حجت الهی و نجاتبخشی از سرگردانی
یکی از الطاف ویژهٔ پروردگار در زندگی هر یک از ما، قرار دادن امام بهعنوان حجت الهی است؛ نعمتی که ما را از سرگردانی، حیرت و گمراهی دور میسازد.
هرچند در عصر غیبت به سر میبریم؛ اما باور داریم که امام در تمام صحنههای زندگیمان حاضر و ناظر است و هر خیر، برکت و رحمتی که از سوی خداوند بر ما نازل میشود، به واسطهٔ امامِ حاضر صورت میگیرد.
نیز بر این باوریم که یکی از مهمترین وظایف منتظران، معرفت به امام است؛ همانگونه که در دعاهای خود از درگاه الهی میخواهیم: «اللّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ».
این نیاز به شناخت حجت خدا، در تمام طول زندگی همراه ماست؛ زیرا هر اندازه معرفت ما به امام، درستتر و ژرفا بیشتر شود، عبور ما از دنیا سالمتر خواهد بود؛ سبک زندگی ما راستینتر، بندگی ما کاملتر و گامهایمان در مسیر ایمان، استوارتر میشود.
صراط مستقیم، در پرتو معرفت امام
بیامام، گذر صحیح از دنیا برای هیچیک از ما میسّر نیست، چنانکه شاعر گفته است:
طی این مرحله بیهمرهیِ خضر مکن
ظلمات است، بترس از خطر گمراهی
شاید راز آنکه بارها و بارها از خدای سبحان میخواهیم ما را در زمرۀ گمراهان قرار ندهد، همین باشد. اگر معرفت امام در زندگی ما کمرنگ شود، ناخواسته در زمرۀ ضالّین قرار میگیریم. پس درخواست هدایت، در حقیقت همان درخواست معرفت حجّت خداست.
شکوفایی سرمایههای وجود در محضر امام
انسان در محضر امام، با استعدادها و توانمندیهای پنهان خود آشنا میشود و قدرت بیکرانی را که خداوند در وجود او قرار داده است، با نورانیت امام ادراک میکند.
ما بر خود واجب میدانیم که حداقل، بخشی از توانمان را در محضر امام صرف کنیم؛ تا شکرگزاری کوچکی باشد در برابر این نعمت بزرگ.
به همین جهت، در جلسات سال جاری، قرار ما بر این شد که با پارهای از وظایف منتظر آشنا شویم. این وظایف، در یک نگاه، توانمندیهای پنهان ما را آشکار میسازد؛ و در نگاهی دیگر، داراییهای روحی و معنوی ما را در محضر امام به سرمایهگذاری صحیح تبدیل میکند.
بهشت در محضر امام
اگر انسان خود را در محضر امام قرار دهد و وظایفش را بشناسد و به آن عمل کند، دنیای فعلی او نیز رنگ بهشت میگیرد.
من که امروزم بهشتِ وصل حاصل میشود
وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم؟
وقتی فرد به انسان کامل نزدیک میشود، زندگیاش معنا مییابد و جانش آرام میگیرد.
در دیاری که تویی، بودنم آنجا کافی است
آرزوی دگرم غایتِ بیانصافی است
در جلسات گذشته به فرازهایی از دعای امام حسن عسکری علیه السلام اشاره کردیم؛ دعایی که بخشی از وظایف ما را در محضر امام زمان علیه السلام بیان میکند. در این جلسه، عبارت دیگری از این دعا را مورد توجه قرار میدهیم:
«وَ نَضِّرْ وُجُوهَنَا بِتَحْلِیَتِهِ»
منتظر؛ زینت امام
این جمله، به دو صورت معنا میشود. یک معنا را در جلسۀ پیش عرض کردم: اینکه امام، مظهر اسم «مُزَیِّن» خداوند است و ما را به انواع کمالات میآراید؛ هر اندازه پذیرای فضائل باشیم، در همین عالم، شاداب و خوشحال خواهیم بود. امّا اکنون معنای دیگری را در ذیل این فراز بیان میکنیم.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«کُونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا عَلَیْنا شَیْناً»[1]
«چنان باشید که زینت ما شوید، نه مایۀ ننگ ما.»
یعنی شما شیعیان ما، به گونهای زندگی کنید که از طریق شما، ما به چشم بیاییم و جلوهگر شویم. این سخن عجیب نیست. گاهی، وقتی شاگردی را میبینیم که بسیار خاص و برجسته است، ناخودآگاه میپرسیم: استادش کیست؟ اگر شاگرد چنین است، استاد چه اندازه بزرگ است؟!
شاید بتوان گفت یکی از معانی «نَضِّر وُجوهَنا بتَحلیَتِه» همین است: خدایا! چهرۀ ما را چنان شاداب و درخشان گردان که زینت امام باشیم. در عصر غیبت آنچنان رفتار، گفتار و حالاتمان نیکو و آراسته باشد که هر کس ما را دید، بپرسد: این ادب و این نور را از کجا آوردهای؟ و ما با اشاره به امام خویش، پاسخ دهیم: من از منتظرانِ امامِ منتظَر هستم. منتظر باید چنان بدرخشد که معرفیکنندۀ امام خویش باشد.
آیینهگی به جای خودنمایی
ممکن است برخی سؤال کنند: مگر معصوم علیه السلام به زینت نیاز دارد؟ او «نورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» است؛ او نور خداست؛ چه حاجت به زینت ما؟
در پاسخ میگوییم: دقیقاً نکته همینجاست. اگر بپرسید ما چگونه زینت امام میشویم، پاسخ میدهیم: من، من نباشم، من حجاب نباشم، من مانع نباشم. من خود را کنار بکشم تا او جلوه کند.
هر کمالی که از ما دیده میشود، هر خُلق نیکو، هر رفتار درست، هر حال خوشی… نباید امضای خودمان پای آن باشد. اگر کسی ما را تحسین کرد، بگوییم: «اللهُمَّ بارِک لِمولانا صاحب الزمان» و زمزمه کنیم:
این همه آوازهها از شه بُوَد
گرچه از حلقوم عبدالله بود
منتظر، هرگز خود را منشأ خیر نمیبیند؛ او فقط مجرای لطف امام است. اگر قرار است منتظر زینت امامش باشد، باید هر آنچه آراستگی و نور از او دیده میشود، به خود نسبت ندهد. حتی نگوید: من مراقبه کردم… من زحمت کشیدم… من مجاهده کردم… . همه اینها نیز با دعای حضرت محقق شده است. اگر محاسبهای هست، اگر مراقبهای هست، اگر توفیقی هست، همه صدقه سر آن ولیّ نعمت است.
پس ما زمانی زینت امام میشویم که غبار خود را کنار بزنیم و اعتراف کنیم: هر خیری که از ما به دیگری میرسد، از او رسیده است. هر فعل صحیحی که از ما صادر میشود، با توفیق اوست. با دعای اوست. با لطف اوست. و ما تنها در دامنۀ وجود امام زندگی میکنیم.
ما در این عالم مأموریم، نه صاحب سرمایه. اگر خیری به کسی میرسانیم، کارگزار رحمت حضرتیم. اگر یک لحظه به خود واگذار شویم، نه توفیق طاعت میماند و نه قدرت ترک معصیت.
پس شادابی چهره مؤمن در این است که «من» در میان نباشد؛ فقط امام دیده شود. و آن زمان که قطره به دریا پیوست، دیگر قطره نیست… دریاست.
«أکرِمنا بِنُصرَتِه»
ناصر امام بودن؛ کرامتی ویژه در عصر غیبت
در دعاهای بسیاری میخوانیم: «وَ اجعَلنا مِن أعوانِه وَ أنصارِه»؛ نصرت، صرفاً کمک به دوست نیست؛ نصرت یعنی ایستادن در برابر دشمن.
ناصر امام بودن یعنی انسان در میدان مقابله با دشمنان حضرت، اهل بصیرت، اهل اقدام، اهل وفاداری و اهل راز باشد؛ همانطور که در امور بزرگ، هر کسی محرم اسرار نمیشود؛ تنها صاحبان سرّ را به میدانهای حساس راه میدهند.
منتظر واقعی، کسی است که امام او را امین بداند و بداند که او در هیچ شرایطی نمیشکند و اسرار جبهه حق را به دشمن نمیدهد. و اینجاست که خداوند او را «مُکرَم» میگرداند. چرا که اصل سنت الهی، تکریم انسان است:
«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»[2]
اما کرامت ویژه، نصیب کسانی است که در عصر غیبت، ناصر ولیّ خدا باشند.
«وَاجْعَلْ فِينَا خَيْرًا»
«خیر را در درون ما ماندگار کن.»
خیرِ ریشهدار؛ دعای منتظر برای تثبیت کمال
از خدا میخواهیم «خیر» چنان در وجود ما ریشهدار باشد که زلزلۀ حوادث، گذر روزگار، سختیها و تغییر شرایط، آن را از ما نگیرد.
منتظر حقیقی کسی است که در هر حال، اهل خیر باشد؛ یعنی در هر شرایطی اهل معرفت، در هر شرایطی اهل امدادرسانی، در هر موقعیتی اهل نظم و در هر مرتبهای اهل ترحم نسبت به زیردستان. این خیر، باید استقرار داشته باشد؛ نه اینکه با یک حادثه فرو بریزد.
خیر، جلوههای گوناگون دارد: فردی توکلش بسیار است و در اوج مشکلات، خود را نمیبازد؛ دیگری صبرش عمیق است؛ فردی شکرش فراوان است و دیگری تسلیمش مثالزدنی است.
هر کدام از ما میتوانیم یک «خیر خاص» داشته باشیم؛ کمالی که در وجودمان نهادینه شود و از ما جدا نشود. اما دعا تنها به داشتن خیر ختم نمیشود.
«تُظْهِرُنَا لَهُ بِهِ»
خیرِ آشکار
خدایا، نمیخواهم این خیر در صندوقخانه وجودم خاک بخورد؛ میخواهم این خیر برای امامم آشکار شود. یعنی امام مرا با این ویژگی بشناسد و مرا در مسیر خدمت به خویش، با همان استعداد خاص به کار گیرد.
برای فهم این معنا، کافی است به تاریخ نگاهی کنیم. ابوایوب انصاری از فقرای مدینه بود. خانهای ساده داشت، بدون هیچ امکاناتی. روز ورود پیامبر اکرم به مدینه، اغنیا درهای خانههایشان را گشودند و هر کدام گفتند: یا رسول الله، منزل ما در خدمت شماست. اما پیامبر فرمود: «من زمام شترم را رها میکنم؛ هر جا فرود آمد، همانجا منزل من خواهد بود.»
شتر، مقابل خانه ابوایوب نشست و پیامبر اکرم یک سال تمام آن خانه را برای اقامت انتخاب کرد.
خانه دو طبقه بود؛ اتاقی بالا و اتاقی پایین. پیامبر فرمود: «من در اتاق پایین ساکن میشوم.» همسر ابوایوب با شرم گفت: چگونه ممکن است ما بالا باشیم و پیامبر زیر پای ما؟ اما پیامبر فرمود: «اتاق پایین برای مردم در دسترستر است و راحتتر خواهد بود.»
اینجا بود که خیرِ همسر ابوایوب آشکار شد. خیر او نه ثروت بود، نه موقعیت اجتماعی؛ بلکه تسلیم بود. بیهیچ اعتراضی، گفت: «چشم یا رسول الله، من راحتی شما را میخواهم.» و همین تسلیم، خانهای فقیرانه را به منزل پیامبر تبدیل کرد؛ خانهای که حضرت یک سال در آن اقامت داشت.
نکرهآمدن «خیراً»؛ دریچهای به تدبیر امام
در دعا، «خیراً» به صورت نکره آمده است. یعنی گاهی ما خودمان هم نمیدانیم چه خیری در وجودمان نهفته است؛ نمیدانیم چه کاری از ما ساخته است. اما امام میداند. اوست که به تکتک افراد میگوید: تو این کار را انجام بده… تو در این جایگاه قرار بگیر… تو در این مسیر خدمت کن. به یکی میفرماید: آشپز ما باش. به دیگری میفرماید: دیدهبان باش. دیگری را میفرماید: کفشجفتکن باش.
و منتظر حقیقی تسلیم محض است. زبان حال منتظر این است: خدایا، به من امتیازی بده، خیری در وجودم قرار بده که امام زمانم مرا با آن به کار گیرد، حتی اگر کوچکترین خدمت باشد. میخواهم در محضر امام، بیکار و بینقش نمانم.
گاه انسان برای خود نقشی تعریف میکند؛ تصویری از جایگاه خویش میسازد و خیال میکند حتماً باید همان نقش را داشته باشد؛ اما اگر آن مسئولیت به او سپرده نشد، ناگهان احساس میکند هیچکاره است!
اما مهم این است که امام در ما چه میبیند و از ما چه میخواهد. مهم این است که به جایگاهی که امام برای ما میپسندد، راضی و تسلیم باشیم.
هیچ سرمایهای بیمصرف نیست
هر کدام از ما در وجودمان خیری نهفته داریم؛ امتیازی خاص، نعمتی پنهان، تواناییای متفاوت. در زمان غیبت، هیچکس حق ندارد احساس بیکفایتی و بیعرضگی کند. در قاموس انتظار، «ناتوانی» معنا ندارد.
در تاریخ صدر اسلام، گاه در سختترین فشارها، نامهرسانی با تدبیر عجیبی انجام میشد: نامه را در میان گیسوان بافته بانویی میگذاشتند تا پنهان بماند و به مقصد برسد. آری، حتی مو نیز میتواند ابزار خدمت شود. این یعنی هیچ سرمایهای بیمصرف نیست، به شرط اینکه در جهت خدمت به «امام» باشد. مهم این است که داراییهای ما سمتوسو پیدا کند تا برای ولیّ خدا به کار آید.
البته شرط خدمت، بیادعایی است. منتظر هرگز نمیگوید: سالها زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدم! بلکه میداند که اصل ماجرا چیز دیگری است. او میداند حتی توفیق تلاش هم از خداست: «وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ»؛ و این توفیق هم، با وساطت امام جاری میشود.
این دعا یک پیام روشن دارد: اگر ما چنین درخواستهایی میکنیم، یعنی شدنی است. طلب محال، محال است. عقل اجازه نمیدهد انسان چیزی را بخواهد که امکان ندارد. پس وقتی اینگونه دعا میکنیم، یعنی راه برای همه ما باز است؛ هر کس میتواند به اندازۀ خود، در خدمترسانی به امام سهمی داشته باشد. و اینجاست که انتظار، معنا پیدا میکند.
ارتباط با امام از راه انجام واجبات
باید به گونهای عمرمان را سپری کنیم که گوشهگوشۀ زندگیمان در دوران غیبت، به امام گره بخورد. دوران ما، زمانۀ غیبت است. من به امامم دسترسی ظاهری ندارم؛ اما میتوانم کاری کنم که همین اعمال روزمرهام، رنگ ارتباط با امام را بگیرد. خداوند میفرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ»[3]
«ای اهل ایمان! صبر کنید، پایداری بورزید، مرابطه داشته باشید و تقوای الهی پیشه کنید.»
از امام باقر علیهالسلام درباره معنای آیه سوال شد، حضرت فرمود:
«اصْبِرُوا عَلَى أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَصَابِرُوا عَدُوَّكُمْ وَ رَابِطُوا إِمَامَكُمْ»[4]
«بر واجبات صبر کنید، در برابر دشمن پایداری کنید و با امام خود پیوند و رابطه داشته باشید.»
گاهی ما فکر میکنیم برای قوی شدن رابطۀ خود با امام، باید ذکرهای خاص بگوییم یا اعمال ویژه انجام دهیم؛ اما امام باقر علیهالسلام مسیر را برایمان روشن میکند: واجبات را درست انجام دهید. برپاداشتن نماز، انجام تکلیف شرعی و… راه وصل است.
نزدیکترین راه، همان واجبهای فراموششده است. ما گاهی خیال میکنیم مستحبات، بیشتر ما را به خدا نزدیک میکند، در حالی که در معارف دینی آمده است: قُربی که واجبات برای انسان میآورد، از هر چیز دیگری عمیقتر است.
وقتی به خدا نزدیک میشویم، به ولیّ خدا هم نزدیک میشویم و حجاب میان ما و امام کمرنگ و فاصله برداشته میشود.
نماز؛ پلی به سوی امام
وقتی سر سجاده میرویم و نماز ظهر میخوانیم، با خود زمزمه کنیم: این نماز باید فاصلۀ ما را با امام کم کند. اگر واجب را غافل از امام انجام دهیم، اثر خاص خود را ندارد؛ اما اگر پشت سر امام انجام شود، هم تکلیفمان را ادا کردهایم، هم قدمی به امام نزدیکتر شدهایم.
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجبتر که من از وی دورم
نماز؛ وقت دیدار
روزهای جمعه، در دعای ندبه خطاب به حضرت میگوییم: «مَتی تَرانا؟»؛«کی میشود تو ما را ببینی؟»
یک لحظه مکث کنیم. یک لحظه فکر کنیم. اگر همین اکنون در صحنۀ انجام یک واجب باشم، اگر همین الآن نماز ظهرم را میخوانم، آیا این نماز ظهر، قابلِ دیدن است که به چشم امام بیاید؟ مگر ما نمیگوییم «متی ترانا»؟ خب، پس آن دیدار کجاست؟ آن لحظۀ نگاه امام، چه زمانی است؟ شاید همانجاست، در همان لحظهای که من ایستادهام برای نماز، در همان لحظهای که به انجام فریضه مشغولم.
به خود نهیب بزنیم که اگر امام اکنون مرا ببیند، من شرمنده میشوم؟! امام اگر مرا در هیئت نماز ببیند، آیا درصدد پنهان کردن خود بر میآیم؟! یا با افتخار نماز خود را به امام نشان میدهم و میگویم:«همین نماز، نمازی است که شایستگی داشت تا شما آن را ملاحظه کنید.» این نماز، آبرومند است، این واجب، قابل دیدن است.
فرض کنید کسی درحالی که خانهاش آشفته و نامرتب است، ناگهان بزرگی درب خانهاش را بزند. او چقدر خجالت میکشد!
اگر هرگاه که در خال انجام فریضۀ نماز هستیم، به خود یادآور شویم که امام نظارهگر نماز ماست، یقیناً با حالِ بهتری نماز میخوانیم و حضور قلبمان بیشتر خواهد شد.
واجب آبرومند
در روایت آمده است:
«اصْبِرُوا عَلَى أَدَاءِ الْفَرَائِضِ»
«بر انجام واجبات صبر و پایداری کنید.»
«اصبروا» یعنی مقاومت کنید که واجب، با همان کیفیتی انجام شود که خدا خواسته است. نه از سر بیحوصلگی، نه فقط برای رفع تکلیف… واجب، باید «آبرومند» باشد.
انجام واجب مثل پذیرایی از یک مهمان عزیز است. تصور کنید یک روز از صبح که بیدار میشوید، با دل و جان انواع غذاهای خوب و خاص را درست میکنید، خانه را تمیز و همه جا را مرتب میکنید… و هنگام ظهر، عزیزی در میزند. میگویید: «خوش آمدی، چقدر خوشروزی بودی… گویا از صبح به دلم افتاده بود برای آمدنت آماده باشم.»
نماز هم همینگونه است. واجب، وقت دیدار است. واجب، لحظۀ روبهرو شدن است. واجب، جایی است که انسان باید بتواند سرش را بالا بگیرد.
امام را باید سرِ سجاده پیدا کنیم. انتظار را فقط به یک گوشۀ زندگی گره نزنیم، حداقل در شبانهروز، پنج بار، ما در کلاس انتظار حاضر میشویم. نماز، تمرین دیدار است. نماز، تمرین حضور است.
اگر از امروز، سر سجاده دنبال امام بگردیم، نگاه امام روی نمازمان اثر دیگری میگذارد. دیگر نماز فقط یک تکلیف نیست؛ نماز، «زمان ملاقات» میشود. دیگر واجب فقط یک وظیفه نیست؛ واجب «لحظۀ دیدار» است.
انتظار یعنی همین پنج نوبتِ شبانهروز، به گونهای مراقبه داشته باشیم و آماده باشیم که اگر حضرت آمد، اگر نگاه کرد… با دنیایی شعف بگوییم: آقا خوش آمدید. این نماز، این سجده، این بندگی، قابل دیدن بود.
در پایان، دست تمنایمان را به بارگاه الهی بلند میکنیم و از خدای سبحان میخواهیم که به فضل و کرم خود، نام یکایک ما را در زمرۀ منتظران صادق، خالص و ثابتقدم حضرت ثبت نماید.
تاریخ جلسه:1403/7/25 ـ جلسه4
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. مشکاة الانوار، ص 305.
[2]. سوره اسراء، آیه 70.
[3]. سوره آل عمران، آیه 200.
[4]. منتخب الأثر، ج۵، ص۲۲۵.