مقدمه
خدای سبحان را سپاس میگوییم که با ربوبیت حکیمانۀ خویش، پرورش ما را در عصر غیبت و در این ظرف زمانیِ خاص مقدّر فرمود. هر چند آرزوی همۀ دلها درک حقیقت امام و تشرف دائم به محضر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیل به زمان ظهور است، امّا بر این باوریم که مصلحت تربیتِ ما در همین نشئه و همین برهۀ تاریخی رقم خورده است.
بارها یادآور شدهایم که اگرچه در زمان غیبت به سر میبریم، امّا از حضور امام محروم نیستیم.
«بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنَّا»
«جانم فدای تو، ای امامی که در عین غیبت، از میان ما خالی نیستی.»
این تعبیر، صرف یک احساس نیست؛ اعلام یک حقیقت است: او در تمامی صحنههای زندگی ما حاضر و ناظر است.
در فراز دیگری می گوییم:
«بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ نَازِحٍ مَا نَزَحَ عَنَّا»
«جانم فدای تو! اگرچه دوری، امّا از ما دور نیستی.»
این باور، باید به متن زندگی ما راه پیدا کند، نه آنکه تنها در سطرهای دعا باقی بماند.
از آرزوی ظهور تا آمادگی حضور
امسال قرارمان بر این بود که نگاهی صادقانه به خود بیندازیم و از خویش بپرسیم: آیا آمادگی درک زمان ظهور را داریم؟ تصوّر کنید ـ بیتعارف و بیپرده ـ اگر به هر یک از ما پیامکی برسد که: «این جمعه، ظهور حضرت ولی عصر عجلاللهتعالیفرجه واکنش فوری ما چه خواهد بود؟
آن لحظۀ خلوت، آن واکنشِ بیواسطه، معیارِ راستین حال ماست. آیا هراسی از آمادگی نداشتن بر جانمان مینشیند؟ اضطرابی از اینکه هنوز مهیّا نشدهایم؟ یا شوقی عمیق و سروری زلال که: «الحمدلله، این روز را دیدیم و از قافلۀ مشتاقان جا نماندیم»؟
انتظار حقیقی، صرف آرزوی رسیدن به زمان ظهور نیست؛ آمادگی برای حضورِ مؤثر در آن زمان است. ما نمیخواهیم تنها تماشاگر باشیم؛ میخواهیم در رکاب امام خویش، فعال، توانمند و نافع باشیم.
اصلاح خویش در ظل عنایت امام
همانگونه که بارها گفتهایم، قیامت حادثهای نوآفرین نیست؛ پرده از حقیقتی موجود برمیدارد. آنچه هست، آشکار میشود.
ظهور نیز به نوعی «قیامت صغری» است. برای ما اتفاق تازهای رقم نمیخورد؛ آنچه در بطن جان ما نهفته است، ظهور میکند. اگر حقیقتی در درون ما شکل گرفته باشد، جلوه خواهد کرد؛ و اگر خلأیی در جانمان مانده باشد، آن نیز عیان خواهد شد.
پس وظیفۀ ما در عصر غیبت، اصلاح مستمر خویش است؛ آن هم با التفات به عنایت حضرت ولی عصر عجلاللهتعالیفرجه.
آمادگی ظهور، از درک حضور امروز آغاز میشود. این جمله را باید جدی گرفت: آمادگی فردا، در گروِ باورِ حضورِ لحظهبهلحظۀ امروز است.
باب ارتباط امام و مأموم در عصر غیبت
گرچه در عصر غیبت به سر میبریم، اما باب ارتباط میان امام و مأموم گشوده است. امام، همواره واسطۀ فیض الهی و مجرای خیر و رحمت پروردگار است؛ و ما قابلیت دریافت این انعام و احسان را داریم. این قابلیت، موکول به زمان ظهور نیست.
همین که حضور حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه را در زندگی خویش باور کنیم، باید نقش مؤثر و قوی ایشان را در نزول برکات الهی ببینیم؛ هر زمان که خیری به ما میرسد، گرهی گشوده میشود و نوری در دل میتابد. باید برای این حضور جایگاهی عظیم و رفیع در جان خویش قائل باشیم و همۀ این خیرات را در امتداد دست ولایت او ببینیم.
«اللَّهُمَّ اسْلُكْ بِنَا عَلَى يَدَيْهِ مِنْهَاجَ الْهُدَى، وَالْمَحَجَّةَ الْعُظْمَى، وَالطَّرِيقَةَ الْوُسْطَى»[1]
«خدایا، ما را به دست او در راه هدایت سیر بده؛ در شاهراه روشن، در طریقۀ میانه و مستقیم.»
سلوک به دست راهبر، نه پای خویشتن
تعبیر «عَلَى يَدَيْهِ» بسیار معنادار است؛ یعنی حتی سلوک ما، حتی حرکت ما در مسیر هدایت، باید به دست امام باشد. ما به تنهایی پیش نمیرویم؛ ما باید به دست راهبر راه برویم. اینجاست که نخستین وظیفۀ ما معنا پیدا میکند.
نخستین وظیفهای که امروز در عصر غیبت با هم مرور میکنیم، «سالک بودن» است؛ یعنی در کمالات و فضائل خود در حرکت باشیم، در پیشروی باشیم، در سیر دائمی باشیم.
امّا سلوک تنها به معنای جمعآوری صفات نیکو نیست. گاه خدای سبحان صفتی زیبا به ما عطا میکند؛ صبری، حلمی، خدمتی، اخلاص،. همان صفت چنان در چشم ما بزرگ میشود که خود را از دیگر فضائل بینیاز میبینیم. اینجا همان نقطۀ خطر است؛ نقطۀ توقّف. فضیلت، اگر مرکب سیر نباشد، زنجیر ایستادن میشود.
نقش امام در حرکت
نقش حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه در زندگی ما همینجاست؛ هم واسطۀ افاضۀ صفات نیکوست، و هم مانع اسارت ما در همان صفات. گویا همۀ فضائل باید مرکبی برای حرکت باشند، نه مسندی برای نشستن.
گاهی انسان اسیر صفت منفی نیست؛ اسیر صفت مثبت خویش است. آنچنان در یک خوبی متوقف میشود که خود را مستغنی از دیگر خوبیها میبیند. این همان جایی است که سلوک متوقف میشود و حرکت، رنگ عادت میگیرد.
دعای شریف به ما میآموزد ما خودْ سائر نیستیم، ما را میبرند.
گر میبرندت واصلی
گر میروی بیحاصلی
گاه کارهای ما در چشم خودمان بزرگ میشود، چون میپنداریم «ما» در حال رفتنیم. امّا در عصر غیبت، یکی از اساسیترین وظایف منتظر آن است که باور کند همۀ سلوکش، همۀ پیشرفتش، همۀ تعالی روحیاش با وساطت امام است.
پس ما نمیرویم تا خود را فاعل بدانیم؛ ما را میبرند. و آنکه برده میشود، خسته نمیشود. خستگی از آنِ کسی است که بار حرکت را بر دوش خویش میبیند. امّا وقتی جذبهای از سوی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه در جان انسان افتاد، همان جذبه او را پیش میبرد.
اینجاست که دیگر برای خود نقشی مستقل قائل نیستیم. هر کمالی که نصیبمان میشود، «عَلَی یَدَیْهِ» است؛ به دست اوست. پیش از آنکه فعلی را به خود نسبت دهیم، نقش پررنگ امام را در پشت صحنۀ زندگیمان میبینیم.
نشانههای سِیر
وظیفۀ منتظر در عصر غیبت، در سلوک دائمیاش، سه جلوه دارد:
اول؛ پیشروی مستمر: کمال دیروز، برای امروز کافی نیست. فضیلتی که سال گذشته داشتیم، سرمایۀ امسال نیست. هر روز باید به افقی تازهتر از فضیلت دست یابیم. توقف، با روح انتظار سازگاری ندارد.
دوم؛ بیاعتنایی به داشتهها: کمالات نباید در چشم ما جلوهگری کنند، نباید آنها را منسوب به خود ببینیم و در آنها متوقف شویم. هرچه هست لطف حق است و با وساطت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما میرسد. همانگونه که خورشید هر روز نور تازهای میتاباند، فیض الهی نیز هر روز از مجرای ولایت، تازه و نو به زندگی ما میرسد.
سوم؛ ممنوعیّت توقف: در جادۀ زندگی منتظر، همهجا تابلوی «توقف ممنوع» نصب شده است. پارک کردن در هیچ منزلگاهی مجاز نیست؛ نه در خوبیها، نه در موفقیتها، نه حتی در اشکها و حالهای معنوی. راه ما شاهراه هدایت است؛ راهی که باید در آن رهروی جدی و پویا باشیم.
همافزایی در کاروان نور
اگر در جلسات پیش گفتیم که منتظر در عصر غیبت بانشاط است، نه کسل است و نه خسته، امروز راز آن روشنتر میشود. منتظر، امامی دارد که او را میراند؛ هدایتگری دارد که او را پیش میبرد.
جالب آنکه در این دعا، تنها سلوک فردی مطرح نیست. ما به پیشرفت شخصی قانع نیستیم؛ سیر ما، سیر جمعی است. ما با هم و برای هم حرکت میکنیم. زیبایی این دعا در آن است که به سلوک فردی بسنده نمیکند. نمیگوید «اسلک بی»؛ میگوید «اسلک بنا». یعنی خدایا، ما را سیر بده.
منتظرِ حقیقی، اهل تکخوری معنوی نیست. دلش میخواهد همۀ جمع مؤمنین در این قافلۀ نورانی به حرکت درآیند. در این کاروان، رقابت به معنای حذف دیگری نیست؛ هیچکس مزاحم دیگری نیست. در محضر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه، صندلی هرکس شمارۀ مخصوص خود را دارد؛ نه من جای شما را میگیرم و نه شما جای مرا. این سیر، سیرِ همافزایی است، نه تزاحم. کاروانی است که هرچه جمعتر شود، نورانیتر میشود.
مسیر، مسیری است که در آن تردیدی راه ندارد؛ راه حقیقت است، راه اخلاص است، راهی که شائبۀ خودنمایی و آلودگی در آن جایی ندارد.
از پویایی معنوی تا امنیت سفر با امام
پس نخستین درس امروز ما روشن شد: سیر دائم. یعنی پویایی معنوی، تحرک مستمر، تلاش بیوقفه و پیشروی مداوم به سوی حقیقت. در زندگی هر منتظر، این حرکت باید ظهور داشته باشد. و چون سیردهندۀ این مسیر، امام است، سه مصونیت برای سالک حاصل میشود:
- مصونیت از انحراف؛
- مصونیت از توقف؛
- در امان بودن از فرسودگی و خستگی.
وقتی «او» میبرد، راه امن است و حرکت، آرام.
از غربتِ غیبت تا قُربِ خاندان
در دعای روز بیستوپنجم ذیالقعده، دعای دَحْوُ الأَرْض از خدای سبحان میخواهیم:
«اللهُمَّ اجعَلنا مِن صَحبِه وَ ُأسرَتِه»
«أُسرته» به معنای خانواده است. ما در عصر غیبت، بنا نیست با امام خویش غریبهوار زندگی کنیم. از خدا میخواهیم ما را در شمار خاندان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد؛ در زمرۀ همراهان نزدیک، نه در میان حاشیهنشینان دور.
خانواده بودن، تعبیری عجیب و عمیق است. یعنی امام نسبت به ما احساس مسئولیت دارد؛ مانند پدری که رشد فرزندانش را پی میگیرد و برای تعالی آنان برنامه میچیند. در عصر غیبت، کنارهگیری از امام ممنوع است؛ غریبه بودن با امام ممنوع است؛ فاصلهسازی میان خود و امام ممنوع است.
وقتی میگوییم: «واجعلنا من صحبه و أسرته»، یعنی ما را در حلقۀ نزدیکان او قرار بده؛ در دایرۀ محبت و عنایت او.
سیرِ مهربانانه
اگر در دعا میخوانیم ما را به دست امام سیر بده، دو حقیقت در آن نهفته است: نخست آنکه ما باید سالک باشیم؛ پیوسته در عرصۀ معرفت، فضیلت و معنویت پیشرفت کنیم.
دوم آنکه این سیر، سیرِ مهربانانه است. وقتی خود را جزء خانوادۀ امام بدانیم، یقین داریم که سیر ما از سر رأفت، رحمت و محبت به عهدۀ ایشان است. این حرکت، حرکتِ خشن و تحمیلی نیست؛ سیری نیست که انسان از سنگینیاش بگوید «من این کاره نیستم».
امام، خاندان خویش را با دلسوزی میبرد. همانگونه که انسان نسبت به فرزند خود دلسوز است و برای پیشرفت او هر تدارکی میبیند، ولایت نیز از سر مهر برنامهریزی میکند. این سلوک، تکلیفِ بیروح نیست؛ تربیتِ عاشقانه است.
«قَوِّنَا عَلَى طَاعَتِهِ»
«خدایا، ما را بر طاعت او قوّت بده. (توانمان ده تا با میل و رغبت در خدمتش باشیم.)»
توانمندی بر اطاعت از امام
وظیفۀ دیگر منتظر، توانمندی در اطاعت از امام است؛ اطاعتی که از سر جبر و الزام نیست؛ از سر اعتماد است. وقتی باور داریم فرمان او از سرچشمۀ لطف و محبت میجوشد، دیگر «باید»ها سنگینی ندارد بلکه رنگ رغبت میگیرد. منتظرِ حقیقی، فرمان امام را نه به عنوان تکلیف خشک، بلکه به عنوان مسیر رشد میپذیرد. میداند هر چه از آن ناحیه برسد، برای تعالی اوست.
بر همین اساس که او ما را سیر میدهد و قرار است فاصلۀ میان ما و حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف باقی نماند که از خاندان او باشیم و در شمار اصحابش قرار گیریم دو وظیفۀ لطیف دیگر رخ مینماید.
نخست آنکه در دعای ندبه میخوانیم:
«فَبَلِّغْهُ مِنَّا تَحِيَّةً وَ سَلَامًا»
«خدایا، سلام و تحیت ما را به او برسان.»
ابلاغ سلام به امام
چه تعبیر شگفتی است؛ از خدا میخواهیم رابط میان ما و اماممان باشد. وقتی از خدای سبحان درخواست میکنیم سلام ما را برساند، یقین داریم که این سلام خواهد رسید؛ زیرا واسطهای مطمئنتر از او نیست. در این میان، حجابی باقی نمیماند. اگر ما خود را از خاندان حضرت بدانیم، سلام، یک ارتباط موسمی نیست؛ سلام، تنفّس دائمی این نسبت است.
امّا لطیفتر از آن، درخواست دوم است؛ آنجا که در دعای روز بیستوپنجم ذیالقعده، در دعای دَحْوُ الأَرْض میخوانیم:
«وَارْدُدْ عَلَيْنَا سَلَامَهُ»
«خدایا، سلام او را به ما بازگردان.»
طلب نشانه
این تنها رساندن پیام نیست؛ طلبِ نشانه است. گویی میگوییم: پروردگارا، ما را مطمئن کن که حضرت، پاسخ سلام ما را داده است. ما را از ردّ سلام او بهرهمند ساز.
سلامِ امام یعنی چه؟ یعنی نشانهای از رضایت، یعنی گواهیِ پذیرش، یعنی اطمینان از اینکه سلوک ما در این کاروان، موجب اذیت و رنج او نیست.
ما از خدا میخواهیم نشانهای به ما بدهد که بدانیم حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه از ما آزرده نیست؛ بلکه دعاگوی ماست، برای سلامت ما طلب خیر میکند و دوری از آفات را برایمان میخواهد.
ما نمیدانیم «ردّ سلام» چه امنیتی در اعماق جان انسان مینشاند! اینکه باور کند دیده میشود، دعا میشود، فراموش نشده است. این، آرامشی عمیق و استوار میآورد.
شیرینیِ عصر غیبت
وقتی این معانی را کنار هم میگذاریم، درمییابیم که عصر غیبت تا چه اندازه میتواند شیرین باشد. چرا آن را تلخ کردهایم؟ چرا برای خود دشوارش ساختهایم؟
دشواریِ غیبت، غالباً از ناآشنایی ما با ادبیات انتظار و وظایف منتظر ناشی میشود. اگر باور کنیم که در عصر غیبت نیز همانند عصر ظهور میتوان ارتباطی زنده و حقیقی برقرار کرد، بسیاری از تلخیها رنگ میبازد.
عجیب آنکه در عصر غیبت، واسطۀ میان ما و امام، خدای سبحان است. وقتی او رابط باشد، دیگر چه حجابی میتواند باقی بماند؟
اطمینانِ همراهی، موتور محرّک سلوک جمعی منتظران
در بسیاری از دعاها، روح جمعیِ انتظار جلوهگر است. ما دغدغۀ «ما» داریم، نه «من».
درخواست میکنیم: «وَارْدُدْ عَلَيْنَا سَلَامَهُ»؛ نمیگوییم «عَلَیَّ»، میگوییم «عَلَیْنَا». میخواهیم ردّ سلام امام بر کارنامۀ جمع بنشیند، نه آنکه یک نفر شاگرد اول معرفی شود و دیگران در حاشیه بمانند.
در عصر غیبت، هم وظیفۀ ما دعا برای امام است و هم نیازمندیم هر لحظه مشمول دعای او باشیم. این نیاز را باید در خود زنده نگه داریم.
ما میخواهیم به دست او سِیر کنیم و در این سیر، لحظهبهلحظه از دعای او بهرهمند باشیم؛ تا در مراتب معمولی متوقف نمانیم و به افقهای بالاتر دست یابیم.
«وَارْدُدْ عَلَيْنَا سَلَامَهُ»؛ یعنی خدایا، اطمینانِ همراهی را از ما دریغ مکن؛ بگذار در این مسیر، همواره گرمای نگاه و دعای امام را احساس کنیم. این احساس، موتور محرّک سلوک ماست؛ امنیتی است که ما را تا افق ظهور پیش میبرد.
گسترۀ یک سلام
در دعاهای روزانۀ خود، وقتی به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه عرض ارادت میکنیم، دایرۀ درخواست را کوچک نمیگیریم. در دعای پس از نماز صبح میخوانیم:
«اللّٰهُمَّ بَلِّغْ مَوْلايَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ، فِي مَشارِقِ الْأَرْضِ وَمَغارِبِها، وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَسَهْلِها وَجَبَلِها، حَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ، وَعَنْ والِدَيَّ وَوُلْدِي وَعَنِّي مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِيَّاتِ…»
از خدا میخواهیم از طرف همه اهل ایمان، از طرف پدر و مادرم، فرزندانم و خودم به صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه درود و سلام بفرستد.
انتظار، یک حرکت فردیِ همراه با انزوا نیست؛ آرزوی ما این است که همۀ اطرافیانمان همسو و همجهت با ما باشند؛ پراکندگی و تشتت در میانمان نباشد و همگی در یک مدار قرار گیریم.
امّا باید به یاد داشت که سلام، لفظی تشریفاتی نیست. سلام یعنی: «آقا، من حاضرم؛ فرمان شما چیست؟» سلام یعنی اعلام آمادگی. یعنی من در خدمتم؛ هرچه امر کنید.
«اللهُمَّ اجعَلني مِن أنصارِه ِوَ الذّابّينَ عَنهُ»
«خدایا، مرا از یاوران او و از مدافعانش قرار بده.»
دفاعِ عاشقانه
دفاع، کار انسان ناتوان نیست. کسی که دست و پایی ندارد، چگونه دفاع کند؟ در عصر غیبت، آرزوی ما آن است که مدافع امام خویش باشیم؛ نه مدافعی موقت و گاهبهگاه، بلکه همواره با زبان، با عمل، با استدلالهای استوار و با ایستادگی خود، از امامان دفاع کنیم.
دفاع یعنی اگر قرار است آسیبی وارد شود، به ما وارد شود، نه به حریم ولایت. این بهای محبت است؛ صداقتِ عاشقی است. لافِ بیپشتوانه نمیزنیم؛ با توان، با آبرو، با مال و با اعتبار در خدمت میایستیم.
صحنۀ عاشورا را به یاد بیاورید؛ آن یار حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام که هنگام نماز در برابر ایشان ایستاد و تیرها را به جان خرید تا نماز مولایش اقامه شود. وقتی نماز پایان یافت، با آرامش گفت: «أَوَفیتُ؟» (آیا وفادار بودم؟) و بر زمین افتاد.
ما نیز در عصر غیبت میخواهیم در شمار «الذّابّين عنه» باشیم؛ یعنی حاضریم هرچه داریم بدهیم تا آسیبی به اماممان نرسد. این، صداقتِ محبت است.
حداقلِ این دفاع برای من و شما چیست؟ همان صدقۀ صبحگاهی که کنار میگذاریم و میگوییم: خدایا، بلا را از امامم دور کن. این کمترین مرتبۀ دفع است؛ دفع بلا از ولیّ خدا با نیت صادقانه و دلِ متوسل. این صدقه، کمترین جلوۀ دفع است؛ کنار زدن تیرها، پیش از آنکه به مقصد برسند.
«وَاجْعَلْنِي مِنَ… الْمُسَارعِينَ إِلَيْهِ فِي قَضَاءِ حَوَائِجِهِ»
«خدایا، مرا از کسانی قرار بده که در برآوردن نیازهای او شتاب میکنند.»
شتاب در خدمت
دوران غیبت، آدمهای عاشق میخواهد. شما دیدهاید انسانی که در حالت عادی بیعرضه است، وقتی فرزندش بیمار میشود، یکباره چقدر کارآمد و چابک میشود؛ از این پزشک به آن پزشک، از این راه به آن راه. آری، محبت، انسان را توانا میکند.
در منطق انتظار، اگر بناست خدمتی برای امامم انجام دهم، تأخیر جایز نیست. کار نیک، وقتی نیکوتر است که بیدرنگ انجام شود، زیرا تأخیر، آفتِ اخلاص است. بدانیم که در کاروان عاشقان امام، برای خدمت به حضرت، صفی طولانی است؛ دلهای بسیاری مشتاقاند که بدانند امام چه میخواهد و با شتاب خواستهاش را محقق کنند.
و ما نیز میخواهیم از کسانی باشیم که به سرعت لبیک میگویند؛ نه با تعلل، نه با مسامحه، نه با امروز و فردا کردن. منتظرِ حقیقی، کار خیر را به تأخیر نمیاندازد؛ دفاع را عقب نمیاندازد؛ آمادگی را موکول به فردا نمیکند.
روزی که این ندا از بام خانۀ کعبه طنینانداز شود: «بَقِيَّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»، آنکه در وجودش سرعت نهادینه شده است، درنگ نمیکند و به سوی تمامقدِ شتاب میرود. ثمرۀ سرعت امروز، آمادگیِ فرداست.
از سوی دیگر، منتظر حقیقی میداند که همواره حضرت دارد گروهی را سلوک میدهد؛ و هر لحظهای که از دست برود، منزلی از این شاهراه نورانی عقب افتاده است. پس سلام ما اعلام حضور است، دفاع ما نشان صداقت است، و شتاب ما گواه عشق.
شخصیتِ پایدار در طوفان غیبت
تعبیرهایی چون «الذّابّین»، «المسارعین»، «الممتثلین» همگی اسم فاعلاند؛ یعنی صفتی پایدار، نه حالتی گذرا. ما در دوران غیبت باید شخصیتی ثابت داشته باشیم؛ نه اینکه امروز اهل دفاع باشیم و فردا در حاشیه. خوبیهایمان نباید موقت باشد. جریان خدمت به امام، تعطیلی نمیشناسد؛ نه مرخصی دارد و نه بازنشستگی.
امام که بینیاز مطلق است؛ صمد است. این ما هستیم که در معرض امتحانیم که آیا وقتی اعلام نیاز میشود، بیدرنگ قدم پیش میگذاریم یا با مسامحه و تعلل؟ «المسارعین» بودن، یک انتخاب لحظهای نیست؛ سبک زندگی است.
«لا أَحُولُ عَنْها وَ لا أَزُولُ أَبَداً»[2]
«از این بیعت برنگردم و هرگز از آن جدا نشوم.»
نگرانی از عقبنشینی
یکی از وظایف مهم در عصر غیبت، نگرانی از عقبنشینی خویش است. خیالمان از خودمان آسوده نباشد. در دعای عهد که هر صبح تجدید بیعت با حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه است، عرضه میداریم:
اگر خطرِ انصراف نبود، این دعا تکرار نمیشد. هر صبح، دلِ منتظر باید بلرزد؛ نه از دشمن، که از سستی خویش.
تاریخ، شاهد لغزشهای بزرگ است. چه بسیار کسانی که سالها در رکاب امیرالمؤمنین بودند، اما در بزنگاه امتحان، دنیا را بر ولایت ترجیح دادند. سابقه، ضمانتِ عاقبت نیست. پس در عصر غیبت، هرچه خدمت میکنیم، باید باور داشته باشیم که خطر جدی است؛ هر لحظه ممکن است از این قطار پیاده شویم. این نگرانی، نه یأس است و نه بدبینی؛ پاسداری از ایمان است. منتظر حقیقی، هم در میدان است، هم مراقبِ دل خویش.
تمرینِ رضا و تسلیم در مدرسۀ غیبت
چه کنیم که خدای ناکرده در میانه راه برنگردیم؟ چه کنیم که گرفتار دلزدگی و اعتراض نشویم؟
در دعای شریف «اللّهُمَّ عَرِّفنی نَفسَک…» به ما آموختهاند:
«وَ صَبِّرنی عَلی ذلِک حَتّی لا أُحِبَّ تَعجیلَ ما أَخَّرتَ وَ لا تَأخیرَ ما عَجَّلتَ، وَ لا کَشفَ ما سَتَرتَ، وَ لا أَبحَثَ عَمّا کَتَمتَ، وَ لا أُنازِعَکَ فی تَدبیرِک…»
«خدایا! مرا چنان شکیبا بدار که نه تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداختهای بخواهم، نه تأخیر آنچه را تو شتاب دادهای؛ نه پرده از آنچه پوشاندهای بردارم، و نه در تدبیرت با تو نزاع کنم.»
اگر عصر غیبت را به درستی درک کنیم، میتوانیم به مراتبی دست یابیم که اصحاب معصومان علیهمالسلام در عصر حضور بدان رسیدند. یکی از بلندترین مقامات، مقام تسلیم است.
تسلیم یعنی آنقدر خدا را حکیمِ علیالاطلاق بدانم که اگر فرمود ظهور به تأخیر افتد، نگویم چرا؛ اگر اراده کرد تعجیل شود، نگویم چرا؛ اگر ولیّاش را مستور داشت، زبان به چون و چرا نگشایم.
اعتراض پنهان، همان نزاع با تدبیر الهی است. حال آنکه در سیر و سلوک اهل معرفت ـ چنانکه در منازل السائرین آمده است ـ تسلیم از عالیترین منازل است. وظیفۀ ما دعا کردن است: «عجّل لولیک الفرج»؛ امّا چون و چرا گفتن، هرگز. دعا، اظهار نیاز است و اعتراض، اظهار بیاعتمادی. منتظر حقیقی، دعا میکند و دل را به حکمت خدا میسپارد.
از زحمتِ پنهانِ امام تا دعای عاشقانۀ منتظر
در روایتی آمده است که مردی به محضر حضرت امام صادق علیهالسلام مشرّف شد و دید پس از نماز ظهر، دعایی طولانی میخواند و برای شخصی بسیار دعا میکند:
«وَ أَنجِز لِوَلِیِّکَ وَ ابنِ نَبِیِّکَ الدّاعی إِلَیکَ بِإِذنِکَ… اللّهُمَّ أَیِّدهُ بِنَصرِکَ وَ انصُر عَبدَکَ وَ قَوِّ أَصحابَه…»
وقتی دعا پایان یافت، راوی عرض کرد: آقا! برای خودتان دعا میکردید؟ فرمود:
«قَد دَعَوتُ لِنورِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ سائِقِهِم»[3]
«برای نور آل محمد و سائقِ آنان دعا میکنم.(یعنی امام عصر عجل الله تعالی فرجه)»
«سائق» از مادّۀ «سوق»، کسی است که از پشت میراند، نه از پیش میکشاند. «قائد» از جلو راه میبرد؛ «سائق» از پشت، هُل میدهد تا کسی جا نماند.
وجود مبارک حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه، سائقِ کاروان کمال است. از پشت سر، دلها را به حرکت وامیدارد؛ میلی به سوی حقیقت در جانها میافکند. او نمیگذارد اهل ایمان در دنیا متوقف بمانند. شوق رشد را افزون میکند، اراده را بیدار میسازد و کاروان را به پیش میراند؛ حتی اگر دیده نشود، هدایت میکند.
گاهی با خود میگوییم: ما چگونه شکر این همه زحمتهای امام زمانمان را به جا آوریم؟ او همواره از پسِ پرده، بارِ سنگین ما را بر دوش میکشد و ما غافلیم!
شاگردان تنبل، بیش از دیگران زحمتشان بر دوش معلّم است. معلّم دلسوز برایشان کلاس خصوصی میگذارد، جداگانه توضیح میدهد و بیشتر از بقیه، امور درسیشان را پیگیری میکند؛ چون نمیخواهد کسی از مسیر موفقیت باز بماند. امام مهربان نیز چنین است؛ دلش نمیخواهد احدی از قافله جا بماند.
و ما در قبال الطاف بیکران امام، کاری از دستمان برنمیآید، جز آنکه صادقانه عرضه بداریم:
«اللهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرج، وَ سَهِّل لَهُ المَخرَج، وَ اجعَلنا مِن خَیرِ أَعوانِه وَ أنصارِه.»
دعا، کمترین هدیهای است که میتوانیم تقدیم کنیم. تکرار عاشقانۀ «عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ» اقرار به نیاز ماست، نه تعیین تکلیف برای خدا.
خدایا! ما را در شمار نیکوترین یاران و یاورانش قرار بده؛ آنگونه که دعای امام صادق علیهالسلام شامل حالمان شود و در سایۀ آن قوّت، در طوفان غیبت استوار بمانیم.
تاریخ جلسه:1403/8/2 ـ جلسه5
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. مفاتیحالجنان، دعای شریف «اللهم ادفع عن وليّك و خليفتك…»
[2]. مفاتیحالجنان، دعای عهد.
[3]. بحارالانوار ج 83، ص 62.