وظایف منتظران ـ بخش هفدهم

ظرفِ حضور؛ مقدمهٔ انتظارِ راستین

 

عاجزانه، خدایِ سبحان را سپاسگزاریم که امکانِ پرداختن به معرفت؛ یکی از مهم‌ترین واجباتِ ما را نصیبمان فرمود و ما را از فیضِ حضور در این مسیرِ نورانی، بی‌نصیب نگذاشت.

در دورانِ غیبت، از اَهمِّ واجباتِ ما «انتظارُ الفرج» است که در حقیقت، افضلُ الاعمالِ زندگیِ ما محسوب می‌شود. طبیعی است که هر امری که نیاز به کسبِ دانش داشته باشد، برای انجامِ صحیحِ آن و آشنایی با کیفیتِ واقعی‌اش، نیازمندِ آموختن هستیم، و انتظار نیز از این قاعده مستثنی نیست. چراکه انتظارِ حقیقی، فقط یک حالتِ عاطفی نیست؛ بلکه علمی است مرکب از معرفت، تکلیف و التزام عملی که درکِ درستِ آن، نیاز به تأمّل و تعمّق دارد.

 

حضورِ دائمیِ امام در زندگیِ ما

 

بر این باوریم که امام، حیّ و حاضر و ناظر است؛ در هر گوشهٔ عالم و در تک‌تکِ لحظاتِ زندگیِ ما، حضوری فعّال و دائمی دارد. این حضور، نه یک ادّعایِ احساسی که حقیقتی عینی و نورانی است که با چشمِ دل، قابلِ درک و مشاهده است. او، نه‌تنها از اعمالِ ما آگاه است، که باطنِ وجودِ ما را نیز می‌بیند و تمامِ مسیرِ زندگیِ ما، زیرِ نظرِ نافذِ او جریان دارد.

 

وظایف منتظر

 

آماده‌سازیِ ظرفِ وجود

 

وظیفهٔ ما در این مسیر، این است که ظرفِ وجودیِ خود را آماده کنیم تا پذیرایِ این حضورِ عظیم و مداوم باشیم. ما باید خانهٔ دلِ خود را از هر چه غیرِ اوست، بزداییم تا جایگاهِ شایسته‌ای برایِ نزولِ انوارِ ولایتِ او فراهم آوریم. درست مانندِ کسی که برایِ پذیرایی از مهمانی عزیز و ارجمند، ابتدا خانه را می‌رُوبد، گرد و غبار را از آن می‌زداید، آن را به بهترین شکل می‌آراید و سپس با دلی پر از شوق، چشم‌به‌راهِ آمدنِ او می‌ماند.

ما نیز چنینیم؛ باید با تزکیهٔ نفس، با پالایشِ اندیشه، با پیراستنِ گفتار و با آراستنِ رفتار، ظرفِ وجودِ خویش را برایِ آن مهمانِ آسمانی، آماده سازیم. و آنگاه، با دلی مطمئن و شوقی وصف‌ناپذیر، در انتظارِ طلوعِ آن خورشیدِ عالم‌تاب، لحظه‌شمار باشیم.

آئینه شو ، جمال  پری طلعتان  طلب

جاروب زن خانه و پس میهمان طلب

این باور ماست: عمری که بدون این حضور بگذرد، برای اهل دل هیچ ارزشی ندارد و مانند رودخانه‌ای خشکیده یا پیکری بی‌جان است:

عمری که بی حضورش بگذشت اهل دل را

مانَد  به  جوی بی آب ، یا تن که جان ندارد

عمر مفید ما زمانی است که در زندگی‌مان توجه لازم را به امام خود مبذول کنیم، وجود ایشان را در هر جای زندگی احساس کنیم و امیدوار به ارتباط صادقانه‌تر با حضرت باشیم؛ امیدوار به اینکه فرج نزدیک است و با لطف او ، گشایش ها در پیش است.

دانم سرآرد غصه را

رنگین برآرد قصه را

 

پناهگاهی به سوی یعسوبِ عدالت

 

در جلساتِ پیشین عرض کردیم که در عینِ اینکه دورانِ غیبت، در نگاهی، بسیار تلخ و جان‌سوز است؛ چراکه منتظران، گرفتارِ دردِ فراق و حسرتِ دیدار شده‌اند؛ اما در نگاهی دیگر، این دوران، پلکانِ عروج و نردبانِ صعود است. در این زمانِ پرفرصت است که انسان، علی‌رغمِ کوتاهیِ عمرِ خاکیِ خویش، می‌تواند با پیوستن به امام، با حضورِ قلب در محضرِ ایشان و گذراندنِ شب و روز با معرفتِ حضرت، به بالاترین مقاماتِ معنوی و رفیع‌ترین درجاتِ قرب، دست یابد. غیبت، نه پایانِ راه، که آغازِ مسیری است برای کسانی که چشمِ دل دارند.

 

زنبورانِ عسل؛ تمثیلی از منتظران

 

در روایتی از پیامبر اکرم، مردمِ عصرِ غیبت، به عنوانِ «زنبورِ عسل» معرفی شده‌اند. این معرفیِ کوتاه و گویا، پیام‌های بسیار زیبا، عمیق و تأمل‌برانگیزی در دل دارد که هر یک، دریچه‌ای به سویِ حقیقتِ انتظار می‌گشاید. حضرت رسول اکرم در توصیفِ حضرتِ ولیِّ عصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌ می‌فرماید:

«تَأْوِی إِلَیهِ أُمَّتُهُ كَمَا تَأْوِی النَّحْلُ إِلَى یعْسُوبِهَا، یمْلأُ اللهُ بِهِ الأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً، حَتَّى یكُونَ النَّاسُ عَلَى مِثْلِ أَمْرِهِمُ الْأَوَّلِ»[1]

«امّتش به سوی او پناه می‌برند، همان‌گونه که زنبورهایِ عسل به سویِ ملکهٔ خود پناه می‌برند. خداوند به وسیلهٔ او، زمین را از عدالت پر می‌کند، همان‌گونه که از ستم و جور پر شده بود، تا آنکه مردم به همان وضعیّتِ نخستینِ خود – در کمال و سعادت – بازگردند.»

 

این تمثیلِ زیبا، دریایی از معنا را در خود جای داده است:

  1. زنبورِ عسل، همواره به سویِ ملکهٔ خود بازمی‌گردد و بدونِ او، سامان و آرامش ندارد. منتظرانِ راستین نیز چنین‌اند؛ دل‌هایشان، همیشه به سویِ امامِ خویش پرواز می‌کند و آرامشِ خویش را تنها در سایهٔ وجودِ او می‌یابند.
  2. زنبوران، زندگیِ اجتماعیِ منظم و هدفمندی دارند؛ هر یک وظیفه‌ای خاص و نقشی دقیق در نظامِ کلانِ کندو ایفا می‌کنند. منتظرانِ واقعی نیز در دورانِ غیبت، با نظمِ عبادی و التزامِ عملی، جامعهٔ منتظران را به سویِ کمالِ جمعی، هدایت می‌کنند.
  3. حاصلِ زندگیِ زنبوران، عسلی است شفابخش و شیرین. منتظرانِ غیبت نیز با تلاشِ پیوسته و صبرِ خویش، شیرینیِ ایمان و شفابخشیِ معرفت را در جانِ خویش و دیگران، جاری می‌سازند.
  4. زنبوران برایِ تولیدِ عسل، از گل‌هایِ رنگارنگ، شهد می‌گیرند و آن را به مادّه‌ای ارزشمند تبدیل می‌کنند. منتظران نیز از هر فرصتِ معنوی و هر معرفتی که به دست می‌آورند، شهدِ معرفت می‌گیرند و آن را به عسلِ ایمان و عملِ صالح، بدل می‌سازند.

 

پناهگاهی برایِ مشتاقان

 

این روایت، به ما می‌آموزد که در دلِ تاریکیِ غیبت، ما نیز چون زنبوران، پناهگاهی داریم به نامِ «یعسوبِ عدالت». ما به سویِ او روانه‌ایم و هر روز، با یادِ او و در مسیرِ او، وجودِ خویش را سرشار از معنویت می‌کنیم. تا آن روز که او بیاید و زمین را از قسط و عدل، لبالب گرداند و جامعهٔ بشری را به سعادتِ نخستینِ خویش، بازگرداند.

 

یعسوبِ ولایت؛ محورِ وحدت و نظمِ منتظران 

«تَأْوِی إِلَیهِ أُمَّتُهُ كَمَا تَأْوِی النَّحْلُ إِلَى یعْسُوبِهَا»

«امتش به سوی او پناه می‌برند، همان‌گونه که زنبورهای عسل به سوی ملکهٔ خود پناه می‌برند.»

 

اگر قرار است من و شما در زمرهٔ امتِ حضرتِ ولیِّ عصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌ باشیم و این عبارتِ زیبا و نورانیِ «تَأْوِی إِلَیهِ أُمَّتُهُ» در موردِ ما صدق کند، باید ابتدا حضرت را به عنوانِ «یعسوب» و فرمانروایِ مطلقِ زندگیِ خود برگزینیم. یعنی او را نه تنها به عنوانِ یک آرمانِ دور، که به عنوانِ محورِ تمامِ حرکت‌ها، تصمیم‌ها و جهت‌گیری‌هایِ عملیِ خویش بپذیریم.

 

تسلیمِ محض در برابرِ یعسوبِ هستی

 

در این مسیر، هیچ گامی را به طورِ مستقل و سرِ خود برنداریم و هیچ اقدامی را بدونِ اذنِ او پیش نبریم. همان‌گونه که زنبوران، هرگز از مسیرِ تعیین‌شدهٔ یعسوبِ خود خارج نمی‌شوند و همگی، در نظمی بی‌نظیر، به سویِ هدفِ واحدِ خویش حرکت می‌کنند، ما نیز باید چنین باشیم؛ همواره در مسیری که او ترسیم کرده گام برداریم و در چارچوبی که او تعیین کرده است، زندگی کنیم. این، نه فقط نشانِ بندگی، که رمزِ کارآمدی و موفقیت در مسیرِ انتظار است.

 

امتدادِ ولایت؛ از یعسوبِ غایب تا جانشینانِ عادل

 

ما ولایتِ فقیه و مراجعِ عظامِ دین را به عنوانِ جانشینانِ حضرت در این سلسلۀ طولانیِ ولایت، قرار می‌دهیم. آنان، پرچم‌دارانِ مسیرِ حضرت در دورانِ غیبت هستند و التزام به آنان، التزام به همان خطِّ اصلیِ ولایت است. وقتی همگی از یک مصدرِ واحد، فرمان بگیرند و ولایتِ یک فردِ جامع‌الشرایط را از صمیمِ قلب بپذیرند، دیگر هیچ تشتّت، سردرگمی یا پراکندگی در میان نخواهد بود.

در چنین فضایی، اصطکاک، برخورد یا نزاعی بینِ افراد پیش نمی‌آید؛ چراکه همگی، به یک سو می‌نگرند و از یک چشمه، سیراب می‌شوند. این، همان نظمِ زیبایِ کندویِ منتظران است که با محوریّتِ یعسوبِ خویش، به آرامش و اقتداری مثال‌زدنی دست یافته‌اند. و این، جز با تسلیمِ در برابرِ ولیِّ فقیه و مراجعِ عظام، که نائبانِ عامِّ حضرت‌اند، میسّر نمی‌شود.

در مسیرِ ولایتِ حضرت، هیچ کسالتی و رخوتی وجود ندارد؛ بلکه برعکس، روزگارِ منتظرانِ راستین، مملو از برنامه، پویایی و تلاشی مستمر است. اما نکتهٔ اساسی اینجاست که این تلاش، باید نافع و سودمند باشد؛ تلاشی که دیگران از برکاتِ آن بهره‌مند شوند و ثمراتِ آن، به اطرافِ وجودِ انسان، سرایت کند. تلاشِ بی‌ثمر، هرچند پررنگ و چشمگیر باشد، در مسیرِ ولایت، جایگاهی ندارد.

 

الگویِ زنبورِ عسل؛ شفابخشی در متنِ تلاش

 

به زنبورِ عسل بنگرید؛ او با جان‌کندن و بی‌وقفه، کار می‌کند و از هر گل و گیاهی، شهدی می‌گیرد. اما ما، از آنچه در بطنِ وجودِ او تولید می‌شود، شفا می‌گیریم. خداوندِ سبحان، در توصیفِ عسل می‌فرماید:

«یخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»[2]

«از درونِ شکمِ آن‌ها نوشیدنی‌ای با رنگ‌های گوناگون خارج می‌شود که در آن، برایِ مردم، شفاست.»

 

زنبور، برایِ خودش عسل تولید نمی‌کند؛ بلکه محصولِ وجودِ خود را برایِ دیگران به ارمغان می‌گذارد. ما نیز باید چنان زندگی کنیم که از برکتِ آموخته‌ها، معرفت‌ها و تلاش‌هایِ ما، خانواده، دوستان و عزیزانمان منتفع شوند. باید چنان باشیم که به واسطهٔ تلاشِ مناسبِ ما، بسیاری از بیماری‌هایِ اخلاقی، روحی و اعتقادیِ اطرافیان، درمان و وجودِ ما، چشمه‌ای جوشان از شفابخشی شود.

 

تحولِ درونی، شرطِ اثرگذاریِ بیرونی

 

ممکن است کسی، سال‌ها در مجالسِ درس و بحث، حضور داشته باشد و از محضرِ علما بهره‌مند شود، امّا از برکتِ آموخته‌هایِ او، اطرافیانش هیچ سهمی نبرند و هیچ تحولی در منش، روش، اخلاق و نگاهِ او دیده نشود که دیگران از آن نفع ببرند. چنین علمی، هرچند در ظاهر، ارزشمند است، امّا در باطن، بی‌ثمر و خالی از برکت است. چرا که علمِ نافع، علمی است که در رفتارِ صاحبش، تجلّی و از او به دیگران، سرایت کند.

اما وقتی سبکِ زندگیِ ما، شبیه به سبکِ زندگیِ زنبورِ عسل شود – با تلاشی مستمر، با اخلاصی خالصانه و با هدفی فراتر از خود – اثرش در جهانِ هستی جاری می‌شود و به تدریج، اطرافِ ما را فرا می‌گیرد. نه تنها خانواده و دوستان، که حتی کسانی که از دور به ما می‌نگرند، از برکتِ این نگاهِ زنبوری، بهره‌ای خواهند برد. و این، همان ثمرهٔ شیرینِ ولایت‌مداری است که از انسان، موجودی شفابخش و مایهٔ رحمت می‌سازد.

 

 تلاشی که طراوت می‌آورد

 

نگاهی دیگر به زنبورِ عسل بیندازید؛ او بسیار تلاشگر است، اما هرگز خستگی‌اش را به کندو نمی‌برد. او با جان‌و‌دل، از گلی به گلِ دیگر پرواز می‌کند، شهد می‌گیرد و باز می‌گردد، امّا هیچ‌گاه غبارِ خستگی و رخوت را با خود به خانه نمی‌آورد. او هرگز قهر و افسردگی و فرسودگی را به جمعِ همنوعانِ خود هدیه نمی‌دهد.

برای زنبورِ عسل، تلاش‌هایش همراه با لذّت، مسرّت‌بخش و روح‌افزاست. او زندگی را در همین مجموعهٔ تلاش‌هایِ هدفمند می‌بیند و اگر مجوزی برایِ تلاش نداشته باشد – اگر کندو، او را از تولید و حرکت بازدارد، افسرده می‌شود و طراوتِ خود را از دست می‌دهد. تلاش برایِ او، نه یک وظیفهٔ سنگین، که نفسِ حیات است.

ما نیز، اگر ساعت‌ها در بیرون از خانه مشغولِ کار، تحصیل یا فعالیت‌هایِ اجتماعی هستیم، قرار نیست با خستگیِ مفرط، چهره‌ای درهم‌کشیده و روحیه‌ای گرفته به خانه برگردیم. قرار نیست زمانی که در کنارِ خانواده هستیم، کسل، بی‌حال و دور از انرژیِ مثبت باشیم. چرا که خانواده، کندویِ کوچکِ ماست و ما باید طراوتِ وجودِ خود را با خود به این کندو بیاوریم، نه غبارِ فرسودگی را. همان‌گونه که زنبور، شهدی شیرین را به کندو هدیه می‌کند، ما نیز باید شیرینیِ ایمان، طراوتِ نشاط و انرژیِ مثبتِ حاصل از تلاشِمان را به خانه ببریم و عزیزانمان را از آن، بهره‌مند سازیم.

یا اگر برایِ سفری زیارتی عازم می‌شویم، نباید خستگیِ راه و دغدغه‌هایِ سفر را به حرم ببریم. وقتی به حریمِ امنِ اولیایِ الهی می‌رسیم، باید خستگی‌ها را پشتِ درِ حرم، به جا بگذاریم و با دلی تازه، با روحی شاداب و با حسی سرشار از شوق، واردِ حریمِ محبوب شویم. حرم، جایِ عرضهٔ خستگی نیست؛ جایِ تجدیدِ روح است. حضرت، دوست دارد میهمانش را با نشاط و امید ببیند، نه با چهره‌ای خسته و دلی گرفته.

پس بیاموزیم که همچون زنبورِ عسل، تلاش را با شوق همراه کنیم، خستگی را در بیرون از کندو رها سازیم و با دلی پر از طراوت، به حریمِ خانواده و حریمِ اولیایِ الهی، قدم بگذاریم.

 

از زیبایی‌بینی تا بی‌منیتی

 

زنبورِ عسل، تنها شهدِ گُل را می‌مکد و از هر گلی، فقط خالص‌ترین بخشِ آن را برمی‌گزیند. او به خارها، لکّه‌ها و عیوبِ ظاهریِ گل، هیچ‌توجّهی نمی‌کند. در زندگیِ روزمره، من و شما از صبح تا شب در جامعه هستیم و ناگزیر، عیوبِ مختلفِ اطرافیان را مشاهده می‌کنیم. امّا اگر قرار است در زمرهٔ امتِ حضرتِ ولیِّ عصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌ قرار گیریم و امیدِ پناهندگی به آن حضرت را داشته باشیم، باید به خیرات، برکات و زیبایی‌هایِ شخصیتیِ دیگران توجّه کنیم، نه به شرور، معایب و نواقصِ اطراف‌مان.

در دنیایِ زنبورهایِ عسل، «منیّت» جایی ندارد و تنها یکپارچگی، هم‌دلی و انسجامِ جمعی، حاکم است. در کندو، رقابتِ ناسالم و تخریب‌گر، وجود ندارد. مثلاً مسیرِ طولانی‌ترِ پروازِ یک زنبور، نه‌تنها موجبِ ناراحتیِ بقیه نمی‌شود، که به عنوانِ بخشی از تلاشِ جمعی، موردِ احترام است. موفقیتِ هر یک از آن‌ها، موفقیت و پیشرفتِ همهٔ آن‌ها محسوب می‌شود و هیچ زنبوری، از برکتِ دیگری، محروم نمی‌ماند.

باید از ابتدا، بنایِ ما بر زیبابینی باشد، نه بر عیب‌جویی. در این صورت، دیگر در روابط‌مان، درگیری و نزاعی مشاهده نمی‌شود و محیطِ زندگی، سرشار از صفا و محبّت خواهد شد.

 

روابطی سالم و بی‌آسیب

 

کسی که حقیقتاً در زمرهٔ امتِ ولیِّ عصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌ باشد، ارتباطاتِ اجتماعی‌اش سالم، پاک و دور از هرگونه آسیب است. نه نگاهِ سنگین و غضب‌آلود به دیگری دارد، نه تکبّر و تفاخری در گفتار و رفتارش دیده می‌شود و نه اهلِ گله‌گذاری، شکایت و ناخشنودی ا‌ست.

در روابطِ چنین کسی، حسادتی راه ندارد. اگر توفیقی نصیبِ کسی شود، نه تنها دلگیر نمی‌شود، بلکه با شادی و رضایت، خدا را شکر می‌کند و از تهِ دل می‌گوید: «اگر این نعمت، روزیِ من نشد، الحمدلله که نصیبِ او شد.» این، اوجِ صفایِ باطن و نشانِ ایمانیِ پخته و والاست.

اگر می‌خواهیم در زمرهٔ امتِ حضرت قرار بگیریم، باید همین مشیِ زیبا را برگزینیم؛ همه از تعالیِ معنویِ یکدیگر لذّت ببریم،هرگز با تنگ‌نظری و حسد، در مسیرِ موفقیتِ دیگری سنگ‌اندازی نکنیم و حتی از پیشرفتِ مالی و مادّیِ دیگران، خوشحال و مسرور شویم. چرا که در کندویِ منتظران، رقیبی وجود ندارد؛ همه، همراهند و همه، در سایهٔ ولایتِ یعسوبِ خویش، به سویِ یک مقصدِ واحد در حرکت‌اند.

 

مراقبه؛ شرطِ پناهندگی به حریمِ یعسوب

 

لازم است در طولِ مسیرِ سلوکِمان، مراقبه‌ای تام و تمام داشته باشیم و توجهِ خود را به ناپاکی‌ها و نازیبایی‌ها متمرکز نکنیم. زنبورِ عسل، در مسیرهایِ طولانیِ پرواز، با زباله‌ها و آلودگی‌هایِ بسیاری مواجه می‌شود، امّا قرارِ او بر این است که فقط به گُل‌ها توجّه کند و به هیچ قیمتی، به سمتِ آلودگی‌ها نرود. چرا که برایِ بازگشت به کندو، پاکی، شرطِ لازم و اجتناب‌ناپذیر است و هرگونه آلودگی، او را از ورود به حریمِ امنِ کندو، باز می‌دارد.

هنگامِ ورود به کندو، ملکه، تمامِ زنبورها را چک می‌کند. اگر کسی، آلوده باشد، حقِّ ورود ندارد؛ زیرا می‌تواند تمامِ کندو را درگیرِ آلودگی کند و سلامتِ جمعی را به خطر اندازد. این نظارتِ دقیق و حساس، نشان از اهمیتِ فوق‌العادهٔ پاکی و طهارت در نظامِ جمعی دارد.

کسی که می‌خواهد مصداقِ «تَأْوِی إِلَیهِ» باشد و به امامِ خویش پناهنده شود، می‌داند که مشاهدهٔ نقائص و معایبِ دیگران، در نهایت، موجبِ نقص و عیبِ خودِ او می‌شود. چشمِ عیب‌بین، خودش معیوب است که عیوب را می‌بیند؛ امّا چشمِ کمال‌بین، خودش کامل است که توجّه‌اش را به کمالاتِ دیگران معطوف می‌کند.

 

مراقبت از پاکیِ قلب و روح

 

اگر می‌خواهیم مأوایِ ما، وجودِ مقدّسِ حضرتِ ولیِّ عصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌ باشد، باید مراقبِ پاکیِ خود باشیم و نگذاریم قلب و روحِ ما، به هیچ عنوان، با مشاهده و ترویجِ عیوبِ دیگران، آلوده شود. پاکیِ دل، نه یک فضیلتِ اضافی، که شرطِ قُرب و ورود به حریمِ اولیایِ خداست.

 

مراقبه‌ای بی‌وقفه

 

سبکِ زندگیِ یک منتظر، نیازمندِ مراقبه‌ای است که در آن، انسان، خود را دائماً در معرضِ تهدید ببیند و هیچ‌گاه خیالش از خودش راحت نباشد. این مراقبه، نه از سرِ بدبینی، که از سرِ هوشیاری و آگاهی از خطرِ غفلت است. او می‌داند که راه، پرپیچ‌وخم است و ورود به حریمِ یعسوب، بی‌طهارت ممکن نیست.

نباید فراموش کنیم که خداوند، در داستانِ حضرتِ نوح، دربارهٔ پسرِ او، این جملهٔ قاطع و هشداردهنده را فرمود:

«إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِكَ، إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِحٍ»[3]

«او از اهلِ تو نیست؛ او عملی ناصالح است.»

 

پسرِ نوح، هرگز باور نمی‌کرد که زمانی فرا رسد که خداوند، دربارهٔ او چنین سخن بگوید و او را از خاندانِ پیامبری، جدا سازد. خیالش راحت بود که چون پسرِ نوح است، حتماً نجات می‌یابد. امّا خداوند، با قاطعیتی تمام، اعلام کرد که پیوندِ ظاهری، هرگز بدونِ عملِ صالح، کارساز نیست.

اگر این باور در ذهنِ ما شکل بگیرد که شاید به دلیلِ کوتاهی‌ها، غفلت‌ها یا گستاخی‌هایِمان، روزی به ما گفته شود:«تو اصلاً جزوِ منتظرین نیستی»، نگرانی‌ای باطنی و اضطرابی پنهان در ما شکل می‌گیرد. این اضطرابِ سازنده، باعث می‌شود که بیشتر حواسِمان به خودمان باشد و با بی‌پروایی و بی‌مبالاتی، در مسیرِ زندگی، تاخت و تاز نکنیم.

اگر لحظه‌ای فکر کنیم که امروز، همچون زنبوری هستیم که پس از ساعتها تلاش و پرواز، می‌خواهیم به کندو بازگردیم و ناگهان می‌بینیم که درِ کندو، به رویِ ما بسته شده است و می‌گویند: «نمی‌شود وارد شوی.» و وقتی می‌پرسیم: «امرِ کیست؟» پاسخ می‌دهند: «امرِ یعسوبِ دین» آن‌گاه متوجه می‌شویم که چرا نباید هرگز خیالمان از خودمان راحت باشد.

بسیاری از اوقات، بی‌پروا و بی‌مبالات هستیم؛ دلیلش هم این است که خیالمان از خودمان راحت است. این خیال‌راحتیِ توهم‌گونه، باعثِ جسارت، بی‌ادبی، گستاخی، تنگ‌نظری و حسادت می‌شود و ما را از مسیرِ مراقبه، دور می‌سازد.

 

سلامی که پاسخ ندارد

 

باید لحظه‌ای به این فکر کنیم که نکند روزی، به امامِ زمان عجّل‌الله تعالی فرجه‌، سلام دهیم و ایشان، جوابِ سلامِ ما را ندهد.

این، یکی دیگر از وظائفِ سخت، امّا ضروریِ منتظر است؛ مراقبه‌ای که هرگز اجازه نمی‌دهد غرورِ خویشاوندی، یا سابقهٔ ظاهری، ما را از جادهٔ طهارت، منحرف کند. تنها پاکیِ باطن، عملِ صالح و مراقبهٔ پیوسته است که درِ کندو را به رویِ ما می‌گشاید و ما را شایستهٔ پناهندگی به یعسوبِ دین، می‌سازد.

از سوی دیگر، ما همواره دعا می‌کنیم: «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ» «خدایا، مرا از یارانِ امام قرار بده.» امّا باید بدانیم که ورود به جمعِ انصار، نیازمندِ طهارتی ویژه است و مقامی است که به آسانی و بدونِ هزینه‌ای سنگین، به دست نمی‌آید. مگر می‌شود کسی حسود، بخیل، تنگ‌نظر، دورو، عیب‌بین و… باشد و در عینِ حال، انتظار داشته باشد در جمعِ انصارِ حضرت جای گیرد؟ چنین انتظاری، با واقعیّتِ طهارت، سازگار نیست.

 

شدّتِ برخورد؛ هشداری الهی

 

در برخی از نقل‌ها آمده است که ملکه، نه تنها مانعِ ورودِ زنبورِ آلوده به کندو می‌شود، بلکه دست و پایِ او را نیز قطع می‌کند. این یعنی برخوردی سخت، قاطع و غیرقابلِ مصالحه با آلودگی؛ یعنی محکومیتِ او به حبسِ ابدی در خارج از کندو و انزوایی کامل از جمعِ پاکان.

این شدّت در برخورد، یادآورِ جملهٔ عمیقی است که در شب‌هایِ ماهِ رمضان، در دعایِ ابوحمزهٔ ثمالی، با تضرّع و زاری از خداوند می‌خواهیم:

«لَا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِكَ»

«خدایا، مرا با عقوبتِ خود، ادب مکن.»

 

این دعا نشان می‌دهد که عقوبتِ الهی، جدّی، دقیق و بی‌مسامحه است؛ زیرا ناپاکیِ یک فرد، می‌تواند به آلودگیِ طیفِ وسیعی از افرادِ جامعه منجر شود. خداوند، نه از رویِ انتقام، که از رویِ حکمت و رحمت، با آلودگی، سخت‌گیرانه برخورد می‌کند تا پاکیِ جمعی، حفظ شود.

در مقابل، تطهیر و پاکیِ ما، نه تنها خودِ ما را در امان نگه می‌دارد، بلکه باعث می‌شود دیگران نیز از ما الگو بگیرند و آن‌ها نیز به سویِ طهارت، حرکت کنند. یک انسانِ پاک، خود، کندویی است که دیگران را به پاکی دعوت می‌کند و با وجودِ او، محیط، روشن‌تر و پاکیزه‌تر می‌شود.

 

 آخرین واکنش؛ مرگبارترین واکنش

 

نکتهٔ دیگر در زندگیِ زنبورِ عسل، این است که اگر نیش بزند، عمرش به پایان می‌رسد و به مجرّدِ نیش‌زدن، می‌میرد. در حقیقت، نیش‌زدن در ذاتِ زنبورِ عسل نیست؛ او برایِ تولید و شفابخشی آفریده شده است، نه برایِ آزار و نیش‌زدن. نیش، آخرین و مرگبارترین واکنشِ اوست که با پایانِ حیاتِ او همراه می‌شود.

اگر ما ادّعایِ منتظرِ بودن داریم، نباید دیگران از دستِ ما اذیت شوند. فرقی نمی‌کند که طرفِ مقابل، بزرگ‌ترِ ما باشد، هم‌سطح باشد یا کوچک‌تر؛ به هیچ عنوان، حقِّ آزار رساندن به دیگری را نداریم. نه با زبان، نه با رفتار، نه با نگاه و نه با قضاوتِ نادرست. چرا که آزارِ دیگران، با روحیّهٔ انتظار و آمادگی برایِ حضور در حریمِ امام، هیچ‌گاه سازگار نیست.

اگر به دیگری، صدمه‌ای بزنیم، هرچند کوچک بلافاصله، پروندهٔ ما در نظامِ ولایت، مختومه اعلام می‌شود. جایگاهی که با این همه توجّه و مراقبت ساخته شده، با یک لحظهٔ غفلت و یک نیشِ زهرآگین، از دست می‌رود.

در این موضوع، هیچ عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید: «نمی‌دانستم»، «عصبانی بودم»، «حقّ من را ضایع کرد» یا «اوّل او شروع کرد». در حریمِ ولایت، حتّی یک بار اذیت کردنِ دیگران، نشان از ناپختگیِ وجودیِ انسان دارد. جایگاهِ منتظر، باید چنان رفیع و والا باشد که بداند کوچک‌ترین آزارِ دیگری، باعثِ آسیبِ جبران‌ناپذیر به خودِ او می‌شود.

به همین دلیل، انسانِ منتظر، باید دائماً مراقب باشد که به کسی لطمه‌ای نزند. مراقبِ گفتارِ خود، مراقبِ رفتارِ خود، مراقبِ قضاوت‌هایِ خود، مراقبِ واکنش‌هایِ خود و مراقبِ سکوتِ خود باشد. چرا که حتّی یک نگاهِ غضب‌آلود یا یک پاسخِ تند، می‌تواند نیشی باشد که حیاتِ معنویِ انسان را تهدید کند.

و اگر متوجه شود که به دیگران آسیبی رسانده، فوراً و بدونِ فوتِ وقت، در صددِ جبران برآید؛ با عذرخواهیِ صادقانه، با جبرانِ عملی و با توبه‌ای که نشان از بازگشتِ او به مسیرِ ولایت دارد. چنین انسانی، زنبوری است که نیشِ خود را برایِ همیشه در غلافِ عصمت، پنهان کرده و جز شهد و شفا، چیزی به جهانِ هستی هدیه نمی‌دهد.

 

ماهِ استغفار؛ مراقبه‌ای برایِ پاکیِ ورود

 

ما روزهایِ پایانیِ ماهِ رجب را پیشِ رو داریم و رجب، ماهِ استغفار است. اساسِ این ماهِ نورانی، بر استغفار و بازگشتِ به سویِ خداوند نهاده شده است. امّا استغفارِ حقیقی، زمانی رخ می‌دهد که من، ابتدا گناهان و عیوبِ خودم را بشناسم. اگر عیوبِ خود را نشناسم، استغفارِ من، صوری، ظاهری و بی‌ثمر خواهد بود؛ همچون نسیمی که از رویِ برگِ خشک بگذرد، امّا اثری در آن بر جای نگذارد.

وقتی با حقیقتِ عیوبِ خود روبرو شدم و آن‌ها را با چشمِ بینایِ دل، مشاهده کردم، از خدایِ سبحان درخواست می‌کنم که بر این عیوب، پرده‌ای از رحمت و غفران افکند؛ چرا که قرارِ من بر این است که دیگر آن‌ها را تکرار نکنم و به دامانِ آن‌ها بازنگردم. نمی‌خواهم عیب‌هایم تداوم داشته باشد و در وجودم، ریشه دوانده و نهادینه شود.

 

سودمندی؛ رمزِ حیات

 

زنبورِ عسل، تمامِ روز در تکاپو و رفت‌وآمد است تا از شهدِ گُل‌ها بمکد و درونِ خود، عسلی شفابخش تولید کند. در واقع، آنچه در درونِ اوست، مفید و شفابخش است؛ چنان که خداوندِ سبحان می‌فرماید:

«فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»[4]

»در آن، برایِ مردم، شفاست.»

 

ما نیز در ادعیه‌ آموخته‌ایم که با خضوع و تضرّع، به درگاهِ خدایِ سبحان عرض کنیم:

«اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا ینْفَعُ»

«خدایا، از علمی که سودمند و نافع نیست، به تو پناه می‌برم.»

 

این پناه‌جوییِ همیشگی، نشان از آن دارد که علم، وقتی به عسلِ وجودِ ما تبدیل نشود، نه تنها سودی ندارد، که گاه، زهرآلود نیز می‌شود. امّا گاهی، در دامِ ظواهر می‌افتیم و به قولِ عارفِ بزرگوار، آیت‌الله بهجت، مصداقِ این شعر می‌شویم:

نشستند و گفتند و برخاستند

پیِ مصلحت، مجلس آراستند

دلمان خوش است که دائماً از معارفِ دین دم می‌زنیم، برایِ معصومین علیهم‌السلام مجلس می‌گیریم و در محافلی که با نام و یادِ آنان برگزار می‌شود، شرکت می‌کنیم. امّا در حقیقت، آنچه در باطنِ ماست، عسل نیست؛ در وجودِ خود، چیزی نداریم که برایِ روح و جانِ خودمان و دیگران، شفابخش باشد. زهرِ کبر، زهرِ حسد، زهرِ غیبت، زهرِ نفاق و زهرِ تنگ‌نظری، چه بسا درونِ ما را انباشته باشد، در حالی که ما گمان می‌کنیم که صاحبِ عسل‌ایم.

آموخته‌هایِ ما باید تمامِ بیماری‌هایِ اخلاقی‌مان را از بین ببرند. اگر می‌بینیم هنوز بدبینی، حرص، بخل، حسادت یا نفاق در وجودِ ما هست، امّا دلمان خوش است که هر روز، زیارت، ذکر و نماز می‌خوانیم، باید بدانیم که در درونِ ما «زهر» است، نه «عسل». هیچ عبادتی، بدونِ تحوّلِ اخلاقی، نمی‌تواند ما را به مقصودِ نهایی برساند.

 

از ناامیدی تا توسل

 

توجّه داشته باشید: نکند وقتی فاصلهٔ میانِ جایگاهِ فعلی و جایگاهِ مطلوب را زیاد می‌بینیم، ناامید شویم. این ناامیدی، خود یکی از حیلِ شیطان است که ما را از تلاشِ بیشتر، بازمی‌دارد. راهِ نجات، در «توسل» است. توسل یعنی با تمامِ وجود، به خودِ حضرت بگوییم: «من دلم می‌خواهد مانندِ زنبورِ عسل باشم. دلم می‌خواهد جزوِ امتِ شما باشم. دلم می‌خواهد وجودم، عسل شود، نه زهر.»

 

دو نقصانِ اساسی و راهکارِ آن

 

بسیاری از نقصان‌هایِ ما، به دلیلِ دو مسئلهٔ اساسی است:  نخست، «ندانستن» که مشکلِ اندیشه‌ای و معرفتیِ ماست؛

دوم، «بی‌انگیزه بودن» که مشکلِ انگیزشی و عاطفیِ ماست. باید از وجودِ مقدّسِ حضرت، استدعا کنیم که در هر دو بخش، وساطت و عنایت داشته باشند؛ تا هم آموزه‌هایِ درست را بیاموزیم و هم این آموزه‌ها، با عنایتِ ایشان، در هر گوشهٔ زندگیِ ما جاری و ساری شوند. تا آن روز که ادعایِ منتظرِ بودن می‌کنیم، شرمندهٔ این عنوانِ بلند و مسئولیت‌آفرین نباشیم و بتوانیم با دلِ پر از عسل، به استقبالِ یعسوبِ خویش برویم.

باور به غربال شدن با آزمون‌ها

 

یکی دیگر از وظایفِ ما، به عنوانِ منتظر، این است که باید باور داشته باشیم دائم در حالِ غربال شدن هستیم. این باور، نه یک ترسِ واهی، که حقیقتی قرآنی و روایی است که هوشیاریِ ما را در مسیرِ انتظار، دوچندان می‌کند. تنها زمانی می‌توانیم از آزمون‌هایِ دشوار، سربلند بیرون بیاییم که هیچ تکیه‌گاه و رفیقِ صمیمی، جز خدا، رسول، اولیایِ الهی و مؤمنین، انتخاب نکنیم. هر چه غیرِ این باشد، تکیه‌گاهی سست و شکننده است که در لحظهٔ آزمون، فرو می‌ریزد.

 

هشدارِ امامِ کاظم علیه‌السلام

 

موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام، با قاطعیتی تمام، این حقیقت را برایِ ما روشن می‌سازد و می‌فرماید:

«وَ اللَّهِ لَا یكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْینَكُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا، لَا وَ اللَّهِ لَا یكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْینَكُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا حَتَّى لَا یبْقَى مِنْكُمْ إِلَّا الْأَنْدَرُ»[5]

«به خدا سوگند، آنچه شما چشم به آن دوخته‌اید – زمانِ ظهور – محقّق نمی‌شود، مگر اینکه غربال شوید؛ نه به خدا سوگند، آنچه به آن چشم دوخته‌اید، اتّفاق نمی‌افتد، مگر اینکه خالص شوید، تا جایی که جز اندکی از شما باقی نماند.»

 

سپس حضرت، این آیهٔ شریفه را تلاوت فرمود که حقیقتِ غربالگریِ الهی را به زیبایی به تصویر می‌کشد:

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا یعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ یتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» [6]

«آیا گمان کردید که به حالِ خود رها می‌شوید، در حالی که هنوز کسانی از شما که جهاد کردند و غیر از خدا و رسولش و مؤمنان را محرمِ اسرارِ خویش انتخاب ننمودند، مشخص نشده‌اند؟ و خداوند به آنچه عمل می‌کنید، آگاه است.»

 

این روایت، دو قضیهٔ مهم و حیاتی را برایِ منتظران، مطرح می‌کند:

  1. اینکه فردِ منتظر باید بداند که در زمانِ غیبت، دائماً برگهٔ امتحانی در مقابلِ اوست. غیبت، به معنایِ جدایی از امتحان نیست؛ بلکه به معنایِ قرار گرفتنِ دائمی در صحنهٔ آزمون است. هر روز، هر لحظه و هر نفس، میدانی برایِ سنجشِ صداقت، اخلاص و پایبندیِ ما به ولایت است.
  2. اینکه این آزمون‌ها، تنها برایِ شکستنِ ما نیست، بلکه برایِ تصفیه و خالص‌سازی است؛ تا ناخالصی‌ها از وجودِ ما زدوده شوند و تنها «اندکی» که شایستهٔ همراهی با امام‌اند، باقی بمانند. این غربالگری، هم سخت است و هم رحمت؛ سخت، زیرا بسیاری را از مسیر خارج می‌کند و رحمت، زیرا آنچه باقی می‌ماند، ناب‌ترین‌ها هستند.

 

آزمون‌ها در همهٔ عرصه‌ها

 

گاهی این آزمون‌ها، خانوادگی است؛ در روابطِ با همسر، فرزندان، والدین و خویشاوندان. گاهی اجتماعی است؛ در برخورد با همسایگان، همکاران و جامعهٔ پیرامون. گاهی سیاسی است؛ در مواجهه با جریان‌هایِ فکری و قدرت‌هایِ زمانه. به هر جهت، مرتباً برگهٔ امتحان به دستِ ما می‌آید و رها شدنی در میان نیست.

اگر در امتحانی نمره آوریم، واردِ مرحلهٔ بعدی می‌شویم و به پله‌ای بالاتر از معرفت و قرب، صعود می‌کنیم. و اگر نمره نیاوریم، مکرراً مردود خواهیم بود و همان امتحان، با شکل و سیاقی دیگر، باز هم در مسیرِ ما تکرار می‌شود، تا یا بیاموزیم و یا از مسیر، خارج شویم. پس، هوشیار باشیم که دورانِ غیبت، دورانِ غربال است؛ نه دورانِ استراحت. و تنها کسانی در این غربال، سربلند می‌مانند که تکیه‌گاهِ خویش را جز خدا، رسول، اولیایِ الهی و مؤمنین، برنگزیده‌اند.

 

جداییِ خوبان از بدکاران در میدانِ غربال

 

در بخشی از روایتِ نورانیِ امامِ کاظم علیه‌السلام، حضرت بر کلمهٔ کلیدیِ «تُمَیزُوا» تأکید می‌فرماید:

«وَ اللَّهِ لَا یكُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْینَكُمْ حَتَّى تُمَیزُوا»

«به خدا سوگند، آنچه چشم به آن دوخته‌اید، محقّق نمی‌شود مگر اینکه جداسازی شوید.»

 

این تعبیرِ عمیق، نشان از آن دارد که رسیدن به موعودِ الهی، بدونِ طی کردنِ مراحلِ جداسازی و تمیز، ممکن نیست. منتظران باید آمادهٔ این فصل‌بندیِ دقیق باشند.

 

یومُ الفصل؛ نه فقط در قیامت، که در همین دنیا

 

ما باید باور کنیم که «یومُ الفصل» (روزِ جدایی) فقط مختصِّ قیامت نیست؛ «فصل» در همین دنیا نیز محقّق و در همین جا، جداسازیِ مردم، آغاز می‌شود. انسان‌ها در گفتار، رفتار، اعتقادات و ارزش‌ها از یکدیگر جدا می‌شوند و فاصله‌ها، روزبه‌روز آشکارتر می‌گردد. خویشاوندان، دوستان و همراهانِ دیروز، ممکن است امروز در دو سویِ این جداییِ بزرگ، قرار گیرند. افراد همیشه با هم نمی‌مانند؛ کسی که در آزمون، نمره نیاورد، ناچار باید از مسیرِ اصلی، بیرون رود و به حاشیه‌ها و سرگردانی‌ها، سپرده شود.

 

تخلیص و پاک‌سازی در مسیرِ انتظار

 

«تُمَحَّصُوا» در بخشِ دیگرِ روایت، به معنایِ تخلیص و پاک‌سازی است. در این مسیرِ سخت و نورانی، ناخالص از خالص جدا می‌شود؛ طلا از خاک، گوهر از سنگ، مؤمنِ راستین از مدّعیانِ ظاهری. این پاک‌سازی، هرچند تلخ و دشوار است، اما برایِ رسیدن به قافلهٔ سالکان، ضروری و حیاتی است. چه بسا کسانی که سال‌ها در ظاهر، همراهِ کاروان بوده‌اند، امّا در لحظهٔ غربال، از قافله جدا می‌افتند و تنها خالص‌ترین‌ها، باقی می‌مانند.

ما باید هر سحر که از خواب بیدار می‌شویم و چشم به جهانِ هستی می‌گشاییم، با خود بگوییم:

«خدایا، امروز، آزمونِ من چیست؟ برایِ موفقیت در آن، یاریم کن.» این نگاه، مراقبه‌ای است که ما را برایِ هر لحظه، هوشیار و آماده نگه می‌دارد. آزمون امروز، ممکن است در برخوردی ساده، در واکنشی کوتاه، در انتخابی کوچک، یا در مواجهه‌ای سرنوشت‌ساز، خود را نشان دهد. پس با این پرسشِ صبحگاهی، دل و جانِ خویش را برایِ هر آنچه پیش می‌آید، مهیا می‌سازیم و از خداوند، توفیقِ عبورِ سالم از این غربالِ روزانه را طلب می‌کنیم.

 

عرصهٔ دائمیِ امتحان

 

ما گاهی فقط صحنه‌هایِ سختِ زندگی – مانندِ بیماری، ورشکستگی یا از دست دادنِ عزیزان – را عرصهٔ امتحان می‌دانیم و گمان می‌کنیم که تنها در این لحظاتِ دشوار، موردِ سنجش قرار می‌گیریم. امّا حقیقت این است که ما دائم در امتحان هستیم؛ با همسر، با فرزند، با عروس، با داماد، با دوست، با هم‌کلاسی، با همکار و حتی با غریبه‌ای که در کوچه از کنارمان می‌گذرد. هر لحظه، هر واکنش و هر انتخاب، ورقه‌ای است که نمره‌اش در پروندهٔ معنویِ ما ثبت می‌شود.

نکتهٔ قابلِ تأمّل این است که امتحان، امتحانِ جداسازی است. نباید فکر کنیم که همیشه می‌توانیم در یک رتبه و ردیف باقی بمانیم. گاهی، در چشم‌به‌هم‌زدنی، یکی به صدرِ عروج می‌رود و دیگری در ذیلِ سقوط، باقی می‌ماند. این جداسازی، نه بر اساسِ سابقهٔ ظاهری، که بر اساسِ میزانِ اخلاص، صداقت و پایبندیِ عملی به ولایت، اتّفاق می‌افتد.

وظیفهٔ ما در دورانِ غیبت، این است که به ذهنِ خود فرمان دهیم که دائم در عرصهٔ امتحان هستیم و قرار نیست ابداً با هم بمانیم. همین جمعی که امروز با هم و در کنارِ هم، نفس می‌کشند، دائم در حالِ جدا شدن هستند. هر کس که رتبهٔ بالاتری می‌گیرد، باید بالا برود و در کنارِ کسی که پایین مانده، نخواهد ماند. این، قانونِ سختِ صعود است که با عواطفِ انسانی، نسبتی ندارد. تا جایی که طبقِ فرمودهٔ حضرتِ امامِ کاظم علیه‌السلام:

«حَتَّى لَا یبْقَى مِنْكُمْ إِلَّا الْأَنْدَرُ»

«تا جایی که جز اندکی از شما باقی نماند.»

 

بسیار اندک! نه به تعدادِ جمعیت، که به تعدادِ گوهرهایِ نابِ در میانِ سیلِ خروشانِ انسان‌ها. این «اندک»، آنانی هستند که غربالِ سختِ زمانه، آن‌ها را به عنوانِ شایستگانِ همراهیِ با امام، برگزیده است.

 

توهمِ رهایی؛ بیماریِ خطرناکِ دورانِ غیبت

 

در ادامهٔ روایت، حضرت به بیماریِ عمیقی اشاره می‌کنند که بسیاری از ما در دورانِ غیبت به آن دچاریم؛ و آن، توهمِ رهایی است:

«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا»

«آیا گمان کردید که رها شده‌اید؟»

 

بسیاری فکر می‌کنند که در دورانِ غیبت، آزاد و رها هستند؛ گمان می‌کنند چون ولیِّ خدا، پشتِ پردهٔ غیبت است، دیگر اِعمالِ نفوذی ندارد یا نقشی در مدیریتِ جهان ندارد.

این، بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین خطایِ راهبردیِ دورانِ غیبت است. غیبتِ ظاهریِ ولیّ، به معنایِ رهاییِ ما از زیرِ بارِ مسئولیت و مراقبت نیست؛ بلکه دقیقاً در همین زمان است که ما بیش از هر زمانِ دیگر، زیرِ ذرّه‌بینِ الهی قرار داریم و هر حرکتِ ما، در پرونده‌ای که به دستِ خودِ امام، قرائت خواهد شد، ثبت می‌شود.

پس، هوشیار باشیم که هیچ‌گاه، گمانِ رهایی و بی‌مسئولیتی، دلِ ما را نفریبد. چرا که ما در میدانی هستیم که داورش، خودِ خداست و ناظرش، ولیِّ اعظمِ او، حضرتِ ولیِّ عصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌.

 

آزمونِ صمیمیت در میدانِ جهادِ الهی

 

حال باید دید در این آزمونِ سخت و غربالگرانه، برندگان چه کسانی هستند؟ پاسخ، در ادامهٔ آیهٔ شریفه، به زیبایی نمایان شده است:

«الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْكُم»

«کسانی از شما که جهاد کردند.»

 

یعنی کسانی که در مسیرِ حق، تلاشگریِ پیوسته و خالصانه داشته‌اند. امّا توجّه داشته باشیم که تلاش در اینجا، صرفاً یک تکاپوی ظاهری، هیاهو و جنب‌وجوشِ بی‌نتیجه نیست. گاهی ما بسیار تلاش می‌کنیم، امّا در حقیقت، مصداقِ «عامِلَةٌ نَاصِبَةٌ» (سخت کوشیده، امّا رنج‌دیده و خسته) هستیم؛ یعنی خستگیِ تلاش بر تنِ ما می‌ماند و نتیجه‌ای پایدار و ماندگار برایمان به ارمغان نمی‌آورد.

جهادی که قرآن به ما می‌آموزد، جهادی است که صفر تا صد آن «الهی» باشد؛ یعنی بدونِ در نظر گرفتنِ رضایتِ دیگران – نه برایِ دیده شدن، نه برایِ تعریف و تمجید و نه برایِ رسیدن به منافعِ شخصی – مجاهدت کنیم و تنها و تنها، هدفمان، رضایِ خدایِ سبحان باشد.

امّا چگونه بفهمیم که این تلاش، واقعاً الهی است و نه وابسته به دیگران؟  خداوند، در ادامهٔ آیه، معیارِ تشخیص را اینگونه بیان می‌فرماید:

«وَ لَمْ یتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً»

»و غیر از خدا و رسولِ او و مؤمنان، را محرمِ اسرارِ خویش انتخاب ننمودند.»

 

کلمهٔ «وَلِیجَةً»، به معنایِ دوستِ بسیار صمیمی، نزدیک و محرمِ اسرار است؛ کسی که چنان با او گره خورده‌ایم که گویا با او یکی شده‌ایم. کسی که تمامِ رازهایِ دلِ خود را با او در میان می‌گذاریم و او را قطبِ مشورت، همراهی و هم‌راهیِ خویش برگزیده‌ایم.

وظیفهٔ ما در عصرِ غیبت، این است که در عینِ تلاشِ بسیار، صمیمی‌ترین ارتباطِ ما تنها با خدایِ سبحان، پیامبرِ اکرم و مؤمنانی باشد که در راستایِ ایشان گام برمی‌دارند. اگر چنین باشیم، در آزمایش‌هایِ زندگی، از آسیب‌دیدن و مردود شدن، در امان خواهیم ماند؛ چرا که در قلعه‌ای امن و مستحکم، پناه گرفته‌ایم. همان قلعه‌ای که در روایت، از آن به این تعبیرِ زیبا یاد شده است:

«كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی»[7]

«کلمهٔ توحید، دژِ مستحکمِ من است.»

 

این دژِ الهی، پناهگاهِ کسانی است که جز به خدا و رسولِ او و مؤمنانِ راستین، دل نبسته‌اند و محرمِ اسرارِ خویش، نکرده‌اند؛ امّا اگر صمیمی‌ترین یارانِ ما، افرادی هوس‌باز، منافق، بی‌اخلاق یا اهلِ ظواهرِ فریبنده باشند، طبیعتاً با آن‌ها هم‌رنگ می‌شویم و به مرور، رنگِ ایمانِ خود را از دست می‌دهیم. چرا که انسان، همواره به سویِ کسی که با او وَلِیجه دارد، کشیده می‌شود و ناخودآگاه، رفتارها، باورها و ارزش‌هایِ او را می‌پذیرد.

پس، مراقب باشیم که وَلِیجه‌هایِ ما، چه کسانی هستند. آیا آنان، ما را به خدا نزدیک‌تر می‌کنند یا از او دور؟ آیا آنان، ما را در مسیرِ ولایت، استوارتر می‌سازند یا سست و سرگردان؟ که این، یکی از دقیق‌ترین و سرنوشت‌سازترین سنجش‌هایِ دورانِ غیبت است.

 

تلخیِ فراق تا امانِ حضور

 

روزگاری که در آن زندگی می‌کنیم، بسیار قیمتی و بی‌نظیر است. می‌توان در زمانی کوتاه، به دستاوردهایِ متعالی و قله‌هایِ رفیعِ معنوی رسید، امّا به همین اندازه، خطرِ سقوط از آن قله‌ها تا ژرفایِ درّه‌ها، جدّی، واقعی و هشداردهنده است. هیچ‌کس، به صرفِ سابقهٔ حضور یا نزدیکیِ ظاهری، از این خطر، مصون نیست.

 

عبرتی از تاریخ؛ خواصِ منحرف‌شده

 

در تاریخ می‌خوانیم که حتّی معصومین علیهم‌السلام، برای خواصِّ اصحابِ خود، جهادِ تبیین داشتند و با نهایتِ دقّت و شفافیت، حقایق را برایِ آنان روشن می‌ساختند. امّا در نهایت، می‌دیدند که برخی از همان نزدیکان و خواصّ یاران، ره به خطا می‌برند و از جادهٔ حق و حقیقت، منحرف می‌شوند.

امام صادق علیه‌السلام، فرزندی به نامِ اسماعیل داشت که بسیار موردِ علاقهٔ حضرت بود. به همین جهت، برخی از اصحاب، گمان کردند که او، امامِ بعدی است. امّا وقتی اسماعیل بیمار شد و از دنیا رفت، امامِ صادق علیه‌السلام، برایِ اینکه هیچ‌گونه شکی باقی نماند، خواصِّ اصحاب را دورِ پیکرِ بی‌جانِ اسماعیل جمع کرد و بارها از آنان شهادت گرفت که او مُرده است. ایشان حتّی بعد از غسل و کفن، دوباره صورتِ او را گشود و از اصحاب پرسید: «می‌بینید که مُرده است؟» و همه، با چشمِ خود، تأیید کردند.

امّا با این همه تأکید و روشنگری، اتّفاقی عجیب و حیرت‌آور رخ داد؛ همین خواصِّ اصحاب، بعدها فرقهٔ «اسماعیلیه» را شکل دادند و مدّعیِ امامتِ اسماعیل شدند و امامتِ موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام را انکار کردند. افرادی که خود، شاهدِ مرگِ اسماعیل بودند و با چشمِ خود، صحنه را دیده بودند، امّا باز هم منحرف شدند.

 

نگرانیِ سازنده؛ مراقبهٔ دائمی

 

وقتی چنین تاریخِ عبرت‌آمیزی را می‌خوانیم، جا دارد که نگرانِ خود باشیم. این نگرانی، نه از سنخِ اضطرابِ ویرانگر، که از نوعِ مراقبه‌ای هوشمندانه و سازنده است. باید باور کنیم که خطرِ سقوط در کمینِ همهٔ ماست و هیچ‌کس، از این خطر، در امان نیست، حتّی اگر نزدیک‌ترینِ نزدیکانِ به معصوم باشد. به همین جهت، مراقبهٔ دائمی، اضطرارِ پیوسته و توسّلِ بی‌وقفه، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

 

توسل و دعا؛ تنها راهِ امان

 

برای دور ماندن از این خطرِ عظیم، عاجزانه و ملتمسانه به مولایمان، حضرتِ ولیِّ عصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌، عرض می‌کنیم:

«آقا جان، دعاگویِ ما باشید و یاری‌مان کنید که جزوِ کسانی نباشیم که خداوند در وصفِ آنان فرموده است:

«لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْینٌ لَّا یبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لَّا یسْمَعُونَ بِهَا»[8]

«قلب‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند، چشم‌هایی که با آن نمی‌بینند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند.»

 

نگرانیم که در حالی که مطالبِ بسیاری یاد می‌گیریم و از معارفِ عمیق، آگاه می‌شویم، امّا در عمل، سیر و سلوک و مشیِ ما، شبیه به عوامِ جامعه یا حتّی بدتر از آنان باشد. چه غم‌انگیز است که فردی، بداند، امّا در نهایت، همان جایی بماند که نادان‌ها هستند؛ علمی که به عمل نینجامد، نه تنها سودی ندارد، که گاهی، وبالِ جان می‌شود.

 

تلخیِ فراق و امید به کرامت

 

مصیبتِ غیبت برایِ ما، کم ‌مصیبتی نیست؛ امّا می‌دانیم که وقتی در میانِ غم‌ها، بزرگی به سراغِ مصیبت‌زده می‌آید، حضورِ او چنان خوشحالی و سروری به ارمغان می‌آورد که غم‌ها، یکباره به فراموشی سپرده می‌شود. به امامِ زمان عجّل‌الله تعالی فرجه‌، با دلی شکسته و امیدی بسته، عرض می‌کنیم:

«مولا جان، تلخیِ فراق، به تنهایی برایِ ما بس است. با حمایت و عنایتِ خود، نگذارید در مشکلاتِ زندگی، چنان آسیب‌هایی ببینیم که منجر به قطعِ دست و پایِ معنویِ ما شود، یا بال و پرِ پروازمان گرفته شود و از محضرِ شما، اخراج شویم. خودتان، روزانه برایِ ما، «فَاللَّهُ خَیرٌ حَافِظاً» بخوانید و ما را در پناهِ حفظِ خویش، نگه دارید.»

ما به کرامتِ بی‌انتهایِ شما، امید بسته‌ایم و یقین داریم که زمانی که نیازمان را به آستانِ شما عرضه می‌کنیم، هرگز دستِ ردّ بر سینه‌مان نمی‌زنید. چرا که شما، فرزندِ پیامبری هستید که خدایِ سبحان، او را چنین تربیت نمود و به او فرمود:

«وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ»[9]

«امّا سائل را، هرگز مران و از خود دور مکن.»

 

پس ما، سائلانِ درگاهِ شماییم؛ ما، درماندگانِ این دورانِ غربت‌آلودِ غیبتیم. به کریم‌ترینِ کریمان، پناه آورده‌ایم و امید داریم که او، با عنایتِ خود، ما را از سقوطِ از قله تا درّه، نجات دهد و در زمرهٔ باقیانِ اندکی قرار دهد که شایستهٔ همراهیِ او در روزِ ظهورند.

 

تاریخ جلسه: 1403/12/10 ـ جلسه 17

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‏5، ص 271.

[2]. سوره نحل، آیه 69.

[3]. سوره هود، آیه 46.

[4]. سوره نحل، آیه 69.

[5]. معجم موضوعی احادیث امام مهدی، ص ۴۲۷.

[6]. سوره توبه، ایه 16.

[7]. امالي، شیخ صدوق، ‏ص235.

[8]. سوره اعراف، آیه 179.

[9]. سوره ضحی، آیه 10.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *