پنهان، اما نزدیکتر از نفس
یکی از الطافِ پنهان و لطیفِ خدای سبحان بر ما، قرار گرفتن در عصر غیبت است. هرچند باور داریم که: «فراق یار، نه آن میکند که بتوان گفت.» اما در عین حال، بر این اعتقادیم که عصر غیبت میتواند برای بسیاری از انسانها، روزگارِ پرورش، شکوفایی و کامل شدن باشد؛ فرصتی برای آنکه استعدادهای نهفته شان، آرامآرام جان بگیرند و به ثمر بنشینند.
چه بسا انسان در همین روزگارِ دوری به جایی برسد که مقام و رشد او، مایۀ غبطۀ اصحاب حضرات معصومین علیهمالسلام شود. غیبت، اگرچه در ظاهر، حجاب است؛ اما در باطن، میتواند میدانِ تربیت و بالندگی باشد.
ولایتِ جاری، حتی در پرده پنهانی
بر این باوریم که در دوران غیبت، ولایتِ امام، ولایتی تام و کامل است. یعنی از ناحیه حضرت، قلمرو تصرف و تدبیر، در غیبت و ظهور تفاوتی ندارد. ولایتِ او در عصر غیبت نیز، تمام و کمال جاری است؛ هرچند ما همیشه آمادگیِ پذیرش آن را نداریم.
پس اصلِ ولایت، همان ولایتِ دائم و کامل است؛ اما بهرۀ ما از آن، بهمیزانِ آمادگی و پذیرش دلِ خودمان بستگی دارد. در همین عصر غیبت، به برکتِ کمالِ این ولایت، همۀ زمینهها برای رشد، برای تعالی و برای شکوفاییِ جانِ ما مهیاست.
رازِ بزرگِ حضور در محضر ولیّ
از مرحوم علامه تهرانی مطلبی نقل شده است که حقیقتاً بسیار تأملبرانگیز است. ایشان ـ قریب به مضمون ـ میفرماید: «ولایتِ معصومین علیهمالسلام در زندگی ما به این معناست که آنان میتوانند انواع تصرفات را در وجود ما انجام دهند؛ اما مهمترین تصرف آن است که ما در محضر معصوم به قصدِ فنا قرار بگیریم.»
این جمله، نکتهای بسیار لطیف دارد. یعنی وقتی در محضر ولیّ خدا قرار میگیریم، بدانیم تنها برای سلام و عرض ادب و بیانِ حاجت نیامدهایم؛ بلکه آمدهایم تا از خودِ محدود و کوچکِ خویش عبور کنیم. آمدهایم تا از منیّت، تهی شویم و اجازه دهیم نورِ ولایت، در جانمان جاری شود.
صفرِ مطلق، نزدیکترین نقطه به او
مرحوم علامه تهرانی از مرحوم حداد جملهای نقل میکند که بسیار ژرف و تکاندهنده است: «همه نزد ائمه میروند و در دعاهای خود میگویند: «بده»، اما ما میگوییم: بگیر!»
و چه بیان شگفتی است این «بگیر»! یعنی آنقدر خویشتنِ خویش را به دستِ محبوب بسپاریم که هرچه داریم، از ما گرفته شود؛ تا به صفر برسیم، به خالیِ محض، به حالتی شبیه میت؛ یعنی در برابر اراده ولیّ، هیچ مقاومتی در میان نباشد.
مِیّت را که میبرند، دستش را بلند میکنند، پایین میآورند، جابهجایش میکنند، و او هیچ واکنشی ندارد. ولایتپذیریِ واقعی نیز همین است: انسان، در برابر ولیِّ خدا، از خودیِ خود خالی شود؛ بیادعا، بیمقاومت، بیاصرار بر خواستههای نفس.
تصرفِ مهرآمیزِ ولایت
اگر حقیقتاً بخواهیم در محضر ولیّ، ولایتپذیر باشیم، باید از منیّتِ خود تهی شویم و با تمام وجود بخواهیم که معصوم در ما تصرف کند. آنگاه آثارِ این تصرفِ نورانی آشکار میشود. وقتی مقام ولایت در ما اثر بگذارد، نواقص ما را برطرف میکند، زشتیها و عیبهای ما را میشوید، کمالاتمان را افزون میسازد و هر آنچه در ما نازیباست، از ما میگیرد و به جای آن، زیبایی مینشاند. و این همه، نه با قهر، که با لطف؛ نه با سختی، که با مهر به دست میآید.
ولایت، دستِ شفابخشِ محبوب است؛ دستی که آرام میگیرد، میبرد، میسازد و زیباتر میکند. با توجه به این معرفت نسبت به امام هر زمان، و در روزگار خودمان نسبت به ولیّ عصر عجلاللهتعالیفرجه، در عصر غیبت نیز از ناحیه حضرت، تربیت، رشد، تکمیل نواقص و افاضه فیوضات، به نحو اتمّ و اکمل جریان دارد. تنها مانع، ماییم؛ ما که گاه دل را به آسانی به این فیض نمیسپاریم. هر اندازه این مانع را از خود دور کنیم، همانقدر از برکتِ حضور بهرهمند میشویم؛ تا جایی که گرچه در ظاهر، عصر، عصرِ غیبت است، اما برای ما رنگ و بویِ ظهور میگیرد.
غیبت، افقِ ظهورِ صغری
بارها عرض کردهام که مرحوم آیتالله الهی طباطبایی و نیز مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی نیز این معنا را بیان کردهاند که ما دو گونه ظهور داریم: ظهورِ صغری و ظهورِ کبری.
عصر غیبت برای بسیاری از انسانها، میتواند نوعی ظهورِ صغری باشد؛ یعنی اگرچه امام را با چشمِ سر نمیبینند، اما از فیضِ وجود او بهرهمندند و ارتباطی زنده و حقیقی با حضرت برقرار میکنند. برای این افراد، غیبت به معنای نبودن نیست؛ بلکه حضور، شکلِ دیگری به خود گرفته است. در حقیقت، آنان در همین دورانِ پنهانی، به نحوی از ظهور بهره میبرند؛ بیآنکه دیدارِ ظاهری رخ داده باشد.
وظایف منتظر
قرار ما بر این است که بهعنوانِ منتظر، با وظایف خودمان در عصر غیبت بیشتر آشنا شویم. زیرا هر اندازه وظیفه را بهتر بشناسیم، دیگر در غمِ تلخِ فراق نمیمانیم؛ بلکه دلمان به سمتِ انجامِ مسئولیتها میرود.
وقتی انسان، بهجای آنکه فقط از دوری بنالد، به وظیفهاش فکر کند، غیبت برای او شکل دیگری پیدا میکند. در آن صورت، دردِ فراق هرچند باقی است، اما بر جانِ او چیره نمیشود؛ زیرا او فهمیده که راهِ رسیدن، از مسیرِ تکلیف میگذرد.
امام از چشمِ دلِ همه پنهان نیست، بلکه از چشمِ دلِ ظالمان محجوب است. ظالم کیست؟ ظالم فقط کسی نیست که ستمِ آشکار کند؛ گاهی ظلم، بهمعنای نقص و کوتاهی است. ظالم یعنی کسی که وظیفهاش را در قبال امامش انجام نمیدهد. و گاهی ظلم، بهمعنای جابهجا کاری است؛ جابهجا کردنِ محبت است. یعنی آن اندازه محبتی را که باید نثار امام کند، به غیرِ امام میسپارد. یا آنچه باید در خدمتِ حضرت باشد، در خدمتِ غیرِ حضرت به کار گیرد.
در یک نگاه، دوران غیبت، دورانِ نسیان است؛ مردم فراموش میکنند که امام دارند. برای برخی، این عصر، عصرِ غفلت است؛ یعنی اصلاً از امام غافلاند. و برای بعضی، حتی فراتر از غفلت، عصرِ اعراض است؛ یعنی به امام پشت کردهاند. وقتی نسیان و غفلت و اعراض، دست به دست هم میدهند، ظلمت میسازند. از اینرو، در یک نگاه، روی دیگرِ سکّۀ غیبت را تاریکی میبینیم؛ نه از آن رو که امام نورافشانی نمیکند، بلکه چون ما حجاب افکندهایم و نمیگذاریم آن نور به ما برسد.
تمنای نور
دعای پس از «زیارت آل یس»، عبارات زیبایی دارد که قابل تأمل است؛ آنجا که همگی بهعنوانِ منتظر، از خدا درخواستِ نور میکنیم. در این دعای زیبا، از خداوند ، ده نور را طلب می کنیم. و در اولین عبارت، نور یقین را می خواهیم:
«اللهُمَّ إنّی أسئلُکَ… أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِی نُورَ الْیَقِین، صَدری نورَ الإیمان، فِکری نورَ النّیّات، عَزمی نورَ العِلم، قُوَّتی نورَ العَمَل، دینی نورَ البَصائِرِ مِن عِندِک، بَصَری نورَ الضّیاء، سَمعی نورَ الحِکمه، و مَودَّتی نورالمُوالات لِمُحمِّدٍ و آله»
«خدایا، قلبم را از نور یقین سرشار کن، سینهام را از نورِ دلدادگی (به خودت، رسولت و اهلبیت) لبریز کن، اندیشهام (را چنان) نورانی کن (که مدام در پی نیتهای خیر و انجامِ بهترینها باشد)، ارادهام را با نورِ علم و دانش پیوند بزن (تا همواره در مسیرِ یادگیری باشم)، توانم را از نورِ عمل سرشار کن (تا در انجام کارهای صالح، هرگز احساس ضعف و سستی نکنم)، زبانم را به نورِ راستی بیارای (تا ذرهای خلافِ واقع بر آن جاری نشود)، در دینداریام به من بصیرت عطا کن(چنان که چشمِ دلم باز شود و بتوانم حقیقت را از مجاز، و اصل را از تقلب بازشناسم)، چشمِ ظاهریام را چنان نورانی کن (که پیش از هر چیز، با هر چیز و پس از هر چیز، جلوهی خدا را ببیند)، گوشم را از نورِ حکمت پُر کن، و محبتم را با نورِ اهلبیت درآمیز.»
برای تمنای «نور» از حضرت حق، واژۀ «تَملأ» را به کار میبریم؛ یعنی از خدا میخواهیم که ظرف وجودمان را چنان از نور سرشار کند که ذرهای خلأ و تاریکی در آن باقی نماند. نور می خواهیم، ولی نه اندک و موقت، بلکه طالب نوری هستیم که جانمان را سرشار از روشنایی کند.
نکته دیگر در این تمنایِ عاشقانه، سپردنِ این «پُر کردن» به دست خداست؛ زیرا گاهی ما در تشخیصِ نور دچار اشتباه میشویم. برای مثال ممکن است روز و شب خود را با علم اندوزی سپری کنم و با خود بگویم: از آنجا که «العلمُ نور»، پس حتماً غرق در نورانیتم! اما واقعیت این است که در ترازویِ دقیقِ الهی، نوری ارزش دارد که از «منیت» بکاهد. اگر علم تنها غرورِ مرا بیشتر کند، آن دیگر نور، نیست؛ بلکه حجابی است که مرا از حقیقت دور میکند؛ از این روست که وظیفۀ خطیرِ منتظر، این است که از خدا بخواهد تمام لایههای وجودیاش را با نورِ حقیقی خودش پُر کند.
سیری از درون به برون
در عبارات این دعا، سیری شگفت، از «درون» به «برون» حاکم است. این طلب از باطنیترین لایهها آغاز میشود و پلهپله به لایههای ظاهری میرسد. اول از همه عرض میکنیم:«أَنْ تَمْلَأَ قَلْبِی نُورَ الْیَقِین»؛ سپس نوبت به «صَدری نورَ الإیمان» میرسد. و بعد از آن «فِکری نورَ النّیّات». در مرتبۀ بعد، «عَزمی نورَ العِلم» و «قُوَّتی نورَ العَمَل»را طلب میکنیم، تا در نهایت این اشراق به ظاهر برسد و «لسان» و «بصر» و « سمع » را هم نورانی کند.
درخواست فردی
عبارت «اللهُمَّ إنّی أسئلُکَ»در این دعا، یک درخواست معمولی نیست. تأکیدِ موجود در واژۀ «انّی» و استمرارِ فعلِ «اَسئَلُ»، نشان میدهد که این تمنا باید همیشگی و با تمامِ وجود باشد. ما از خدا میخواهیم که در عصر غیبت، دلِ ما را چنان از نور پُر کند که گویی در درونمان، عصرِ ظهور فرارسیده است. ما در عصر غیبت وظایف مختلفی داریم؛ گاهی اجتماعی و گاهی فردی. گاهی باید دغدغۀ جمع را داشت، اما گاهی هم لازم است انسان برخی رزقهای خاص را «تنها برای خودش» بخواهد. زیرا ممکن است دیگران فعلاً میل و عطشی به آن نداشته باشند و یا ظرفیتشان چنان نباشد که آن نور را تاب بیاورند و دچار طغیان شوند. پس ما در اینجا، مملو بودن از نور را به عنوان یک رزقِ ویژه برای خودمان طلب میکنیم.
فلسفۀ نورخواهی
اما فلسفۀ این نورخواهی چیست؟ ما در زیارت روز جمعه، به حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه سلام میدهیم و عرض میکنیم:
«السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ»
وقتی تمنا میکنیم که قلب و فکر و ارادهمان از نور پُر شود، در حقیقت در پی ایجاد «سنخیت» با امام هستیم تا مقدمهای برای « جذبه» باشد. میخواهیم جنسمان به گوهر وجود امام نزدیک شود؛ چراکه فرمودهاند:
«شیعتُنا خُلقوا مِن فاضِلِ طینَتِنا»[1]
«شیعیان ما از اضافهی گِلِ ما آفریده شدهاند.»
پس این طلبِ نور، تلاشی است برای همجنس شدن با امام. یکی از مشکلات ما این است که بیش از حد بر «ظاهر» تمرکز میکنیم، در حالی که امام در عصر غیبت، مظهر نامِ «باطنِ» خداست. منتظرِ واقعی کسی است که پیش از دغدغۀ اعمال ظاهری، نگرانِ نورانیتِ باطن خویش باشد.
در صدرِ این خواستهها، «نور یقین» قرار دارد. بارها آموختهایم که «یقین»، نایابترین رزقی است که در میان بندگان تقسیم شده است. منتظرِ هوشمند در عصر غیبت، دست روی همین گوهِر کمیاب میگذارد و آن را برای قلب خویش تمنا میکند؛ چراکه میداند اگر دل با نورِ یقین روشن شود، در واقع جانِ او به چنان قوتی میرسد که هیچ تاریکیای در آن راه نخواهد یافت. در واقع، با طلب «نور یقین»، در پیِ دستیابی به «قوّتِ قلب» هستیم.
حریمِ حضور
در این دعا، «یقین»، یعنی در ژرفای جانم بدانم که تنها و رها نیستم؛ بدانم که صاحب، ولیّ و امامی دارم. شاید بپرسید چگونه میتوان به ساحتِ حضور امام مشرف شد؟ از آیت الله بهجت پرسیدند راهِ تشرف چیست؟ و پاسخ شنیدند: «آن زمان که حضور و غیابِ حضرت برای شما تفاوتی نداشته باشد.» این همان مقامِ یقین است؛ یعنی بدانم اگر من او را نمیبینم، او مرا میبیند.
او مظهرِ اسمِ «حاضرِ» خداست و در تمامِ هستی حضور دارد. این مائیم که گاه در غیبتِ آگاهی به سر میبریم، وگرنه او همواره حاضر است.
ما نباید امام را در قیدِ زمان و مکان و محدودیتهای مادی بدانیم. اگرچه در برخی مکانهای مقدس، پردهها کنار میرود و ما حضور ایشان را بیشتر حس میکنیم؛ اما حقیقتِ وجودی امام، محبوس در هیچ زمان و مکانی نیست. با این دعا، از خدا میخواهیم تمامِ ساحتهای وجود ما را با نورِ خاصِ خود پُر کند.
طلب نوری بیپایان
اما این طلبِ نور تا کی ادامه دارد؟ پاسخِ دعا چنین است:
«حَتّی ألقاکَ»
یعنی تا لحظۀ مرگ و دیدارِ پروردگار. به طور خلاصه، ما به عنوان یک منتظر در عصر غیبت، چهار وظیفۀ مهم را در این دعا دنبال میکنیم:
۱. همواره درخواستِ نور داشته باشیم؛
۲. از خدا بخواهیم که این نور را به صورت کامل (تَملأ) به ما عطا کند؛
۳. نور را برای تمامی لایههای وجودیمان (از درونیترین تا بیرونیترین) بخواهیم و به یک بخش اکتفا نکنیم؛
۴. بدانیم که زندگی بدونِ این انوار در دوران غیبت ممکن نیست؛ لذا تا آخرین نفس (حتی ألقاک) بر این طلب پایبند بمانیم.
آیا ممکن است کسی جانش به این انوار الهی روشن باشد و سرعتِ سیرِ معنویاش به «سرعتِ نور» نرسد؟ ما در فیزیک، برای سیر نور، از سرعتی معادل سیصد هزار کیلومتر در ثانیه سخن میگوییم که درکِ عظمت آن برای ذهن دشوار است؛ اما در ساحتِ معنا، اگر کسی عاجزانه طالبِ این انوار باشد و به کمتر از آن قانع نشود، فاصلۀ میان او و امامش از میان خواهد رفت.
از درخواست نور تا مشاهدۀ فاعلیت خدا
در عبارت «أن تَملأ»، وظیفۀ مهمی برای منتظر در عصر غیبت نهفته است: «مشاهدۀ فاعلیتِ خدا». این همان توحید افعالی است؛ یعنی باور داشته باشیم که هر کمالی در وجود ماست، از اوست و ما از خود هیچ نداریم. وقتی میگوییم «خدایا، تو پُر کن»، یعنی اعتراف میکنیم که «منِ» مجازی وجود ندارد که بخواهد ظرفِ وجود را پُر کند.
صادقانه به خودمان نگاه کنیم؛ ما در فضای تاریک فوراً دلگیر میشویم و تمنای نور داریم، اما آیا برای تاریکیِ لایههای درونیمان (قلب، صدر، فکر و عزم) نیز به همین اندازه دغدغهمند هستیم؟ بسیاری از ما به یک سو سویِ اندک از نور در زندگیمان قانع شدهایم! در حالی که دعا به ما میآموزد سرشار بودن از نور (تَملأ) را بخواهیم. هرچه این نورِ الهی بیشتر بتابد، ظلمتِ نفس و «منیت» ما بیشتر رخت برمیبندد و پیوندمان با حضرت، عمیقتر و مستحکمتر میشود.
وفاداری
این مسیرِ نورانی ما را به یک تعهدِ بزرگ میرساند:
«حَتّی ألقاکَ وَ قَد وَفَیتُ بِعَهدکَ وَ میثاقِک»
«تا زمانی که تو را ملاقات کنم، در حالی که به عهد و میثاق وفادار باشم.»
منتظرِ واقعی، تلخیِ دوران غیبت را با شیرینی وفا جبران میکند. «وفا» یعنی جان را کامل و بینقص در طبقِ اخلاص گذاشتن. در عصر غیبت، ما مجاز به کارِ ناقص نیستیم. نباید خودمان را با کسانی که کمکاری میکنند مقایسه کنیم و به اندک طاعتی دلخوش باشیم. میزانِ حقیقی، محکمۀ وجدان ماست؛ جایی که احساس کنیم هرچه در توان داشتهایم، به میدان آوردهایم.
«قَد وَفَیتَ»، یعنی پُر آمدن به میدان. اگر با تمامِ توان، تمامِ آبرو و تمامِ دل به میدان بیاییم، آیا ممکن است آن ولیّ حقیقی به ما بیتوجه بماند؟ هرگاه با تمامِ وجود و با «وفایِ کامل» برای امام کار کنیم، ثمرهاش همان است که در ادامۀ دعا میخوانیم:
«فَتُغَشِّیَنی رَحمَتَک»
«پس مرا غریق رحمت خود گردانی.»
آنگاه است که رحمتِ بیکران الهی، همچون پردهای لطیف و سراسری، تمامِ وجودِ ما را در بر میگیرد و ما را در آغوشِ پناه خدا قرار می دهد.
نخستین درسِ ما در عصر غیبت این است که برای خودمان، کاملترین درخواستها را داشته باشیم و از این بلندنظری، تا دمِ مرگ، ذرهای عقبنشینی نکنیم. در این مسیرِ نورانی، منتظرِ همراهیِ دیگران نباشیم. واقعیت این است که بسیاری از مردم نمیخواهند پُروپیمان کار کنند و به همان سوسویِ اندکِ نور در زندگیشان رضایت دادهاند. آنها نمیخواهند یا نمیطلبند که تمام لایههای وجودیشان، از فکر و صدر تا گوش و زبان، لبریز از نور باشد.
ما نباید به انتخابِ دیگران کاری داشته باشیم؛ اینجا اتفاقاً جای تنهاخوریِ معنوی است. وقتی کسی طالبِ کمال نیست، نمیتوان او را مجبور کرد، اما مهم این است که ما این نیازِ متعالی را در خودمان سرکوب نکنیم.
درخواست وساطت خدا میان ما و امام
نکتۀ شگفتانگیز دیگری که در ادامۀ دعای بعد از زیارت آلیاسین مشاهده میکنیم، درخواستی است که شاید در ابتدا عجیب به نظر برسد: ما از خدا میخواهیم که او واسطه و رابط میان ما و امام زمان عجلاللهتعالیفرجه باشد! شاید بپرسید چگونه میشود؟! همیشه امام واسطۀ میان ما و خداست، نه برعکس!» در عصر غیبت، گاهی قلب و دل ما چنان غبار میگیرد که از خدا میخواهیم او سلامِ ما را به امام مان برساند. اینجاست که خدا واسطه میشود؛
«اللهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ حُجَتِّكَ فی أرضِكَ وَخَلِیفَتِكَ فی بِلادِكَ وَالدَّاعی إلى سَبِیلِكَ…»
«خداوندا! بر محمدبنالحسنالعسکری که حجت و خلیفه و جانشین تو در زمین و همه بلاد است درود فرست! بر او که مردم را به سوی تو و به شناخت تو دعوت میکند.»
در کلامِ بزرگان آمده است که: «رَسُولُكَ تَرْجُمَانُ عَقْلِكَ»؛ «پیکی که میفرستی، نشاندهندۀ میزانِ خرد و فهمِ توست.» انتخابِ واسطه، بسیار مهم است. همانطور که در عریضهنویسی به امام زمان عجلاللهتعالیفرجه توصیه شده که حاجت را به نوابِ خاصِ حضرت بسپارید، در اینجا ما خداوند را واسطۀدرود و تحیت قرار میدهیم تا اوجِ معرفت خود را نشان دهیم.
در عصر غیبت، ما مجاز به بردن نامِ کوچکِ حضرت ولی عصر عجلاللهتعالیفرجه (م ح م د) نیستیم، مگر در دو جا: یکی در زیارت جامعۀ سوم و دیگری، در همین دعای بعد از زیارت آلیاسین. اینجا به ما اجازه دادهاند که محبوب را با نامِ زیبایش یاد کنیم : «محمد». و از خدا میخواهیم بر او درود بفرستد.
روشن است که خداوند، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، دائم بر ولیِّ مطلقِ خود درود میفرستد؛ پس این درخواستِ ما نوعی اظهار محبت و ابرازِ وفاداری در پیشگاه حق است. ما با این دعا میگوییم: خدایا، من هم در عصر غیبت، همان کاری را میکنم که تو انجام میدهی و بر او درود میفرستم.
صلواتِ کاملِ خدا، نوری برای خروج از تاریکیها
اما چرا از خدا میخواهیم که او به امام صلوات بفرستد؟ چون درودِ منِ ناقص، محدود و ناچیز است؛ اما وقتی از «کاملِ علیالاطلاق» تمنا میکنیم که او درود بفرستد، صلواتی کامل، نثار حضرت میشود؛ بینقص و در شأنِ مقامِ ولایت. ما با این درخواست، در واقع نقصِ خود را به کمالِ خدای سبحان پیوند میزنیم.
در فرهنگ ما اصطلاحی هست که وقتی کسی سلامِ دیگری را میآورد، میگوییم: «علیک و علیه السلام»؛ یعنی درود هم بر تو و هم بر او. زمانی که ما از پروردگار تمنا میکنیم بر ولیّاش درود بفرستد، خداوند طبق وعدۀ قرآنیاش ، علاوه بر امام، بر خودِ ما نیز درود میفرستد تا ما را از تاریکیها به سوی نور خارج کند:
«هُوَ الَّذِی یصَلِّی عَلَیكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِیخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»[2]
«اوست که با فرشتگان خود بر شما درود میفرستد تا شما را از تاریکیها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است.»
وظیفۀ ما در عصر غیبت، همین استمرار برای درخواستِ درودِ الهی است؛ چرا که میدانیم کارِ ما و درودِ ما هرچه باشد، لبریز از نقص است. پس، از «کاملِ علیالاطلاق» میخواهیم که او بر «کاملترین مخلوقِ زمانه» درود بفرستد.
اوج ادب در درخواست صلوات بر امام
در فرازهای بعدیِ دعا، شاهدِ یک تغییرِ نگاهِ شگرف هستیم. دیگر سخنی از «من» نیست. عباراتی چون «حُجَّتِکَ»، «خَلیفَتِکَ» و «وَلِیِّکَ»(حجتِ تو، خلیفۀ تو، ولیِّ تو) همگی با «کافِ خطاب» به خدا برمیگردند. در اینجا ما گویی خود را کنار میزنیم و تنها نظارهگرِ پیوندِ میانِ خدا و خلیفۀ او میشویم. گویی عرض میکنیم: «خدایا، تو هستی و حجتِ تو؛ من تنها از تو میخواهم که این درود را نثارِ او کنی.»
اما این پیوند، بیثمر نمیماند. «کاسه رود جایی که قدح بازآید»، هر درودی که از خدا برای ولیّاش طلب کنیم، بیش از پیش ما را در معرضِ دعای خیرِ امام قرار میدهد و محبوبِ درگاهِ خدا میکند. راهِ نفوذ در قلبِ بزرگان، همراه شدن با علایقِ آنهاست. همانطور که ما محبانِ اهلبیت، دور هم جمع میشویم و برای همدیگر عنایاتِ حضرات معصومین در زندگیمان را نقل میکنیم تا محبتشان را در دلمان زنده کنیم، وقتی به خدا عرض میکنیم: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ حُجَّتِکَ فی أرضِک»، در واقع در حال باز کردنِ راهی برای کمالِ خویش هستیم.
هرچقدر بیشتر بر حضرت درود بفرستیم، وسعتِ وجودیِمان بیشتر میشود. شاید در ابتدا تنها به دنبالِ گشایشی برای خود بودیم، اما در نهایت، این درودها، جانِ ما را چنان وسیع میکند که آمادگیِ دریافتِ فیوضاتِ دائمِ الهی را پیدا میکنیم.
درخواست توفیق خدمت
هدفِ غاییِ تمامِ این نورخواهیها و درودها، رسیدن به آن مقامی است که در پایان دعا تمنا میکنیم:
«وَ أَقِمْنا بِخِدْمَتِهِ»
«خدایا، ما را به خدمتگزاریِ او بگمار.»
گویا از خدای سبحان درخواست می کنیم: خدایا، ما را چنان در مسیر خدمت به امام استوار بدار که در پیشگاه او دچار کمکاری نشویم، هر آنچه در توان داریم، بیکموکاست و با کمالِ اخلاص به میدان بیاوریم و خدمتمان ناقص و بیمقدار نباشد. تحقق این دعا، فرجامِ نیکِ منتظری است که از نورِ یقین آغاز کرد و به مقامِ والای خدمت در آستانِ ولیّ رسید.
در پایان، شعری از حافظ را به محضر مقدس مولایمان تقدیم میکنم:
سویدای دل من تا قیامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
کجا یابم وصال چون تو شاهی
من بدنام رند لاابالی
تاریخ جلسه:1403/9/7 ـ جلسه10
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. بحارالانوار، ج5، ص225.
[2]. سوره احزاب، آیه 43.