وظایف منتظران ـ بخش سیزدهم

گام‌هایی در مسیر انتظار راستین

 

به لطف حضرت حق، بر آن شدیم تا زندگی در دوران غیبت را برای خود به فرصتی تبدیل کنیم؛ فرصتی که سکوی کمال و رشد ما باشد و به مدد آن بیشترین ارتقای معنوی را برای خویش رقم بزنیم.

بر پایه روایات، دوران غیبت برای سالکانِ راستین این راه چنان شکوفایی و عظمتی پدید می‌آورد که حتی مؤمنان عصر حضورِ معصومان علیهم‌السلام به جایگاه منتظران این دوره غبطه می‌خورند. از این رو، بر آن شدیم تا با آداب انتظار و وظایف منتظر بیشتر آشنا شویم و این معرفت را مقدمه‌ای برای التزام عملی به مسئولیت‌های خویش قرار دهیم.

هدف آن است که با انجامِ درستِ تکالیف، تاریکیِ دوران انتظار و ظلمتِ غیبت بر جان ما تأثیر نگذارد و در همین روزگار، به بیشترین میزان محبت و معرفت نسبت به امامِ خود دست یابیم.

 

حسرتِ حضور، آفتِ انتظار

 

در دوران غیبت، خطری جدی ما را تهدید می‌کند و آن مصداقِ مَثَلِ «از دل برود هر آنکه از دیده برود» است. مبادا دوریِ ظاهری از امام، به غفلتِ قلبی ما بینجامد. با نگاهی به زیارات و روایات، به این جمع‌بندی می‌رسیم که همّ‌وغمِّ یک منتظر باید این باشد: هرچند امامِ خود را به چشم نمی‌بیند، اما حضور او در دلش روزبه‌روز جلوه‌گرتر و پایدارتر شود.

راهکارهای فراوانی بیان شده است تا با تمام توان تلاش کنیم فاصله‌ای میان ما و امام ایجاد نشود. شاید یکی از حکمت‌های سلام‌های متعدد روزانه در زیارتِ «آل یاسین» با عناوین مختلف به پیشگاه مقدس حضرت، همین باشد که «ندیدن» موجب «از دل رفتن» نشود.

گاه در دوران غیبت ملزم هستیم مرتباً رضایت خود را از امامت، هدایت و مرشد بودنِ حضرت اعلام کنیم. برای نمونه، وقتی روایاتی را می‌خوانیم که در زمان امام صادق یا امام رضا علیهماالسلام، شیعیان به‌راحتی به محضر ایشان می‌رسیدند و از جلسات درس و بحث و پاسخ‌های مستقیم بهره‌مند می‌شدند، حتی لحظه‌ای در دلمان خطور نکند: «کاش من هم در آن زمان بودم!» چراکه معنای این آرزو، نارضایتی از وضعیتِ فعلی و زندگی در عصر غیبت است. این نارضایتیِ باطنی و کراهتِ قلبی از زیستن در زمان غیبت، میان ما و امام فاصله می‌اندازد.

شاید در دل خود بگویید: «قطعاً دسترسی مستقیم به امام بسیار شیرین است و حضور در کانون علمیِ معصومان لذتی دیگر دارد.»؛ اما به یاد داشته باشیم که فیض‌رسانیِ امام در حضور و غیبت تفاوتی ندارد؛ این ما هستیم که از کلاس درس غایبیم، وگرنه امام حاضر است و همواره به ما فیض می‌رساند.

********

در این جلسه، برخی از عبارات زیارتِ حضرت ولی‌عصر عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ را بررسی می‌کنیم؛ همان زیارتی که در مفاتیح‌الجنان پس از زیارتِ آل‌یاسین آمده و با عبارت «السَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلِیفَةَ الله» آغاز می‌شود. نخستین وظیفه‌ای که امروز مرور می‌کنیم، این عبارتِ نورانی است:

 

«رَضِيتُكَ يَا مَوْلاَيَ إِمَاماً وَ هَادِياً وَ وَلِيّاً وَ مُرْشِداً»

«ای مولای من! تو را پسندیدم که امام و هادی و ولیّ و مرشد من باشی.»

 

اعلامِ رضایت صادقانه در عصر غیبت

 

تمنا نمی‌کنم که کاش در زمانۀ دیگری می‌زیستم؛ چراکه یقین دارم خداوند حکیم، مصالح مرا در این دیده که در عصر غیبت زندگی کنم. هرگونه کراهتِ باطنی از زیستن در این عصر، فاصلهٔ ما را با امام بیشتر می‌کند و در مقابل، هر اعلامِ رضایت و «پسندِ صادقانه»، پیوندی عمیق میان ما و امام ایجاد می‌نماید.

وقتی می‌گوییم «رَضِيتُكَ يَا مَوْلاَيَ إِمَاماً وَ هَادِياً وَ وَلِيّاً وَ مُرْشِداً»، یعنی: تو را به عنوان جلودارِ خویش پسندیده‌ام و می‌دانم هر آنچه خدای سبحان به مصلحت برایم مقدر فرموده است، از طریق تو به من می‌رسد. تو را به عنوان «ولیّ» که صاحب‌اختیاری و از من به من نزدیک‌تری‌، و به عنوان «مرشد» که مرا در غوغای عالم ماده از گم‌گشتگی نجات می‌دهی‌، با تمام وجود پذیرفته‌ام.

اعلام «رَضِيتُكَ» (تو را پسندیدم) باید صادقانه باشد. در پیشگاه امام نمی‌توان زبانی ادعای رضایت کرد؛ اما در باطن از دوران غیبت ناراضی بود! این زیارتنامه برای دوران غیبت است و قرار نیست کلامی به دروغ بر زبان ما جاری شود.

 

«وَ لا أَتَحَيَّرُ مَعَ مَنْ جَهِلَكَ وَ جَهِلَ بِكَ»

«من با کسانی که به تو و مقام تو جاهل‌اند، دچار سرگردانی نمی‌شوم.»

 

رهایی از حیرت در پرتوِ معرفت

 

وظیفهٔ دیگر منتظر در این فراز نهفته است. پیش از این، دربارهٔ ضرورت «یقین» و دوری از شک سخن گفتیم؛ چراکه وظیفهٔ اصلی ما در دوران غیبت، افزایش یقین است؛ اما در این فراز، سخن از رهایی از حیرت است.

«لا أَتَحَيَّرُ» یعنی: خدایا! من در دوران غیبت سرگردان و حیران نیستم؛ زیرا حقیقت در این دوران برای من شفاف و جلوه‌گر است. وقتی انسان دچار حیرت می‌شود، تمام انرژی روحی خود را از دست می‌دهد؛ اما وقتی امام را به عنوان جلودارِ خود می‌بیند و در تمام جزئیات زندگی ردپای ایشان را می‌یابد، از سرگردانی رها می‌شود.

در عبارت «مَعَ مَنْ جَهِلَكَ» نکته‌ای ظریف نهفته است: نباید با کسانی همراه شویم که نسبت به امام جاهل‌اند. در دوران غیبت باید بر انتخاب همراهان و همنشینان خود دقیق باشیم. اگر با کسانی معاشرت کنیم که معرفت به امام ندارند، حیرتِ آن‌ها به ما نیز سرایت می‌کند.

شاید بپرسید:مشکل سرگردانی چیست؟ پاسخ این است که «حیرت» مانعِ سیر و حرکت است. قوم موسی در وادی «تیه» چهل سال راه رفتند، اما چون دچار حیرت و سرگردانی بودند، هر صبح خود را در جایِ نخست می‌دیدند و پیشرفتی نداشتند.

کسی که نسبت به امام جاهل است، هرچقدر هم حرکت کند، درجا می‌زند. جهل در دوران غیبت، ریشهٔ اصلی سرگردانی است. چنین انسانی در طوفان حوادث، فرقان ندارد؛ نمی‌تواند بین حق و باطل را تشخیص دهد، نور امام را نمی‌بیند و به مقصد نمی‌رسد.

بر این باوریم که امام در دوران غیبت به کمالِ وظایف خویش عمل می‌کند؛ این ما هستیم که باید با ایشان ارتباط برقرار کنیم. گاهی جهلِ خودمان و گاهی جهلِ اطرافیانمان مانع این ارتباط است. بنابراین، باید آگاهانه کسانی را برای دوستی و همنشینی انتخاب کنیم که به مقامِ امام جاهل نباشند.

ممکن است بگویید: برخی از اطرافیان ما از پیش انتخاب شده‌اند و ناچار به زندگی با آن‌ها هستیم؛ حال چه کنیم؟ بله، اما در کنار ارتباط با آن‌ها می‌توانیم آگاهانه دایرهٔ دوستی‌هایمان را گسترش دهیم و با کسانی پیوند بخوریم که واله، شیفته و عارف به مقامِ امام هستند. حضور در چنین جمع‌هایی ما را از حیرت نجات می‌دهد؛ در غیر این صورت، در فضای مسمومِ جهل، دچار سرگردانی خواهیم شد.

 

 دو چهرهٔ جهل در برابر نور امام

 

گاهی سخن از کسانی است که امام را نمی‌شناسند («جَهِلَكَ»)، و گاهی سخن از کسانی است که به واسطهٔ امام دچار جهل شده‌اند («جَهِلَ بِكَ»). شاید بپرسید: مگر ممکن است کسی در پیشگاه نورِ امام، باز هم در تاریکی جهل بماند؟

بله، تاریخ گواه است. در زمان حضور امیرالمؤمنین علیه‌السلام که پرده‌ای از غیبت در میان نبود، عده‌ای با انکار حقیقت ولایت یا جایگزین کردن دیگران در جایگاه ایشان، در برابر سرچشمهٔ علم، جاهل ماندند. علی علیه‌السلام واسطهٔ رزقِ معرفتی مؤمنان است، اما انکارِ نقش ایشان، چشم‌ها را بر این نور می‌بندد.

شاید بپرسید این بحث چه ارتباطی با زندگی امروز ما دارد؟ اجازه دهید مثالی بزنم. در تنگناهای زندگی و گرفتاری‌های خاص، چقدر سریع به سراغ «واسطهٔ فیض» می‌رویم؛ همان که «بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری» (به برکت او جهانیان روزی می‌خورند)؟ متأسفانه گاهی با وجود تابش نور امام، چنان غافلیم که می‌گوییم: «اگر پول نداشته باشی، کلاهت پسِ معرکه است» یا «بدون پارتی، کاری پیش نمی‌رود». این یعنی در عین حضورِ امام، نقش ایشان را نادیده گرفته‌ایم. قرارِ من در دوران غیبت این است که نه خود به امام جاهل باشم، نه با جاهلان همنشین شوم، و نه با کسانی که با انکارِ نقشِ امام، جهالت خود را آشکار کرده‌اند، همراهیِ مستمر داشته باشم.

 

«مُنْتَظِرٌ مُتَوَقِّعٌ لِأَيَّامِكَ»

«منتظر و آرزومند ایام حکومت تو هستم.»

 

انتخابِ آگاهانه در عصر غیبت

 

من نمی‌خواهم با اکثریتِ جاهل همراه شوم؛ بلکه چشم‌به‌راهِ تو می‌مانم و منتظرِ روزگارِ حاکمیتِ تو هستم. باید دانست که جهل، حیرت و تردید، موانعِ انتظارند. منتظر باید با عزمی جزم از این موانع عبور کند. نکتهٔ کلیدی آن است که این «نخواستن» و «همراه نشدن با جهال» باید یک انتخابِ آگاهانه و فردی باشد. حتی اگر تمام دنیا دچار شک و سرگردانی شوند، قرار نیست من سبکِ زندگی‌ام را با آن‌ها هماهنگ کنم.

در دوران غیبت، باید ردپای امام را در جای‌جای زندگی ببینیم، نه فقط در لحظات خاص یا پس از سلام‌های صبحگاهی. اما چگونه می‌توان نقش امام را، با وجودی که دیده نمی‌شود، قلباً باور کرد؟  راه رسیدن به این باور، در فراز بعدی نهفته است:

 

«أَشْهَدُ أَنَّ بِوِلاَيَتِكَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ وَ تُزَكَّى الْأَفْعَالُ وَ تُضَاعَفُ الْحَسَنَاتُ وَ تُمْحَى السَّيِّئَاتُ»

«گواهی می‌دهم که به واسطهٔ ولایت تو، اعمال (بندگان) پذیرفته می‌شود، و کردارها پاکیزه و رشد می‌یابد، و حسنات چند برابر و گناهان محو می‌شود.»

 

 از باور قلبی تا مقام شهود در عصر غیبت

 

نکته‌ای که باید به آن توجه داشته باشیم، همین «أَشْهَدُ» (گواهی می‌دهم) است. نگوییم چون در قلب باور داریم، نیازی نیست به زبان آوریم. «شهادت دادن» یعنی آن باور قلبی را آشکار و اظهار کنیم. این اظهار کردن برای ما «شخصیت‌ساز» است. وقتی مدام گواهی می‌دهیم، در واقع خود را به مقام «شهود» می‌رسانیم؛ مقامی که در آن، نقش امام در قبولی اعمال و تزکیهٔ رفتارها را با تمام وجود حس می‌کنیم.

امام خمینی (ره) در کتاب «آداب‌الصلاه»، سیر تکاملی باور را چنین ترسیم می‌کند: «نخست «علم» است، مرحله‌ای که انسان موضوعی را می‌داند. سپس این علم بر صفحهٔ قلب نگاشته و به «ایمان» و باور تبدیل می‌شود. در مرحلهٔ بعد، ایمان چنان تقویت می‌شود که به «طمأنینه» و آرامش می‌رسد و سرانجام، مرتبهٔ چهارم یعنی «مشاهده و شهود» فرا می‌رسد.

ما در دوران غیبت، به عنوان یک منتظر، نباید تنها به «ایمان» بسنده کنیم. هرچند باور داشتن لازم است؛ اما کافی نیست. ما موظفیم دانسته‌های صحیح خود را بر صفحهٔ قلب ثبت کنیم تا از علم و ایمان عبور کنیم و به طمأنینه و شهود برسیم.

اگر به زیارات حضرت ولی‌عصر عجّل‌الله تعالی فرجه‌دقت کنید، تکرار واژهٔ «أَشْهَد» بسیار چشمگیر است؛ در حالی که در زیارات دیگر معصومان علیهم‌السلام، این حجم از تأکید بر شهادتِ فردی دیده نمی‌شود.

نکتهٔ جالب اینجاست که در این فرازها نمی‌گوییم «نَشهَد» (گواهی می‌دهیم)، بلکه هر فرد به تنهایی می‌گوید «أَشْهَد». گویا در دوران غیبت، هر منتظر جایگاهی ویژه در کنار امام خویش دارد. دورهٔ غیبت، با همهٔ سختی‌ها و ظلمت‌های ظاهری‌اش، می‌تواند سکوی پرشی باشد که ما را به مقام شهود برساند. ما در دل این تاریکی، با اطمینان می‌گوییم: «من دارم می‌بینم». اما چه چیزی را می‌بینیم؟ با تأکید گواهی می‌دهیم: «أَشْهَدُ أَنَّ بِوِلاَيَتِكَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ»

 

تقوا، همان ولایت است

 

ما امام را با ضمیر «تو» (کاف خطاب) مخاطب قرار می‌دهیم. گویا به امام می‌گوییم: شاید من غایب باشم، اما تو حاضری. من ردپای حضور تو را در تمام زندگی‌ام می‌بینم و شهادت می‌دهم که اگر عملم پذیرفته شده است، تنها به سبب ولایت توست؛ به این دلیل که تو را سرپرست زندگی‌ام قرار داده‌ام و زیر نظر تو قدم برمی‌دارم.

در ادبیات عامیانه، وقتی به هم می‌گوییم «قبول باشد»، ریشه‌اش در همین معرفت است؛ یعنی: ان‌شاءالله کاری که کرده‌ای، تحت اشراف امام و با وساطت او انجام شده است. برای درک بهتر این مطلب، می‌توان آیهٔ «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»[1] (خداوند تنها از پرهیزکاران می‌پذیرد) را در کنار فراز «بِوِلاَيَتِكَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ» قرار داد. از کنار هم گذاشتن این دو، به نتیجه‌ای شگرف می‌رسیم: تقوا، همان ولایت است.

وقتی قرآن بارها بر «اتَّقُوا اللَّهَ» تأکید می‌کند، یعنی پرهیز کنید از اینکه بدون بزرگ‌ترِ معنوی و بدون سرپرستیِ امام، کاری انجام دهید. در دوران غیبت، باید جلوداریِ امام در تمام حرکات مثبتِ ما، برایمان مشهود باشد. هر عملِ قبولی که از من سر می‌زند، به برکتِ حضور و نگاهِ ایشان است. خداوند به لطفِ امام، عملِ ما را می‌پذیرد و اگر سایهٔ ایشان از زندگیِ ما حذف شود، در پیشگاه الهی هیچ اعتبار و بهایی نخواهیم داشت. تقوا و پرهیزکاریِ ما در دوران غیبت، در حقیقت «پروا کردن از زندگیِ بی‌ولایت» است؛ پرهیز از اینکه بدون سرپرست و خارج از سیطرهٔ هدایتِ امام زندگی کنیم.

 

پیرایش و رشد در سایهٔ ولایت امام

 

وقتی در محضر امام گواهی می‌دهیم که: «بِوِلاَيَتِكَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ وَ تُزَكَّى الْأَفْعَالُ»، در واقع معترفیم که ولایتِ امام، افعالِ ما را از آلودگی‌ها پیرایش می‌کند و آن‌ها را رشد می‌دهد. «زکات» در لغت به معنای تطهیر از معایب و نواقص است؛ و هر آنچه پاک شود، مستعدِ رشد می‌شود. در دوران غیبت، هیچ‌کس محکوم به متوقف بودن و درجا زدن نیست. ولایتِ امام موجب می‌شود عملِ صالحِ من و شما محدود به زمان و مکان نماند. ممکن است اعمالِ ما آمیخته به نقص باشد، اما خاصیتِ «ولیّ»، تربیتِ نفوسِ ناقصه است. امام نمی‌گذارد نه ما و نه عملمان ناقص بمانیم.

با درک این حقیقت، تلخیِ دوران انتظار شیرین می‌شود؛ چراکه می‌دانیم با وساطتِ امام، «کمِ» ما کم نمی‌ماند و «ناقصِ» ما ناقص رها نمی‌شود. بنابراین، گرچه در دوران غیبت به سر می‌بریم؛ اما می‌توانیم معنوی‌ترین و ثروتمندترین انسان‌ها باشیم. در عصر غیبت، به جای ناله و شکایتِ دائم، باید مشتاقانه تحت ولایتِ حضرت قرار گیریم. ایشان اجازه نمی‌دهد در این دوران به ما بد بگذرد؛ وقتی پذیرشِ اعمال و تزکیهٔ افعال رخ دهد، حالِ خوشِ معنوی نصیبِ انسان می‌شود.

 

ارزشِ افزودهٔ ولایت در عصر غیبت

 

ریشهٔ تمام نیکی‌ها، ولایت است. در دوران غیبت، چون اکثریتِ خلق از پذیرش این ولایت سرباز می‌زنند، ارزشِ ولایت‌پذیریِ شما به توان می‌رسد و به چشم می‌آید. هر فعلی که مُهرِ ولایت بر آن بخورد، به «حسنه» تبدیل می‌شود و ارزشِ افزودۀ بی‌کرانی پیدا می‌کند. بیان این ویژگی‌ها، ما را به درک این واقعیت می‌رساند که وقتی خدای حکیم این شرایط را برای ما فراهم کرده، یعنی این دوران را پلکانی برای رشدِ ما قرار داده است. ما می‌توانیم در همین عصرِ غیبت اوج بگیریم؛ و اگر چنین نشود، از ناتوانیِ خودِ ماست.

 

محوِ گناهان در پرتوِ ولایت

 

با ولایتِ امام، نه‌تنها نیکی‌ها چند برابر می‌شوند، بلکه بی‌ادبی‌ها و جسارت‌هایی که از سرِ جهل از انسان سر زده، محو می‌شود. اگر نقشِ ولایت را در زندگی پررنگ کنیم، دیگر نه سیئاتمان ماندگار است و نه حسناتمان محدود. چه‌بسا اگر در زمانِ ظهور زندگی می‌کردیم، قدردانِ حضورِ امام نبودیم؛ چنان‌که بسیاری در زمانِ حضورِ معصومان علیهم‌السلام زندگی می‌کردند و از دریای بی‌کرانِ فیضِ آن‌ها بهره‌ای نبردند.

*****

در بخش پایانی دعای افتتاح، به فرازی می‌رسیم که می‌توان آن را منشور وظایف منتظر دانست:

 

«اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ»

«خدایا، ما در دولت کریمه[پس از ظهور]به تو راغب و مشتاقیم.»

 

منشورِ انتظار؛ از تنهایی تا پیوند با امتِ مشتاق

 

در دوران غیبت، شور و اشتیاقِ مؤمنان نه‌تنها نباید کاستی یابد، بلکه باید در اوج باشد. «رغبت» یعنی اشتیاقی سوزان که با خمودگی و کسالت، فرسنگ‌ها فاصله دارد. نکته‌ای کلیدی در عبارت «إِنَّا نَرْغَبُ» (ما رغبت و اشتیاق داریم) نهفته است: در دوران غیبت، چه تنها زندگی کنیم و چه در میان جمع، بنا بر این است که خود را بخشی از یک مجموعهٔ معنویِ عظیم بدانیم. تنهایی و انزوا آزاردهنده است؛ اما وقتی باور کنیم در جای‌جای این کرهٔ خاکی، از دورترین روستاها تا بزرگترین شهرها، منتظرانِ توانمند و مشتاقی وجود دارند، دیگر احساس تنهایی نخواهیم کرد.

ما یک «جمعِ توانایِ مشتاق» هستیم که به‌سوی خدا رغبت داریم؛ زیرا امام را به عنوان حلقهٔ وصل و واسطهٔ قُرب به پروردگار می‌خواهیم. حتی اگر در خلوتِ تنهایی و بر سرِ سجادهٔ خویش این دعا را می‌خوانید، بدانید که به مجموعهٔ بی‌پایانِ منتظران پیوند خورده‌اید؛ اما این اشتیاق معطوف به «دَوْلَةٍ كَرِيمَة» است.

 

 از تماشا تا نقش‌آفرینی

 

نمی‌گوییم به سوی دولتِ کریمه: «إِلَى دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ»، بلکه می‌گوییم در دولتِ کریمه: «فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ». تفاوتِ این دو بسیار است. گاهی افرادی بر سکوی تماشاگرانِ یک ورزشگاه می‌نشینند و تنها بازیگران را تشویق می‌کنند؛ اما گاهی کسانی در میانهٔ میدان هستند و نقش‌آفرین و اثرگذارند. ما در دوران غیبت، صرفاً یک تماشاگر یا تشویق‌کنندهٔ دورادور نیستیم؛ بلکه می‌خواهیم جزئی از ساختار و کارگزارانِ آن دولت باشیم. به کار بردن «فی» نشان از نقش‌آفرینی دارد؛ یعنی باید خود را چنان قوی و توانا بار بیاوریم که لیاقتِ حضور در آن کانونِ عزت را داشته باشیم.

مگر می‌شود دولت «کریمه» باشد؛ اما کارگزارانش ذلیل، ضعیف، لئیم یا جاهل باشند؟ امام با تعلیمِ این دعا، ما را به نقشِ حقیقی‌مان واقف می‌کند. برای آنکه در آن دولت جایگاهی داشته باشیم، از همین امروز باید برای زدودنِ جهل، ذلت و بخل از وجودمان تلاش کنیم. هر یک از این رذایل، مُخلِّ «کرامت» است. دولتِ کریمه نیازمند یارانی است که دارای عزتِ نفس، کرامتِ باطنی، علم و حکمت باشند.

وظیفهٔ من به عنوانِ منتظر، کسبِ توانمندی و آگاهی است تا در کمالِ عزت و اقتدار، در دولتی حضور یابم که دو ویژگیِ اصلی دارد:

  1. «تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ» (اسلام و اهلش را عزیز می‌گرداند.)؛
  2. « تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ» (نفاق و اهلش را خوار می‌سازد).

در این مسیر، خود را بخشی از ساختارِ تحول‌آفرینی می‌بینیم که هرچه در توان دارد برای اصلاحِ جامعه به کار می‌بندد.

در دولت کریمه، تنها یک‌رنگی خریدار دارد. ما در دوران غیبت، اشتیاق و رغبتِ قلبی خود را برای حضور در آن «دولت کریمه» ابراز می‌کنیم؛ دولتی که دو خصوصیتِ بنیادین دارد: در آن، اسلام و اهلِ اسلام به عزت می‌رسند، و نفاق و اهلِ نفاق به ذلت می‌افتند.

توجه کنید: نمی‌گوییم «کفر» ذلیل می‌شود، می‌گوییم «نفاق» ذلیل و خوار می‌شود. یعنی در عصر ظهور، کسی که بی‌اعتبار و مطرود است، شخصی است که دورو و منافق باشد؛ کسی که دل و زبانش با هم یکی نباشد. در آن دولت، تنها «یک‌رنگی» خریدار دارد و افرادِ دوچهره جایی ندارند. در دولتِ کریمه، همه با اعتقاداتشان زندگی می‌کنند و این‌گونه نیست که ایمانشان فقط بر زبان باشد و در عمل نشانی از آن دیده نشود. ما با واژهٔ «فی»، از خداوند می‌خواهیم که در متن و بطنِ چنین دولتی، نقش‌آفرین باشیم.

 

قدرت و توفیق؛ برکت ولایت

 

اگر در این زمان از تک‌تک ما بپرسند: «آیا حاضری در زمانِ حضرت، فلان مسئولیتِ سنگین را بپذیری؟» شاید بسیاری از ما از سرِ تردید بگوییم: «من قابلیتش را ندارم، نمی‌توانم، از عهده‌ام بر نمی‌آید!». اما این دعا ما را به‌گونه‌ای دیگر تربیت می‌کند.

وقتی می‌گوییم «نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ»؛ یعنی باور داریم که وقتی امام حکم و مأموریتی را به کسی عنایت می‌کند، به برکتِ ولایتش، هم قدرت را به او می‌دهد، هم علم را و هم توفیق را. تنها شرطش این است که بنا و قرارِ ما بر «به صحنه آمدن» باشد، نه بر «کناره‌گیری» و «عافیت‌طلبی».

در این زمینه، مطلبِ قابل توجهی در نهج‌البلاغه وجود دارد. وقتی طلحه و زبیر هنگام بیعت با امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفتند: «ما به این شرط بیعت می‌کنیم که شریکِ تو در این امر (حکومت) باشیم»؛ یعنی پست و مقامی به ما بدهی. حضرت با برخوردی قاطعانه فرمود: ما در بیعت، پیش‌شرط نداریم؛ اما می‌توانید در سختی‌ها یار و کمکِ من باشید: «عَوْنَانِ عَلَى الْعَجْرِ وَ الْأَوَدِ»[2] (یارانی در برابرِ دشواری و کژیِ روزگار).

اینکه حضرت فرمود: «در سختی‌ها کمک من باشید»، نشانگر این حقیقت است که یاریِ امام هم خوشی دارد و هم ناخوشی. همراهی با امام یعنی در همهٔ سختی‌ها به میدان بیاییم، نه اینکه فقط در منافع شریک باشیم و وقتی پای ضرر و سختی به میان آمد، خود را کنار بکشیم و صحنه را خالی کنیم.

 

مقتدرانه زندگی کردن؛ عهدِ منتظر با امام در دوران غیبت

 

عزیزان، شاید در دوران غیبت جرأت نکنیم برخی بحث‌ها را باز کنیم؛ اما واقعیت این است که سال‌های اول ظهور، مانند سال‌های اول غیبت، دوره‌ای بسیار سخت خواهد بود. اما عهدِ ما این است که مقتدرانه در کنار امام بمانیم تا هر آنچه موجب عزتِ اسلام است، از طریق ما محقق شود، و هر آنچه موجب ذلتِ نفاق است، به واسطهٔ ما جلوه‌گر شود.

در دولتِ حضرت، منافق ذلیل است و ما می‌خواهیم در جایگاهی باشیم که از حقیقتِ نفاقِ منافقان پرده‌برداری کنیم و با عزت بخشیدن به اسلام، چهرهٔ حقیقی آنان را آشکار سازیم. در دوران غیبت، وظیفهٔ ما «مقتدرانه زندگی کردن» است. اقتدار یعنی زندگی کردن با حول‌و‌قوهٔ الهی و زیستن بر اساسِ اعتقادات. مقتدر کسی است که هر آنچه را آموخته است، در زندگی‌اش جاری و ساری کند. مسئولیتِ ما در این دوران، کسبِ اقتداری است که برای احیای دین صرف شود؛ چرا که امام یارانش را از میان همین انسان‌های مقتدر و باصلابت برمی‌گزیند.

ان‌شاءالله که خداوند منان توفیق دهد که آزمون‌های دوران غیبت را با سرافرازی سپری کنیم، و چنان بر حقیقتِ دین استوار باشیم که با حضورمان، پرده از چهرهٔ نفاق برداریم و مقتدرانه بر سرِ عهدمان با امام بمانیم.

 

تاریخ جلسه:1403/10/5 ـ جلسه 13

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. سوره مائده، آیه 27.

[2]. نهج‌البلاغه، حکمت 202.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *