وظایف منتظران ـ بخش دوازدهم

دوران طلاییِ غیبت

 

به لطفِ حضرت حق، در جلسات امام زمان شناسی در سال جاری، بنا داریم که دورانِ تاریکِ غیبت را بازنگری کنیم؛ و باور کنیم که همین زمان، برای کسانی که قلباً با امامِ خود در ارتباطند و بیشترین فیوضات را از حضرت دریافت می‌کنند، دوران طلایی است.

البته دست‌یابی به جایگاهِ منتظران خاص، تنها در صورتی برای ما ممکن است که ابتدا،  جایگاهِ خودمان را پیدا کنیم و سپس با وظایفی که در این جایگاه برای ما تعیین شده است، بیش از پیش آشنا شویم.‌ و در نهایت، از خودِ حضرت، به عنوانِ واسطۀ فیض، بخواهیم که ما را در انجامِ وظایفمان یاری کند.

 

گنج‌های طلایی غیبت

 

پیش از آن‌که به وظایفِ منتظر بپردازیم روایتی قابل تأمل را یادآوری می‌کنم؛ روایتی که نشان می‌دهد منتظران در دورانِ غیبت، عنوانِ «گنج» را پیدا می‌کنند. در روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده است:

«وَیحاً لِلطَّالقَانِ، فَإِنَّ لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ بِهَا كُنُوزًا لَیسَتْ مِنْ ذَهَبٍ وَلَا فِضَّةٍ، وَلَكِنْ بِهَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ، وَهُمْ أَنْصَارُ الْمَهْدِی فِی آخِرِ الزَّمَانِ»

«عجب شهری است طالقان! در آن‌جا گنج‌هایی وجود دارد، اما نه از جنسِ طلا و نقره؛ بلکه انسان‌هایی با معرفت، که خدا را، آنگونه که حق معرفت اوست، شناخته‌اند  و آنها در آخر الزمان، یاران مهدی هستند.»

این‌که در روایت، به یاوران ولی عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ عنوان «گنج» داده شده، چند معنا را در خود جای داده است:

نخست اینکه یاران امام بسیار ارزشمندند؛ آن‌قدر ارزشمند که شاید قیمت وجودی آن‌ها در فهم عادی ما نگنجد. دوم اینکه معمولاً گنج‌ها پنهان‌اند. به همین دلیل، یاوران حضرت در دوران غیبت، لزوماً مشهور و شناخته‌شده نیستند؛ اما افرادی گرانقدرند و کارایی و اثرگذاری فراوانی دارند. ویژگی اصلی آن‌ها این است که: «عَرَفُوا اللّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ»؛ آنان خدای سبحان را آن‌چنان که شایسته معرفت اوست، شناخته‌اند.

ما از این حقیقت غافلیم که اگر واقعاً توفیق نصرتِ حضرت نصیبمان شود، چه‌قدر بر ارزش وجودیِ ما افزوده خواهد شد.

البته غرض این نیست که فرد مشهور به یاری باشد؛ زیرا همان‌طور که عرض شد، گنج چیزی است ارزشمند؛ اما پنهان. یاوران حقیقی، لزوماً در چشم ظاهر شناخته‌شده نیستند؛ اما در حقیقت، از بزرگ‌ترین سرمایه‌های الهی‌اند.

در روایات دیگر نیز آمده است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله برخی از این افراد را به عنوان رفقای خود معرفی می‌کند. و در بعضی روایات، منتظران دوران غیبت به عنوان اولیای خدا معرفی شده‌اند. پس با همه سختی‌های عصر غیبت، این دوران آن‌قدر برای منتظر امتیاز و کرامت به همراه دارد که تلخی آن را از یاد می‌برد و آن را به یک «دوران طلایی» تبدیل می‌کند.

 

وظایف منتظر

شاهد گرفتن امام در هر صبح

 

یکی از وظایف منتظر و از لوازم دوران انتظار، بیان تفصیلی اعتقادات در محضر حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ است.

در زمان حضور معصومین علیهم‌السلام، این کار معمولاً سالی یک بار انجام می‌گرفت؛ آن هم در موسم حج، زمانی که افراد به محضر امام خود مشرف می‌شدند و اعتقاداتشان را عرضه می‌کردند. اما ما در عصر غیبت، آن‌قدر در معرض خطر و آسیب قرار داریم که لازم است این عرضه، نه سالی یک بار، بلکه هر روز انجام شود. پس یکی از وظایف منتظر همین است که هر روز، در محضر ولی خدا، عقاید خویش را با همان جزئیاتی که خودِ حضرت در «زیارت آل یاسین» به ما آموخته‌اند، اظهار کند.

این کار، مانند کسی است که پیش از رفتن به حج، به حضور عالمی بزرگوار می‌رسد تا توصیه و راهنمایی بگیرد؛ چون می‌داند این سفر یک بار در عمر است و باید به بهترین شکل انجام شود. زندگیِ ما نیز چنین است؛ یک بار بیشتر نیست، و هر روزِ آن، در تاریخ عمر ما، تنها یک بار رخ می‌دهد و تکرارشدنی نیست.

 

عرضۀ جزئیات اعتقادات

 

عرضۀ اعتقادات نیز صرفاً به صورت یک باور کلی و اجمالی نیست؛ یعنی فقط نگوییم: «یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ». سخن فراتر از این‌هاست. مراد، عرضۀ اعتقادات با همه جزئیات آن است؛ همان‌گونه که در زیارت آل یاسین، در محضر خودِ حضرت عرض می‌کنیم:

«أُشْهِدُكَ یا مَوْلَای أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ…»

یعنی ما دائماً توحید، رسالت، معاد، و نیز اعتقاد به یکایک حضرات معصومین علیهم‌السلام را در پیشگاه ولی عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه بازگو می‌کنیم. این عرضه، در حقیقت، جایگاه بلند اعتقادات را در استوار نگه‌داشتنِ ما بر ولایت معصومین نشان می‌دهد.

ولایت، گویا برای ما امری است که در معرض زوال قرار دارد؛ با هر لغزش و لرزشی، ممکن است بنای ولایتیِ ما دچار آسیب شود. از همین‌رو، خود را موظف می‌دانیم که اعتقاداتمان را به‌تفصیل و با حضور قلب عرضه کنیم.

چه نکته لطیفی است که این عرضه را در حضور امام انجام می‌دهیم؛ آن هم با این تعبیر: «أُشْهِدُكَ یا مَوْلَای…» یعنی امام را شاهد می‌گیریم. گویی خود را در عصر غیبت، در برابر حضرت می‌بینیم و با همۀ وجود، شروع می‌کنیم به گفتن آنچه باید همیشه زنده و روشن بماند.

حالا اگر کمی جلوتر برویم و به موضوع قیامت برسیم، می‌بینیم که ما اعتقاداتمان را با همۀ جزئیات بیان می‌کنیم. گویا برای هر صحنه از قیامت، باید از همین دورانِ غیبت، تدارکی ویژه دیده باشیم.

«أشهد…أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ أَنَّ نَاكِرًا وَ نَكِیرًا حَقٌّ، أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَالْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِرْصَادَ حَقٌّ وَ الْمِیزَانَ حَقٌّ وَ الْحَشْرَ حَقٌّ وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعِیدَ بِهِمَا حَقٌّ»

این عبارات، تنها الفاظی برای خواندن نیستند؛ هر کدام، دریچه‌ای به حقیقتی بزرگ‌ است. «حق» یعنی ثابت؛ یعنی این امور، چیزی نیستند که به‌سادگی قانونشان وارونه شود یا در ثباتشان شکافی ایجاد شود. مرگ حق است، نشر حق است، حشر حق است؛ یعنی همۀ این‌ها حقیقت‌هایی ثابت‌اند.

در معنای دیگر، «حق» یعنی محقق و موجود. یعنی همین حالا هم این حقایق، واقعیت دارند؛ چه من بپذیرم و چه نپذیرم. مرگ محقق است، نشر محقق است، حشر محقق است. فقط ما گاهی درکِ آن را نداریم.

 

آغاز قیامت برای نفوسِ مستعد

 

آنچه آموخته‌ایم این است که نفوسِ مستعد، بیش از سه روز در برزخ نمی‌مانند و بی‌درنگ وارد قیامت می‌شوند. یعنی کسانی که در این جهان، مراتبِ کمال را طی کرده‌اند و آنچه را برای سفرِ آخرت باید تدارک می‌دیدند، فراهم آورده‌اند، برزخشان چندان طولانی نیست. زیرا برزخ، جایگاهی برای تکمیلِ نفوسِ ناقصه است؛ اما نفسی که به آمادگی رسیده، دیگر توقفی دراز ندارد.

و این نکته بسیار قابل‌تأمل است: سه روز… یعنی برخی از هم‌اکنون، حشرشان برپا شده، نشرشان آغاز گشته، و قیامتشان فرا رسیده است. تنها ما چون در عالم مادی زندگی می‌کنیم، این حقایق را نمی‌بینیم.

 

 ثمرۀ نگاهِ روزانه به قیامت

 

ممکن است این سوال به ذهن خطور کند: ثمرۀ این توجهِ روزانه به قیامت، با همۀ جزئیاتش، در محضر حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه چیست؟ این‌که ما حضرت را شاهد بگیریم و جزئیات مربوط به قیامت را در پیشگاه ایشان اظهار کنیم، چه اثری در جانِ ما می‌گذارد؟

نخستین پاسخ این است که: دربارۀ کفار آمده است:

«إِنَّهُمْ یرَوْنَهُ بَعِیدًا وَنَرَاهُ قَرِیبًا»[1]

«آنان قیامت را دور می‌بینند؛ اما ما آن را نزدیک می‌بینیم.»

کفار قیامت را دور می‌بینند؛ اما ما باید آن را نزدیک و قریب‌الوقوع بدانیم؛ آن‌قدر نزدیک که گویی میانِ ما و قیامت، تنها پرده‌ای نازک و فاصله‌ای بسیار اندک وجود دارد.

ثمرۀ دیگر، این است که توجهِ روزانه به قیامت، بیشترین اثر را در اصلاحِ نفس دارد؛ بلکه از صد واعظ نیز برای موعظۀ ما مؤثرتر است. این‌که انسان پیوسته خود را در قیامت حاضر ببیند، قیامت را نزدیک به خویش بداند، و خود را در عقبه‌های گوناگون آن مشاهده کند؛ گاهی در عرصۀ حساب، گاهی در میدانِ میزان و گاهی در گذر از صراط، جان را بیدار می‌کند. چنین حضوری، دل را از خوابِ غفلت می‌رهاند و انسان را با حقیقتِ خویش روبه‌رو می‌سازد.

 

قیامت، بی‌ولایت آباد نمی‌شود

 

نکته مهم، این باور است که ما بدون ولایت، قیامت آبادی  نداریم. هر اندازه در این عالم، نقشِ ولیّ را پررنگ ببینیم، به همان اندازه در حقیقتِ عالمِ دیگر نیز به ولایت دل بسته‌ایم. ما در این‌ دنیا هم، بسیاری از زیبایی‌ها را به عنایتِ ولیّ می‌دانیم؛ از میوه‌دار شدنِ درختان گرفته تا آوازخوانی پرندگان، و حتی طعمِ خوشِ میوه‌ها. در زیارات نیز این معنا آمده است که همۀ این‌ها به نورِ ولایت معنا می‌گیرد.

اما این فقط به این دنیا محدود نمی‌شود. در قیامت، مسئله بسیار عمیق‌تر است؛ زیرا در آن‌جا، ابدیتِ ما امضا می‌شود. و امضایِ خوشی و نشاطِ دائم برای ابدیتِ انسان، فقط به برکتِ ولایت صورت می‌گیرد.

 

ثباتِ دل‌

 

زیارتِ روزانۀ حضرت ولی‌عصر -همراه با ذکرِ اعتقادات ـ نتایج مهمی را برایمان به ارمغان می‌آورد:

اول اینکه، هم باعثِ ثباتِ‌مان می‌شود و ما را از لغزش‌های اعتقادی در امان نگه می‌دارد، و هم چون قیامت را به خود نزدیک می‌بینیم، سبکِ زندگی‌مان تغییر می‌کند. در این صورت، گرفتار بسیاری از غصه‌ها نمی‌شویم که دیگران به خاطر دلبستگی‌هایشان، گرفتارش هستند. ارزش‌های کاذبی که در نگاه دیگران مهم جلوه می‌کند، برای ما رنگ می‌بازد؛ و در مقابل، ارزش‌های حقیقی که شاید در نگاهِ اکثریت مورد غفلت قرار گرفته است، برای ما معنا پیدا می‌کند و به‌راستی ارزشمند می‌شود.‌

 

‌مرگ باوری

 

با یادآوری روزانه قیامت، همراه با ذکر جزئیات صحنه‌های آن، زندگی ما دگرگون می‌شود. زیرا مرگ را به خود نزدیک می‌بینیم. باور می‌کنیم که برای همۀ انتخاب ها و عملکردهای خود باید پاسخ‌گو باشیم. باور می‌کنیم که عبور از این عالم، بسیار دقیق و ظریف است. باور می‌کنیم که هرگونه بی‌احتیاطی، ما را به نوعی حبس و گرفتاری می‌کشاند. و در عین حال می‌فهمیم که بعضی چیزها وزین و ارزشمندند، و بعضی چیزها بی‌قیمت و گذرا ؛ چیزهایی می‌آیند و می‌روند و نباید به آن‌ها دل ببندیم.

 

ارتباط دائم با حضرت

 

گاهی ما برای ارتباط با امام، دنبال بهانه می‌گردیم؛ بهانه‌ای برای نزدیک‌تر شدن، بهانه‌ای برای طولانی‌تر کردنِ حضور. شاید خودِ عرضۀ تفصیلیِ اعتقادات، آن‌قدرها هم موضوعیتِ مستقل نداشته باشد؛ آن‌چه بیش از همه موضوعیت دارد، اصلِ ارتباط است.

انسان وقتی در محضرِ محبوب است، دلش نمی‌خواهد گفت‌وگویش زود تمام شود و برود. می‌خواهد بماند، بگوید، بشنود، و حضورش ادامه پیدا کند. گویی اصلِ ماجرا، همین ماندن در کنارِ حضرت است. ما در عصرِ غیبت، منتظرِ بهانه‌ایم؛ بهانه‌ای برای طولانی‌تر کردنِ ارتباطمان با امام؛ به همین جهت، در محضر حضرت، جزئیاتِ صحنه‌های قیامت را به تفصیل عرض می‌کنیم. یعنی همان چند لحظه‌ای که توفیق داده شده و می‌گوییم: «أُشْهِدُكَ یا مَوْلَای…» به اختصار قناعت نمی‌کنیم؛ دل‌مان می‌خواهد تفصیل بدهیم، بمانیم، و در محضرِ حضرت بیشتر حضور داشته باشیم.

 

حضور مستمر

 

و این نکته بسیار مهم است: این شیوه را خودِ حضرت به ما یاد داده‌اند. زیارت آل یس، زیارتی است که خودِ حضرت به ما تعلیم داده‌اند. حضرت می‌توانست بفرماید: در محضر من که رسیدی، فقط بگو به خدا و روز قیامت ایمان دارم؛ اما این باب را به روی ما باز کرد و راهی پیش پای ما گذاشت که اعتقاداتمان را با همۀ جزئیات عرضه کنیم.

از طرفی، سلام‌ها را هم به تفصیل به ما آموخت؛ چهل سلام، با همۀ آن فرازهای لطیف و نورانی. از آن سو، اعتقاداتمان را هم با ذکر جزئیات می‌گوییم. یعنی گویا تطویلِ حضور، نه‌تنها بی‌ادبی نیست، بلکه خودِ ادب است.

در حقیقت، حضرت به ما یاد می‌دهد که اگر مرا دوست داری، بمان. اگر می‌خواهی در محضر من باشی، زود عبور نکن. طولانی شدنِ حضور، از سرِ بی‌ادبی نیست؛ عینِ ادب است. یعنی: من تو را می‌خواهم، تو هم نزد من بمان.

 

اتصال روزانه به سرچشمه ثبات

 

یادآور می‌شوم که عرضۀ اعتقادات به محضر امام، امری است مؤکد؛ زیرا در عصر غیبت، خطر، باورهای ما را تهدید می‌کند. در این دوران باید عقایدمان پولادین و استوار باشد، وگرنه زلزله‌های سخت آخرالزمان، به اعتقادات ما آسیب می‌زند. عرضۀ اعتقادات به محضر امام، کاری است که باید روزانه انجام شود. وظیفۀ ما این است که به طور مستمر، در محضر امام حاضر شویم و او را برای تک‌تک باورهای دینی خود، شاهد بگیریم.

آیا ممکن است ما هر روز، امام را بر عقاید حقۀ خود گواه بگیریم؛ اما از دعای خیر حضرت بی‌نصیب بمانیم؟ آیا امام برای ما دعا نمی‌کند که: «ثَبَّتَکَ اللَّهُ عَلَی دِینِک»؟ هر بار که اعتقاداتمان را عرضه می‌داریم، از سوی امام، دعای خیر دریافت می‌کنیم؛ زیرا این کار، تنها یک تکرار لفظی نیست، بلکه نوعی اتصالِ روزانه به سرچشمۀ ثبات است.

 

نزدیک دانستن خود به امام

در زیارت آل یاسین متوجه یکی دیگر از وظایف خود می‌شویم. گاهی اوقات، ادب به ما اجازه نمی‌دهد که خودمان را جزء نزدیکان حضرت حساب کنیم و همین باعث می‌شود خود را دور نگه داریم. اما یکی از وظایفِ ما در عصر غیبت ـ که آن را از خودِ حضرت می‌آموزیم-این است که خودمان را جزء نزدیکان حضرت حساب کنیم، نه از دورافتادگان.

یعنی به جای آن‌که با احتیاطِ بیش از حد، خود را عقب بکشیم، باید بپذیریم که حضرت ما را در شمار نزدیکان خود می‌داند.

زیارت آل یس، فرمایشِ خودِ حضرت است؛خود امام  به ما یاد داده‌ است که در دوران غیبت، مرا این‌گونه زیارت کنید. در این زیارت، چهار بار «یا مَوْلَای» داریم؛ و این تعبیر، بسیار پرمعناست.‌ «یا مَوْلَای»، یعنی: ای آقایی که به من نزدیک هستی.

‌«ولیّ» به معنای قرب است؛ یعنی دو چیزی که از هم دور بودند، به هم نزدیک شده‌اند. امام به ما می‌فرماید: تو اگر از سرِ ادب، خودت را دور می‌بینی، من به تو یاد می‌دهم که خودت را جزء نزدیکان من حساب کنی. در واقع حضرت، با این عنوان‌ها، ما را در جایگاهِ خاص خودمان قرار می‌دهد. گویا به ما می‌گوید: جایگاهت را بشناس. و این جایگاه، جایگاه «دوری» نیست؛ جایگاه «نزدیکی» است.

انسان اگر قدر خودش را بشناسد، و بداند در کجا ایستاده، و چه نسبتی با محبوب دارد، بسیاری از امور در زندگی‌اش تغییر می‌کند. وقتی حضرت به ما اجازه می‌دهد ـ و حتی چهار بار هم این اجازه را می‌دهد ـ که با تعبیر «یا مَوْلَای» با او سخن بگوییم، در واقع ما را در جایگاهِ واقعی‌مان قرار می‌دهد.

 

آداب قرب

 

لازمۀ قرب، ادب است و «ادب، آداب دارد». نمی‌شود گفتار، رفتار و حتی افکار ما همان حالتِ سابق را داشته باشد. نمی‌شود انسان همین‌طور بی‌هزینه، خود را جزء نزدیکان حساب کند. نزدیکی، زحمت دارد، هزینه دارد، مراقبت می‌خواهد.وقتی امام به ما اجازه می‌دهد که خودمان را به او نزدیک بدانیم، باید آدابِ این نزدیکی را هم رعایت کنیم.

ما گاهی خودمان را دور حساب می‌کنیم تا راحت باشیم! اما حضرت می‌فرماید: مرا با «یا مَوْلای» خطاب کن؛ خودت را نزدیک حساب کن؛ ولی جایگاه نزدیکان را بشناس و آداب این جایگاه را رعایت کن.

نزدیکی به حضرت فقط یک عنوان نیست؛ یک مسئولیت است. در عرفِ ما، اگر کسی جزء نزدیکانِ یک بزرگترِ معنوی به حساب بیاید، باید نسبت به واجباتش اهتمامِ ویژه داشته باشد و از محرمات، پرهیز کند. نزدیکی، یعنی مسئولیتِ بیشتر؛ مراقبتِ بیشتر و ادبِ بیشتر. زمانی که به امام نزدیک شویم و در همه شئون زندگی، آداب این نزدیکی را به جا آوریم، همیشه و در هر جا، حضورمان رنگِ نمایندگیِ حضرت را می‌گیرد. نه اینکه رسماً منصوب شده باشیم؛ اما گویا قول و فعلِ ما، قبول و ردِّ ما، همه از طرفِ حضرت معنا پیدا می‌کند. یعنی نه یک قدم پیش، نه یک قدم پس.

«إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ»‌[2]

دیگر نظرِ ما در برابرِ نظرِ حضرت، نظرِ مستقلی نیست؛ و معتقدیم باید نظرِ خود را از نظرِ امام بگیریم. وقتی ما به حضرت نزدیک می‌شویم، دیگر نظرمان صرفاً نظرِ خودِ ما نیست. اگر حرفی می‌زنیم، دیگر از داوریِ شخصی و سلیقه فردی نیست؛ بلکه نظرِ امام را مطرح می‌کنیم.

 

شناختِ مرزها

 

اگر نزدیک شدن به حضرت را به‌عنوان یک اصل پذیرفتیم، باید اندازه و مرزِ خودمان را هم بشناسیم. نزدیک شدن به حضرت، فقط یک احساسِ شیرین نیست؛ بلکه رعایت مرزهاست. باید باور کنیم که بعضی امور حتی نباید به خیالمان راه یابد و بعضی کارها حتی نباید به ذهنمان خطور کند. و در مقابل، بعضی چیزها را باید با جان‌ودل بپذیریم و بی‌درنگ انجام دهیم.

 

 ثبات بر موالات

 

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید:

«مَن ثَبَتَ عَلی مُوالاتِنا فِی غیبَةِ قائِمِنا، اَعطاهُ اَللهُ اَجرَ اَلف شَهید مِثل شُهداء بَدر»[3]

«کسی که در زمان غیبت قائم ماعجل‌الله‌فرجه بر موالات ما ثابت بماند خداوند به او پاداش هزار شهید از شهدای بدر عطا می‏‌فرماید».

علاوه بر ثبات بر ولایت، ثبات بر موالات هم مهم است. این دو، با هم متفاوت است. ثبات بر ولایت یعنی من، امام را ولیّ خودم بدانم؛ اما ثبات بر موالات، دوطرفه است. در موالات، علاوه بر اینکه من، امام را ولیّ و همه‌کارۀ زندگی خود می‌دانم، امام هم من را به‌عنوان دوستِ خود قبول دارد. در واقع، موالات رابطه‌ای طرفینی و دوسویه است. گاهی انسان در محضر امام ادعا می‌کند: «شما ولیّ من هستید!» اما چون حد خود را نمی‌شناسد و حریم دوستی را رعایت نمی‌کند، امام او را در زمرۀ اهلِ موالات نمی‌پذیرد. در زندگیِ عادیِ ما هم اینگونه است. بسیارند افرادی که در سال‌های قبل با آن‌ها مرتبط بودیم، دوست بودیم، آمدورفت داشتیم و حالا، از ارتباط‌های ما حذف شده‌اند.

در عصر غیبت، باید در ارتباط با امام، به گونه‌ای جایگاه خود را بشناسیم و حدومرزها را رعایت کنیم که در زمرۀ اهل ولایت و اهل موالات بمانیم و هیچگاه حذف نشویم. وظیفه ما در دوران غیبت این است که به هر آنچه در ثبات بر موالات به ما کمک می‌کند، خو را ملتزم کنیم. باید در مسیر خدمت به حضرت و برای جلب رضایت آن بزرگوار بکوشیم تا بدون قصور و تقصیر، با تمام توان خدمت کنیم.

 

حفظ زبان

 

امام باقر علیه‌السلام، در باره منتظرین زمانِ غیبت، به جابر بن عبدالله انصاری فرمود:

«طُوبَى لِلثَّابِتِینَ عَلَى أَمْرِنَا فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ»

«خوشا به حالِ کسانی که در آن زمان، بر امرِ ما ثابت‌قدم می‌مانند.»

 

جابر از حضرت می‌پرسد: برترین چیزی که مؤمن در آن زمان باید انجام دهد، چیست؟

امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید:

«حِفْظُ اللِّسَانِ وَ لُزُومُ الْبَيْت‌»[4]

«حفظ زبان و خانه‌نشينى.»

 

اولین اثرِ ثبات قدم، بر ظاهرِ ماست، و ظاهر از زبان و گفتار  شروع می‌شود. حفظِ لسان از صدرِ وظایفِ ماست؛ آن هم وظیفه‌ای در راستای تثبیت در موالات. حفظِ لسان، یعنی زبان مان رسانۀ حق باشد، آنچه به دیگران می گوییم، از سر یقین باشد، نه همراه با شک و شبهه.

حفظِ لسان، یعنی مراقب باشیم که رسانۀ دشمن نشویم؛ با گفتارِ ناامیدکننده‌، با حرف‌های نسنجیده‌، با پخش اخبار غیر مستند و با سخنانی که آبروی مؤمنین را می‌برد. حفظ لسان، یعنی دائما مراقب باشیم که هرچه می‌گوییم، مرضیّ خدا و رسول باشد، نه مرضیّ کفار و منافقین.

گاهی یک جمله می‌گوییم که در آن شأنِ امام حفظ نشده است. گاهی یک جملۀ ناامیدکننده می‌گوییم. گاهی یک حرفی می‌زنیم که به آبروی بسیاری از مؤمنین صدمه می‌زند. ‌همین سخنان نسنجیده و نابجا، رابطۀ ما را با امام کم‌رنگ می‌کند؛زیرا همان‌قدر که ما برای امام اعتبار داریم، دوستانِ امام هم برای امام اعتبار دارند. و اگر من با جملاتم به دوستانِ امام خدشه وارد کنم، در حقیقت شخصیتِ خودم را هم مخدوش کرده‌ام.

‌مراقبت نداشتن از زبان، حتی می‌تواند به ارتداد بینجامد. باید دقت کنیم که زبان، در بسیاری از اوقات عاملِ لغزش است، گاهی عاملِ لرزش است، گاهی عاملِ دوریِ ما از امام است.‌ اگر از زبان خود محافظت نکنیم، خدای ناکرده ممکن است به ارتداد هم منتهی شود؛ البته ارتدادِ ولایی. همان ارتدادی که در صدر اسلام رخ داد؛ یعنی انسان مسلمان باشد، اما ولایت را جدی نگیرد و به آن متمسک نباشد.

 

شناخت حد و مرز

 

«لُزومِ البیت»، یعنی در جایگاه خود مستقربودن. البته نه به این معنا که افراد در زمان غیبت خانه‌نشین باشند. این امر که با بسیاری از روایات ما سازگار نیست که می‌گویند:

«جِدُّوا وَ اجْتَهِدُوا»[5]

«لزومِ البیت» یعنی حد و مرزِ خودت را بشناس. یعنی در جایگاهِ خودت مستقر شو. بیتوته کن؛ یعنی شبانه‌روزت را در همان جایگاهِ انتظار خرج کن. انتظار، یک حالتِ گذرا نیست؛ یک حالتِ مستقر است.‌ منتظر بودن، گاه به گاه نیست! منتظرِ واقعی کسی است که در جایگاهِ انتظار بیتوته کرده باشد؛ در همان‌جا بماند، ثابت بماند، و از آن مرز بیرون نزند.

منتظر باید بداند چگونه زندگی کند، از چه اموری پرهیز نماید و به چه اموری ملتزم باشد. او باید بداند آینده را چگونه ببیند و با چه توانی زندگی کند. از برترین وظایف دوران غیبت، «لزوم البیت» است؛ یعنی زیستن در چارچوب انتظار و نگریستن به عالم از دریچۀ آن.

خود را محک بزنیم: وقتی با مشکلی روبرو می‌شویم، آیا هنوز در چارچوب انتظار قرار داریم یا از مرزهای آن خارج شده‌ایم؟! اگر در آن جایگاه باشیم، مشکلات را طبیعی می‌دانیم. روایات فراوانی می‌گویند فشار بر افراد و ظلم و جور در دنیا چنان زیاد می‌شود که گویی همه به تنگ آمده‌اند و آرزوی مرگ می‌کنند؛ اما وقتی در چارچوب انتظار باشیم، می‌گوییم: «زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید».

مهم این است که اگر انسان در حال انتظار از دنیا برود، گویی پا در رکاب حضرت بوده است و همان ارزش به او داده می‌شود. اگر در جایگاهِ منتظر قرار بگیریم، نگاهمان به آینده همیشه زیباست. حتی اگر دنیا پر از ظلم شود، می‌گوییم:

«أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ»[6]

در این نگاه، به جای آنکه مشکلات ما را از پا درآورد، شیرینیِ انتظار، تلخ‌کامی آن دوران را از بین می‌برد. این حفظِ حد و مرز برای رسیدن به آرامش، در تمام ابعاد زندگی اجتماعی، عبادی، سیاسی و اخلاقی ما جریان دارد که یکی از مهم‌ترین مصادیقش همین دوران غیبت است.

 

تاریخ جلسه:1403/9/7 ـ جلسه10

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. سوره معارج، آیه 6.

[2] مفاتیح‌الجنان، زیارت عاشورا.

[3]. بحار الأنوار، ج۵۲، ص۱۲5.

[4]. منتخب الأثر. ص٢٢٣.

[5]. إرشاد القلوب  ج۱ ص۳۲.

[6]. سوره هود، آیه 81.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *