه، هنگامی که به سلامتی خود مینگریم، یاد خدا میکنیم که این موهبت را در اختیارمان نهاده و شاکر او میشویم. یا زمانی که حرکت پاهای خود را برای رفتن به روضۀ اهل بیت علیهمالسلام میبینیم، از خداوند به خاطر همین سلامت پاها سپاسگزاریم.
به عبارت دیگر، هر چیزی که انسان با دیدن یا تجربۀ آن، ناخودآگاه بر زبان یا در قلبش جاری سازد ماشاء الله، الحمدلله، تبارک الله یا أستغفرالله را، نعمت است. حتی اگر این ذکر بر زبان جاری نشود، باور قلبی اوست که این نعمتِ عطا شده، کارِ او یا هیچ کس دیگری نیست، بلکه صرفاً فعل خداوند متعال است. بنابراین، هر چیزی که انسان با دیدنش به یاد منعم بیفتد و آن را جدا از او نبیند، نعمت است. در مقابل، هر آنچه دیدارش موجب نسیان، غفلت و طغیان بنده از یاد حق شود، نعمت تلقی نمیگردد.
نشانۀ توحید در نعمت و نقمت
قرآن کریم در معرفی نعمت میفرماید: هر چیزی که در زندگی، موجب وصل و قرب بنده به حضرت حق شود، یا مانع فراموشی، طغیان و افسارگسیختگی او از محضر حق گردد، نعمت است. گاهی افراد تصور میکنند که به دلیل انجام کار یا تلاش فراوان برای کسب نعمتی، خداوند آن را در اختیارشان قرار داده است؛ در حالی که این گمان، اشتباه است. چرا که اگر قرار بود نعمتها صرفاً با تلاش بیشتر انسان به دست آیند، میبایست هرکس بیشتر کار میکرد، از نعمات بیشتری نیز بهرهمند میشد؛ حال آنکه چنین اتفاقی رخ نمیدهد. پس اعطای نعمات به انسان، تنها و تنها لطفِ منعم است و بس.
در بخش پیشین، اشاره شد که اعطای نعمات به بندگان، صرفاً جلوهای از لطف بیکران خداوند است. در این قسمت، به چرایی این امر و ماهیت واقعی گرفتاریهای دنیا میپردازیم. میتوان گفت که رنجها و سختیهای دنیوی، در مقایسه با عذاب اخروی، امری سطحی و گذرا هستند. تمام گرفتاریهای این دنیا، در حد یک مسّ یا تماس سطحی تلقی میشوند؛ چرا که در نهایت به اموری فانی و مادی بازمیگردند.
چرا گرفتاریهای دنیا سطحی هستند؟ ممکن است این پرسش مطرح شود که چگونه میتوان سختیهایی را که گاه تا عمق وجود انسان را میسوزانند، تماس سطحی نامید؟ پاسخ این است که گرفتاریهای دنیوی، به هیچ وجه قابل قیاس با رنجهای قیامت نیستند. تمامی مسائل این دنیا، ماهیتی مادی و فناپذیر دارند و به همین دلیل، سطحی هستند، نه عمیق. حتی آزاردهندهترین مشکلات دنیوی نیز در مقایسه با عذاب اخروی، تنها در حد تماس سطحی محسوب میشوند.
تحلیلی قرآنی بر ماهیت گرفتاریهای دنیوی و توحید در نعمت
قرآن کریم نکتهای بسیار جالب را بیان میکند: علامت اینکه تمام نعمتهای بنده از سوی خداوند است، این است که به محض سلب نعمت، به سوی او روی میآورد و ناله سر میدهد. عرب، بلند کردن صدا برای ناله و تضرع را «جُؤار» مینامد. اینکه انسان در اوج اضطرار و گرفتاری، تنها برای خداوند سبحان ناله سر میدهد، نشاندهندۀ آن است که او این دریافت را از جانب حضرت حق داشته است. اگر بندگان نعمتهای خود را از منابع متعددی دریافت میکردند، در هنگام گرفتاری، خود را به زحمت میانداختند و به درگاه هر یک از آن منابع مراجعه میکردند تا نعمتهای از دسترفتهشان را بازستانند؛ اما انسان، در زمان سلب نعمت، به درستی درمییابد که نعمت از ناحیه خداوند به او رسیده است؛ لذا فوراً با تضرع و ناله به سوی او میشتابد.
مقدم شدن «إِلَيْهِ» که جار و مجرور است بر فعل «تَجْئَرُونَ»، افادۀ حصر میکند؛ یعنی انسان در گرفتاری، تنها به درگاه خدا ناله سر میدهد، چرا که میداند تنها کسی که میتواند پاسخگوی او باشد، خودِ خداست.
تاریخ جلسه: 1389/10/20- جلسه پنجاه و سوم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»