وظایف منتظران ـ بخش هشتم

مقدمه

 

به لطف حضرت حق، در جلسات سابق آموختیم که یکی از الطاف خفیۀ خدای سبحان بر یکایک ما، قرار گرفتن در دورۀ غیبت است. گرچه «فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»، اما برای کسی که وظایف خود را در دوران غیبت به‌صورت کافی و وافی انجام دهد، امتیازات عجیبی ذکر شده است. همچنین حضرات معصومین علیهم‌السلام، با وجود داشتن اصحاب خاص، آن‌چنان اشتیاق خود را نسبت به منتظران زمان غیبت اعلام کرده‌اند که تلخی فراق، با دریافت این الطاف، تا حد زیادی جبران می‌شود.

منتظر، با قابلیت‌های پنهان خود ـ که در همین دورۀ انتظار امکان به‌فعلیت رسیدن و آشکار شدن دارد ـ آشنا می‌شود. قرار ما در سال جاری بر این شد که در پیِ شناخت این نعمت، با شرح وظایف خود در دوران انتظار آشنا شویم و از وجود مقدس حضرت ولیّ‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه، امام حیّ و حاضر و ناظر، مدد بگیریم تا با عنایت ایشان، توفیق اجرای صحیح وظایف دوران انتظار را داشته باشیم.

بر این باوریم که برای هر اجرای صحیح، آموزش صحیح لازم است و تا زمانی که ما در مدرسۀ معصومین شاگردی نکنیم و وظایف خود را از لسان مطهر این بزرگواران نشناسیم، هر اقدامی که خودسرانه انجام دهیم، وظیفه محسوب نمی‌شود؛ چراکه اقدامات جاهلانۀ ما یا نشانی از افراط دارد یا نشانی از تفریط. آنچه ما را با وظایف صحیح‌مان آشنا می‌کند، آموزش از کلام معصوم است؛ و معصومین نیز گاه در قالب ادعیه و زیارات و گاه در قالب روایات، بی‌پرده و صریح این آموزش را به ما داده‌اند.

 

غیبت، فرصتی برای ظهور انفرادی

 

بیش از آنکه شاکیِ دوران غیبت باشیم، باید توجه خود را به این امر معطوف کنیم که وظیفۀ ما در این دوران چیست. در آن صورت، دورۀ غیبتی که برای بعضی موجب تلخ‌کامی است، برای ما موجب «ظهور انفرادی» می‌شود.

بارها عرض کردم از فرمایشات اخوی مرحوم علامۀ طباطبایی، مرحوم آیت‌الله الهی طباطبایی، که فرمود: دورۀ غیبت برای بعضی، ظهور انفرادی به همراه دارد. گرچه ظهور اجتماعی برای همگان نیست، اما برای بعضی‌ها فاصله تا آن بسیار نزدیک است؛ زیرا:

فاصله از روی سیاه من است

پردۀ غیبت، ز گناه من است

هرچه منتظر بیشتر سعی کند با انجام وظایف، خود را به امام نزدیک کند، در حقیقت غیبت برای او به‌نحوی دوران ظهور محسوب می‌شود.

این نه به آن معناست که رسماً امام خود را با چشم سر می‌بیند؛ نه. بلکه به این معناست که در خدمت اوست، اوامر را دریافت می‌کند، با مدد نَفَس قدسی امام آن‌ها را اجرا می‌کند و علی‌الدوام از دعا و عنایت امام بهره‌مند می‌شود.

همین جایگاه است که منتظر را مورد غبطۀ اصحاب ائمه علیهم‌السلام قرار می‌دهد. یعنی اگر اصحاب حضرات معصومین گاهی غبطۀ کسانی را می‌خوردند که در دوران غیبت زندگی می‌کنند، این غبطه مربوط به منتظرانی است که گاهی پیامبر اکرم درباره‌شان فرموده است: «اولئک أولیائی»، گاهی فرموده‌ است: «اولئک رفقائی» و گاهی فرموده‌ است: «اولئک إخوانی».

این عناوین، عناوین کمی نیست. بار مثبت این تعابیر آن‌قدر بالاست که حتی اصحاب معصومین نیز مایل بودند در چنین جایگاهی قرار بگیرند.

پس مجدداً به خودم و شما یادآوری می‌کنم: در عین اینکه دورۀ فراق تلخ است، ما باید یاد بگیریم که این تلخی، مانع انجام وظایف ما نشود. هرچه بیشتر خود را ـ دقیق و جدی ـ مشغول به انجام وظیفه کنیم، تلخی دوران فراق برای ما به شیرینی وصال تبدیل می‌شود.

پس از این مقدمه، با بعضی از وظایف منتظر آشنا می‌شویم.

 

درمان قساوت در دوران غیبت

 

در دعای معروف «اللهُمَّ عَرّفنِی نَفسَک» که از دعاهای دوران غیبت است، پس از چند فراز به این درخواست می‌رسیم:

«لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ»

«دلم را برای ولیّ امر خود، نرم کن.»

یکی از خطرهای دوران غیبت، سنگ‌دل شدن است؛ قساوت قلبی که باعث می‌شود غیبت برای انسان به بی‌تفاوتی بینجامد. انسانی که در این وادی گرفتار قساوت شود، به‌تدریج حالِ توجه، ارادت، محبت و اظهار نیاز نسبت به امام خود را از دست می‌دهد.

گاه در زندگی عادی هم می‌بینیم که دوریِ ظاهری به سردیِ عاطفی می‌انجامد؛ همان مضمونی که در تعبیر مشهور فارسی می‌گویند:

از دل برود هر آن‌که از دیده رود

و این، اگر در نسبت انسان با امامش پدید آید، حقیقتاً دردناک است. پس وظیفۀ منتظر آن است که از خدای سبحان بخواهد: «لَيِّنْ قَلْبِي»؛ خدایا! دل مرا نسبت به ولیّ خود، نرم، زنده، متأثر و وابسته نگاه دار.

 

درک غربت ولیّ خدا و حفظ حضور امام در زندگی

 

این نرم‌دلی فقط یک حالت احساسی ساده نیست؛ بلکه نوعی ادراکِ غربتِ ولیّ خداست. انگار انسان کسی را ببیند که عظیم است؛ اما ناشناخته مانده، عالم است؛ اما مردم از سفرۀ علمش بهره نمی‌برند، منشأ سامان زندگی‌هاست؛ اما کسی او را به حساب نمی‌آورد،  صاحب عزت و قدرت است؛ اما در چشم اطرافیان، مهجور است.

اگر در همین زندگی روزمره، با چنین شخصی روبه‌رو شویم، دلمان می‌گیرد و از قدرناشناسی مردم متأثر می‌شویم. سخن اینجاست که منتظر باید نسبت به امام زمان خود، دلی بیدار و متأثر داشته باشد.

پس معنای دیگرِ «لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ» این است که: خدایا! دل مرا چنان قرار بده که غربتِ امامم را بفهمد، مهجوریّت او را حس کند، و نسبت به او بی‌تفاوت نباشد.

اگر دل انسان در دوران غیبت سخت شود، دیگر نه شوقی برای اظهار ارادت می‌ماند، نه احساس نیازی، نه سوزِ فراقی.

در چنین حالی، غیبت فقط به معنای ندیدنِ ظاهری نیست؛ بلکه به فراموشیِ قلبی تبدیل می‌شود. وظیفۀ منتظر این است که نگذارد این قساوت در او شکل بگیرد. حتی اگر همۀ مردم، به سبب طولانی شدن غیبت، دچار بی‌حسی و بی‌توجهی شوند، او باید از خدا بخواهد که دلش، در پرتو ارتباط با ولیّ خدا، زنده بماند.

در اینجا می‌شود از یک مثال تربیتی کمک گرفت: گفته شده که یکی از عوامل آسیب‌پذیری کودکان در جامعۀ امروز، کوچک شدن خانواده‌ها و کم‌رنگ شدن حضور بزرگ‌ترهاست. وقتی بزرگ‌تر از صحنۀ زندگی حذف شود، میزان خطا بیشتر می‌شود.

از منظر امام‌شناسی نیز می‌توان همین معنا را در سطحی عمیق‌تر دید: همۀ ما یک «بزرگ‌تر» معنوی داریم. اگر حضور او را از زندگی خود کنار بگذاریم، اگر برای او در خانۀ دل و در برنامۀ زندگی‌مان جایی باز نکنیم، طبیعتاً زمینۀ غفلت، خودسری و لغزش بیشتر می‌شود.

پس یکی از وظایف منتظر این است که حضور امام را از متن زندگی خود حذف نکند؛ حتی اگر این حضور، در عصر غیبت، حضوری پنهان باشد.

نکند در شمار کسانی باشیم که درِ خانه‌ی دل خود را به روی امام نمی‌گشاییم. نکند در ظاهر محبّ امام باشیم، اما در عمل، حضرت در سبک زندگی، تصمیم‌ها، انتخاب‌ها، نگرانی‌ها، امیدها و اولویت‌هایمان جایگاهی نداشته باشد.

در ادامه، متن شما با ویرایشی اندک برای روانی و یکدستی، همراه با عنوان مناسب ارائه می‌شود.

 

محاسبۀ قلبی؛ سنجش نرم‌دلی نسبت به ولیّ امر

 

قلبِ نرم برای ولیّ امر یعنی دلی که به یاد او زنده است، از غربت او متأثر می‌شود، به هدایتش احساس نیاز می‌کند و به حضور او در زندگی خود بها می‌دهد.

«لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ» یعنی یک وظیفۀ منتظر در دوران غیبت این است که پیوسته به قلب خود مراجعه کند و از خودش بپرسد:

آیا من نسبت به امام زمانم سنگ‌دل هستم یا نرم‌دل؟

آیا وقتی سخن از غربت، تنهایی و گرفتاری‌های مربوط به حضرت به میان می‌آید، در درون خود احساس همراهی می‌کنم؟

آیا دلم می‌خواهد سهمی در یاری، خدمت و همراهیِ او داشته باشم؟

یا نه، با خود می‌گویم: «به من ربطی ندارد» و هیچ نقشی برای خودم در این نسبت نمی‌بینم؟

یکی از وظایف مهم منتظر، همین محاسبۀ قلبی است؛ اینکه ببیند دلش نسبت به ولیّ خدا زنده است یا نه.

در ادامه، متن شما با ویرایشی اندک برای روانی و یکدستی، همراه با عنوان مناسب ارائه می‌شود.

 

جای پای امام در دل

 

چیزی که نرم است، نفوذپذیر است؛ جای دست در آن می‌ماند، جای پا در آن می‌ماند. پس معنای دیگر «لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ» می‌تواند این باشد که خدایا، قلب مرا برای امام زمانم نفوذپذیر قرار بده؛ به‌گونه‌ای که جای پای امام در دل من بماند، اثر دستِ تربیت او در جان من بماند، و امر و نهی او در اعماق وجود من نفوذ کند.

در این نگاه، نرم‌دلی فقط به معنای احساسِ محبت نیست؛ بلکه به معنای پذیرش است: پذیرش اوامر حضرت، پذیرش نواهی حضرت، پذیرش قدم حضرت، پذیرش دعای حضرت، و آمادگی برای تأثیرپذیری حقیقی از ولیّ خدا.

گاهی باران بر سنگ می‌بارد؛ ظاهر سنگ خیس می‌شود، اما آب در عمق آن نفوذ نمی‌کند. بعضی دل‌ها هم همین‌گونه‌اند: در ظاهر رنگ دین دارند، اما حقیقت دین در عمق جانشان ننشسته است. اما وقتی انسان از خدا می‌خواهد: «لَيِّنْ قَلْبِي»، یعنی درخواست می‌کند که نَفَس امام، قدم امام، امر امام و نهی امام، تنها بر سطح وجودش ننشیند، بلکه در ژرفای جانش اثر بگذارد. این همان زمانی است که محبت، از حدِّ احساس عبور می‌کند و به نفوذ تربیتی و ولایی می‌انجامد.

 

نرم‌دلی؛ مهرورزی باطنی و ثمرات عمیق آن

 

نرم‌دلی در برابر امام زمان، فقط یک حال عاطفی زودگذر نیست؛ بلکه یک مهرورزی باطنیِ عمیق است که ثمرات ارزشمندی دارد: فرمان‌پذیری، تسلیم، انقیاد و اثرپذیری حقیقی از ولیّ خدا.

پس اگر بخواهیم این فراز دعا را با زبان روشن‌تری بیان کنیم، می‌شود گفت: «خدایا، دل مرا چنان برای ولیّ امرت نرم کن که هم او را دوست بدارد، هم از او بپذیرد، هم در برابرش تسلیم باشد، و هم اثر حضور او را در اعماق خود نگه دارد.»

گر بشکافند سراپای من

جز تو نیابند در اعضای من

 

سطحی‌شدن دین؛ آفت غیبت

 

یکی از آسیب‌های مهم دوران غیبت، سطحی شدن دین است. یعنی انسان در ظاهر، همراه دین به نظر می‌رسد؛ نشانه‌ها و صورت دینداری را دارد؛ اما قلب او هنوز به مرحلۀ انقیاد، تسلیم و همراهی واقعی نرسیده است.

در چنین وضعی، ظاهر با دین همراه است؛ اما باطن هنوز نفوذِ دین را نپذیرفته است. دعای «لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ»، درخواست نجات از همین سطحی‌ماندن است؛ درخواستِ رسیدن از ظاهر دینداری به حقیقتِ بندگی و ولایت‌پذیری.

 

اجتناب از قصور

 

«وَعَافِنِي مِمَّا امْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَكَ»

«از آنچه که خلقت را با آن امتحان می‌کنی، مرا در عافیت قرار بده.»

دوران غیبت، دورانی نیست که ما به‌خاطر پنهان بودن امام، غیبت خودمان را در برابر حضرت موجه بدانیم. بسیاری در عصر غیبت، به خودِ غیبت تمسک می‌کنند تا از انجام وظایف شانه خالی کنند؛  گویی قائلند که چون امام ظاهر نیست، پس کوتاهیِ ما طبیعی است؛ اما این نگاه، نگاهِ مردودشدگانِ امتحان است.

برای فهم این مطلب، می‌توان از مثال کلاس درس کمک گرفت. زمانی که معلم سر کلاس نیست، بعضی شاگردها خیال می‌کنند وقتِ بازیگوشی و بی‌نظمی رسیده است. اما شاگرد زرنگ طور دیگری فکر می‌کند: اول دلش می‌گیرد که معلم در کلاس نیست؛ بعد با خودش می‌گوید: اگر معلم بود، بیشتر درس می‌خواندم؛ پس حالا که نیست، باز هم بیشتر می‌خوانم تا نشان بدهم نبودنِ ظاهریِ او، مرا از مسیر درس خارج نکرده است.

منتظر حقیقی هم همین‌گونه است. او غیبت را بهانه‌ای برای غفلت‌ها و کم‌کاری‌ها قرار نمی‌دهد؛ بلکه اتفاقاً در نبودِ ظهور ظاهری، جدی‌تر، مراقب‌تر و مسئولانه‌تر رفتار می‌کند.

 

در پناه عافیت

 

«عافِنِي مِمّا امْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَكَ»

«خدایا، آنچه برای عموم مردم میدان امتحان قرار دادی، مرا از آفت‌ها و آسیب‌های آن، در عافیت نگه دار.»

در دوران غیبت، بسیاری از مردم غربال می‌شوند. بسیاری به لبّ حقیقت نمی‌رسند و در ظاهر دین متوقف می‌مانند. عنوان انتظار را دارند، اما حقیقت انتظار را نه. چه‌بسا فقط منتظرِ ظهورند، بی‌آنکه برای آن وظیفه‌ای بر عهده بگیرند و قدمی در مسیر آمادگی بردارند. از همین رو، انتظارشان انتظاری صادقانه نیست. نامِ منتظر را دارند؛ اما حقیقتِ منتظر بودن را در خود نساخته‌اند. پس هنگامی که انسان می‌گوید: «عَافِنِي مِمَّا امْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَكَ»، در حقیقت از خدا می‌خواهد که در این امتحان عمومی سالم بماند، جزو غربال‌شدگان نباشد، در پوسته و ظاهر دین متوقف نشود، و به سلامت، با نمرۀ قبولی، از این آزمون عبور کند.

 

عبور از قشر به مغز انتظار

 

یکی از دردهای دوران غیبت این است که انسان در قشر (ظاهر) بماند و به مغز (باطن و حقیقت) راه پیدا نکند؛

در ظاهر متوقف شود و به حقیقت نرسد؛ نامِ منتظر را داشته باشد، اما مسئولیتِ انتظار را نپذیرد. اینجاست که دعا، فقط یک درخواست لفظی نیست؛ بلکه یک موضع‌گیری تربیتی است: «خدایا، من نمی‌خواهم از آنان باشم که در ظاهر دیندارند، اما در حقیقت، از بارِ انتظار شانه خالی می‌کنند.

نمی‌خواهم در صف آنان بایستم که فقط از ظهور سخن می‌گویند، اما برای آن، خودسازی، اطاعت، آمادگی و مجاهدتی ندارند.»

 

درس تنهاییِ مفرد در دعای جمعی

 

در اینجا نکته‌ای بسیار لطیف وجود دارد: چرا در این دعا، تعبیرها شخصی و مفرد است؟ چرا می‌گوید: «عافِنِي»؛ یعنی «مرا عافیت بده»؟ پاسخ این است که گرچه در مسیر حق، داشتنِ همراه و رفیقِ راه، نعمتی بزرگ است؛ اما اگر کسی همراه نداشت، راه تعطیل نمی‌شود.

گاه برخی در دل خود می‌گویند: «چون هم‌مسیر ندارم، چون فضای اطرافم مناسب نیست، چون همراهی نمی‌بینم، پس فعلاً می‌ایستم.»

اما زبان حالِ ما در دعا چنین نیست. این دعا به انسان می‌آموزد که: اگر دیگران هم نرفتند، تو برو. اگر همراهی نبود، متوقف نشو. اگر جمعی شکل نگرفت، خودت به تنهایی راه را ادامه بده.

پس آنجا که دعا به زبان مفرد سخن می‌گوید، گویی به منتظر یاد می‌دهد که معطّل دیگران نماند و حرکت خود را وابسته به حرکت دیگران نکند.

 

عافیتی روشن، نه برزخی مبهم

 

ما در دوران غیبت نمی‌خواهیم در حالتی مبهم و برزخی بمانیم؛ نه حالمان برای خودمان روشن باشد، نه تکلیفمان.

اتفاقاً مؤمنِ منتظر می‌خواهد آن‌قدر خود را با میزانِ ولایت بسنجد که وقتی در محک آزمایش قرار گرفت، سلامت او آشکار باشد.

گویی جواب تمام آزمایش‌ها را پیش طبیب برده باشد و پاسخ این باشد: «تو سالمی، عافیت داری، راه را درست آمده‌ای.»

پس «عافِنِي» یعنی طلب عافیتی روشن، واقعی و قابل سنجش؛ نه آرام‌کردنِ ظاهریِ خود، نه بی‌خبری از کم‌وکاستی‌ها، بلکه مراقبه‌ای جدی و پیوسته برای اصلاحِ نقص‌ها.

عموم مردم چنین مراقبتی ندارند؛ بسیاری در این امتحان یا مردود می‌شوند یا به حداقل‌ها قناعت می‌کنند. اما منتظر حقیقی، معطل نمی‌ماند و به حداقل رضایت نمی‌دهد.

 

صبر توحیدی؛ هماهنگی دل با تأخیر و پنهان تقدیر

 

«فَصَبِّرْنِي عَلَى ذَلِكَ حَتّى لا أُحِبَّ تَعْجِيلَ ما أَخَّرْتَ، وَلا تَأْخِيرَ ما عَجَّلْتَ، وَلا كَشْفَ ما سَتَرْتَ، وَلا الْبَحْثَ عَمّا كَتَمْتَ»

«مرا آن‌گونه صابر کن که حتی در باطن خود نگویم: کاش آنچه را تو به تأخیر انداخته‌ای، زودتر واقع می‌شد؛ یا آنچه را که تو مقدر کرده‌ای اکنون واقع شود، ای کاش عقب می‌افتاد.»

این فراز، پرده از حقیقتی عمیق دربارهٔ صبرِ عصر غیبت برمی‌دارد: صبر فقط به این نیست که انسان ظاهراً شکایتی نکند؛ بلکه به این است که در دل نیز به تدبیر خدا اعتراض نداشته باشد. این، صبرِ عادی نیست؛ صبرِ عمیقِ توحیدی است. صبرِ کسی است که به زمان‌بندی خدا اعتماد دارد.

خدایا، مرا به جایی برسان که حتی دوست نداشته باشم آنچه را تو صلاح دیده‌ای فعلاً به تأخیر بیفتد، با شتاب و پیش از وقت خود واقع شود.

این خیلی مقام بلندی است. چون گاهی انسان، حتی اگر به زبان اعتراض نکند، در درون خود با تقدیر الهی کنار نیامده است؛ اما در این دعا، انسان از خدا می‌خواهد که دلش نیز با تقدیر او هماهنگ باشد.

گاهی وقت‌ها ما با خدا درگیر می‌شویم و می‌گوییم: «آخر من نفهمیدم دلیل این ماجرا چه بود؟» اما گویا پاسخ این است که: ما اصلاً همین نفهمیدن تو را می‌خواهیم. تو اگر همه‌چیز را بفهمی، شاید بیش از حد به فهم خودت تکیه کنی؛ در حالی که مقصود، تسلیم شدن در برابر ارادهٔ الهی است.

 

تسلیم در برابر زمانِ خداییِ تدبیر

 

«وَ لا أُنَازِعَکَ فِی تَدْبِیرِک»

«خدایا، می‌خواهم در دوران غیبت، در برابر تدبیر تو حالت نزاع و درگیری نداشته باشم.»

گاهی حقیقتی برای انسان روشن می‌شود؛ اما به جای شکر، در دلش گلایه می‌کند که: «نمی‌شد این را بیست سال زودتر بفهمم؟!»

این همان نزاع با تدبیر الهی است. در حالی که بنده باید بپذیرد خداوند برای هر چیز، زمان خاصی قرار داده است: چیزی را بیست سال پیش داده، چیزی را ده سال بعد می‌دهد. و وظیفهٔ ما در دوران غیبت، تسلیم است؛ چراکه حقیقت اسلام، تسلیم بودن در برابر خداست.

 

تفویض؛ روحِ دوران غیبت

 

«وَ لا أَقُولَ لِمَ وَ کَیْفَ وَ مَا بَالُ وَلِیِّ الْأَمْرِ لا یَظْهَرُ»

یعنی نه در دل چیزی را بخواهم که خدای ناخواسته، نه بر زبانم اعتراضی جاری شود، و نه در رفتارم نشانی از نارضایتی نسبت به تقدیر الهی باشد. مدام نگویم: «چرا امام زمان ظهور نمی‌کند؟! چگونه با این همه ظلم هنوز ظهور واقع نشده است؟!» بلکه راه درست این است که انسان همۀ امورش را به خدا واگذارد. برای همین است که وقتی صبح چشم از خواب باز می‌کنیم، یکی از زیباترین جملاتی که می‌توانیم بر زبان بیاوریم این است:

«وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ»

چرا؟ چون روحِ دوران غیبت، روحِ تفویض است؛ یعنی سپردن همه‌ی امور به خدا. تفویض، مرتبه‌ای بالاتر از توکّل است. در توکّل، انسان کارش را به خدا می‌سپارد؛ اما در تفویض، حتی برای خودش هم استقلالی قائل نیست و می‌گوید: «خدایا، من خودم را هم به تو می‌سپارم؛ هرچه تو بخواهی و هر چه تو بگویی، همان.»

 

استمرار در بندگی؛ پیوستگی نه مقطعی

 

نکتهٔ مهم دیگر این است که همهٔ این تعبیرها در دعا با فعل مضارع آمده‌اند: «لا أُحِبَّ، لا أُنَازِعَ، لا أَقُولَ، أُفَوِّضُ» یعنی این‌ها نباید حالتی مقطعی و گاه‌به‌گاه داشته باشند؛ بلکه باید به یک سیاست دائمی و جاری در زندگی تبدیل شوند.

در دوران غیبت، کافی نیست که انسان فقط در مناسبت‌های خاص، بنده‌ای صالح باشد؛ مثلاً فقط در محرم و صفر، یا فقط در بعضی موقعیت‌های معنوی بدرخشد. وظیفهٔ منتظر، یک نظم مستمر و همیشگی در بندگی، تسلیم، صبر و تفویض است.

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

پس یکی دیگر از وظایف انسان در دوران غیبت این است که حالت قطع و وصل نداشته باشد؛ یعنی سیر او در بندگی و انتظار، سیری هماهنگ، مستمر و دائمی باشد.

این معنا را از همان افعال مضارعی متوجه می‌شویم که در دعا آمده‌است؛ افعالی که دلالت بر استمرار دارند.

 

طلبِ فعال با تماشای منفعل

 

«اللّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُرِيَنِي وَلِيَّ أَمْرِكَ ظاهِراً نافِذَ الْأَمْرِ»

«خدایا، از تو می‌خواهم که ولیّ امرت را در حال ظهور و در اوج نفوذ و اقتدارش به من نشان دهی؛ آن زمانی که امر او در سراسر عالم جاری و نافذ است.»

خیلی فرق است بین این‌که انسان مدام به خودش القا کند: «تو که امام زمانت را نمی‌بینی، تو که زمان ظهور را درک نمی‌کنی، پس بیهوده چشم‌به‌راه نباش!»  و بین این‌که به خودش متذکر شود:«تو مأمور به درخواست کردنِ امور ارزشمند و متعالی هستی.»

در دعاها به ما آموخته‌اند که بخواهیم؛ چون هر زمان در وجود انسان نیازی حقیقی شکل می‌گیرد، از آن سو آمادگیِ افاضه و عطا نیز وجود دارد. وقتی انسان چیزی را واقعاً می‌خواهد، یعنی ظرفیت دریافت آن در وجود او در حال شکل‌گرفتن است.

به همین جهت در این دعا، هرکس باید خودش درخواست کند. من به جای تو نمی‌توانم این طلب را انجام دهم و تو هم به جای من نمی‌توانی. هرکس باید خودش این قابلیت را در درون خود ایجاد کند.

نکتهٔ دیگر این که در دعا نمی‌گوییم: «می‌خواهم من بتوانم ببینم»؛  بلکه می‌گوییم: «أَنْ تُرِيَنِي»؛ یعنی: «می‌خواهم تو به من نشان بدهی.» و این تعبیر، خیلی مهم‌تر و لطیف‌تر است.

فرق است بین این‌که بگویم: «من می‌خواهم ببینم» و این‌که بگویم: «تو به من نشان بده.» اگر من بخواهم ببینم، شاید بشود و شاید نشود؛ اما اگر او نشان بدهد، دیگر مانعی در برابر ارادهٔ او نیست؛ به همین جهت در دعاهای مختلف، از جمله دعای عهد و دعاهای پس از نماز صبح، لحن دعا این نیست که «خدایا من ببینم»، بلکه این است که «خدایا تو نشان بده.»

یعنی: تو ربوبیتت را ظاهر کن، تو قدرتت را به صحنه بیاور، تو به من آن دوره را بنمایان؛ دوره‌ای را که ولیّ تو ظاهر است، فرمانش نافذ است، و اقتدارش در عالم جاری است.

«مَعَ عِلْمِي بِأَنَّ لَكَ السُّلْطانَ وَالْقُدْرَةَ وَالْبُرْهانَ»

یعنی حتی اگر این مشاهده نصیب من شود، بدانم که این از قدرت من نبوده، از قابلیت مستقل من نبوده، بلکه جلوه‌ای از سلطنت، قدرت و برهان الهی بوده است. انسان در این مشاهده، برای خودش سهمی قائل نمی‌شود. همه چیز از اوست؛ او اگر بخواهد، نشان می‌دهد، او اگر بخواهد، چشم را لایق دیدن می‌کند، او اگر بخواهد، زمان وصال را می‌رساند.

 

شیرین دانستن نعمت

 

«وَاجْعَلْنا مِمَّنْ تَقَرُّ عَيْنُهُ بِرُؤْيَتِهِ»

«ما را از کسانی قرارده که چشمشان به دیدار او روشن می‌شود.»

نکتهٔ جالب این‌جاست که دعا فقط برای «خودم» نیست؛ هم برای من است و هم برای جمیع مؤمنین. خدایا، نه فقط به من، بلکه به همهٔ مؤمنان هم این قابلیت را عطا کن؛ هم به من نشان بده و هم به جمیع مؤمنین نشان بده.

وقتی نعمتی بسیار شیرین نصیب کسی می‌شود و دیگران از آن محروم می‌مانند، آن لذت برای انسان کامل و گوارا نیست. دلش می‌خواهد بقیه هم شریک آن نعمت باشند و حلاوتش را بچشند. در دوران غیبت، یکی از چیزهایی که باید از خدا بخواهیم، این است که قابلیتِ درکِ زمان ظهور را در ما ایجاد کند.

گاهی این سؤال مطرح می‌شود که مگر در زمان ظهور همه رجعت می‌کنند؟ پاسخ این است که نه؛ بنابر آنچه گفته می‌شود، همه رجعت نمی‌کنند، بلکه بهترین‌ها و بدترین‌ها رجعت می‌کنند، نه تمام انسان‌ها.

حالا وقتی در این دعا می‌گوییم: «خدایا، به من نشان بده و به جمیع مؤمنین هم نشان بده…»؛ یعنی در حقیقت داریم عرض می‌کنیم: خدایا، برای قدرت تو کاری ندارد که من و همهٔ مؤمنین را به جایی برسانی که شایستگی درک ظهور را پیدا کنیم. برای قدرت تو سخت نیست که همهٔ ما را در زمرهٔ بهترین‌ها قرار دهی، آن‌قدر که زمان ظهور حضرت را شاهد باشیم.

 

مشاهده حقیقی زمان ظهور

 

«حَتَّى نَنْظُرَ إِلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ظاهِرَ الْمَقالَةِ، واضِحَ الدَّلالَةِ، هادِياً مِنَ الضَّلالَةِ، شافِياً مِنَ الْجَهالَةِ، أَبْرِزْ يَا رَبِّ مُشاهَدَتَهُ»

این تعبیر خیلی لطیف است.  نمی‌گوید فقط خبری از ظهور به ما برسد، یا فقط از دور بدانیم که امام ظاهر شده است؛ بلکه می‌گوید: «حَتَّى نَنْظُرَ»؛ یعنی تا خودمان نگاه کنیم، تا خودمان امام را ببینیم. ما زمان ظهور را به‌صورت مجازی و غیرمستقیم نمی‌خواهیم؛ بلکه می‌خواهیم خودمان با چشم خود، امام را ببینیم.

از سوی دیگر، «نظر» با «رؤیت» یکی نیست؛ اولاً خدا نشان بدهد؛ ثانیاً ما هم تنها یک دیدن سطحی نداشته باشیم؛ بلکه نظر دقیق، عمیق و ولایی به امام داشته باشیم؛ یعنی حقیقت امام را درک کنیم.

«ظاهِرَ الْمَقالَةِ»؛ یعنی امام با ما آشکار و روشن سخن بگوید؛ رو در رو، بی‌واسطه، و ما صدای او را با گوش خودمان بشنویم.

«واضِحَ الدَّلالَةِ»؛ یعنی هیچ تردیدی در حقانیت و امامت او برای ما باقی نماند.

«هادِياً مِنَ الضَّلالَةِ»؛ یعنی به محض کوچک‌ترین انحراف، امام دست ما را بگیرد و به مسیر هدایت بازگرداند.

«شافِياً مِنَ الْجَهالَةِ»؛ یعنی با مشاهدۀ حضرت، درد جهل ما درمان شود.

«أَبْرِزْ يَا رَبِّ مُشاهَدَتَهُ»؛ یعنی: خدایا، مشاهدۀ او را برای ما آشکار کن.

«ابراز» یعنی آشکار کردن، ظاهر ساختن، به صحنه آوردن. همان‌طور که وقتی می‌گوییم «ابراز محبت»، یعنی محبتت را آشکار کن.

پس معنای عبارت دعا این است که خدایا، هرجا که زمینۀ مشاهدۀ امام هست، آن را برای ما آشکار کن؛ هرجا که محل جلوه‌گری ولیّ توست، ما را از آن باخبر کن؛ نشانه‌های حضورش را برای ما نمایان کن؛ به ما معرفت بده، به ما توجه بده تا از حضور او غافل نمانیم.

یعنی انسان از خدا می‌خواهد که چشمش را باز کند و دلش را بیدار، تا هرجا جلوه‌ای از حضور امام هست، آن را بشناسد و خود را به آن موطن برساند.

 

آرامش و قرار قلب

 

«تَقِرُّ عَيْنُهُ بِرُؤْيَتِهِ»

زمانی که چشم انسان دنبال امام زمانش می‌گردد و ناگهان او را می‌یابد، دیده‌اش روی او آرام می‌گیرد، قرار می‌یابد و هیچ کس دیگری را نمی‌بیند. این حالت، همان آرامش و قرار قلب است؛ و زمان یافتن مقصود و مطلوب واقعی.

«تَقِرُّ عَيْنُهُ بِرُؤْيَتِهِ»؛ یعنی آرامش و قرار قلب در مشاهدهٔ امام. چشم‌های گناهکار ما می‌توانند این قابلیت را پیدا کنند که نظاره‌گر جمال امام باشند. می‌توانند تطهیر شوند. چگونه؟

«فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ»؛ با گریهٔ از خوف خدا، با اشک برای اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، با گریه بر فراق امام.  زمانی که چشم تطهیر شد، برای دیدن جمال دلربای یار آماده می‌شود.

در دورهٔ غیبت، دعا وسیله‌ای برای فعلیت بخشیدن به قابلیت‌ها و رشد معنوی ماست. همهٔ درخواست‌ها باید با حُسن‌نیت و پیوستگی در عمل باشد تا مستجاب شود. با دعای صحیح و مداوم، در دورهٔ غیبت می‌توانیم قابلیت مشاهده و همراهی با امام زمان را در خود تقویت کنیم.

ان‌شاءالله، خدای سبحان همهٔ درخواست‌های صحیحی که در دوران غیبت از لسان ادعیه و زیارات یاد می‌گیریم، با سهولت، حسن عاقبت و عافیت کامل، در حق یکایک ما مستجاب فرماید.

 

تاریخ جلسه:1403/8/23 ـ جلسه8

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *