مقدمه
شخصیت اثرگذار، شخصیتی پویا و بالنده است که با استعانت از حول و قوه الهی، نخست بر خود مؤثر میافتد و سپس در اطرافیان خود شوق، انگیزه، اراده و رغبت ایجاد میکند و زمینهساز تغییر و تحول در آنان میشود. اثرگذاری، امری اکتسابی است؛ زیرا انسان در هر مقطع از زندگی از قدرت انتخاب برخوردار است و این قدرت میتواند او را به انسانی دیگر بدل سازد. همچنانکه با توبه میتوانیم در عرصههای اعتقاد، انتخاب، عمل و خلقوخوی خود دگرگونی ایجاد کنیم، تحول در سایر ابعاد زندگی نیز امکانپذیر است. بدین معنا که شخصیت منفعل و تاثیرپذیر میتواند با یاری جستن از قدرت الهی و بهرهگیری صحیح از توانمندیها و داراییهای خویش، به شخصیتی تاثیرگذار تبدیل شود.
صفات شخصیت اثرگذار
گفتار سنجیده
«لَا تَقُل مَا لَا تَعلَمُ بَل لَا تَقُل کُلَّ مَا تَعلَمُ»[1]
« چيزى را كه نمى دانى مگوى، حتى بسيارى از چيزهايى را، كه مى دانى، بر زبان نياور»
وقتی درباره چیزی که نمیدانیم و در آن تخصص نداریم سخن میگوییم، ناخواسته از اعتبار خود میکاهیم و در نتیجه، تواناییمان برای اثرگذاری از دست میرود. زیرا اطرافیان که تا پیش از این، ما را انسانی دانا میپنداشتند، اکنون به نادانی ما پی میبرند. از سوی دیگر، گاه اطرافیان اطلاعاتی مغرضانه در اختیار ما میگذارند که بازگو کردن آنها نیز بهجایی نمیرسد.
پیش از آنکه آنچه را میدانیم بر زبان آوریم، شایسته است دو پرسش اساسی از خود بپرسیم: نخست آنکه چه نتیجهای از سخن خود انتظار داریم؟ و دوم آنکه سخن ما چه تأثیری بر شنونده خواهد گذاشت؟
برای اثرگذار بودن، گفتار ما نیازمند فیلتر است. سخن ما یا لغو است که از ارزش ما میکاهد، یا شکایت است که کفران نعمت محسوب میشود، گاه ناشکری است و گاه اظهار نظری نامناسب و غیرحکیمانه. همه اینها تأثیرگذاری ما را از میان میبرند. هر چه فیلتر گفتار ما قویتر باشد، تأثیرگذاری ما شایستهتر خواهد بود.
برای نمونه، شما کسی را خوشاخلاق و خوشصحبت مییابید و با او همسفر میشوید، اما از جزئیات زندگیاش بیخبرید؛ زیرا او هرگز دلیلی ندیده که بسیار چیزها را با شما در میان بگذارد، تا مبادا در زمانی که نیاز به کارایی اوست، از اعتبارش کاسته شود.
پس برای اثرگذار بودن، نباید امور خصوصی زندگی خود را برای دیگران بازگو کنیم، زیرا این کار از ارزش ما میکاهد. حتی در زندگی دینی، شایسته نیست تمام دانستههای خود را برای هر کسی برملا سازیم. زیرا گاه مخاطب ما ظرفیت شنیدن و دریافت بسیاری از علوم را ندارد و در نتیجه، از پذیرش آنها سر باز میزند و عقبنشینی میکند.
قناعت
« لَا كَنْزَ أَغْنَى مِنَ الْقَنَاعَةِ»[2]
« هيچ گنجى بىنياز كننده تر از قناعت نمیباشد.»
در شخصیت بزرگان تاریخ، همچون آیتالله مدرس، میتوان جلوههای روشنی از اثرگذاری را به تماشا نشست. آنجا که حاضر بود در مادیات هیچ نداشته باشد و به اندک قناعت کند، اما زیر بار منت هیچکس نرود. او باور داشت که چون جامه قناعت بر تن کند، خداوند به کلام و رفتار او قدرت تأثیر میبخشد.
قناعت در مادیات، تأثیرگذاری ما را فزونی میبخشد و در مقابل، طمع به دنیا، ما را ناتوان و سست میکند.
اما شخصیت اثرگذار در معنویات هرگز به حداقل قناعت نمیکند. در قلمرو معنا، پیوسته باید زمزمهکنان باشیم: «رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا»، «رَبِّ زِدْنِي حُبًّا»، «رَبِّ زِدْنِي إِيمَانًا». آنجا که سخن از دنیاست، قناعت میکنیم؛ آنجا که سخن از عقباست، سیریناپذیریم.
انسان برای اثرگذار بودن، باید از خلق بینیاز باشد. بدین معنا که اگر محتاج محبت، تعریف و تکریم اطرافیان باشیم، نمیتوانیم در آنان تأثیر بگذاریم. زیرا هدف، جلب رضایت خداست نه جلب رضایت خلق. و برای جلب رضایت او، باید خود را از خلق مستغنی بدانیم.
ترک مجادله
شخصیت اثرگذار اهل جدل نیست، زیرا جدل اعتبار انسان را میکاهد و عزت او را نابود میسازد. امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیهالسلام میفرماید:
«مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْيَدَعِ الْمِرَاء»[3]
«كسى كه به آبروى خود علاقه مند است بايد بحث هاى لجاجت آميز را با مردم رها كند.»
کسی که برای آبروی خود احترام قائل است، همچون کسی است که در خرج کردن آبرویش بخل میورزد و میخواهد آن را برای دفاع از دین و حق حفظ کند. بنابراین، هرکس آبرویش برای او عزیز است، باید جدل را ترک گوید.
برای نمونه، گاه اطرافیان سخن درست ما را میپذیرند؛ اما نزدیکان همچون فرزند، آن را نمیپذیرند و در نتیجه نمیتوانیم در او تأثیر بگذاریم. علت این است که رابطه ما با او بر مدار جدل شکل گرفته است. جدل میان ما فاصله میاندازد و اعتبارمان را نزد یکدیگر کاهش میدهد. اگر میخواهیم در افراد تأثیر مثبت بگذاریم، مهم آن است که جدلی برخورد نکنیم و از ابتدا طرف مقابل را به چالش نکشانیم. باید سخن صحیح، منطقی و مستدل را بگوییم، اما اگر نپذیرفتند، ادامه ندهیم.
این اصل در مواجهه با خود نیز جاری است. در مسائل معنوی نباید با خود درگیر شویم. برای مثال، دل ما میخواهد قرآن بخوانیم؛ اما نمیتوانیم. در این صورت، بهجای درگیری با خود، میتوانیم به کار دیگری چون صلوات فرستادن یا ذکر گفتن مشغول شویم. یا اگر هنگام زیارت در حرم، احساس خوابآلودگی داریم و چرت میزنیم، خود را آزار ندهیم و در حرم نمانیم. زیرا باید آن مقدار در حرم ماند که با کیفیت باشد، نه آنکه حضور، بیحضور قلب باشد.
امیدواری
«عندَ تَناهِي الشِّدّةِ تكونُ الفُرجَةُ، و عندَ تَضايُقِ حَلَقِ البَلاءِ يكونُ الرَّخاءُ»[4]
« وقتی سختی به اوج خود میرسد، همان دم گشایش فرا میرسد. آنگاه که حلقههای بلا به شدیدترین حالت خود تنگ میشود، همان هنگام آسایش نزدیک میشود.»
شخصیت اثرگذار در میانه مشکلات، به جای سوءظن به خداوند، حُسن ظن به او دارد. او مثبتاندیش و زیبابین است و از این رو، نگاهش به آینده، نگاهی سرشار از زیبایی و امید است. همچون هاجر که اگر حسنظن به خداوند نداشت، هرگز چشمۀ زمزم در سرزمینی خشک و بیآب نمیجوشید.
شخصیت اثرگذار بر این باور است که: اولا، همه چیز در حال گذر است و سختیها ماندگار نیستند. ثانیاً هر چه سختیها فزونی یابند، گشایش و آسایش نزدیکتر میشود.
البته این سخن به معنای طلب کردن سختی نیست! بلکه انسان باید عافیتطلب باشد. اما باید باور داشته باشد که اگر خداوند برای رشد او گرفتاری را مقدر کرده، بیگمان حکمتی در آن بوده است.
ناامیدی انرژی انسان را میگیرد و او را بیمار، افسرده و کسل میسازد. در حالی که وقتی امیدواریم، خوشحالیم و این خوشحالی به ما انرژی میبخشد و به آسانی به دیگران نیز سرایت میکند. بنابراین، اگر میخواهیم شخصیتی اثرگذار داشته باشیم، باید در اوج مشکلات خوشبین باشیم و یقین داشته باشیم که گشایشی در راه است.
سوءظن به خدا؛ ریشۀ رذائل
در نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیهالسلام در نامه خود به مالک اشتر میفرماید:
«إِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ»[5]
«بخل، ترس و حرص، سه خصلتاند که ریشه همگی آنها بدبینی به خداوند است.»
بدین معنا که چون به حمایت خدا بدگمانیم، پیوسته به انباشتن مادیات مشغول میشویم.
از آیتالله بهجت پرسیدند: آیا «انتظار الفرج من الفرج» تنها به معنای انتظار گشایش در ظهور حضرت ولیعصر(عج) است؟ ایشان در پاسخ فرمودند: بلکه باید در تمام بخشهای زندگی خودمان، احتمال گشایش بدهیم. هنگامی که انتظار فرج نداریم، گویی در بنبست گرفتار آمدهایم و بهناچار حالمان ناخوش است. اما زمانی که در انتظار گشایشیم، میتوانیم نیروی خود را در دیگران به ظهور برسانیم. زیرا با آن امیدواری، سرشار از انرژی میشویم و آن انرژی مثبت میتواند در دیگران به شکل تأثیراتی سازنده جلوه کند.
عصمت اکتسابی
« مِنَ الْعِصْمَةِ تَعَذُّرُ الْمَعَاصِي»[6]
« قدرت نداشتن بر گناه نوعى پاكدامنى است.»
برای اثرگذار بودن باید عصمت کسب کرد. آیتالله جوادی آملی میفرماید: عصمت اکتسابی یعنی مراقبه داشتن. یکی از اقسام عصمت آن است که انسان باب معصیت را بر خود ببندد و خویشتن را از گناه بازدارد. همچون شهدا که پس از شهادت نیز در جامعه اثرگذارند، زیرا «تعذّر المعاصی» داشتهاند؛ یعنی خود را با زحمت و مشقت از بسیاری از گناهان دور نگاه داشته بودند.
اگر میخواهیم رذایل اخلاقی خود یا اطرافیانمان را از میان برداریم، باید پاک باشیم و پاککننده. بنابراین، یکی از راههای مصون ماندن از گناه آن است که انسان با استعانت از حول و قوه الهی، خویشتن را با تلاش و مراقبت از انواع آلودگیها حفظ کند. آنگاه که از گناه مصون ماندیم، میتوانیم ارادههایی استوار در خود پدید آوریم و دیگران را نیز از بسیاری امور ناپسند بازداریم.
پیشگیری بر عذرخواهی
«الِاسْتِغْنَاءُ عَنِ الْعُذْرِ أَعَزُّ مِنَ الصِّدْقِ به»[7]
«بى نياز بودن از عذرخواهى، بهتر از عذر صادقانه و مقبول است. (اشاره به اينكه اگر خطايى نكنى كه نياز به عذرخواهى داشته باشى بهتر از ارتكاب خطاى توأم با عذر مقبول است).»
شخصیت اثرگذار میکوشد امور را چنان درست انجام دهد که نیاز به عذرخواهی از دیگران پیدا نکند. بیگمان گاهی غفلت بر انسان چیره میشود و کاری را نااندیشیده انجام میدهد و سپس پوزش میطلبد. اما اگر بیتأملیها فزونی یابد، دیگر نمیتواند برای خود و اطرافیان مؤثر باشد. آنچه اهمیت دارد این است که همواره عزم ما بر این باشد که از انجام کاری که به عذرخواهی میانجامد، پیشگیری کنیم.
شخصیت اثرگذار برای خود وجودی مهم قائل است. تا ما برای خویشتن موجودیتی والا در نظر نگیریم، شعاع وجودمان در روابط دیده نخواهد شد. نباید چنین بیندیشیم که «عیب ندارد، عذرخواهی میکنم، چیزی نیست!» زیرا وقتی اثرگذار باشیم، باور داریم که اگر کاری را انجام دهیم، بسیاری از مردم نیز به دنبال ما آن کار را انجام خواهند داد، و اگر کاری را ترک گوییم، بسیاری نیز ترکش خواهند کرد.
پس به جای آنکه عذرخواهی را امری عادی و روزمره تلقی کنیم، باید تا آنجا که ممکن است اصول و فنون درست ارتباطات را رعایت کنیم و در زندگی چنان برنامهریزی نماییم که نیاز به عذرخواهی و حلالیتطلبی از دیگران پیدا نکنیم.
مرزبان حریم
شخصیت تأثیرگذار در مقابل دشمن، باب سخن را میبندد و نمیگذارد بیگانه به حریم او تعرض کند. هرچند ما اهل عیبجویی و عیبگیری نیستیم، اما در هنگامه لازم باید توانایی آن را داشته باشیم که عیب دشمن را به او یادآور شویم، تا عقبنشینی کند و اصلًا جرئت تعرض نیابد.
نمونه روشن این رفتار را در سیره امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میتوان دید. پس از رحلت پیامبر اکرم، هنگامی که یهودیان اختلاف میان مسلمانان را دیدند، زبان به سرزنش گشودند که هنوز پیامبرتان را دفن نکرده، در مورد او اختلاف کردید و به جان هم افتادید! حضرت بیدرنگ به میدان آمد و فرمود:
«إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِيهِ، وَ لَكِنَّكُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُكُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّى قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْ اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ، قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون» [8]
«ما در باره آنچه كه از او رسيده اختلاف كرديم، نه در خود او، امّا شما يهوديان، هنوز پاى شما پس از نجات از درياى نيل خشك نشده بود كه به پيامبرتان گفتيد: «براى ما خدايى بساز، چنانكه بت پرستان خدايى دارند» و پيامبر شما گفت: «شما مردمى نادانيد».
این پاسخ کوبنده و هوشمندانه، افزون بر خاموش کردن دشمن، حریم امت اسلامی را نیز حفظ کرد. بنابراین، برای تأثیرگذار بودن، باید در جای خود باب سخن را ببندیم و به بیگانه اجازه ندهیم سخن جاهلانه را ادامه دهد و به حریم ما تعرض کند.
تاریخ جلسه: 1403/5/29 – جلسه پنجم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1] نهج البلاغه، حکمت 374
[2] نهج البلاغه، حکمت 363 فراز 2
[3] نهج البلاغه، حکمت 354
[4] نهج البلاغه، حکمت 343
[5] غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 387.
[6] نهج البلاغه، حکمت 337
[7] نهج البلاغه، حکمت 321
[8] نهج البلاغه، حکمت 309