نهضت فکر ـ بخش اول

جایگاه فكر‌‌

 

جایگاه فکر در اندیشه توحیدی اسلام، مورد توجه و عنایت شارع مقدس بوده به دلیل رفعت مقام، در آیات الهی و فرمایشات حضرات معصومین علیهم‌السلام به آن ترغیب شده است. اما در بین افراد علی‌رغم این منزلت، جایگاه رفیعی ندارد و آن ارزشی را که دین اسلام برای فکر قائل شده، در عمل به نمایش نمی‌گذارند. بسیاری از امور نامطلوبی که در زندگی افراد واقع می‌شود، ناشی از بی‌فکری یا کج‌فکری‌های آنان است. اما چنان‌چه در زندگی روزمره برای صحیح فکر کردن، اهمیت خاص و امتیاز ویژه درنظر گرفته شود، با تکیه بر حول و قوه الهی، قطعاً می‌توان از ضررها، نگرانی‌ها، کدورت‌ها و ناراحتی‌ها پیش‌گیری كرد.

آموزش تفکر توحیدی، از اموری است که مورد غفلت واقع شده است. در نتیجه برخی افراد با وجود تدین، مشرک بزرگ می‌شوند، چراکه شرک و مصادیق آن، به ایشان معرفی نشده است. هر مسلمان از بدو سن تکلیف، گفتن «قربةً‌الی‌الله» را آموخته، اما مفهوم شرک را برای او تعریف نشده است.

از آن‌جا که فکر در زندگی بشر نقش اساسی دارد، ضرورت تفکر می‌بایست از كودكی به افراد آموزش داده شود. همه افراد در بیماری فرزند مراجعه به پزشک را الزامی می‌دانند، به تغذیه، سلامت، تحصیل و… او، اهمیت می‌دهند، اما او را وادار به فکر كردن نمی‌کنند. اما، چنان‌چه از کودکی به فرزند خود فكر كردن را بیاموزند، با فراگرفتن تدبیر درست، او را از نیاز به دیگران مستغنی کرده‌اند.

در قرآن کریم، کلمه فکر و مشتقات آن، ١٨ بار به کار رفته است. در برخی آیات، از افراد به دلیل فكور بودن، تعریف شده و در برخی دیگر، افرادی كه از فكر خود استفاده نمی‌كنند، مورد مذمت قرار گرفته‌اند.

در احادیث و روایات نیز، یک ساعت تفکر برتر از یک سال عبادت بلکه برتر از شصت سال عبادت شمرده شده است.

 «تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةً[1]، تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتینَ سَنَةً[2]»

با این وجود، به اندازه‌ای که در کتب غربی به این امر بها داده شده، در زندگی مسلمانان به آن توجه نمی‌شود. درصورتی‌که آرامش که یکی از ارکان حیات سالم است، با فکر کردن تأمین می‌شود.

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِیة» [3]

« فکر، آئینه‌ای شفاف است»

آئینه‌ای كه همه چیز در آن دیده می‌شود، حسن یا قبح، اعتدال یا انحراف، کوچکی یا بزرگی، همگی در آن مشاهده می‌گردند.

فکر از امور تأثیرگذار در شخصیت انسان است. اگر شخص درست فکر کند، شادمانی و نشاط دائم را برای خود ایجاد کرده، در غیر این‌صورت، نادانی را بر زندگی خود حاکم کرده است. اثر تفکر صحیح یا ناصحیح فرازمانی بوده و در قفس زمان حبس نمی‌شود.

تفکر صحیح، بر جسم و روح اثر مطلوب داشته، در رابطه با خالق و تمام مصادیق آن از جمله نماز تأثیرگذار است، در مقابل تفکر نادرست بر جسم و روح خدشه وارد کرده، علاوه بر بیماری جسم، روح را از تسلیم در مقابل حق بازمی‌دارد.

 

تفاوت فكر با خیال

 

گاهی اوقات به جای فکر، توهم پرورش پیدا کرده، به خیالات و وساوس منجر می‌شود. در چنین موقعیتی، فرد خود را اهل فکر می‌داند، اما عُقَلا برای او، چنین اعتباری قائل نیستند.

 

تعریف فکر و مراحل آن

 

در فلسفه فکر این‌گونه تعریف می‌شود:

«الفکرُ حرکةٌ إلی المَبادی مِن المَبادی إلی المُراد»

«فکر حرکت از یک مبدأ به یک مقصد است»

این حرکت باطنی فکر نامیده شده و به ٥ مرحله تقسیم می‌گردد:

  • مواجه شدن با یک امر مشکل، مبهم و مجهول
  • شناسایی نوع مشکل. مشکل کدام‌یک از انواع دینی، عاطفی، رفتاری و ارتباطی و اجتماعی است؟
  • استفاده از علم و تخصص برای حل مشكل.

 گاهی اوقات فرد دوسال در مورد امری فکر می‌کند اما به نتیجه نمی‌رسد. در صورتی که فكر، حركت است و باید او را پیش ‌ببرد. پس اگر پیش نرفته، اصلا فکر نبوده بلکه تنها وهم بوده است یعنی شیطان در او نفوذ و او را متوقف نموده است.

  • به کار گرفتن معلوماتی كه با مشكل فعلی سازگار است. فرد علی‌رغم داشتن اطلاعات فراوان، معلوماتی هم‌سنخ با مشکل موجود را در مدار حل آن وارد كند. به عنوان مثال به فرموده قرآن کریم، باید احساسات عاطفی برای یتیم و ضعفاء فکری، به‌کار گرفته شود. اما در شرایط خاص و برای حل مشکل فعلی این گروه، داشتن قاطعیت لازم بوده و برخورد عاطفی محض، نتیجه مطلوب را نمی‌دهد.
  • حرکت در جهت رسیدن به مطلوب

 اگر مشکلی سال‌ها به صورت اولیه خود باقی مانده و هیچ گشایشی در آن صورت نگرفته گویا اصلاً به آن فکر نشده، چراکه اگر حقیقتاً در مورد آن فکر شده باشد، حتماً فرد را در رکود نگه نداشته و به مقصد می‌رساند. بنابراین وقتی شخص به مقصد نمی‌رسد یعنی به جای فکر دچار، وهم، خیال و خواطر بی‌ثمر بوده است. به همین دلیل، در زندگی افراد اهل فکر، آسودگی و آرامش بیشتری مشاهده می‌شود، زیرا نگرش آنان به معضلات و گرفتاری‌ها به گونه‌ای دیگر است.

در تعریف دیگری از فكر گفته شده: فکر در اصل فِرک بوده و فکر مقلوب آن است. فرک به معنی بررسی امور تا رسیدن به مقصود است.

«بحث الامور طلباً للوصول» [4]

در قرآن کریم آمده است: وقتی قابیل، هابیل را کشت، کلاغی را دید كه زمین را حفر می‌كند. او نیز آموخت که چنین كند و هابیل را در زمین مدفون كند.

«فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یبْحَثُ فِی الْأَرْضِ» [5]

در زبان عرب به کندو کاو «بحث» می‌گویند. بنابر این معنی، فکر کند و کاو و جستجو برای رسیدن به حقیقت امور است.

 

 شعور و تفاوت آن با فكر

 

شعور، درک دقیق از هرچیز است. شاعر را به دلیل ادراکات خیلی دقیق، جزئی‌نگر بودن، به این نام می‌خوانند. شعر، شعور و شَعر، از یک ریشه بوده، شَعر به معنی مو می‌باشد. در زبان عرب به درك جزئیات امور، شعور می‌گویند.

فکر، طی مراحل و شعور، درک دقیق از کل این مراحل است. خدای سبحان فكر را ما‌به‌التفاوت‌و‌الامتیاز انسان و حیوان قرار داد.

در تعریف انسان گفته می‌شود: « الإنسان حیوانٌ ناطقٌ» انسان حیوانی دارای ادراک است.

ابوعلی‌سینادر رسالة الطیر می‌گوید: بسیاری از امتیازات اخلاقی را، حیوانات هم دارند، اما گفته نمی‌شود: “پرنده حیوان ناطق است” یا ” زید به خاطر فلان امتیاز، انسان است”. حتی، بسیاری از اخلاقیات متعالی هم انسان را از حیوان، متمایز نمی‌كند. ادراک چیزی بالاتر از اخلاق است. فرد متفکر خود‌به‌خود، دارای اخلاق هم هست، اما بالاتر از آن صفاتی را دارد که موجودات دیگر ندارند.

هر فردی با فکر كردن به گنجینه‌ای بسیار قوی در باطن خود پی می‌برد. با کشف آن، احساس استغناء کرده و به توانمندی‌های خود دست می‌یابد. با گشودن باب این گنجینه، نه تنها به دیگران اظهار نیاز نمی‌کند، بلکه حتی سایرین هم، از طریق توانائی‌های او تأمین می‌شوند. این توانمندی، او را به مقام عبودیت رسانده ودرنتیجه عبادت، خضوع بیشتری در مقابل مولا خواهد داشت.

با فكر کردن، امری در درون فرد فعال شده، او را وادار به حرکت می‌کند. خدای سبحان در سوره مبارکه مدثر می‌فرماید:

«إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ. فَقُتِلَ كَیفَ قَدَّرَ» [6]

«همانا او (براى مبارزه با قرآن) فكر كرد و به سنجش پرداخت پس مرگ بر او باد كه چگونه سنجید»

این آیات مصداق افرادی است که از فکر استفاده صحیح ندارند و به دلیل فکر ناسالم تقبیح می‌شوند. بنابراین هر فردی به آموختنِ درست فکر کردن و نحوه استفاده از آن نیاز دارد.

 

آثار فكر

 

در بطن فكر تحرك قرار دارد، و لازمه تفکر، تحرک است، پس انسان متفکر بانشاط خواهد بود. این فكر و حرکت صحیح او را روزبه‌روز تواناتر و با نشاط‌تر می‌کند و بالعکس عدم تحرك با توقف، فرسودگی و عدم آسودگی توأم است.

در انسان متفکر توانمندی و نشاط حتی در كهولت سن، دیده می‌شود. به عنوان مثال یك فرد مسن در زیارت‌ها بیش از جوانان به عبادت پرداخته، خسته و کسل نمی‌شود. چراکه به عبادتِ همراه با تفكر و معرفت، توجه بیشتری دارد و همین امر، باعث نشاط او می‌گردد.

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِی أَوَّلَ كَرِیمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِی وَ أَوَّلَ وَدِیعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِی» [7]

« خدایا جانم را نخستین نعمت گران‌بهائی قرار ده که می‌ستانی و نخستین سپرده‌ای قرار ده که از من بازپس می‌گیری»

 با این دعا انسان از خداوند سبحان درخواست می‌کند که تا آخر عمر با سلامتی و نشاط مشغول عبادت و خدمت‌رسانی به خلق باشد. هرقدر از این حرکت باطنی بیشتر استفاده شود، شخص باآرامشی بیشتر و نشاطی پویاتر به حیات خود ادامه می‌دهد. اما چنان‌چه فکر تعطیل باشد با وجود ادامه زندگی نباتی، گویا فرد خودكشی كرده و از زندگی انسانی، جدا شده است. زیرا هر فردی همان‌گونه که در زندگی به آب به‌عنوان مایه حیات جسم نیاز دارد، به فكر به عنوان مایه حیات روح نیازمند است.

حیات هر فرد در گرو فکر و رشد اوست، اگر این دو را نداشته باشد و پس از گذشت سالیان عمر در خود تحولی نبیند از خود ناراضی بوده و به دیگران نیز انرژی منفی منتقل می‌کند.

 

زمان فكر

 

روایات متعددی در مورد زمان مناسب برای فكر نقل شده است.

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«تَفَكَّرْ قَبْلَ‏ أَنْ‏ تَعْزِمَ» [8]

«قبل از تصمیم قطعی فکر کن»

 همچنین می‌فرمایند:

«مَنْ فَكَّرَ قَبْلَ الْعَمَلِ كَثُرَ صَوَابُهُ» [9]

«هرکس قبل از انجام هر کاری فکر کند اصابت به مطلوبش زیاد است، و کار او نتیجه دارد»

زمان فکر، قبل از اراده قطعی و اجراء کار است. اگر اطراف و جوانب کار به‌درستی بررسی شده و معلومات مرتبط با آن به‌کار گرفته شود، به دنبال آن اقدام هم خواهد آمد، زیرا در ذات فکر اجراء نهفته است: «الفکرُ حرکةٌ إلی المَبادی» چراکه فرد می‌خواهد به مطلوب برسد: «مِن المَبادی إلی المُراد» لذا حتماً حرکت هم خواهد داشت. بنابراین فکر کردن را نمی‌توان محدود به زمانی خاص کرده و منحصر در تقسیمات زمان مانند صبح یا شب دانست. چراکه فكر فرد از او جدا نیست. پس بدون فكر نباید وارد عمل شد، گرچه با تأخیر انجام شود.

استاد شهید مرتضی مطهری به همسرشان فرموده بودند: «شما دعا کنید که خدا آثار و ثمرات مرا به‌گونه‌ای قرار دهد که پس از مرگ، اگر بخواهم بازگردم و آن‌‌ها را اصلاح كنم، کتاب‌ها و ثمرات من باعث خجالت و ناامیدی من نشوند»

 

مصداق فكر نكردن

 

بعضی از افراد پیشنهاد می‌دهند به جای روضه، احکام گفته شود تا مردم یاد بگیرند. این پیشنهاد ظاهراً خوب است اما اگر به آینده آن توجه شود، سنت روضه‌خوانی كه مورد تأكید حضرات معصومین علیهم‌السلام است از رونق افتاده و عده‌ای عامل این سنت اشتباه می‌شوند، در حالی‌كه می‌توان سخنرانی و روضه و احكام را با هم اجراء کرد.

مثالی دیگر: همسری با تأخیر به منزل آمده و دوطرف بدون توجه به حضور فرزند برخوردی نامناسب با یکدیگر دارند، ثمره این عمل بدون فکر این است که ده سال بعد او نظیر این تندخویی‌ها را با همسرش دارد و در این رفتار، حقیقتاً والدین او مقصر هستند. حتی شاید والدین یک بار چنین برخوردی داشته‌اند، اما فرزند ایشان از اول زندگی مشترک، چنین رفتاری را دارد.

زمان فکر قبل از عمل است. بدون فکر، عمل ثمره درستی ندارد.

 

در چه اموری فکر کنیم؟

 

حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

«الْفِكْرُ فِی‏ الْعَوَاقِبِ‏ یؤْمِنُ مَكْرُوهَ النَّوَائِبِ [مِنَ الْمَعَاطِب‏]» [10]

«به فرجام کارها فکر کردن،از ناخوشى حادثه‌ها ایمن مى‌سازد»

«نائبه»، مصیبت‌های پشت سرهم و مکروه، امور ناخوش‌آیند است.

هر فردی ظاهراً یك نفر است، اما به دلیل زندگی اجتماعی، آثار رفتار او در جامعه مشخص می‌شود. در یكی از آیات قرآن کریم چنین درخواستی مطرح می‌شود:

 «واجعَلنا للمتَّقینَ اماماً» [11]

«خدایا ما را امام وجلودار متقین قرار بده»

 بسیاری از مردم از جلودار خود آموزش می‌گیرند. هر کاری که جلودار انجام دهد، بر تابعین او اثر می‌گذارد. سپس این گروه در تاریخ تکثیر می‌شوند. یعنی کاری که در ابتداء زاویه انحرافش بسیار كم بود، پس از گذشت سال‌ها به و انحرافی گسترده‌تر با زاویه‌ای وسیع‌تر تبدیل می‌شود. بنابراین باید به عواقب كار در 200 سال دیگر، هزار سال دیگر … و قیامت توجه شود. چراکه آثار اعمال فرد پس از 70 سال عمر دنیوی تمام نشده بلکه میلیاردها سال حیات اخروی در انتظار او است.

مثال دیگر: کسی که می‌خواهد بیشتر بخوابد باید فکر کند که اگر پس از مرگ خواست به دنیا برگردد، آیا استراحت را بیشتر می‌كند یا عمل صالح بیشتری انجام می‌دهد؟ کدام‌یک برای او نافع است؟

 «رَبِّ ارْجِعُونِ‏ لَعَلِّى أَعْمَلُ صَلِحاً فِیمَا تَرَكْتُ» [12]

 «پروردگارا! مرا بازگردان. شاید در آن‌چه از خود به جاى گذاشته‏ام (از مال و…) كار نیكى انجام دهم»

بنابراین در هر امری اولین چیزی كه باید به آن فکر شود عواقب آن است. فکر کند که عاقبتِ نوع نگاه کردن، گفتن، ارتباط با دیگران و … چیست؟

تذکری مجدد: فکر آئینه‌ای صاف و شفاف است كه تا پایان مسیر را نشان می‌دهد.

 

 

تاریخ جلسه 95/4/27 ـ جلسه 1

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1] بحارالأنوار ج 68 ص 326

[2] بحارالأنوار ج 66 ص 293

[3]. نهج البلاغه حکمت 357

[4].تفسیر روح البیان،جلد 7،صفحه 11

[5] سوره مبارکه مائده آیه 31

[6].سوره مبارکه مدثر،آیه 19،20

[7] نهج البلاغخ خطبه 206

[8]. تصنیف غررالحکم،صفحه 56

[9].تصنیف غررالحکم، صفحه 61

[10] غررالحکم ج 1، صفحه 74

[11].سوره مبارکه فرقان،آیه 74

[12].سوره مومنون، آیه 100

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *