عصر غیبت؛ سکوی پرشی فراتر از تصور
در جلسات پیشین یادآور شدیم که گرچه روزگار غیبت، در نگاه نخست، تلخ و جانفرسا مینماید، از آن رو که انسان ظاهراً از ارتباط مستقیم با امام زمان خویش محروم است؛ اما روی دیگر این سکه، سکوی پرشی است شگفت و فراتر از تصور.
در این دوران، قابلیتهایی مجال ظهور مییابد که در حالت عادی، درک آنها برای ما دشوار است. اگر بخواهیم با نگاهی زیبابین به عصر غیبت بنگریم، باید باور کنیم که امکان رشد و تعالی انسان، به نحو اتمّ و اکمل، در همین دوران فراهم است.
و این مهم، جز با شناخت این قابلیتها و طلب خاضعانه از خدای سبحان برای به فعلیت رسیدن آنها، میسّر نخواهد شد.
وظایف منتظر
مجموع این ظرفیتها، در یک نگاه، همان «وظایف منتظر» در عصر غیبت است؛ یعنی فراق امام، نه مانع سلوک است، نه کُندکنندۀ سیر، و نه حائلِ قرب خاص. چراکه در همین دوران غیبت، به اذن خدای متعال، فیض امام بهگونهای کافی و وافی بر ما جاری است. پس آنچه بر عهدۀ ماست، زدودن موانع درونی است؛ تا با دریافت این فیض، استعدادهای نهفتهمان ظهور کند و به فعلیت برسد.
در کلاس امام زمان شناسی ، بنای ما بر این است که به عنوان «منتظر»، بخشی از وظایف خویش را بشناسیم و در نگاهی ژرفتر، به ظرفیتهای پنهان وجود خود واقف شویم. خدای سبحان، هرگز تکلیف ما لا یُطاق نمیکند. اگر در ادعیه، زیارات و روایات، وظیفهای برای منتظر ترسیم شده، نشان از آن دارد که توان انجام آن در وجود ما نهاده شده است؛ استعدادهایی که در انتظار شکوفاییاند.
انتظارِ بیملال
حقیقتاً وقتی با وظایف خود آشنا میشویم، دیگر دورۀ انتظار نه تنها مایۀ ملال و افسردگی نخواهد بود؛ بلکه نشاطی خاص در جان انسان میدمد. ما «با شوق» چشمبهراهیم، نه با اندوه و درماندگی. هرچه شناخت ما از وظایف انتظار عمیقتر شود، درمییابیم که منتظرِ حقیقی، انسانی است توانا، مقتدر، برخوردار از مهارتهای گوناگون، و مهمتر از همه، صاحبِ «مصرف بهینه» از داشتههای خویش.
چه بسیارند کسانی که توانمندی دارند؛ اما بهرهبرداری درست ندارند؛ امّا منتظر، به برکت انتظار، تواناییهایش نهتنها آفتزا نیست، بلکه در مسیر صحیح و جهتدار به کار گرفته میشود.
فضیلت ویژه
در جلسات گذشته، فرازی از قنوت امام حسن عسکری علیهالسلام را از کتاب «مهج الدعوات» سید بن طاووس نقل کردیم و دو عبارت آن را مورد تأکید قرار دادیم. جملاتی که شایسته است در قنوتهای خود نیز زمزمه کنیم:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا سَبَباً مِنْ أَسْبَابِهِ، وَ عَلَماً مِنْ أَعْلَامِهِ، وَ مَعْقِلاً مِنْ مَعَاقِلِهِ، وَ نَضِّرْ وُجُوهَنَا بِتَحْلِيَتِهِ، وَ أَكْرِمْنَا بِنَصْرَتِهِ»[1]
«خدایا، ما را از زمرهٔ اسباب (وسایل و عوامل آمادهسازی ظهور) او قرار ده، و از نشانهها و پرچمهای او، و از دژها و پناهگاههای استوار او، و چهرههای ما را به زیبایی و آراستگی (آمادگی برای) او، نورانی و شاداب گردان، و ما را به یاریرساندن به او گرامی بدار.»
این مضامین را بیتأمل رها نکنید؛ چرا که هر یک، دریچهای به سوی فهم عمیقتر از جایگاه منتظر است.
در ادامه، به جملهای بسیار لطیف و تأملبرانگیز رسیدیم که میتواند اندیشۀ انسان را شبانهروز به خود مشغول سازد و بهعنوان یکی از مهمترین وظایف منتظر مطرح شود:
«وَاجْعَلْ فینا خَیراً تُظْهِرُنا لَهُ بِهِ»
«پروردگارا، در وجود ما خیری قرار ده که به واسطۀ آن، ما را برای اماممان آشکار سازی.»
حضور معنادار در پیشگاه امام
از اساسیترین وظایف منتظر این است که صاحب یک فضیلت ویژه، یک خُلق ممتاز، یا کمالی برجسته باشد و با همان ویژگی، در پیشگاه امام خویش ظهور یابد؛ حضوری معنادار، نه صرفاً ظاهری.
اینکه ما عرض میکنیم: «وَاجْعَلْ فینا خَیراً»، ناظر به یک فضیلتِ گذرا و ناپایدار نیست. دقت کنید؛ نمیگوییم «وَاجْعَلْ لَنا»، بلکه میگوییم «وَاجْعَلْ فینا»؛ یعنی در متنِ وجود ما، در ظرفِ هستی ما، حقیقتی ریشهدار و استوار قرار ده. و این دعا، درخواستی است برای یک برتریِ درونی؛ فضیلتی که در جان ما مستقر شود، تا امام، ما را با همان ویژگی بازشناسد:
«تُظْهِرُنا لَهُ بِهِ»؛ یعنی آنگاه که ما را در محضر امام آشکار میسازی، با همین نشانۀ خاص، با همین «کُدِ وجودی» معرفی شویم.
درخششِ یک امتیاز
این دعا، حاوی یکی از وظایف اساسی منتظر در عصر غیبت است: طلبِ یک مهارت، یک خصلت، یک کمالِ برجسته از خدای سبحان، بهگونهای که آن ویژگی، سرآمد سایر توانمندیهای او شود.
انسان ممکن است صاحب انواع خیرات و کمالات باشد؛ اما سخن در این است که با «یک خیر» بدرخشد و با یک فضیلتِ ممتاز، در پیشگاه امام خویش جلوهگر شود.
هر یک از ما باید در درون خویش جستوجو کنیم که نشانۀ شاخص ما چیست؟
یکی امتیازش «کتمان» است؛ رازدار است و پردهدار اسرار. دیگری، امتیازش «امانتداری» است؛ مأمن اعتماد دیگران.
یکی در «بذل و بخشش» میدرخشد؛ دستِ گشاده و دلِ بزرگ دارد. دیگری آبروی خویش را بیدریغ، در راه امامش هزینه میکند. آنیکی، گرهگشاست؛ تاب دیدن مشکل دیگران را ندارد و بیتفاوت نمیماند.
هر یک از ما، به عنوان منتظر، باید از خدای سبحان بخواهیم که امتیازی خاص را در وجودمان «مستقر» سازد؛ نه حالتی مقطعی، نه حالتی گذرا، نه خُلقی گاهبهگاه، بلکه صفتی پایدار و هویتساز.
«تُظْهِرُنا لَهُ بِهِ» یعنی امام ما، ما را با همان ویژگی بشناسد. چنانکه در میان جمع های خودمان، برخی در یک صفت «گل میکند» و برجسته میشود. مثلاً میگوییم: فلانی به نظم شهره است، دیگری به پشتکار، و آنیکی، به محبت و توجه به محرومان. ما نیز باید از خدا بخواهیم: پروردگارا، در وجود ما خیری قرار ده که با همان خیر، در پیشگاه اماممان ظهور کنیم.
می خواهیم در محضر امام، بیمهارت و بیویژگی نباشیم. نهتنها تهیدست نباشیم، بلکه صاحبِ یک تواناییِ شاخص باشیم؛
یک قابلیت ممتاز، یک امتیاز برجسته.
و این، امر بعیدی نیست. شما در مسیر پیادهروی اربعین دیدهاید حتی آن کودک خردسال که توان حمل سینی چای را ندارد، با بستهای دستمال کاغذی در دست، در مسیر ایستاده و سهم خود را ادا میکند. پس هر کس، به قدر وسع خود، میتواند «دارای نقش» باشد.
درخواست آبروداری
اینجا، سخن از یک خواهش عمیقتر است؛ گویی با همه وجود طلب می کنیم: خدایا، آبروداری کن…تا نواقص من، در نگاه امامم جلوه نکند. آنگاه که مرا به محضر او میرسانی، چنانم ساز که نگاه امام، پیش از هر چیز، بر همان ویژگیِ نیکوی من قرار گیرد، ویژگیای از جنس خیر، از سنخ فضیلت.
دعاها، صرفِ الفاظ نیستند؛ بلکه «نقشههای راه» زندگی ما هستند. در دل همین جملات، مسیر حرکت، قواعد سلوک، و افق مطلوب برای ما ترسیم شده است. این فراز نورانی، به ما میآموزد که در عصر غیبت، باید بهدنبال تحصیل یک کمال خاص باشیم؛ یک ویژگی ممتاز که بتوانیم با آن، در پیشگاه امام بدرخشیم.
انس با امام بدون ترسی پنهان
در ادامهٔ دعا، به فراز دیگری میرسیم که وظیفهای تازه را بر دوش ما مینهد:
«وَ لا تُوحِشْنا مِنْ أُنسِهِ»
«خدایا، ما را از انس با او، دچار وحشت و اضطراب مکن.»
متأسفانه در دوران غیبت، ما چندان با امام خود مأنوس نیستیم. گویی غیبت، برای ما بهانهای شده است تا از این انس صرفنظر کنیم؛ گویی این فاصله، ما را «ممنوعُالأنس» کرده است. حتی زمانی که بهانهای برای انس مییابیم و میل نزدیکی در دلمان زنده میشود، نگرانیای پنهان ما را بازمیدارد. بیم داریم که اگر به امام نزدیک شویم، اگر در خلوتی با او ارتباطی خاص برقرار کنیم، شاید عیبهایمان بر ما آشکار شود؛ شاید حضرت، نواقصمان را به رخمان بکشد و پرده از کاستیهای درونمان بردارد.
همانگونه که در جامعه، با شنیدن سخن از ظهور، برخی از «شمشیر» هراس دارند، در اینجا نیز گاه از «محبت و انس» میترسیم. از همین رو، «دوریِ همراه با دوستی» را ترجیح میدهیم و عملاً قدمی در مسیر انس با امام برنمیداریم!
از وحشت خلوت تا آرامش وصال
دانشآموزی که نمرۀ قابل قبولی دارد، اگر در خلوتی با معلم خود قرار گیرد، بیمی ندارد؛ زیرا میداند که در مرز سقوط نیست و جایگاهش، جایگاهی آبرومند است. این دعا، در حقیقت، ما را به ساختن چنین حالتی در درون خودمان دعوت میکند: چنان باشیم که خلوت با امام، برای ما مایۀ اضطراب نباشد، بلکه آرامشبخش باشد. یعنی سریرۀ ما سالم باشد، باطنمان صادق، و دلمان سرشار از صفا. یعنی از مکر، تردید و نفاق تهی باشیم تا خلوت با امام و انس با او، برایمان هراسآور نشود.
پس نقیض این دعا نیز روشن است: یکی از وظایف ما در عصر غیبت، این است که هرگاه خلوتی یافتیم، بهجای گریز، به سوی انس با امام برویم. آرامش خود را در حضور او بجوییم؛ نزدیکی به او، پیوند قلبی با او و توجه به او، برای ما مایۀ سکینه باشد، نه اضطراب.
واقعیت این است که «ناقص» هرچه به «کامل» نزدیکتر شود، امکان کمالیابیاش بیشتر میشود. پس این نگرانی از کجاست؟
گاه با خود میگوییم: «توانش را ندارم!» گمان میکنیم طاقتِ انس با امام را نداریم و نمیتوانیم به او نزدیک شویم؛اما مطمئن باشید: به همان اندازه که ظرفیت دارید، این انس برای شما رقم میخورد. و مهمتر آنکه اگر قرار است ظرفیتمان افزایش یابد، این افزایش، دقیقاً از مسیر همین انس حاصل میشود؛ پس هراس به دل راه ندهید.
تمثیل طبیب و بیمار
یکی از شاگردان علامه طباطبایی (ره) نقل میکند: چند روزی در مشهد مشرف بودم؛ در صحن رفتوآمد میکردم؛ اما وارد حرم نمیشدم. روزی استاد آمد، دستی بر پشت من زد و فرمود: «چرا اینجا میچرخی؟» عرض کردم: چند روز است آمدهام، اما روی وارد شدن به حرم را ندارم؛ خجالت میکشم در جوار امام قرار بگیرم. علامه فرمود: «طبیب، مطب را باز میکند تا بیمار به او مراجعه کند؛ برو، خودت را به طبیب نزدیک کن.»
این تمثیل، پاسخ بسیاری از تردیدهای ماست. ما نیز گاه همین را میگوییم: «میترسم…» اما این ترس، نشانۀ نقص در معرفت است. اگر معرفت درست و کامل باشد، از وجود مقدس امام، جز خیر و رحمت درک نخواهیم کرد.
در زیارت جامعه حضرات معصومین را اینگونه توصیف میکنیم:
«إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ»
«اگر سخن از خیر به میان آید، آغاز و انجامش، اصل و فرعش، معدن و مأوایش، همگی شما هستید.»
حال، وقتی امام «معدنِ خیر» است، چرا باید از نزدیک شدن به او هراس داشته باشیم؟ چرا باید از رسیدن به سرچشمۀ رحمت، بیمناک شویم؟
اصلاحِ بينش
به نظر میرسد که ریشۀ هراس ما، در «شناخت نادرست» ما نهفته است. فرازِ نورانی «لا تُوحِشْنا مِنْ أُنسِهِ» را میتوان چنین نیز معنا كرد: «پروردگارا، معرفت ما را نسبت به امام، معرفتی صحیح و استوار قرار ده.»؛ چراکه اگر شناخت، دچار اعوجاج باشد، طبیعی است که انس نیز با هراس آمیخته شود.
اسارت نرم؛ ترسی که به انس تبدیل شد
نقل است که سلطان محمود در یکی از جنگها، اسیران بسیاری گرفت. در میان آنان، نوجوانی بود که نظر سلطان را به خود جلب کرد و او را به خویش نزدیک ساخت. روزی سلطان دید که آن نوجوان سخت میگرید. پرسید: «چه شده است؟ آیا کسی به تو ستمی کرده؟» گفت: «نه. مادرم سالها مرا میترساند از اینکه مبادا اسیر سلطان شوم. اکنون که اسیر شدهام، میبینم چیزی برتر از این جایگاه نیست. چرا باید این همه سال میترسیدم؟» و به تعبیر زیبایی که گفتهاند: «زیرا که کَرم، روی کَرَم ریخته است.»
این حکایت، آینهای است از حالِ ما. زمانی که انسان با امام مأنوس میشود، درمییابد که سراسرِ این ساحت، خیر و رحمت است. پس گویا در این دعا، درخواست میکنیم: «خدایا، معرفت ما را چنان قرار ده که «جلوهٔ جمالی» امام را دریابیم، پیش از آنکه «جلوهٔ جلالی» او در نظرمان برجسته شود.» زیرا انسان، با کسی که جمالش را بشناسد، انس میگیرد؛ اما اگر تنها جلال را ببیند، حق دارد که از نزدیک شدن، هراسان باشد.
پیوستی بدون گسست
در دعای «آلیاسین کبیر»، پس از تجدید بیعت با امام، چنین درخواست میکنیم:
«صِلْنی بِک وَ لا تَقْطَعْنی»
«مرا به خودت متصل کن، و از خودت جدا مساز.»
ممکن است در نگاه اول گفته شود: این دیگر وظیفۀ منتظر نیست، بلکه صرفاً یک درخواست است؛ اما در واقع «درخواست»، خود، از مهمترین وظایف منتظر است. منتظر، کسی است که از امام خویش میخواهد: «مولای من! تمام مقدمات وصال را برایم فراهم کن؛ مرا به خودت برسان.» بر این اساس، منتظر در عصر غیبت، از نزدیک شدن به امام، بیمی ندارد.
این قرب، برای او نه امری محال است، نه امری طاقتفرسا. بلکه پیوندی مطلوب و دستیافتنی است، اگر مسیر آن را درست طی کند، پایان آن وصال است. گرچه میدانیم که امام، بیجهت کسی را از خود جدا نمیکند، اما این درخواست، در حقیقت، نوعی مراقبت از خویشتن است.
ادبِ حضور
گویی منتظر با این دعا، از خدا میخواهد: «مرا چنان در مسیر غیبت تربیت کن، که ادب حضور را رعایت کنم تا وصالم، بیفراق باشد، و این پیوند، دچار گسست نشود.
گاه فردی به عالمی بزرگ نزدیک میشود، اما سطح سخنانش نازل است، پرسشهایش سطحی، و رفتارهایش ناپخته. روشن است که چنین فردی، قدر آن مقام را نمیداند. در اینجا، حتی اگر آن عالم بسیار کریم باشد، ادامۀ این رابطه را به صلاح او نمیبیند. و این مثال، برای ما هشدار است.
آراستگیِ درون
وقتی میگوییم: «صِلْنی بِک»، در واقع از امام میخواهیم که ما را به مرتبهای برساند که شایستۀ این اتصال باشیم؛ به این معنا که در دوران غیبت، آنقدر از رذایل پیراسته شویم و به فضایل آراسته، که امام، ما را لایقِ قرب خویش بیابد و در وجود ما، هیچ زمینهای برای گسست و دوری باقی نماند.
سپردنِ دعا به دستِ امین
در راستای طلبِ وصل و رفعِ هراس از قرب ، در دعای سرداب، به وظیفهای دیگر از وظایف منتظر میرسیم؛ وظیفهای که باید آن را بهدرستی بیاموزیم و در جان خود بنشانیم:
«أَسْأَلُكَ يا مَوْلايَ أَنْ تَسْأَلَ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى…»
این عبارت آغازین دعا، عبارتی کلیدی است؛ و بسیاری از ما در همین نقطه دچار غفلت هستیم. بسیار پیش میآید که گرفتاریم، دعا هم میکنیم، بسیار هم دعا میکنیم، اما ظاهراً اثری از اجابت نمیبینیم. یکی از علل آن، این است که «شیوۀ دعا کردن» را بهدرستی نیاموختهایم.
دعای صحیح در دوران غیبت، تنها این نیست که انسان خود مستقیماً درخواست کند؛ بلکه این است که به «بزرگترِ معنوی» خود بگوید: تو برای من از خدا بخواه. ما در دعا نیز، به «واسطه» توجه داریم؛ درخواست خود را به دستِ صاحبآبرو میسپاریم تا او، آن را به پیشگاه الهی عرضه کند.
سپردنِ تمامِ ساحتهای زندگی به دستِ هدایتِ امام
«فِي صَلاحِ شَأْني وَ قَضاءِ حَوائِجي وَ غُفْرانِ ذُنُوبي وَ الأَخْذِ بِيَدي في ديني و دُنيايَ و آخِرَتي»
«امور مرا اصلاح کن، نابسامانیهایم را سامان ده. نیازهایم را برآورده ساز. گناهانم را بیامرز و دست مرا بگیر، در دینم، در دنیایم، و در آخرتَم.»
این درخواست، یعنی سپردنِ تمامِ ساحتهای زندگی به دستِ هدایتِ امام. واقعیت این است که برخی از افراد میخواهند امام در بعضی عرصههای زندگیشان حضور داشته باشد، نه در همۀ ابعاد. در حالی که این دعا به ما میآموزد که طلب کنیم: ای مولای من، دستم را رها مکن، نه در امور دنیوی، نه در امور اخروی، و نه حتی در مسیر اجرای دین. این، طلبِ «همراهیِ دائمی» است، نه دستگیریِ مقطعی.
اگر از ابتدا این فراز را یکبار دیگر مرور کنیم، چند حقیقت روشن میشود: اول اینکه در دوران غیبت، یکی از وظایف ما این است که از امام بخواهیم برای ما دعا کند. گویا تمام دعاهایمان را به دست او میسپاریم؛ نه صرفاً بهصورت ظاهری — مانند نوشتن عریضه و افکندن در آب — بلکه با یک حقیقت درونی؛ گویا پاکتِ دعایم را به دست امام میدهیم و میگوییم: «تو از جانب ما درخواست کن؛ چرا که ما، آبرویی برای عرضه کردن نداریم.»
در مسیر تقرب، «واسطهٔ» ما امام است. اگر بخواهیم به خدای سبحان نزدیک شویم، باید از مسیر «وسیله» عبور کنیم:
«وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ»[2]
و این وسیله، در زمان ما، امامِ حیّ و حاضر و ناظرِ ماست. پس اگر قرار است دعای ما رنگ اجابت بگیرد، باید به دستِ واسطهای آبرومند سپرده شود تا آن را به پیشگاه الهی تقدیم کند.
طلبِ مفید بودن در نظام هستی
«فِي صَلاحِ شَأْني»
صلاح، در برابر فساد است. و فساد، یعنی بیفایدگی و بیثمری. پس گویی در این دعا عرض میکنیم:«از خدا برای من بخواه که «مفید» باشم، بهدردبخور باشم، وجودم ثمر داشته باشد. مرا در مسیر «منفعت» قرار بده، وجودم را سودمند کن، نه بیثمر. میخواهم در نظام عالم «بهکار بیایم».
زمانی که انسان احساس بیهودگی میکند، حالِ درونیاش بهشدت آشفته میشود. پس این، یک درخواست عمیق است؛ درخواستی برای «معنا یافتنِ وجود».
درخواست دستگیریِ دائمی؛ از دین و دنیا تا شفاعت در آخرت
اما در میان این درخواستها، عبارتی درخشش خاصی دارد:
«وَ الأَخْذِ بِيَدِي في ديني في دُنيايَ »
این جمله، حقیقتاً تأملبرانگیز است؛ درخواستی است برای «دستگیریِ دائمی». میگوییم: ای مولای من، از خدا بخواه که تو، دست مرا بگیری. در دینم، مرا هدایت کن تا گرفتار افراط و تفریط نشوم. چه بسیار که انسان خود را متدین میپندارد، اما یا به افراط کشیده میشود، یا در دام تفریط میافتد. اما زمانی که دست در دستِ «صراط مستقیم» باشد، از این دو پرتگاه در امان میماند.
وقتی دست انسان در دست امام باشد، از گرفتاریهای دنیا سریعتر عبور میکند؛ چرا که دنیا را «محل گذر» میداند، نه «جای ماندن». و دیگر آنکه حتی خوشیهای دنیا نیز او را اسیر نمیکند؛ نه سرمست میشود و نه مغرور؛ زیرا میداند: این نیز میگذرد. در نعمت، شکر میکند و در سختی، اهل صبر میماند.
وقتی دست انسان در دست امامش باشد، زندگی دنیوی او به «ذخیرهسازی» برای آخرت تبدیل میشود. دنیایش، دنیایی آباد است؛ اما نه آباد برای ماندن، بلکه آباد برای «توشه برداشتن»، آباد برای «بردن». چنانکه در کلام نورانی امیرالمؤمنین علیهالسلام، دنیا «تجارتخانه» معرفی شده است؛ یعنی جای سود بردن، نه دل بستن.
از اینرو عرض میکنیم: «از خدا برای من بخواه که دستم را بگیری؛ در دینم، در دنیایم، و در آنچه ماندگار است؛ در آن ساحتِ آخرت که سرمایۀ حقیقی انسان در آن آشکار میشود. و مرا توفیق ده که ذخایری مفید و پربها فراهم آورم؛ نه اندوختههایی اندک و بیاثر، و نه سرمایههایی ناقص و کمقیمت. بلکه آنقدر بهرهمند باشم که حتی بتوانم دست دیگران را نیز بگیرم؛ تا جایی که به مقام شفاعت برای دیگران نائل آیم.»
از خودمحوری تا جمعنگری
پس از این درخواستها، دایرۀ دعا را گستردهتر میکنیم و میگوییم:
«لِي وَ لِإِخْواني وَ أَخَواتيَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِنات»
یعنی خیراتی را که طلب کردم، نهتنها برای خود، بلکه برای همۀ مؤمنان و مؤمنات میخواهم. و در تعبیری فراگیرتر: «کافّةً لِجَمیعِ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِنات». میخواهم همۀ اهل ایمان، بیاستثنا، در این سفرۀ رحمت شریک باشند. این نگاهِ انسانی است که در وادی انتظار رشد کرده است؛ حرکتی است از «خودمحوری» به «جمعنگری».
ادب درخواست
یکی از نکات بسیار مهمی که در این فراز میآموزیم، این است که در دعا دچار یک اشتباه رایج نشویم. بسیاری از ما گمان میکنیم همین که خودمان از خدا بخواهیم، کافی است، و کمتر به این نکته توجه داریم که در دوران غیبت، «چگونه خواستن» نیز اهمیت دارد. در حالی که این دعا به ما میآموزد: «أَنْ تَسْأَلَ اللَّهَ»؛ یعنی ای آقا، تو برای من از خدا بخواه.
تفاوت بسیار است میان آنکه انسان خود مستقیم درخواست کند، یا آنکه طلب نیازش را به دست امامش بسپارد تا او، با آبروی خود، آن را به پیشگاه الهی عرضه کند. و این، خود یک وظیفه است؛ شناخت جایگاه «واسطه» در نظام دعا. بسیاری از ما، در بهترین حالات، ابتدا خودمان از خدا میخواهیم، و سپس به امام عرض میکنیم: «شما هم برایم دعایی بفرمایید.» در حالی که مسیر درست این است که از ابتدا، راه را صحیح طی کنیم. چنانکه در زیارت رجبیه میخوانیم:
«أَنَا سائِلُكُمْ وَ آمِلُكُمْ»
«من از شما درخواست میکنم، و امیدم نیز به شماست.»
«سائل» یعنی کسی که پیوسته در حال و آینده درخواست میکند؛ یعنی من گدای همیشگیِ درِ خانۀ شما هستم. و این، هیچ منافاتی با توحید ندارد؛ چرا که امام، واسطۀ فیض الهی است، نه مستقل از او. ما در اینجا، نقشی را برای امام قائل میشویم که خودِ ایشان به ما آموخته است. خزائن، در اختیار خدای سبحان است، اما کلید این خزائن به دست امام سپرده شده است.
پس وقتی میگوییم: «أَنَا سائِلُكُمْ»؛ یعنی من از شما میخواهم که برایم بخواهید؛ نه آنکه خود را بینیاز از این واسطه بدانم و مستقیماً اقدام کنم. این، ادبِ حضور در محضر اولیای الهی است.
اگر این ادب در زندگی ما جاری شود، دیگر دوران غیبت، برایمان تلخ نخواهد بود. بلکه چنان خواهد شد که گویی در فضای ظهور زندگی میکنیم؛ با احساسی از نزدیکی، ارتباط، و حضور. دیگر غیبت، فاصله نخواهد بود، بلکه میدانی برای پیوندی عمیقتر خواهد شد.
درخواست یاری
دعایی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است ، که در فرازی از آن می خوانیم:
«وَ عَجِّلْ فَرَجَنَا وَ انْظِمْهُ بِفَرَجِ أَوْلِیَائکَ وَ اجْعَلْهُمْ لَنَا رِدءاً وَ اجْعَلْنَا لَهُمْ وَفْداً»[3]
«و گشایش (فرج) ما را تعجیل فرما، و آن را با گشایشِ اولیائت هماهنگ و منظم گردان، و آنان را ناصر ما قرار ده و ما را برای ایشان نماینده قرار ده.»
«ردء» به معنای کمک، رفیق، ناصر و حتی فزونی است. همچون آنچه در قرآن آمده است؛ وقتی حضرت موسی از خدا درخواست میکند که هارون را «رِدْء» خود قرار دهد:
«فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي»[4]
«او را به عنوان یار و تصدیقکننده من قرار بده.»
این بدان معناست که ما میتوانیم در جایگاه منتظر، نقشی مؤثر و فعال داشته باشیم؛ نه تنها برای خود، بلکه برای همۀ مؤمنین.
بدون کمک امام، انسان درمانده است؛ حتی اشک و تضرع ما نیز بدون واسطه ایشان، به نتیجه نمیرسد.
پس وقتی میگوییم: «وَ اجْعَلْهُمْ لَنَا رِدءاً وَ اجْعَلْنَا لَهُمْ وَفْداً»؛ در واقع اعلام میکنیم که نیازمند واسطه و یاری امام هستیم، و باور داریم که توانمندی واقعی در دوران غیبت، با اتصال به ایشان حاصل میشود.
این دعا، ما را به جایگاهی میرساند که نه تنها منتظر واقعی هستیم، بلکه با دعای امام، بهترین بهرهها را در زندگی و ایمان دریافت میکنیم و به اوج توانمندی در دوران غیبت میرسیم.
انشاءالله دعا ها و درخواست های ما در دوره غیبت ، به احسن وجه در حق ما به اجابت برسد و نام همه ما، در شمار بهترین منتظران و یاوران ولی عصر عجلاللهتعالیفرجه ثبت شود.
تاریخ جلسه:1403/8/30 ـ جلسه9
«برگرفته از بیانات استاد زهره بروجردی»
[1]. دانشنامۀ امام مهدی. ج۶. ص ۱۰۲.
[2]. سوره مائده، ایه 35.
[3]. دانشنامۀ امام مهدی. ج۶. ص٢١٨.
[4]. سوره قصص، ایه 34.