عصر غیبت؛ نعمتی پنهان در پوشش ابتلا
یکی از الطاف پنهان خدای سبحان که شامل حال یکایک ما شده است، زیستن در عصر غیبت است. گرچه در نگاه نخست، این دوران را ابتلایی تلخ و رنجآور میپنداریم، اما با نگاهی عمیقتر درمییابیم که زندگی در عصر غیبت، اگر بر اساس قوانین و آداب ویژۀ آن سامان یابد، ارزش افزودهای عظیم برای انسان رقم میزند؛ ارزشی که گاه موجب غبطه اصحاب حضرات معصومین علیهمالسلام میشود.
زیرا بنابر روایات، به مؤمنِ منتظری که در زمان غیبت، صحیح زندگی میکند، منزلت و کرامتی عطا میشود که حتی مجموع اصحاب برخی از حضرات معصومین علیهمالسلام نیز بدان دست نیافتهاند.
پس نخست باید زندگی در زمان غیبت را به عنوان یکی از الطاف پنهان الهی بشناسیم؛ و پس از این شناخت، به جای شکایت، شاکر باشیم که چنین نعمت ویژهای نصیب ما شده است.
مسئولیت و منزلتِ زیستن در عصر غیبت
امتیازاتی که یاد شد، تنها نصیب کسانی میشود که در عصر غیبت، سیر و سلوکی صحیح داشته باشند و وظایف خویش را به نحو اَتمّ و اَحسن بهجا آورند. وگرنه خطرات فراوانی اهل این زمان را تهدید میکند: سرگردانیها، لغزشها و چهبسا باخت و خسارت نهایی.
باید پیوسته به خود یادآوری کنیم که در عصر امامی زندگی میکنیم که خاتم اوصیاء است؛ همان وجود مقدسی که همه پیامبران آرزوی حضور در رکاب او را داشتند؛ یعنی حضرت امام مهدی عجلاللهتعالیفرجه.
در چنین عصری، اگر درست زندگی کنیم، به مقامی میرسیم که پیامبر اکرم ما را در شمار برادران خویش معرفی میکند:
«وَاشَوْقاهُ إِلى إِخْوانی»[1]
و نیز در روزگاری به سر میبریم که گرچه امام عصر، به تعبیر امام حسن عسکری علیهالسلام، از دیدگان ما محجوب است، اما در دلهای بسیاری از مؤمنان جای دارد و عنایات ویژهاش شامل حال بندگان خاص خدا میشود.
پس عصر غیبت، هم میدان تهدید است و هم عرصۀ فرصت؛ هم پرتگاه سقوط و هم قلۀ اوج. هنر آن است که با معرفت، مراقبت و وفاداری، از این فرصت کمنظیر بهرهمند شویم.
سالی به رنگ لیلةالقدر
بر آن شدیم که سال جاری را چنان زندگی کنیم که همه روزهایش رنگ و بوی لیلةالقدر بگیرد؛ سالی سرشار از بیداری، محاسبه و رشد.
پس از ارزیابی قدر و منزلت خویش، باید با وظایفی آشنا شویم که بازشناسی و عمل به آنها، عناوینی زیبا و جایگاهی ویژه برایمان رقم میزند؛ جایگاهی در خورِ یک منتظر حقیقی.
البته صرفِ شناخت، کفایت نمیکند. شناخت، لازم است؛ اما کافی نیست. آنچه راه را کامل میکند، عزمِ عمل و طلبِ توفیق است. از اینرو باید پیوسته به پیشگاه حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه پناه ببریم و از آن ولیّ مهربان بخواهیم که ما را در انجام صحیح وظایفمان یاری دهد.
وظایف منتظر
توانمندسازی
در جلسه گذشته، از زبان مبارک امام حسن عسکری علیهالسلام و با اشاره به دعای قنوت آن حضرت عرض شد که برای منتظر، نقشهایی ترسیم شده است:
«اللهُمَّ اجعَلنا سَبَباً مِن أسبابِه وَ عَلَماً مِن أعلامِه»[2]
بر اساس این بیان نورانی، یکی از وظایف اساسیِ منتظر در عصر غیبت، توانمندسازی خویش است؛ توانمندی در عرصههای علمی، اعتقادی، عملی، فکری و ارتباطی. منتظرِ حقیقی نمیتواند ضعیف، سطحی یا منفعل باشد؛ بلکه باید خود را برای ایفای نقش در سپاه حق آماده سازد.
اما نکته مهم آن است که منتظر نباید به صرفِ توانمندی قناعت کند. گرچه آرزو داریم از کارگزاران حضرت باشیم و مورد اعتماد حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه قرار گیریم؛ اما این تنها آغاز راه است.
ممتازبودن
گام برتر آن است که در میان یاران حضرت، «عَلَم» باشیم؛ نشانهای روشن، شاخصی الهامبخش و نقطهای برای رجوع دیگران. «عَلَم» بودن یعنی ثبات در ایمان، عمق در معرفت، استقامت در عمل و اثرگذاری در محیط.
منتظرِ تراز، نهتنها خود را میسازد، بلکه به مأمن و راهنمای دیگران نیز تبدیل میشود؛ و این همان مرتبهای است که انتظار را از یک حالت درونی، به یک رسالت اجتماعی ارتقا میدهد.
پرچم را هرگز بر زمین نمیگذارند؛ زیرا نماد پرچم، برافراشتگی و شاخص بودن است. منتظرِ حقیقی نیز باید چنین باشد. او نباید در میان یاران حضرت، تنها «سیاهیِ لشکر» باشد، گرچه همان نیز ارزشمند است؛ بلکه باید خود را چنان تقویت کند که در عرصهای خاص، شاخص و ممتاز شود.
اگر روزی ندا رسد که هنگام ظهور فرا رسیده است و از ما پرسیده شود: «چه توانمندی ویژهای برای عرضه در محضر حضرت داری؟ چه کاری از تو ساخته است؟» باید هر یک از ما بتوانیم مهارتی روشن، تعهدی عمیق و قابلیتی اثرگذار را معرفی کنیم.
وقتی در دعا میخوانیم: «عَلَماً مِن أَعلامِهِ»، یکی از معانی بلند آن این است که به حداقلها قناعت نکنیم و پیوسته در اندیشۀ افزایش توانمندیهای خویش باشیم؛ و در نگاهی دقیقتر، این توانمندی باید در وجود ما جلوهگر و نمایان باشد.
ممکن است پرسیده شود: «اگر جلوهگری باشد، آیا ریا نیست؟ مگر ما مأمور به اخلاص نیستیم؟»
پاسخ آن است که جلوهگری برای مردم، آفت است؛ اما جلوهگری برای امام، نهتنها آفت نیست، بلکه مطلوب است. اینکه انسان به چشم امامش بیاید، نه برای تحسین خلق، بلکه برای نصرت حجّت خدا؛ این عین اخلاص است.
نگاهی به سپاه حضرت حسین بن علی علیهالسلام در واقعه کربلا بیندازیم: سپاهیان اندکاند، اما نقشها یکسان نیست. حبیببنمظاهر جلوهای ویژه دارد؛ جایگاه زهیربنقین ممتاز است؛ و حضور مسلمبنعوسجه رنگ و بویی دیگر دارد. همه خادماند، اما برخی در میدان خدمت، شاخص و برجستهاند.
پس در مکتب انتظار، هدف آن است که برافراشته بمانیم؛ نه برای دیده شدن در چشم مردم، بلکه برای آنکه اگر روزی ندای «هل من ناصر» ولیّ خدا طنینانداز شد، نام ما نیز در شمار پاسخدهندگان شاخص ثبت شود.
افقِ برافراشتگی در سپاه ولیّ خدا
این قابلیت برای ما هم هست. خود را دستکم نگیریم و نگوییم: «آیا ممکن است من عَلَم باشم؟ آیا ممکن است در میان یاران حضرت شاخص شوم؟» چرا ممکن نباشد؟ بیتوجهی به ظرفیتهای الهیِ خویش، خود نوعی ظلم است. خداوند استعدادهایی در وجود هر انسان به ودیعه نهاده که اگر شکوفا شوند، میتوانند او را به جایگاهی ممتاز برسانند.
این دعا به ما میآموزد که منتظرِ حقیقی، در نصرت، در انتظار، در خدمترسانی و در نقشآفرینی، به حداقلها قناعت نمیکند. قرار او بر این است که در سپاه حضرت بدرخشد.
شاید گفته شود: «پس دیگران چه؟» پاسخ آن است: دیگران نیز بدرخشند. درخشش یک ستاره، مانع درخشش ستارهای دیگر نیست. آسمانِ سپاه حق، هرچه پرستارهتر باشد، زیباتر است.
همافزایی در انتظار
نکتهای لطیف در همین دعا نهفته است: نمیگوییم «اللهُمَّ اجعَلنِی…»، بلکه میگوییم «اللهُمَّ اجعَلنا…».
یعنی روحیه فردگرایانه در کار نیست. من به دنبال دیدهشدنِ تنها نیستم؛ میخواهم «ما» در محضر ولیّ خدا چشمگیر باشیم. میخواهم مجموعهای شکل گیرد که همه شاخصاند، همه آمادهاند، همه در میدان خدمت حاضرند.
این سخن از رقابت شخصی نمیگوید؛ از همافزایی سخن میگوید. شادی ما در آن است که در گروهی قرار داریم که همگی «عَلَم»اند؛ گروهی که همواره مهیای نصرتاند.
و نکته دوم اینکه این قابلیتها برای همۀ ما امکان فعلیت یافتن دارد. گمان نکنیم این جایگاه مخصوص افراد خاص است و به ما نمیرسد. این دعا، دعوت عمومی است؛ خطابش به همۀ منتظران است.
«عَلَم» بودن مقام شاخص در سپاه حضرت ولی عصر
«عَلَم» بودن مقامی است که نه با مدرک تحصیلی به دست میآید، نه با سابقه طولانی، و نه صرفاً با میزان عبادات. اگر کسی به این امور تکیه کند و فقط به آنها دل ببندد، چهبسا از صف «اَعلام» جا بماند.
به همین دلیل میگوییم: «خدایا، ما را عَلَم قرار بده…» این مقام، عطیهای الهی است، نه صرفاً محصول اعمال و عبادات ما.
نقشآفرینی
در سپاه حضرت، سرباز صفر بودن هم ارزشمند است؛ اما امام حسن عسکری علیهالسلام ما را به سرداری دعوت میکند و میآموزد که همه میتوانند در سپاه امام نقشآفرین و شاخص باشند؛ همه میتوانند سردار شوند.
این سخن بیاساس نیست. هر شب ماه مبارک رمضان، در پایان دعای افتتاح همین درخواست با ادبیاتی دیگر بیان میکنیم:
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ… وَ تَجْعَلُنَا فِيهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِكَ وَ الْقَادةِ إِلَى سَبِيلِكَ»[3]
معنای این دعا روشن است: در دولت کریمۀ حضرت ولیعصر، تنها تماشاگر نباشیم؛ بلکه از دعوتگران و پیشوایان راه حق قرار گیریم. ما میخواهیم دعوتکننده باشیم، نه دعوتشونده. ما نمیخواهیم فقط «مدعو» باشیم؛ میخواهیم «داعی» باشیم، نقشآفرین باشیم، دیگران را به دولت کریمه حضرت دعوت کنیم.
تعبیر زیبای دعا این است که هیچکدام از ما نمیگوییم: «خدایا، ما را در شمار مهمانان قرار بده.» گویا پیام دعا این است: «صاحبخانه باش، چرا مهمان؟»
اینجا حضرت خیمهاش را برپا کرده است؛ وظیفه ما این است که انسانها را به خیمۀ حضرت بیاوریم، نه اینکه منتظر باشیم کسی ما را دعوت کند.
و نکته مهم دیگر: ما مهمان را برای خانه دیگران دعوت نمیکنیم؛ ما او را به خانه خودمان دعوت میکنیم. این یعنی منتظر، در دولت کریمه، احساس تعلق، مسئولیت و میزبانی دارد.
پیشگامی
در دعای افتتاح، تنها نمیگوییم «داعی» باشیم، بلکه بالاتر از آن میگوییم:
«وَتَجْعَلُنَا فِيهَا… الْقَادَةِ إِلَى سَبِيلِكَ»
«قادة» یعنی پیشوایان، جلوداران و راهبران. در این دعا، درخواست میکنیم: خدایا، ما را در آن دولت از پیشگامان قرار بده… و این حرف کمی نیست. منتظر، به غیر مؤثر بودن راضی نمیشود. یکی از وظایف مهم منتظر آن است که ناخودآگاه خود را تربیت کند و به خود بگوید: تو میتوانی اثرگذار باشی، میتوانی جمعی را هدایت کنی، میتوانی گروهی را به خیمۀ حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه نزدیک کنی.
پرچمِ دعوت به سوی امام
به دنبال همین معناست که میگوییم: «اللهُمَّ اجعَلنا عَلَماً مِن أَعلامِه» نگوییم: «مگر میشود من پرچم حضرت باشم؟» پرچم، نماد است. وقتی مردم پرچم را میبینند، یاد صاحب پرچم میافتند. وقتی پرچم را میبینند، جذب میشوند. وقتی پرچم را میبینند، دعوت میشوند.
از کلام نورانی امام حسن عسکری میآموزیم که این قابلیت در ما وجود دارد. پس نه تنها میخواهیم با این توانایی آشنا شویم، بلکه از خداوند درخواست میکنیم که این قابلیت در وجود ما به ظهور برسد؛ همچون «عَلَم»ی شاخص، بدرخشیم و دیگران را به نور و هدایت حضرت ولیعصر جلب کنیم.
پناهگاه بودن
در فراز دیگری از دعا میخوانیم:
«اللهُمَّ اجعَلنا مَعقَلاً مِن مَعاقِلِه»
«خدایا، ما را پناهگاهی از پناهگاههای امام قرار بده.»
«مَعقَل» در لغت هم به معنای پناهگاه است و هم به معنای کوه بلند؛ و کوه بلند، پناه و مأمن است. از یک سو برای ما غیرقابل تصور است که انسان بتواند به چنین جایگاهی برسد؛ اما از سوی دیگر به خود میگوییم: اگر ممکن نبود، امام به ما نمیآموخت که اینگونه بخواهیم. پس این تحول، این ارتقاء، این مقام، برای ما نیز امکانپذیر است.
ابتدا باید معنای «پناهگاه» را دریابیم و سپس به معنای «کوه بلند» برسیم تا حقیقت این دعا را کامل لمس کنیم.
منتظر در عصر غیبت، تنها چشمبهراه نیست؛ او مأمن است، ملجأ است، پناه است. در زیارت جامعه کبیره که از وجود مقدس امام هادی به ما تعلیم داده شده است، میآموزیم که امام خود پناهگاه است؛ امام «کهف» است: «كَهْفُ الْوَرَى». کهف یعنی غار امن؛ جایی که انسانها برای مصون ماندن از آسیبها و خطرات به آن پناه میبرند. امام دیگران را در سایۀ وجود خویش از انواع شرور حفظ میکند.
انسان چه زمانی به پناهگاه میرود؟ وقتی خطر را احساس کند. رفتن به پناهگاه یعنی خطر را حس میکنم و آن مکان را امن میدانم؛ باور دارم که در آنجا از آسیب در امانم. در روزگار غیبت، زمانی که افراد دچار ریزش و لغزش میشوند، صبح مؤمناند و شب دینشان را از دست میدهند، ما از خدا درخواست میکنیم نه تنها خودمان از ریزش و لرزش در امان بمانیم، بلکه هر کس به ما پناه آورد نیز در امان باشد.
این یعنی منتظرِ واقعی، مأمن دیگران هم هست؛ نه صرفاً برای خود، بلکه برای کسانی که به نور و هدایت او پناه میبرند.
یقینسازی
منتظر، تنها صاحب یقین برای خود نیست؛ او برای دیگران نیز «یقینساز» است و آرامش میبخشد. نگاهی به روزگار خود بیندازیم: چقدر انسانها نگراناند و دلها مضطرب است. در چنین زمانهای، زبان حال منتظر چنین است:
زدهام فالی و فریادرسی میآید
وقتی همه میلرزند، میترسند و برای حفظ دنیا از ارزشهای اعتقادی خود عقبنشینی میکنند، منتظر، آغوش امن خود را برای دیگران میگشاید. در پناه اعتقاد او، در سایۀ نگرش او، در روش و گفتار او، دیگران آرام میگیرند.
به بیان دیگر، منتظر حقیقی تنها به نجات خود نمیاندیشد؛ بلکه میخواهد دیگران را نیز از ورطههای پرخطر آخرالزمان برهاند و چراغ راه آنان باشد.
افق وجودی منتظر بسیار بالاتر است؛ او «عَلَماً مِن أَعلامه» است: با طمأنینه، با سکینه، بدون اضطراب، و با تمام وجود، مایۀ آرامش دیگران. این جایگاه محقق نمیشود مگر زمانی که اعتقادات با پوست و گوشت انسان عجین شده باشد و یقین او به مرتبه «حقّ الیقین» برسد.
آرامشبخشی
مَعقَل نه تنها آرامش دارد، بلکه آرامشبخش دیگران نیز هست. این جایگاه دستنیافتنی و مخصوص افراد خاص نیست. از امام حسن عسکری میآموزیم که این قابلیت در همۀ ما هست و برای به فعلیت رسیدنش، ما برای یکدیگر دعا میکنیم و حضرت ولیعصر برای همۀ ما دعا میفرماید.
همۀ ما این پتانسیل را داریم؛ پس نگرانی ممنوع و آرام بودن تنها برای خود نیز ممنوع است. هر یک از ما باید آرامشبخش طیفی عظیم باشد.
«مَعقَلاً مِن مَعاقِلِهِ» یعنی پناهگاه باشیم؛ مردم به ما مراجعه کنند و آرامش یابند، حتی بدون وقوع حادثهای خاص.
«مَعقَل» به مثابۀ کوه بلند
اگر «مَعقَل» را به معنای کوه بلند بگیریم، معنایش این است: هر چه فیض از آسمان وجود حضرت میبارد، نخست بر ما ببارد.
چنانکه کوههای بلند، زودتر از دشتهای پایین، باران رحمت را در آغوش میگیرند، منتظر نیز باید تشنهترین دلها برای دریافت فیوضات امام باشد، بیشترین نیاز را اظهار کند و بیش از دیگران، چشم به آسمان عنایت حضرت بدوزد.
در روایات آمده است: «إنّ المؤمنَ أعَزُّ مِن الجَبلِ»[4]؛ « مؤمن از كوه سختتر است.» ایمان، انسان را از تزلزل و لغزش رها میکند و او را در طوفان فتنههای دوران غیبت ثابتقدم نگه میدارد.
اما سخن از کوهی معمولی نیست؛ سخن از کوهی رفیع و شاخص است که استواریاش به چشم میآید و دیگران را نیز به تعظیم وا میدارد.
در طول تاریخ، نمونههایی از چنین استقامت شاخص داشتهایم؛ مانند میثم تمّار که زبانش را بریدند، دست و پایش را قطع کردند، او را به دار آویختند… اما ذرهای از ولایت و محبت علیبنابیطالب عقب ننشست. میثم در میان اصحاب میدرخشد و یادآور استقامت بیهمتاست.
«مَعقَل»؛ کوهی بلند از صبر و مقاومت
در روایات دوران غیبت، تقریباً در اکثر وظایف منتظر، سخن از صبر آمده است. کوه نماد صبر و مقاومت است؛ استقامت و پایداری در برابر طوفانها و فتنهها. پس وقتی میگوییم: «اللهُمَّ اجعَلنا… مَعقَلاً مِن مَعاقِلِه» معنایش این است: خدایا، ما را کوهی بلند قرار بده؛ کوهی که فیوضات وجودی حضرت را دریافت کند، صبر و مقاومت را نمایان سازد و مأمن دیگران باشد.
البته حضرت، کوههای بلند بسیار دارد و پناهگاههای فراوان؛ ما میخواهیم یکی از آنها باشیم، نه تافتهای جدا بافته؛ جزئی از سپاه استقامت و پناهگاههای حضرت، که در کنار دیگران، مأمن و آرامش مردم باشیم.
رازدار امام؛ مأمن دل حضرت
گاهی انسان در میان همه دوستان و اطرافیانش، تنها یک نفر را دارد که میتواند سفرۀ دلش را نزد او بگشاید؛ دوستی که جایگزین ندارد. دعای «مَعقَلاً مِن مَعاقله» چنین معنا دارد: خدایا! ما را چنان نزدیک به حضرت ولیّعصر، عجلاللهتعالیفرجه، قرار بده که اگر حضرت خلوتی خواست، غربتی احساس کرد یا دلی برای درد دل طلبید، خانۀ دل ما مأمن او باشد.
نمونه تاریخی این معنا در زندگی امیرالمؤمنین دیده میشود: امیرالمؤمنین علیهالسلام هیچکس را نداشت که رازدار ولایت او باشد و کسی را نمییافت تا درد دلش را بشنود، پس سر در چاه فرو میبرد و رازهایش را بیان میکرد.
پس «مَعقَل مِن مَعاقله» یعنی: خدایا! ما برای امام زمان عجلاللهتعالیفرجه همان رازدار باشیم؛ همان مأمن سکوت و درد دل. نه اینکه امام نیازمند ما باشد ـ نعوذبالله ـ بلکه این نهایتِ قرب دوست به دوست است؛ جایی که حضور و اطمینان، خود پناه و آرامش میشود.
«أنا ولیٌّ وحید»؛ دوست تنها و مخلص امام
قبلاً در مباحث امامشناسی عرض کردم که در زیارت، تعبیر لطیفی داریم: «أنا ولیٌّ وحید» یعنی، من یک دوست تنها هستم… هیچکس مرا آنگونه که باید درک نمیکند، هیچکس با من دوستی نمیکند. من به شما ارادت دارم و از شدت ارادتم، به غیر شما دل نمیبندم.
«أنا ولیٌّ وحید»، تجلی عشق خالصانه و وفاداری منتظر است؛ دوست تنها که جز امام، به کسی دل نمیبندد و در طلب قرب دوست، خالص و مخلص است.
شادابی چهره
در فراز دیگری از دعا میخوانیم:
«وَ نَضِّر وُجُوهَنا بِتَحْلیَةِ النَّظَر»
قرآن کریم میفرماید:
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ، إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» [5]
«چهرههایی در قیامت شاداب و نورانیاند؛ زیرا نگاهشان به سوی پروردگار است.»
منتظر نیز باید چنین باشد. در ظاهر، دوران غیبت زمان اندوه و غربت است؛ اما حقیقت این است که منتظر باید باور کند: امام، دست گشودۀ رحمت خداست.
اگر امام زمان، عجلاللهتعالیفرجه، بخواهد انسانی را بیاراید، او را با فضائل میآراید: علم، حلم، شرح صدر، اخلاق نیکو و توفیق بندگی.
چنین انسانی، چهرهاش از نور انتظار میدرخشد و جلوهای از شادابی و نورانیت الهی را به نمایش میگذارد.
«یدِ باسطه»؛ جلوۀ قدرت الهی در آراستن بندگان
در سالهای گذشته آموختیم که یکی از القاب حضرت ولی عصر عجلاللهتعالیفرجه، «یدِ باسطه» است؛ یعنی دست گشودۀ قدرت الهی.
خداوند ـ جلّ جلاله ـ جسم و دست ندارد، اما وقتی «ید» در فرهنگ قرآن درباره قدرت الهی به کار میرود، کنایه از قدرت بینهایت است؛ قدرتی که در عصر غیبت نیز خاموش نیست، بلکه پیوسته در جریان است.
یکی از جلوههای این قدرت، تزئین و آراستن بندگان خاصّ است. حضرت به عنوان خلیفۀ کاملۀ خداوند، برخی از اطرافیان و دوستان خویش را به انواع کمالات میآراید و آنان را با زیور فضائل مزین میکند.
گاهی انسان میگوید: «من فقط خوشاخلاق شوم، دیگر چیزی نمیخواهم!» اما راه انتظار، راه طلب کامل است، نه ناقص. منتظر حقیقی باید با تمام وجود به امام عرض کند: «مولا جان، دلم میخواهد به همۀ فضائل اخلاقی آراسته شوم، نه فقط بخشی از آن.»
زیرا وقتی انسان در یک بُعد زیبا شود، زشتی باقی ابعاد بیشتر به چشم میآید. در وجود ما باید همه چیز با هم هماهنگ باشد؛ روح منتظر باید یکپارچه، نورانی و متعادل شود، تا جلوۀ کامل انتظار و تقرب به امام، در سراسر وجودش آشکار شود.
شادابی چهرههای ما در عصر غیبت از همین جا آغاز میشود. امام زمان عجلاللهتعالیفرجه واسطۀ فیض و مظهر اسم «مُزَیِّن» خداوند است؛ خدایی که در دعای جوشن کبیر میخوانیم: «یا مُزَیِّن»؛«ای زینتبخش جانها، ای آراستهکنندۀ بندگان به نور تقوا» هرچه انسان آراستهتر شود، دلش شادابتر و روحش آمادهتر میشود. و این شادابی، شادابی غفلت نیست؛ شادابی رشد و آمادگی برای ظهور است.
نکتهای لطیف در این دعا وجود دارد: «تحلیه» یعنی زینت دادن، اما این زینت نتیجه تلاش فردی نیست. بلکه اوست که مرا صبور میکند، شکور میسازد، وفادار میکند و به نظم، حلم، اخلاق و نور میآراید.
فرق است میان آنکه بگوید: «من روی خودم کار میکنم…» و آنکه بفهمد: «او دارد مرا میسازد…» تمام کمالات، با واسطه حضرت ولیّعصر عجلاللهتعالیفرجه، بر جان انسان مینشیند و وجود منتظر را آماده و نورانی میکند.
انتظار؛ زمان کار و تلاش هدفمند
وقتی همۀ این معانی را کنار هم میگذاریم، روشن میشود که دوران انتظار زمان رکود و افسردگی نیست؛ بلکه زمان کار و تلاش هدفمند است.
اگر منتظر، نقش خود را در عصر غیبت بشناسد، دیگر تنگی و ضیق بر او عارض نمیشود، انحرافی پیدا نمیکند و زمانش هدفمند میشود.
هرچند منتظر رؤیت ظاهری ندارد، اما در حقیقت در محضر امام خویش زندگی میکند؛ احساس دوری نمیکند و دائماً در حضور است.
در پایان، از خداوند متعال میخواهیم که تکتک عبارتهای دعای حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام را در حق ما مستجاب فرماید و هرچه زودتر چشمان بیفروغ ما را به دیدار یار غایب از نظرمان روشن کند.
خبر آمد خبری در راه است
خرّم آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید، شاید
این نغمۀ شیرینِ انتظار، تنها یک شعر نیست؛ بلکه ترجمانِ جانِ مشتاقی است که در عصر غیبت، دل به افق ظهور بسته و لحظهلحظه، در تمنای دیدار میتپد.
تاریخ جلسه:1403/7/18 ـ جلسه3
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. المكنون في حقائق الكلم النبوية، ج 1، ص 328.
[2]. بحارالانوار، ج82، ص230.
[3]. مفاتیحالجنان، دعای افتتاح.
[4]. تنبيه الخواطر، ج 2، ص 125.
[5]. سوره قیامت آیه 22 و 23