علل و عوامل ـ بخش دهم

 

معامله با خدا، عامل افزایش و برکت

 

«مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً وَاللّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[1]

«کیست آنکه به خدا وام نیکو دهد، تا آن را برایش چندین برابر بیفزاید؟ و خداست که [روزی را] تنگ می گیرد و وسعت می دهد؛ و [همه شما برای دریافت پاداش] به سوی او بازگردانده می‌شوید.»

 

عامل افزایش و بسیار شدن یک امر قلیل چیست؟ آن کسی که به خدا قرض دهد، حتی اگر کم باشد، نباید خجالت بکشد؛ زیرا خداوند آن را زیاد می‌کند. کار خدا زیاد کردن است. چرا برخی این‌قدر برکت پیدا می‌کنند؟ چون با خدا معامله می‌کنند.

روزهای محرم سعی شما بر این است که دل به خدا قرض دهید و مشکل خودتان را کنار مصیبت امام حسین علیه‌السلام محسوب نمی‌کنید. قرضِ قیچی‌گونه‌ای که گویی همه چیز را از ذهن جز حب الحسین بیرون انداخته‌اید. اصحاب الحسین این روزها چنین کردند. آنان هرگز گمان نمی‌کردند آن‌قدر نزدیک به اربابشان دفن شوند که هر کس قصد رفتن به سوی حسین علیه‌السلام  دارد، آنان را هم زیارت کند!

عامل زیاد شدن معامله با خداست. برای خدا تفاوتی ندارد که کاری را که برایش انجام می‌دهی صد برابر کند یا یک میلیارد برابر. خدای سبحان زیادکننده است و بر اساس کَرَم خود ازدیاد می‌بخشد. کَرَم او یعنی بی‌نهایت زیاد کردن. اگر می‌خواهیم وسعت وجودی پیدا کنیم بایستی با او معامله کنیم.

یکی از مفسران می‌گوید: اگر قلبتان را به جای آنکه عاشق این عالم یا آن عالم شود، به خدا قرض دهید و بگویید: «خدایا، نه این عالم را می‌خواهم، نه آن عالم را؛ خودت را می‌خواهم.» دل را به خدا قرض داده‌ای. خدا دل را قبله می‌کند؛ آن‌قدر آن را زیاد می‌کند که می‌توانی مثل دل خودت در این عالم تولید کنی و در قلب‌ها تأثیرگذار باشی.»

عامل «یُضَاعِفُ» و زیاد شدن عشق و محبت، همین است: عاشق حق شوی و دل از دو عالم برداری. وقتی دل از محبت این عالم و آن عالم رها شود و عاشق خود خدا شوی، خدا آن را بزرگش می‌کند و افزایش می‌دهد.

 

رهایی از دنیاطلبی؛ عامل سعادت

 

«فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلًا مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ»[2]

«پس زمانی که طالوت با سپاهیان [برای جنگ با دشمن از شهر] بیرون رفت، گفت: بی‌تردید خدا شما را به وسیله نهر آبی آزمایش می‌کند؛ پس هر که [به هنگام تشنگی] از آن [سیر] بنوشد، از من نیست و هر که از آن نخورد، از من است، مگر کسی که با دستش کفی آب برگیرد [که او نه از من است و نه مردود از سپاه]. پس جز اندکی از آنان همگی از آن نوشیدند. و زمانی که او و کسانی که با او ایمان آورده بودند از نهر گذشتند، [گروهی از آنان] گفتند: ما را امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهیانش نیست. ولی کسانی که یقین داشتند که دیدارکننده خدایند، گفتند: چه بسا گروه اندکی که به توفیق خدا بر گروه بسیاری پیروز شدند، و خدا با شکیبایان است.»

 

طالوت که رهبری الهی بود، به سپاهش گفت: «خداوند شما را به وسیلهٔ نهری آزمایش می‌کند؛ هرکس از آن بنوشد، از من نیست، مگر کسانی که فقط یک مشت آب بردارند.» اما اکثریت از آن نهر سیراب شدند و نتوانستند در زمرهٔ یاران نزدیک طالوت باقی بمانند. تنها اقلیتی بودند که همان یک مشت مُجاز را خوردند. اکثریت، زیاده‌روی کردند و از جرگهٔ خاصان طالوت بیرون ماندند.

این ماجرا، رمز ماندن یا ریزش‌کردن در مسیر حق است. در کاروان حسین بن علی علیه‌السلام نیز شباهنگام، برخی ماندند و برخی رفتند. چگونه سعادت تا چند قدمی انسان می‌آید، اما او جذب نمی‌شود؟

رمز در زمرهٔ خوبان قرارگرفتن، چیزی جز میزان دلبستگی به دنیا نیست. اگر من در نهر دنیا غوطه‌ور شوم و هرچه بخورم سیر نشوم، در جرگۀ خوبان قرار نخواهم گرفت؛ اما اگر به اندازهٔ نیازم اکتفا کنم، سعی کنم بدمستی نکنم، سوءمصرف نداشته باشم، همه چیز را برای خود برندارم، به قدر مجاز استفاده کنم و بقیه را برای خدا بگذارم، در مسیر خوبان قرار می‌گیرم. علتِ خوبان‌شدن برخی، این است که حبّشان به دنیا در حداقل بوده است؛ مصرفی مختصر داشتند، نه حرص و ولع.

در کاروان اباعبدالله، ثروتمندان زیادی بودند. سرسلسلهٔ پولداران خود امام حسین علیه‌السلام بود. وقتی به کربلا رسید، همهٔ زمین‌های اطراف را خرید تا مبادا پیکر مطهرش در زمین دیگران دفن شود. سپس به ساکنان آن نواحی گفت: «بعد از من می‌توانید از این زمین‌ها استفاده کنید.

لباس‌های حضرت نیز قیمتی بود؛ یک لباسشان چنان ارزش داشت که می‌شد با آن، پسرِ «بَشیر خُزَرمی» (اسیری) را نجات داد. اما بعدازظهر عاشورا، حضرت به خیمه‌گاه رفت و فرمود: «لباسی به من دهید که قیمتش ناچیز باشد تا کسی رغبت به دزدیدن آن نکند.»

از بالا تا پایین‌ترین یار، مثل زُهَیر، هیچ‌کدام اسیر دارایی‌هایشان نشدند. اگر دارایی داشتند، همه را در راه حسین علیه‌السلام خرج ‌کردند. اینان هیچ‌گاه جذب ثروت خود نبودند؛ همه جذب یک قبله بودند، و آن قبله حسین علیه‌السلام بود. به همین دلیل در پاسخ به او درنگ نمی‌کردند و در خدمت به او از یکدیگر سبقت می‌گرفتند.

رمز «مِنّی» شدن آن است که در دنیا غوطه‌ور نشوم؛ چون غفلت می‌آورد. هرطور غوطه‌ورشدن در دنیا را توجیه کنیم، غفلت می‌آورد. حداقلش این است که نمی‌گذارد در جمع خوبان قرار بگیریم. باید در حد مجاز استفاده کنیم.

 

استمداد از خدای سبحان؛ عامل پیروزی

 

«وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»[3]

«و چون [طالوت و اهل ایمان] برای جنگ با جالوت و سپاهیانش ظاهر شدند، گفتند: پروردگارا! بر ما صبر و شکیبایی فرو ریز، و گام هایمان را استوار ساز، و ما را بر گروه کافران پیروز گردان.»

 

«فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ»[4]

«پس آنان را به توفیق خدا شکست دادند. و داود [جوان مؤمن نیرومندی که در سپاه طالوت بود] جالوت را کشت، و خدا او را فرمانروایی و حکمت داد، و از آنچه می خواست به او آموخت. و اگر خدا [تجاوز و ستم] برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی کرد، قطعاً زمین را فساد فرا می گرفت؛ ولی خدا نسبت به جهانیان دارای فضل و احسان است.»

 

عامل این که حق می‌تواند باطل را شکست دهد و خون بر شمشیر پیروز شود، چند چیز است:

 

۱.  دعا و مناجات شبانه

 

دعا توان و مقاومت را افزایش می‌دهد و نقشی بسزا در موفقیت افراد و شکست دشمن دارد. یکی از عوامل پیروزی، «رَبَّنَا رَبَّنَا» گفتن و برقراری ارتباط با خداست.

 

2.  پر کردن پیمانه صبر و مقاومت

 

«اِفراغ» یعنی آن‌قدر استکان را خالی کنیم که یک قطره در آن نماند. باید از خدا خواست: «خدایا، پیمانه صبر و مقاومت را در ما لبریز کن،» هرچه مقاوم‌تر باشیم، شکست‌ناپذیر می‌شویم. استخوان‌های حسین علیه‌السلام را شکستند؛  اما نتوانستند نام حسین علیه‌السلام را به فراموشی بسپارند و محبت او را از دل‌ها ببرند. حتی کاخ یزید هم از محبت حسین پر شد

.

3.  طلب نصرت از خدا

 

نباید فکر کنیم از ما کاری بر می‌آید. تا نصرت خدا نباشد، از ما کاری ساخته نیست؛ چه در برابر نفس، چه در برابر دشمنان بیرونی.  پیروزی تنها کار خدای سبحان است. گمان نکنیم خودمان می‌توانیم بر شیطان و دشمنان غلبه کنیم! هرگاه روی توانمندی‌های خودمان حساب باز کردیم، زمین خورده‌ایم.

«یا ناصرُ مَنِ اسْتَنْصَرَهُ»

«ای خدایی که به هرکس از تو کمک بخواهد یاری می‌دهی.»

 

اگر فکر کنیم می‌توانیم خودمان، خُلق ناروا، فکر نازیبا و عقیدۀ غلط را از بین ببریم، تفکر نادرستی است. باید از خدای سبحان طلب نصرت کنیم، وگرنه به خودمان واگذار می‌شویم. وقتی طلب نصرت کنیم، امداد بی‌پایان الهی به سراغمان می‌آید.

 

تاریخ جلسه: 1399/9/15 ـ جلسه 10

«برگرفته از بیانات استاده زهره بروجردی»

 


[1]. سوره بقره، آیه 245.

[2]. سوره بقره، آیه 149.

[3]. سوره بقره، آیه 250.

[4]. سوره بقره، آیه 251.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *