الطاف پنهان الهی در دوران غیبت
یکی از بزرگترین الطاف خداوند نسبت به هر یک از ما، قرار دادن ما در دوران غیبت است؛ امری که در نگاه نخست شاید جنبه لطف آن آشکار نباشد، اما در عمق خود، منشأ رشد و تعالی عظیم انسان است. همانگونه که امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید:
«فَكَمْ لِلّهِ مِنْ لُطْفٍ خَفِيٍّ يَدِقُّ خَفاهُ عَنْ فَهْمِ ذَكِيّ»[1]
«چه بسیار الطاف پنهانی الهی که حتی تیزهوشان عالم نیز بهراحتی قادر به درک آن نیستند.»
دوران غیبت؛ میدان رشد و معرفت منتظر
قرار گرفتن در دوران غیبت، گرچه در ظاهر، ما را گرفتار فراق میکند و درد دوری از امام، برای هر منتظر دردی جانکاه است، اما در عمق خود، ثمرهای عظیم دارد که آن را به یکی از بزرگترین میدانهای رشد و کمال بدل میکند.
آنچنان اعتباری به وظیفهشناسانِ زمان غیبت عطا میشود که حتی اصحاب پیامبر اکرم و سایر حضرات معصومین، به حال کسانی که در این دوران قرار گرفتهاند، غبطه میخورند؛ اعتباری که میزان و عمق آن برای آنان نیز بهسادگی قابل درک نیست.
وظائف منتظر
وظائف منتظر گاه درونی و باطنی است و گاه بیرونی و ظاهری. اعلام وظیفه و انجام وظیفه، گاهی از مسیر درون انسان میگذرد و گاهی با اعضاء و جوارح و در ساحت بیرون تحقق پیدا میکند. در باطن، وظائف منتظر زیرمجموعههای گوناگونی دارد: گاه عقل عهدهدار انجام وظیفه میشود، گاه قلب و گاه روح. وقتی دربارۀ امام فکر میکنم و میکوشم جایگاه او را بشناسم، این کارِ عقل است. وقتی شوق و دلبستگی و عشق را تجربه میکنم، این کارِ قلب است. و آنگاه که سخن از جاندادن در راه امام به میان میآید، این وظیفۀ روح است.
اینها قوای باطنی ما هستند و هر یک خود را موظف به انجام وظیفه میدانند. چنین نیست که اگر یکی از این قوا به میدان آمد، دیگری معاف شود. اگر عقل تا حدی جایگاه امام را ادراک کرد، قلب هرگز از عاشقی بینیاز نمیشود. و اگر عقل و قلب به میدان آمدند، روح همچنان نیازمند اظهار وجود است.
هر یک از این قوا، در مسیر کمال خویش، تنها زمانی به آرامش میرسند که پیوندی و اتصالی با امام برقرار کرده باشند. پیوند ناقص با کامل، مایۀ آرامش ناقص است، زیرا مانع میشود که او در نقص خود باقی بماند.
پس در یک نگاه کلان، وظائف ما نسبت به امام در دو بخش خلاصه میشود: وظائف درونی و وظائف بیرونی. هیچیک از این دو، جایگزین دیگری نمیشود و هر کدام تعهدی مستقل در برابر امام دارد.
برای آشنایی با قواعد و قوانین انتظار و شناسایی دقیق وظائف منتظر، قطعاً باید در محضر حضرات معصومین شاگردی کنیم. از لسان ادعیه، زیارات و روایات میتوانیم با این وظائف باطنی و ظاهری آشنا شویم.
وظائف باطنی
1. معرفت
به یقین میتوان گفت که در رأس همۀ وظائف، همان معرفت امام قرار دارد. چنانکه در دعا عرضه میداریم:
«اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَكَ، فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْني حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ ديني»[2]
در بخش درونی، عقل، قلب و روح باید به میدان بیایند و انجام وظیفه کنند: وقتی میگوییم: «اللهم عرّفنی»، این ادراک، کار عقل است.
وقتی در دعای ندبه خود را به خدا معرفی میکنیم و میگوییم: «التّائِقونَ إلی وَلِیِّک»؛ این، کار قلب است.
در زیارت آل یاسین، وقتی میگوییم: «مَوَدَّتی خالِصَةٌ لَکُم»؛این اظهار محبت، وظیفۀ قلب است.
و آنگاه که میگوییم: «بِنَفسی أنت»، جانم فدای تو؛ این قربانی شدن در راه امام، وظیفۀ روح است.
این معرفت باید همچون آبی جاری، در سراسر زندگی منتظر جریان داشته باشد؛ معرفتی مستمر، نه مقطعی و گاهبهگاه. واژه «عَرِّفْني» از باب تفعیل است و در این باب، معنای تدریج نهفته است؛ یعنی معرفت امام باید بهتدریج در جان و زندگی ما وارد شود و هیچیک از ما نمیتوانیم به معرفت پیشین خود اکتفا کنیم.
معرفت؛ موهبتی از جانب خدا
در مسیر کسب معرفت امام، معرِّف، خودِ خداوند متعال است و معرَف، وجود مقدس حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف. وقتی میگوییم: «عَرِّفْني حُجَّتَكَ»، این درخواست نشان میدهد که ظرفیت این شناخت در ما وجود دارد؛ زیرا اگر این معرفت برای ما مقدور نبود، هرگز نیاز به آن را احساس نمیکردیم.
این نیاز، نیازی است که انسان در آن هرگز خود را مستغنی نمیبیند؛ نیازی دائمی و پایانناپذیر که همواره روح و جان منتظر را به سوی امام و حقیقت هدایت میکند.
معرفت امام؛ نیاز دائمی و زیربنای همه وظائف منتظر
همانگونه که لحظهبهلحظه به هوا نیاز داریم و در تمام جنبههای زندگی محتاج آب هستیم، وجود امام را نیز باید در همین سطح، نیاز دائمی خود ببینیم. نباید ذرهای احساس بینیازی از معرفت امام در ما دیده شود.
از همین روست که بار دیگر به خودم و شما یادآوری میکنم: در رأس وظائف منتظر، معرفت امام قرار دارد. به نظر بنده، این معرفت، اساس و زیربنای همه وظائف منتظر است؛ اصلی که سایر وظایف، بر شانههای آن بنا میشوند.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ شادمانیِ روزگار
در بسیاری از دعاها و زیارات، وجود مقدس حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه با عنوان «نُضْرَةِ الأیّام» معرفی شده است؛ یعنی شادابی و طراوت روزگار. معنای این عبارت آن است که داشتن روزگاری شاد و زندگیای سرشار از نشاط، بدون ارتباط با امام، امری ناممکن است.
«نُضْرَة» به معنای خوشی، نشاط، شادابی و سرزندگی است. ما که هر روز زندگیمان نیازمند این شادمانی هستیم، در دعاها آموختهایم که این حال خوش، جز در سایه ارتباط با امام حاصل نمیشود. و از آنجا که ارتباط، در گرو معرفت امام است، پس هیچ توقفی در مسیر کسب معرفت امام برای ما معنا ندارد.
2. شوق
یک ویژگی منحصر به فرد در انسان وجود دارد که حتی ملائک، با تمام عظمتشان، از آن بیبهرهاند: شوق.
شوق، قابلیت ارتقاء و پیشرفت روزافزون را برای انسان فراهم میکند. ملائک هرچقدر مقرب باشند و مأموریتشان مهم باشد، قادر به ارتقاء جایگاه خود نیستند؛ زیرا شوق ندارند. جبرئیل، عزرائیل و میکائیل میلیاردها سال است در جایگاه خاص خود قرار دارند و فراتر نمیروند. اما انسان، به مدد شوق، میتواند هر روز درجات وجودی خود را افزایش دهد و به کمال نزدیکتر شود. در دعای ندبه میخوانیم:
«اللَّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبيدُكَ التّائِقُونَ إِلي وَلِيِّكَ»
«خدایا، ما بندگان توییم و شیفتۀ ولیّ تو.»
آیا ممکن است انسان شیفتۀ کسی شود که او را نمیشناسد؟ هرگز. اشتیاق، دلدادگی و خواستن، بدون شناخت معنا ندارد. حتی آنجا که زمزمه میکنیم:
من که نادیده خریدار توأم
نه خریدار، که بیمار توأم
نادیده است، امّا ناشناخته نیست. این شناخت است که شیفتگی میآفریند. پس از همین منظر، مسیر تبیین وظائف منتظر را ادامه می دهیم؛ مسیری که همۀ آن، بر محور معرفت میچرخد.
هرچقدر باطن ما در عرصه انجام وظیفه موفقتر باشد، حالمان بهتر است. وقتی همۀ قوای باطنی ما در طول یکدیگر و با هدف رسیدن به انسان کامل به کار گرفته شوند، دل خودبهخود حالتی شاد و آرام پیدا میکند.
شوق مستمر و سرزندگی در مسیر وصال امام
واژه «التّائق» در دعا، اسم فاعل است و شامل حال و آینده میشود: یعنی «همیشه مشتاق». شوق، محدود به حال حاضر نیست؛ بلکه مستمر و پایدار است. حتی اگر دستان ما به دامن حضرت برسد، از میزان اشتیاقمان به او کاسته نمیشود. این شوق، همچون آبی جاری در باطن ما جریان دارد و موجب افزایش قرب و کمال ما میشود.
واژه «الی» به معنای «به سوی» است؛ ما همیشه یک مسیر داریم: غایت وصال به امام. از آنجا که امام انسان کامل است و کمال او بینهایت، وصال نیز حد و مرزی ندارد.
شوق سن و سال نمیشناسد. حتی اگر پیر باشیم، با یک نگاه یا گوشه چشمی از امام، جوان میشویم. وقتی شوق وارد زندگی ما میشود، کسالت، خستگی و سستی معنا ندارد. در دعای زمان غیبت میخوانیم:
«و لا تَبتَلِنا في أمرِهِ بالسَّأَمةِ و الكَسَلِ و الفَترَةِ و الفَشَلِ»[3]
«در كار او ما را به دلتنگى و تنبلى و سستى و ضعف مبتلا مفرما.»
خستگی و بیحوصلگی، آفت دوران غیبت است؛ اما شوق همه این ضعفها را از بین میبرد. وقتی با کانون قدرت در ارتباطیم، خستگی معنا ندارد؛ قلب، روح و عقل در مسیر وصال، سرشار از توان و انرژی میشوند.
وقتی شوق در زندگی ما جریان یابد، انرژی و انگیزه ما بالا میرود، احساس توانمندی میکنیم و سرزندگی و نشاط در تمام وجودمان جاری میشود. سپس آمادگی پیدا میکنیم که در مسیر ولایت و انتظار، هر کاری از دستمان بر میآید انجام دهیم.
پیوستگی در عمل در مسیر انتظار
واژه «فَتره» به معنای فاصله افتادن است. دوران ششصد سال فاصله میان حضرت عیسی علیهالسلام تا پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله را «دوران فَترت» مینامند؛ یعنی دورانی که میان دو جریان الهی، وقفه افتاده بود.
عرض ما در دعا این است: خدایا، ما را در عصر غیبت گرفتار فَتره نکن. اینکه کاری را امروز انجام دهیم و ماهها بعد سراغ ادامۀ آن برویم، نه. کارهای ما باید سریالی، پیوسته و دنبالهدار باشد. فاصله انداختن میان کارها نماد عجز و ناتوانی است.
در زندگی ما به عنوان منتظر، نباید میان کارهای خیر فاصله بیفتد؛ باید آنقدر پیوسته کار کنیم که اصلاً تشخیص داده نشود این عمل از عمل قبلی جدا بوده است. قرآن کریم نیز همین اصل را بیان میکند:
«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ. وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ»[4]
«پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ میشوی، به کار دیگری بپرداز و به پروردگارت توجه کن.»
منتظر پویا؛ پرهیز از سستی و بیحالی
در جامعۀ ما، گاهی یک اتفاق، یک حرکت یا یک فداکاری حال همۀ ما را خوب میکند. یک شهید، یک عملیات، یا نشانهای از اقتدار مؤمنین، به جامعه «حال» میدهد. ما اصطلاح «ادخال سرور در قلب مؤمن» را زیاد به کار میبریم. گاهی دامنه این ادخال سرور به وسعت یک دل است و گاهی به پهنای دنیا.
قلب ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از اقتدار مؤمنین خوشحال میشود و خوشحالی مؤمنین به طفیلِ خوشحالی آن قلب است. وقتی آن قلب شاد شود، همۀ مؤمنین شاد میشوند و اگر آن قلب محزون شود، غم دلها را فرا میگیرد.
منتظر بیحال معنا ندارد. منتظر یعنی: پویا، با نشاط و قدرتمند. دوباره دعا را مرور کنید:
«و لا تَبتَلِنا في أمرِهِ بالسَّأَمةِ و الكَسَلِ و الفَترَةِ و الفَشَلِ»[5]
«در كار او ما را به دلتنگى و تنبلى و سستى و ضعف مبتلا مفرما.»
اصلاً سستی در قاموس انتظار جایی ندارد. فرض کنید مهمان بسیار مهم و عزیزی در راه است و از شما بپرسند: «کاری برایش کردهای؟» و شما بگویید: «حال ندارم!» این یعنی چه؟ اگر واقعاً منتظر بودی، برای آمادگی حضور او میدویدی. پس «حال ندارم» با انتظار سازگار نیست.
بنابراین اولین وظیفۀ باطنی منتظر، شوق است؛ شوقی پایانناپذیر. شوقی که از آن عشق متولد میشود، و عشق عمل میآورد، و عمل پیشرفت را به دنبال دارد، و پیشرفت در نهایت به وصال میانجامد. این شوق باید دائمی باشد، نه گاهبهگاه. نه اینکه کسی بیاید آتش زیر خاکستر ما را شعلهور کند و بعد که رفت، همهچیز خاموش شود. واژه «التّائِقونَ إلی وَلِيِّک» نشاندهندۀ شوق مداوم و پایدار است.
موانع شوق و راههای پایداری آن
اگر بخواهیم این وظیفه را درست انجام دهیم و همواره مشتاق امام خود باشیم، باید موانع را کنار بزنیم.
کسالت مانع شوق است، جهالت مانع شوق است، بیحوصلگی مانع شوق است، و فاصله انداختن میان کارهای درست نیز مانع شوق است. چرا؟ چون در هر فاصلهای که ایجاد میکنیم، شیاطین خود را جا میدهند و نتیجۀ آن، حاکمشدن روح ناامیدی، ضعف و ناتوانی است. برای حفظ شوق و پایداری آن، باید پیوسته و مستمر در مسیر عمل صالح و معرفت امام حرکت کنیم و هیچ فرصتی را برای توقف و فاصله نیفتادن از دست ندهیم.
3. یقین زیبا
یکی از وظایف مهم منتظر، یقین است. نه فقط افزایش یقین، بلکه زیبایی یقین. وظیفۀ ما این نیست که تنها یقینمان را زیاد کنیم؛ بلکه باید یقینی زیبا داشته باشیم.
در یکی از دعاهای نقلشده در «مهج الدعوات» سید بنطاووس، درخواستی آمده است که توصیه شده در قنوتها خوانده شود:
«اللهُمَّ فأت لَنا مِنهُ عَلی أحسَنِ الیَقین»[6]
«خدایا، خبر اماممان را با زیباترین نوع یقین به ما عطا کن.»
«أحسن یقین» یعنی چه؟ یعنی اگر به ما بگویند: «این جمعه حضرت میآید»، در دلمان ذرهای تردید نباشد؛ نه اینکه بگوییم: «مگر میشود؟ هنوز وقتش نرسیده…»
زیباترین یقین، یقینی است که با آن دل آرام باشد و هیچ راهی برای تردید باقی نماند. «أحسن یقین» یعنی از خداوند زیباترین، چشمگیرترین و جذابترین یقین را درخواست میکنیم.
زیبایی یقین پنهانکردنی نیست؛ زیبایی، ذاتاً ظهور دارد. یقین زیبا، خودش را نشان میدهد: در رفتارها، در انتخابها، در سبک زندگی. در دوران غیبت، باید به گونهای زندگی کنیم که یقینمان زیبا دیده شود. تمام ریلگذاری زندگی ما باید بر پایۀ یقین باشد.
اگر کسی بپرسد: «چرا در مسیر انتظار زندگی میکنی؟ این کارها که میکنی، کی به ثمر میرسد؟»
پاسخ میدهیم:
خبر آمد، خبری در راه است
خرم آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید ، شاید
«أحسن یقین»؛ یقینی چشمگیر و اثرگذار
یقین، کار دل است؛ از خانوادۀ ایمان. اگر قلب ما بخواهد در برابر حضرت انجام وظیفه کند، علاوه بر شوق، باید یقینی چشمگیر داشته باشد؛ یقینی که با وجود آن، دیگر در قلب نه تردید وجود دارد، نه یأس، نه اضطراب و ترس.
مهمتر از همه، آنقدر این یقین چشمگیر است که دیگران را نیز اهل یقین میکند. چرا؟ چون انسان زیباییپسند است. وقتی اطرافیان میبینند که در اوج مشکلات، ذرهای تزلزل یا اضطراب در شما نیست، میپرسند: «تو چه داری؟ اعتقادت چیست؟ ما هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده و میترسیم؛ تو چگونه اینقدر آرامی؟»
«أحسن یقین» رزقی کمیاب است، اما سرایتپذیر. کمترین رزقی که در عالم تقسیم شده، رزق «یقین» است. ما کاری نداریم که چرا به خیلیها نرسیده؛ ما میخواهیم جوری یقین داشته باشیم که دیگران نیز دلشان بخواهد اهل یقین شوند.
در دوران غیبت، یقین کافی نیست، حُسن یقین هم کافی نیست؛ ما «أحسن یقین» میخواهیم؛ یقینی با بیشترین جلوه، بیشترین ظهور و بیشترین اثرگذاری. یقینی که انگیزه میسازد، امید میبخشد و دیگران را سرپا نگه میدارد.
وظائف ظاهری
در انجام وظائف ظاهری، همۀ اعضاء باید با یکدیگر مسابقه میدهند؛ مسابقهای برای وصال به امام: زبان، اظهار ارادت میکند. گوش، شنوای پیام است. چشم، در جستوجوی امام است. دست، در راه امام هزینه میکند و توان انسان صرف میشود. پا، در مسیر وصال قدم برمیدارد.
اگر در جادۀ معرفت امام و در مسیر انتظار قرار بگیریم، زندگیای پویا، بانشاط و پُر از شوق خواهیم داشت؛ زندگیای که در آن، از همۀ استعدادهای ظاهری و باطنی بهرهبرداری بهینه شده است.
توانمندی؛ نماد واقعی منتظر
توانمندی نماد واقعیِ فرد منتظر است. وظیفۀ ما در زمان انتظار این است که قوی باشیم: دارای قوت علمی، قوت اعتقادی، قوت اخلاقی و قوت عملی؛ هر کدام در جای خود. اینکه کسی بگوید: «من همین هستم دیگر»، یا ضعفهای اخلاقی خود را به ماه تولد، طالع یا تیپ شخصیتی نسبت دهد، ضعف است؛ و این نگاه با انتظار سازگار نیست. چنین رفتاری یعنی مغلوب شدن؛ مغلوب شیطان یا یک رذیلۀ اخلاقی. با چنین وضعی نمیتوان به استقبال حضرت رفت. اگر بخواهیم در صف منتظران قرار بگیریم، تطهیر لازم است؛ با آلودگی نمیشود در آن صف ایستاد.
آن شوقی که پیشتر از آن سخن گفتیم، وقتی شعلهور میشود که با قوت همراه باشد. ما بر این باوریم که خدای سبحان قدرتی بیکران به یکایک ما عطا کرده است؛ اما ما این قدرت را بایگانی کردهایم و مصرف نمیکنیم.
سبب بودن در دوران غیبت
در دعایی مربوط به ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میخوانیم:
«اللهُمَّ اجعَلنا سَبباً مِن أسبابِه»[7]
«خدایا، ما را سببی از اسباب او قرار بده.»
در دوران غیبت، هدف ما این است که سبب امید، حرکت و استقامت باشیم. وقتی منتظر بداند که کارآمد است و میتواند برای امام خود نقش مؤثری ایفا کند، حال دلش خوب میشود.
تصور کنید سالمندی ناتوان که گوشهای نشسته و ظاهراً هیچ کاری از او ساخته نیست. اگر به او بگویید: «زندگی من به دعای تو بند است. دستت ممکن است کار نکند، پایت ممکن است کار نکند، اما دعایت بسیار مؤثر است و وجودت برکت دارد.» همین احساس کارآمدی، روحیه او را متحول میکند.
در دوران غیبت، حال دل ما زمانی واقعاً خوب است که هر کداممان احساس کنیم به درد میخوریم و مؤثر هستیم. نگذاریم ناامیدی ما را بگیرد و نگوییم: «از دست من کاری بر نمیآید.»
با دعای «اللهم اجعلنا سبباً من أسبابه» هرکدام از ما از خدا میخواهیم چه در دوران غیبت، چه در دوران ظهور، کارآمد باشیم و نقشآفرینی کنیم، نه صرفاً تماشاچی باشیم. این نقش میتواند نه تنها تحریک یا تشویق دیگران باشد، بلکه برای خودِ ما هم یک کارایی واقعی تعریف شود: یک ذکر نافذ، یک دعای مؤثر، یا ختم قرآنی برای تعجیل ظهور و سلامت حضرت، تا گفته شود: «با ختم قرآن تو این اتفاق افتاد، با دعای تو این بلا دفع شد.»میخواهیم بالاخره نقشی برای خودمان داشته باشیم.
شاکیان پنهان و تحول حال منتظر
گاهی میگوییم: «نمیدانم چرا حالم خوب نیست.» حقیقت این است که شاکی خصوصی داریم؛ شاکیهایی خاموش؛ اعضای خود ما از ما دلخورند: زبان ناراضی است: چرا ذکر امام را بر زبان نمیآوری؟
گوش ناراضی است: چرا به پیام او گوش نمیدهی؟ دست ناراضی است: چرا توان خود را برای او صرف نمیکنی؟ پا ناراضی است: چرا به سوی او حرکت نمیکنی؟ همین شاکیان پنهان، حال ما را خراب میکنند.
اما وقتی همه این قوا و اعضاء، بهعنوان «منتظر» به میدان بیایند، صحنه عوض میشود. به جای گروه شاکی، گروه دعاگو شکل میگیرد. اعضا و جوارح از انسان تشکر میکنند که آنها را در مسیر صحیح حرکت به سوی کمال قرار داده است. حال آنقدر خوب است که احساس میکند اگر خدا همین حالا هر کاری از او بخواهد، کم نمیآورد؛ سرشار از انرژی و شادابی واقعی.
تحول سبک زندگی با آشنایی به وظائف منتظر
وقتی با وظائف منتظر آشنا میشویم، دیگر به غصهها و مشکلات شخصیمان فکر نمیکنیم. دیگر به خودمان اجازه نمیدهیم کسل و بیحال باشیم و وقت و عمرمان را برای امور بیهوده صرف کنیم.
آشنایی با وظائف منتظر سبک زندگی ما را تغییر میدهد؛ دیگر ناملایمات دنیایی و مسائل فردی محور زندگیمان نیستند. همه دغدغههای ما در مسیر صحیح انتظار قربانی میشوند و جهت مییابند.
انشاءالله خدای سبحان، با فضل و کرم خود، به یکایک ما توفیق دهد تا کاملترین وظایف خود را در عصر غیبت انجام دهیم.
تاریخ جلسه:1403/7/11 ـ جلسه2
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۰۶
[2]. مفاتیحالجنان، دعای زمان غیبت.
[3]. بحار الأنوار، ج 95، ص 335.
[4]. سوره انشراح، آیات 7 و 8.
[5]. بحار الأنوار، ج 95، ص 335.
[6]. مهج الدعوات ج۱ص۶۳.
[7]. بحارالانوار، ج82، ص230.