فقدان نبی و غیبت ولی؛ جلوهای از لطف مستور سبحانی
یکی از الطاف پنهان خدای سبحان نسبت به ما ، زندگی در دوران غیبت است. گرچه در برخی از دعاها، از این دوران با لحنی آمیخته به شکایت یاد شده و مؤمنان، دوری از پیامبر و غیبت ولیّ الهی را به درگاه خداوند عرضه میکنند:
«اللّهُمَّ اِنّا نَشْکوُ اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنا»[1]
«خدایا! ما از فقدان پیامبرمان و غیبت ولیّمان به تو شکایت میکنیم.»
با این همه، هنگامی که روایات مربوط به دوران غیبت و ویژگیهای مردمان این عصر را با دقت بررسی کنیم، به حقیقتی روشن دست مییابیم: عصر غیبت، تنها دوران محرومیت نیست؛ بلکه فرصتی ویژه برای رشد و شکوفایی انسانهاست.
شکوفایی استعدادهای پنهان
در دوران غیبت، هر یک از ما فرصت مییابیم تا استعدادهای نهفته و تواناییهای بالقوه خود را به فعلیت برسانیم. غیبت، میدانی است برای شناخت عمیقتر خویشتن؛ فرصتی برای آنکه انسان ظرفیتهای درونی خود را کشف کند و در مسیر رشد معنوی به کار گیرد.
روایات نیز بیان میکند که جایگاه برخی از منتظران حقیقی در عصر غیبت چنان بلند است که حتی اصحاب ائمه معصومین علیهمالسلام که در زمان حضور آنان میزیستند، به حال این گروه غبطه میخوردند.
این مقام بلند، مخصوص کسانی است که در روزگار غیبت، با ایمان و معرفت و با امید به ظهور زندگی میکنند و دل در گرو وعده الهی دارند.
در روایات، عناوین بسیار زیبا و امیدبخشی برای منتظران ظهور بیان شده است. این عناوین به اندازهای دلنشین و انگیزهبخش است که هر انسان مؤمنی را مشتاق میکند تا در جمع منتظران واقعی حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه قرار گیرد.
امکانسنجی عقلی و روایی وظایف منتظر
هرچه در این مسیر پیش میرویم، بیشتر روشن میشود که وظایف منتظران تنها چند دستور ساده و محدود نیست. در منابع دینی، این وظایف بهصورت گسترده و در ابعاد مختلف زندگی بیان شده است؛ از حوزه فردی و اخلاقی گرفته تا عرصههای اجتماعی و فرهنگی.
به بیان دیگر، انتظار حقیقی تنها یک حالت درونی نیست؛ بلکه مسیر و سبکی از زندگی است که مسئولیتهای متعددی را در بر میگیرد. کثرت این وظایف در حقیقت نشاندهنده ظرفیت گسترده انسان منتظر است.
از دیدگاه عقل نیز روشن است که خداوند هرگز انسان را به انجام کاری که از توان او خارج است مکلف نمیکند؛ زیرا تکلیفِ مالایطاق از نظر عقل، امری ناپسند و محال است.
بنابراین هر وظیفهای که در روایات برای منتظران بیان شده، در واقع نشاندهنده توان و استعداد موجود در درون انسان است. اگر چنین ظرفیتی در وجود ما نبود، اساساً چنین تکالیفی بر عهده ما قرار داده نمیشد. از این رو میتوان گفت این وظایف نهتنها ممکن، بلکه با اراده و تلاش انسان قابل دستیابی و میسّر است.
با این مقدمه، اکنون میتوانیم وارد بحث اصلی شویم و به بررسی و شرح وظایف منتظران در عصر غیبت بپردازیم؛ وظایفی که شناخت و عمل به آنها میتواند انسان را به جایگاه والای منتظران حقیقی ظهور نزدیکتر کند.
بودنِ اثربخش
در بخشی از زیارت سرداب، از خداوند درخواستهایی داریم که هر کدام نشاندهندۀ آرمان و جایگاه حقیقی منتظران است.
«وَاجْعَلْنِی یا إِلَهِی مِنْ عَدَدِهِ»[2]
«خدایا! مرا از شمار یاران او قرار بده.»
این جملۀ کوتاه، آرزوهای بزرگ یک منتظر حقیقی را بیان میکند. در دعاها و مناجاتها گاهی مأموریم بهصورت جمعی دعا کنیم؛ یعنی از خداوند برای همۀ مؤمنان طلب خیر داشته باشیم. امّا در برخی موارد، دعا بهصورت فردی مطرح میشود؛ یعنی هر کس برای خود از خداوند مقامی را درخواست میکند. فراز یادشده از زیارت نیز از همین نوع است. در اینجا هر فرد از خدا میخواهد که او را در شمار یاران حضرت قرار دهد.
این درخواست در نگاه نخست ساده به نظر میرسد، اما معنایی عمیق دارد؛ انسان از خدا میخواهد حضورش در سپاه حضرت، حضوری واقعی و اثرگذار باشد؛ حضوری که نبودش احساس شود.
نقل شده مرحوم دکتر محمود حسابی در نشستی با جمعی از دانشمندان شرکت داشت. در آن جلسه برای هر دانشمند صندلی مشخصی در نظر گرفته شده بود؛ بهگونهای که اگر کسی غایب میشد، جای خالی او کاملاً نمایان بود و هیچکس اجازه نداشت در جای دیگری بنشیند. هدف این کار آن بود که حضور هر فرد و نیز غیبت او کاملاً آشکار باشد.
اگر این مثال را در نظر بگیریم، معنای این دعا روشنتر میشود. وقتی در زیارت میگوییم: «مرا از شمار یاران حضرت قرار بده»، در واقع از خدا میخواهیم جایگاهی داشته باشیم که بودن و نبودن ما در سپاه حضرت تفاوت ایجاد کند.
نقشهای کوچک، اما ضروری
برای اثرگذاری در یک مجموعه، لازم نیست انسان حتماً مقام بالایی داشته باشد. چه بسا کاری کوچک باشد، اما همان کار مختص یک نفر است و اگر او نباشد، کار زمین میماند. بارها دیدهایم که در یک جمع گفته میشود: «اگر فلانی نباشد، این کار پیش نمیرود.»؛ این همان حضوری است که در این دعا از خدا طلب میکنیم؛ حضوری که واقعی و مؤثر باشد.
یاریرسان سپاه امام
در ادامۀ دعا میخوانیم:
«وَاجْعَلْنِی یا إِلَهِی مِنْ…مَدَدِه»[3]
«خدایا! مرا از یاریدهندگان او قرار بده.»
منتظر حقیقی تنها به این بسنده نمیکند که در شمار یاران حضرت باشد؛ بلکه تلاش میکند تا هر آنچه در توان دارد در راه یاری آن حضرت به کار گیرد. هر کس با هر توانایی، هر تخصص و هر ظرفیت، میتواند یاور امام خود باشد.
اما شاید شگفتانگیزترین درخواست در این زیارت، این فراز باشد:
«وَاجْعَلْنِی مِنْ أَرْکَانِهِ»[4]
«خدایا! مرا از ارکان سپاه او قرار بده.»
«رکن» به معنای ستون و تکیهگاه است؛ چیزی که دیگران به آن اعتماد میکنند. همانگونه که ستون، سقف یک بنا را استوار نگه میدارد، ارکان یک مجموعه نیز پایههای استحکام آن هستند. منتظر در این دعا از خدا میخواهد که نهتنها در شمار یاران حضرت و یاور او باشد، بلکه به جایگاهی برسد که ستون و تکیهگاه سپاه حضرت محسوب شود. به تعبیر امروزی، چنین فردی در میان یاران حضرت، نیرویی محوری و اثرگذار است؛ کسی که نبود او میتواند خللی در مجموعه ایجاد کند.
سیر صعودی منتظر در مکتب ظهور
دوران غیبت برای همۀ ما فرصتی برای شناخت تواناییهای درونی است. این دوره به ما کمک میکند تا بهتدریج با استعدادهای پنهان وجود خود آشنا شویم و با عنایت و وساطت حضرت ولیّعصر عجلاللهتعالیفرجه این استعدادها را به مرحله ظهور و فعلیت برسانیم.
انسان منتظر باید آنقدر رشد کند که بتواند در شمار یاران اثرگذار امام قرار گیرد؛ حتی در حدّی که از ارکان سپاه حضرت باشد. شاید در نگاه نخست چنین مقامی برای برخی دور از ذهن به نظر برسد و کسی با خود بگوید: «آیا من میتوانم در شمار ارکان باشم؟»
اما حقیقت این است که در لایههای پنهان وجود هر انسان مؤمن چنین ظرفیتی قرار داده شده است. هرچه ارتباط قلبی ما با امام زمان عجلاللهتعالیفرجه عمیقتر شود، این ظرفیتهای پنهان بیشتر آشکار و تواناییهای نهفته در وجودمان شکوفا میشود.
شادمانی هنگام فرح امام
در ادامۀ زیارت سرداب میخوانیم:
«أَذِقْنِی طَعْمَ فَرَحِهِ»[5]
«خدایا! طعم شادی او را به من بچشان.»
این درخواست، بسیار لطیف و قابل تأمل است. انسان از خدا میخواهد که حتی ذرهای از شادی امام را درک کند و آن را بچشد. این درخواست نشان میدهد که انسان میتواند حتی در دوران غیبت نیز با شادیهای امام خود همراه شود. گاهی این همراهی در حدی اندک است؛ همانگونه که در واژۀ «أَذِقْنِی» آمده است، یعنی چشیدن قطرهای از آن شادی.
هماهنگی دل با شادی امام
«وَأَلْبِسْنِی ثَوْبَ بَهْجَتِهِ»[6]
«خدایا! لباس شادی و بهجت او را بر تن من بپوشان.»
این تعبیر بسیار زیباست. گویی انسان از خدا میخواهد همانگونه که سرور و نشاط بر وجود امام جاری میشود، پرتوی از آن شادی نیز در زندگی او جاری شود. به بیان دیگر، منتظر حقیقی تنها در اندوه امامش شریک نیست؛ بلکه آرزو دارد در شادی او نیز سهیم باشد و دلش با دل امام خویش همآهنگ شود. در اینجا دیگر سخن از چشیدن اندکی از شادی نیست؛ بلکه درخواست آن است که سر تا پای انسان از آن سرور و بهجت لبریز شود.
درخواستهایی که در این زیارت مطرح میشود، درخواست هایی شگفتانگیز است. گویی انسان از خدا میخواهد احساساتش با احساسات امامش هماهنگ شود؛ به گونهای که شادی و اندوه او در پیوند با شادی و اندوه حضرت شکل بگیرد.
تنظیم دل با شادی و اندوه امام
در روایات آمده است که یکی از ویژگیهای شیعیان واقعی این است که:
«يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَيَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا»[7]
«آنان در اندوه ما اندوهگین و در شادی ما شادماناند.»
پیوند عاطفی میان شیعه و امامش تنها به اندوه محدود نمیشود؛ بلکه شادی و سرور امام نیز در دل مؤمنان انعکاس مییابد.
بسیاری از افراد تجربه کردهاند که گاهی بیآنکه دلیل ظاهری مشخصی وجود داشته باشد، اندوهی در دلشان مینشیند. برای مثال، بسیاری از مؤمنان گفتهاند که غروب جمعه حال و هوایی متفاوت دارد؛ حالتی از دلتنگی و غم که با دیگر غروبهای هفته قابل مقایسه نیست.
در نگاه معارف مهدوی، این حالت میتواند ناشی از ارتباط قلبی انسان با امام زمان عجلاللهتعالیفرجه باشد. در پایان هر جمعه، هنگامی که هفتهای دیگر سپری میشود و هنوز ظهور رخ نداده است، قلب ولیّ خدا اندوهگین میشود. هر اندازه ارتباط قلب انسان با امامش بیشتر باشد، پرتوی از این اندوه نیز در دل او منعکس میشود.
به همین دلیل ممکن است انسان در حالی که در ظاهر همه چیز برای شادی فراهم است، باز هم احساس کند غمگین است، دلش خلوتی میخواهد و به سکوت و تأمل نیاز دارد.
پیوند دل مؤمن با قلب عالم
در معارف دینی، گاه از امام معصوم با تعبیر «قلب عالم» یاد میشود؛ زیرا او محور حیات معنوی جهان است. وقتی قلب عالم اندوهگین باشد، اثر آن اندوه در دلهای مرتبط با او نیز احساس میشود.
این حقیقت را در مناسبتهای مذهبی نیز میتوان دید؛ مانند ایام محرم و صفر یا ایام فاطمیه. در چنین روزهایی، بسیاری از مؤمنان حتی اگر در شرایط عادی زندگی باشند، باز هم حالتی از اندوه و تأثر در دل خود احساس میکنند. این حالت، نشانهای از پیوند قلبی با اولیای الهی است.
اما همانگونه که شیعه در اندوه امامش شریک است، در شادی او نیز سهیم میشود. گاهی پیش میآید که انسان بدون دلیل آشکاری احساس شادی و سبکی میکند؛ حالتی از سرور که گویی دلش بیسبب روشن شده است.
در چنین لحظاتی میتوان این احتمال را نیز در نظر گرفت که قلب امام زمان عجلاللهتعالیفرجه از عملی نیکو یا خیری که از یکی از بندگان خدا سر زده، شادمان شده است. وقتی دل ولیّ خدا سرشار از سرور شود، پرتوی از آن شادی در دلهای مرتبط با او نیز انعکاس مییابد. از همین رو در دعا میگوییم: «خدایا! طعم شادی امامم را به من بچشان؛ حتی اگر قطرهای از آن باشد.»
هماهنگی باطنی بین امام و مأموم
آنچه در هر دو تعبیر اخیر اهمیت دارد، این حقیقت است که انسان در عصر غیبت آرزو میکند دلش پیرو دل امامش باشد. یعنی شادی و اندوه او با شادی و اندوه قلب عالم تنظیم شود. در حقیقت، منتظر واقعی نمیخواهد ساز جداگانهای در عالم بنوازد؛ بلکه میخواهد احساساتش هماهنگ با احساسات امامش باشد.
این هماهنگی، ثمرۀ نزدیکی قلبی است. در زندگی روزمره نیز چنین است: هرچه انسان به فردی نزدیکتر باشد، شادی او را بیشتر شادی خود میداند و اندوهش را اندوه خویش. اما اگر فاصلهای میان دلها باشد، همراهی با احساسات دیگری بیشتر جنبۀ ظاهری و تشریفاتی پیدا میکند. به تعبیر ساده، در عصر غیبت مؤمن از خدا میخواهد دلش با دل امامش پیوند داشته باشد؛ پیوندی حقیقی که در آن انسان بتواند بفهمد چه زمانی دل حضرت شاد است و چه زمانی اندوهگین.
اگر چنین پیوندی میان دلها برقرار شود، دیگر شایسته نیست که انسان در زمانی که امامش اندوهگین است، تنها به شادیهای شخصی خود دل ببندد؛ یا هنگامی که دل حضرت سرشار از سرور است، به سبب مشکلات فردی در اندوه فرو رود.
منتظر حقیقی میکوشد تا میزان شادی و اندوه خود را با دل امامش تنظیم کند. به بیان دیگر، او میخواهد معیار احساساتش دل ولیّ خدا باشد. از همین رو در دعا یک بار میگوییم «أَذِقْنِی»؛ یعنی اگر فاصلهای میان ما و حضرت باشد، دستکم طعم آن شادی را بچشیم. و بار دیگر میگوییم «أَلْبِسْنِی»؛ یعنی اگر به حضرت نزدیک شویم، سر تا پای وجودمان از آن سرور لبریز شود. بنابراین شدت این همراهی بستگی به میزان قرب و نزدیکی انسان به امام دارد.
طلبِ بیعت در اوج، با اتکا به واسطهٔ فیض امام
در ادامه دعا، درخواست دیگری مطرح میشود که از همۀ اینها بلندتر و شگفتانگیزتر است:
«وَأَحْضِرْنِی مَعَهُ لِبَیْعَتِهِ و َتَأْکِیدِ عَقْدِهِ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ عِنْدَ بَیْتِکَ الْحَرَامِ»[8]
«خدایا! مرا در کنارش حاضر کن تا در بیعت با او شرکت کنم و پیمان او را در کنار رکن و مقام، نزد خانۀ تو استوار سازم.»
این درخواست بسیار بزرگ است. گویی انسانی که خود را ناتوان میبیند، مأمور میشود بزرگترین آرزوها را از خدا بخواهد. گاه انسان وقتی به خود نگاه میکند، نقصها و ضعفهای فراوانی میبیند و با خود میگوید: «آیا من شایستۀ چنین مقامی هستم؟!» اما در معارف دینی نکتهای مهم یادآوری شده است: نباید تنها به ضعفهای خود نگاه کرد؛ بلکه باید به نقش واسطۀ فیض الهی نیز توجه داشت.
امام زمان عجلاللهتعالیفرجه واسطۀ فیض الهی است و نقش او در رساندن بندگان به کمال، بسیار عظیم است. اگر انسان به این حقیقت توجه کند، درمییابد که به برکت این واسطه الهی، میتواند به مراتبی بسیار بالاتر از آنچه تصور میکند، دست یابد. ممکن است انسان در نگاه به خود، نمرهای اندک ببیند؛ اما با لطف الهی و وساطت ولیّ خدا، همان انسان میتواند به بالاترین مراتب رشد و کمال برسد.
جرأت آرزوهای بزرگ
معلمی تعریف میکرد که در میان شاگردانش نوجوانی بود که تقریباً به همۀ کارهای خلاف شناخته میشد و هیچکس امیدی به آیندۀ او نداشت. روزی در آغاز سال تحصیلی از دانشآموزان خواست که آرزوی بزرگ خود را بیان کنند. همان دانشآموز که به بیانضباطی مشهور بود گفت: «آرزوی من این است که مادرم را به حج بفرستم.»
معلم ابتدا شگفتزده شد؛ زیرا آن نوجوان نه درس میخواند و نه برنامۀ مشخصی برای آینده داشت. با این حال به او گفت: اگر تلاش کنی و در کنکور قبول شوی، من کمک میکنم تا بتوانی این آرزو را عملی کنی. همین وعده، انگیزهای بزرگ در وجود آن نوجوان ایجاد کرد. او که پیش از آن هیچ علاقهای به درس نداشت، بهتدریج تلاش کرد و سرانجام توانست در کنکور با رتبۀ خوبی پذیرفته شود و مادرش را به سفر حج بفرستد. مادری که سالها با بیماری دست و پنجه نرم میکرد و اندکی پس از بازگشت از آن سفر، از دنیا رفت؛ امّا پسر توانسته بود پیش از آن، آرزوی بزرگش را محقق کند.
این داستان نشان میدهد که یک وعده بزرگ میتواند انسان را متحول کند. گاهی انسان وقتی به خود نگاه میکند، احساس میکند توان چندانی ندارد؛ امّا آرزویی بزرگ میتواند نیرویی تازه در او ایجاد کند. در زیارات سرداب نیز چنین آرزویی دیده میشود.
در اینجا تنها سخن از یک بیعت ساده نیست؛ بلکه از پیمانی محکم و استوار سخن گفته میشود؛ پیمانی که در هیچ طوفان و حادثهای گسسته نشود.
در صف نخست بیعتکنندگان
در ادامه این دعا آمده است که این بیعت میان رکن و مقام، در کنار خانۀ خدا انجام شود؛ همان جایی که در روایات آمده است یاران خاص حضرت نخستین بیعتها را در آنجا انجام میدهند. انسان در این دعا از خدا میخواهد که نهتنها در شمار یاران امام باشد، بلکه در صف نخست بیعتکنندگان با آن حضرت قرار گیرد.
این آرزو بسیار بلند است؛ امّا دعا به ما میآموزد که انسان میتواند چنین مقامهایی را از خدا طلب کند.
اقامت در خدمت، نه حضور مقطعی
«وَ وَفِّقْنِی یَا رَبِّ لِلْقِیَامِ بِطَاعَتِهِ وَ الْمَثْوَى فِی خِدْمَتِهِ»[9]
«خدایا! مرا توفیق بده که در اطاعت او قیام کنم و در خدمت او اقامت داشته باشم.»
واژۀ «مثوی» به معنای اقامت و ماندگاری است. یعنی انسان از خدا میخواهد که خدمت به امامش موقتی و گذرا نباشد، بلکه به صورت دائمی و پایدار در زندگی او جاری شود. در زندگی، گاهی میان خدمت واقعی و خدمت ظاهری تفاوت وجود دارد. برخی انسانها واقعاً خادماند و با اخلاص خدمت میکنند؛ اما برخی دیگر تنها ظاهر خدمت را نشان میدهند.
برای مثال، ممکن است در مجلسی، فردی تنها لحظهای حضور پیدا کند، کاری کوچک انجام دهد و همان را برای خود افتخاری بزرگ بداند. در مقابل، کسانی نیز هستند که از آغاز تا پایان کار در میدان میمانند و با تمام توان خدمت میکنند. منتظر حقیقی، در دعا از خدا میخواهد که از دستۀ دوم باشد؛ یعنی کسی که در خدمت امام خود پایدار و ثابتقدم است.
از همین رو در عصر غیبت، مؤمن از خدا میخواهد که خدمت به امام در زندگی او به یک حضور دائمی تبدیل شود؛ حضوری که تنها به لحظهها و موقعیتهای خاص محدود نباشد. منتظر واقعی میخواهد در مسیر خدمت به امامش پیوسته و استوار باقی بماند؛ همانند کسی که از آغاز تا پایان یک کار در میدان میایستد و از مسئولیت خود دست نمیکشد. چنین انسانی آرزو دارد که تمام توان خود را در راه خدمت به امام زمان عجلاللهتعالیفرجه بهکار گیرد و در تحقق اهداف الهی آن حضرت سهمی داشته باشد.
ارزشی فراتر از داراییهای عالم
در تاریخ، حکایتی نقل شده که معنای ارزش خدمت در کنار امام را بهخوبی روشن میکند: در زمان امام جعفر صادق علیهالسلام مردی از خراسان که فردی ثروتمند و زیرک بود، تصمیم گرفت خادم اصطبل حضرت را راضی به انصراف کند و خودش جای او را بگیرد!
او نزد آن خادم رفت و گفت: من ثروت فراوانی دارم. همۀ داراییام را به تو میدهم تا از این خدمت دست برداری. دیگر غلام نباش؛ برو هر جا که دوست داری زندگی کن، سفر برو و از زندگی لذت ببر. تنها شرطش این است که جای خودت را با من عوض کنی و من به جای تو خادم اصطبل حضرت شوم.
خادم که چنین پیشنهادی را فرصتی بزرگ میدید، تصمیم گرفت از خدمت کنارهگیری کند. به همین دلیل نزد امام رفت تا ماجرا را بازگو کند و از حضرت اجازه بگیرد.
وقتی ماجرا را تعریف کرد، امام صادق علیهالسلام فرمود: «اگر تصمیم خود را گرفتهای، اختیار با توست؛ اما چون سالها در خدمت ما بودهای، حقی بر گردن ما داری. پیش از رفتن، روایتی را برایت نقل می کنم.»
حضرت روایتی از پدران بزرگوارشان نقل کرد که در نهایت به پیامبر اکرم میرسید. در آن روایت آمده بود که در روز قیامت، پیامبر اکرم و اهلبیت او دست شیعیان و دوستداران خود را میگیرند و آنان را به جایگاههای والا و کرامتهای بزرگ میرسانند.
وقتی خادم این سخنان را شنید، تصمیم خود را تغییر داد. او نزد آن مرد خراسانی رفت و گفت: اگرچه تو ثروت زیادی داری، اما من خدمت در کنار امامم را با هیچ چیز عوض نمیکنم. حتی اگر همۀ دنیا را به من بدهی، حاضر نیستم این جایگاه را از دست بدهم.
این حکایت نشان میدهد که خدمت در کنار امام، ارزشی فراتر از همۀ داراییهای دنیا دارد. منتظر حقیقی نمیخواهد گاهی خدمتی انجام دهد؛ بلکه میخواهد همواره و پیوسته در خدمت امام خود باقی بماند. از خدا میخواهد که هیچ مقام مادی یا معنوی او را از این خدمت بازندارد؛ حتی اگر همۀ دنیا را در برابر او قرار دهند.
طلبِ زیستن در دولت کریمه
آرزوهای منتظر تنها به بیعت با امام و خدمت به او محدود نمیشود؛ در ادامۀ دعا درخواست میکند:
«وَ الْمَکْثِ فِی دَوْلَتِهِ»
«خدایا! به من توفیق بده که در دوران حکومت او زندگی کنم.»
در واقع انسان از خدا میخواهد که نهتنها در شمار یاران حضرت باشد، نهتنها با او بیعت کند و در خدمتش بماند، بلکه دورانی از حکومت جهانی عدالت را نیز با چشم خود ببیند. منتظر حقیقی دلی وسیع دارد. او تنها به یک لحظه دیدار یا یک پیمان کوتاه قانع نیست؛ بلکه آرزو دارد دوران برپایی عدالت در سراسر جهان را تجربه کند. حکومتی که در آن، وعدۀ الهی تحقق مییابد و زمین از عدالت و نور الهی سرشار میشود. از همین رو در دعا از خدا میخواهیم که توفیق دهد در دوران دولت کریمۀ آن حضرت زندگی کنیم و شاهد تحقق عدالت در سراسر جهان باشیم.
تثبیت قلب
یکی از اسامی خدای سبحان در دعای جوشن کبیر، «یا ممَکّن» است؛ یعنی تثبیتکننده و برقرارکننده امور. این اسم، برای ما درس بزرگی دارد. در دوران غیبت، انسان میتواند از خدا بخواهد که در هیچ امر الهی لغزش نکند و هیچ چون و چرایی در برابر امام خود نداشته باشد. چرا این مهم است؟ زیرا حضرت با باطن امور پیش میرود. گاهی ممکن است فردی از نظر ما، انسان موجهی باشد؛ اما حضرت باطن او را میبیند و برخورد میکند، در حالی که ما آن نفاق یا ضعف را نمیبینیم.
دعای ما در زیارت این است که:«خدایا! مرا جزء کسانی قرار بده که در زمان ظهور هیچ لغزشی نداشته باشم و به امامم هیچ اعتراضی نکنم.»؛ یعنی می خواهیم که قلب و عمل ما با اراده و برنامۀ امام زمان هماهنگ شود و هیچ دخالت یا مقاومت شخصی در مسیر خدمت نباشد.
زیستن در سایبان پرچم امام
«وَ يَستَظِلُّ تَحتَ أَعلامِهِ»
«در سایبان پرچم حضرت زندگی کنم.»
این درخواست به معنای حضور فعال و دائمی در خدمت و عرصۀ جهاد است، نه انزوا و عافیتطلبی. منتظر حقیقی، با هر دستوری که امام صادر میکند، با تمام وجود وارد عرصه عمل میشود و این حضور، با توفیق و لطف خداوند میسر است:
«بِفَضلِکَ وَ اِحسانِکَ وَ کَرمِکَ وَ اِمتِنانِک»
تمام توانمندیها و ثبات ما، نتیجه الطاف و عنایت حضرت حق است، نه صرفاً توان شخصی ما.
غنیمت شمردن فرصت شکوفایی
با نگاهی عمیق به دوران غیبت،درمییابیم: اولاً دوره غیبت، زمینگیرمان نمیکند؛ بلکه باعث میشود جدّوجهدمان بیشتر شود. ثانیاً این دوره، فرصتی برای ظهور توانمندیهای درونی ماست که تنها با عنایت امام زمان میتواند شکوفا شود.
تصور کنید وارد مجلسی میشوید که جایگاههای رفیع و متعالی برای افراد در نظر گرفته شده است. شاید شما فکر کنید جایگاهتان پست است؛ اما حقیقت این است که برای استقرار در تمام آن جایگاهها به ما اجازه داده شده است.
هر چیزی که خدا به ما اجازه داده در دعا بخواهیم، بوی استجابتش احساس میشود. درخواستهایی که برای دوره غیبت به ما آموزش داده شده، هم ظرفیت و تواناییاش به ما ارزانی شده و هم مسیر استجابتش برای ما گشوده شده است. هر چه نیاز به حضرت را بیشتر و جدّیتر احساس کنیم، نشانۀ استجابت دعاست.
رسیدن به جایگاههای دور از دسترس
گاهی ما توانمندیهای خود را دست کم میگیریم و رسیدن به جایگاه های خاص را دور از دسترس و دستنیافتنی میدانیم! در صورتی که دعاها به ما این پیام را میدهند: میتوانی به این جایگاه ها برسی.
نکته مهمتر از باور، یقین است. یقین یعنی مطمئن بودن به تحقق وعدههای الهی و ظرفیتهای درونی که خداوند در وجود ما نهاده است. و ما نیازمند یقین هستیم تا لباس انتظار را بهدرستی بر تن کنیم.
تاریخ جلسه:1403/8/16 ـ جلسه7
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. مفاتیحالجنان، دعای افتتاح.
[2]. مفاتیحالجنان، زیارت سرداب حضرت.
[3]. مفاتیحالجنان، زیارت سرداب حضرت.
[4]. مفاتیحالجنان، زیارت سرداب حضرت.
[5]. مفاتیحالجنان، زیارت سرداب حضرت.
[6]. مفاتیحالجنان، زیارت سرداب حضرت.
[7]. بحارالانوار، ج 44، ص 288.
[8]. مفاتیحالجنان، زیارت سرداب حضرت.
[9]. مفاتیحالجنان، زیارت سرداب حضرت.