شناخت امام؛ کلید خویشتنشناسی و مسیر تکامل در دوران غیبت
بر این باور بودهایم و هستیم که یکی از مهمترین واجبات ما در دوران غیبت، معرفت امام است. گفتیم که هرچه شناخت خود را به امام افزون کنیم، به همان اندازه قدر و قیمت خود را بهتر میشناسیم و بیشتر به جایگاه حقیقی خویش واقف میشویم. به همین جهت، در مسیر کمال، سیرمان هم صحیحتر و هم سریعتر میشود؛ چراکه وقتی جلودار مسیر و مقصد را بشناسیم، در حرکت خود جهتدار میشویم و از سرگردانی و پراکندگی فاصله میگیریم.
در دوران غیبت، یکی از مهمترین وظایف ما، شناخت تفصیلی مسئولیتهایی است که در این دوران بر عهده داریم. از یک نگاه، دوران غیبت برای شیعه دورانی تلخ و دشوار است؛ اما اگر وظایف خود را درست بشناسیم و بهموقع و بهدرستی به آنها عمل کنیم، این تلخکامی رفتهرفته برطرف میشود؛ آنگاه، غیبت برای انسان منتظر رنگ دیگری پیدا میکند؛ بهگونهای که گویی در دل همین دورۀ فراق، بوی دوران ظهور را استشمام میکند.
زنبور عسل؛ الگویی برای انسان منتظر در دوران غیبت
در جلسه گذشته درباره زنبور عسل صحبت کردیم و گفتیم که گاهی منتظر، از جهت ویژگیها و ایفای نقشها، در جایگاه زنبور عسل قرار میگیرد. طبق روایات و معارف ما، این موجود کوچک میتواند برای انسان منتظر، حامل درسهای بزرگی باشد؛ به همین جهت، لازم است با کارکرد و ویژگیهای زنبور عسل بیشتر آشنا شویم تا از این رهگذر با نقش خودمان در دوران غیبت نیز آشنایی بیشتری پیدا کنیم.
از مخاطبان خواسته بودم تا در این موضوع تحقیق کنند و غیر از مواردی که ذکر کرده بودم، ویژگیهای زنبور عسل و سبک زندگی او را بررسی کنند. در این جلسه، بخشی از مطالبی را که دوستان بهعنوان تحقیق ارسال کرده بودند، مطرح میکنم.
بهرهگیری بدون آسیب
یکی از ویژگیهای زیبای زنبور عسل این است که آنچه مییابد، برای خود نگه نمیدارد؛ بلکه حاصل تلاشش را با جمع به اشتراک میگذارد. این ویژگی خودش میتواند برای ما یک درس باشد.
دیگر اینکه زنبور عسل، با اینکه کارش مکیدن شیره گل است، هرگز به ساختار گل آسیب نمیزند؛ یعنی بهرهبرداری او از گل، به معنای از بین بردن و متضرر کردن گل نیست.
این نکته برای ما در عصر غیبت بسیار قابل تأمل است. اگر قرار است ما از حقایق، فضائل و کرامتهایی بهره ببریم، باید نوع بهرهبرداری ما بهگونهای باشد که اصل فضیلت و کرامت مخدوش نشود و آسیبی به آن وارد نگردد. استفاده ما باید استفادهای صحیح، سازنده و مثبت باشد؛ بهگونهای که دیگران نیز بتوانند از آن حقیقت بهرهمند شوند.
برای نمونه عرض میکنم: ممکن است بنده به یک کتاب مرجع مراجعه کنم، اما با عجله و شتابزدگی آن را مطالعه کنم؛ بعضی مطالب را ببینم، بعضی را نادیده بگیرم و بعد مطلب را ناقص و نادرست به شما منتقل کنم. در این صورت، ممکن است بهواسطه انتقال نادرست من، اعتبار آن کتاب در ذهن شما زیر سؤال برود. اشکال از کتاب نبوده، اما شیوه استفاده و انتقال من باعث شده است کتاب از چشم شما بیفتد!
شیعه در عصر غیبت نیز باید چنین نگاهی داشته باشد. اگر از هر فضیلت، حقیقت یا سرمایهای که در اختیار او قرار گرفته است، بهره میگیرد، قرارش بر این است که سلامت آن فضیلت را حفظ کند؛ بهگونهای که هم خودش از آن بهرهمند شود و هم دیگران بتوانند از آن استفاده کنند.
مأمن بودن ملکه
پناهگاه زنبورها ملکه آنهاست. ما نیز در زیارتها، حضرات معصومین علیهمالسلام را «کَهفُ الوری» (پناهگاه و مأمن خلق) میدانیم. در عصر ما، وجود مقدس امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف مأمن و پناه ماست؛ به این معنا که در آغاز کار، در میانه راه و در پایان کار، پناه بردن به ایشان میتواند ضامن سلامت مسیر و جهت حرکت ما باشد.
فضیلت، به دور از اذیت
زنبور عسل، در عین اینکه حامل عسل است، اگر نیشی به دیگری وارد کند، عسلِ خودش نمیتواند مرهم آن نیش باشد. عسل با آن همه خاصیت میتواند موجب شفا و درمان باشد؛ همانگونه که قرآن کریم درباره آن میفرماید:
«يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»[1]
«از درون آنها نوشیدنیای با رنگهای گوناگون بیرون میآید که در آن برای مردم شفاست.»
اما همین موجودی که از وجودش عسلِ شفابخش بیرون میآید، اگر نیش بزند، دیگر عسل او مرهم آن نیش نیست. این مطلب، حقیقت لطیفی را به ما یادآوری میکند: ممکن است انسان خودش حامل خیر باشد، اما شیوه رفتار او باعث شود دیگران از خیر او بهرهمند نشوند! ممکن است علم داشته باشیم، محبت داشته باشیم، معرفت داشته باشیم، حتی بخواهیم دیگران را به امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف نزدیک کنیم؛ اما اگر روش ما نادرست باشد، اگر نیشی در رفتارمان باشد، اگر زبانمان آزار بدهد یا برخورد ما دل کسی را برنجاند، آن عسلِ وجود ما دیگر نمیتواند اثر نیش رفتارمان را جبران کند.
باید همواره مراقب باشیم خیر ما، در کنار خود، آسیبی به دیگران وارد نکند. گاهی ممکن است من و شما دارای علم نافع باشیم، اما وقتی به دیگری ضرری وارد میکنیم، علم نافع ما دیگر نمیتواند مرهم آن آسیب باشد. آن ضرر وارد شده است و از علم و آگاهی ما برای جبران آن، کاری ساخته نیست.
زنبور عسل، تجلی «مرنج و مرنجان»
زندگی زنبور عسل، اجتماعی است و گویا این زیست جمعی، مظهر نام «سلام» است؛ زنبورهای یک کندو نه به اطرافیانشان آسیب میرسانند و نه خودشان آسیب میبینند. همان چیزی که به ما آموختهاند: «مرنج و مرنجان». زندگی اجتماعی زنبور عسل، هم برای خودش منفعت دارد و هم برای اطرافیانش. گاهی ما فقط به اطرافیانمان سود میرسانیم؛ اما خودمان در درون احساس تهی بودن میکنیم. گاهی هم از اطرافیان بهره میبریم؛ اما برای دیگران نه مایۀ آرامش هستیم و نه منشأ نفع.
اما در زندگی زنبور عسل، این دو امر در کنار یکدیگر دیده میشود؛ هم خودش بهرهمند است و هم دیگران از وجودش بهره میبرند. گویی در این زندگی جمعی، نفعرسانی یکسویه نیست؛ همه در مدار یک خیر مشترک حرکت میکنند.
تلاش مستمر و قدرت تشخیص
زنبور عسل با سرعتی حدود بیستوچهار کیلومتر در ساعت حرکت میکند. این یعنی یک تلاش فوقالعاده؛ تلاشی که وصفش آسان نیست. وظیفه منتظر نیز تلاش دائم است؛ تلاشی که نباید در آن اختلالی ایجاد شود. منتظر، اهل رکود و سکون نیست. او در مسیر انتظار پیوسته در حرکت است؛ حرکتی که مقصد دارد، جهت دارد و باید استمرار داشته باشد.
مطلب دیگر درباره زنبور عسل این است که در طول مسیرهای طولانیاش، آلودگیها را میشناسد و از ورود به محیطهای آلوده و فرود آمدن بر زبالهها پرهیز میکند. انسان مؤمن نیز، در عین اینکه در جامعه رفتوآمد دارد و در متن اجتماع زندگی میکند، باید فرقان و قدرت تشخیص داشته باشد.
مؤمن قرار نیست در هر جمعی حضور پیدا کند، هر سخنی را بشنود، هر رفتاری را بپذیرد و هر چیزی را که در برابر چشمش قرار گرفت، محل توجه خود قرار دهد. مؤمن در اجتماع حضور دارد، اما هرجا فرود نمیآید؛ هر چیزی را مقصد نگاه خود نمیکند. میبیند، اما اسیر دیدهها نمیشود.
پیروی از ولیّ
برنامهریزی زندگی زنبورهای عسل توسط ملکه صورت میگیرد. اگر بخواهیم این مطلب را بر زندگی انسانِ عصر غیبت منطبق کنیم، میتوانیم بگوییم انسان منتظری که در زمان غیبت زندگی میکند، باید بداند «ولیّ» او مدبّر امور اوست. بایدها، نبایدها، ارتباطات و مسیر حرکت انسان، در چارچوبی قرار میگیرد که ولیّ فرمان داده است. منتظر کسی است که زندگی خود را از مدار هدایت امام جدا نمیکند؛ چراکه میداند حرکتِ بدون امام، هرچقدر هم پرشتاب باشد، حرکت در مسیری نادرست است.
زنبور عسل کاملاً پیرو ملکه است و در برابر نظر او، از خودش نظر مستقلی ندارد. تابعیتش از ملکه، تابعیتی جدی و کامل است و تمام تلاشش این است که هیچ بخش از سیر او با رضایت ملکه منافات نداشته باشد. ما هم در زمان غیبت باید برایمان مهم باشد که مرضیّ اماممان باشیم. گفتارمان، رفتارمان، پوششمان، گویشمان و حتی نحوه ارتباطمان با دیگران باید با این سؤال همراه باشد که: آیا این امر، مورد رضایت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف هست یا نه؟
رابطه عاشقانه با ولیّ
رابطه زنبور عسل با ملکه، رابطهای عاشقانه است؛ نه صرفاً یک رابطه تکلیفی و نه رابطهای ساده میان فرمانروا و فرمانبر. هیچکس این زنبورها را با زور و اجبار دور ملکه جمع نمیکند. جاذبهای میان ملکه و زنبورها حاکم است که آنان را به سوی او میکشاند. زنبور ساعتهای طولانی در مسیر است، سِیر میکند، تلاش میکند و مسافت طی میکند؛ اما در تمام این رفتوآمدها، آتش شوقی در وجودش شعلهور است: اینکه دوباره به سوی ملکه بازگردد و در کنار او قرار بگیرد.
تمام سیر شبانهروزی ما هم باید با چنین اشتیاقی همراه باشد؛ اینکه بتوانیم اجازۀ حضور در محضر امام را پیدا کنیم و اجازۀ عرض ادب به امام را داشته باشیم و دلمان برای ارتباط با او بتپد. یکی از مهمترین میزانهای محبت همین است. چه چیزی این همه افراد را فعال میکند؟ چه چیزی به انسان توان آن را میدهد که خستگیناپذیر در مسیر خیر حرکت کند؟ فعالیت و تلاش خستگیناپذیر، به جهت همان محبتی است که میان ولیّ و پیرو و حبیب و محبوب برقرار است. وقتی محبت در میان باشد، تکلیف دیگر فقط یک فرمان خشک نیست؛ بلکه تبدیل میشود به شوق، برای حرکت.
هدف واحد، دلهای نزدیک
زنبورهای عسل هدفشان یکی است و برای رسیدن به یک مقصد مشترک حرکت میکنند. هرگز به یکدیگر صدمه و آسیبی وارد نمیکنند؛ حتی با وجود آنکه فضای کندو محدود و فشرده است؛ زیرا دلهایشان به یکدیگر نزدیک است. وقتی هدف واحد باشد و دلها در یک جهت حرکت کنند، تنگی فضا، تفاوتها و دشواریهای مسیر، بهانهای برای آسیب زدن به یکدیگر نمیشود. این، درسی بزرگ برای جامعه منتظر است: ممکن است کنار هم باشیم، اما دلهایمان از هم دور باشد؛ و یا ممکن است هدف مشترک، دلهای ما را چنان به هم نزدیک کند که حتی در سختترین شرایط، موجب آزار و اذیت کسی نشویم و دیگری را نرنجانیم.
خدمت بیمنّت
زنبور عسل باید مسافتی در حدود سه برابر محیط کره زمین را طی کند تا بتواند حدود یک کیلو عسل تهیه شود؛ یعنی زنبور عسل نهتنها در پی راحتطلبی نیست، بلکه محصول خود را با حداکثر تلاش به دست میآورد. تمام توانش را برای به دست آوردن یک امر نافع به کار میگیرد؛ چیزی که هم برای خودش مفید است و هم برای دیگران.
اما نکته جالب اینجاست که ابداً طالب اجر و پاداشی نیست. زنبور عسل با وجود این همه رفتوآمد، این همه تلاش، این همه پرواز و خستگی، در مخیلهاش ذرهای درخواست اجر نمیگنجد. او فقط کار خودش را انجام میدهد؛ خیر را به دست میآورد، آن را به جمع میرساند و در برابر این همه تلاش، چیزی برای خودش طلب نمیکند. و شاید یکی از زیباترین درسهای زنبور عسل برای منتظر همین باشد: تلاش برای خیر، حتی وقتی کسی تو را نمیبیند؛ خدمت، حتی وقتی تشویقی در کار نیست؛ و حرکت، حتی وقتی اجر و پاداشی در برابر چشمت قرار نگرفته است.
گویا زنبور عسل کارش اصلاً به چشم خودش نمیآید و در برابر الطاف ملکه، احساس میکند هیچ کاری انجام نداده است. به همین جهت، هیچگاه طالب اجر و پاداش نیست. گاهی بالاترین دریافتی انسان همین است:
روز و شب با تو بودنم هوس است
زنبور عسل همین که اجازۀ ورود و خروج به کندو را دارد، برایش کفایت میکند. گاهی حتی ملکه او را بدرقه میکند و همین برای او کافی است. گویی اصل لذت و پاداشش، همین ارتباط و همین نزدیکی است؛ نه آنچه در ازای تلاشش دریافت میکند.
نافع بودن
برای تهیه حدود ۴۵۰ گرم عسل، باید شهد نزدیک به دو میلیون گل جمعآوری شود. اگر عسل را در این نگاه، نمادی از نفع وجودی انسان ببینیم، آنوقت باید بپذیریم که نافع بودن ما، مرهون دستیابی به مجموعهای از فضائل اخلاقی است. بدون دستیابی به فضیلت، امکان ندارد انسان بتواند به معنای حقیقی کلمه وجودی نافع باشد و آنچه در بطن اوست، برای دیگران سودآفرین شود.
بنابراین باید خودمان را ملزم کنیم که به فضائل و کرامتهای اخلاقی دست پیدا کنیم؛ باید آنقدر در مسیر تربیت و تهذیب خودمان تلاش کنیم تا در وجودمان چیزی شکل بگیرد که دیگران بتوانند از آن بهره ببرند. خیرِ وجودی، اتفاقی به دست نمیآید؛ محصولِ پرورش مداوم خویشتن است.
یافتن بیشتر و ببخش بیشتر
زنبورهای عسل با یکدیگر متفاوتاند. زنبورهای برتر، گلهای بیشتری را شناسایی میکنند و شهد بیشتری به دست میآورند؛ اما نکته زیبایش این است که یافتههای خود را برای خودشان نگه نمیدارند، بلکه نشان آن را به دیگران میدهند و آنچه را از گل به دست آوردهاند، با جمع به اشتراک میگذارند.
حالا اجازه بدهید کمی این مطلب را پایینتر بیاوریم و در زندگی خودمان ببینیم. گاهی شما امکان دسترسی به فلان کتاب را ندارید، امکان دسترسی به فلان کانال یا منبع را ندارید. یک نفر دیگر زودتر از شما به آن کتاب، آن معرفت، آن عالم یا آن مطلب علمی دسترسی پیدا میکند. آن کسی که زودتر به آن دست یافته، تنهاخور و انحصارطلب نیست. یافتهاش را با شما به اشتراک میگذارد و آن را در اختیارتان قرار میدهد. این هم یک درس مهم برای انسان منتظر است: هرچه بیشتر مییابی، بیشتر باید ببخشی. معرفت اگر فقط در وجود خود انسان بماند، هنوز به کمال نرسیده است. دانشی که چراغ راه دیگری نشود، نعمتی است که هنوز رسالت اجتماعی خود را پیدا نکرده است.
توانایی حمل بار
زنبور عسل میتواند حدود ۸۰ درصد وزن بدن خودش شهد گل حمل کند. حالا در یک نگاه، یعنی توانایی حمل او بسیار زیاد است. مثلاً شما یک آدم هفتاد کیلویی را در نظر بگیرید؛ اگر یک بار پنجاه کیلویی را بردارد، واقعاً کار سختی انجام داده است. ممکن است در شرایط خاصی این اتفاق بیفتد، اما حمل چنین باری برای انسان، امر عادی و روزمرهای نیست. این بار، بار ظاهری است؛ من میخواهم بار معنوی آن را عرض کنم. قرآن کریم میفرماید:
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ»[2]
«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ پس آنها از پذیرفتن آن سرباز زدند و از آن هراسناک شدند، و انسان آن را بر دوش گرفت.»
و به تعبیر زیبای شاعر:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال، به نام منِ دیوانه زدند
بار ولایتپذیری، همان چیزی که بسیاری از موجودات توان حملش را نداشتند، انسان الهی میتواند بر دوش بگیرد. بار ولایت، بار سنگینی است؛ اما انسان الهی به مدد معرفت و محبت میتواند این بار را حمل کند. گاهی آنچه برای دیگران سنگین است، برای کسی که دلش با ولیّ خداست، به لطف همان محبت، قابل حمل میشود.
سکون هدفمند
زنبور عسل اصلاً نمیخوابد. البته گاهی ساعتها بیحرکت میماند و آرام میگیرد، اما این بیتحرکی به معنای خواب نیست. آنها در این زمان سکون، در حال کسب انرژی برای فعالیتهای بعدی هستند. جالب است؛ زنبور عسل بیحرکت میشود، اما همان زمان هم بیهدف نیست. سکونش نیز هدفمند است. زنبور عسل غفلت ندارد. هیچوقت از هدفش منصرف نمیشود. هیچوقت مقصد را فراموش نمیکند. اگر سکونی هم دارد، سکونش مقدمهای برای پرواز و حرکت بعدی است.
برای انسان منتظر هم گاهی ممکن است سکوت و سکونی در زندگی اتفاق بیفتد؛ اما مهم این است که این سکون از سر غفلت نباشد. اگر انسان زمانی از حرکت بازمیایستد، باید برای بازیابی توان و آمادگی بیشتر باشد؛ نه برای آنکه مقصد را فراموش کند. سکونِ مؤمن باید مقدمهای برای حرکت باشد، نه جایگزین حرکت.
تشخیص آلودگی بیرونی و ماندگی درونی
زنبور عسل گیرندههای بویایی فراوانی دارد و حس شامهاش بسیار قوی است. همین حس بویایی است که به او کمک میکند مسیر خود را تشخیص دهد و از بعضی محیطها و مواد نامناسب فاصله بگیرد. مؤمن هم باید شامه معنوی داشته باشد. همانطور که زنبور عسل با حس بویایی خود از برخی آلودگیها فاصله میگیرد، انسان مؤمن نیز باید قدرت تشخیص داشته باشد؛ باید بتواند فضای پاک را از فضای آلوده، سخن حق را از سخن باطل و محیط سازنده را از محیطی که روح او را مکدر میکند، تشخیص دهد.
گاهی آدم را با زور نمیشود از یک آلودگی دور کرد؛ باید درونش بهگونهای تربیت شده باشد که خودش بوی آلودگی را احساس کند و به سمت آن نرود. این همان چیزی است که ما در مسیر انتظار به آن نیاز داریم: منتظر باید چنان تربیت شود که برخی محیطها، برخی سخنان، برخی رفتارها و برخی تعلقات برای روح او خوشایند نباشد؛ نه از سر اجبار، بلکه بهسبب سلامت فطرت و بیداری درون.
زنبور عسل را همان شامه قوی از رفتن به سمت زبالهها بازمیدارد؛ انسان منتظر نیز باید به جایی از معرفت و بصیرت برسد که خودِ درونش او را از آلودگی بازدارد. بنابراین است که فرد مؤمن وقتی در جمع قرار میگیرد، فقط در پی آن باشد که فضائل را استشمام کند؛ اصلاً سراغ رذائل نرود.
خدا رحمت کند مرحوم آقای علی صفایی حائری را، ایشان تعبیری داشت که برای من بسیار قابل تأمل است. یکی از دوستانشان نقل کرده بود که جایی عبور میکردیم و گفتیم: «بو میدهد.» ایشان گفت: «چون متوقف شده است!» آب وقتی راکد میماند، میگندد. هر چیزی که متوقف شود، اگر در مسیر جریان و حرکت نباشد، گرفتار ماندگی میشود. اما وقتی چیزی در چرخه مصرف و حرکت قرار میگیرد، دیگر گندیدنی در میان نیست؛ دائماً در حال تغییر و تکامل است.
گاهی اوقات خودمان باید این را در وجودمان احساس کنیم. گاهی به خود میگوییم: «امروز چیزی یاد نگرفتم.» و بعد از خودم بدم میآید. چرا؟ چون احساس میکنم امروز متوقف شدهام؛ یعنی سِیر نداشتهام. وقتی سیر ندارم، وقتی چیزی به معرفت من اضافه نمیشود، وقتی در من حرکت و رشد اتفاق نمیافتد، احساس میکنم بوی ماندگی گرفتهام؛ حتی از بوی خودم هم خوشم نمیآید. بنابراین، حس بویایی فقط برای تشخیص آلودگیهای بیرونی نیست. همانطور که زنبور عسل باید بوی نامناسب را تشخیص دهد و از آن فاصله بگیرد، انسان نیز باید هم بوی رذائل را بشناسد و هم مراقب باشد که خودش گرفتار آن بو نشود.
هر یک از ما باید با زبان حال و قالب بگوییم:خدایا، من با همه وجودم به تو پناه میبرم؛ چون گاهی بوی آدمها را نمیشناسیم و گول میخوریم. نمیفهمیم که این رفتار، بوی نفاق میدهد؛ این سخن، بوی دروغ میدهد؛ این ارتباط، ممکن است ظاهر زیبایی داشته باشد، اما در باطن برایم آسیبزا و پرخطر باشد.
فراست و بصیرت
قرآن کریم میفرماید:
«إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ»[3]
«در این ماجرا برای اهل فراست و تیزبینان، نشانههایی است.»
«مُتَوَسِّمِينَ» یعنی کسانی که اهل بصیرت و فراستاند؛ کسانی که از ظاهر عبور میکنند و نشانهها را میبینند. در رأس این تیزبینی، حضرات معصومین علیهمالسلام قرار دارند؛ هرچه انسان به معصوم نزدیکتر باشد، دریافتش دقیقتر و فراستش بیشتر میشود. چنین انسانی بهسادگی فریب نمیخورد. حقیقت برای او ظهور بیشتری دارد. لازم نیست همیشه کسی برایش توضیح بدهد که این سخن نادرست است یا این رفتار آلوده است، گاهی حقیقت را از نشانههایش درمییابد. این همان چیزی است که ما در مسیر انتظار به آن نیاز داریم: بصیرتی که اجازه ندهد هر چیزی را به جای حقیقت بپذیریم.
تیزبینی
زنبور عسل پنج چشم دارد. ما وقتی میخواهیم بگوییم کسی خیلی دقیق میبیند، میگوییم «چهارچشمی نگاه میکند.» درباره مؤمن هم در روایات تعبیری داریم که مؤمن با دو چشم در صورت و دو چشم در قلب خود میبیند. این تعبیر یعنی انسان مؤمن نباید فقط با چشم ظاهری ببیند؛ باید چشم دل هم داشته باشد.
زنبور عسل با این ابزارهای متعدد دیدن، عمق و ظرافتهای محیط اطراف خود را بهتر تشخیص میدهد. انسان هم ممکن است زمانی به بصیرت برسد، اما مهم این است که این بصیرت پیش از آنکه فرصت عمل از دست برود، در اختیار او باشد. قرآن کریم میفرماید:
«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ»[4]
«پس پردهات را کنار زدیم؛ بنابراین امروز چشمت تیزبین است.»
این آیه از آشکار شدن حقیقت برای انسان در روز قیامت سخن میگوید؛ زمانی که پردهها کنار میرود و دید انسان تیز میشود. اما آن زمان دیگر فرصتهای انتخاب و عمل از دست رفته است. پس برای تیزبینی باید امروز اقدام کرد، نه زمانی که پردهها به اجبار کنار زده شوند.
جهتیابی
زنبور عسل برای جهتیابی خود از نور خورشید استفاده میکند؛ یعنی جهت حرکتش را با استفاده از نور تشخیص میدهد.
در زیارت روز جمعه، خطاب به حضرت ولی عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف میگوییم:
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ»
«سلام بر تو، ای نور خدا در تاریکیهای زمین.»
انسان منتظر باید دلش را به امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف بسپارد و مسیر زندگیاش را با نور او تنظیم کند:«آقاجان، امروز دل من با چه کسی باشد؟ به چه کسی رو کنم؟ از چه کسی روی برگردانم؟ در خدمت چه کسی باشم؟ خدمتم را کجا قرار بدهم و از کجا منصرف کنم؟ مولا جان!در ظلمات عالم ماده نمیتوانم مسیر صحیح را بیابم. من به نورافشانی شما نیاز دارم. من باید با نور شما انتخاب کنم؛ با نور شما حذف و اضافه داشته باشم؛ با نور شما رفتوآمد کنم؛ با نور شما بفهمم کجا بایستم و از چه امری عبور کنم.
اولویتشناسی
زنبور عسل اولویتها را شناسایی میکند و روی اولویت اصلی خودش تمرکز دارد؛ همان مکیدن شهد گل. وقتش را صرف امور غیرضروری نمیکند. شیعه در دوران غیبت هم باید اولویتهایش را بشناسد. یکی از علتهای تلخکامی و ناکامی ما این است که بعضی امور را با یکدیگر جابهجا کردهایم. گاهی زمانی متوجه میشویم که یک کار نسبت به کار دیگری که انجام دادهایم اولویت بیشتری داشته است، که دیگر دیر شده و فرصت چندانی برای جبران و جابهجایی نداریم.
اما اگر همیشه از خودم بپرسم: «در این مرحله، اولویت با چیست؟» و بعد واقعاً باور کنم که در همین لحظه، اولویت با همان کاری است که در حال انجام دادن آن هستم، آن وقت میتوانم در این جهت نیز شباهتی به زنبور عسل پیدا کنم. منتظر حقیقی، کسی نیست که صرفاً کارهای زیادی انجام میدهد؛ کسی است که میداند کدام کار را باید زودتر، عمیقتر و با تمرکز بیشتری انجام دهد. و شاید یکی از جلوههای معرفت امام همین باشد که انسان به کمک نور ولیّ خدا، جای هر چیز را در زندگی خودش پیدا کند؛ نه چیزی را بیجهت بزرگ کند و نه امر مهمی را به حاشیه براند.
گستره نفعرسانی
خداوند درباره زنبور عسل میفرماید:
«يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»[5]
«از درون شکمهای آنها نوشیدنیای با رنگهای گوناگون بیرون میآید که در آن برای مردم شفاست.»
گاهی اوقات علمی در درون من هست؛ اما به شکلی با شما برخورد میکنم که از علمِ من آسیب میبینید. گاهی ناامید میشوید؛ گاهی هم امیدواری بیش از اندازهای در شما ایجاد میکنم که آن هم برایتان نافع نیست. اینکه خداوند میفرماید: «فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»، یعنی آنچه در وجود زنبور شکل میگیرد باید بتواند دردهای دیگران را درمان کند؛ و دقت کنید که نمیفرماید برای گروه خاصی شفاست، بلکه میفرماید: «لِلنَّاسِ»؛ برای مردم.
گاهی من فقط برای خانواده خودم به درد میخورم. گاهی برای جمع مؤمنین مفیدم. گاهی دایره نفع وجودیام وسیعتر میشود و برای جمعی بسیار گسترده، اعم از مؤمن و غیرمؤمن، میتوانم منشأ خیر باشم. ما میگوییم گاهی با دعای یک مؤمن، از یک شهر دفع بلا میشود؛ در حالی که همه مردم آن شهر مؤمن نیستند. ممکن است در میان آنها افراد صالح و ناصالح، مؤمن و فاسق حضور داشته باشند؛ اما دعای یک انسان مؤمن میتواند برای جمعی گسترده منشأ خیر و دفع بلا باشد. این همان «فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ» است؛ یعنی انسان باید به جایی برسد که وجودش فقط برای خودش یا گروه محدودی مفید نباشد، بلکه دامنه نفعرسانیاش گسترده شود.
تنوع خدمت
خداوند درباره عسل میفرماید:
«شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ»
«نوشیدنیای با رنگهای گوناگون.»
اگر این را در یک نگاه تربیتی ببینیم، به این نتیجه میرسیم که مؤمن نباید تکمحصولی باشد. گاهی اوقات ما فقط یک کار از دستمان برمیآید. مثلاً میگوییم: «من فقط کارم درس دادن است.» بسیار خوب؛ اما چرا فقط همین؟ اگر زنبور از گلهای مختلف تغذیه میکند، محصولش نیز رنگها و ویژگیهای گوناگون پیدا میکند، انسان مؤمن هم باید در شئون مختلف زندگی کارایی داشته باشد. گاهی درد کسی را میفهمد و با او همراهی میکند؛ گاهی با نیرو و توانش به دیگری کمک میرساند؛ گاهی مشاور خوبی است؛ گاهی پرستار خوبی برای دیگری است؛ گاهی دلداری خوبی میدهد؛ گاهی دست کسی را میگیرد. انسان باید در شئون مختلف زندگی منشأ خیر و نفع باشد، نه اینکه فقط در یک جهت و یک زمینه کارایی داشته باشد.
اصالت زیبایی
زنبور وقتی سراغ گل میرود، یعنی اصالت برای او فضیلت است، اصالت برای او زیبایی است. ما زیبایی را میتوانیم نماد معنویات و کمالات بگیریم. زنبور عسل قرارش بر این است که دائماً سراغ گل برود؛ یعنی سراغ زیبایی، کمال و آنچه ارزشمند است. در نگاه تربیتی، انسان مؤمن هم باید چنین باشد؛ باید اصل را بر یافتن زیباییهای معنوی و کمالات قرار دهد و از امور پست و آلوده فاصله بگیرد.
دفاع، تنها هنگام ضرورت
زنبور عسل در کنار تمام ویژگیهای مثبتش، قدرت دفاعی لازم را هم دارد؛ حتی اگر قرار باشد در راه دفاع، جانش را از دست بدهد، چنین میکند. اما نکته جالب این است که این قدرت دفاعی را دائماً به میدان نمیآورد. اصلاً قرار زنبور بر جنگ و دفاع نیست؛ قرارش بر سیر و حرکت است. اگر بتواند مسیرش را ادامه بدهد، به کار خودش مشغول است. اما اگر شرایطی پیش بیاید که نتواند سیر خود را ادامه دهد، آنوقت از قدرت دفاعی خودش استفاده میکند.
این هم برای ما درس است: انسان مؤمن قرار نیست دائماً در حالت دفاع و درگیری باشد؛ اصل بر حرکت، رشد، خدمت و سیر است. اما این به معنای بیدفاع بودن نیست. جایی که مانعی جدی در برابر حق و مسیر الهی ایجاد شود، باید قدرت دفاع از خود و از حقیقت را نیز داشته باشد.
مدیریت بحران
نکته دیگر این است که زهر زنبور عسل ترکیباتی دارد که برخی از آنها در ایجاد التهاب نقش دارند و برخی از آنها ضد التهاب هستند. از این منظر، میتوان گفت حتی ابزار دفاعی زنبور نیز فقط یک کارکرد ساده ندارد. این میتواند نمادی از مدیریت بحران باشد: گاهی بحرانی پیش میآید و همان قدرتی که برای دفاع در اختیار ماست، اگر درست و بهاندازه به کار گرفته شود، میتواند در مهار آن بحران نقش داشته باشد.
بلندهمتی
زنبور عسل در خانهسازی شیوهای خاص دارد و برای ساخت کندو از سقف شروع میکند. آنچه برای من جالب است، تعبیری است که قرآن در این مورد به کار میبرد: «يَعْرِشُونَ»
«وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ … وَمِمَّا يَعْرِشُونَ»[6]
«ـو پروردگار تو به زنبور عسل الهام کرد… و از آنچه بناهای بلند میسازند.»
«عَرْش» در اصل با مفهوم بلندی و رفعت ارتباط دارد. انسان الهی شأن خود را اجلّ از آن میداند که تمام همّ و غمش را در حضیض مادیات و پستیهای دنیا صرف کند. قرار است جایگاه او بلند باشد؛ خانهسازیاش، زندگیاش و حرکتش باید به سمت بلندی باشد.
وظایف منتظر
آنچه از ابتدای این جلسه عرض کردم، بخشی از ویژگیهای زنبور عسل بود که میتوانست برای زندگی یک منتظر الگو باشد و در جلب رضایت امام، که «یعسوبالدین» و «یعسوبالمؤمنین» است، به ما کمک کند. در ادامه، برای بازشناسی وظیفه منتظر، به سراغ کلامی از امام عسکری علیهالسلام میرویم.
مراقبت از قلب در عصر غیبت
امام حسن عسکری علیهالسلام درباره فرزند بزرگوارشان، حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف، میفرماید:
«حَتَّى تَقْسُوَ قُلُوبٌ لِطُولِ الْأَمَدِ، فَلَا يَثْبُتُ عَلَى الْقَوْلِ بِهِ إِلَّا مَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ»[7]
«برای فرزندم غیبتی خواهد بود که در اثر طولانی شدن آن دوران، دلها دچار قساوت میشوند؛ و تنها کسانی بر اعتقاد به او ثابت میمانند که خداوند ایمان را در قلبشان ثبت کرده و آنان را با روحی از جانب خود تأیید کرده باشد.»
یکی از آسیبهای عصر غیبت، قساوت قلب است. قساوت قلب یعنی زمین دل سنگ شود. وقتی دل سنگ شد، فیوضاتی که بر آن میبارد، در آن نفوذ نمیکند. خدای سبحان فیّاض است؛ بارش فیض او دائمی است. اگر ما فیض او را دریافت نکنیم، مشکل از ناحیه فیّاض نیست؛ از قابل و گیرنده است. مثل بارانی که میبارد، اما در دل سنگ فرو نمیرود، زیرا سنگ پذیرای آن نیست.
امام عسکری علیهالسلام میفرماید: «تنها کسانی بر این اعتقاد ثابت میمانند که خداوند ایمان را در قلبشان نوشته و آنان را با روحی از جانب خود تأیید کرده است.» در زمان غیبت، یکی از مهمترین وظایف ما این است که هوای دلمان را داشته باشیم تا گرفتار سنگینی و سنگدلی نشویم. باید هر چیزی را که موجب رقت، رغبت، محبت و حیات قلب ماست، جدی بگیریم و به کار ببندیم. شاید یکی از حکمتهای توسل دائم ما به اباعبدالله الحسین علیهالسلام این است که یادآوری مدام مصائب حضرت و گریه و اندوه برای او، موجب رقت قلب میشود و نمیگذارد گرفتار قساوت و سنگدلی شویم.
کاشیکاری ایمان در دل
«إِلَّا مَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ»
«مگر کسی که خداوند عزوجل ایمان را در قلب او نوشته باشد.»
وظیفه ما در دوران غیبت این است که قلبمان را به دست خود خدا بدهیم و از او بخواهیم نامهای خودش را در دلمان بنویسد تا دلهایمان جایی باشد که ایمان در آن ثبت شود؛ جایی که نام خدا در آن بماند؛ جایی که محبت ولیّ خدا در آن ریشه بدواند و با طولانی شدن زمان غیبت، نهتنها سخت و سنگ نشود، بلکه هر روز نرمتر، زندهتر و مشتاقتر شود.
دلدادگی؛ مراقبت از دل در دوران غیبت
کسی که خداوند ایمان را در دل او ثبت کند، دلداده حق میشود. ایمان، یعنی دلدادگی؛ و دلدادگی نمیتواند بدون شناخت و معرفت باشد. نمیشود کسی را دوست داشت و او را نشناخت. بنابراین، در زمان غیبت، بیشتر از اینکه مراقب زندگی ظاهریمان باشیم، باید تمرکزمان روی دل باشد. نکند دل من آلوده شده باشد؛ نکند دل من سنگ شده باشد؛ نکند دل من منحرف شده باشد؛ نکند در دل من غباری نشسته باشد.
باید دائماً حواسمان به دل باشد. باید کلید خانه را به صاحبش بسپاریم، باید این دل را به دست آن دلدار بدهیم. وقتی دل را به دست خدا بدهیم، دیگر ورودی و خروجیِ دل دستِ خودمان نیست. دیگر من خودم تصمیم نمیگیرم مهر چه کسی را وارد دلم کنم و چه کسی را از آن بیرون ببرم. میگویم: خدایا! هر کسی را که باید دوست داشته باشم، تو محبتش را در دل من قرار بده. هر کسی که باید از دلم برود، تو محبت او را از دلم ببر. هر فعلی را که باید دوست داشته باشم، محبتش را به من بده؛ و هر فعلی را که باید از آن بیزار باشم، مرا از آن متنفر و بیزار کن. بهعنوان منتظر، وظیفه ما این است که هوای دل خود را داشته باشیم.
هر چیزی که حال دل ما را خوب میکند، دلمان را به سمت آن ببریم؛ و هر چیزی که حال دل ما را بد میکند، گرفتار و بیمارش میکند، از آن پرهیز کنیم. باور کنیم که حال خوب دل، در ثبات قدم ما در دوران غیبت، نقش بسیار مهمی دارد. اگر حال دلم بد باشد، امکان لغزشمان بسیار بیشتر میشود.
یکی از چیزهایی که حال دل ما را خیلی خوب میکند، سلامهای مکرر به حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف است. اصلاً چرا روزانه در زیارت آلیاسین با چهل عنوان به حضرت سلام میدهیم؟ چرا هر صبح دعای عهد میخوانیم؟ زیارت، در اصل برای ایجاد ارتباط است؛ و اصالتاً این ارتباط، قبل از اینکه ارتباط زبانی باشد، یک ارتباط قلبی است. قبل از اینکه زبان من با امام سخن بگوید، باید دل من متوجه امام شود.
رشتهای بر گردنم افکنده دوست
میکشد آنجا که خاطر خواه اوست
زیارت یعنی ارتباطی میان من و محبوب شکل گرفته است؛ یک توجهی از سوی او و یک توجهی از سوی من. در واقع، وقتی من متوجه امام میشوم، همین توجه نیز خودش نعمتی است؛ اینکه ابتدا امام به من توجه کردهاند که من متوجه امام شدهام.
عشق، از معشوق اول سر زند
تا به عاشق جلوه دیگر زند
پس توجه به زیارتها، متمم همین وظیفهای است که عرض کردیم: مراقبت از دل. هرچه ارتباط قلبی با امام بیشتر شود، دل هم زندهتر و آمادهتر میماند.
ثبات در دوران غیبت
یک وظیفه دیگر در دوران غیبت وجود دارد که خیلی هم از این وظیفه جدا نیست. در صفحه ۴۲۱ کتاب معجم موضوعی احادیث امام مهدی، روایتی از حضرت موسیبنجعفر علیهالسلام درباره وجود مقدس حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف نقل شده است:
«الْمُنْكِرُ لِوَلَدِي كَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَرُسُلِهِ، ثُمَّ أَنْكَرَ نُبُوَّةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.»
«کسی که فرزندم را انکار کند، مانند کسی است که به همه پیامبران و رسولان الهی اقرار داشته، اما نبوت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را انکار کرده است.»
سپس میفرماید:
«و َالْمُنْكِرُ لِرَسُولِ اللَّهِ كَمَنْ أَنْكَرَ جَمِيعَ الْأَنْبِيَاءِ»
«کسی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را انکار کند، مانند کسی است که همه انبیاء را انکار کرده است.»
بعد، دلیل را هم بیان میکند:
«لِأَنَّ طَاعَةَ آخِرِنَا كَطَاعَةِ أَوَّلِنَا، وَالْمُنْكِرُ لِآخِرِنَا كَالْمُنْكِرِ لِأَوَّلِنَا»
«زیرا اطاعت از آخرینِ ما، مانند اطاعت از اولینِ ماست و انکار آخرینِ ما، مانند انکار اولینِ ماست.»
در واقع امام میفرماید همه ما یک حقیقتیم؛ همان حقیقتی که از امیرالمؤمنین علیهالسلام شروع میشود و تا وجود مقدس حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف امتداد پیدا میکند. شاهد مثال من این قسمت از روایت است:
«أَمَا إِنَّ لِوَلَدِي غَيْبَةً يَرْتَابُ فِيهَا النَّاسُ»
«آگاه باشید که برای فرزندم غیبتی است که مردم در آن گرفتار تردید و شک میشوند.»
عموم مردم میگویند: «کجاست؟ چرا کاری انجام نمیدهد که اوضاع جهان عوض شود؟ چرا ظهور نمیکند؟!»
در ادامه روایت میفرماید:
«إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ»
«مگر کسی که خدای عزوجل او را حفظ کند.»
عصمت، پناهی که باید طلبید
ممکن است این سؤال برایتان پیش بیاید که: « وظیفه ما چیست؟ عصمت را که خدا باید بدهد!»
در پاسخ میگوییم: در دعای جوشن کبیر خواندهایم: «يَا عَاصِمَ مَنِ اسْتَعْصَمَهُ»؛«ای پناه و نگهدارِ کسی که از تو طلب پناه و نگهداری کرده است.» خداوند «عاصم» است؛ اما برای کسی که از او طلب عصمت و حفاظت میکند. باید از خدا بخواهیم که ما را حفظ کند. عصمت در این بحث، فقط این نیست که انسان گناه نکند؛ بلکه به این معناست که انسان به جایی برسد که در مسیر ایمان و ولایت، دلش محفوظ بماند و حتی اندیشه گناه و انحراف نیز در او ریشه ندواند. این همان درمانِ دردِ تردید است.
عموم مردم ممکن است در دوران غیبت گرفتار تردید شوند؛ اما خداوند بعضی از بندگانش را حفظ میکند؛ دلشان را نگه میدارد و به آنها یقینی عطا میکند که در میان این همه پرسش و تردید، مسیر را گم نکنند.
انشاءالله با دعای مولای مهربانمان، توفیق انجام صحیح وظایف منتظر نصیب مان شود و در عصر غیبت به گونه ای زندگی کنیم که مورد پسند و رضایت حضرت باشد.
تاریخ جلسه:1403/11/24 ـ جلسه 19
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. سوره نحل، آیه 62.
[2]. سوره احزاب، آیه 72.
[3]. سوره حجر، آیه 75.
[4]. سوره ق، آیه 22.
[5]. سوره نحل، آیه 69.
[6]. سوره نحل، آیه 68.
[7]. معجم موضوعی احادیث امام مهدی، ص ۴۲۱.