آزمایش الهی – جلسه بیست و سوم

موسسه علمیه السلطان علی بن موسی الرضا ع

آزمایش الهی و بت‌های پنهان زندگی

 

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیسِرُ وَ الأَنصَابُ وَ الأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[1]

«اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! همانا شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه، پلید و ازكارهاى شیطان است، پس از آنها بپرهیزید، تا رستگار شوید».

«اَنصاب» به چیزی كه نصب می‌شود تا مورد عبادت قرار گیرد، اطلاق می‌شود. خدای سبحان هشدار می‌دهد مبادا چیزهایی که در زندگی «نصب» می‌کنید، آن‌چنان دل و ذهن شما را به خود مشغول کند که عملاً در جایگاه شریک خدا بنشیند. این‌ها «رجس»اند؛ پلیدی و آلودگی‌ای که باید از آن‌ها اجتناب کرد. گاهی بی‌آن‌که متوجه باشیم، فرزند، مال، حرفه یا حتی همسر را به‌صورت بت‌هایی پنهان در زندگی خود نصب می‌کنیم؛ یعنی بیشترین توجه، تکیه و دلبستگی را به آن‌ها می‌دهیم.

در حالی‌که محبتِ اصلی باید متوجه خدا باشد. محبت به همسر و فرزند ارزشمند است؛ اما باید در رتبه‌ای پایین‌تر از محبت به خدا قرار بگیرد. عشق به خدا باید محور زندگی باشد؛ هیچ چیز جایگزین آن نمی‌شود و هیچ دلبستگی‌ای نباید شریک آن شود. اگر چیزی جای عشق الهی را گرفت، در امتحان الهی نمرۀ مطلوب را نخواهیم آورد.

پس عشق به خداوند باید در رأس زندگی ما قرار داشته باشد و برای به‌دست آوردن رضایت کسی، نباید از خواسته‌های خدا چشم‌پوشی کنیم. یکی از میدان‌های مهم آزمون این است که انسان روی چه چیزهایی «خیلی حساب باز می‌کند» و دلش را به چه تکیه‌گاه‌هایی گره می‌زند. «اَنصاب» نماد همین تکیه‌گاه‌های ناسالم و دل‌بستگی‌های آلوده است؛ اموری که اگر محور زندگی شدند، آدمی را درگیر می‌کنند و او را از توحید ناب دور می‌سازند.

 

آزمایش الهی در توکل

 

«اَزلام» به معنای قرعه‌کشی و تکیه بر شانس است. گاهی انسان انتخاب‌هایی می‌کند که برای آن‌ها ارزش قائل شده و بر آن‌ها حساب باز کرده است؛ اما در نهایت می‌فهمد آن‌چه به آن دل بسته بود، ارزش واقعی نداشت و از آن کاری ساخته نبود. در چنین موقعیتی معمولاً می‌گوید: «بدشانسی آوردیم!»

اما اظهار شانس یعنی حساب باز کردن روی غیر خدا؛ یعنی دل بستن به تصادف، بخت، رابطه، شرایط، یا هر تکیه‌گاهی که پشتوانۀ حقیقی ندارد. همین نگاه، آرام‌آرام آلودگی وارد زندگی می‌کند؛ چون انسان را از مسیر اعتماد و توکّل بیرون می‌برد و به تکیه‌گاه‌های لرزان وابسته می‌سازد.

خدای سبحان به ما قدرت اختیار و تشخیص داده است تا بفهمیم چه اموری برای ما سودمند است و چه چیزهایی زیان‌بار. پس در زندگی باید اعتمادمان به خدا باشد؛ همان که نِعْمَ الْوَكِیل است. یعنی اگر تکیه‌گاهی قرار است انسان را در میدان‌های سخت نگه دارد، آن تکیه‌گاه خداست.

اوست که پرورش‌دهنده است: «حَسْبِی الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبین»

اوست که روزی‌دهنده است: «حَسْبِی الرَّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقین»

و اوست که کفایت‌کننده و تکیه‌گاه نهایی است: «حَسْبِی اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِین»

در حقیقت، آزمون الهی در «اَزلام» همین‌جاست: این‌که انسان در بزنگاه‌ها، دلش را به «شانس» می‌سپارد یا به «خدا».

 

آزمون با مهار نفس

 

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَیبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَیءٍ مِّنَ الصَّیدِ تَنَالُهُ أَیدِیكُمْ وَ رِمَاحُكُمْ لِیعْلَمَ اللّهُ مَن یخَافُهُ بِالْغَیبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ»[2]

«اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! خداوند شما را با چیزى از شكار كه دست­ها و نیزه‌هایتان به آن مى‌رسد مى‌آزماید تا خداوند معلوم گرداند چه كسى در باطن از او بیم دارد (و تسلیم فرمان اوست و از شكار مى‌گذرد) پس بعد از این هر كه تجاوز كند، او را عذابى دردناك است».

خداوند مؤمنان را با «صیدی» که نصیبشان می‌شود می‌آزماید. این آیه را می‌توان از دو زاویه بررسی کرد:

 

1.  آزمونِ نسبت دادن نعمت‌ها

 

اگر صید و نعمتی را که خدا نصیب ما کرده است، از خودمان بدانیم و به توانایی و تدبیر شخصی نسبت دهیم، در این آزمون نمرۀ قبولی نمی‌گیریم. مثلاً بسیاری اوقات در مطالعه‌ها و تحقیق‌ها به نکات ناب و ارزشمندی می‌رسیم، یا ازدواج موفقی داریم، یا در مسیر کار و زندگی توفیقی پیدا می‌کنیم. اگر در چنین مواردی خیال کنیم نتیجه صرفاً محصول تلاش و عملکرد خودمان بوده و خدا را در آن نادیده بگیریم، در حقیقت امتحان را باخته‌ایم. اما اگر این توفیقات را لطف و عنایت خدا بدانیم و باور کنیم که او زمینۀ رشد و کسب کمالات را فراهم کرده است، آن‌گاه نمره قبولی می‌گیریم.

 

2.  آزمونِ اسیر نشدن در نعمت‌ها

 

گاهی خداوند، مال، جمال، مقام، آرامش و آسایش را به انسان عطا می‌کند تا معلوم شود: اسیر نعمت می‌شویم یا نعمت را ابزار رشد می‌دانیم؟

اگر نعمت‌ها ما را زمین‌گیر کنند، دل را وابسته سازند و جهت زندگی را از خدا به خودِ نعمت‌ها تغییر دهند، در امتحان بازنده می‌شویم؛ اما اگر اسیر نشویم و نعمت را «مرکب» رشد قرار دهیم؛ یعنی شکر، خدمت، تواضع، و بندگی‌مان بیشتر شود، در آزمون نمرۀ مثبت می‌آوریم.

به یک معنا، هرچه نعمت‌های خدا در زندگی انسان بیشتر می‌شود و امورش سامان‌مندتر و تأمین‌تر است، باید بندگی و عبودیت او در محضر حق پررنگ‌تر شود؛ چون نعمتِ بیشتر، مسئولیتِ بیشتر می‌آورد، نه غفلتِ بیشتر.

 

آزمونِ ادب در دعا

 

«إِذْ قَالَ الْحَوَارِیونَ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیمَ هَلْ یسْتَطِیعُ رَبُّكَ أَن ینَزِّلَ عَلَینَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِین»[3]

«(یاد آور) زمانى كه حواریون گفتند: اى عیسى بن مریم! آیا پروردگارت مى‌تواند (با دعاى تو) از آسمان، خوانى (از غذا) براى ما فرود آورد؟ عیسى گفت: اگر مؤمنید، از خدا پروا كنید!»

این آیه دربارۀ حواریون حضرت عیسی است؛ آن‌جا که گفتند: «آیا خدایِ تو می‌تواند برای ما مائده‌ای آسمانی نازل کند؟» در ظاهر، یک درخواست است؛ اما در باطن، نوعی لغزش در ادب دیده می‌شود: گویی در قدرت الهی تردید کرده‌اند. به همین دلیل حضرت عیسی پاسخ را به سمت تقوا و ایمان می‌برد: «اگر مؤمنید، از خدا پروا کنید»؛ یعنی مراقب باشید ایمان، در لحن و نگاه شما نیز خودش را نشان بدهد.

در زندگی ما هم گاهی همین اتفاق می‌افتد: وقتی حال خوشی نصیبمان می‌شود و احساس می‌کنیم به خدا نزدیک شده‌ایم، به جای آن‌که ادبِ بندگی را حفظ کنیم، ناخواسته دچار جسارت و بی‌ادبی در گفتار می‌شویم.

پس ادبِ دعا این است که به جای سؤالِ تردیدآلود، با یقین و تواضع بخواهیم؛ یعنی مسئله را از «آیا می‌شود؟» به «یا رب، عطا کن» منتقل کنیم.

 

آزمون ایمان در دعا

 

اگر دعاهای ما با تردید همراه باشد، در آزمون الهیِ ایمان نمرۀ قبولی نخواهیم گرفت. دعا زمانی معنا و اثر حقیقی می‌یابد که با یقین کامل به قدرت مطلق خداوند همراه باشد، نه با شک و دودلی. مؤمن در دعا باید باور راسخ داشته باشد که قدرت خداوند بی‌حدّ و حصر است و هیچ مانعی در برابر ارادۀ او معنا ندارد.

خدایی که می‌فرماید:

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیئًا أَنْ یقُولَ لَهُ كُنْ فَیكُونُ»

«چون چیزی را اراده کند، فرمانش این است که بگوید: «باش»، پس بی‌درنگ موجود می‌شود.»

بی‌تردید قادر است دعای بندگانش را نیز مستجاب کند.

اگر دعایی به اجابت نرسد، هرگز به معنای ناتوانی خداوند نیست؛ بلکه نشانۀ آن است که مصلحت بنده در آن نبوده و حکمت الهی اقتضای دیگری داشته است. با این همه، مؤمن حق ندارد حتی لحظه‌ای نسبت به قدرت خدای سبحان دچار تردید شود؛ و نیز نباید در وسائط فیض الهی، یعنی مجاری‌ای که خداوند برای رساندن رحمت و عنایت خود قرار داده است، با نگاه شک‌آلود و بی‌ادبانه سخن بگوید.

ادب دعا این است که به جای «آیا می‌شود؟» با قلبی مطمئن بگوییم: «خدایا اگر صلاح می‌دانی عطا کن».

 

اجابتِ دعا، پایانِ امتحان یا آغازِ مسئولیت؟!

 

«قَالَ اللّهُ إِنِّی مُنَزِّلُهَا عَلَیكُمْ فَمَن یكْفُرْ بَعْدُ مِنكُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لاَّ أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِینَ»[4]

«خداوند فرمود: من آن (مائده) را بر شما نازل مى‌كنم، امّا هر كدام از شما بعد از آن كفر ورزد، او را چنان عذاب خواهم كرد كه هیچ یك از جهانیان را آن گونه عذاب نكنم.»

خداوند به قوم حضرت عیسی هشدار می‌دهد: هر آنچه از من بخواهید، اگر در مدار ایمان و بندگی باشید، می‌توانم عطا کنم؛ اما اگر پس از اجابت، گرفتار کفر عملی یا اعتقادی شوید، حقیقت را کتمان کنید و بندگی را آن‌گونه که شایسته است به‌جا نیاورید، با پیامدهایی سخت و گاه غیرمنتظره روبه‌رو خواهید شد.

این هشدار به ما می‌آموزد که اجابت خواسته‌ها همیشه به معنای خیر مطلق نیست. چه‌بسا انسان در زندگی با اصرار، اموری را از خدا طلب کند و وقتی به خواسته‌اش رسید، ناگهان با رخدادهای عجیب و ناخواسته‌ای مواجه شود؛ اتفاقاتی که هرگز دوست نداشت درگیرشان شود.

علتش این است که اجابت اگر با شکر، استمرار بندگی و حفظ ایمان همراه نباشد، می‌تواند آغاز آزمونی سنگین‌تر باشد؛ آزمونی که در آن، نعمتِ عطاشده به‌جای آن‌که مایۀ آرامش و قرب شود، به میدان ابتلا و مسئولیتی دشوار تبدیل می‌شود.

پس مؤمن باید بداند: دعا که مستجاب شد، نوبتِ «ادبِ پس از اجابت» است؛ یعنی مراقبت از ایمان، وفاداری به حقیقت، و بندگیِ بیشتر تا نعمت، پلِ رشد شود نه دامِ غفلت.

 

 

تاریخ جلسه: 1393/10/1 – جلسه بیست و سوم

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1] سوره مائده، آیه 90.

[2] سوره  مائده، آیه 94

[3] سوره مبارکة مائده، آیه 112

[4] سوره مائده، آیه 115

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *