وظایف منتظران ـ بخش ششم

مقدمه

 

به لطف حضرت حق، قرار ما در این جمع بر این بود که پیش از هر چیز نگاهمان را به دوران غیبت اصلاح کنیم؛ غیبت را نه صرفاً زمان فراق، بلکه دوران آمادگی برای وصال بدانیم. همچنین بنا گذاشتیم با وظایفی که در این عصر به عنوان «منتظر» بر عهده داریم، آشنا شویم.

در جلسات نخست یادآوری کردیم که اگر در جایگاه انتظار، وظیفه را درست انجام دهیم، گاه ارزش ما از اصحابی که در محضر حضرات معصومین علیهم‌السلام بودند، بیشتر می‌شود.

 

شناخت وظیفه

 

توجه کنیم که هم به دنبال شناخت وظایف دوران غیبت باشیم و هم به این شناخت مغرور نشویم. گاهی انسان گمان می‌کند چون وظایف منتظر را می‌شناسد، پس در مسیر صحیح است؛ در حالی که آن نقش را ایفا نمی‌کند و همه چیز در حد دانستن باقی مانده است.

شناخت، اگر به عمل نرسد، سرمایه‌ای راکد است. از همین رو عهد کردیم علاوه بر فهم وظیفه، عاجزانه از وجود مقدس حضرت ولیّ‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ بخواهیم یکایک ما را دعا کنند تا به برکت دعای ایشان، توفیق انجام وظایف در عصر غیبت نصیبمان شود.

 

شادمانی در زمان غیبت

 

اولین وظیفه‌ای که در این جلسه به آن اشاره می‌کنیم، شادمانی در هنگامۀ غیبت است. برخی می پرسند چگونه می‌توان در زمان غیبت شادمان بود؟ با این همه رنج و مصیبتی که شیعه در این دوران متحمل می‌شود، آیا جایی برای شادی باقی می‌ماند؟

اگر نگاه ما به دوران غیبت، نگاه به یک دوره گذرا و زمان ساختن و ساخته‌شدن باشد، حتی در دل سختی‌ها نیز می‌توان معنای شادمانی را یافت. مشکلات فراوان‌اند؛ اما نه مانع حرکت می‌شوند و نه سبب عقب‌گرد؛ بلکه هرچه شدت آشفتگی‌ها بیشتر می‌شود، نیاز جامعه به آن منجی موعود عمیق‌تر احساس می‌شود و آمادگی دل‌ها برای پذیرش او افزون‌تر.

ما معتقدیم: «وجودُه لُطفٌ و غیبتُهُ لطفٌ آخَر»؛ هم حضور حضرت لطف است و هم غیبت ایشان لطفی دیگر. بهره‌مندی از این لطف، به میزان آمادگی و ظرفیت خود ما بازمی‌گردد.

حضرت نور است و جلوه‌گر در عالم. غیبت، به معنای نبودنِ نور نیست؛ به معنای آماده نبودنِ چشم‌های ماست. هرچه ما اصلاح شویم، هرچه دل‌هایمان صیقل بخورد و اراده‌هایمان استوارتر شود، در همین عصر غیبت قرب بیشتری نصیبمان می‌شود و ارتباطمان با ولیّ‌مان عمیق‌تر.

پس سؤال اصلی این نیست که حضرت کجاست؛ سؤال این است که ما در کجای این مسیر ایستاده‌ایم؟ آیا خود را برای آن ظهور عظیم مهیا می‌کنیم، یا تنها به دانستن و گفتن بسنده کرده‌ایم؟

اگر غیبت را زمان ساختن بدانیم، هر سختی، یک کلاس تربیت است و هر ابتلا، یک پلۀ رشد. آن‌گاه دیگر عصر غیبت، عصر رکود نخواهد بود؛ بلکه میدان تمرین برای یاری آن موعود خواهد شد. و شاید شادمانی حقیقی منتظر همین باشد که بداند در حال ساخته‌شدن برای روز وصال است.

 

دریافت لطف

 

در زمان غیبت، آن‌قدر  ارتباط با امام برایمان لازم است که به ما اذن داده شده در گوشه‌گوشۀ زندگی حضرت حضور پیدا کنیم. این معنا را برخی از دوستان در شرح زیارت آل‌یاسین شنیده‌اند؛ امّا دوباره به خودم و شما یادآوری می‌کنم: اگر به ما اجازه داده‌اند به رکوع حضرت جداگانه سلام دهیم، به قنوت حضرت جدا، به سجود، به تشهّد، به قیام، به صبح و عصر حضرت، و به همۀ آنات و حالات و افعال و اعمال ایشان جدا جدا سلام عرض کنیم، شاید خودِ حضرت ولیّ‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌ می‌خواسته است این حقیقت را به ما تفهیم کند که در زمان غیبت، باب دریافت لطف بسته نیست؛ بلکه گشوده و امکان نزدیکی منتظر به امام فراهم است.

 

عرضۀ اعتقادات

 

یکی از وظایف دوران انتظار، این است که هر روز امام را شاهد بگیریم:

«أُشْهِدُكَ يَا مَوْلایَ»

امام را حاضر و ناظر بدانیم و اعتقادات حقّۀ خود را به محضر ایشان عرضه کنیم. در زیارت آل یاسین، گویی یک ملاقات خصوصی در عالم معنا به ما عطا می‌شود؛ نه در سایۀ جمع، نه به طفیل دیگران، بلکه هر کس جداگانه. هر کدام از ما یک حضور مستقل در محضر اماممان داریم؛ گویی کارت اعتباری جداگانه‌ای برای ورود به این محفل قرب به ما داده‌اند.

در این حجلۀ وصلی که در اختیار ما قرار گرفته، تک‌تک اعتقادات حقّۀ خود را به سمع امام می‌رسانیم و حضرت را شاهد بر ایمان و باور خویش می‌گیریم؛ باورهایی که نماد دیانت ما، نماد تشیّع ما و شاکلۀ نگاه ما به زندگی است.

نکتۀ جالب اینجاست که عرضۀ اعتقادات در زمان غیبت، امری گذرا و اتفاقی نیست؛ بلکه وظیفه‌ای مستمر است.

در زمان حضور معصومین علیهم‌السلام، اصحاب گاه توفیق زیارت پیدا می‌کردند؛ امّا کمتر نقل شده که هر بار، بر خود لازم بدانند اعتقاداتشان را عرضه کنند.

ما نمونه‌ای چون حضرت عبدالعظیم حسنی را داریم که عقاید خود را به امام زمان خویش، حضرت امام هادی علیه‌السلام عرضه کرد و مورد تأیید و دعای حضرت قرار گرفت. در موسم حج نیز چنین رسمی بوده که برخی حجاجِ با معرفت، به محض دیدن معصوم، اجازه می‌گرفتند و عقاید حقّۀ خود را اظهار می‌کردند و امام نیز تأیید می‌فرمود. امّا وظیفۀ منتظر در دوران غیبت، عرضۀ هر روزه اعتقادات است به دلایلی که در ذیل به آن می‌پردازیم:

 

1. رفع نگرانی از سلامت اعتقادات

 

منتظر نگران سلامت اعتقادات خویش است. در عصر غیبت، ریزش‌ها فراوان است؛ لغزش‌ها پنهان و تدریجی است. از همین رو به او این مجوّز را داده‌اند که هر روز امامش را حاضر و ناظر ببیند و ایمانش را بر حضرت عرضه کند. نگفته‌اند فقط به سراغ مرجع تقلیدت برو، نگفته‌اند تنها به عالم محلّه مراجعه کن؛ فرموده‌اند هر روز می‌توانی امامت را حاضر بدانی و بگویی:

«أُشْهِدُكَ يَا مَوْلایَ أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ… وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاكِرا وَ نَكِيرا حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ»

این عرضۀ روزانه، تجدید بیعتِ اعتقادی است؛ مراقبت از ایمان است؛ و اعلان وفاداری در میانه طوفان‌هاست.

 

2. بهانه‌ای برای قرب

 

هر روز برای عرضۀ اعتقادات، به ما وقت خصوصی داده می‌شود و مهم این است که منتظِر این فرصت را از دست ندهد. می‌توان گفت یک «کوپن روزانه» در اختیار هر یک از ماست؛ اگر از این سهمیه صحیح استفاده کنیم، اعتقاداتمان تثبیت می‌شود؛ ولی اگر غفلت کنیم، جای دارد که نگران آیندۀ خود باشیم.

دلیل این مجوز، مراقبت از اعتقادات ماست؛ زیرا در دوران غیبت، ریزش‌ها زیاد است و نمی‌توان به فرصت‌های پراکنده اکتفا کرد. پس هر روز، هر صبح، باید عرضۀ اعتقادی  صورت گیرد.

این عرضه، بهانه‌ای است برای نزدیکی به حضرت. اگر این راه نبود، وقتی به محضر حضرت می‌رسیدیم و می‌فرمود  برای چه آمدید؟ پاسخی نداشتیم.  امّا اکنون مجوز روزانه صادر شده است، پاسخ مشخص است: «می‌خواهم اعتقاداتم را عرضه کنم». هیچ کس نمی‌گوید «دیروز عرضه کردی، چرا دوباره آمدی؟» زیرا خود حضرت فرموده‌ است: هر روز باید عرضه شود.

بیشتر از اینکه کوچک‌ترها برای بزرگ‌ترها دلتنگ شوند، بزرگ‌ترها دلتنگ کوچک‌ترها هستند. همین معنا در زیارت آل‌یاسین نیز نهفته است. خود حضرت این زیارت را به ما یاد داد؛ گویی به ما می‌گوید: «من دلتنگت هستم». امام زمان دلتنگ ماست و به بهانه عرضۀ اعتقادات، ما را به خود نزدیک می‌کند.

 

خلوتی برای اعتباربخشی

 

همانطور که در خانواده‌ها، هر کودک می‌خواهد بداند در کنار پدرش چه جایگاه و اعتباری دارد، در رابطه با حضرت نیز اینگونه است. هر منتظر نیاز دارد فرصت جدا و خلوت ویژه خود را داشته باشد. این خلوت، هم برای منتظر معنا و ارزش دارد، هم برای حضرت، که به ما توجه ویژه نشان می‌دهد. جمع، ارزش و توجه را منتقل می‌کند، اما همین خلوت جدا، حضور و اعتبار فردی ما را تثبیت می‌کند.

 

3. نشان دادن اولویت در ارتباط

 

یک دلیل دیگر برای عرضه روزانۀ اعتقاد این است که ما باور داریم حضرت دلتنگ ماست. هر روز به امام می‌گوییم: «گرفتار روزمرگی‌های زندگی نیستم، اولویت من ارتباط با شماست!» از این ارتباط، سوخت‌گیری روحی و معنوی می‌کنیم و توانایی برقراری ارتباط اجتماعی صحیح برای ما فراهم می‌شود.

هم‌زمان، خود منتظر نیز از قرار گرفتن در این حجلۀ وصل و خلوت خصوصی، نیازهای عاطفی و روحی خویش را ارضا می‌کند. دیگر نمی‌توان گفت «خیلی وقت است خبر ندارم»؛ زیرا صبح سلام داده‌ایم و در همان خلوت، حضور پیدا کرده‌ایم.

جملۀ «أُشْهِدُكَ يَا مَوْلايَ …»، نشان می‌دهد که ما امام را شاهد اعتقادات خود می‌گیریم. این یک گفتگوی دو نفره است؛ ما عرض ادب می‌کنیم و حضرت نیز سمیع و ناظر بر اعتقادات ماست.

 

4. درسی از اصحاب

 

یکی دیگر از دلایل اهمیت عرضه اعتقادات، تجربه اصحاب است. به عنوان مثال، یکی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام، در جمعی حضور داشت و برای اثبات حجیت امام سخن گفت. حضرت در نهایت او را دعا کرد و تأیید فرمود: «آفرین، درست حرف زدی».

همین فرصت، در عصر غیبت نیز از طریق زیارت آل‌یاسین به ما داده شده است: نطق ما باز می‌شود و شروع می‌کنیم به بیان عقاید. این فرصت با عنایت حضرت فراهم شده است، نه به صرف اجازه‌ای که خودمان برای خود قائل شده‌ایم.

در زمان حضرات معصومین، افراد در حج اعتقاداتشان را عرضه می‌کردند؛ یعنی آنجا یادشان می‌افتاد که نکند اختلالی در ایمانشان وجود داشته باشد و آن را به امام خود عرضه می‌کردند. حالا حضرت به ما اجازه داده‌ است هر روز  اعتقاداتمان را به محضر حضرت عرضه کنیم و همیشه حاجی باشیم.

کعبه آن سنگ نشانی است که ره‌ گم نشود

حاجی، احرام دگر بند،  ببین  یار کجاست

ما نیز از زیارت آل‌یاسین آموختیم: «تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَام». وقتی می‌گوییم «أُشْهِدُكَ»، یعنی حضرت را حاضر فرض می‌کنیم که می‌توانیم ایشان را شاهد بگیریم و هر روز همه اعتقادات را جدا جدا اعلام کنیم.

دوران غیبت، ارزش خاص برای منتظر رقم زده است. صبر در این دوران، به ما اجازه می‌دهد همیشه حاجی باشیم. همان‌طور که در حج، قصد خانه کعبه داریم، در دوران انتظار،  قصد امام الحاج را داریم و قافله‌سالار کاروان هستی را می‌شناسیم.

 

ارتباط گسترده

 

زیارت آل‌یاسین یادمان داده که در دوران غیبت، به سلامی مختصر اکتفا نکنیم. نیاز ما گسترده‌تر است و به ارتباط مکرر با حضرت نیاز داریم. ظاهراً در زیارت، بیست و سه سلام است، اما وقتی به همدیگر عطف می‌شوند، عدد واقعی چهل می‌شود؛ عدد کثرت و کمال. این یعنی در غیبت، به ارتباط محدود قناعت نکنیم. سلام‌های متعدد نشان‌دهنده نیاز واقعی ماست و هرچه ارتباط را افزون کنیم، وجودمان وسعت می‌یابد و ظرفیت این ارتباط بیشتر می‌شود.

گاهی با کسی زیاد حشر و نشر داریم و ممکن است از ارتباط با او، سوءاستفاده کنیم یا امتیازاتی برای خود در نظر بگیریم. اگر این اتفاق بیافتد، محکوم به فراق می‌شویم؛ زیرا بزرگتر، اجازه نمی‌دهد تربیت و مرزهای ارتباط نقض شود.

در زمان غیبت، آنقدر وسعت وجودی داریم که علی‌رغم کثرت ارتباط روزانه و صمیمیت، می‌توانیم در همان حریم امن و مشخص باقی بمانیم. حتی چهل سال هر روز چهل سلام دهیم، ولی مرزشکنی نکنیم، جسارت نکنیم و احترام را رعایت کنیم. این امکان و ظرفیت، ویژه منتظر است؛ غیبت، ما را می‌سازد و تربیت می‌کند تا همواره در حد ظرفیت خود حرکت کنیم.

 

غیبت، تمرینِ وسعت یافتن برای حضور

 

به هر کسی اجازه چهل سلام داده نمی‌شود. وقتی امام زمان به شما می‌فرماید روزانه چهل سلام بدهید، یعنی ظرفیتش را دارید و می‌توانید این ارتباط را حفظ کنید.

می‌دانیم هر سلام، پاسخ های متعدد دارد: «وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ»؛ پیامد سلام‌های ما بیکران است، و دعای بیکران امام، در ظرفیت منتظر جای می‌گیرد. غیبت، ظرف ما را بزرگ می‌کند؛ ما گستاخ نمی‌شویم، بلکه ظرفیت  حضور و عرضۀ اعتقادات نصیبمان می شود.

 

از سلام اجمالی تا حضور تفصیلی

 

در دوران غیبت، هر چقدر به منتظر فرصت نزدیک شدن داده شود، به خودش اجازه طلب جایگاه یا امتیاز را نمی‌دهد. همین نزدیکی، با رعایت آداب و ادب، از هر چیزی برای او ارزشمندتر است. حتی دعاها و درخواست‌ها در زیارت آل‌یاسین، همه در راستای نزدیکی مؤدبانه به حضرت است. گرچه وظیفه منتظر، ارتباط گسترده و روزانه است، اما نباید به ارتباط اجمالی اکتفا کند.

با والدین، همسر یا فرزندان، گاهی یک سلام و یک خبر گرفتن از احوال، کافی است. اما با امام، یک سلام کافی نیست. خود حضرت به ما یاد داده‌ است که ارتباط باید تفصیلی، مکرر و با رعایت ادب باشد. چهل سلام روزانه؛ یعنی فراتر رفتن از ارتباط اجمالی و جزئی و ورود به یک حضور کامل و مستمر در محضر امام.

 

محبت وافر و عمیق

 

در زیارات و دعاها، باید به خود یادآوری کنیم:

«…أَشَدُّهُمْ لَهُ حُبّاً»[1]

«أَشَدُّهُمْ لَهُ حُبّاً» یعنی منتظر باید محبت شدید و محکم به حضرت داشته باشد، نه محبت معمولی. در دوران غیبت، نمی‌خواهیم انسان معمولی باشیم؛ هدف، جزء بهترین دوستان حضرت بودن است.

 

از ارتباط مکرر تا هیبت همیشگی

 

محبت واقعی، هیچ فراز و فرودی را تاب نمی‌آورد و صدمه نمی‌بیند. باید دعا کنیم که محبت ما به حضرت، حتی در دشواری‌ها و ناملایمات زندگی، پایدار و مستحکم بماند؛ یعنی ساختمان محبت ما ضد زلزله باشد و هیچ بحران یا شوکی آن را خراب نکند.

این ظرفیت از طریق ارتباط روزانه و مکرر با حضرت به وجود می‌آید. هر بار، ارتباط با امام، مانند روز اول است و هیچ تکراری ندارد؛ همیشه تازه، شوق‌آفرین و هیبت‌آور است.

زیارت و عرضه اعتقادات روزانه، فرصت مواجهه با جلوه‌های تازه‌ای از وجود مقدس حضرت را برای ما فراهم می‌کند: «التجلي، لا يتكرر»؛ جلوه‌گری خداوند و امام، تکرار نمی‌شود؛ هر مرحله، پرده‌ای تازه را نمایان می‌کند.

 

کمال‌طلبی

 

یکی دیگر از ویژگی‌های منتظر واقعی، کمال‌طلبی است. برخلاف مخلوقات دیگر که به حدی از رشد و کمال قانع‌اند، انسان هیچ حدی از کمال را کافی نمی‌داند و همیشه به دنبال مرحله‌ای بالاتر است.

در زمان غیبت، کسی که «أَشَدُّهُمْ حُبّاً» باشد، با همان عشق شدید، همواره طلب کمال می‌کند و  می‌کوشد تا هر روز، محبت و وفاداری خود به حضرت را ارتقا دهد.

«و أَطْوَعُهُمْ لَهُ طَوْعاً»[2]

در گزارش روزانه، سنجیده می‌شود که امروز چه کسی محبتش نسبت به حضرت، استوارتر و شدیدتر است. ما می‌خواهیم آن شخص باشیم. فردا اگر محبتِ کسی محکم‌تر شد، باز هم می‌خواهیم آن کسی که از روز قبل شدیدتر دوست می‌دارد، ما باشیم. به تعبیر طلبگی، برای خودمان «حدّ یقف» و ایستگاهی قائل نیستیم؛ توقف در مسیر محبت، معنا ندارد.

این نگاه  انسان را سرحال می‌کند. یکنواختی، کسالت‌آور است؛ اما انتظار، ما را در چرخه‌ای قرار می دهد که همه چیزمان رو به رشد باشد، حتی محبت‌مان. در وادی انتظار ، عشقمان به امام، روزبه‌روز شدیدتر می‌شود. و همین پویایی، سهمِ منتظر است.

 

 صدرنشینی برای نزدیکی به امام

 

در زمان غیبت، یکی از وظایف ما این است که پذیراترینِ مردم نسبت به سخن حضرت باشیم:

«اقبلُهُم لِقَولِه»[3]

بقیه چقدر گفتار حضرت را می‌پذیرند؟ من می‌خواهم بیشتر از بقیه بپذیرم.

گاهی در شرایط عادی می‌گوییم نمرۀ چهارده هم خوب است؛ شانزده هم خوب است؛ چه کسی گفته همه باید بیست بگیرند؟

اما در عصر غیبت، این قابلیت به ما مرحمت شده که همۀ ما بتوانیم صدرنشین این صف باشیم؛ صدرنشینِ صفِ منتظران. نه برای فخر فروختن، بلکه برای نزدیک‌تر شدن. هرچه سخن حضرت را بیش از دیگران بپذیریم، پیوند و پیوستمان با او بیشتر می‌شود.

نقل شده که شخصی نزد امام صادق علیه‌السلام آمد و گفت: آقا، آن‌قدر شما را قبول دارم که اگر این اناری را که در دست دارم،  مقابل من باز کنید و بفرمایید این طرفش نجس است و آن طرفش پاک، این طرفش حلال است و آن طرفش حرام، می پذیرم و حتی یک «چرا» هم نمی‌پرسم؛ زیرا یقین دارم برای فرمایش خود، مبنای صحیحی دارید. امام صادق علیه‌السلام او را تأیید نمو  و دعایش کرد.

ما در دوران غیبت، این قابلیت را برای خودمان می‌خواهیم؛ نه اینکه فقط مطیع باشیم، بلکه بیش از همه، پذیرای کلام  باشیم؛ در بالاترین سطح.

در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم:

«کلامُکُم نُورٌ»

پس «أقبلهم لقوله»، یعنی من نور را بیش از دیگران دریافت کنم. یعنی خودم را لحظه‌به‌لحظه محتاج آن نور ببینم. یعنی ظرف وجودم را برای پذیرش آن نور بزرگ‌تر کنم.

 

قائم به امر

 

می‌خواهیم در زمان غیبت «قائم» باشیم، نه قاعد، می خواهیم سرپا باشیم:

«اقومُهُم بِامرِه»[4]

اما گاهی این سرپا بودن، خودسرانه است. سربازی که بدون اجازۀ فرمانده اقدام کند، حتی اگر موفق هم شود، جایزه‌ای نمی‌گیرد؛ چون خارج از فرمان عمل کرده است. در عصر غیبت نیز هر قیامی که داریم، باید به امر حضرت باشد؛ و بالاتر از آن، بیش از دیگران، قیام به امر حضرت داشته باشیم.

خیلی‌ها در جامعه «قاعد» هستند؛ برخی هم «قائم»اند؛ اما در میانِ قائمین، ما می‌خواهیم از کسانی باشیم که  بیشترین قیام را به امر حضرت دارد و پیوسته در محضر او، در مقام کار و خدمت ایستاده‌اند.

 

درخواست حُسن عاقبت

 

ما رزق‌های گوناگون داریم. اما در دوران غیبت، هر رزقی را طلب نمی‌کنیم؛ رزقی را می‌خواهیم که با کمال انسانی‌مان سازگار باشد:

«وَ ارْزُقْنِی الشَّهَادَةَ بَیْنَ یَدَیْهِ»

این تعبیر، بسیار عمیق است. در دوران غیبت، یکی از وظایف ما این است که مدعیِ صادق باشیم، نه کاذب. در پایان کار، این جانِ من است که باید خرج شود. برای اثبات شدتِ محبت، باید جان را هزینه کرد. حافظ چه زیبا گفت:

این جانِ عاریت که به حافظ سپرده دوست

روزی   رخش   ببینم   و   تسلیم   وی   کنم

شهادت، یعنی آمادگیِ تسلیم؛ یعنی اعلام اینکه این جان، سرمایۀ محبت است. در دوران غیبت، باید پیوسته برای حُسن عاقبت دعا کنیم.خیال‌مان راحت نباشد که «الان در خدمتم، پس تمام است!» مهم، پایان راه است. شهادت، زیباترین صورتِ حسن عاقبت است.

روایتی مشهور از پیامبر اکرم نقل شده است:

«مَن ماتَ على حُبِّ آلِ محمّدٍ ماتَ شَهيداً»[5]

«کسی که با محبتِ اهل‌بیت از دنیا برود، شهید از دنیا رفته است.»

 

پس  «وَارْزُقْنِی الشَّهَادَةَ بَیْنَ یَدَیْهِ» به این معنی نیست که حتماً در میدان جنگ کشته شوم؛ بلکه این است که تا آخرین لحظه، عاشق بمانم، عاشق زندگی کنم، و عاشق بمیرم. «بین یدیه»؛  یعنی این عاشقی، به تأیید او برسد. نه اینکه فقط من خیال کنم عاشقم؛ در نهایت، معشوق امضا کند و بگوید: «أنتِ مِنّا»؛ تو از مایی.

این یعنی شهادتِ تأییدشده؛ یعنی حسن عاقبتی که با مهرِ قبولیِ او همراه است.

 

تاریخ جلسه:1403/8/9 ـ جلسه 6

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. دانشنامه امام مهدی. ج6، ص ٢١٢.

[2]. دانشنامه امام مهدی. ج6، ص ٢١٢.

[3]. دانشنامه امام مهدی. ج6، ص ٢١٢.

[4]. دانشنامه امام مهدی. ج6، ص ٢١٢.

[5]. بحار الأنوار، ج 23، ص233.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *