وظایف منتظر در عصر غیبت
در جلسات امامزمانشناسیِ امسال، بنابر این است که با «وظایف منتظر» آشنا شویم؛ یعنی وظایف کسانی که در دوران غیبت زندگی میکنند.
ما در عصری زندگی میکنیم که چهبسا بسیاری از اصحاب پیامبر اکرم آرزوی زیستن در آن را داشتند. دوران غیبت، سکهای دوروست: در یک روی این سکه، ما با فراق امام مواجهایم؛ امامِ حاضرِ ما از دیدگان پنهان است و این، تلخیِ انکارناپذیرِ عصر ماست.
اما روی دیگر این سکه، شگفتانگیز است: در روایات، برای «منتظران» چنان ارزشگذاریِ بلندی ترسیم شده است که برخی از اصحاب پیامبر، بهصراحت نسبت به آن اظهار غبطه کردهاند. حتی برای گروهی دیگر، این پرسش جدی پیش آمده است که چگونه منتظرانِ عصر غیبت با وجود خدمات عظیم و خالصانۀ اصحاب به حضرات معصومین علیهمالسلام، به منزلت و قیمتی رسیدهاند که گاه خودِ آنان و اعمالشان، در ترازوی سنجش، برتر از اصحاب معصومین و اعمال ایشان معرفی میشود؟
به بیان دیگر، گرچه زیستن در دوران غیبت در نگاه نخست تلخ و اندوهبار است، اما در نگاهی عمیقتر، با «ارزش افزودهای» که روایات برای عملِ منتظر و شخصیتِ منتظر بیان کردهاند، این تلخی با شیرینیِ خاصی جبران میشود.
رزقِ یقین برای منتظران
برای اثبات این معنا، بهعنوان شاهدِ مثال، چند روایت را ذکر میکنیم؛ روایاتی که نخست، ارزش و منزلتِ منتظر را برای ما روشن میسازد و سپس، راهِ پیگیریِ وظایف را هموارتر میکند. در روایتی از پیامبر اکرم در ضمنِ وصایای ایشان به امیرالمؤمنین علیهالسلام، چنین میخوانیم:
«یا عَلی، أَعجَبُ الناسِ إیماناً و أَعظَمُهُم یقیناً، قومٌ یکونُون فی آخِرِ الزَّمان…»[1]
«شگفتانگیزترین مردم از نظر ایمان، و بزرگترینِ آنان از حیث یقین، مردمی هستند که در آخرالزمان زندگی میکنند.»
تعبیرِ «أَعظَمُهُم یقیناً» صرفاً ناظر به شدتِ یقین نیست؛ بلکه از «گستره» و «نفوذ» یقین نیز حکایت دارد. یقینی توسعهیافته؛ یقینی که در انسان متوقف نمیماند و بر پیرامونِ او نیز اثر میگذارد.
در ادامۀ روایت آمده است:
«لَم یَلحَقُوا النَّبیّ، وَ حُجِبَ عَنهُمُ الحُجّة»
یعنی آنان نه پیامبر را درک کردهاند و نه امامشان برای ایشان حاضر و آشکار است؛ اما با اینهمه، دل به خطوطِ قرآن سپردهاند و شیفتۀ روایاتی شدهاند که از اهلبیت علیهمالسلام در طول تاریخ به آنان رسیده است.
این بیان، بهروشنی نشان میدهد که منتظر، در نگاهِ پیامبر اکرم؛ نگاهی که ذرهای مبالغه در آن راه ندارد، از نظر ایمان، شگفتآفرین است و از حیث یقین، صاحب رزقی است که بنا بر روایات، نصیبِ هر کسی نمیشود.
صفات منتظر
یقین سرایتپذیر
همزمان با آشنایی با وظایف منتظر، لازم است خودِ «منتظر» را نیز بازشناسی کنیم. منتظر، انسانی است که دلدادگیاش به خدا، رسول و اولیای الهی، دلدادگیای عادی و سطحی نیست؛ بلکه پیوندی عمیق، زنده و اثرگذار است.
منتظر، کسی است که یقینش به مبدأ و معاد، یقینی سرایتپذیر است؛ یقینی که به برکتِ آن، دیگران نیز اهلِ یقین میشوند.
خیمه در آستان، شمشیر در رکاب
در روایتی دیگر، از حضرت امام صادق علیهالسلام، دربارۀ منتظران حضرت در آخرالزمان چنین نقل شده است:
«مَن ماتَ مِنکُم علی هذا الأمر ، فهو بمنزلةِ مَن ضَرَبَ فُسطاطَه إلی رِواقِ القائم»[2]
این روایت ناظر به منتظرانی است که با «امرِ ولایت» از دنیا میروند؛ یعنی در گذر زمانِ غیبت، دچار تردید و تزلزل نمیشوند و مشاهده نکردن امام، خللی در باور و اعتقاد آنان پدید نمیآورد.
به بیان روشنتر: اگر کسی در آخرالزمان، ثابتقدم در اعتقاد به ولایت باقی بماند و در حال انتظار از دنیا برود، همانند فردی است که خیمۀ زندگی خود را در آستانۀ خیمۀ حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه برپا کرده است؛ آنچنان نزدیک که گویی حضرت هنگام ورود و خروج از خیمۀ خویش، از کنار خیمۀ او عبور میکنند.
به بیان دیگر، گرچه این منتظر به ظاهر در دوران غیبت به سر میبرد و ارتباطی ظاهری با امام ندارد، اما در حقیقت «گردِ قدم» و «خاکِ آستانِ حضور» است؛ حضوری حقیقی، هرچند نادیدنی.
در ادامه، امام صادق علیهالسلام به همین مقدار بسنده نمیکنند و با تعبیر «بل» ـ که در ادبیات عرب برای ارتقای معنا و انتقال به مرتبهای بالاتر به کار میرود ـ منزلتی برتر را بیان میفرماید:
«بَل بِمَنزلةِ مَن یَضرِبُ مَعَهُ بِسَیفِه»
«بلکه به منزلۀ کسی است که در خدمت امام شمشیر میزند.»
این تعبیر، تصویر منتظری توانا، آماده، صاحبمهارت و بیتعلّق را ترسیم میکند؛ چراکه شمشیر را به دست انسان ناتوان و وابسته نمیدهند. شمشیر را به کسی میسپارند که از وابستگیها عبور کرده، اهل قدرت و اقتدار است و برای حضور در میدان، آمادگی کامل دارد.
منتظر؛ در منزلۀ شهیدِ رکابِ امام
باز هم حضرت، مرتبهای بالاتر را بیان میفرماید:
«بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ اُسْتُشْهِدَ مَعَهُ»
گاهی انسان در رکابِ امام میجنگد، اما جان سالم به در میبرد و نمیداند آیا در مرحلۀ بعد نیز دوباره به او فراخوان داده میشود یا نه؛ اما امام صادق علیهالسلام میفرماید: منتظر، به منزلۀ کسی است که در محضرِ امام به شهادت رسیده است. یعنی کارِ او تمام شده؛ عاقبتبهخیر شده است؛ گویی بالاترین نمره را گرفته است. و چه کرامتی بالاتر از اینکه متولیِ کفن و دفنِ او، خودِ امام باشد؛ جاندادنش در آغوشِ امامش رقم بخورد. این، نهایتِ قرب و کرامت است.
منتظر؛ در شمارِ سابقینِ رکابِ رسول خدا
حضرت بار دیگر مرتبهای بالاتر را ترسیم میکند:
«بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ اُسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّیاللهعَلَیْه ِوَ آلِهِ»
منتظر، به منزلۀ کسی است که در رکابِ پیامبر اکرم به شهادت رسیده است؛ او را در شمارِ سابقین مینشانند، نه متأخرین. گویی در زمانی ایمان آورده، جنگیده و جان داده است که هنوز عظمتِ اسلام در جهان آشکار نشده بود؛ در روزگاری که ایمان، بیپناهتر و هزینهاش سنگینتر بود، و حق، هنوز در چشمِ خلق، آن شکوه و اقتدارِ امروزین را نیافته بود.
انتظارِ فعال
در ادامه، حضرت امام صادق ویژگیهای دیگری را برای «منتظر» برمیشمرد:
«إِنَّ المَيِّتَ مِنْكُمْ عَلَى هٰذَا الْأَمْرِ…»[3]
اگر کسی با پذیرش «امرِ ولایت» و در حال چشمانتظاریِ امامش از دنیا برود، به منزلۀ شمشیرزنی شجاع و کارآزموده است؛ انسانی که از ملامتِ ملامتکنندگان هراسی ندارد؛ گوشهنشین و منفعل نیست؛ در متنِ صحنه و در همان جبههای که باید، حضور دارد؛ زمانشناس است و وظیفه را به تأخیر نمیاندازد. ازاینرو، وقتی دورانِ ابتلا و مبارزه به پایان میرسد، با حسرتِ «ایکاش من هم در میدان بودم» مواجه نمیشود؛ چون اهلِ میدان بوده است. او آنقدر صادق و خالص است که امام، شایستگیِ همراهی را در او میبیند و اجازۀ همقدمی با خویش را به او عنایت میکند.
پیش از پرداختن به وظایفِ منتظر، باید نخست ارزش و منزلتِ منتظر را بشناسیم؛ تا شوقِ ورود به وادیِ انتظار در ما زنده شود.
مشقِ شبِ غیبت؛ انتظارِ صادقانه
اینکه عنوانِ «منتظر» بر یکایکِ ما اطلاق میشود، با آنکه در خلوتِ خود میدانیم هنوز به همۀ شایستگیهای این عنوان نرسیدهایم، از آن روست که قابلیتی نهفته در ما دیده شده است. مثل آنکه به کودکی که در ابتدای راهِ تحصیل است بگویند: «آقای دکتر»؛ نه از آن جهت که اکنون دکتر است، بلکه چون توانِ رسیدن را در او میبینند.
اگر به ما عنوانِ منتظر داده میشود، یعنی این استعدادِ پنهان در وجودِ ما نهاده شده و در همین دورانِ غیبت، با عنایتِ حضرت امام مهدی عجلاللهتعالیفرجه میتواند شکوفا شود؛ قابلیتی که شاید خودِ ما هم هنوز باورش نکرده باشیم.
تشویقها و وعدههایی که در روایات، از زبانِ حضراتِ معصومین علیهمالسلام آمده، همگی برای این است که ما را از دامنه به سوی قله برساند. پس هیچکدام از ما حق نداریم بگوییم: «نمیشود»؛ چراکه مشقِ شبِ عصرِ غیبت، انتظار است. و اگر انتظارمان صادقانه و خالصانه نباشد، خدای ناکرده، در معرضِ ضلالت و آفاتِ این دوران قرار میگیریم.
ندای بیواسطه در عصر غیبت
در روایتی از امام باقر علیهالسلام، برای اهل انتظار امتیازاتی خاص و شگفت ذکر شده است. جابر از حضرت امام باقر علیهالسلام چنین نقل میکند:
«یَأتی عَلَی النّاسِ زَمانٌ یَغیبُ عَنهُم إمامُهُم…»[4]
روزگاری بر مردم میگذرد که امامشان از نظرها غایب میشود؛ و این، آزمونی بسیار سنگین و لغزنده است. در چنین زمانهای، حضرت محورِ ارزشِ منتظر را با یک واژه روشن میکنند:
«فَطوبی لِلثّابِتینَ عَلی أَمرِنا»
طوبی یعنی خوشیِ ماندگار، بهرهمندیِ پیوسته و تنعّم از سفرۀ ولایت؛ نعمتی مخصوص آنان که در زلزلههای عصر غیبت، بر استقامتی ویژه تکیه دارند.
در این روایت، ویژگیِ محوریِ منتظر «ثبات» معرفی شده است: ثبات در قول، ثبات در عقیده، ثبات در عمل صالح، و ثبات در اخلاق و فضائل انسانی. منتظر، انسانی متزلزل نیست؛ بلکه حقیقت را که یافت، با تمام وجود بر آن میایستد و از آن عقب نمینشیند.
پاداش منتظران
ندای بیواسطه
امام علیهالسلام به پاداش منتظران میپردازد؛ اما با تعبیری که معنایش دل را میلرزاند:
«إنَّ أدنی ما یُعطَونَ… أن یُنادیَهُمُ البارئ جلّ جلالُه»
کممرتبهترین و نازلترین پاداشی که به آنان داده میشود، و گویا پاداشهای برتر، اصلاً در قالب گفتار نمیگنجد، این است که خدای متعال خود آنان را ندا میدهد.
این تعبیر آدمی را مدهوش میکند. خداوند موسای کلیم را ندا داد؛ اما اگر در میان اصحاب پیامبران و ائمه بنگریم، بهندرت با چنین خطابِ مستقیمی روبهرو میشویم. اینجا سخن از «ندای بیواسطه» است؛ ندا از جانب حق، برای بندگانی که در طوفانِ غیبت، گوهرِ ایمان را حفظ کردهاند.
و نکته لطیفتر آن که خدا کسی را که گوش شنوا ندارد، صدا نمیزند. وقتی «ندا» هست، یعنی «استماع» هم هست؛ یعنی قوّۀ سامعه هنوز فعّال است. همانگونه که در عهدِ الست، نخستین قوّهای که در انسان فعّال شد، گوش بود.
ثابتقدمانِ عصر غیبت، همان شنواییِ عهدِ الست را حفظ کردهاند؛ شنواییای که در هیاهوی دنیا خاموش نشده، در غبار عادتها دفن نگشته، و در غوغای شبههها ناشنوا نشده است. از همین روست که ندا را میشنوند؛ و چون میشنوند، مخاطبِ خطابِ حق میشوند.
تملّکِ رحمت
در ادامه روایت میفرماید:
«فَیَقول: عِبادِی وَ إمائِی»
خداوند مردان را با عنوانِ «بندگانِ من» و زنان را با عنوانِ «کنیزانِ من» خطاب میکند؛ خطابی که در ظاهر، ساده است، اما در باطن، مُهرِ انتساب است: «منسوبِ منی».
کنیزِ خدا یعنی کسی که در خدمتِ دائمی است و مالکِ او فقط خداست؛ و وقتی مالک خدا شد، دنیا و غیر خدا قدرتِ خریدِ او را ندارند. دیگر با تهدید و تطمیع، با شهوت و شهرت، با ترس و طمع، با منفعت و مصلحتِ آلوده، معامله نمیکند؛ چون از پیش، فروخته شده است؛ اما نه به بازارِ دنیا؛ به آستانِ ربّ العالمین.
و حقیقت این خطاب همینجاست: این «یا عبادی» فقط یک صدا زدن نیست؛ اعلانِ قبولکردن است. یعنی تو را در حریمِ خودم راه دادم، به نامِ خودم خواندمت، و مهرِ «مال من» را بر جانت زدم.
اگر خدای سبحان هیچ پاداشی جز همین خطاب نمیداد، برای منتظر کافی بود؛ چراکه این خطاب یعنی: من خودم، کارِ تو را به عهده گرفتم. یعنی در دنیا، تو را بیپناه نمیگذارم؛ و در آخرت، تو را بیسرپرست رها نمیکنم. یعنی دیگر تو با خودت تنها نیستی؛ تو زیرِ چترِ ولایتِ منی.
اینجاست که منتظر میفهمد چرا «ثبات» محورِ انتظار است. کسی که ثابت ماند، لایقِ آن میشود که خدا او را به نامِ خود صدا بزند؛ و آنکه به نامِ خدا خوانده شد، دیگر به هیچ نامِ دیگری دل نمیدهد.
ایمان به سرّ و غیب
سپس میفرماید:
«آمَنتُم بِسِرّی وَ صَدَّقتُم بِغَیبی»
«شما به سرّ من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید.»
در این بیان، حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه بهعنوان «سرّ الهی» معرفی میشود و وجود نازنینش، مصداقِ «غیب» قرار میگیرد؛ همانگونه که در آغاز سورۀ مبارکۀ بقره، در توصیف متقین آمده است: «الَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیب»[5]همچنین در روایات، «ایمان به غیب» به «ایمان به امامِ غایب» تفسیر شده است.
توجه داشته باشیم: «تصدیق» صرفاً باورِ ذهنی نیست؛ «تصدیق» یعنی اثرِ بیرونی. یعنی نقشِ امام، در زندگی روزمرۀ انسان دیده شود؛ بهگونهای که دیگران بفهمند این فرد، اگرچه امامش را نمیبیند، اما با امام زندگی میکند.
بشارتِ حسنِ ثواب
در ادامه روایت میفرماید:
«أَبشِروا بِحُسنِ الثَّوابِ مِنّی»
بشارت، یعنی اعلامِ شادی. وقتی خدایِ صادق به منتظر بشارت میدهد، دیگر چه جای اندوه؟ این بشارت، غبارِ غم را از زندگی انسان میزداید.
سپس میفرماید:
«مِنکُم أَتَقَبَّل»
ما همواره نگرانِ قبولیِ اعمالمان هستیم؛ اما خداوند میفرماید: از شما که در عصر غیبت، بر امامتان ایستادهاید، میپذیرم.
و اگر نقصی هم باشد، از شما میگذرم. و حتی به این هم بسنده نمیکنم: «لَکُم أَغفِر»؛ «غَفر» به معنای پوشاندن است. خداوند میفرماید: نهتنها زشتیها را میپوشانم، بلکه لباسی از صفات و کمالاتِ خویش بر تنِ شما میپوشانم؛ چنانکه هر کس شما را ببیند، زیبایی و کمال را ببیند.
برکتِ منتظران برای دیگران
اثرِ وجودیِ منتظران، تنها به خودِ آنان محدود نمیشود؛ بلکه دامنهاش به سایر بندگان خدا نیز گسترش مییابد. در ادامۀ روایت، خدای سبحان میفرماید:
«بِکُم أُسقِی…»
«بهوسیلۀ شماست که باران را بر دیگر بندگان نازل میکنم.»
یعنی دیگران، چه بدانند و چه ندانند، چه بخواهند و چه نخواهند، بهرهمندِ وجودِ منتظران و ثابتقدمانِ عصر غیبتاند. ما نمیدانیم گاهی این باران، به طفیلِ کدام دلِ منتظر نازل شده است.
و در ادامه میفرماید:
«و بِکُم أَدفَعُ…»
«بهواسطۀ شماست که بلا را از دیگران دفع میکنم.»
نه از آن جهت که آنان استحقاقی داشتهاند یا زمینهای فراهم کردهاند، بلکه به وساطتِ شما، بلا از آنان برداشته میشود.
سپس خطاب به اوج معنا میرسد:
«لَولاکُم لَأَنزلتُ…»
«اگر شما نبودید، حتماً عذابم را بر آنان نازل میکردم.»
یعنی اگر غیرِمنتظر، با وجودِ معاصی و خطاهایش، در این دنیا عقوبت نمیشود، به طفیلِ وجودِ منتظران است.
این امتیازات را که کنار هم میگذاریم، روشن میشود خداوند چه جایگاهِ عظیمی برای منتظر قائل است.
ارزش انتظار
این معارف، برای آن است که در ناخودآگاهِ ما این حقیقت نقش ببندد که منتظر بودن میارزد. ولو سخت است، ولو هزینه دارد، ولو مجاهدت و صبر میطلبد؛ اما میارزد.
ما انسانهایی هستیم که واقعاً دوست داریم خیرمان به دیگران برسد؛ دلمان میخواهد بهواسطۀ ما گرهی از کار دیگران باز شود. راهِ میانبُرِ این خیررسانی، قرار گرفتن در زمرۀ منتظرانِ حقیقی است.
خدایِ صادقالوعد خود اعلام میکند که این عنایات، بیآنکه منتظر درخواست کرده باشد، شاملِ حال او میشود. خدای سبحان میفرماید: تو آنقدر در مسیرِ ولایت بار برداشتهای که من به طفیلِ تو، امورِ دیگران را سامان میدهم.
اگر هیچ روایتِ دیگری دربارۀ ارزشِ انتظار نداشتیم، هر بخشِ آن بهتنهایی برای تشویق ما به ماندن در جایگاهِ انتظار کفایت میکرد. هرچند منتظر بودن پرهزینه است، اما به هیچ قیمتی حاضر نیستیم این عنوان را از خود جدا کنیم.
از ادعا تا آمادگی
بنا بر این است که از شعار عبور کنیم. اگر منتظریم، صرفِ ادعا کافی نیست:
به عمل کار برآید، به سخندانی نیست
برای آنکه از معنای اصیلِ انتظار دور نشویم، به عبارتی بسیار آشنا اشاره میکنم؛ عبارتی که هر روز در زیارت آلیاسین؛ زیارتِ صبحگاهی و عرضِ ادبِ ما به محضر حضرت، تکرار میکنیم:
«و نُصرتی مُعَدَّةٌ لَکُم، و مَوَدَّتی خالِصَةٌ لَکُم»
پس از سلامها و عرضِ ادبها، به حضرت اعلام میکنیم: هم عشقِ من برای شماست، و هم توانِ من. منتظر، در محضر امام، باید هم دل را عرضه کند و هم توان را. «نُصرتی» یعنی آمادگی برای دفعِ شرّ دشمنان. دقت کنید: نمیگوید آمادگی برای نصرت را کسب میکنم؛ میگوید: آماده است.
و «مَوَدَّتی خالِصَة» یعنی محبتی ناب؛ بیشائبه و بیادعا. این عبارت، یک اصلِ اساسی را روشن میکند: نخستین وظیفۀ منتظر، هماهنگیِ ظاهر و باطن است. نه میشود فقط به عشق اکتفا کرد، و نه میشود فقط به عمل بسنده نمود؛ هم نصرت، هم مودّت.
بسیاری از ما به اظهارِ ارادتِ زبانی دلخوشیم؛ اما اگر بپرسند: برای نصرتِ حضرت، برای دفعِ شرّ دشمنانِ او، چه کردهای؟ شاید پاسخی نداشته باشیم.
نکتۀ لطیف و قابلِ تأمل اینجاست: منتظر، هنگامِ اظهارِ یاریِ خود به امام، هیچ توقع و درخواستی را مطرح نمیکند. در محضرِ انسانِ کامل، وظیفۀ منتظر، طرحِ مشکل نیست؛ بلکه نصرت و مودّت است. یعنی به جای تمرکز بر ناتوانیها، توانمندیهایی را که به یُمنِ وجودِ امام به او عطا شده عرضه میکند و زبانِ حالش این است: آقا، اجازه میدهید این داشتهها را در راهِ شما خرج کنم؟
تمرکزِ منتظر بر «نداشتنها» نیست؛ بر «نعمتهایی» است که به وساطتِ امام دریافت کرده است. منتظر، احساسِ فقر و نقص ندارد؛ احساسش این است که الطافِ فراوانی نصیبش شده و اکنون نوبتِ آن است که این لطفها در جای درستِ خود جریان پیدا کند و این، چهرۀ کاملِ انتظار است.
تاریخ جلسه:1403/7/4 ـ جلسه1
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. منتخبالأثر، ج ۵، ص ۲۲۲.
[2]. منتخبالأثر، ج ۵، ص ۲۲۷
[3]. منتخبالأثر، ج ۵، ص ۲۲۷.
[4]. منتخبالأثر، ج ۵، ص ۲۲۳.
[5]. سوره بقره، آیه 3.