مقدمه
شخصیت اثرگذار، شخصیتی است کامل، موجه و معتبر. چنین فردی هم در درون خود قادر به ایجاد عمیقترین تأثیرات است و هم در جامعه پیرامون خود نقشآفرینی میکند. به همین دلیل، او نقش اسوه و مقتدا را بر عهده میگیرد؛ یعنی هم در مسیر کمال خویش گام برمیدارد و هم زمینهساز تکامل دیگران میشود.
دستیابی به این شخصیت برای هر یک از ما در هر مرحله از سنمان امکانپذیر است. هرگز نباید دست خدا را برای ایجاد این تحول بسته ببینیم. تنها کافی است با این شخصیت آشنا شویم، به توانمندیهای باطنی خود پی ببریم و از خداوند سبحان عاجزانه بخواهیم که این شخصیت والا را نصیبمان کند.
یک مؤمن واقعی باید دارای چنین شخصیتی باشد. بر اساس باورهای ما، کمترین مؤمن این ظرفیت را دارد که در قیامت، هفتصد نفر را شفاعت کند. این هفتصد نفر، کسانی هستند که جذب او شدهاند و او برایشان نقشآفرین بوده است؛ چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم بر اعتقادات، اخلاق و رفتارشان تأثیر گذاشته است.
بنابراین، نمیتوان شخصیت مؤمن را جدا از تأثیرگذاریاش در نظر گرفت. به همان اندازه که او نور دارد، دیگرانی که طالب نور هستند از وجودش بهرهمند میشوند و این خود نوعی اثرگذاری ارزشمند است.
منشِ تأثیرگذاری؛ از خودسازی تا اصلاحگری
«كَفاكَ أدَباً لِنَفسِك اِجتنابُ ما تَكرَهُهُ مِن غَيرِك»[1]
«بس است ادب و آراستگى براى تو دورى نمودن از آنچه (زشتى) كه براى ديگرى بد میدانى.»
شخصیت اثرگذار، پیش از آنکه در مقام ادب کردن دیگران برآید، مربی خویشتن است؛ به این معنا که پیش از آموختن کمالات به دیگران، خود را به آنها آراسته است. او عیوب دیگران را میبیند، بیآنکه خود بدانها متصف باشد. در برابر رفتار ناپسند دیگران، به سرزنش و نکوهش آنان نمیپردازد، بلکه به خویش رجوع میکند و از تکرار آن زشتیها پرهیز مینماید. از آنجا که افرادِ معیوب را در زمرۀ کسانی میداند که بر گردن او حق دارند، وجودشان را آیینهای برای زدودن عیوب خویش میشمارد.
برای اثرگذار بودن، باید اصولی را در خود به کار بندیم؛ برای نمونه، با مشاهدۀ نازیباییهای رفتاری در اطرافیان، بیدرنگ به خویش بازگردیم و بهجای توجیه و ملامت دیگران، به رفع آن عیوب در وجود خود بپردازیم. بدینسان، درون ما قوت میگیرد و سایر کمالاتمان نیز استحکام مییابد.
حسادت؛ آتشی درونی که باید خاموش شود
برخی میگویند: «ما هر چه فکر میکنیم، میبینیم این حسادت هست؛ یعنی کمی حسادت در خیلی از افراد دیده میشود.» بعد اشاره میکنند به این حکم شرعی که اگر حسادت بروز نکند، اشکالی ندارد. اما بایستی توجه داشت که اگر حسادت درمان نشود پس از مدتی فرد را روانی میکند و دیگران او را فرد عاقلی نمیدانند. برخی گمان میکنند چون آن را بروز نمیدهند و در درون خودشان است، پس اشکالی ندارد! غافل از اینکه این آتش خاموش، سالها بعد زبانه میکشد و خود را نشان میدهد.
اگر همان هنگام که این حالت را در خود میبینیم، فوراً به کندوکاو درون بپردازیم و برای علاجش اقدام کنیم؛ یقیناً مداوا خواهد شد. حسادت درد لاعلاجی نیست.
وقتی به معالجه خود همت میگماریم و یک عیب را از وجودمان برمیداریم، وجودمان قوّت میگیرد. هر اندازه عیوب را از خود دور کنیم، وجودمان تقویت میشود و زمینه برای ظهور سایر کمالات فراهمتر میگردد.
انصاف؛ بنیاد ادب و تأثیرگذاری
برای مؤدب بودن، کافی است که منصف باشیم. در انصاف باید جای خود را با دیگران عوض کنیم تا دریابیم رفتاری که انجام میدهیم، درست است یا نادرست. بنابراین شخصیت اثرگذار، شخصیتی است که وجدانی آگاه و بیدار دارد؛ نواقص خود را میبیند، آنها را توجیه نمیکند و در پی رفعشان برمیآید.
فراسوی فقر و غنا؛ نشانههای شخصیت اثرگذار
«مَا أَحْسَنَ تَوَاضُعَ الْأَغْنِيَاءِ لِلْفُقَرَاءِ، طَلَباً لِمَا عِنْدَ اللَّهِ؛ وَ أَحْسَنُ مِنْهُ تِيهُ الْفُقَرَاءِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ، اتِّكَالًا عَلَى اللَّه»[2]
«چه نيكو است فروتنى توانگران با درويشان براى بدست آوردن پاداشى كه نزد خدا مى باشد، و نيكوتر از آن بىاعتنائى و سرفرازى درويشان است با توانگران بجهت اعتماد بخدا (چون اين كار بزرگترين دليل است بر كمال يقين و باور بخدا، زيرا بسبب سرفرازى خود با توانگر طمع و آز بغير خدا و خوف و ترس از غير او را از بين برده و در نوميدى سخت شكيبا گشته و هيچيك از اينها در فروتنى توانگر نيست.»
شخصیت اثرگذار تحت تأثیر فقر و غنا قرار نمیگیرد. برای او نه غنا ارزش محسوب میشود و نه فقر ضد ارزش. همانگونه که غنی میتواند اثرگذار باشد، فقیر نیز میتواند تأثیری ماندگار بر جای گذارد.
غنی هنگامی اثرگذار است که اسیر مال خویش نباشد. او دارایی را نه امتیازی ویژه برای خود، که امانتی از جانب خدا میداند. همین نگاه است که او را در برابر فقرا متواضع میسازد. تواضع اغنیا در مقابل فقرا زیباست، زیرا آنان عزت و قدرت را از خدا میطلبند، نه از دارایی خویش.
از دیگر سو، فقیر نیز فقر را برای خود ننگ نمیشمارد و به جهت تنگدستی، بر اغنیا اعتماد نمیکند؛ اعتماد او تنها بر خداست و از این رو نسبت به ثروتمندان بیاعتناست. این بیتوجهی فقیر به غنی نیز زیباست، زیرا نه به مال او طمع دارد و نه در پی جلب توجه وی است. او باور دارد که وکیلش خداست و هر که بر خدا توکل کند، خدا تأمینش خواهد کرد.
تخصصگرایی؛ شرط اثرگذاری در هر کار
«مَنْ أَوْمَأَ إِلَی مُتَفَاوِتٍ، خَذَلَتْهُ الْحِیَلُ»[3]
«كسیكه بكار مختلف پردازد (بخواهد كارهاى گوناگون بنمايد) چاره سازيها او را واگزارند (از حيلههايش نتيجه نمىبرد و فيروزى نمىيابد.)»
شخصیت اثرگذار هنگامی که کاری را آغاز میکند، در آن امر به مرتبۀ خِبرگی میرسد. او ممکن است کارهای متفاوتی انجام دهد، اما همه را بهدرستی و تمام انجام میدهد، نه به صورت گذرا و مختصر. بنابراین پرداختن به کارهای گوناگون به موازات هم ایرادی ندارد، مشروط بر آنکه در هر امری کاملاً توانا باشیم؛ به این معنا که به انجام صوری، ظاهری و ناقص امور رضایت ندهیم.
اگر در کاری احساس ناتوانی میکنیم، خود عامل آن بودهایم؛ زیرا ناتوانی در ذات ما نیست، بلکه ناشی از برخی بیتدبیریها و فقدان مهارتهای لازم است. شخصیت اثرگذار در کارهایش به حداقل اکتفا نمیکند. پس اگر میخواهیم برای دیگران مؤثر باشیم، باید در هر کاری که انجام میدهیم، مهارت داشته باشیم.
پذیرش نعمت؛ آزمونی برای اثرگذاری
«خُذْ مِن الدنيا ما أتاكَ و تَوَلَّ عمّا تَوَلّى عنك، فإن أنتَ لَم تَفعَلْ فَأجمِلْ في الطَّلَبِ»[4]
« از دنيا همان قدر را بگير كه به سراغ تو مىآيد و از آنچه از تو روى گردانده روى بگردان (و به دنبال آن مشتاب) و اگر چنين نمى كنى لااقل در طلب دنيا به صورت معقول تلاش كن (و تندروى مكن).»
گاه بدون هیچ زحمتی، رزق حلال و طیبی نصیبمان میشود، در این صورت باید از آن استفادۀ بهینه کنیم. اگر خواهان اثرگذاری هستیم، دنیای حلالی را که به سراغمان آمده است، میپذیریم؛ زیرا خداوند ما را با نعمتهایی چون مال، مقام، قدرت، جمال و مدرک میآزماید.
از ویژگیهای شخصیت اثرگذار این است که چون دنیای حلالی در اختیارش قرار گیرد، آن را میپذیرد و از دنیای حرام روی برمیگرداند. او باور دارد این نعمتها از الطاف خداست که بدون زحمت در اختیارش نهاده شده است. این پذیرشِ درست، قدرت او را میافزاید و سبب تأثیرگذاریاش بر دیگران میشود.
ناکامیِ تدبیر؛ دریچهای به سوی روزیِ دیگر
گاه در پی امری دنیوی میرویم و با وجود تمام تلاش، به آن نمیرسیم. در این صورت باید از آن تلاش دست کشیده و در طلب دنیا زیادهروی نکنیم؛ زیرا هرچه بیشتر با ناکامی مواجه شویم، تأثیرگذاری ما کاهش مییابد.
برای مثال، ممکن است خواهان مقام، مال یا مدرکی باشیم، اما خداوند فعلاً آن را برایمان مقدّر نکرده باشد. در این حالت باید آن را رها کنیم؛ چراکه روزیِ ما در امر دیگری است. گاهی سماجتهای بیجای ما توانمان را میگیرد و دیگر قابلیت اثرگذاری صحیح را از دست میدهیم.
تدبیر در طلب؛ راهی برای حفظ توان اثرگذاری
اگر توانایی آن را نداریم که از برخی خواستههای دستنیافتنی به کلی صرف نظر کنیم، باید برنامهمان این باشد که مختصر آن را بخواهیم، نه مفصلش را. زیرا وقتی به همان مقدار اندک برسیم، احساس نمیکنیم انرژیمان هدر رفته و خود را همچنان توانا مییابیم. در چنین حالتی، قدرت تأثیرگذاریمان افزایش مییابد.
برنامهریزی؛ رمز توانمندی و اثرگذاری
«لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ؛ فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ يَرُمُّ مَعَاشَهُ، وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ»[5]
«براى مؤمن سه ساعت است (شبانه روز خود را بايد سه قسمت كند):1 . ساعتى كه در آن با پروردگارش راز و نياز مىکند (هشت ساعت آنرا در كار خدا صرف کند) و ساعتى كه در آن معاش خود (نيازمندیهاى زندگى) را اصلاح میكند (هشت ساعت آنرا به دادوستد و صنعت يا سائر امور بكار برد) و ساعتى كه بين خويش و بين لذّت و خوشى آنچه حلال و نيكوست آزاد گذارد (هشت ساعت آنرا در خواب و خوراك و تنپرورى بهسر برد، و ناگفته نماند كه منظور از اختصاص هر قسمت به چيزى آن نيست كه پىدرپى آنرا بجا آورد؛ بلكه مراد آن است كه در هر شبانه روز ثلث آن را اختصاص به كارى دهد.)»
افراد موفق در زندگیشان برنامهریزی دارند، زیرا بدون داشتن برنامهای صحیح نمیتوان احساس توانمندی، قدرتمندی و اثرگذاری، چه در خود و چه در دیگران داشت. امیرالمؤمنین در این زمینه میفرماید که مؤمن زمان خود را به سه بخش تقسیم میکند:
۱. زمانی که به جنبۀ روحانی میپردازد؛ یعنی در آن به بندگی و نجوا با خدا مشغول میشود؛
۲. زمانی که به تأمین مسائل مادی اختصاص دارد؛ مانند خواب، خوراک، روابط اجتماعی و اقتصادی؛
۳. زمانی که به لذات حلال خود میپردازد؛ همچون سفر، خواب، مهمانی و ارتباطات مشروع.
وقتی به تمام جنبههای خود توجه داشته باشیم، به این معنا که مسائل اقتصادی، اجتماعی، عبادی و لذات شخصی، همه سر جای خود باشند و مبنای برنامهریزی ما این سه بخش قرار گیرد، نه تنها در رفتار خود قدرت را ضایع نکردهایم، بلکه توانایی تأثیرگذاری بر دیگران را نیز خواهیم داشت.
تاریخ جلسه: 1403/5/22 – جلسه چهارم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1] نهج البلاغه، حکمت 404
[2] نهج البلاغه، حکمت 398
[3] نهج البلاغه، حکمت 395
[4] نهج البلاغه، حکمت 387
[5]. نهجالبلاغه، حکمت 382.