آزمون در پایبندی به اجرای شعائر الهی
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلآئِدَ وَ لا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَ رِضْوَانًا وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ وَ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ وَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَ التَّقْوَى وَ لاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»[1]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! حرمت شعائر الهى، ماه حرام، قربانى حج و حيواناتى كه براى حج علامتگذارى شدهاند و راهيان خانه خدا كه فضل و خشنودى پروردگارشان را مىطلبند، نشكنيد و هرگاه از احرام بيرون آمديد (و اعمال عمره را به پايان رسانديد) مىتوانيد شكار كنيد. و دشمنى با گروهى كه شما را از مسجدالحرام بازداشتند، شما را به بىعدالتى و تجاوز وادار نكند و در انجام نيكىها و دورى از ناپاكىها يكديگر را يارى دهيد و هرگز در گناه و ستم، به هم يارى نرسانيد، و از خداوند پروا كنيد كه همانا خداوند، سخت كيفر است.»
خدای سبحان در عرصههای گوناگون زندگی، قواعد و سنن مشخصی وضع کرده است و هر فرد باید خود را ملتزم به رعایت آنها بداند. اگر گاهی این قواعد را مطابق میل خود کموزیاد کنیم، در آزمون الهی بازنده خواهیم بود.
برای نمونه، حج دارای قاعدهها و قوانین معیّنی است که خداوند مقرر کرده است و ما حق نداریم بنا بر پسند شخصی، چیزی از آن بکاهیم یا بر آن بیفزاییم. خداوند میفرماید ترک مناسک حج را برای خود حلال نشمارید و نسبت به بخشی از مناسک بیتوجه نباشید.
گاه برخی میخواهند هم نامشان در زمرۀ اهل طاعت ثبت شود و هم عبادت را به شیوۀ دلخواه خود انجام دهند. مثلاً در نماز، وضو را جدی نمیگیرند، یا با وجود مانع (مثل لاک) نماز میخوانند، یا به آداب و شرایط نماز توجه کافی ندارند. در چنین وضعی، چه دیگران متوجه شوند و چه نشوند، انسان از آزمون نمرۀ قبولی نمیگیرد. موفقیت زمانی است که قواعد الهی بهطور کامل و درست اجرا شود؛ بهویژه در عباداتی که «ذو اجزاء» هستند؛ یعنی اگر در یکی از اجزای آن خلل وارد شود، کل عبادت آسیب میبیند. مانند حج که مشعر، منا، سعی و طواف دارد و اگر هر یک بهجا آورده نشود، گویی حج تحقق نیافته است. در نماز نیز اگر به ارکان و اجزای اصلی بیتوجهی شود، حقیقت نماز مخدوش میشود.
از آنجا که در ابتدای آیه خطاب خداوند به مؤمنان است، روشن میشود که حتی مؤمنان نیز ممکن است در انجام عبادت، قوانین الهی را ناخودآگاه دستکاری کنند؛ یعنی ظاهر و پیکرۀ عبادت را بهجا آورند، اما نسبت به جزئیات و شرایط آن بیاعتنا بمانند. حال آنکه کامیابی در آزمون، در گروِ توجه دقیق به جزئیات عبادت و پایبندی کامل به قواعدی است که خداوند قرار داده است.
آزمایش با مدیریت خشم و اجرای عدالت
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَ اتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»[2]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! همواره براى خدا با تمام وجود قيام كنيد و به انصاف و عدالت گواهى دهيد و هرگز دشمنى با قومى، شما را به بىعدالتى وادار نكند. به عدالت رفتار كنيد كه به تقوا نزديكتر است و از خداوند پروا كنيد كه همانا خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.»
خداوند خطاب به مؤمنان هشدار میدهد که مبادا شدت خشم یا بیمحبتی نسبت به گروهی، آنان را از اجرای عدالت دربارهشان دور کند. «شَنَآن» به معنای بُغضِ شدید است؛ یعنی حتی اگر از کسی بهشدت بدتان میآید، موظفید خشم خود را مدیریت کنید و عدالت را کنار نگذارید.
نباید کلیّت یک فرد را به خاطر یک مورد خطا یا بدی که از او دیدهایم نفی کنیم و نسبت به او بیانصافی روا داریم. گاهی ما فعلِ آن فرد را مذمت میکنیم، در حالیکه خودِ مذمت نیز اندازه، قاعده و قانون دارد. اگر در جایی حق با همان فرد بود، باید حق را به او بدهیم و عدالت را دربارهاش اجرا کنیم. از آزمونهای مهم متدیّنین این است که در اوج عصبانیت چقدر منصف میمانند و هویت و اعتبار انسانیِ طرف مقابل را بهطور کامل نابود نمیکنند. نمرۀ قبولی در آزمون الهی، در گروِ همین انصاف در هنگام خشم است.
گاه انسان کسی را دوست ندارد و همین را دلیل موجهی برای ترک عدالت میشمارد؛ در حالیکه «عدل» یعنی قرار دادن هر چیز در جایگاه خود. بیمحبتی و کینه میتواند ما را از این معیار دور کند و به جسارت، گستاخی، هتاکی و سوء ادب بکشاند؛ و در چنین حالتی، انسان در آزمون الهی مردود میشود.
همچنین اگر در عبادتها و رفتارهای دینی، ملاک را به جای خدا «خود» قرار دهیم، با پیش آمدن نخستین مشکل، چهبسا همۀ الطاف و نعمتهای پیشین خداوند را نادیده میگیریم. از همین رو کنترل خشم برای مؤمنان ضروری است؛ تا بتوانند اجرای امور را در اختیار داشته باشند و هر خشمی را به نمایش نگذارند. در این صورت است که در آزمون الهی موفق خواهند شد.
آزمایش با معیار سنجش دوستی با خدا
«وَ قَالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَ يُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَ لِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ»[3]
«و يهوديان و مسيحيان گفتند: ما پسران خدا و دوستان (خاص) اوييم. بگو: پس چرا شما را به (كيفر) گناهانتان عذاب مىكند؟! (چنين نيست) بلكه شما نيز انسانهايى از مخلوقات اوييد (و امتيازى نداريد). (خداوند) هر كه را بخواهد (و شايسته بداند) مىآمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مىكند، و حكومت آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است از آن خداوند است، و بازگشت و سرانجام تنها به سوى اوست.»
وقتی یهود و نصاری گفتند: «ما پسران و دوستانِ خدا هستیم»، در واقع خود را متفاوت از دیگران میدیدند و تافتهی جدابافته میپنداشتند. سپس خداوند به پیامبرش میفرماید به آنان بگو: «فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم»؛ یعنی اگر واقعاً دوستِ خدا هستید، پس چرا به سبب گناهانتان عذاب میشوید؟ دوستیِ حقیقی با خدا با نافرمانی سازگار نیست؛ زیرا دوستی، التزام و وفاداری میطلبد و گناه، خلافِ این نسبت است.
گاهی امر بر ما مشتبه میشود و به دلایلی گمان میکنیم تافتهای جدابافته از دیگران هستیم. در شیوه زندگی خود احساس رضایت افراطی پیدا میکنیم و ناخودآگاه خود را برتر میبینیم. این نیز یک آزمون الهی است: آزمونی که طیف گستردهای دارد و انسان را به «خودبرتربینی» میکشاند. گاهی علم، سیادت خانوادگی، سابقه دینی و متدیّن بودن، تولد در شهری خاص، خانواده شهید بودن، یا حتی اشک برای امام حسین(ع) را بهانه میکنیم و به خود موضوعیت میدهیم؛ در حالیکه خداوند میفرماید: «بَلْ أَنتُم بَشَرٌ»؛ یعنی همۀ شما بشر هستید و قانون الهی درباره همۀ شما جاری است. اگر انسان ذرّهای احساس برتری کند و این احساس در او استمرار یابد، کمکم در آزمون الهی بازنده میشود.
خداوند حتی به پیامبر خود که سرآمد عالم خلقت است، عنوان «عبد» میدهد تا معیارِ منزلت را روشن کند: بندگی و عبودیت. اگر کسی مدّعای مقام یا نسبت ویژهای باشد، باید پای ادعای خود بایستد؛ نمیشود عمل، مخالف ادعا باشد. اگر ادعا میکنیم محبّ خدا هستیم، باید در رابطۀ محب و محبوب، اطاعتِ عاشقانه داشته باشیم. محبّ واقعی نباید نافرمانی و تخلف کند؛ زیرا چنین رفتاری با رابطۀ دوستی سازگار نیست. در همین صداقتِ میان ادعا و عمل است که انسان در آزمون الهی موفق میشود.
آزمون با میزان اهمیت دادن به اوامر الهی
«يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَ لاَ تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِينَ»[4]
«(موسى فرمود:) اى قوم من! به سرزمين مقدّسى كه خداوند براى شما مقرّر كرده وارد شويد و به پشت سر خود برنگرديد كه زيانكار مىشوید.»
خدای سبحان به همۀ ما فرمان داده است که وارد عرصۀ کمال شویم؛ یعنی هر یک از ما میتوانیم پا به فضایی بگذاریم که انواع کمالات، خیرات و برکات در آن جاری است. اما وقتی وارد این عرصه شدیم، نباید از آن خارج شویم و به عقب بازگردیم. به بیان دیگر، این مسیر باید «رفتی بیبرگشت» باشد.
اگر در این راه برگشت و عقبنشینی داشته باشیم، آسیب میبینیم. خداوند میفرماید وارد وادی کمالات شوید و همراه اهل کمال و خوبان باشید؛ زیرا این راهی است که منِ خدا برای شما رقم زدهام و ثبت کردهام. پس میتوانید از خوبان شوید، اما این مسیر سختیهایی دارد و نباید در میانه راه منصرف شد؛ چرا که در این صورت، انسان سرمایه و هستیِ معنوی خود را از دست میدهد.
آزمون الهی در اینجاست که ما فرمان خدا را جدی نمیگیریم. با آنکه خداوند به ما میگوید به سراغ فضیلتها بروید، گمان میکنیم کمالات برای خوبان است، نه برای ما. گاهی نیز برای «امر خدا» برکت قائل نیستیم؛ یعنی وقتی خداوند میفرماید در این مسیر برایتان گشایش و تسهیل فراهم میشود، آن را باور نمیکنیم. خیال میکنیم «امر» یعنی صرفاً خودمان باید انجام دهیم، و باور نداریم که وقتی خدا امر میکند، یعنی او شرایط و زمینههای تحقق آن را نیز برای بنده فراهم میسازد. با چنین نگرش و باوری، انسان در آزمون الهی مردود خواهد شد.
همۀ اوامری که در قرآن و روایات آمده است، وقتی به عنوان «امر الهی» پذیرفته و انجام شود، آسان میشود؛ اما اگر همان کارها را صرفاً با تکیه بر خود و بدون اتکا به خدا انجام دهیم، سخت و فرساینده است.
بهشت در میان سختیها
رسول خدا میفرماید:
«إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ»[5]
«بهشت در میان سختیها پیچیده شده است.»
واژۀ «حُفَّتْ» به معنای آمیخته، آغشته و انباشتهشدن است؛ گویی راه بهشت با دشواریها درهمتنیده است و رسیدن به آن، جز از مسیر تحمل و عبور از موانع ممکن نمیشود.
آزمون الهی دقیقاً همینجاست: برخی افراد وارد مسیر کمالات میشوند؛ اما وقتی با سختیهای آن روبهرو میشوند، از ادامه بازمیمانند و عقبنشینی میکنند. این عقبنشینی نشانۀ باخت است. پیام الهی این است که از سختی راه نترسید؛ زیرا یاری و مدد الهی همراه شماست. اما اگر انسان برگردد و مسیر را نیمهتمام رها کند، از جهت سلوک و بندگی، شبیه کسی میشود که پس از پیشروی، بازگشتِ خسارتبار دارد؛ و همین بازگشت، سبب از دست رفتن سرمایههای معنوی او میگردد.
وقتی بندگی را نیمهکاره رها کنیم، گرفتار آلودگیهای درونی و نجاست باطنی میشویم؛ چرا که رها کردنِ راهِ حق پس از ورود، ضربهای عمیق به جان میزند. در چنین حالتی، انسان در این آزمون الهی نمرۀ قبولی دریافت نخواهد کرد.
آزمون با باور به توانمندیهای خود
«قَالُوا يَا مُوسَى إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىَ يَخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُواْ مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ»[6]
«(بنىاسرائيل در پاسخ) گفتند: اى موسى! همانا در آن سرزمين گروهى ستمگر وجود دارد و ما هرگز وارد آن نمىشويم، تا آنان از آن سرزمين بيرون شوند، پس اگر از آنجا بيرون روند بىترديد ما داخل مىشويم!»
بنیاسرائیل به موسی گفتند: در آن سرزمین گروهی جبّار و نیرومند حضور دارند؛ تا وقتی آنها بیرون نروند، ما وارد نمیشویم. آنان نمیخواستند خودشان دست به پاکسازی سرزمین بزنند، بلکه انتظار داشتند دیگران این کار را انجام دهند و سپس آنان وارد شوند.
بندگی نیز مسیری است پُر از دستانداز؛ راهی که انسان باید آنقدر در آن گام بردارد تا جاده هموار شود. پاکسازی خارهای این مسیر، به دست خودِ انسان انجام میگیرد. اگر به اذن خدا و با توفیق حق، کمر همت ببندیم و حرکت کنیم، در آزمون برندهایم؛ اما اگر منتظر بمانیم تا دیگران کاری کنند و سپس ما قدم برداریم، در آزمون بازنده خواهیم شد.
گاه انسان گرفتار رذایل اخلاقی است و در عین حال میخواهد وارد مسیر کمال شود. اگر بنشیند و منتظر بماند تا فردی یا «دستی غیبی» این رذایل را از او دور کند، هرگز بهطور جدی در مسیر کمال قدم نخواهد گذاشت. تعبیر «إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ» در اینجا میتواند نماد یک پندار درونی باشد: اینکه گمان میکنیم قدرت حل مشکلات را نداریم و از تواناییهای خود غافلیم. نتیجه آن میشود که ظرفیتها و توانمندیهای خدادادیمان را حبس میکنیم و به آنها مجال بروز و ظهور نمیدهیم.
اما اگر باور داشته باشیم خداوند انواع توانمندیها را در وجود ما قرار داده تا بتوانیم بر مشکلات غلبه کنیم، در این صورت تواناییهای بالقوهمان بالفعل میشود و چشمانتظار کمکهای بیرونی نمیمانیم. باید یقین داشته باشیم همان خدایی که اجازه ورود به مسیر کمالات را به ما میدهد، با توفیق خود، توانِ دور شدن از مشکلات روحی و اخلاقی و متصف شدن به فضیلتها را نیز نصیبمان میکند. در چنین حالتی است که در آزمون الهی، پیروز خواهیم شد.
تاریخ جلسه: 1393/9/28 – جلسه بیستم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1] سوره مائده، آیه 2
[2] سوره مائده، آیه 8
[3] سوره مائده، آیه 18
[4] سوره مائده، آیه 21
[5]. بحار الأنوار، ج۶۸، ص۷۲.
[6] سوره مائده، آیه 22