آزمایش با مسئولیتپذیری
«قَالُواْ يَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُواْ فِيهَا فَاذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»[1]
«(بنىاسرائيل) گفتند: اى موسى! تا وقتى كه آنها (جباران ستمگر) در آن شهرند، ما هرگز وارد آن نخواهيم شد. پس تو و پروردگارت برويد (و با آنان) بجنگيد، ما همانا همين جا نشستهايم.»
گاهی ما برای حل مشکلات، در انتظار اقدام دیگران میمانیم و خود، گامی در مسیر اصلاح برنمیداریم؛ حتی چهبسا در برابر حرکتهای مثبت، موضعگیری نیز میکنیم. اگر منتظر باشیم دیگران موانع را برطرف کنند و ما تنها بهرهمندِ نتایج باشیم، در آزمون الهی نمرهای نخواهیم گرفت. اما آنگاه که توفیق عمل خیر را از خدای سبحان طلب کنیم و کار را با حول و قوّه او آغاز کنیم، بیتردید در این امتحان، پیروز خواهیم بود.
گریز از تکلیف
قومِ موسی علیهالسلام در نهایتِ بیادبی و سستی، به آن حضرت گفتند: «فَاذْهَبْ أَنتَ وَ رَبُّكَ»؛ یعنی نهتنها خود حاضر به مبارزه و مسئولیتپذیری نیستیم، بلکه تو و خدای تو بروید و بجنگید. این سخن، اوجِ گریز از تکلیف و واگذاری میدانِ عمل به دیگری است؛ نشانهای روشن از مردمی که از آزمون اقدام، سربلند بیرون نیامدند.
آزمون با پافشاری بر مواضع نادرست
افرادی که در موضعگیریهای منفی و ناصحیح خود سماجت میورزند، در آزمون زندگی به رتبۀ مطلوبی دست نخواهند یافت. غرض چنین افرادی اصلاح، جهش و رهایی از رذائل نیست؛ مگر آنکه معجزهای از آسمان نازل شود. در غیر این صورت، با پافشاری بر مواضع خود، دست از آن برنمیدارند و در همان نقطه متوقف میمانند.
قرآن کریم میفرماید:
«وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»[2]
«و كسانى كه در راه ما (تلاش و) جهاد كردند، راههاى (قرب به) خود را به آنان نشان خواهيم داد.»
در زندگی، عرصههایی پیش میآید که انسان باید بر حول و قوّۀ الهی تکیه کند؛ از عادات نادرست خود جدا شود و رفتار صحیح را در پیش گیرد تا بتواند جهش و پرشی مثبت تجربه کند. تنها در این صورت است که میتوان گفت در آزمون زندگی، برندۀ واقعی است.
آزمون با حقفروشی یا امانتداری در دین
«إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَ كَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَ مَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ»[3]
«همانا ما تورات را نازل كرديم (كه) در آن هدايت و نور است. پيامبران الهى كه تسليم فرمان خدا بودند، بر طبق آن براى يهود حكم مىكردند و (همچنين) مربّيان الهى و دانشمندان، بر طبق اين كتاب آسمانى كه حفاظت آن به آنان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند، داورى مىكردند، پس (اى علما!) از مردم نترسيد (و احكام خدا را بيان كنيد) و از (مخالفت با) من بترسيد و آيات مرا به بهاى اندك نفروشيد. و كسانى كه طبق آنچه خداوند نازل كرده حكم نكنند، پس آنان همان كافرانند.»
خداوند در این آیه هشدار میدهد که آیات من حق است، آن را ارزان نفروشید. هر آنچه از جانب خدا به ما میرسد، حق است و انسان مؤمن نباید بهخاطر متاع ناچیز دنیا از حق رویگردان شود. برخی افراد برای رسیدن به منافع دنیوی، از حقیقت عبور میکنند و به نوعی دست به «حقفروشی» میزنند.
برای مثال، در مواجهه با فردی بیدین یا خطاکار، به جای بیان حقیقت، او را تأیید میکنیم یا سکوت اختیار میکنیم و واقعیت را نمیگوییم. گاهی نیز برای آنکه دین خدا را «جوانپسند» جلوه دهیم، حقیقت حکم الهی را کمرنگ یا پنهان میکنیم و در تفسیر قرآن دچار سهلانگاری میشویم.
در حالیکه همین افراد در قیامت از ما شکایت خواهند کرد که چرا اصل و حقیقت را بیان نکردید و دینِ دستدوم و تحریفشده را به ما معرفی کردید. امانتداری در دین، یعنی انتقال صادقانهی حقیقت، نه مطابق میل مخاطب. اگر در بیان دین و کتاب خدا، حقیقت را همانگونه که هست عرضه کنیم، آنگاه میتوان گفت در آزمون الهی، نمرهی قبولی واقعی را دریافت کردهایم.
آزمون با امانتداری حکم الهی
«وَ أَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَ لاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُون»[4]
«و اينكه ميان آنان طبق آنچه خداوند نازل كرده حكم كن، و از هوسهاى آنان پيروى مكن، و بر حذر باش از اين كه تو را از برخى از آنچه خداوند بر تو نازل كرده منحرف سازند. پس اگر آنان (از حكم و داورى تو) روى گرداندند، پس بدان كه خداوند مىخواهد آنان را به خاطر پارهاى از گناهانشان مجازات كند، بى شك بسيارى از مردم فاسقند.»
در این آیه، خداوند به پیامبر خود، با آنکه دارای عصمت مطلق است، دستور میدهد که در میان یهودیان، تنها بر اساس حکم الهی داوری کند و به نظرات آنان توجه نداشته باشد. چرا که گرایش اصلی آنان به امور مادی و دنیوی است و همین امر میتواند زمینۀ فتنه و انحراف را فراهم سازد.
از این آیه درمییابیم که چهبسا در زندگی، از ما نظرخواهی شود و ما به جای آنکه حکم خدا و نظر شرع را بیان کنیم، سخنی بگوییم که به میل طرف مقابل نزدیکتر باشد؛ یعنی عملاً در حکم الهی دست کاری کردهایم. اگر هر کس به خود اجازه دهد حتی ذرهای در دین تغییر ایجاد کند، بهتدریج چیزی از حقیقت دین باقی نخواهد ماند.
در دین اسلام، ما عبد خداوند هستیم؛ عبد یعنی کسی که بیقید و شرط تسلیم ارادۀ مولای خویش است. ما مجوز تغییر در احکام شرع را نداریم. گاهی ممکن است حکم الهی برای برخی سنگین و ناخوشایند باشد؛ اما ما حق نداریم برای راضی نگه داشتن دیگران، دست به تخریب دینی بزنیم یا حقیقت را تحریف کنیم. در غیر این صورت، نهتنها در امتحان الهی موفق نخواهیم شد، بلکه به تعبیر دقیقتر، رتبهای منفی در آزمون بندگی کسب خواهیم کرد.
آزمون در اعتماد بر خدا
«فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ»[5]
«(با آن همه توصيه به نپذيرفتن ولايت كفّار) بيماردلان را مىبينى كه در دوستى با آنان (كافران)، سبقت مىگيرند (و در توجيه كارشان) مىگويند: مىترسيم كه حادثهاى بد برايمان پيش آيد (و ما نيازمند كمك آنان باشيم) پس اميد است كه خداوند، پيروزى يا امر ديگرى را از جانب خود (به نفع مسلمانان) پيش آورد، آنگاه آنان از آنچه در دل پنهان داشتهاند پشيمان شوند.»
گاهی افراد از ترس آنکه در زندگی دچار گرفتاری شوند، بهسرعت به کفّار پناه میبرند؛ در حالیکه نمیدانند خود را گرفتارِ بزرگترین مصیبت کردهاند: تکیه بر غیر خدا. خدای سبحان میفرماید آنان کفّار را قدرت مطلق میپندارند، در حالیکه «فتّاح» حقیقی من هستم؛ یعنی گشایش واقعی تنها به دست خداست، نه بندگان ناتوان.
برای مثال، برخی از متدیّنین در هنگام گرفتاری به سراغ جنگیر، فالگیر و رمال میروند. آنان از ترس آنکه مشکلاتشان باقی بماند، به کسی مراجعه میکنند که خود «مشکلساز» است. این نوع کاسبی در شرع ما حرام است؛ چه برای کسی که پول میدهد و چه برای کسی که پول میگیرد. چون در هر دو صورت، اعتماد از خدا برداشته شده و به مسیر وهم و فریب منتقل شده است.
گاهی نیز افراد از ترس آنکه دچار دردسر نشوند، به دروغ پناه میبرند؛ در حالیکه این خود مصیبتی بزرگتر است. این افراد برای رهایی از نگرانی، مرتکب خلاف میشوند، اما نمیدانند وقتی خلاف وارد زندگی شد، نهتنها نگرانی کم نمیشود، بلکه چند برابر میشود و امنیت واقعی از زندگی رخت برمیبندد.
ترس، اگر به جای توکل، انسان را به خلاف و بیدینی بکشاند، دیگر ابزار نجات نیست؛ بلکه دروازۀ سقوط است.
آزمون با ارتباطات اجتماعی
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَكُمْ هُزُوًا وَ لَعِبًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِيَاء وَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ»[6]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از كسانى كه دين شما را به مسخره و بازى مىگيرند، آنان كه پيش از شما كتاب (آسمانى) داده شدهاند و (نيز) كفّار را ولىّ خود نگيريد و از خدا بپرهيزيد، اگر ايمان داريد.»
قرآن خطاب به مؤمنان هشدار میدهد که از برقراری رابطۀ صمیمانه با کسانی که دین شما را به تمسخر میگیرند پرهیز کنید. شایسته نیست با کسانی که دین را بازیچه میدانند و آن را جدی نمیگیرند، ارتباط برقرار کنیم.
اگر فردی حتی از نزدیکان ما به خاطر دینداریمان ما را مسخره میکند و معتقد است که ما هنوز در ۱۴۰۰ سال پیش ماندهایم، چنین فردی صلاحیت رابطۀ صمیمی را ندارد؛ هرچند پیوند خونی یا عاطفی با ما داشته باشد.
کارت اعتباری هر مؤمن، اعتبار داشتن دین اوست. تکریم مؤمن باید متوجه کسانی باشد که حقیقتاً متدیّناند، نه صرفاً دیندارِ ظاهری. مؤمن بودن فقط به حجاب یا نشانههای بیرونی نیست؛ کسی که دروغ را عادی میشمارد و نسبت به آن مسامحهکار است، در حقیقت دینش نسبت به یک گناه بنیادین، دچار لعب و رهایی شده است.
قرآن با تعبیر «وَاتَّقُوا اللّهَ» ما را متوجه یک مراقبت دائمی میکند: مراقبت از شبکۀ ارتباطاتمان. یعنی اجازه ندهیم افراد بیدین یا دینستیز به حریم نزدیک زندگی ما راه پیدا کنند. اگر چنین افرادی را به خود نزدیک کنیم، دیر یا زود آسیب میبینیم و در آزمونهای الهی، نمرۀ قبولی نخواهیم آورد.
آزمون با اعتماد بر غیر خدا
«قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لاَ نَفْعًا وَ اللّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»[7]
«(اى پيامبر! به مردم) بگو: آيا غير از خدا، چيزى را كه براى شما هيچ سود و زيانى ندارد مىپرستيد؟ در حالى كه خداوند همان شنواى داناست.»
گاه انسان به جای تکیه بر خدا، سراغ غیرِ خدا میرود و بر چیزهایی اعتماد میکند که در واقع هیچ سودی برای او ندارند. نمونهی روشن آن بتپرستی است؛ موجوداتی که نه قدرت نفع دارند و نه توان دفع ضرر. با این حال، انسان به آنها دل میبندد و امید میدوزد.
از همین روست که گاهی افراد دست به کارهایی میزنند و به اموری تکیه میکنند که نه جلب منفعتی برایشان دارد و نه آسیبی را از آنان دور میکند. دلبستن به چنین تکیهگاههایی، نشانهی خطای در تشخیص منبع قدرت و امنیت است.
در چنین وضعی، انسان در حقیقت در «آزمون توحید» بازنده است؛ زیرا معیار اصلی امتحان الهی این است که قلب انسان بر چه چیزی تکیه دارد و امید نهاییاش به کجا گره خورده است.
تاریخ جلسه: 1393/9/29 – جلسه بیست و یکم
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. سوره مائده، آیه 24
[2]. سوره عنکبوت، آیه 69
[3] . سوره مائده، آیه 44
[4]. سوره مائده، آیه 49.
[5]. سوره مائده، آیه 52.
[6] . سوره مائده، آیه 57
[7]. سوره مائده، آیه 76.