امام زمان شناسی ـ بخش هجدهم

وظایف منتظر

 

به لطف حضرت حق، قرار ما در سال جاری بر شناخت وظایف منتظر است. بر این باوریم که با وجود این همه مدعی انتظار، هنوز یاران خاص حضرت به حد نصاب لازم نرسیده‌اند و به همین جهت، شرایط ظهور فراهم نشده است. از این‌رو قرار گذاشتیم هم وظایف منتظر را در محضر آیات، روایات و زیارات بشناسیم و هم از وجود مقدس حضرت استدعا کنیم ما را در تحقق این وظایف یاری کنند تا با عنایت ایشان، در زمره منتظران صادق قرار بگیریم.

 

معرفت؛ مهم‌ترین وظیفه منتظر

 

هرچه بیشتر درباره انتظار و وظایف منتظر مطالعه می‌کنم، بیشتر به این نکته می‌رسم که در بسیاری از روایات، در رأس و به‌عنوان مهم‌ترین وظیفه منتظر، «معرفت امام» ذکر شده است. شاید دلیل اهتمام ویژه به این امر آن باشد که هرچه شناخت ما نسبت به حضرت صحیح‌تر و عمیق‌تر باشد، حضور وجود مقدس ایشان را در زندگی روزانه خود بیشتر احساس می‌کنیم.

با حضور حضرت در زندگی، بیماری‌های اخلاقی، اعتقادی و عملی ما برطرف می‌شود و صلاحیت لازم را برای قرار گرفتن در زمره اعوان و انصار ایشان به دست می‌آوریم؛ زیرا قاعدتاً معین و ناصر حضرت نمی‌تواند کسی باشد که گرفتار انواع بیماری‌های اخلاقی، اعتقادی و عملی است؛ بلکه باید در جنبه‌های مختلف شخصیتی، از سلامت نسبی برخوردار باشد.

در همین راستا، می‌خواهم امروز معرفی دیگری از حضرت را مطرح کنم؛ معرفتی که شاید به واسطه آن بتوانیم پاسخ برخی از پرسش‌های خود را بیابیم.

 

امام زمان؛ ساقی امت

 

در روایتی، وجود مقدس پیامبر اکرم، نقش یکایک حضرات معصومین علیهم‌السلام را برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام معرفی می‌کند و هنگامی که به وجود مقدس حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه می‌رسد، ایشان را با تعبیر «ساقی» معرفی می‌فرماید:

«وَالمَهْدِيُّ الخَلَفُ ساقِيها»[1]

اینکه حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه «ساقی امت» است، معنای بسیار بلندی دارد. آب معرفت امت از دستان مبارک حضرت در اختیار افراد قرار می‌گیرد. به جرأت می‌توان گفت هر معرفتی که در زندگی روزمره نصیب ما می‌شود، به سقایت حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه است.

ما همواره حضرت اباالفضل العباس را به‌عنوان ساقی می‌شناسیم، اما در لسان مطهر پیامبر خاتم، وجود مقدس حضرت ولی‌عصر نیز ساقی معرفی شده‌ است.

اگر در زندگی‌مان ساقی را در دسترس ببینیم، دیگر دلیلی ندارد تشنه بمانیم. اگر باور کنیم ضروری‌ترین امر زندگی ما، یعنی آب معرفت، از طریق وجود مقدس حضرت در اختیار یکایک ما قرار می‌گیرد، دیگر توجیهی برای بی‌معرفتی باقی نمی‌ماند.

اگر باور کنیم این ساقی، هنگامی که می‌خواهد تشنه‌کامان را سیراب کند، نه به سابقه تشنه توجه می‌کند و نه به رفتار و عملکرد او، بلکه صرفاً تشنگی او را می‌بیند، آن‌گاه معنای فضل حضرت را بهتر درک می‌کنیم.

شما اگر بخواهید به یک تشنه آب بدهید، آیا ابتدا از او می‌پرسید مسلمان است یا غیرمسلمان؟ میزان تحصیلاتش چیست؟ کجا درس خوانده است؟ گرفتار کدام رذیله اخلاقی است؟ خیر، اینچنین با تشنه مواجه نمی‌شوید؛ بلکه برای سیراب کردن تشنه، صرف تشنگی او برایتان کافی است.

در روایات ما آمده است که حضرات معصومین علیهم السلام حتی حیوان تشنه را سیراب می‌کردند؛ انسان تشنه که جای خود دارد.

 

بشارت سقایت

 

اگر یکی از وظایف منتظر، معرفت حضرت است و پیامبر اکرم، حضرت را به‌عنوان ساقی امت معرفی کرده‌ است، پس هرگاه معرفتی از طریق حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه در اختیار ما قرار می‌گیرد، صرفاً به دلیل شدت نیاز ما به آن معرفت است، نه به این دلیل که از طریق اعمال، اخلاق یا اعتقاداتمان قابلیت دریافت آن را داشته‌ایم.

گاهی معرفت در اختیار کسی قرار می‌گیرد که هیچ قابلیت اعتقادی، اخلاقی یا عملی برای دریافت آن ندارد؛ اما امام اضطرار او را به این معرفت دیده، احساس نیاز شدید او را درک کرده و آن معرفت را در اختیارش قرار داده است. این برای همه ما بشارت است؛ زیرا از دستان مبارک حضرت، معارفی در اختیارمان قرار می‌گیرد که استحقاق آن را نداریم.

داد حق را قابلیت شرط نیست

بلکه شرط قابلیت ، داد اوست

 

مراقب توهم‌های خودساخته باشیم

 

گاهی دیگران به گونه‌ای ما را تحویل می‌گیرند و به ما احترام می‌گذارند که امر بر خودمان مشتبه می‌شود. فکر می‌کنیم حتماً قابلیت آن را داشته‌ایم که دیگران ما را اکرام کنند. با خودمان می‌گوییم: معلوم است رفتارم با افراد پسندیده است؛ ارتباطم با دیگران مطلوب است و مردم در من مشکل اخلاقی‌ای ندیده‌اند. پس لازم‌الاحترام هستم! این‌ها از همان توهماتی است که باید مراقبشان باشیم.

 

سقایت، عدلِ حضرت و فضلِ ما

 

بسیاری از ما معرفت نصیبمان می‌شود، بدون اینکه قابلیت آن را داشته باشیم. چرا؟ چون تشنه بوده‌ایم. معرفت می‌خواسته‌ایم. شاید نه قابل بوده‌ایم و نه حتی طالب و جویای حقیقی؛ اما با همه رذائل اخلاقی، عملی و اعتقادی، تشنه بوده‌ایم.

چرا این مطلب را دوباره به خودم و شما متذکر می‌شوم؟ برای اینکه باور کنیم اگر حضرت ساقی است، سقایت برای ایشان «عدل» است؛ جایگاه حضرت، سقایت است و از نگاه ایشان، هر تشنه‌ای باید سیراب شود. اما برای ما، این سیراب شدن «فضل» است؛ زیرا استحقاق آن معرفت را نداریم. پس اگر معرفتی نصیبمان شد، گمان نکنیم قابلیت آن را داشته‌ایم یا حتماً لازم بوده است که چنین معرفتی به ما عطا شود.

نکته جالب این است که حتی تشنگی ما نیز به دست خودمان ایجاد نمی‌شود. تشنگی نسبت به معرفت، فضل خداست. خداوند ما را تشنه معرفت می‌کند؛ نخست احساس نیاز به معرفت را در ما ایجاد می‌کند و سپس مأموری به نام حجت‌الله قرار می‌دهد تا این احساس نیاز را تأمین کند.

بنابراین اگر ما ارتباطی با حضرت داشته باشیم، حتی یک عرض ادب و یک سلام، چون حضرت ساقی‌اند، به مجرد مشاهده تشنگی ما، معرفت در اختیارمان قرار می‌گیرد؛ بی‌زحمت و با سهولت، برای تأمین حُسن‌عاقبت.

 

تشنگی‌ای که باید آن را زنده نگه داریم

 

ما در میان خود، عبارت مشهوری داریم: «آب نطلبیده، مراد است.» تصور کنید در جمعی نشسته‌اید و کسی می‌آید و به شما آب تعارف می‌کند. شاید تشنه نباشید، اما می‌گویید: «آب نطلبیده مراد است» و دست او را پس نمی‌زنید. گاهی من ضرورت کسب معرفت را احساس نکرده‌ام؛ اما ساقی، ساقی است. کار او آب دادن است.

پیاله‌ای به من آورد و گفت: باده خوری؟

خورم، چرا نخورم؟ بنده هم گلو دارم

اوج ساقی بودن حضرت را می‌توان در ماه شعبان دید؛ به همین جهت حافظ می‌گوید:

ماه شعبان منه از دست قدح، کاین خورشید

از نظر، تا شب عید رمضان خواهد شد

پس باید حواسمان باشد که بسیاری از اوقات به بهانه لب‌تشنگان عالم که حضرت به آنان معرفت می‌دهند، از نیاز خودمان غافل نشویم. ممکن است من هم بی‌معرفت باشم و هم برای کسب معرفت، احساس ضرورت نکنم.

 

تشنگی‌ای که احساس نمی‌شود

 

برای همه ما پیش آمده است؛ گاهی حال جسمی‌مان خوب نیست، نمی‌دانیم چرا. بعد یادمان می‌آید ساعت‌هاست آب نخورده‌ایم. متوجه می‌شویم بدنمان به آب احتیاج داشته است و ما به علت اینکه احساس تشنگی نداشتیم، از این نیاز غافل شده‌ایم. در مسائل معنوی هم همین‌گونه است. حال دلم بد است، اما نمی‌دانم چرا. من توجه ندارم، اما امامم می‌داند که مشکلم از کمبود معرفت است.

گاهی بدن من آب نیاز دارد و خودم متوجه نمی‌شوم؛ کسی که کنار من نشسته است می‌گوید: «آب خوردی؟ آب بخور، بهتر می‌شوی.» می‌گویند انسان با افزایش سن ممکن است احساس تشنگی کمتری داشته باشد و به همین دلیل باید مراقب باشد و مرتب آب بنوشد.

خدا نکند در معرفت به چنین مرحله‌ای برسیم. خدا نکند در معرفت این‌گونه باشیم که دیگر احساس تشنگی نکنیم. باید از خدای سبحان بخواهیم ما را در زمره عباد صالحش قرار دهد؛ کسانی که دائماً در طلب معرفت‌اند. وقتی در کنار آنان قرار بگیریم، ناخودآگاه انگیزه کسب معرفت در ما تقویت می‌شود.

 

در مناجات شعبانیه چه می‌خوانیم؟

 «إِلَهِي بِكَ عَلَيْكَ إِلَّا أَلْحَقْتَنِي بِمَحَلِّ أَهْلِ طَاعَتِكَ»

«خدایا، مرا به جایگاه اهل طاعتت ملحق کن.»

 

نمی‌گویم فقط مرا مطیع کن؛ بلکه تمنا می‌کنم مرا در میان اهل طاعت قرار بده تا به‌تبع آنان، در من نیز انگیزه کسب معرفت ایجاد شود.در جای دیگری از مناجات شعبانیه می‌خوانیم:

«إِلَهِي أَقِمْنِي فِي أَهْلِ وَلَايَتِكَ مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّيَادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ»

«خدایا، مرا در میان اهل ولایت خود، در جایگاه کسانی قرار ده که امید افزایش محبت تو را دارند.»

 

وقتی عاشقان را می‌بینم، می‌گویم: خدایا رنگ و بوی عاشقی را در من هم ایجاد کن؛ همان‌گونه که وقتی می‌بینم دیگران آب می‌نوشند، می‌گویم:

خورم، چرا نخورم؟ بنده هم گلو دارم

پس به یاد داشته باشیم: نخستین وظیفه و شاید مهم‌ترین وظیفه منتظر، «معرفت» است؛ و این معرفت باید دائماً به‌روز شود. اگر حتی میل به کسب معرفت را هم نداریم، از خدا بخواهیم ما را در میان اهل معرفت قرار دهد تا با مشاهده آنان، پذیرای معرفت شویم.

 

روایاتی جامع درباره وظایف منتظر

 

فضیل‌بن‌یسار، از اصحاب امام صادق علیه‌السلام، محضر حضرت مشرف شد و درباره این آیه قرآن پرسید:

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»[2]

«روزی که هر گروهی از مردم را با امامشان فرامی‌خوانیم.»

امام صادق علیه السلام فرمود:

«فَمَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ، لَمْ يَضُرَّهُ تَقَدُّمُ هَذَا الْأَمْرِ أَوْ تَأَخُّرُهُ»[3]

«هر کس امام خود را بشناسد، پیش افتادن یا به تأخیر افتادن این امر [ظهور]، به او زیانی نمی‌رساند.»

 

در ادامه روایت نیز آمده است که اگر کسی امامش را بشناسد و پیش از ظهور از دنیا برود، گویا در لشکر امامش قرار دارد و در محضر رسول خدا به شهادت رسیده است.

پس «معرفت امام»، وظیفه مهم منتظر است. وقتی امامم را بشناسم، در دوران غیبت هم با او زندگی می‌کنم؛ در غیبت هم از او دور نیستم.

روایت دیگری، وظایف منتظر را بسیار کامل بیان می‌کند: جابربن‌عبدالله انصاری نقل می‌کند که گروهی پس از انجام مناسک حج، خدمت امام باقر علیه السلام رسیدیم و عرض کردیم: «أوصنا یا ابن رسول‌الله» «ای فرزند رسول خدا، ما را سفارش و وصیتی بفرمایید.»

امام باقر علیه السلام در کلامی مبسوط، پاسخ آن‌ها را داد، ما عبارت به عبارت، کلام امام را بررسی می‌کنیم.

شاید در ابتدا تصور کنیم این روایت مربوط به همان زمان است؛ اما در پایان روایت، به‌روشنی مشخص می‌شود که سخن حضرت درباره وظایف منتظر در دوران غیبت نیز قابل توجه است.

 

تنهاخوری ، ممنوع

 «لِيُعِنْ قَوِيُّكُمْ ضَعِيفَكُمْ، وَلْيَعْطِفْ غَنِيُّكُمْ عَلَى فَقِيرِكُمْ، وَلْيَنْصَحِ الرَّجُلُ أَخَاهُ كَنَصِيحَتِهِ لِنَفْسِهِ..»[4]

«قوی شما باید به ضعیف شما کمک کند و غنی شما نسبت به فقیر شما مهر و عطوفت داشته باشد و هر مرد باید خیرخواه برادر خود باشد، همان‌گونه که برای خودش خیرخواهی می‌کند.»

یعنی تنهاخوری ممنوع است. یکی به کمک فکری نیاز دارد، دیگری به کمک مالی و دیگری به کمک توانی. نمی‌شود کاملاً به زندگی فردی خود توجه کنیم و نسبت به دیگران دغدغه‌ای نداشته باشیم.

نکته این است که حضرت فقط  کمک مالی را مطرح نمی کند؛ از عطوفت سخن می‌گوید. گاهی شما دائماً به کسی کمک مالی می‌کنید، اما او روزبه‌روز فقیرتر می‌شود. چرا؟ چون به او متذکر نشده‌اید که از کجا لطمه می‌خورد و علت فقرش چیست.

ممکن است علت، اسراف باشد، ممکن است بی‌نمازی باشد، ممکن است دروغ‌گویی باشد، ممکن است بی‌توجهی یا هوس‌رانی باشد و  ده‌ها عامل دیگر.

پس صرف پرداخت مالی کافی نیست؛ پرداخت باید همراه با محبت و دلسوزی باشد. نمی‌خواهم فقط نیاز مالی او را تأمین کنم؛ می‌خواهم به داد او برسم، هم مشکل مالی‌اش برطرف شود و هم بتواند مدیریت صحیح زندگی‌اش را بر عهده بگیرد، موانع را رفع کند و مقتضیات رشد را فراهم سازد.

غنی نسبت به فقیر باید مهرورزی داشته باشد. وقتی عطوفت و مهرورزی هست، پرداخت همراه با منت گذاشتن، فخرفروشی و اذیت کردن نیست.

به هرحال، در جامعه نمی‌توانیم نسبت به دیگران بی‌خیال باشیم و فقط دغدغه  زندگی خودمان را داشته باشیم. به‌ویژه در شرایط سخت اقتصادی، باید دست به دست هم بدهیم و بیشتر از گذشته به یکدیگر کمک کنیم.

 

خیر خواهی

 «وَ لْيَنْصَحِ الرَّجُلُ أَخَاهُ كَنَصِيحَتِهِ لِنَفْسِهِ»

«هر فردی باید همان‌گونه که برای خودش خیرخواه است، برای برادرش نیز خیرخواه باشد.»

 

یکی از معانی واژه «نصح»، دوختن و اصلاح کردن است؛ یعنی اگر لباس کسی عیبی دارد، عیبش را بدوز، نه اینکه آن را بازگو و آشکار کنی. نگذار عیب او دیده شود؛ آبرویش را نبر. این، وظیفه منتظر است. هرچه او معیوب‌تر باشد، من هم که در کنارش هستم، متأثرم؛ عیب او به نوعی عیب من هم محسوب می‌شود.

بنی‌آدم اعضای یکدیگرند

اگر لباسم لک شده باشد، چگونه آن را می‌پوشانم تا دیگران نبینند؟ اگر جایی از لباسم پاره شده باشد، چگونه آن را می‌دوزم و پنهان می‌کنم؟ عیوب دیگران را نیز چنین بپوشانم؛ چه آن فرد از بستگان نزدیک من باشد، چه از دوستان و آشنایان. عیبش را بدوزم، نه اینکه آن را برملا و رسانه‌ای کنم.

 

کتمان اسرار

 

حضرت در ادامه می‌فرماید:

«وَ اكْتُمُوا أَسْرَارَنَا»

«اسرار ما را کتمان کنید و مردم را بر گردن ما سوار نکنید.»

 

یعنی هر چیزی را که همه ظرفیت فهم آن را ندارند، برای همه بازگو نکنید. اسرار اهل‌بیت علیهم السلام را در اختیار هر کسی قرار ندهید.

«لَا تَحْمِلُوا النَّاسَ عَلَى أَعْنَاقِنَا»

«مردم را بر گردن ما سوار نکنید.»

 

این تعبیر مرا به عبارتی در زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام متوجه می‌کند؛ آنجا که در مقام لعن گروهی می‌گوییم:

«اللَّهُمَّ الْعَنْ الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَكَ، وَ اتَّهَمُوا نَبِيَّكَ، وَ جَحَدُوا بِآيَاتِكَ، وَ سَخِرُوا بِإِمَامِكَ، وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَكْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ»

ممکن است بگوییم: اینها که روشن است؛ در عبارت بالا، خلفای غاصب و خلفای جور مورد لعن بودند و ما که چنین نیستیم.

اتفاقاً باید هر یک از ما، از خودمان بپرسیم: چرا این عبارات شامل من نباشد؟

هر عملکرد نازیبایی که منِ مؤمن انجام می‌دهم، ممکن است زبان مردم را علیه دین باز کند؛ ممکن است باعث شود درباره دین و اولیای دین سخن نادرست گفته شود.

حضرت می‌فرماید در زمان غیبت، وظیفه شما این است که مردم را بر گردن ما سوار نکنید؛ یعنی کاری نکنید که به واسطه رفتار شما، مردم بر ما مسلط شوند و هرچه می‌خواهند درباره دین بگویند: «اینها مذهبی‌ها هستند! پس مذهب به درد نمی‌خورد. اینها متدین‌ها هستند! پس تدین به درد نمی‌خورد.» این یعنی مراقبت گفتاری و مراقبت رفتاری.

امام صادق علیه السلام در جایی دیگر می‌فرماید که اگر شما بد باشید، مردم می‌گویند: «این جعفری ناشایست است»؛ یعنی کسی که به امام صادق علیه السلام منسوب است، ناصالح است. وقتی می‌گویند «جعفری ناشایست است»، در حقیقت امام صادق علیه السلام نیز زیر سؤال می‌رود. اما اگر خوب باشید، با زبان تحسین می‌گویند: «هذا جعفریٌّ» و گرایش به امام صادق علیه السلام پیدا می‌کنند.

 

قرآن شناسی

«وَ انْظُرُوا أَمْرَنَا وَ مَا جَاءَكُمْ عَنَّا، فَإِنْ وَجَدْتُمُوهُ لِلْقُرْآنِ مُوَافِقًا فَخُذُوا بِهِ، وَ إِنْ لَمْ تَجِدُوهُ مُوَافِقًا فَرُدُّوهُ»

«به فرامین ما و آنچه از سوی ما به شما می‌رسد نگاه کنید. اگر آن را موافق قرآن یافتید، بگیرید و اگر موافق قرآن نیافتید، آن را رد کنید.»

 

این نکته بسیار مهم است. حضرت می‌فرماید هر نظریه‌ای که از طرف ما به شما رسید، آن را بر قرآن عرضه کنید؛ اگر موافق قرآن بود، بپذیرید و اگر موافق قرآن نبود، رد کنید. اینجا باید از خودمان بپرسیم: من چقدر باید قرآن‌شناس باشم که بتوانم بلافاصله تشخیص بدهم این سخن با کلام خدا سازگار است یا نه؟

یکی از وظایف ما در دوران غیبت، قرآن‌شناسی و معرفت به کلام خداست. باید آن‌قدر با قرآن آشنا باشیم که اگر سخنی را به امام نسبت دادند، بتوانیم بفهمیم: این سخن با کلام خدا سازگار نیست و نمی‌تواند از امام باشد؛ زیرا کلام خدا و کلام امام در یک راستا قرار دارند.

 

توقف و ارجاع به امام در امور مشتبه

 

اما اگر بعضی امور برای ما مشتبه بود و نمی‌دانستیم با قرآن موافق است یا مخالف، حضرت راه دیگری را نشان می‌دهد:

«وَ إِنِ اشْتَبَهَ الْأَمْرُ عَلَيْكُمْ فَقِفُوا عِنْدَهُ، وَ رُدُّوهُ إِلَيْنَا حَتَّى نَشْرَحَ لَكُمْ مِنْ ذَلِكَ مَا شُرِحَ لَنَا»

«اگر امر بر شما مشتبه شد، توقف کنید و آن را به ما برگردانید تا آنچه برای ما شرح داده شده، برای شما شرح دهیم.»

 

پس یکی دیگر از وظایف ما در دوران غیبت، علاوه بر قرآن‌شناسی، شناخت کلام معصوم است. یاد بگیریم در جمع‌های خود، گاهی یک روایت از کتاب «الکافی» را با هم بخوانیم. لازم نیست همیشه سراغ روایت‌های دشوار برویم؛ روایت‌های آسان و قابل فهم هم فراوان است. مهم این است که با سیاق کلام معصوم آشنا شویم؛ گوشمان بشنود و چشممان ببیند. کلام معصوم نور دارد و این نور، زنگارهای وجودی ما را برطرف می‌کند.

اگر چیزی را نمی‌دانیم، بگوییم نمی‌دانم. به بزرگی یا اهل معرفتی مراجعه کنیم. باید خودمان را به کلام معصوم نزدیک کنیم؛ چون کلام از متکلم جدا نیست. وقتی خودم را به کلام نزدیک می‌کنم، در محضر متکلم نیز قرار می‌گیرم؛ یعنی در محضر خود معصوم قرار می‌گیرم.

 

مأموریت اجتماعی

 «وَإِذَا كُنْتُمْ كَمَا أَوْصَيْنَاكُمْ لَمْ تَعْدُوا إِلَى غَيْرِهِ، فَمَاتَ مِنْكُمْ مَيِّتٌ قَبْلَ أَنْ يَخْرُجَ قَائِمُنَا كَانَ شَهِيدًا، وَمَنْ أَدْرَكَهُ مِنْكُمْ كَانَ لَهُ أَجْرُ شَهِيدٍ»

«اگر همان‌گونه که به شما سفارش کردیم عمل کنید و از آنچه به شما سفارش کرده‌ایم تجاوز نکنید و یکی از شما پیش از ظهور قائم ما از دنیا برود، شهید است؛ و کسی که ظهور او را درک کند، اجر شهید را خواهد داشت.»

 

بخش زیادی از وظایف منتظر در دوران غیبت، از جنس وظایف اجتماعی است. گاهی فکر می‌کنیم چله گرفته‌ایم، ذکر گفته‌ایم و فلان عمل را انجام داده‌ایم تا برای تشرف به محضر حضرت آماده شویم و تصور می‌کنیم همین‌ها کفایت می‌کند. اما حضرت می‌فرماید: باید هوای جامعه را داشته باشی.

دشمن نباید افراد شما را جذب کند، فقط به دلیل اینکه شما هوای آنها را نداشته‌اید! نباید اجازه دهیم سرمایه‌های انسانی ما از جامعه جدا شوند. به جای ایستادن در برابر یکدیگر، باید دائم به هم کمک کنیم تا از چالش‌ها عبور کنیم.

اگر در دوران غیبت این‌گونه زندگی کنید؛ مرگتان، شهادت محسوب می‌شود. یعنی به شهود رسیده‌اید. آن امامی را که دیگران غایب می‌دانند، شما حاضر می‌دانید. امام را در زندگی خود حاضر و ناظر می‌بینید، هرگز بزرگ‌تر معنوی‌تان را از خود دور نمی‌دانید، و این امر مانع می‌شود که بی‌محابا بدرفتاری کنید و تاخت‌وتاز داشته باشید.

 

ذوق و شوق انجام مأموریت امام

 

وقتی دائم فکر کنم امامم مأموریتی به من داده است؛ به این یکی خیر برسان، عیب آن یکی را بپوشان، دیگری را حمایت کن و…، من دائماً در صحنه انجام مأموریتی هستم که امامم مرا شایسته آن دانسته و این مأموریت را به من سپرده است. چه ذوق و شوقی از این بالاتر؟

 

شیرینی وظیفه‌مداری دوران غیبت

 

گرچه دوران غیبت بسیار سخت و تلخ است، اما اگر در این دوره وظایفمان را درست انجام دهیم، تلخی آن دیگر بر کاممان تلخ نمی‌ماند؛ شیرین می‌شود.

همین که خودمان را مأمور اجرای خواسته‌های امام، در خدمت امام، معین امام، ناصر امام و زیر نظر امام بدانیم و مشغول انجام وظیفه باشیم، تلخی دوران غیبت از کام ما برداشته می‌شود.

 

عرض ادب و استغفار در محضر حضرت

 

به وجود مقدس حضرت ولی‌عصر عرض می‌کنیم: مولا جان، معترفیم که وظایفمان را انجام نداده‌ایم. اقرار می‌کنیم که در عصر غیبت، خیلی رها زندگی کرده‌ایم. ما را ببخشید و در پیشگاه الهی، برایمان طلب عفو کنید.

با همه وجود، تمنایمان این است که در صف منتظرین شما باشیم، و برای تحقق این آرزو، به دعای شما محتاجیم.

 

تاریخ جلسه:1403/12/17 ـ جلسه 18

«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»

 


[1]. بحارالانوار، ج۳۶، ص۲۸۰.

[2]. سوره اسراء، آیه 71

[3]. بحارالأنوار، ج۵۲، ص۱۲۲.

[4]. دانشنامه امام باقر، ج ۱، ص ۵۶۵.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *